مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 31 به 40 از 44

موضوع: اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

  1. Top | #31



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6686
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 12 بار در 11 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    سلام عزیزم .
    من درکت میکنم گلم
    سعی کن یک چند وقتی طرفش نرو درسته که نمیشه ولی خودتو کنترل کن بزار تشنه بشه .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #32



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6686
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 12 بار در 11 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط شقايق نمایش پست ها
    ممنون از نظر خوبت دوست عزيز.
    راستش من لازمه كه يه توضيحاتي بدم. درسته همسر من سرد مزاجه اما اين به اين معنا نيست كه اصلا ميل جنسي نداره. چون به محض اينكه من ميرم طرفش استقبال ميكنه و كارش رو به خوبي انجام ميده. اصلا هم اهل به اصطلاح خانوم بازي نيست. من بيشتر از خودم به ايشون اعتماد دارم. مشكل من اصلا نياز جنسي نيست چون من كافيه اراده كنم و اين نياز برطرف بشه. مشكل من جنبه ي روانيه موضوعه. من مطمئنم دوستم داره چون تو رفتارهاي ديگه اش (غير جنسي) كاملا اينو نشون ميده. منتها من به عنوان يه زن نياز دارم كه همسرم با كلام و رفتارش از بدن و اندام من هم تعريف كنه. شايد خانومها به ظاهر و به خاطر حيا وقتي همسرشون باهاشون شوخي جنسي ميكنه خجالت بكشن و يا حتي محل رو ترك كنن اما در واقع با اين كار همسرشون اعتماد به نفسشون بالا ميره. من دوست دارم همسرم رو براي اين كار بي تاب ببينم حتي يه خورده اذيتش كنم و بعد رابطه داشته باشيم. مرجان خانوم شما خودتون خانوميد و مي دونيد كه چي ميگيم!!!
    سلام عزیزم من درکت میکنم
    سعی کن خودتو کنترل کنی یک مدت سراغش نرو تا تشنه بشه و بیاد طرفت
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #33



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6686
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 12 بار در 11 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط شقايق نمایش پست ها
    ممنون از نظر خوبت دوست عزيز.
    راستش من لازمه كه يه توضيحاتي بدم. درسته همسر من سرد مزاجه اما اين به اين معنا نيست كه اصلا ميل جنسي نداره. چون به محض اينكه من ميرم طرفش استقبال ميكنه و كارش رو به خوبي انجام ميده. اصلا هم اهل به اصطلاح خانوم بازي نيست. من بيشتر از خودم به ايشون اعتماد دارم. مشكل من اصلا نياز جنسي نيست چون من كافيه اراده كنم و اين نياز برطرف بشه. مشكل من جنبه ي روانيه موضوعه. من مطمئنم دوستم داره چون تو رفتارهاي ديگه اش (غير جنسي) كاملا اينو نشون ميده. منتها من به عنوان يه زن نياز دارم كه همسرم با كلام و رفتارش از بدن و اندام من هم تعريف كنه. شايد خانومها به ظاهر و به خاطر حيا وقتي همسرشون باهاشون شوخي جنسي ميكنه خجالت بكشن و يا حتي محل رو ترك كنن اما در واقع با اين كار همسرشون اعتماد به نفسشون بالا ميره. من دوست دارم همسرم رو براي اين كار بي تاب ببينم حتي يه خورده اذيتش كنم و بعد رابطه داشته باشيم. مرجان خانوم شما خودتون خانوميد و مي دونيد كه چي ميگيم!!!
    ببخشید چطور میشه مشکل خود را مطرح کرد بچها راهنمایی کنید من نمیتونم مشکلم براتون بفرستم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #34



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خوشبختی یعنی آرامش و آسایش فکر و هارمونی مغز
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5704
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.59
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط شقايق نمایش پست ها
    سلام. ممنون كه وقت گذاشتيد. ازدواجمون سنتي بوده. راستش لازمه يه توضيحي بدم. من قبل از ازدواج با يه آقا پسري دوست بودم كه رابطه مون در حد دست دادن و بوسيدن هم رسيده بود. اما در همين حد نه بيشتر! يعني ايشون حتي منو بدون مانتو و روسري هم نديدن. من از اين موضوع ناراحت بودم و نمي خواستم بيشتر از اين با ايشون ادامه بدم. هرچي ميگفتم كه كلا ميخوام كات كنم قبول نميكرد و از اون طرف هم ميگفت موقعيت ازدواج ندارم چون برادر بزرگتر از خودش داشت. خلاصه من هي ميگفتم خواستگار دارم و ايشون كاري نميكرد. تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم به همسرم پاسخ مثبت بدم و از ايشون با كلي گريه و ناراحتي خداحافظي كرديم. بعد از عقدم ايشون متوجه موضوع شد و دوباره شروع كرد به زنگ زدن و التماس كردن. و ميگفت كه من باور نميكردم كه تو اين كار رو بكني و شوكه شده بود. ميگفت من داشتم خانواده ام رو راضي ميكردم كه بيان خواستگاري. و ازم خواست كه طلاق بگيرم. خب من چون ازدواجم سنتي بود علاقه ي خاصي به همسرم نداشتم و با حرفهاي ايشون دوباره ديوونه شدم. با همسرم سرد شدم و ازش خواستم كه حتي اگه شب پيش هميم به من كاري نداشته باشه. و بهشون گفتم كه من دچار ترديد شدم و ازشون فرصت خواستم تا خودم رو پيدا كنم. ايشون هم در كمال احترام و خوبي قبول كردند و از اين موضوع حتي به خانواده خودش و من چيزي نگفت. البته من به خانواده خودم گفتم كه پشيمون شدم. حالا فكر كنيد يه ماه از عقدم نگذشته بود. بالاخره تصميم گرفتم برم مشاوره. همسرم هم همراهيم كرد و از اون طرف مشاور هم همسرم و هم دوستم رو جدا جدا خواست و باهاشون صحبت كرد. بعد هم به من و دوستم گفت كه اگه ميخواهيد من كمكتون كنم كه طلاق بگيري بايد قبلش به خانواده هاتون بگيد كه موضوع از چه قراره. و برادر من خودش با زيركي كه داشت حدس زده بود و من با اينكه روم نميشد از طريق يه واسطه جريان رو به برادرم گفتم. و دوستم هم به خواهر بزرگترش كه معلم بود گفت. اما هر دو خانواده برخورد بدي داشتند. برادرم گفت وقتي خواهرم ميخواد سرش رو بكوبه به سنگ من حاضر نيستم كه كمكش كنم محكم تر بكوبه!!! و خواهر دوستم هم گفت اگه ايشون زندگي كن بودن با همون همسر اولشون مي موندن ( مشاور به خواهر دوستم گفته بود كه من طلاق گرفتم و برادرش ميخواد كه با من ازدواج كنه) و خلاصه رفتار بدي باهامون داشتن. دوستم كه فكر ميكنم كتك هم خورده بود. چون اون روز حسابي سر و صورتش قرمز بود و چشمهاش پف كرده بود. تو خانواده ي ما فقط برادرم جريان اصلي رو فهميد اما تو خانواده ي اون همه فكر كرده بودن كه س (دوستم) ميخواد با يه خانوم مطلقه ازدواج كنه و برخورد بدي باهاش داشتن. بالاخره مشاور كمك كرد تا ما بفهميم كه چه اشتباهي داريم ميكنيم و خودمون تشخيص داديم كه بهتره به زندگيمون بدون هم ادامه بديم. البته تو دوران عقد دوستم مناسبتهايي مثل تولد و ولنتاين به من زنگ ميزد و تبريك ميگفت و گفت كه ازدواج نكرده و بعد از من نمي تونه به كس ديگه اي فكر كنه. ما سه سال و نيم عقد بوديم. ولي وقتي ميخواستيم عروسي كنيم من از دوستم خواستم كه ديگه بهم زنگ نزنه و ايشون هم قبول كرد و الان كه پنج سال از عروسيمون ميگذره من ديگه هيچ خبري از ايشون ندارم. اوايل خب به همسرم علاقه اي نداشتم ولي كم كم با ديدن خوبيهاش عاشقش شدم و خدا رو شكر كردم بابت انتخاب خوبم. همسرم خيلي مهربون و وفادار و آرومه. و هيچ وقت بهم دروغ نميگه. اما دوستم خيلي زبون باز و شيطون بود. گاهي وقتا من رو هم مي پيچوند من مي فهميدم اما به روش نمي آوردم هرچند اين اواخر خودش به كارهاش هم اعتراف كرده بود و ميگفت ديگه نمي تونم به تو دروغ بگم. اما من هيچ وقت همسرم رو با اون مقايسه نمي كنم. چون همسرم از اول با من صادق بوده. ولي خب همسرم رو با مردهاي ديگه كه مقايسه ميكنم مي بينم خيلي تو اين زمينه سرده. (با توجه به شنيده هام ميگم)
    نه ايشون از زمان بارداريم اينجوري شدن. يعني قبل از بارداريم هم زياد اهل بازي با كلمات نبود ولي حداقل شروع كننده رابطه بود. البته توي دوسالي هم كه براي بچه تلاش ميكرديم رابطه مون خيلي زياد شده بود. و تمركزمون روي بچه بود. مشكل هم از من بود كه البته در اصل مشكل خاصي نبود تشخيص دكترا اشتباه بود كه بالاخره يه دكتر تشخيص درست داد و با يه نسخه مشكل رفع شد.
    تحصيلات من ليسانس و همسرم ديپلم. بنده كارمند هستم و ايشون شغلشون آٌزاده. تو كار چاپ هستن.
    من يه خواهر و سه تا برادر دارم. آخرين بچه هستم و با برادر قبل از خودم ۱۲ سال اختلاف سني دارم! يعني ۱۲ سال از ايشون كوچيكترم. خب چون بچه آخر هستم همه هوام رو داشتن. اما ميشه گفت خواهر و برادرهام مثل پدر و مادر برام بودن چون اختلاف سنيمون زياد بود. همبازيهاي دوران بچگيم دو تا خواهر زاده ام بودن كه هردو شون پسر هستن. يكي شون سه سال از من بزرگتره و يكي شون يكسال كوچيكتر.
    همسرم دوتا برادر و يه خواهر داره. كه خواهرش از ايشون بزرگتره و ايشون هم پسر بزرگترن. روابط خوبي بين همه شون برقراره.
    خواهر من به علت شكستگي جمجمه در كودكي دچار صرع هستش و وسواس شديد هم داره.
    پدر شوهرم كلا آدم آروم و كم صحبتيه و ناراحتي معده داره كه ميگن عصبيه. چون آدم درون ريزيه.
    خواهرشوهرم هم يه مدت تيك عصبي گرفته بود و گاهي چونش بي علت مي لرزيد كه بهتر شدن.
    هر دو بچه ميخواستيم.
    گرايشات مذهبي من و ايشون و خانواده هامون دقيقا مثل همه.
    من و همسرم ۸ سال اختلاف سني داريم و ايشون ۸ سال از من بزرگترن.
    ببخشيد اگه طولاني شد ولي فكر ميكنم اين توضيحات لازم بود.





    سلام

    ممنون از توضیحاتتون البته نفرمودید که ایشون فاصله سنیشون با خواهر چقدره که خوب نیازی نیست.

    ببینین عزیز شما کس دیگری رو دوست داشتید به علت اینکه یا خواستید خودتان راتسکین بدهید و یا ایشون رو وادار به خواستگاری تن به ازدواج سنتی با همسرتون دادید!!!!!!

    بعد از عقد ایشون دوباره سر وکلش پیدا شد شما به همستون گفتین دست به من نزن, بعد به همسرتون گفتین!!! خواستید طلاق بگیرید که خانواده و مشاور سر جاتون نشوندن.... بعدش دوران عقد3/5 سال ایشون کادو وتلفن و.... میزدن!!!

    بعدشم عروسی کردین و.....

    والا شوهرتون آدم خیلی خوب وآرومیه شما اگر این کارها رو شوهرتون کرده بود الان چه حالی داشتید(البته در رابطه با شما)؟

    بگذریم ببینید این حالت و عدم شروع و سردی به نظر من ناشی از چند چیزه که قابل حله:

    1-عدم شناخت کافی ایشان از جنس مخالف و روابط جنسی2- عقاید و باورهای مذهبی3-ضربه های اولیه که در اثر رابطه شما و علاقه شما به شخص دیگه ای به وجود آمده4-تولد کودک شما و پدر شدن- 5-افسردگی و بحران میان سالی که ممکنه زود به سراغ ایشون امده باشه6- باورهای غلط نسبت به روابط جنسی در دوران بارداری و بعد از آن7-آسیب دوران کودکی.

    در هر صورت عزیز ایشون آدم منطقی به نظر میان با یک مشاور آشنا به روابط جنسی صحبت کنین(مرد باشن بهتره) و بعد هر دو برید پهلوی ایشون بگذارید ایشون با همسرتون صحبت کنن, البته یک مشاوری

    غیر از مشاور اولتون چون ایشون مشاور خوبی نبودن!!!!!!!!

    موفق باشید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از فرشاد1020 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #35



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5789
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    4
    تشکر شده 8 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    سلام

    ممنون از توضیحاتتون البته نفرمودید که ایشون فاصله سنیشون با خواهر چقدره که خوب نیازی نیست.

    ببینین عزیز شما کس دیگری رو دوست داشتید به علت اینکه یا خواستید خودتان راتسکین بدهید و یا ایشون رو وادار به خواستگاری تن به ازدواج سنتی با همسرتون دادید!!!!!!

    بعد از عقد ایشون دوباره سر وکلش پیدا شد شما به همستون گفتین دست به من نزن, بعد به همسرتون گفتین!!! خواستید طلاق بگیرید که خانواده و مشاور سر جاتون نشوندن.... بعدش دوران عقد3/5 سال ایشون کادو وتلفن و.... میزدن!!!

    بعدشم عروسی کردین و.....

    والا شوهرتون آدم خیلی خوب وآرومیه شما اگر این کارها رو شوهرتون کرده بود الان چه حالی داشتید(البته در رابطه با شما)؟

    بگذریم ببینید این حالت و عدم شروع و سردی به نظر من ناشی از چند چیزه که قابل حله:

    1-عدم شناخت کافی ایشان از جنس مخالف و روابط جنسی2- عقاید و باورهای مذهبی3-ضربه های اولیه که در اثر رابطه شما و علاقه شما به شخص دیگه ای به وجود آمده4-تولد کودک شما و پدر شدن- 5-افسردگی و بحران میان سالی که ممکنه زود به سراغ ایشون امده باشه6- باورهای غلط نسبت به روابط جنسی در دوران بارداری و بعد از آن7-آسیب دوران کودکی.

    در هر صورت عزیز ایشون آدم منطقی به نظر میان با یک مشاور آشنا به روابط جنسی صحبت کنین(مرد باشن بهتره) و بعد هر دو برید پهلوی ایشون بگذارید ایشون با همسرتون صحبت کنن, البته یک مشاوری

    غیر از مشاور اولتون چون ایشون مشاور خوبی نبودن!!!!!!!!

    موفق باشید
    سلام بازهم سپاس بابت وقتي كه گذاشتيد.
    همسرم با خواهرش سه چهار سال اختلاف سني دارن اما همسرم در ۳۰ سالگي ازدواج كردن و خواهرشون در ۱۸ سالگي.
    من به خاطر اينكه مي ديدم دوستيها معمولا آخر عاقبت خوبي نداره تن به ازدواج سنتي دادم.
    همسر من تا الان هم متوجه نشده كه من كس ديگه اي رو دوست داشتم. دوران عقد طولاني هم به خاطر همسرم بود.
    من خودمم ميدونم كه همسرم خيلي خيلي مرد خوبيه و به خاطر همين با اينكه اول دوستش نداشتم تونستم عاشقش بشم.
    البته منم سعي كردم چيزي براش كم نذارم و ايشون خيلي از من راضيه. من بعد از ازدواج بدون اجازه ي ايشون آب هم نخوردم.
    من خودم هم فكر ميكنم اين حالت ايشون به خاطر گزينه هاي ۱، ۴ و ۵ باشه. و البته بيشتر همون گزينه ي ۱.
    من چندين بار پيشنهاد مشاور رو دادم ايشون هم قبول كردن اما خب مشغله ي زندگي انقدر زياده كه وقت نميكنه و ميشه گفت اين موضوع زياد براش مهم نيست. و من هم اگه بخوام فشار بيارم باعث مشاجره ميشه و ما كلا طاقت قهر با هم ديگه رو نداريم و توي اين ۸ سال نهايتا چند ساعت تونستيم باهم قهر كنيم.
    من ميخوام بدونم كه خودم به تنهايي نمي تونم كاري كنم كه ايشون بهتر بشن؟
    يه سوال ديگه اينكه چرا مي گيد كه مشاور اولمون مشاور خوبي نبودن؟ به نظر من ايشون چشم ما رو نسبت به زندگي بعد از طلاق تو خانواده هامون باز كردن و گذاشتن خودمون تصميم بگيريم. يعني بهترين كاري كه ميشد كرد. شما نظر ديگه اي داريد؟!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #36



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خوشبختی یعنی آرامش و آسایش فکر و هارمونی مغز
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5704
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.59
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط شقايق نمایش پست ها
    سلام بازهم سپاس بابت وقتي كه گذاشتيد.
    همسرم با خواهرش سه چهار سال اختلاف سني دارن اما همسرم در ۳۰ سالگي ازدواج كردن و خواهرشون در ۱۸ سالگي.
    من به خاطر اينكه مي ديدم دوستيها معمولا آخر عاقبت خوبي نداره تن به ازدواج سنتي دادم.
    همسر من تا الان هم متوجه نشده كه من كس ديگه اي رو دوست داشتم. دوران عقد طولاني هم به خاطر همسرم بود.
    من خودمم ميدونم كه همسرم خيلي خيلي مرد خوبيه و به خاطر همين با اينكه اول دوستش نداشتم تونستم عاشقش بشم.
    البته منم سعي كردم چيزي براش كم نذارم و ايشون خيلي از من راضيه. من بعد از ازدواج بدون اجازه ي ايشون آب هم نخوردم.
    من خودم هم فكر ميكنم اين حالت ايشون به خاطر گزينه هاي ۱، ۴ و ۵ باشه. و البته بيشتر همون گزينه ي ۱.
    من چندين بار پيشنهاد مشاور رو دادم ايشون هم قبول كردن اما خب مشغله ي زندگي انقدر زياده كه وقت نميكنه و ميشه گفت اين موضوع زياد براش مهم نيست. و من هم اگه بخوام فشار بيارم باعث مشاجره ميشه و ما كلا طاقت قهر با هم ديگه رو نداريم و توي اين ۸ سال نهايتا چند ساعت تونستيم باهم قهر كنيم.
    من ميخوام بدونم كه خودم به تنهايي نمي تونم كاري كنم كه ايشون بهتر بشن؟
    يه سوال ديگه اينكه چرا مي گيد كه مشاور اولمون مشاور خوبي نبودن؟ به نظر من ايشون چشم ما رو نسبت به زندگي بعد از طلاق تو خانواده هامون باز كردن و گذاشتن خودمون تصميم بگيريم. يعني بهترين كاري كه ميشد كرد. شما نظر ديگه اي داريد؟!
    سلام

    پارافهایی رو که برات های لایت کردم لطفا بخوان::

    سلام. ممنون كه وقت گذاشتيد. ازدواجمون سنتي بوده. راستش لازمه يه توضيحي بدم. من قبل از ازدواج با يه آقا پسري دوست بودم كه رابطه مون در حد دست دادن و بوسيدن هم رسيده بود. اما در همين حد نه بيشتر! يعني ايشون حتي منو بدون مانتو و روسري هم نديدن. من از اين موضوع ناراحت بودم و نمي خواستم بيشتر از اين با ايشون ادامه بدم. هرچي ميگفتم كه كلا ميخوام كات كنم قبول نميكرد و از اون طرف هم ميگفت موقعيت ازدواج ندارم چون برادر بزرگتر از خودش داشت. خلاصه من هي ميگفتم خواستگار دارم و ايشون كاري نميكرد. تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم به همسرم پاسخ مثبت بدم و از ايشون با كلي گريه و ناراحتي خداحافظي كرديم. بعد از عقدم ايشون متوجه موضوع شد و دوباره شروع كرد به زنگ زدن و التماس كردن. و ميگفت كه من باور نميكردم كه تو اين كار رو بكني و شوكه شده بود. ميگفت من داشتم خانواده ام رو راضي ميكردم كه بيان خواستگاري. و ازم خواست كه طلاق بگيرم. خب من چون ازدواجم سنتي بود علاقه ي خاصي به همسرم نداشتم و با حرفهاي ايشون دوباره ديوونه شدم. با همسرم سرد شدم و ازش خواستم كه حتي اگه شب پيش هميم به من كاري نداشته باشه. و بهشون گفتم كه من دچار ترديد شدم و ازشون فرصت خواستم تا خودم رو پيدا كنم. ايشون هم در كمال احترام و خوبي قبول كردند و از اين موضوع حتي به خانواده خودش و من چيزي نگفت. البته من به خانواده خودم گفتم كه پشيمون شدم. حالا فكر كنيد يه ماه از عقدم نگذشته بود. بالاخره تصميم گرفتم برم مشاوره. همسرم هم همراهيم كرد و از اون طرف مشاور هم همسرم و هم دوستم رو جدا جدا خواست و باهاشون صحبت كرد. بعد هم به من و دوستم گفت كه اگه ميخواهيد من كمكتون كنم كه طلاق بگيري بايد قبلش به خانواده هاتون بگيد كه موضوع از چه قراره. و برادر من خودش با زيركي كه داشت حدس زده بود و من با اينكه روم نميشد از طريق يه واسطه جريان رو به برادرم گفتم. و دوستم هم به خواهر بزرگترش كه معلم بود گفت. اما هر دو خانواده برخورد بدي داشتند. برادرم گفت وقتي خواهرم ميخواد سرش رو بكوبه به سنگ من حاضر نيستم كه كمكش كنم محكم تر بكوبه!!! و خواهر دوستم هم گفت اگه ايشون زندگي كن بودن با همون همسر اولشون مي موندن ( مشاور به خواهر دوستم گفته بود كه من طلاق گرفتم و برادرش ميخواد كه با من ازدواج كنه) و خلاصه رفتار بدي باهامون داشتن. دوستم كه فكر ميكنم كتك هم خورده بود. چون اون روز حسابي سر و صورتش قرمز بود و چشمهاش پف كرده بود. تو خانواده ي ما فقط برادرم جريان اصلي رو فهميد اما تو خانواده ي اون همه فكر كرده بودن كه س (دوستم) ميخواد با يه خانوم مطلقه ازدواج كنه و برخورد بدي باهاش داشتن. بالاخره مشاور كمك كرد تا ما بفهميم كه چه اشتباهي داريم ميكنيم و خودمون تشخيص داديم كه بهتره به زندگيمون بدون هم ادامه بديم. البته تو دوران عقد دوستم مناسبتهايي مثل تولد و ولنتاين به من زنگ ميزد و تبريك ميگفت و گفت كه ازدواج نكرده و بعد از من نمي تونه به كس ديگه اي فكر كنه. ما سه سال و نيم عقد بوديم. ولي وقتي ميخواستيم عروسي كنيم من از دوستم خواستم كه ديگه بهم زنگ نزنه و ايشون هم قبول كرد و الان كه پنج سال از عروسيمون ميگذره من ديگه هيچ خبري از ايشون ندارم. اوايل خب به همسرم علاقه اي نداشتم ولي كم كم با ديدن خوبيهاش عاشقش شدم و خدا رو شكر كردم بابت انتخاب خوبم. همسرم خيلي مهربون و وفادار و آرومه. و هيچ وقت بهم دروغ نميگه. اما دوستم خيلي زبون باز و شيطون بود. گاهي وقتا من رو هم مي پيچوند من مي فهميدم اما به روش نمي آوردم هرچند اين اواخر خودش به كارهاش هم اعتراف كرده بود و ميگفت ديگه نمي تونم به تو دروغ بگم. اما من هيچ وقت همسرم رو با اون مقايسه نمي كنم. چون همسرم از اول با من صادق بوده. ولي خب همسرم رو با مردهاي ديگه كه مقايسه ميكنم مي بينم خيلي تو اين زمينه سرده. (با توجه به شنيده هام ميگم)
    نه ايشون از زمان بارداريم اينجوري شدن. يعني قبل از بارداريم هم زياد اهل بازي با كلمات نبود ولي حداقل شروع كننده رابطه بود. البته توي دوسالي هم كه براي بچه تلاش ميكرديم رابطه مون خيلي زياد شده بود. و تمركزمون روي بچه بود. مشكل هم از من بود كه البته در اصل مشكل خاصي نبود تشخيص دكترا اشتباه بود كه بالاخره يه دكتر تشخيص درست داد و با يه نسخه مشكل رفع شد.
    تحصيلات من ليسانس و همسرم ديپلم. بنده كارمند هستم و ايشون شغلشون آٌزاده. تو كار چاپ هستن.
    من يه خواهر و سه تا برادر دارم. آخرين بچه هستم و با برادر قبل از خودم ۱۲ سال اختلاف سني دارم! يعني ۱۲ سال از ايشون كوچيكترم. خب چون بچه آخر هستم همه هوام رو داشتن. اما ميشه گفت خواهر و برادرهام مثل پدر و مادر برام بودن چون اختلاف سنيمون زياد بود. همبازيهاي دوران بچگيم دو تا خواهر زاده ام بودن كه هردو شون پسر هستن. يكي شون سه سال از من بزرگتره و يكي شون يكسال كوچيكتر.
    همسرم دوتا برادر و يه خواهر داره. كه خواهرش از ايشون بزرگتره و ايشون هم پسر بزرگترن. روابط خوبي بين همه شون برقراره.
    خواهر من به علت شكستگي جمجمه در كودكي دچار صرع هستش و وسواس شديد هم داره.
    پدر شوهرم كلا آدم آروم و كم صحبتيه و ناراحتي معده داره كه ميگن عصبيه. چون آدم درون ريزيه.
    خواهرشوهرم هم يه مدت تيك عصبي گرفته بود و گاهي چونش بي علت مي لرزيد كه بهتر شدن.
    هر دو بچه ميخواستيم.
    گرايشات مذهبي من و ايشون و خانواده هامون دقيقا مثل همه.
    من و همسرم ۸ سال اختلاف سني داريم و ايشون ۸ سال از من بزرگترن.
    ببخشيد اگه طولاني شد ولي فكر ميكنم اين توضيحات لازم بود.


    شما با این نحوه گزارش من رو به اشتباه انداختین چون از این, نتیجه گرفتم که شما به همسرتون مسئله رو گفتین بعد همکار ما همه رو خواسته و بعد شما رو به طرف طلاق سوق داده و بعد......

    در هر صورت حالا که مسئله روشن شد فهمیدم که کارشون اصولی و تکنیکی بوده.

    بگذریم, مشغله زندگی و...... دیگه چه صیغه ای هست ایشون مگر چه کار میکنن که از 168 ساعت هفته حتی 2 ساعت هم وقت ندارن که برن مشاوره!!!!؟؟

    نه عزیز این بهانه است. !شما بخواین میشه البته لحن شما نیز باید با سیاست زنانه و درست باشه. مثلا چون ایشون آدم منطقی به نظر میان شما بگید مگه من رو دوست نداری!؟ بخاطر من و برای اینکه خیال

    من راحت بشه چون ممکنه من مشکل داشته باشم لطفا بیا بریم مشاور. نه اینکه خوب تو مشکل داری یا حالت خرابه و.... نمیتونی..... پاشو بریم یا بری دکتر و مشاور(البته فهمیدم که ایشون مشکلی ندارند

    که برن) درذ ثانی قهر که اصلا برای دو آدم بالغ معنی نداره,ابدا.

    در ضمن یک فیلم دی-وی-دی هست به نام آشنای محبوب که توسط یک سری از همکاران و پزشکان و اساتید دانشگاه تهیه شده که در دراگستورها و داروخانه ها و مراکز معتبر قابل تهیه است.

    میتوانید بخرید و با همسرتون ببینید. مفیده

    خوشحال میشم نتیجه امر رو به من هم بگید.

    لطفا و حتما نقل قول کنید.سپاس
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #37



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5789
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    4
    تشکر شده 8 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    سلام

    پارافهایی رو که برات های لایت کردم لطفا بخوان::

    سلام. ممنون كه وقت گذاشتيد. ازدواجمون سنتي بوده. راستش لازمه يه توضيحي بدم. من قبل از ازدواج با يه آقا پسري دوست بودم كه رابطه مون در حد دست دادن و بوسيدن هم رسيده بود. اما در همين حد نه بيشتر! يعني ايشون حتي منو بدون مانتو و روسري هم نديدن. من از اين موضوع ناراحت بودم و نمي خواستم بيشتر از اين با ايشون ادامه بدم. هرچي ميگفتم كه كلا ميخوام كات كنم قبول نميكرد و از اون طرف هم ميگفت موقعيت ازدواج ندارم چون برادر بزرگتر از خودش داشت. خلاصه من هي ميگفتم خواستگار دارم و ايشون كاري نميكرد. تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم به همسرم پاسخ مثبت بدم و از ايشون با كلي گريه و ناراحتي خداحافظي كرديم. بعد از عقدم ايشون متوجه موضوع شد و دوباره شروع كرد به زنگ زدن و التماس كردن. و ميگفت كه من باور نميكردم كه تو اين كار رو بكني و شوكه شده بود. ميگفت من داشتم خانواده ام رو راضي ميكردم كه بيان خواستگاري. و ازم خواست كه طلاق بگيرم. خب من چون ازدواجم سنتي بود علاقه ي خاصي به همسرم نداشتم و با حرفهاي ايشون دوباره ديوونه شدم. با همسرم سرد شدم و ازش خواستم كه حتي اگه شب پيش هميم به من كاري نداشته باشه. و بهشون گفتم كه من دچار ترديد شدم و ازشون فرصت خواستم تا خودم رو پيدا كنم. ايشون هم در كمال احترام و خوبي قبول كردند و از اين موضوع حتي به خانواده خودش و من چيزي نگفت. البته من به خانواده خودم گفتم كه پشيمون شدم. حالا فكر كنيد يه ماه از عقدم نگذشته بود. بالاخره تصميم گرفتم برم مشاوره. همسرم هم همراهيم كرد و از اون طرف مشاور هم همسرم و هم دوستم رو جدا جدا خواست و باهاشون صحبت كرد. بعد هم به من و دوستم گفت كه اگه ميخواهيد من كمكتون كنم كه طلاق بگيري بايد قبلش به خانواده هاتون بگيد كه موضوع از چه قراره. و برادر من خودش با زيركي كه داشت حدس زده بود و من با اينكه روم نميشد از طريق يه واسطه جريان رو به برادرم گفتم. و دوستم هم به خواهر بزرگترش كه معلم بود گفت. اما هر دو خانواده برخورد بدي داشتند. برادرم گفت وقتي خواهرم ميخواد سرش رو بكوبه به سنگ من حاضر نيستم كه كمكش كنم محكم تر بكوبه!!! و خواهر دوستم هم گفت اگه ايشون زندگي كن بودن با همون همسر اولشون مي موندن ( مشاور به خواهر دوستم گفته بود كه من طلاق گرفتم و برادرش ميخواد كه با من ازدواج كنه) و خلاصه رفتار بدي باهامون داشتن. دوستم كه فكر ميكنم كتك هم خورده بود. چون اون روز حسابي سر و صورتش قرمز بود و چشمهاش پف كرده بود. تو خانواده ي ما فقط برادرم جريان اصلي رو فهميد اما تو خانواده ي اون همه فكر كرده بودن كه س (دوستم) ميخواد با يه خانوم مطلقه ازدواج كنه و برخورد بدي باهاش داشتن. بالاخره مشاور كمك كرد تا ما بفهميم كه چه اشتباهي داريم ميكنيم و خودمون تشخيص داديم كه بهتره به زندگيمون بدون هم ادامه بديم. البته تو دوران عقد دوستم مناسبتهايي مثل تولد و ولنتاين به من زنگ ميزد و تبريك ميگفت و گفت كه ازدواج نكرده و بعد از من نمي تونه به كس ديگه اي فكر كنه. ما سه سال و نيم عقد بوديم. ولي وقتي ميخواستيم عروسي كنيم من از دوستم خواستم كه ديگه بهم زنگ نزنه و ايشون هم قبول كرد و الان كه پنج سال از عروسيمون ميگذره من ديگه هيچ خبري از ايشون ندارم. اوايل خب به همسرم علاقه اي نداشتم ولي كم كم با ديدن خوبيهاش عاشقش شدم و خدا رو شكر كردم بابت انتخاب خوبم. همسرم خيلي مهربون و وفادار و آرومه. و هيچ وقت بهم دروغ نميگه. اما دوستم خيلي زبون باز و شيطون بود. گاهي وقتا من رو هم مي پيچوند من مي فهميدم اما به روش نمي آوردم هرچند اين اواخر خودش به كارهاش هم اعتراف كرده بود و ميگفت ديگه نمي تونم به تو دروغ بگم. اما من هيچ وقت همسرم رو با اون مقايسه نمي كنم. چون همسرم از اول با من صادق بوده. ولي خب همسرم رو با مردهاي ديگه كه مقايسه ميكنم مي بينم خيلي تو اين زمينه سرده. (با توجه به شنيده هام ميگم)
    نه ايشون از زمان بارداريم اينجوري شدن. يعني قبل از بارداريم هم زياد اهل بازي با كلمات نبود ولي حداقل شروع كننده رابطه بود. البته توي دوسالي هم كه براي بچه تلاش ميكرديم رابطه مون خيلي زياد شده بود. و تمركزمون روي بچه بود. مشكل هم از من بود كه البته در اصل مشكل خاصي نبود تشخيص دكترا اشتباه بود كه بالاخره يه دكتر تشخيص درست داد و با يه نسخه مشكل رفع شد.
    تحصيلات من ليسانس و همسرم ديپلم. بنده كارمند هستم و ايشون شغلشون آٌزاده. تو كار چاپ هستن.
    من يه خواهر و سه تا برادر دارم. آخرين بچه هستم و با برادر قبل از خودم ۱۲ سال اختلاف سني دارم! يعني ۱۲ سال از ايشون كوچيكترم. خب چون بچه آخر هستم همه هوام رو داشتن. اما ميشه گفت خواهر و برادرهام مثل پدر و مادر برام بودن چون اختلاف سنيمون زياد بود. همبازيهاي دوران بچگيم دو تا خواهر زاده ام بودن كه هردو شون پسر هستن. يكي شون سه سال از من بزرگتره و يكي شون يكسال كوچيكتر.
    همسرم دوتا برادر و يه خواهر داره. كه خواهرش از ايشون بزرگتره و ايشون هم پسر بزرگترن. روابط خوبي بين همه شون برقراره.
    خواهر من به علت شكستگي جمجمه در كودكي دچار صرع هستش و وسواس شديد هم داره.
    پدر شوهرم كلا آدم آروم و كم صحبتيه و ناراحتي معده داره كه ميگن عصبيه. چون آدم درون ريزيه.
    خواهرشوهرم هم يه مدت تيك عصبي گرفته بود و گاهي چونش بي علت مي لرزيد كه بهتر شدن.
    هر دو بچه ميخواستيم.
    گرايشات مذهبي من و ايشون و خانواده هامون دقيقا مثل همه.
    من و همسرم ۸ سال اختلاف سني داريم و ايشون ۸ سال از من بزرگترن.
    ببخشيد اگه طولاني شد ولي فكر ميكنم اين توضيحات لازم بود.


    شما با این نحوه گزارش من رو به اشتباه انداختین چون از این, نتیجه گرفتم که شما به همسرتون مسئله رو گفتین بعد همکار ما همه رو خواسته و بعد شما رو به طرف طلاق سوق داده و بعد......

    در هر صورت حالا که مسئله روشن شد فهمیدم که کارشون اصولی و تکنیکی بوده.

    بگذریم, مشغله زندگی و...... دیگه چه صیغه ای هست ایشون مگر چه کار میکنن که از 168 ساعت هفته حتی 2 ساعت هم وقت ندارن که برن مشاوره!!!!؟؟

    نه عزیز این بهانه است. !شما بخواین میشه البته لحن شما نیز باید با سیاست زنانه و درست باشه. مثلا چون ایشون آدم منطقی به نظر میان شما بگید مگه من رو دوست نداری!؟ بخاطر من و برای اینکه خیال

    من راحت بشه چون ممکنه من مشکل داشته باشم لطفا بیا بریم مشاور. نه اینکه خوب تو مشکل داری یا حالت خرابه و.... نمیتونی..... پاشو بریم یا بری دکتر و مشاور(البته فهمیدم که ایشون مشکلی ندارند

    که برن) درذ ثانی قهر که اصلا برای دو آدم بالغ معنی نداره,ابدا.

    در ضمن یک فیلم دی-وی-دی هست به نام آشنای محبوب که توسط یک سری از همکاران و پزشکان و اساتید دانشگاه تهیه شده که در دراگستورها و داروخانه ها و مراکز معتبر قابل تهیه است.

    میتوانید بخرید و با همسرتون ببینید. مفیده

    خوشحال میشم نتیجه امر رو به من هم بگید.

    لطفا و حتما نقل قول کنید.سپاس
    درسته شايد من كمي بد توضيح دادم. خب من اولش به مشاور اعتمادي نداشتم و با گريه و زاري رفتم پيشش و ميگفتم ميدونم كه شما هم ميخواييد منو مجاب كنيد كه به اين زندگي ادامه بدم. اما ايشون براي جلب اعتماد من گفتن اصلا اينطور نيست. من يه آدم بي طرفم و ميخوام بهت كمك كنم كه اگه ميخواي تصميمي بگيري، اينبار درست باشه.
    راستش بي رودروايسي بگم من بيشتر از اين نمي تونم به همسرم اصرار كنم چون فكر ميكنم كه به نظر همسرم اين موضوع اهميت چنداني نداره. من احساس ميكنم كه ايشون مثل من مطمئنه كه ما همديگه رو دوست داريم و اين رو كافي ميدونه. به خاطر همين خواسته ي منو زياده خواهي يا پررويي ميدونه! البته اصلا به روم نمياره و هيچ وقت چنين حرفي نزده اما من حالا يا به خاطر داشته هاي ذهنيم يا هرچيز ديگه اي اينطور فكر ميكنم. با اينكه خيلي مهربونه اما اصلا رمانتيك نيست!!! مثلا من هميشه براي هر مناسبت علاوه بر هديه كارت پستال هم براش مي خريدم چون به نظرم هديه از بين ميره اما يه كارت مي تونه تا سالها مثل يه خاطره ي خوب بمونه. اما توي همون دوران نامزدي يه بار كارت پستالي رو كه من بهش هديه داده بودم خواهرش جلوي خودم توي جاكفشي پيدا كرد و گفت اين چيه؟ و بعد بازش كرد و خوند و متوجه شد كه كارت من بوده!
    فكر كنيد كه من چه حالي شدم!!! البته همسرم خيلي عذرخواهي كرد و گفت ببخشيد دستم بوده و گذاشتم اونجا يادم رفته. يا مثلا من چهار پنج سال توي يه وبلاگ براش مي نوشتم و اصلا بهش نگفته بودم تا اينكه تقريبا دو سال پيش تصميم گرفتم روز تولدش بهش بگم. وقتي فهميد خيلي خوشحال شد و كلي هم تشكر كرد. اما حتي به خودش زحمت نداد كه بره و يه كامنت ساده در جواب اينهمه نوشته بذاره. يا حداقل بگه كه فلان مطلبت رو خوندم خيلي قشنگ بود. با اينكه هر روز ساعتها پاي كامپيوتر و اينترنته. همش داره يا اخبار ميخونه يا آهنگ دانلود ميكنه.
    هيچ وقت سعي نكرده منو سورپرايز كنه. در صورتيكه من بارها اين كار رو كردم. به جاي اون من بارها از صورتش، رنگ چشماش، صداش، اندامش، لحظات خوبي كه باهاش داشتم و... تعريف كردم اما اون خيلي خيلي كم و نهايتا در حد يك كلمه.
    اين موضوع در مورد تماس بدني هم صدق ميكنه. مثلا هيچ وقت نميشه كه يكدفعه بياد و منو بغل كنه و يك كلمه عاشقانه بگه.
    فكر ميكنم به نظرش اين كارها غير ضروريه و اصل اينه كه دوطرف واقعا همديگه رو دوست داشته باشن.
    ولي خب اين رفتارش روي اعتماد به نفس من اثر ميذاره. وقتي مي بينم كه مثلا همكارم يا فلان فاميل كه خيلي هم از لحاظ چهره و اندام معمولي تر از من هستند چقدر مورد توجه شوهراشون قرار ميگرن با خودم ميگم حتما من براي همسرم جذاب نيستم. هرچند كه اونها شايد باهم مشكلات زيادي داشته باشن اما لحظات هيجان انگيزشون هم زياده. مثلا بعضي ها به من ميگن كه شوهراشون اونا رو فقط براي نياز جنسيشون ميخوان و خوش به حالت كه همسرت اينجوري نيست اما من ميگم من دلم ميخواد كه همسرم از اين لحاظ هم برام بي تاب باشه. مثلا همسر من حرف نزدن من رو يك ساعت هم نمي تونه تحمل كنه اما اگه تمايلي نشون ندم ماه ها از لحاظ جنسي به من كاري نداره. همش فكر ميكنم كه جايگاهمون به عنوان زن و مرد عوض شده.
    ذوق منو كور كرده. از وقتي كه بهش گفتم كه برات وبلاگ درست كردم و برخوردش رو ديدم ديگه دست و دلم به نوشتن نميره. ديگه براش شعر نميگم. كارت پستال نمي خرم. سورپرايزش نمي كنم. لباس خواب نمي پوشم. به خودم نمي رسم چون چندان براش فرقي نداره. و خودش هم هيچ كدوم از اين كارها رو براي من نميكنه!!!! چقدر من براي گرمي روابطمون سعي كنم؟! خسته شدم!!! ديگه نميتونم!!!!
    در مورد دي وي دي آشناي محبوب هم بايد بگم كه همسر من آدم چشم و گوش بسته اي نيست. انواع فيلم ها رو چه قبل از ازدواج و چه بعد از ازدواج ديده. ولي نميدونم چرا هيچ وقت احساساتش رو نشون نميده. شايدم واقعا نسبت به من كششي نداره و محبتش به خاطر وابستگيه. شايد اگه عاشق يه نفر مي شد اون وقت عاشقانه رفتار ميكرد.
    من حتي به خودش هم گفتم كه تو آدم خوبي هستي اما اين خوب بودنت نسبت به هركس ديگه اي هم مي تونست باشه. تو برات فرقي نميكنه كه من همسرت باشم يا كس ديگه. تو با هركسي كه همسرت بود همين رفتار خوب رو داشتي. من دوست دارم كه با بقيه برات فرق داشته باشم. اما اينطور نيست.... من از بي روح شدن زندگيمون مي ترسم!!!‌ ما مي تونيم سالها در كنار هم بدون كوچيكترين مشاجره اي مثل دوتا خواهر و برادر خوب زندگي كنيم و گردش بريم اما من دلم لحظات عاشقانه ميخواد!!!!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #38



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5789
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    4
    تشکر شده 8 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    من هيچ وقت بهش نميگم به خاطر من، يا اگه منو دوست داري؟!!!
    من نمي خوام عشق رو گدايي كنم!!! به قول معروف چاه بايد از خودش آب داشته باشه آب دستي فايده نداره!!!!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #39



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خوشبختی یعنی آرامش و آسایش فکر و هارمونی مغز
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5704
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.59
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط شقايق نمایش پست ها
    درسته شايد من كمي بد توضيح دادم. خب من اولش به مشاور اعتمادي نداشتم و با گريه و زاري رفتم پيشش و ميگفتم ميدونم كه شما هم ميخواييد منو مجاب كنيد كه به اين زندگي ادامه بدم. اما ايشون براي جلب اعتماد من گفتن اصلا اينطور نيست. من يه آدم بي طرفم و ميخوام بهت كمك كنم كه اگه ميخواي تصميمي بگيري، اينبار درست باشه.
    راستش بي رودروايسي بگم من بيشتر از اين نمي تونم به همسرم اصرار كنم چون فكر ميكنم كه به نظر همسرم اين موضوع اهميت چنداني نداره. من احساس ميكنم كه ايشون مثل من مطمئنه كه ما همديگه رو دوست داريم و اين رو كافي ميدونه. به خاطر همين خواسته ي منو زياده خواهي يا پررويي ميدونه! البته اصلا به روم نمياره و هيچ وقت چنين حرفي نزده اما من حالا يا به خاطر داشته هاي ذهنيم يا هرچيز ديگه اي اينطور فكر ميكنم. با اينكه خيلي مهربونه اما اصلا رمانتيك نيست!!! مثلا من هميشه براي هر مناسبت علاوه بر هديه كارت پستال هم براش مي خريدم چون به نظرم هديه از بين ميره اما يه كارت مي تونه تا سالها مثل يه خاطره ي خوب بمونه. اما توي همون دوران نامزدي يه بار كارت پستالي رو كه من بهش هديه داده بودم خواهرش جلوي خودم توي جاكفشي پيدا كرد و گفت اين چيه؟ و بعد بازش كرد و خوند و متوجه شد كه كارت من بوده!
    فكر كنيد كه من چه حالي شدم!!! البته همسرم خيلي عذرخواهي كرد و گفت ببخشيد دستم بوده و گذاشتم اونجا يادم رفته. يا مثلا من چهار پنج سال توي يه وبلاگ براش مي نوشتم و اصلا بهش نگفته بودم تا اينكه تقريبا دو سال پيش تصميم گرفتم روز تولدش بهش بگم. وقتي فهميد خيلي خوشحال شد و كلي هم تشكر كرد. اما حتي به خودش زحمت نداد كه بره و يه كامنت ساده در جواب اينهمه نوشته بذاره. يا حداقل بگه كه فلان مطلبت رو خوندم خيلي قشنگ بود. با اينكه هر روز ساعتها پاي كامپيوتر و اينترنته. همش داره يا اخبار ميخونه يا آهنگ دانلود ميكنه.
    هيچ وقت سعي نكرده منو سورپرايز كنه. در صورتيكه من بارها اين كار رو كردم. به جاي اون من بارها از صورتش، رنگ چشماش، صداش، اندامش، لحظات خوبي كه باهاش داشتم و... تعريف كردم اما اون خيلي خيلي كم و نهايتا در حد يك كلمه.
    اين موضوع در مورد تماس بدني هم صدق ميكنه. مثلا هيچ وقت نميشه كه يكدفعه بياد و منو بغل كنه و يك كلمه عاشقانه بگه.
    فكر ميكنم به نظرش اين كارها غير ضروريه و اصل اينه كه دوطرف واقعا همديگه رو دوست داشته باشن.
    ولي خب اين رفتارش روي اعتماد به نفس من اثر ميذاره. وقتي مي بينم كه مثلا همكارم يا فلان فاميل كه خيلي هم از لحاظ چهره و اندام معمولي تر از من هستند چقدر مورد توجه شوهراشون قرار ميگرن با خودم ميگم حتما من براي همسرم جذاب نيستم. هرچند كه اونها شايد باهم مشكلات زيادي داشته باشن اما لحظات هيجان انگيزشون هم زياده. مثلا بعضي ها به من ميگن كه شوهراشون اونا رو فقط براي نياز جنسيشون ميخوان و خوش به حالت كه همسرت اينجوري نيست اما من ميگم من دلم ميخواد كه همسرم از اين لحاظ هم برام بي تاب باشه. مثلا همسر من حرف نزدن من رو يك ساعت هم نمي تونه تحمل كنه اما اگه تمايلي نشون ندم ماه ها از لحاظ جنسي به من كاري نداره. همش فكر ميكنم كه جايگاهمون به عنوان زن و مرد عوض شده.
    ذوق منو كور كرده. از وقتي كه بهش گفتم كه برات وبلاگ درست كردم و برخوردش رو ديدم ديگه دست و دلم به نوشتن نميره. ديگه براش شعر نميگم. كارت پستال نمي خرم. سورپرايزش نمي كنم. لباس خواب نمي پوشم. به خودم نمي رسم چون چندان براش فرقي نداره. و خودش هم هيچ كدوم از اين كارها رو براي من نميكنه!!!! چقدر من براي گرمي روابطمون سعي كنم؟! خسته شدم!!! ديگه نميتونم!!!!
    در مورد دي وي دي آشناي محبوب هم بايد بگم كه همسر من آدم چشم و گوش بسته اي نيست. انواع فيلم ها رو چه قبل از ازدواج و چه بعد از ازدواج ديده. ولي نميدونم چرا هيچ وقت احساساتش رو نشون نميده. شايدم واقعا نسبت به من كششي نداره و محبتش به خاطر وابستگيه. شايد اگه عاشق يه نفر مي شد اون وقت عاشقانه رفتار ميكرد.
    من حتي به خودش هم گفتم كه تو آدم خوبي هستي اما اين خوب بودنت نسبت به هركس ديگه اي هم مي تونست باشه. تو برات فرقي نميكنه كه من همسرت باشم يا كس ديگه. تو با هركسي كه همسرت بود همين رفتار خوب رو داشتي. من دوست دارم كه با بقيه برات فرق داشته باشم. اما اينطور نيست.... من از بي روح شدن زندگيمون مي ترسم!!!‌ ما مي تونيم سالها در كنار هم بدون كوچيكترين مشاجره اي مثل دوتا خواهر و برادر خوب زندگي كنيم و گردش بريم اما من دلم لحظات عاشقانه ميخواد!!!!
    عزیز اولا آدمی هستی خیلی تفضیلی و توضیحی.! ببین عزیز متاسفانه خیلی از مردان نمیدونن رفتار کردن با جنس لطیف رو مگی نه!!!!؟؟ بپرس ببین تو همین سایت چقدر هم درد پیدا میکنی!

    باور های غلطی هم داری که من فلان نمیکنم بیسار نمیکنم, عزیز تا بچه هم که برای مادر خیلی عزیزه گریه نکنه مادرش بهش شیر نمیده. پس غرور معنی نداره.

    میدونی من چقدر مریض خانم داشتم که شوهراشون حتی بهشون نمیگفتن دوست دارم, چون واقعا یا نمیدونستن گفتن این حرف چقدر موثره و یا کسر شان میدونستن و یا........

    این فیلم هم فیلم چشم و گوش باز کن نیست فیلمیه که به افراد میاموزه آنچه رو که نیاموختن ونمیدانند. باور کنین شما هم نمیدانید. بعد از دیدن این فیلم خواهید فهمید

    موفق باشید
    ویرایش توسط فرشاد1020 : 09-23-2014 در ساعت 02:52 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #40



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5789
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    4
    تشکر شده 8 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اگه من طرفش نرم هيچ وقت طرفم نمياد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    عزیز اولا آدمی هستی خیلی تفضیلی و توضیحی.! ببین عزیز متاسفانه خیلی از مردان نمیدونن رفتار کردن با جنس لطیف رو مگی نه!!!!؟؟ بپرس ببین تو همین سایت چقدر هم درد پیدا میکنی!

    باور های غلطی هم داری که من فلان نمیکنم بیسار نمیکنم, عزیز تا بچه هم که برای مادر خیلی عزیزه گریه نکنه مادرش بهش شیر نمیده. پس غرور معنی نداره.

    میدونی من چقدر مریض خانم داشتم که شوهراشون حتی بهشون نمیگفتن دوست دارم, چون واقعا یا نمیدونستن گفتن این حرف چقدر موثره و یا کسر شان میدونستن و یا........

    این فیلم هم فیلم چشم و گوش باز کن نیست فیلمیه که به افراد میاموزه آنچه رو که نیاموختن ونمیدانند. باور کنین شما هم نمیدانید. بعد از دیدن این فیلم خواهید فهمید

    موفق باشید
    ببينيد من اين همه توضيح و تفضيل دادم كه به شما بگم تا حالا اين كارها رو كردم. ميگم ديگه خسته شدم چون فكر ميكنم فايده اي نداره.
    ميگم اين همه من تلاش كردم چرا اون سعي نميكنه در حاليكه من بهش گفتم و ازش خواستم. اين چه جور دوست داشتنه آخه؟!!!
    اما باشه من بازهم به حرف شما گوش ميكنم و خودم اين دي وي دي رو تهيه ميكنم و ميذارم تا ببينيم هرچند ميدونم كه بازم از كنارش رد ميشه و نهايت تاثيرش چند روزه. مرسي كه جواب داديد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

هیچ پسری طرفم نمیاد

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

اگه چشمات بگن آره,  اگه تواز پیشم بری,  اگه به تو نمیرسم,  اگه يروز بري سفر,  اگهی نامه ایلیاد,  اگهی استخدام,  اگهی همشهری,  اگهی دیوار,  اگهی رایگان,  اگهی روزنامه همشهری,  اگه منو دوسم داری نگار,  اگه منو دوسم داری,  اگه من بمیرم,  اگه من مردم,  اگه من بمیرم اولین خاطره,  اگه من برم متن اهنگ,  اگه من خدا بودم,  اگه من نباشم کامران هومن,  اگه من بزرگ نمیشدم,  اگه من نباشم,  موضوع,  موضوع تعبير,  موضوع تعبير عن الوطن,  موضوع تعبير عن التعاون,  موضوع تعبير عن الام,  موضوع تعبير عن الرياضة,  موضوع تعبير عن الربيع,  موضوع عن بر الوالدين,  موضوع للنقاش,  موضوع تعبير عن القراءة,  ازدواج موقت,  ازدواج الشخصية,  ازدواج,  ازدواجية المعايير,  ازدواجية,  ازدواج الرؤية,  ازدواجية الموجة والجسيم,  ازدواجية اللغة,  ازدواج الجنسيات,  ازدواج سفید,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید