مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 12

موضوع: ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    آرامش
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    28215
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    باسلام من خانمی هستم که یک پسر دارم و مطلقه هستم و پسرم با خودم زندگی میکند 2 سال پیش با پسرخالم که 2تا پسر دارد ازدواج کردم و پسر من 17 ساله است و پسران او 15و17 ساله هستند به خاطر مشکلات مالی ا و نساختن بچه ها با هم از هم جدا شدیم البته هردو همدیگر را دوست داشتیم ولی باهم لجبازی کردیم و طلاق گرفتیم و خانوادهامون هم وساطتت نکردن باهم درگیر شدند البته لفظی من لج کردم چون پسر من بیشتر ناسازگاری میکرد و شوهرم میگفت بچه شما باید برود پیش پدرش و پسر من هم نمیرفت میخاست فقط پیش من باشد البته پدرش هم چون ازدواج کرده بود میگفت نمیتوانم پسرمان راببرم چون زنش قبول نمیکند و پدر بزرگش میگفت بیاید پیش ما ولی پسرم به هیچ عنوان زیز بار رفتن نمیرفت و خیلی هم بامن لج میکرد و بیشتر مشکلات ما سر نا سازگاری پسرم بود البته بچه ها مون هم کما بیش باهم دعوا داشتن ولی لفظی بود و زود حل میشد ولی روزهال اخر باهم دعوای تن به تن کردند و علاوه بر این پسرم چشم دیدن شوهر من را نداشت ولی بچه های او با من تقریبا خوب بودند خلاصه چون شوهرم پسر من را نمخاست طلاق گرفتیم ولی الان بعد از گذشت یک ماه از طلاق شوهرم میگوید اشتی کنیم و بچه هارا خانه پدر بزرگها شون بزاریم و تنها برویم د شهرستان واوان زندگی کنیم و هفته ای یکبار بیاییم پیش بچه ها به نظ شما صلاح است
    و البته پسر من خیلی پسر بدی شده است جوری که من به او گفتم باید بروی تنها زندگی کنی چون با هیچ کس کنار نمی اید فقط میگوید تو خانه جدا بگیر و دوتایی زندگی کنیم و ازدواجم نکن من تا کی اسیر بچه باشم بین دوراهی مانده ام که دوباره برگردم پیش شوهرم و پسرم را ول کنم یا پیش بچم باشم و ازد واج نکنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26338
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.51
    نوشته ها
    1,285
    تشکـر
    2,424
    تشکر شده 2,122 بار در 1,068 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    نمیدونم وقتی گفتی تا کي اسیر بچه باشم دلم گرفت فکر کنم خیلی عذاب میکشه از مادرش درکش کن براش سخته که مادرش ازدواج کنه سنش هم کمه پر از غرور و احساسه ممکنه به سمت خلاف بره یعنی شوهر کردن به پسرخالت را به بچت ترجیح میدی؟ شش هفت سال صبر میکردی پسرت بزرگ تر بشه زنش میدادی بعد شوهر میکردی.اونموقع سن پسرت که بیشتر میشد تو را هم بیشتر درک میکرد. پدر که نداره حداقل براش مادری کن به سمت اعتیاد و روابط خطرناک نره تو سن حساسی هست الان، اذیت کردن و مخالفتش کاملا طبیعیه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. 5 کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    27944
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.27
    نوشته ها
    1,368
    تشکـر
    2,311
    تشکر شده 1,055 بار در 660 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    با پسرتون حرف بزنید و بهش بگید که آدمای میانسال ناچارن به ازدواج و بهش بگین بزرگتر که شد متوجه میشه و شما خودخواه نیستین و روش طبیعی زندگی همینه.

    بعضی از مخفی کاریها و اینکه بچه ها چیزایی رو نمیدونن باعث چنین رفتارهایی از اونها میشه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضويت
    21182
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.15
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,195 بار در 748 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    نقل قول نوشته اصلی توسط خدابخش نمایش پست ها
    باسلام من خانمی هستم که یک پسر دارم و مطلقه هستم و پسرم با خودم زندگی میکند 2 سال پیش با پسرخالم که 2تا پسر دارد ازدواج کردم و پسر من 17 ساله است و پسران او 15و17 ساله هستند به خاطر مشکلات مالی ا و نساختن بچه ها با هم از هم جدا شدیم البته هردو همدیگر را دوست داشتیم ولی باهم لجبازی کردیم و طلاق گرفتیم و خانوادهامون هم وساطتت نکردن باهم درگیر شدند البته لفظی من لج کردم چون پسر من بیشتر ناسازگاری میکرد و شوهرم میگفت بچه شما باید برود پیش پدرش و پسر من هم نمیرفت میخاست فقط پیش من باشد البته پدرش هم چون ازدواج کرده بود میگفت نمیتوانم پسرمان راببرم چون زنش قبول نمیکند و پدر بزرگش میگفت بیاید پیش ما ولی پسرم به هیچ عنوان زیز بار رفتن نمیرفت و خیلی هم بامن لج میکرد و بیشتر مشکلات ما سر نا سازگاری پسرم بود البته بچه ها مون هم کما بیش باهم دعوا داشتن ولی لفظی بود و زود حل میشد ولی روزهال اخر باهم دعوای تن به تن کردند و علاوه بر این پسرم چشم دیدن شوهر من را نداشت ولی بچه های او با من تقریبا خوب بودند خلاصه چون شوهرم پسر من را نمخاست طلاق گرفتیم ولی الان بعد از گذشت یک ماه از طلاق شوهرم میگوید اشتی کنیم و بچه هارا خانه پدر بزرگها شون بزاریم و تنها برویم د شهرستان واوان زندگی کنیم و هفته ای یکبار بیاییم پیش بچه ها به نظ شما صلاح است
    و البته پسر من خیلی پسر بدی شده است جوری که من به او گفتم باید بروی تنها زندگی کنی چون با هیچ کس کنار نمی اید فقط میگوید تو خانه جدا بگیر و دوتایی زندگی کنیم و ازدواجم نکن من تا کی اسیر بچه باشم بین دوراهی مانده ام که دوباره برگردم پیش شوهرم و پسرم را ول کنم یا پیش بچم باشم و ازد واج نکنم

    منم نظر اینه که با توجه به مشکلات بوجود اومده ...و اینکه پسرتون در سنین حساس زندگی ؛ دو جدایی را تجربه کرده واقعا باید هم ناسازگار باشه ...خب شاید از شما در ازدواج با پدرش کیینه به دل داره و شما رو مقصر میدونه ..

    بعدشم شما باید ازدواج دوم رو مدیریت میکردید و بیشتر صبرو خودخوری میکردید ..

    خودتون واقفید که لجبازی کردید ...خب لجبازی در شرایط شما و با دونستن اینکه پسر شما ناسازگار بوده واقعا بعیده .

    باید به همسرتون حق میدادید و میگفتید میدونم پسر من مقصره پیس باهم کمک کنیم درستش کنیم ارومش کنیم یا حداقل جدی نگیریم رفتارهای ازار دهندش رو ..

    ینی بجای لجبازی از همسرت کمک میخواستی .

    خب این خیلی خوبه که بچه های همسرت به شما احترام میزاشتن ...از همونها کمک میخواستی .
    بهرحال شما اول یک خانوم و بعد یک مادر هستی ...باید با صبرو گذشت و سکوت و مدارا حداقل زندگی دومت رو حفظ میکردی .

    از زندگی اولتون چیزی نگفتید پس نمیشه صرف این رفتارها و مطلقه بودن گفت که چرا جدا شدید از پدر بچتون و شما مقصر بودید ...بهر حال طلاق حرام نیست ولی در زندگی بعدی باید از تجربیاتتون و ...استفاده میکردید و به پسرتون بخاطر نا آرومی در اون سن حساس حق میدادید و با کمک همدیگه به اصلاح رفتارهاش مبادرت میورزیدید .


    ولی اینجور نشدو شما جدا شدید ...
    شما حق ندارین توی این سن حساس پسرتون رو تنها بزارید ...به خدا رهاش کنید که هفته ای یبار ببینیدش ؟؟؟این انصافه ؟

    شما مسیول بودنش روی این کره خاکی هستید ...پس یا راضیش کنید تا با خوشی و رضایت در کنار شما زندگی کنه ..

    یا با عشق و ایمان و صبرو گذشت در کنارش باشید تا تربیتش کامل بشه و فرزند صالحی تحویل جامعه بدید ..

    به هر حال مهم اینه که از این سن حساس به نحو احسن گذر کنه ..بعد که به ارامش رسید و خوب و بد روفهمید شمام میتونید برید پی زندگی و عشق و علاقه هاتون .


    ولی اینطور نباشه که با سرکوفت و کلافگی پسرتون رو انتخاب کنید و کنارش بمونید .
    اون باید نهایت عشق شما رو برای انتخاب خودش از سمت شما درک کنه و این خیلی خیلی میتونه کمکش کنه تا اروم بشه .
    چون اون فهمیده که پدرش نمیخوادش ..پس حداقل شما بخوایدش و با عشق بزرگترش کنید .

    اصلا شاید زودتر از اینکه سرو سامون بگیره خودش قبول کرد که شما ازدواج کنید ..


    ولی بهرحال شما باید بهش این حس رو بدیدکه من تو رو با تمام عشق و علاقم انتخاب میکنم و بهت نیاز دارم ...این حس نیاز احساس مردانگی و مسیولیتش رو بیشتر میکنه و کمتر لجبازی و بچه بازی در میاره .
    ویرایش توسط ghazal1 : 05-18-2016 در ساعت 07:23 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. 3 کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    آرامش
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    28215
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    سلام گفته بودید از ازدواج قبلیم بگم همسر قبلی من خیلی خانم باز بود و اصلا منو دوست نداشت خودشم اعتراف کرده بود وپسرم قبول دارد که مقصر پدرش بوده چون من اصلا راضی به طلاق نبودم بخاطر پسرم راضی نبودم و الان من با خانواده همسر سابقم رفت وامد دارم چون انها خوب هستند خودشان هم با پسرشون مشکل دارند و من برای جدایی از همسر دومم لج کردم چون همسرم خیلی غد بود و میگفت باید بچتو بفرستی بره من هم گفتم نمیتوانم از پسرم بگذرم برای همین جدا شدم الان هم که دوباره میگوید اشتی کنیم بدون بچه ها ولی من گفتم یک سال بدون اینکه فامیل و خانوادها بفهمن باهم باشیم تا بچه ها کمی عاقل بشن و در این یک سال من با پسرم زندگی کنم ولی میترسم باز بعد یک سال پسرم راضی به ازدواجم نشود و چون همسرم خیلی خیلی التماس میکند و ابراز علاقه میکند دلم برایش میسوزد و از طرفی هم دلم برای پسرم میسوزد بین دوراهی گیر کردم خسته شدم چون کلا پسرم از شوهر دوم من متنفر است
    ویرایش توسط خدابخش : 05-19-2016 در ساعت 01:27 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 2 کاربران زیر از خدابخش بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    12.46
    نوشته ها
    12,811
    تشکـر
    10,115
    تشکر شده 12,934 بار در 6,561 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    به نظرم تصمیم درستی گرفتی

    اول رو پسرت کار کن مشاور ببرش اون ها بلدن منطقی باهاش حرف بزنن و قانعش کنن و همچنین خود شما

    چون الان پسر شما خیلی بهتون وابستست. اگر بخوانید تو این شرایط راهش کنید ممکن به جاهای خوبی کشیده نشه!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



    arash.AP


  10. 2 کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 566 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    اینکه به خاطر بچه تون از داشتن یه زندگی اروم محروم بشین، عاقلانه نیست.
    پسرشما نهایتا میره دنبال زندگیش. شما می مونید و تنهایی.
    به نظر من با همسرتون صحبت کنین و به یک توافقی راجع به بچه هاتون برسین نه اینکه صورت مساله رو پاک کنین. از همسرتون بخواین مثل دوتا مرد با پسرتون حرف بزنن و اعتمادش رو جلب کنن. اگه از در دوستی وارد بشین نتیجه بهتری میگیرین.
    خصوصا با وجود اخلاق های پرخاشگرانه پسرتون، اگه یه مرد نقش پدر و حامی رو براش ایفا کنه بهتره. چون تو این سن پسرها بیشتر به پدر احتیاج دارن.


    پس هرگز به خاطر پسرتون قید ازدواج رو نزنین. اولویت اول هر فردی در زندگیش باید همسرش باشه. چه زن چه مرد. چون بچه ها نهایتا میرن دنبال زندگی خودشون.
    پس سعی کنین قبل از ازدواج مجدد، اول رابطه همسر و پسرتون رو با هم خوب کنین.
    اگه خودتون نمیتونین از یه مشاور کمک بگیرین.

    پسرتون با چیزایی که شما ازش گفتین مشخصه قابل کنترل نیست و شما به عنوان یه خانم ابدا حریفش نخواهید شد. پس به کمک و همراهی همسرتون حتما احتیاج پیدا خواهید کرد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    آرامش
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    28215
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    سلام پسرم هرشب دیر به خانه می اید یا اینکه میرود خانه رفقا و نمی اید هر چی باهاش صحبت میکنم زیر بار نمیرود و بدتر شده طوری که جوابم را میدهد و میگوید به خودم ربط دارد بعضی شبها از خانه بیرونش کردم و راهش ندادم و گفتم باید شبها زود بیایی و گرنه جایی در خانه نداری مشکلش با شوهر من هم همین بود حرف گوش نمیداد با زبون خوش گفتیم گوش نداد با دعوا گفتیم گوش نداد راش ندادم خانه بعد چند روز به غلط کردن افتاد راحش دادم بعد ده روز دوباره شروع کرد یک مشت رفیقهای مثل خودش هم دارد چیکار کنم خانواده پدریش هم کرج هستند و نیستند تا انها جلویش را بگیرند پدرش هم می گوید ولش کن بیرونش کن خودشو راحت کرده پیش پدرش اگر میرفت زندگی میکرد برای خودش بهتر بود که یک مرد بالاسرش باشد تا ادم شود میخواهم بعد از امتحاناش بهش بگم خودت میدانی برو سوی زندگیت دیگه خسته شدم با
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    آرامش
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    28215
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    سلام پسرم هرشب دیر به خانه می اید یا اینکه میرود خانه رفقا و نمی اید هر چی باهاش صحبت میکنم زیر بار نمیرود و بدتر شده طوری که جوابم را میدهد و میگوید به خودم ربط دارد بعضی شبها از خانه بیرونش کردم و راهش ندادم و گفتم باید شبها زود بیایی و گرنه جایی در خانه نداری مشکلش با شوهر من هم همین بود حرف گوش نمیداد با زبون خوش گفتیم گوش نداد با دعوا گفتیم گوش نداد راش ندادم خانه بعد چند روز به غلط کردن افتاد راحش دادم بعد ده روز دوباره شروع کرد یک مشت رفیقهای مثل خودش هم دارد چیکار کنم خانواده پدریش هم کرج هستند و نیستند تا انها جلویش را بگیرند پدرش هم می گوید ولش کن بیرونش کن خودشو راحت کرده پیش پدرش اگر میرفت زندگی میکرد برای خودش بهتر بود که یک مرد بالاسرش باشد تا ادم شود میخواهم بعد از امتحاناش بهش بگم خودت میدانی برو سوی زندگیت دیگه خسته شدم با
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    12.46
    نوشته ها
    12,811
    تشکـر
    10,115
    تشکر شده 12,934 بار در 6,561 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : ازدواج زن و مرد مطلقه و بچه دار

    نقل قول نوشته اصلی توسط خدابخش نمایش پست ها
    سلام پسرم هرشب دیر به خانه می اید یا اینکه میرود خانه رفقا و نمی اید هر چی باهاش صحبت میکنم زیر بار نمیرود و بدتر شده طوری که جوابم را میدهد و میگوید به خودم ربط دارد بعضی شبها از خانه بیرونش کردم و راهش ندادم و گفتم باید شبها زود بیایی و گرنه جایی در خانه نداری مشکلش با شوهر من هم همین بود حرف گوش نمیداد با زبون خوش گفتیم گوش نداد با دعوا گفتیم گوش نداد راش ندادم خانه بعد چند روز به غلط کردن افتاد راحش دادم بعد ده روز دوباره شروع کرد یک مشت رفیقهای مثل خودش هم دارد چیکار کنم خانواده پدریش هم کرج هستند و نیستند تا انها جلویش را بگیرند پدرش هم می گوید ولش کن بیرونش کن خودشو راحت کرده پیش پدرش اگر میرفت زندگی میکرد برای خودش بهتر بود که یک مرد بالاسرش باشد تا ادم شود میخواهم بعد از امتحاناش بهش بگم خودت میدانی برو سوی زندگیت دیگه خسته شدم با
    دوست عزیزم شما تایپک جدا بزنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



    arash.AP


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

اولويت ازدواج زن ومرد بچه دار

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

ازدواج الشخصية,  ازدواج,  ازدواجية المعايير,  ازدواج موقت,  ازدواجية الشخصية,  ازدواجية,  ازدواج الرؤية,  ازدواجية اللغة,  ازدواجية العمل,  ازدواج سفید,  ازدواج زن با سگ,  ازدواج زن امریکایی با الاغش,  ازدواج زنان با حیوانات,  ازدواج زن با زن,  ازدواج زن باخر,  ازدواج زنان مطلقه,  ازدواج زن هندی با سگ,  ازدواج زن با حیوان,  ازدواج زن با حیوانات,  ازدواج زن متولد بهمن,  لجبازی بچه ها,  لجبازی کودک دو ساله,  لجبازی با عشق,  لجبازی مردان,  لجبازی در کودکان,  لجبازی کودک 2 ساله,  لجبازی کودکان 3 ساله,  لجبازی کودکان 2 ساله,  لجبازی کودکان 4 ساله,  لجبازی زن,  من سكت سلم,  من و تو,  من ما كنتي تكوني,  منتدى فتكات,  منال العالم,  منتدى الهلال,  من النظرة الثانية,  منة شلبي,  منتدى النصر,  منتدى الاتحاد,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید