مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 33

موضوع: بحران جدایی و ناباوری

  1. Top | #11



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17322
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    5.01
    نوشته ها
    3,464
    تشکـر
    3,316
    تشکر شده 6,535 بار در 2,589 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایقم نمایش پست ها
    شما قبل ازدواج
    دلیل جدایی همسرتون و زندگی ناموفقشو پرسیدین؟؟

    ب نظر من با این همه تفاوت فرهنگ و رفتار و ...
    این ازدواج از اولشم نادرست بوده
    ولی حالا که وارد این زندگی شدین
    بهتره برای نگه داشتنش بجنگین
    ک مبادا بعدا پشیمون بشین

    پرواضحه که
    این شرایط سخت هست
    و
    همه این چیزایی ک گفتین
    ادمو سرد میکنه از زندگی
    ولی میشه با صبر و تحمل حلش کرد
    البته اگه زندگیتونو ,همسرتونو دوس دارین

    الان دیه اکثر زندگیا مشکل مالی دارن..اینکه شما کمک همسرتون هستین و دارین برای زندگیتون تلاش میکنید تحسین برانگیزه ...
    اگه شوهرتونم داره تلاش میکنه...و همه تلاششو ب کار گرفته تا بتونه از این پستی زندگی رد بشه و ب بلندی برسه,بهتره ب جای اینکه ناامید و دلخور باشین بازم همراهیش کنید تا باهم بتونید زندگیتونو درست کنید ..
    ولی اگه شوهرتون تلاشی نمیکنه بهتره با منطق و با صحبت دلیلشو بپرسین ...یا ازش بخاید برای زندگی کاری کنه ...البته نه با دعوا و بحث

    پدر مادر ایشونم مثل پدر مادر خودتون...احترام بزارید..جای دوری ک نمیره...اینجوری دل همسرتم ب دست میاری...
    درسته در گذشته ب قول خودتون کارشکنی کردن ...حالا ب هر دلیلی...ولی قرار نیست ک شما این موضوعو تا اخر عمر هم بزنید و بابتش حس تنفر و ناراحتی و ... بیشتر کنید

    ب نظر من
    ی زن
    با سیاست زنانش
    با رفتارش
    و
    همممه چیش
    میتونه زندگیشو بسازه
    میتونه 180 درجه مرد رو تغییر بده
    اگه خودش بخاد
    میتونید با زبون نرم
    با محبت
    مهربونی
    و و و ...
    کاری کنید که همسرتون خانوادتونو دوس داشته باشه

    میتونید کاری کنید که ب شما احترام بزاره
    همه اینا برمیگرده ب سیاست خودتون

    اگه ایشون با شما بحث میکنه
    دعوا میکنه
    یا حتی دست روتون بلند میکنه
    میتونید درستش کنید

    وقتی ایشون عصبی هستن
    سکوت کنید
    ببینید تا کجا تا کی ادامه میده ب پرخاشگری
    و هرچی گفت ساکت باشید
    اگرم خدای نکرده دست روتون بلند کرد
    بازم جوری رفتار کنید
    که پشیمون بشه
    خودش خجالت رزه بشه
    ن اینکه همش ب دعوا و قهر و ... بگذره

    شما یک سال و چهار ماه با شوهرت زندگی کردی
    نقاط ضعفشو
    میدونی
    حتما تا الان روی همسرت شناخت داری
    پس سعی کن
    با سیاست
    با رفتار خوب
    کاری کنی که همون جوری بشه ک خودت میخای

    نه اینکه
    ب این سرعت تصمیم ب طلاق بگیری

    واس طلاق همییییییییییشه وقت هست
    همیشه فرصت داری
    بری طلاق بگیری

    ولی ب این فکر کن ک
    ب جای اینکه زندگیتو بسازی
    جا بزنی
    و بعدا
    بخاطر اینکه تلاش نکردی
    خودتو سرزنش کنی و پشیمون بشی

    همیشه بدتر از چیزی ک توش هستیم هم وجود داره
    وقتی ب بدترش فکرکنیم...سعی میکنیم وضعیت الانمونو درست کنیم
    هیشکس جز خود شما
    نمیتونه زندگیتونو درست کنه


    موفق باشید
    این نحوه نگارشت منو کشته دختر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  2. 2 کاربران زیر از ستیلا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #12



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17322
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    5.01
    نوشته ها
    3,464
    تشکـر
    3,316
    تشکر شده 6,535 بار در 2,589 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    ببینید دوست عزیز بین شما وهمسرت از ابتدا حتما علاقه ای بوده درسته ؟

    دوست من فقط همین! برای نگه داشتن زندگیت بار مالی ومسوولیت همسرت رو به گردن گرفتی

    دیگه چه اقدامی برای بهبود روابطتت کردی .

    اگر امکان داره یه ودت کار نکن .

    بزار همسرت به خودش بیاد .

    مثلا مرخصی بگیر ولی بگو اخراج شدی

    دلیل دلخوری همسرت رو از خانوادت بپرس

    اگر کم کاری وکم محبتی از طرف خانواده شما بوده سعی کن جبران کنی

    زیبایی کلام مثل بددهنی اکتسابیه

    هرچه اون بددهنی میکنه شما با احترام باهاش صحبت کن .

    به خصوص جلوی خانواده هاتون

    از توهین وتحقیرش به شدت بپرهیز

    دوست داشتنت رو به زبون بیار و بهش اثبات کن .

    ببینید قضیه فراموش کردن سالروز تولد وازدواج که مورد تازه ای نیست .

    خودت برای خودت یه شاخه گل وکیک میگرفتی یه شام خوش مزه هم تهیه میدیدی ویه شب خوب رو میگذروندی

    اصلا گاهی اوقات برای خودت یه شاخه گل بگیر چه کسی مهم تر از وجود خودت

    چرا اجازه میدی کار به قهرهای طولانی بکشه

    این قهر واشتی ها نمک زندگیه ولی اجازه ندید زندگیتون بیش از اندازه شور بشه .

    به خانوادش احترام بزار

    حساب همسرت رو از خانوادش جدا کن .

    مطمعنا لحظه عقد به جدایی فکر نمیکردید به یک عمر زندگی شاد در کنار هم امید بسته بودید .

    پس برای یک زندگی شاد و آرام حداکثر تلاشتون رو انجام بدین

    اینجوری که تلاشتون رو برای حفظ زندگی انجام بدین اگر خدایی نکرده کارتون به جدایی هم بکشه

    عذاب وجدان ندارید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  4. 2 کاربران زیر از ستیلا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #13



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26854
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    4
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    ببینید دوست عزیز بین شما وهمسرت از ابتدا حتما علاقه ای بوده درسته ؟

    دوست من فقط همین! برای نگه داشتن زندگیت بار مالی ومسوولیت همسرت رو به گردن گرفتی

    دیگه چه اقدامی برای بهبود روابطتت کردی .

    اگر امکان داره یه ودت کار نکن .

    بزار همسرت به خودش بیاد .

    مثلا مرخصی بگیر ولی بگو اخراج شدی

    دلیل دلخوری همسرت رو از خانوادت بپرس

    اگر کم کاری وکم محبتی از طرف خانواده شما بوده سعی کن جبران کنی

    زیبایی کلام مثل بددهنی اکتسابیه

    هرچه اون بددهنی میکنه شما با احترام باهاش صحبت کن .

    به خصوص جلوی خانواده هاتون

    از توهین وتحقیرش به شدت بپرهیز

    دوست داشتنت رو به زبون بیار و بهش اثبات کن .

    ببینید قضیه فراموش کردن سالروز تولد وازدواج که مورد تازه ای نیست .

    خودت برای خودت یه شاخه گل وکیک میگرفتی یه شام خوش مزه هم تهیه میدیدی ویه شب خوب رو میگذروندی

    اصلا گاهی اوقات برای خودت یه شاخه گل بگیر چه کسی مهم تر از وجود خودت

    چرا اجازه میدی کار به قهرهای طولانی بکشه

    این قهر واشتی ها نمک زندگیه ولی اجازه ندید زندگیتون بیش از اندازه شور بشه .

    به خانوادش احترام بزار

    حساب همسرت رو از خانوادش جدا کن .

    مطمعنا لحظه عقد به جدایی فکر نمیکردید به یک عمر زندگی شاد در کنار هم امید بسته بودید .

    پس برای یک زندگی شاد و آرام حداکثر تلاشتون رو انجام بدین

    اینجوری که تلاشتون رو برای حفظ زندگی انجام بدین اگر خدایی نکرده کارتون به جدایی هم بکشه

    عذاب وجدان ندارید
    سپاسگزارم بابت راهنمایی های قشنگ تون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. کاربران زیر از melody 35 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #14



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26854
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    4
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    ببینید دوست عزیز بین شما وهمسرت از ابتدا حتما علاقه ای بوده درسته ؟

    دوست من فقط همین! برای نگه داشتن زندگیت بار مالی ومسوولیت همسرت رو به گردن گرفتی

    دیگه چه اقدامی برای بهبود روابطتت کردی .

    اگر امکان داره یه ودت کار نکن .

    بزار همسرت به خودش بیاد .

    مثلا مرخصی بگیر ولی بگو اخراج شدی

    دلیل دلخوری همسرت رو از خانوادت بپرس

    اگر کم کاری وکم محبتی از طرف خانواده شما بوده سعی کن جبران کنی

    زیبایی کلام مثل بددهنی اکتسابیه

    هرچه اون بددهنی میکنه شما با احترام باهاش صحبت کن .

    به خصوص جلوی خانواده هاتون

    از توهین وتحقیرش به شدت بپرهیز

    دوست داشتنت رو به زبون بیار و بهش اثبات کن .

    ببینید قضیه فراموش کردن سالروز تولد وازدواج که مورد تازه ای نیست .

    خودت برای خودت یه شاخه گل وکیک میگرفتی یه شام خوش مزه هم تهیه میدیدی ویه شب خوب رو میگذروندی

    اصلا گاهی اوقات برای خودت یه شاخه گل بگیر چه کسی مهم تر از وجود خودت

    چرا اجازه میدی کار به قهرهای طولانی بکشه

    این قهر واشتی ها نمک زندگیه ولی اجازه ندید زندگیتون بیش از اندازه شور بشه .

    به خانوادش احترام بزار

    حساب همسرت رو از خانوادش جدا کن .

    مطمعنا لحظه عقد به جدایی فکر نمیکردید به یک عمر زندگی شاد در کنار هم امید بسته بودید .

    پس برای یک زندگی شاد و آرام حداکثر تلاشتون رو انجام بدین

    اینجوری که تلاشتون رو برای حفظ زندگی انجام بدین اگر خدایی نکرده کارتون به جدایی هم بکشه

    عذاب وجدان ندارید
    در ضمن باید بگم با اینکه حرف های قشنگتون رو کاملا قبول دارم اما متاسفانه در عمل نمی تونم اینطوری رفتار کنم ! صبرم تمام میشه ... میشه اگه راهکاری برای این حالت من دارید بفرمایید تا استفاده کنم؟؟ واقعا ممنون میشم ... چون خیلی اوقات می خوام ولی نمی تونم کم میارم ...!!
    حتی روز تولدم به این فکر کردم که خودم یه شاخه گل و کیک کوچیک بگیرم اما با خودم گفتم چه فایده وقتی کسی اهمیتی نمیده؟؟ چون روز زن رو هم که قبلش پشت سر گذاشتیم همین بود!! اون روز با خودم گفتم حتما واسه تولدم جبران می کنه و هیچی نگفتم و کاملا خوش خلق بودم و حتی برای تبریک با جعبه شیرینی به دیدن مادرشوهرم هم رفتیم ...
    مشکل دیگه ای هم که دارم اینه که تو ذهنم خودمو با دیگران مقایسه می کنم که سختی های من رو ندارن و محبت و احترام فوق العاده ای از جانب شوهرشون دارن از جمله خواهرشوهرهام که زندگی شون مدام جلوی چشمام هست ..! که چطور همسراشون روز تولدشون براشون جشن سورپرایز میگیرن یا توی جمع چه احترامی بهشون میذارن در حالی که حتی شاغل هم نیستن ..!! بعد شوهرم هم مدام جلوی من از خواهراش تعریف می کنه که خواهرهای من زن زندگی هستن ... یا مثلا جلوی من زنگ میزنه به مادرش و شروع می کنه تعریف از خواهرش که آره چقدر خوبن و زن زندگین و ... ولی هیچوقت ندیدم تعریف یا قدردانی از من داشته باشه!! باور کنید راست میگم ... بعد ناخودآگاه با خودم مقایسه می کنم و میگم چرا من باید تحمل کنم وقتی محبتی نمی بینم ؟؟
    می دونم حالت بدیه ولی اصلا دست خودم نیست ... توی این یک سال به شدت حساس و کم تحمل شدم ...
    آیا راهکاری دارید برای این حالت من؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #15



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضويت
    16666
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    128
    تشکـر
    32
    تشکر شده 115 بار در 69 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    سلام.
    شرایط خیلی سختی رو میگذرونید ولی طلاق بهترین انتخاب نیست بلکه برای وقتیه که میبینید دیگه به هیچ نتیجه ای نمی رسید.
    الان شما دارین به خودتون تلقین میکنین که واقعا راهی نمونده ولی شاید بشه.اگه الان طلاق بگیرین ممکنه بعدا پشیمون بشین که چرا بیشتر واسه زندگیتون نجنگیدین.
    بعد این یکی دو سال فهمیدین چی شوهرتونو خوشحال میکنه.شما میتونی با محبت بیشتر به خانواده همسرتون،دلشو به دست بیارین.
    و خیلی سیاست های زنانه دیگه ای که خانومای محترم سایت گفتند میتونه موثر یاشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. کاربران زیر از سعید 24 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #16



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    27919
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.19
    نوشته ها
    67
    تشکـر
    1
    تشکر شده 38 بار در 25 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    دوران سختی رو پشت سر گذاشتی ولی امیدت ب خدا باشه
    ادمایی ک زود عصبانی میشن هیچی تو دلشون نیست ولی خب حق ندارن توهین کنن
    شوهرت از اول بد اخلاق بود یا ب مرور بد اخلاق شد؟
    1 چند وقت باهاش کاری نداشته باش
    اگه ب زندگیش علاقه داشته باشه میاد سراغتو بعد درمورد مشکلات صحبت کنید
    اگر ک ن نیومد یعنی نسبت ب زندگی بی تفاوته
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #17



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8594
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.49
    نوشته ها
    1,333
    تشکـر
    64
    تشکر شده 1,031 بار در 582 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط melody 35 نمایش پست ها
    با سلام
    زنی 35 ساله هستم و بخاطر پشت سر گذاشتن مشکلات زیادی که در زندگی داشتم پس از حدود یک سال که از عقد و 4 ماه که از ازدواجم می گذرد تصمیم به جدایی گرفته ام. باید بگم از تصمیمی که گرفتم مطمئنم و دیگه علاقه ای به همسرم ندارم. ولی از این وضعیتی که برای زندگیم پیش اومده خیلی دلم گرفته و یه جورایی حالت ناباوری دارم. دلایلی که باعث این تصمیم شده بطور خلاصه اینها هستن:
    1- مشکلات شدید مالی در حدی که قسمت عمده ای از بار مالی در تمام این یک سال گذشته بر دوش من افتاده و ناچار شدم بخاطر پیشبرد کارها بسیاری از وظایف همسرم را نیز انجام بدم و تقریبا هیچ تامین مالی از طرف همسرم ندارم و درآمد ماهیانه خودم هم بخاطر مخارج زندگی برام نمیمونه تا نیازهام رو برآورده کنم. در طول این یک سال وضعیت بهتر که نشده هیچ داره روز به روز بدتر هم میشه.
    2-عصبی بودن و بددهنی همسرم که سر هر بحث کوچیکی کار به توهین و هتک حرمت و داد و فریاد می کشه و به شدت من رو هم عصبانی و ناراحت می کنه.
    3- دست بزن داشتن همسرم که وقتی میبینه توی بحث کم میاره با خشونت فیزیکی جبران می کنه و با تهدید به کتک منو مجبور به لال شدن می کنه و هرچی دلش می خواد میگه !!!
    4- اینکه همسرم بر خلاف ادعای شعور و زن دوستی(!) فوق العاده بی مبالات هستش در رفتار با من اصلا از لحاظ محبت و عاطفه من رو راضی نمی کنه ... مثال اینکه در مقابل هر درددل کوچیکم فورا گارد میگیره و پرخاش می کنه ... توی جمع خانواده ش بهم متلک میگه ... و هر کاری رو که درست و کامل نتونم انجام بدم بهم انگ بی عرضه ای و بلد نیستی و ... میزنه
    5- تعصب شدید و بی دلیلش روی خانواده ش و حساسیت روی من به اینکه زیاد باهاشون بجوشم و احترام بیش از حد بذارم در صورتی که من اصلا دل خوشی از خانواده ش ندارم چون آدمهای بی محبت و بی تفاوتی هستن و توی ایام عقد واسه مراسم عروسی ما خیلی کارشکنی کردن(که حتی خود همسرم بارها به این موضوع اعتراف کرده)... من در حد معمولی مشکلی ندارم معاشرت هم می کنم باهاشون احترام هم میذارم .. ولی اینکه همسرم توقعات زیادی داشته باشه برام غیر قابل قبول هست !!
    6- یک حالت تنفر عجیب و غریب از خانواده من که خیلی برام سخت و سنگینه ... مثلا اینکه تا بحثی بین خودمون پیش بیاد که هیچ ربطی هم به اونا نداشته باشه اسمشون رو میاره و توهین می کنه و بد و بیراه میگه بهشون ...
    لازمه این توضیح رو هم بدم که من 35 ساله و فوق لیسانسم و همسرم 33 ساله و دیپلمه هستن و همسرم قبل از من هم یک ازدواج ناموفق داشته که منجر به جدایی شده ... از لحاظ فرهنگ خانوادگی هم بسیار متفاوت هستیم مثلا خانواده من بسیار دقیق و منظم و حساس روی تمام مسائل و خانواده ایشون بسیار بی تفاوت و بی مبالات و خونسرد ...
    جالب اینجاست که ما قبل از عقد چندین جلسه مشاوره پیش از ازدواج هم رفتیم که ازدواج ما رو تایید کردن !!!
    واقعا احساس بدی دارم .... ممنون میشم راهنمایی کنید ....
    نقل قول نوشته اصلی توسط melody 35 نمایش پست ها
    ممنون از راهنمایی مفیدتون
    بله من قبل از ازدواج دلیل جدایی قبلی شون رو پرسیدم و از دوستان و اطرافیانشون هم تحقیق کردم ...
    شوهرم به من گفت همسرش روابط نامشروعی برقرار کرده بوده و حالا به نوعی بهش خیانت می کرده و روابط شون سرد شده و جدا شدن ... ولی بعد از ازدواج از خیلی از حرفهای خودش متوجه شدم دقیقا مشکلاتی که من الان دارم از جمله فشار مالی و بدعهدی های خانواده ایشون توی جدایی شون دخیل بوده ...
    و نکته دیگه اینکه من واقعا نمی تونم وقتی تا این حد تحت فشارم یک زن کاملا صبور باشم و نقش زنانگی ام را به خوبی ایفا کنم...
    قبلا هم تلاش کردم ولی نتونستم...
    الان هم که کاملا نسبت به همسرم سردم ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط melody 35 نمایش پست ها
    با سلام و سپاس از توجه شما
    من فقط خواستم وخامت وضعیت رو برای دوست مون توضیح بدم و این رو بگم که بارها امتحان کردم ولی دوباره به اینجا رسیده . خواستم نظر دوست صاحبنظرمون رو بدونم که آیا با توجه به تمام شدن صبر من و اخلاق عصبی و تلافی جویانه همسرم به نظر ایشون که شاید درایت و یا تجربه زندگی شون از بنده بیشتر باشه، آیا با این وضعیت امیدی برای ما وجود داره یا نه ؟؟
    همین
    چون صحبت هاشون دلنشین و زیبا بود خواستم بیشتر از راهنمایی شون بهره بگیرم و قصد دیگه ای جز این نداشتم ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط melody 35 نمایش پست ها
    در ضمن باید بگم با اینکه حرف های قشنگتون رو کاملا قبول دارم اما متاسفانه در عمل نمی تونم اینطوری رفتار کنم ! صبرم تمام میشه ... میشه اگه راهکاری برای این حالت من دارید بفرمایید تا استفاده کنم؟؟ واقعا ممنون میشم ... چون خیلی اوقات می خوام ولی نمی تونم کم میارم ...!!
    حتی روز تولدم به این فکر کردم که خودم یه شاخه گل و کیک کوچیک بگیرم اما با خودم گفتم چه فایده وقتی کسی اهمیتی نمیده؟؟ چون روز زن رو هم که قبلش پشت سر گذاشتیم همین بود!! اون روز با خودم گفتم حتما واسه تولدم جبران می کنه و هیچی نگفتم و کاملا خوش خلق بودم و حتی برای تبریک با جعبه شیرینی به دیدن مادرشوهرم هم رفتیم ...
    مشکل دیگه ای هم که دارم اینه که تو ذهنم خودمو با دیگران مقایسه می کنم که سختی های من رو ندارن و محبت و احترام فوق العاده ای از جانب شوهرشون دارن از جمله خواهرشوهرهام که زندگی شون مدام جلوی چشمام هست ..! که چطور همسراشون روز تولدشون براشون جشن سورپرایز میگیرن یا توی جمع چه احترامی بهشون میذارن در حالی که حتی شاغل هم نیستن ..!! بعد شوهرم هم مدام جلوی من از خواهراش تعریف می کنه که خواهرهای من زن زندگی هستن ... یا مثلا جلوی من زنگ میزنه به مادرش و شروع می کنه تعریف از خواهرش که آره چقدر خوبن و زن زندگین و ... ولی هیچوقت ندیدم تعریف یا قدردانی از من داشته باشه!! باور کنید راست میگم ... بعد ناخودآگاه با خودم مقایسه می کنم و میگم چرا من باید تحمل کنم وقتی محبتی نمی بینم ؟؟
    می دونم حالت بدیه ولی اصلا دست خودم نیست ... توی این یک سال به شدت حساس و کم تحمل شدم ...
    آیا راهکاری دارید برای این حالت من؟

    سلام
    عزیز خیلی متاسفم از آنچه که خواندم و صد البته که ایشون کیس مناسبی برای شما نبودند و نیستند!!!؟؟
    ولی گلم شما نیز کالای ازدواج(رشد کافی و امادگی ازدواج) رو اصلا ندارید عزیزم! با توجه به صحبتهایتان شما هیچ چیز راجب ازدواج امروز و انسان امروز نمیدانید
    البته متوجه هستم یک خانم 35 ساله شاید در شرایط فرهنگ و ایران در اثر فشار بخواد ازدواج کنه و احتمالا اصلا مشتاق نباشه اگر کلا آزاد گذاشته بشه که ازدواج کنه
    دوستان و همکارانی که از شما تست ازدواج گرفته و.... و مشکلی رو نیز ندیدند احتمالا کور بودند و ناشنوا!!!!؟؟
    عزیز مرد 2 سال از زن کوچکتر(اونم توی ایران), زن فوق لیسانس و مرد دیپلم,مرد مطلقه و زن مجرد!!!؟؟
    همه این دلایل به تنهایی کافیست تا نشان بده این ازدواج کلا غلطه و یا پر از خطر؟؟؟
    کوتاه سخن
    به هیچ وجه بچه دار نشید بچه حلال و درمان هیچ دردی نیست
    حتما این ازدواج غلط بوده و پر خطر و نادرست,و لی ادامه و با قطع کردنش به شما مربوطه و تصمیم شماست پس سعی کنید تصمیم درستی بگیرید
    نه اینکه تصمیم نادرستی چون طلاق غلط خیلییییییییییییییییییی خیلی بدتر از ازدواج غلطه
    در هر صورت چه جدا بشید و چه نشید شخص خودتان از یکی از همکاران خوب ما در شهر خود نه اون گونه همکارانی که مشاوره ازدواج گرفتید جهت خودشناسی و دگر شناسی و ازدواج کمک بگیرید
    و مطالعه بیشتری در این امور داشته باشید.
    موفق باشید
    سپاس
    دکتر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  12. 2 کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #18



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26854
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    4
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    سلام
    عزیز خیلی متاسفم از آنچه که خواندم و صد البته که ایشون کیس مناسبی برای شما نبودند و نیستند!!!؟؟
    ولی گلم شما نیز کالای ازدواج(رشد کافی و امادگی ازدواج) رو اصلا ندارید عزیزم! با توجه به صحبتهایتان شما هیچ چیز راجب ازدواج امروز و انسان امروز نمیدانید
    البته متوجه هستم یک خانم 35 ساله شاید در شرایط فرهنگ و ایران در اثر فشار بخواد ازدواج کنه و احتمالا اصلا مشتاق نباشه اگر کلا آزاد گذاشته بشه که ازدواج کنه
    دوستان و همکارانی که از شما تست ازدواج گرفته و.... و مشکلی رو نیز ندیدند احتمالا کور بودند و ناشنوا!!!!؟؟
    عزیز مرد 2 سال از زن کوچکتر(اونم توی ایران), زن فوق لیسانس و مرد دیپلم,مرد مطلقه و زن مجرد!!!؟؟
    همه این دلایل به تنهایی کافیست تا نشان بده این ازدواج کلا غلطه و یا پر از خطر؟؟؟
    کوتاه سخن
    به هیچ وجه بچه دار نشید بچه حلال و درمان هیچ دردی نیست
    حتما این ازدواج غلط بوده و پر خطر و نادرست,و لی ادامه و با قطع کردنش به شما مربوطه و تصمیم شماست پس سعی کنید تصمیم درستی بگیرید
    نه اینکه تصمیم نادرستی چون طلاق غلط خیلییییییییییییییییییی خیلی بدتر از ازدواج غلطه
    در هر صورت چه جدا بشید و چه نشید شخص خودتان از یکی از همکاران خوب ما در شهر خود نه اون گونه همکارانی که مشاوره ازدواج گرفتید جهت خودشناسی و دگر شناسی و ازدواج کمک بگیرید
    و مطالعه بیشتری در این امور داشته باشید.
    موفق باشید
    سپاس
    دکتر
    با سپاس از پست مفیدتون
    می خواستم اگه میشه بدونم شما کالای ازدواج(رشد کافی و آمادگی برای ازدواج) رو دقیقا چی تعریف می کنید؟ می خوام بدونم و یاد بگیرم اگه امکان داره ...
    و دیگه اینکه می فرمایید یک طلاق غلط از یک ازدواج غلط بدتره ... منطورتون اینه که کسی طلاق بگیره در حالی که نباید طلاق می گرفته؟؟
    ممنون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #19



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26854
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    4
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیه67 نمایش پست ها
    دوران سختی رو پشت سر گذاشتی ولی امیدت ب خدا باشه
    ادمایی ک زود عصبانی میشن هیچی تو دلشون نیست ولی خب حق ندارن توهین کنن
    شوهرت از اول بد اخلاق بود یا ب مرور بد اخلاق شد؟
    1 چند وقت باهاش کاری نداشته باش
    اگه ب زندگیش علاقه داشته باشه میاد سراغتو بعد درمورد مشکلات صحبت کنید
    اگر ک ن نیومد یعنی نسبت ب زندگی بی تفاوته
    ممنون از توجه شما
    توی دوران آشنایی اخلاقش خوب بود و خیلی رعایت می کرد ...
    یه سری اخلاق های بد مثل عصبی بودنش توی دوران عقد بروز کرد و دست بزنش وقتی رفتیم زیر یک سقف !!
    من فعلا کشیدم کنار و حتی باهاش صحبت نمی کنم ... مشکلم این نیست که بیاد یا نه .. چون زیاد اومده دنبالم و می دونم که باز هم میاد... مشکلم اینه که شرایط درست بشه و امیدی به تغییر شرایط ندارم ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. Top | #20



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    هر که دلارام دید,از دلش ارام رفت
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17566
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.45
    نوشته ها
    998
    تشکـر
    1,419
    تشکر شده 870 بار در 504 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : بحران جدایی و ناباوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    این نحوه نگارشت منو کشته دختر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


    باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد
    آن قدر که اشک ها خشک شوند
    باید این تن اندوهگین را چلاند
    و
    بعد دفتر زندگی را ورق زد
    به چیز دیگری فکر کرد
    باید پاها را حرکت داد
    و
    همه چیز را از نو شروع کرد



صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-27-2015, 03:05 PM
  2. 25 نکته طلایی برای رسیدن به وزن رویایی
    توسط mahsa42 در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-27-2015, 09:56 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

بحراني,  بحرانية,  بحران,  بحرينيه,  بحران يلتقيان,  بحراني معصب,  بحرينيات,  بحرانية قمر,  بحريني مشدخ,  بحراني تويتر,  بحران جدایی,  من ما كنتي تكوني,  من و تو,  منتدى فتكات,  من النظرة الثانية,  منال العالم,  منتدى الجلفة,  من سيربح المليون,  منتديات الجلفة,  من النظرة الثانية الحلقة الاخيرة,  منتدى الهلال,  موضوع,  موضوع تعبير عن الوطن,  موضوع تعبير,  موضوع تعبير عن الام,  موضوع تعبير عن التعاون,  موضوع عن بر الوالدين,  موضوع تعبير عن العلم,  موضوع تعبير عن الرياضة,  موضوع تعبير عن العمل,  موضوع عن عيد الام,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید