مشکل شوهروخانواده شوهر

موضوع: مشکل شوهروخانواده شوهر

پاسخ به موضوع حذف اشتراک از این موضوع

برچسب ها: من، مهریه، ماه، مشکل، نمیدونم، همسرم،حرف، خانواده

Mahsa2 گفت::09-09-2018 07:17 PM

مشکل شوهروخانواده شوهر

سلام من دوساله عقدم تواین دوسال فقط دوسه ماه اول خوب بود بعداون کلادعوادخالتای بیجای خانواده شوهرک نمیزاشتن همسرم برام خریدی یاکاری کنن همسرمم روزب روزبدترشدن ن خریدی ن چیزی ن رقتاردرست حسابی باهام داشت همیشه حرف حرف خانوادش بوده هست الانم ۶ماه هست ک درخاست مهریه دادم ازوقتی فهمیدن اومدن دعواراه انداختن کارمون ب دادگاه وکلانتری کشیدچون منوپدرموکتک زدن که بعدچندماه دوندگی انقدراومدن پدرم رضایت دادشکایتشوپس گرفت الانم میگن بیازندگیمونوشروع کنیم امامن نمیتونم بخاطرحرمتایی ک ازبین دوخانواده رفته وحرفا وکتکایی ک ب منوپدرم زدن الان نمیدونم واقعاچیکارکنم توروخداراهنمایی کنید؟



farokhگفت::09-10-2018 01:13 AM

پاسخ : مشکل شوهروخانواده شوهر

نوشته اصلی توسط Mahsa2

سلام من دوساله عقدم تواین دوسال فقط دوسه ماه اول خوب بود بعداون کلادعوادخالتای بیجای خانواده شوهرک نمیزاشتن همسرم برام خریدی یاکاری کنن همسرمم روزب روزبدترشدن ن خریدی ن چیزی ن رقتاردرست حسابی باهام داشت همیشه حرف حرف خانوادش بوده هست الانم ۶ماه هست ک درخاست مهریه دادم ازوقتی فهمیدن اومدن دعواراه انداختن کارمون ب دادگاه وکلانتری کشیدچون منوپدرموکتک زدن که بعدچندماه دوندگی انقدراومدن پدرم رضایت دادشکایتشوپس گرفت الانم میگن بیازندگیمونوشروع کنیم امامن نمیتونم بخاطرحرمتایی ک ازبین دوخانواده رفته وحرفا وکتکایی ک ب منوپدرم زدن الان نمیدونم واقعاچیکارکنم توروخداراهنمایی کنید؟

دوست عزیز با اتفاقاتی که رخ داده پرده حیا و حرمت بین شما پاره شده .
باید بدونید در اگثر این ادامه دادنها چیزی جز رفتارهای سابق نصیب شما نخواهد شد .
پس تصمیمی که گرفتید یک تصمیم تمام کنده است .
و به این زندگی مشترک خاتمه خواهد داد.
هر چند در نهایت این شما هستید که باید تصمیم گیری کنید.
چون دوسال عقد بودید و بهتر از هر کسی میتونید نظر بدید و تصمیم گیری کنید.

مشاوره روانشناسي تلگرامي:404 - Not Found


خـــــدانـگهــــــدار



yasnayasnayii گفت::امروز 11:59 PM

پاسخ : مشکل شوهروخانواده شوهر

سلام دوستان هم از شما و هم از عزیزان روانشناس میخوام کمکم کنن.
من ۱ساله نامزدم و با خانواده کاملا بد دهن و بی دین و ایمون ازدواج کردم
همسرم خیلی مرد خوب و مهربونه اصلا شبیه خانوادش نیست.
من از روز اول ازدواج خانواده شوهرم باهام مشکل دارن
من و همسرم خیلی همدیگرو دوست داریم ولی انقدر بهم بدی کردن که با اینکه بدون همسرم میمیرم بازم فکر فاصله گرفتن و جدایی زده به سرم.
بخاطر اذیت های خانواده همسرم کم کم داره از همسرم بدم میاد
با اینکه ازم دفاع میکنه ولی بازم ازش دلزده ام.
خانواده همسرم دو رو ان،بخصوص پدرشوهرم
پیش همسرم الکی خوش رفتارن و وقتی تنهام اخم میکنن رو نمیدن یه بار حتی بهم ناهار هم ندادن
تا عصر گشنه موندم و از ترس شکستن غرورم سرنماز موندم و هی طولش دادم
تا الان دو بار بهم بد زبانی کردن و تهمت هرزگی زدن و مسخره کردن و فحش و بی ابرویی راه انداختن از خونه بیرونم کردن
بازم از چشم همسرم نمیفتن همش پول خرجشون میکنه و بهشون خرمت میکنه.
خسته شدم بخدا چیکار کنم؟.
به سرم زده طلاق بگیرم؟
چون با این وضع همسرم میخواد خونه ای که نیمه ساخته درست چسبیده به خونه اونا هستش بسازه و ببرتم اون خونه
من میدونم برم اونجا بدبخت میشم
میخوام از الان فکر طلاق باشم
چون این زندگی تا اخر بدبختیه
شوهرم و من همدیگرو ۱۰ساله عاشقانه دوست داریم و الانم عاشقشم ولی از خانوادش متنفرم و ازش دارم دلسرد میشم
میخوام الانم تموم بشه؟