مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 23

موضوع: اختلاف نظر با خانواده

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11174
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    اختلاف نظر با خانواده

    راااستش من خیلی با مامااانم تفاااهم نظر نداااارم
    مااا خیلی سااال پیش مادر و پدرم از هم جدا شدن و الان 4 سالی میشه از پدرم خبر ندارم
    و مادرم وکیله تمام بار زندگی رو به دوش می کشه انتظار داره در مقابل زحمتی که میکشه من و برادرم که یک سال ازم بزرگتره
    بهترین باااشیم
    برادرم بهترینه راستش تو آزمون های قلمچی هم همش رتبه های برتره
    ولی من نه ( نمره هااام رو هموون 17 18 می چرخه
    شاید خیلی بد نباااشه ولی واسه مادر من خیلی بده خیلی
    من متولد 79 ام فروردین 79 خیلی روحیاتم حساسه خیلی زود داغون میشم خیلی گریه میکنم دختر حساسیم
    انقدر شکنندم که حد نداره فقط یکی باهام تند برخورد کنه سریع گریم میگیره ((
    مشکلاتم بچگانه نیست باور کنین ( منو خیلی آزار میده (
    حدود 10 ماه پیش
    خیلی اتفاقی تو یه سایت با یه پسری آشنا شدم (
    خیلی عاشقش شدم خیلی (
    حسم الکی نیست اصن ( نگین ماله بلوغه (
    بعدش باهم بودیم با تمام دعوا ها و ناراحتیااامون
    فقط یه بار همو دیدیم که این باعث شد بهم وابسته تر شیم (
    اونم متولد 76
    بهمن امسال 18 سالش میشه (
    خیلی پسر خووبیه تو خانواده خووبی بزرگ شده (
    بعد مامانم با من سر چت کردن خیلی جنگ داره ( 35 سالشه مامانم ( ولی اصن درکم نمیکنه
    نمیذاره برم بیرون خونه دوستام برم چت کنم وووو (
    خستم کرده (
    چند ماه پیش یه بار که دعوامون شد و طبق معمول کلی سرم داد و بیداد کرد و سرکوفت زد
    همش کلی بهم توهین میکنه و شخصیتمو میبره زیر سوال همش منو مقایسه میکنه (
    من تبلتمو نذاشتم کنار ( لج کردم ( خسته شده بودم از حرفای تکراریش ((
    من خیلی دختر مظلومیم ( اصن اهل جواب دادن و پروگری نیستم (
    فقط همیشه گریه میکنم هیچی نمیگم (
    بعد همون موقع داشتم با دوس پسرم چت میکردم ( با اونم دعوا شد همون موقع (
    اومد مامانم تبلتمو به زور ازم بگیره ( بعد من نذاشتم از دستش کشیدم و قفلش کردم که نتونه پسوردشو باز کنه (
    اونم تبلتمو ازم گرفت (
    بماند که حالا من گشتم پیداش کردم ( و تمام چتامو پاک کردم (
    حالا بعد چند ماه میگه اگه میخوایش باید چتارو نشونم بدی ( ولی من که پاک کردم (
    از دروغ خسته شدم ( دلم میخواست باهاش راحت بودم (
    از سرکوفتاشون از تیکه ها و تلخ زبونیاشون خسته شدم خسته ((
    چیکار کنم؟(
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 3 کاربران زیر از golnoush بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم(مخاطب خاص)
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10395
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.07
    نوشته ها
    1,003
    تشکـر
    1,130
    تشکر شده 1,746 بار در 635 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : میشــه کمکـــم کنیـــن؟:(

    اگه تو مامان بودي و دخترت اينجوري ميكرد چيكار ميكردي؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از خليلي بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    9949
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    40
    تشکـر
    63
    تشکر شده 12 بار در 7 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ghamgin
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : میشــه کمکـــم کنیـــن؟:(

    سلام عزیزم منم یه دختر کوچولو دارم.خودمو جای مامانت میذارن میبینم خیلی بده که باهاش صمیمی نیستی.باور کن شعار نیست ولی هیچکس مثل پدر ومادرت دوستت ندارن و برات نگران نمیشن. سعی کن یه ذره بهش مهربونی کنی.اون هم تنهاست. بعد بشین و راجع به عشقت باهاش صحبت کن.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. 4 کاربران زیر از نازنین1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    7052
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.11
    نوشته ها
    1,135
    تشکـر
    6,699
    تشکر شده 1,277 بار در 637 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : میشــه کمکـــم کنیـــن؟:(

    سلام. گلم ی چیزی بگم مادرت هیچوقت بد تورو نمیخاد خوب پس تو هم سعی نکن باهاش جنگ داش باشی سعی کن همیش بر وفق مرادش باشی اگر چیزی میگه بگو چشم اگه میگه خودتو وابستش نکن بخاطر اینکه دلت نشکنه اون همه چی تورو درک میکن هیچوقت نزار کسی بین مادرت و تو فاصله بندازه گلم درست الان با قدیما فرق داره ولی اینکه شما بخای مدام تو نت باشی از زندگی عقب میوفتی سعی کن درستو بخونی نمرت خوب باش در کنارش تو نت هم بیا .تفریحت بش نت ن اینکه همش تو نت باشی به دنیای واقعی نرسی ناراحت نشی ی وقت فقط نظرمو گفتم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. کاربران زیر از satare بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11174
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : میشــه کمکـــم کنیـــن؟:(

    نقل قول نوشته اصلی توسط خليلي نمایش پست ها
    اگه تو مامان بودي و دخترت اينجوري ميكرد چيكار ميكردي؟
    میدونم کارم بد بوده ( ولی میشه سعی کنه کمکم کنه نه اینکه همیشه با رفتاراش یه کاری کنه ازش دور شم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.10
    نوشته ها
    8,236
    تشکـر
    4,001
    تشکر شده 9,371 بار در 4,617 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : اختلاف نظر با خانواده

    نقل قول نوشته اصلی توسط golnoush نمایش پست ها
    راااستش من خیلی با مامااانم تفاااهم نظر نداااارم
    مااا خیلی سااال پیش مادر و پدرم از هم جدا شدن و الان 4 سالی میشه از پدرم خبر ندارم
    و مادرم وکیله تمام بار زندگی رو به دوش می کشه انتظار داره در مقابل زحمتی که میکشه من و برادرم که یک سال ازم بزرگتره
    بهترین باااشیم
    برادرم بهترینه راستش تو آزمون های قلمچی هم همش رتبه های برتره
    ولی من نه ( نمره هااام رو هموون 17 18 می چرخه
    شاید خیلی بد نباااشه ولی واسه مادر من خیلی بده خیلی
    من متولد 79 ام فروردین 79 خیلی روحیاتم حساسه خیلی زود داغون میشم خیلی گریه میکنم دختر حساسیم
    انقدر شکنندم که حد نداره فقط یکی باهام تند برخورد کنه سریع گریم میگیره ((
    مشکلاتم بچگانه نیست باور کنین ( منو خیلی آزار میده (
    حدود 10 ماه پیش
    خیلی اتفاقی تو یه سایت با یه پسری آشنا شدم (
    خیلی عاشقش شدم خیلی (
    حسم الکی نیست اصن ( نگین ماله بلوغه (
    بعدش باهم بودیم با تمام دعوا ها و ناراحتیااامون
    فقط یه بار همو دیدیم که این باعث شد بهم وابسته تر شیم (
    اونم متولد 76
    بهمن امسال 18 سالش میشه (
    خیلی پسر خووبیه تو خانواده خووبی بزرگ شده (
    بعد مامانم با من سر چت کردن خیلی جنگ داره ( 35 سالشه مامانم ( ولی اصن درکم نمیکنه
    نمیذاره برم بیرون خونه دوستام برم چت کنم وووو (
    خستم کرده (
    چند ماه پیش یه بار که دعوامون شد و طبق معمول کلی سرم داد و بیداد کرد و سرکوفت زد
    همش کلی بهم توهین میکنه و شخصیتمو میبره زیر سوال همش منو مقایسه میکنه (
    من تبلتمو نذاشتم کنار ( لج کردم ( خسته شده بودم از حرفای تکراریش ((
    من خیلی دختر مظلومیم ( اصن اهل جواب دادن و پروگری نیستم (
    فقط همیشه گریه میکنم هیچی نمیگم (
    بعد همون موقع داشتم با دوس پسرم چت میکردم ( با اونم دعوا شد همون موقع (
    اومد مامانم تبلتمو به زور ازم بگیره ( بعد من نذاشتم از دستش کشیدم و قفلش کردم که نتونه پسوردشو باز کنه (
    اونم تبلتمو ازم گرفت (
    بماند که حالا من گشتم پیداش کردم ( و تمام چتامو پاک کردم (
    حالا بعد چند ماه میگه اگه میخوایش باید چتارو نشونم بدی ( ولی من که پاک کردم (
    از دروغ خسته شدم ( دلم میخواست باهاش راحت بودم (
    از سرکوفتاشون از تیکه ها و تلخ زبونیاشون خسته شدم خسته ((
    چیکار کنم؟(
    خب دوست عزیز همین مطالب رو که برای مینویسیو برای مادرت بنویس

    به هرحال رفتار تو طوریه که ماردت احساس میکنه باید 24 ساعته مواظبت باشه

    پس میبینی که خودت در این نوع رفتار مادرت هم مقصر هستید

    در صورتی که اگر بتونید رفتار معقول و غیربچه گانه ای داشته باشید مسلم بدونید مادر شما در این مورد دیگه باهاتون مشکلی نداره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  11. 3 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11174
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اختلاف نظر با خانواده

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین1 نمایش پست ها
    سلام عزیزم منم یه دختر کوچولو دارم.خودمو جای مامانت میذارن میبینم خیلی بده که باهاش صمیمی نیستی.باور کن شعار نیست ولی هیچکس مثل پدر ومادرت دوستت ندارن و برات نگران نمیشن. سعی کن یه ذره بهش مهربونی کنی.اون هم تنهاست. بعد بشین و راجع به عشقت باهاش صحبت کن.

    باهاش صمیمی نیستم چووون حتی واسه یه گریه کردن سادم سرم داد میزنه و بهم پرخاش میکنه ازش میترسم نازنین از برخوردش (
    نمیتونم باهاش راحت باشم اصن (
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11174
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اختلاف نظر با خانواده

    نقل قول نوشته اصلی توسط farokh نمایش پست ها
    خب دوست عزیز همین مطالب رو که برای مینویسیو برای مادرت بنویس

    به هرحال رفتار تو طوریه که ماردت احساس میکنه باید 24 ساعته مواظبت باشه

    پس میبینی که خودت در این نوع رفتار مادرت هم مقصر هستید

    در صورتی که اگر بتونید رفتار معقول و غیربچه گانه ای داشته باشید مسلم بدونید مادر شما در این مورد دیگه باهاتون مشکلی نداره

    رفتارش برام یه ترسه بزرگه ( خیلی بزرگ ( هرجور فکر میکنم نمیتونم باهاش حرف بزنم آخه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم(مخاطب خاص)
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    10395
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.07
    نوشته ها
    1,003
    تشکـر
    1,130
    تشکر شده 1,746 بار در 635 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : میشــه کمکـــم کنیـــن؟:(

    نقل قول نوشته اصلی توسط golnoush نمایش پست ها
    میدونم کارم بد بوده ( ولی میشه سعی کنه کمکم کنه نه اینکه همیشه با رفتاراش یه کاری کنه ازش دور شم
    حق با شماست ولي شما به موضوعات ديگه كم توجهي كه البته اقتضاي سنته.خوب و بدش نميكنم.ايده آل هاي فكريه شما در همين سن بايد اينجوري باشه.ولي با جمع كردن صحبت همه دوستان بايد بدوني نوع رفتارت مناسب نيست.مادر شما حق داره ك اينگونه عكس العمل داره.شايد كار ايشون مناسب نباشه ولي كار شمانيز مناسب نيست.مادرت فقط نگرانته و در مقابل پنهان كارت عكس العمل نشون ميده .باهاش بيشتر دوست باش.هيچكس بيشتر از بفكرت نيست حتي ما و پدرت و بقيه....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    ...مــرا ببــاف بخیــالت بگـذار دلِ سرمازده ام گـرم شود...
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    10456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.05
    نوشته ها
    45
    تشکـر
    31
    تشکر شده 55 بار در 21 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ghamgin
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : اختلاف نظر با خانواده

    نقل قول نوشته اصلی توسط golnoush نمایش پست ها
    راااستش من خیلی با مامااانم تفاااهم نظر نداااارم
    مااا خیلی سااال پیش مادر و پدرم از هم جدا شدن و الان 4 سالی میشه از پدرم خبر ندارم
    و مادرم وکیله تمام بار زندگی رو به دوش می کشه انتظار داره در مقابل زحمتی که میکشه من و برادرم که یک سال ازم بزرگتره
    بهترین باااشیم
    برادرم بهترینه راستش تو آزمون های قلمچی هم همش رتبه های برتره
    ولی من نه ( نمره هااام رو هموون 17 18 می چرخه
    شاید خیلی بد نباااشه ولی واسه مادر من خیلی بده خیلی
    من متولد 79 ام فروردین 79 خیلی روحیاتم حساسه خیلی زود داغون میشم خیلی گریه میکنم دختر حساسیم
    انقدر شکنندم که حد نداره فقط یکی باهام تند برخورد کنه سریع گریم میگیره ((
    مشکلاتم بچگانه نیست باور کنین ( منو خیلی آزار میده (
    حدود 10 ماه پیش
    خیلی اتفاقی تو یه سایت با یه پسری آشنا شدم (
    خیلی عاشقش شدم خیلی (
    حسم الکی نیست اصن ( نگین ماله بلوغه (
    بعدش باهم بودیم با تمام دعوا ها و ناراحتیااامون
    فقط یه بار همو دیدیم که این باعث شد بهم وابسته تر شیم (
    اونم متولد 76
    بهمن امسال 18 سالش میشه (
    خیلی پسر خووبیه تو خانواده خووبی بزرگ شده (
    بعد مامانم با من سر چت کردن خیلی جنگ داره ( 35 سالشه مامانم ( ولی اصن درکم نمیکنه
    نمیذاره برم بیرون خونه دوستام برم چت کنم وووو (
    خستم کرده (
    چند ماه پیش یه بار که دعوامون شد و طبق معمول کلی سرم داد و بیداد کرد و سرکوفت زد
    همش کلی بهم توهین میکنه و شخصیتمو میبره زیر سوال همش منو مقایسه میکنه (
    من تبلتمو نذاشتم کنار ( لج کردم ( خسته شده بودم از حرفای تکراریش ((
    من خیلی دختر مظلومیم ( اصن اهل جواب دادن و پروگری نیستم (
    فقط همیشه گریه میکنم هیچی نمیگم (
    بعد همون موقع داشتم با دوس پسرم چت میکردم ( با اونم دعوا شد همون موقع (
    اومد مامانم تبلتمو به زور ازم بگیره ( بعد من نذاشتم از دستش کشیدم و قفلش کردم که نتونه پسوردشو باز کنه (
    اونم تبلتمو ازم گرفت (
    بماند که حالا من گشتم پیداش کردم ( و تمام چتامو پاک کردم (
    حالا بعد چند ماه میگه اگه میخوایش باید چتارو نشونم بدی ( ولی من که پاک کردم (
    از دروغ خسته شدم ( دلم میخواست باهاش راحت بودم (
    از سرکوفتاشون از تیکه ها و تلخ زبونیاشون خسته شدم خسته ((
    چیکار کنم؟(
    شک ندارم دختر خییییییلی خوبی هستی
    جای لج کردن به مادرت ثابت کن راجع بهت اشتباه میکنه
    مادرت بیشتر از همه آدمای دنیا به فکرته پس یه مدت باب میل اون باش،مطمئن باش بیشتر بهت توجه میکنه

    به دوستت دارمای پسرای غریبه اهمیت نده و دل پاکتو درگیرشون نکن

    تو هنوز سنی نداری و عاشق شدنت تو این سن درست نیست
    به فکر چندسال بعدت باش عزیزم
    حتما یه روزی مادر میشی و اون موقست که میفهمی کارای مادرت فقط واسه دور نگه داشتنت از آدمایی بوده که آینده و زندگیتو هدف گرفتن

    دوست خوبم بیشتر مراقب خودت و دلت باش
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    بـــــــی تو میـــــــــرفتم

    تنــــــــها،تنــــــــــ ـها

    وصبوری مـــــــــــــــــرا

    کوه تحسین میکــــــــرد

  16. 3 کاربران زیر از tahira-pasha بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

بانامزدم اصن نمیتونم برم بیرون

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

اختلافات,  اختلاف,  اختلاف الرأي,  اختلاف وجهات النظر,  اختلاف الصور,  اختلاف امتي رحمة,  اختلاف الاراء,  اختلاف حجم الثديين,  اختلاف حجم الثدي عند البنات,  اختلافنا رحمة,  اختلاف نظر با همسر,  اختلاف نظر شیعه و سنی,  اختلاف نظر زوجین,  اختلاف نظر بازپرس و دادستان,  اختلاف نظر مطهری و شریعتی,  اختلاف نظر والدین با فرزندان,  اختلاف نظر همسران,  اختلاف نظر در ازدواج,  اختلاف نظر زن و شوهر,  اختلاف نظرها,  اختلاف نظر همسران,  اختلاف نظر با همسر,  اختلاف نظر بین همسران,  اختلاف نظر با خانواده همسر,  اختلاف نظر والدین در تربیت فرزند,  اختلاف نظر والدین با فرزندان,  اختلاف نظر با والدین,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید