مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 38

موضوع: استرس زیاد

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    استرس زیاد

    سلام

    با عرض خسته نباشید خدمت اعضای فرهیخته.

    از شما طلب راهنمایی و کمک دارم. این درخواست یه درخواست حیاتیه. ازتون خواهش میکنم کمکم کنید. باور کنید الآن که دارم این متنو مینویسم، پر از بغضم.

    من 5 ساله که با همسرم ازدواج کردم(خلاصه میگم ولی هر سوالی در جهت کمک به بنده دارید، بپرسید من همه رو جواب میدم تا درمان بشم).

    حدود یشش ماهه که مدام همسرم بهم میگه تو انسان بددل و بدبینی هستی. یعنی جدیدا این اتفاق افتاده. در چهار سال و نیم گذشته من هیچوقت جز محبت از همسرم چیز دیگه نشنیدم و انصافا هم دوستش دارم.

    من اولش سعی در این داشتم که به مرور زمان رفتارها و صحبتهای خودمو به صورت خلاصه یادداشت کنم تا متوجه بشم چطوری میتونم خودمو درمان کنم ولی متوجه نمیشم اشکال کار من کجاست و چرا منطقا نمیتونم خودمو آروم کنم. نمیتونم خوددرمانی کنم چون نمیدونم چمه.

    همسرم هم تا ازش توضیح میخوام یا ازش میخوام که بشینیم و با هم گفتگو کنیم درباره این موضوع، کلا فقط داد و بیداد میشه توی خونه و آخرش هم با داد میگه اصلا من آدم خراب و تو خوب. خداشاهده من تا حالا بهش توهین نکردم، گاهی خودش به خودش حرفایی میزنه که اصلا این نیست.

    به جون خودم به جون عزیزترین افراد زندگیم، من اصلا آدم دعوایی ای نیستم و این محیط برای من شدیدا استرس میاره، اصلا داد زدن نمیدونم(همین باعث میشه گاهی فکر کنه که من توی دعوا هیچ حرفی برای گفتن ندارم، در حالی که اگه آروم بهم بگه من برای عملکردام تاجایی که عقلم میکشه دلیل دارم).

    این استرس طوریه که اصلا به کارام نمیرسم و همش احساس خواب آلودگی و خستگی دارم.

    اصلا این شرایطو دوست ندارم. جدیدا باور کنید از ترسم تمام حرفای توی دلمو فیلتر میکنم که یه وقت بددلی به حساب نیاد. اینطوری منی که کوچکترین حرفای قلبمو به همسرم میگفتم دیگه اینطوری نیستم و این داره زجرم میده. حالا یک ماهه بهم میگه تو همیشه ناراحتی. میگه تو همیشه افسرده ای. ولی باور کنید فقط چند روزه اینطوری ام.

    به خدا میترسم از دستش بدم. من خیلی دوستش دارم. من ناراحت نیستم نمیدونم چرا اینطوری احساسم ابراز شده براش. سعی میکنم حرفام کنترل شده باشه این زجرم میده. با خانواده خودم یا خانواده خودش هم نمیتونم حرف بزنم آخه احساس میکنم بقیه از خداشونه یه حرف بد از همسرم یا از شرایط خوب خانواده ما بشنون.

    هی با خودم میگم همه همینطورن همه همینطورن همه همینطورن و درست میشه ولی این احساس که از همسرم دور شدم و اینکه نمیدونم چه حرفی بزنم یا نزنم داره همه زندگیو برام پر از درد میکنه. بعضی وقتا فقط میخوام معاشرتی کنم. اصلا قصدم گیر دادن نیست. ولی گیر تلقی میشه. بعدشم میگم معاشرت بود ، این اصلا موضوع مهمی نیست. میگه پس من برای تو مهم نیستم.

    خواهش میکنم یه روانشناس بهم معرفی کنید. من نمیخوام آدم بددل، بدبین یا ناراحت باشم. نگرانم با این حرفا از دستش بدم.

    من همه چیزم همسرمه. دوستم رفیقم همه چیم.

    شاید باید یه کم برای خودم رفیق صمیمی جمع میکردم که اینطوری نشه. نمیدونم چیکار کنم.

    اصلا همه آمال و رویاهام همسرمه. از وقتی همه حرفامو نمیزنم همش احساس میکنم دارم نقش بازی میکنم. همش احساس میکنم دارم خیانت میکنم و من آدم خائنی هستم. اصلا هیچ انگیزه ای ندارم توی زندگی. باهام کم حرف میزنه.

    نمونه ش دیروز.

    همسرم شاغله. من ساعت چهار رسیدم خونه، همسرم ساعت هشت اومد. ساعت سه کارش تموم میشه. ترسیدم مطرح کنم که کاش بخاطر خودت بخاطر سلامتی خودت کاراتو کمتر کنی. به خدا معده درد داره، بردمش یه عالمه دکتر، همه میگن اینا دردهای عصبیه و باید کاراش تعدیل شده باشه، ولی حرفی نزدم . چون ترسیدم دعوا بشه.

    قبلا یه همچین چیزی اتفاق افتاده بود و تهش گفت بیا باز گیردادنات شروع شد.

    من آدم بد ولی باور کنید منِ بد بهش نیاز دارم.

    فقط یکی مطمئنم کنه من همسرمو از دست نمیدم با این وضعیت بیماریم . همین . دلم خیلی گرفته . اصلا بعضی وقتا بی اراده گریه میکنم . سر کلاس دانشگاه وسط کلاس بغضم گرفت اومدم بیرون. به خدا اینجوری نبودم. نمیدونم چمه.

    من خیلی دوسش دارم.

    حالم خیلی بده

    خواهش میکنم بگید من باید چیکار کنم که بددل و بدبین و ناراحت نباشم .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    در ضمن ببخشید

    من اینجا رو از سرچ گوگل پیدا کردم

    اگه نیازی هست برای درمان بیام جایی ، حتما آدرس مطبتون رو درج کنید ، خدمت میرسم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.79
    نوشته ها
    1,286
    تشکـر
    2,425
    تشکر شده 2,122 بار در 1,068 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    این حق تو هست که بدونی همسرت از ساعت 3 تا 8 کجا بوده همونطور که همسرت حق داره در مورد تو بدونه ولی ببین خودت بهتر میدونی اگر بیش از حد مواخذه گری میکنی شاید آدم بدبینی هستی قبل از مشاوره حضوری یه فضای عاشقانه و صمیمی براش فراهم کن توی خونه یا مثلا یه رستوران شیک و بعد از غذا بهش بگو عزیزم میخوام از من انتقاد کنی هر چی دوست داری بگو. تو هیچی نگو و فقط بنویس بعد اگر فکر میکنی در یه مورد خاص حرفاش سوتفاهم بوده سعی کن براش توضیح بدی با آرامش کامل و منطقی اگر دیدی عصبانی شد بگو عزیزم دوست دارم اگه مشکلی دارم حلش کنم و تو باید به من کمک کنی اگر دیدی فضای حرف زدن وجود نداره براش نامه بنویس و در هر صورت قربون صدقه را چاشنی رفتارت کن. اگر دیدی فایده نداره حتما دوتاتون با هم برید مشاوره.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 6 کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.84
    نوشته ها
    3,137
    تشکـر
    6,908
    تشکر شده 4,082 بار در 2,140 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    سلام

    دوست عزیز الان خانمتون از این شاکیه که شما آدم شکاک و بددلی هستید ؟

    به نظر خودتون هستید ؟ چون بعضیا قبول دارن که شکاکن ناراحتن از این قضیه ولی میگن دست خودمون نیست .

    یا اینکه گیر میدید به وضع ظاهرش و لباس پوشیدنش؟

    تا حدودی از دو طرف باید کنترل رو رفتارها و رفت و آمدها باید باشه ولی یه سریا نمیتونن تحمل کنن این کنترل گری رو و واکنش نشون میدنو بدتر باعث دور شدنشون از هم میشه .

    برای صحبت کردن ، هیچوست نزارید حرفی تو دلتون بمونه ، هیچوقت حرف ناگفته ای نداشته باشید ، چون اینا ذره ذره جمع میشن و بهتون آسیب میزنن .

    سعی کنید در فضایی مناسب با خانمت حرف بزنی اگه گفت هم این شرو کرد یا باز گیر داد سعی کن خودت آروم باشی و اونم آروم کنی تا بتونی حرفتو بزنی و خواستتو بگی .

    آقا محمد هم گفتن ، اگر نمیتونید رو در رو حرفاتونو بزنید نامه بنویسید .

    پیش مشاور هم حتما دوتایی برید .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. 2 کاربران زیر از love بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #5

    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.61
    نوشته ها
    3,474
    تشکـر
    3,335
    تشکر شده 6,558 بار در 2,599 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    دوستان من با گوشیم سخت کپی میشه .

    یکی شماره های کانون مشاورین رو برای اقای علی رضا ارسال کنه .

    همسرتون حتما باید مشاوره حضوری داشته باشند ولی شما بگو وقت گرفتم با هم بریم .

    شما بگو چرا از من ناراحتی تا مشاورین به من راه حل بدن .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  8. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.84
    نوشته ها
    3,137
    تشکـر
    6,908
    تشکر شده 4,082 بار در 2,140 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    متاسفانه من نمیدونم شماره هاشون کدومان .

    منتظر باشید حتما تو تاپیکتون شماره هارو میزارن .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #7

    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.32
    نوشته ها
    1,541
    تشکـر
    72
    تشکر شده 1,197 بار در 679 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    سلام
    عزیز مطلب شما رو خواندم و باید بگم موضوع شما و همسرتون اصلا مسئله غامض و پیچیده ای نبست پس خونسردی خودتون رو حفظ کنید
    که اساسا خود اضطراب دلهره و اضطراب مشکل افرینه!!!؟؟
    شما پیش فرضی رو در نظر گرفتید که چون همسر شما فرمودند این و آن ... پس مشکل از شماست ولی ممکنه اصلا چنین نباشه و مشکل از خود همسر شما باشه!!؟
    البته از نوع گفتار و صحبتهایی که فرمودید اختلالاتی در شما دیده میشه ولی قابل درمانه و مشکل حادی نیست
    من شخصا کس خاصی رو به شما معرفی نمیکنم ولی به هر جا که رجوع کردید لازمه که هر دو با هم رجوع کنید نه به تنهایی یکی از شماها

    موفق باشید
    سپاس
    دکتر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  10. کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #8

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.56
    نوشته ها
    8,829
    تشکـر
    4,087
    تشکر شده 9,758 بار در 4,824 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط AAlireza نمایش پست ها
    در ضمن ببخشید

    من اینجا رو از سرچ گوگل پیدا کردم

    اگه نیازی هست برای درمان بیام جایی ، حتما آدرس مطبتون رو درج کنید ، خدمت میرسم


    در این مورد حتما " با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    دفتر قیطریه:
    ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
    دفتر سعادت آباد:
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
    دفتر شریعتی:
    ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  12. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #9

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    20
    تشکـر
    7
    تشکر شده 17 بار در 9 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس زیاد

    نقل قول نوشته اصلی توسط AAlireza نمایش پست ها
    سلام

    با عرض خسته نباشید خدمت اعضای فرهیخته.

    از شما طلب راهنمایی و کمک دارم. این درخواست یه درخواست حیاتیه. ازتون خواهش میکنم کمکم کنید. باور کنید الآن که دارم این متنو مینویسم، پر از بغضم.

    من 5 ساله که با همسرم ازدواج کردم(خلاصه میگم ولی هر سوالی در جهت کمک به بنده دارید، بپرسید من همه رو جواب میدم تا درمان بشم).

    حدود یشش ماهه که مدام همسرم بهم میگه تو انسان بددل و بدبینی هستی. یعنی جدیدا این اتفاق افتاده. در چهار سال و نیم گذشته من هیچوقت جز محبت از همسرم چیز دیگه نشنیدم و انصافا هم دوستش دارم.

    من اولش سعی در این داشتم که به مرور زمان رفتارها و صحبتهای خودمو به صورت خلاصه یادداشت کنم تا متوجه بشم چطوری میتونم خودمو درمان کنم ولی متوجه نمیشم اشکال کار من کجاست و چرا منطقا نمیتونم خودمو آروم کنم. نمیتونم خوددرمانی کنم چون نمیدونم چمه.

    همسرم هم تا ازش توضیح میخوام یا ازش میخوام که بشینیم و با هم گفتگو کنیم درباره این موضوع، کلا فقط داد و بیداد میشه توی خونه و آخرش هم با داد میگه اصلا من آدم خراب و تو خوب. خداشاهده من تا حالا بهش توهین نکردم، گاهی خودش به خودش حرفایی میزنه که اصلا این نیست.

    به جون خودم به جون عزیزترین افراد زندگیم، من اصلا آدم دعوایی ای نیستم و این محیط برای من شدیدا استرس میاره، اصلا داد زدن نمیدونم(همین باعث میشه گاهی فکر کنه که من توی دعوا هیچ حرفی برای گفتن ندارم، در حالی که اگه آروم بهم بگه من برای عملکردام تاجایی که عقلم میکشه دلیل دارم).

    این استرس طوریه که اصلا به کارام نمیرسم و همش احساس خواب آلودگی و خستگی دارم.

    اصلا این شرایطو دوست ندارم. جدیدا باور کنید از ترسم تمام حرفای توی دلمو فیلتر میکنم که یه وقت بددلی به حساب نیاد. اینطوری منی که کوچکترین حرفای قلبمو به همسرم میگفتم دیگه اینطوری نیستم و این داره زجرم میده. حالا یک ماهه بهم میگه تو همیشه ناراحتی. میگه تو همیشه افسرده ای. ولی باور کنید فقط چند روزه اینطوری ام.

    به خدا میترسم از دستش بدم. من خیلی دوستش دارم. من ناراحت نیستم نمیدونم چرا اینطوری احساسم ابراز شده براش. سعی میکنم حرفام کنترل شده باشه این زجرم میده. با خانواده خودم یا خانواده خودش هم نمیتونم حرف بزنم آخه احساس میکنم بقیه از خداشونه یه حرف بد از همسرم یا از شرایط خوب خانواده ما بشنون.

    هی با خودم میگم همه همینطورن همه همینطورن همه همینطورن و درست میشه ولی این احساس که از همسرم دور شدم و اینکه نمیدونم چه حرفی بزنم یا نزنم داره همه زندگیو برام پر از درد میکنه. بعضی وقتا فقط میخوام معاشرتی کنم. اصلا قصدم گیر دادن نیست. ولی گیر تلقی میشه. بعدشم میگم معاشرت بود ، این اصلا موضوع مهمی نیست. میگه پس من برای تو مهم نیستم.

    خواهش میکنم یه روانشناس بهم معرفی کنید. من نمیخوام آدم بددل، بدبین یا ناراحت باشم. نگرانم با این حرفا از دستش بدم.

    من همه چیزم همسرمه. دوستم رفیقم همه چیم.

    شاید باید یه کم برای خودم رفیق صمیمی جمع میکردم که اینطوری نشه. نمیدونم چیکار کنم.

    اصلا همه آمال و رویاهام همسرمه. از وقتی همه حرفامو نمیزنم همش احساس میکنم دارم نقش بازی میکنم. همش احساس میکنم دارم خیانت میکنم و من آدم خائنی هستم. اصلا هیچ انگیزه ای ندارم توی زندگی. باهام کم حرف میزنه.

    نمونه ش دیروز.

    همسرم شاغله. من ساعت چهار رسیدم خونه، همسرم ساعت هشت اومد. ساعت سه کارش تموم میشه. ترسیدم مطرح کنم که کاش بخاطر خودت بخاطر سلامتی خودت کاراتو کمتر کنی. به خدا معده درد داره، بردمش یه عالمه دکتر، همه میگن اینا دردهای عصبیه و باید کاراش تعدیل شده باشه، ولی حرفی نزدم . چون ترسیدم دعوا بشه.

    قبلا یه همچین چیزی اتفاق افتاده بود و تهش گفت بیا باز گیردادنات شروع شد.

    من آدم بد ولی باور کنید منِ بد بهش نیاز دارم.

    فقط یکی مطمئنم کنه من همسرمو از دست نمیدم با این وضعیت بیماریم . همین . دلم خیلی گرفته . اصلا بعضی وقتا بی اراده گریه میکنم . سر کلاس دانشگاه وسط کلاس بغضم گرفت اومدم بیرون. به خدا اینجوری نبودم. نمیدونم چمه.

    من خیلی دوسش دارم.

    حالم خیلی بده

    خواهش میکنم بگید من باید چیکار کنم که بددل و بدبین و ناراحت نباشم .

    با سلام
    دوست عزيزم من نوشته هاي شما را با دقت خواندم و حال شما رو درك ميكنم . شما سوالات و مشكلاتي در ذهن داريد كه مايليد جواب انها را بيابيد . اين مشكلات در نظر شما منطقي هستند و برخي از نگراني هايتان را به جا ميدانيد و من اين را ميدانم كه حق داريد نگران باشيد و هيچ پناهگاهي جز شوهر خود پيدا نميكنيد . ميدانم كه اين استرس هاي زندگي عادي شما را مختل كرده است و شما در ارزوي داشتن يك روز خوب و خالي از افكار اين چنيني هستيد . شما هميشه سعي ميكنيد با صحبت كردن با افراد و دلجويي گرفتن از افراد به ارامش برسي و ميدانم كه راه ديگري سراغ نداريد .
    دوست خوبم گاهي بايد پشت شيشه ي افكار يك ورق بچسباني و روي ان بنويس تعطيل است ! در دلت بخندي به تمام افكاري كه پشت شيشه در انتظار تواند و انگاه بگويي بگزار منتظر بمانند .
    همسر شما ديدش نسبت با شما تغيير كرده ولي به اين معنا نيست كه احساسش هم عوض شده و اين به خاطر اين هست كه ديد خود شما عوض شده ...يكم دقت كنيد خواهيد ديد كه تمامي اتفاقات و رفتار هايي را كه از همسر خود ميبينيد را در انتظارش هستيد ! شما ميدانيد كه هنگامي كه او
    به خانه مي ايد همسرش را ميبيند كه افسرده و ناراحت هست و اين چيزي است كه شما به ان فكر نكرديد . بدترين طرز تفكر شما اين هست كه فكر ميكنيد مشاور نميتواند به شما كمك كند و اين را ننوشته ايد اما ميدانم كه احساس كرده ايد .
    پيشنهادي براي شما دارم
    كتاب راز هايي درباره ي زنان اثر باربا دي انجلس را بخوانيد و انرا در زندگي به كار ببريد و معجزه ي تغيير را در زندگي ببنيد
    البته مشاوره با متخصص هميشه از بهنرين راه حل ها است .
    شاد ، پيروز و موثر باشد
    ویرایش توسط Hamid4815 : 05-09-2016 در ساعت 01:03 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.09
    نوشته ها
    74
    تشکـر
    5
    تشکر شده 42 بار در 30 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس زیاد

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamid4815 نمایش پست ها
    با سلام
    دوست عزيزم من نوشته هاي شما را با دقت خواندم و حال شما رو درك ميكنم . شما سوالات و مشكلاتي در ذهن داريد كه مايليد جواب انها را بيابيد . اين مشكلات در نظر شما منطقي هستند و برخي از نگراني هايتان را به جا ميدانيد و من اين را ميدانم كه حق داريد نگران باشيد و هيچ پناهگاهي جز شوهر خود پيدا نميكنيد . ميدانم كه اين استرس هاي زندگي عادي شما را مختل كرده است و شما در ارزوي داشتن يك روز خوب و خالي از افكار اين چنيني هستيد . شما هميشه سعي ميكنيد با صحبت كردن با افراد و دلجويي گرفتن از افراد به ارامش برسي و ميدانم كه راه ديگري سراغ نداريد .
    دوست خوبم گاهي بايد پشت شيشه ي افكار يك ورق بچسباني و روي ان بنويس تعطيل است ! در دلت بخندي به تمام افكاري كه پشت شيشه در انتظار تواند و انگاه بگويي بگزار منتظر بمانند .
    همسر شما ديدش نسبت با شما تغيير كرده ولي به اين معنا نيست كه احساسش هم عوض شده و اين به خاطر اين هست كه ديد خود شما عوض شده ...يكم دقت كنيد خواهيد ديد كه تمامي اتفاقات و رفتار هايي را كه از همسر خود ميبينيد را در انتظارش هستيد ! شما ميدانيد كه هنگامي كه او
    به خانه مي ايد همسرش را ميبيند كه افسرده و ناراحت هست و اين چيزي است كه شما به ان فكر نكرديد . بدترين طرز تفكر شما اين هست كه فكر ميكنيد مشاور نميتواند به شما كمك كند و اين را ننوشته ايد اما ميدانم كه احساس كرده ايد .
    پيشنهادي براي شما دارم
    كتاب راز هايي درباره ي زنان اثر باربا دي انجلس را بخوانيد و انرا در زندگي به كار ببريد و معجزه ي تغيير را در زندگي ببنيد
    البته مشاوره با متخصص هميشه از بهنرين راه حل ها است .
    شاد ، پيروز و موثر باشد
    دوست عزیز حالا این چیزهایی که من خوندم شما به نظرم بددل نیستی اما من واقعا بددلم و واقعا یه وقتایی توهم میشه شبیه اسکیزوفرنی دکتر رفتم و 2تا قرص داده روزی یه نصفه خیلییییییی از همه لحاظ بهترم پیشنهاد میکنم دست دست نکنید اگر حس میکنید نیاز دارید حتما دکتر برید,نمیگم زندگیتونو نجات بدید نمیگم همسرتونو نجات بدید,خودتونو نجات بدید ,همه ما حق ارامش داریم یکی ذاتا داره یکی نداره یکی داره و از دست میده یکی... من نمیگم قرص بخورید,من حالم خیلی بد بود که قرص میخورم شما مشاور برید تنها یا با همسر ,ماهانه کلی هزینه میکنیم همگی ,چرا برای مهم ترین چیز یعنی روحمون ارزش قائل نباشیم؟ پس فردا دیره فردا برید چیزی که من خوندم اصلا و ابدا مشکلی نیست که حل نشه ,موفق باشید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. Top | #11

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad313 نمایش پست ها
    این حق تو هست که بدونی همسرت از ساعت 3 تا 8 کجا بوده همونطور که همسرت حق داره در مورد تو بدونه ولی ببین خودت بهتر میدونی اگر بیش از حد مواخذه گری میکنی شاید آدم بدبینی هستی قبل از مشاوره حضوری یه فضای عاشقانه و صمیمی براش فراهم کن توی خونه یا مثلا یه رستوران شیک و بعد از غذا بهش بگو عزیزم میخوام از من انتقاد کنی هر چی دوست داری بگو. تو هیچی نگو و فقط بنویس بعد اگر فکر میکنی در یه مورد خاص حرفاش سوتفاهم بوده سعی کن براش توضیح بدی با آرامش کامل و منطقی اگر دیدی عصبانی شد بگو عزیزم دوست دارم اگه مشکلی دارم حلش کنم و تو باید به من کمک کنی اگر دیدی فضای حرف زدن وجود نداره براش نامه بنویس و در هر صورت قربون صدقه را چاشنی رفتارت کن. اگر دیدی فایده نداره حتما دوتاتون با هم برید مشاوره.
    سلام آقای محمد
    ازتون سپاسگزارم بابت وقتی که گذاشتید
    این کارو انجام دادم دیروز . الآن با من قهر نیست، خدا رو شکر احساس میکنم اوضاع خودش حداقل، الآن خوبه. البته توی همون کافه رفتیم که با هم آشنا شدیم، نه رستوران. ولی نشد راجع به اون موضوعات حرف بزنم آخه تا میخواستم شروع کنم، یه حرفایی بزنم، میگفت بیا این حال خوبمونو با حرفای گذشته به هم نزنیم. وقتایی که ناراحت میشه انگار دوس دارم بمیرم. انقدر مستاصل میشم که نمیدونم واقعا باید چیکار کنم که آروم بشه.
    همسرم یه اصطلاح داره، همیشه میگه نبش قبر نکن. ولی من همیشه تا یه چیزی توی ذهنم حل نشه، آروم نمیشم. بعضی وقتا این قبرا که نباید نبش بشن انقدر توی ذهنم زیاد میشن که خوابم میبره.
    البته هیچی از چیزایی که توی ذهنم میگذره بهش نگفتم چون ترسیدم باز همسرم ناراحت بشه. نمیخوام روحی بهش آسیبی بزنم. شادبودنشو دوست دارم. خدا کنه خسته نشه از من. سعی میکنم این چیزا رو از ذهنم دور کنم.
    اصلا بعضی وقتا به خودم میگم لزومی نداره تو همه چیو بدونی، بالاخره حریم شخصیشه. شاید بخواد با دوستاش بره بیرون و نخواد برای تو تعریف کنه. اینا رو در ظاهر انجام میدم ولی تو دلم حالم بده. دوست دارم رفیقش باشم تا شوهرش. ولی نمیشه.... خیلی دردآوره. قلبم درد میگیره راجع به این چیزا میگم.
    دیشب یکی از همکارای مردش بهش زنگ زد، رفت توی اتاق درو بست، پنجره رو باز کرد حرف زد. منم برای اینکه چیزی نگم، صدای تلویزیونو از قصد زیاد کردم که فکرم جایی نره. از اتاق که اومد بیرون احساس کردم ناراحته، گفتم چیزی شده عزیزم؟ گفت یه مسئله کاریه که حل میشه. بعدشم گفت بقیه فیلمو ببینیم.
    دیگه پیگیر نشدم تا ناراحت نشه. ولی اینم شد یکی از قبرایی که نباید نبش کنم. خیلی سعی میکنم خودکنترلی کنم تا دیگه ناراحت نشه از دستم.
    من دوست دارم همش از احساسم حرف بزنم باهاش. من بیش از حد احساسی ام. بعضی وقتا احساسم عقلمو کامل از کار میندازه. از اون وقتا میترسم که چیزی از دهنم بپره که ناراحتش کنم. دوست دارم همیشه کمکش کنم. ولی با خودم میگم تو با این بددل بودنت نمیخواد اصلا حرفی بزنی که بدتر ناراحتش کنی.
    این حال بدم یه وقتایی گوشه گیر و کم حرفم میکنه(چون نمیدونم چیو باید بگم چیو نباید بگم چیو باید کجا بگم)، نمیخوام ولی میشه. این گوشه گیریمو اصلا دوست نداره.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. کاربران زیر از AAlireza بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #12

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط love نمایش پست ها
    سلام

    دوست عزیز الان خانمتون از این شاکیه که شما آدم شکاک و بددلی هستید ؟

    به نظر خودتون هستید ؟ چون بعضیا قبول دارن که شکاکن ناراحتن از این قضیه ولی میگن دست خودمون نیست .

    یا اینکه گیر میدید به وضع ظاهرش و لباس پوشیدنش؟

    تا حدودی از دو طرف باید کنترل رو رفتارها و رفت و آمدها باید باشه ولی یه سریا نمیتونن تحمل کنن این کنترل گری رو و واکنش نشون میدنو بدتر باعث دور شدنشون از هم میشه .

    برای صحبت کردن ، هیچوست نزارید حرفی تو دلتون بمونه ، هیچوقت حرف ناگفته ای نداشته باشید ، چون اینا ذره ذره جمع میشن و بهتون آسیب میزنن .

    سعی کنید در فضایی مناسب با خانمت حرف بزنی اگه گفت هم این شرو کرد یا باز گیر داد سعی کن خودت آروم باشی و اونم آروم کنی تا بتونی حرفتو بزنی و خواستتو بگی .

    آقا محمد هم گفتن ، اگر نمیتونید رو در رو حرفاتونو بزنید نامه بنویسید .

    پیش مشاور هم حتما دوتایی برید .
    سلام سرکار خانم

    شش ماهه که چند روز یه بار همسرم بهم میگه تو بددلی.

    و آره، خودمم فکر میکنم نیاز به درمان داشته باشم. یعنی شرایط اینطوری نشون میده. حتما رفتارم خوب نبوده. اصلا در هر حال، من فقط نمیخوام همسرمو از دست بدم، همین.

    به وضع ظاهرش هم شده گیر بدم ولی نه گیر دعوایی، فقط در این حد که خانمم این آرایشت برای محل کار یه کم زیاده یا این مانتو خیلی کوتاهه برای محل کار. باور کنید در همین حد بوده. اونم میدونید چه وقتی گفتم؟ یکی از همکاراش بهش گفته بود اینجا محل کاره نه سالن عروسی. اینو با خنده و شوخی برام تعریف کرد. منم بهم برخورده بود که اصلا به اون همکارش چه ربطی داشته، میخواستم این حرفو دیگه نشنوه دیگه. خونه داد و بیداد شد و رفت بیرون ، منم هی با ماشین دنبالش که غلط کردم بیا سوار شو. آخه میگه میرم خودمو از پل میندازم پایین چون زندگی با من خسته کننده هست و بهش تهمت میزنم. منم از اون روز باور کنید اصلا دیگه هیچ حرفی در این مورد نزدم. اصلا پوشش خودشه، راست میگه، به من چه ربطی پیدا میکنه.
    هنوز نامه رو امتحان نکردم. اونم این روزها امتحان میکنم. ولی خدا کنه باعث نشه که ناراحت شه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. 2 کاربران زیر از AAlireza بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #13

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    دوستان من با گوشیم سخت کپی میشه .

    یکی شماره های کانون مشاورین رو برای اقای علی رضا ارسال کنه .

    همسرتون حتما باید مشاوره حضوری داشته باشند ولی شما بگو وقت گرفتم با هم بریم .

    شما بگو چرا از من ناراحتی تا مشاورین به من راه حل بدن .
    سلام. خسته نباشید

    چشم
    البته اول این راه نامه رو امتحان میکنم. ولی فکر نکنم همسرم برای مشاوره جایی بیاد. نمیخوام آرامش اون به هم بخوره. بددلی از منه، به اون چه ارتباطی داره آخه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. Top | #14

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    سلام
    عزیز مطلب شما رو خواندم و باید بگم موضوع شما و همسرتون اصلا مسئله غامض و پیچیده ای نبست پس خونسردی خودتون رو حفظ کنید
    که اساسا خود اضطراب دلهره و اضطراب مشکل افرینه!!!؟؟
    شما پیش فرضی رو در نظر گرفتید که چون همسر شما فرمودند این و آن ... پس مشکل از شماست ولی ممکنه اصلا چنین نباشه و مشکل از خود همسر شما باشه!!؟
    البته از نوع گفتار و صحبتهایی که فرمودید اختلالاتی در شما دیده میشه ولی قابل درمانه و مشکل حادی نیست
    من شخصا کس خاصی رو به شما معرفی نمیکنم ولی به هر جا که رجوع کردید لازمه که هر دو با هم رجوع کنید نه به تنهایی یکی از شماها

    موفق باشید
    سپاس
    دکتر
    خیلی سپاسگزارم بابت وقتی که گذاشتید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  21. Top | #15

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس زیاد

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamid4815 نمایش پست ها
    با سلام
    دوست عزيزم من نوشته هاي شما را با دقت خواندم و حال شما رو درك ميكنم . شما سوالات و مشكلاتي در ذهن داريد كه مايليد جواب انها را بيابيد . اين مشكلات در نظر شما منطقي هستند و برخي از نگراني هايتان را به جا ميدانيد و من اين را ميدانم كه حق داريد نگران باشيد و هيچ پناهگاهي جز شوهر خود پيدا نميكنيد . ميدانم كه اين استرس هاي زندگي عادي شما را مختل كرده است و شما در ارزوي داشتن يك روز خوب و خالي از افكار اين چنيني هستيد . شما هميشه سعي ميكنيد با صحبت كردن با افراد و دلجويي گرفتن از افراد به ارامش برسي و ميدانم كه راه ديگري سراغ نداريد .
    دوست خوبم گاهي بايد پشت شيشه ي افكار يك ورق بچسباني و روي ان بنويس تعطيل است ! در دلت بخندي به تمام افكاري كه پشت شيشه در انتظار تواند و انگاه بگويي بگزار منتظر بمانند .
    همسر شما ديدش نسبت با شما تغيير كرده ولي به اين معنا نيست كه احساسش هم عوض شده و اين به خاطر اين هست كه ديد خود شما عوض شده ...يكم دقت كنيد خواهيد ديد كه تمامي اتفاقات و رفتار هايي را كه از همسر خود ميبينيد را در انتظارش هستيد ! شما ميدانيد كه هنگامي كه او
    به خانه مي ايد همسرش را ميبيند كه افسرده و ناراحت هست و اين چيزي است كه شما به ان فكر نكرديد . بدترين طرز تفكر شما اين هست كه فكر ميكنيد مشاور نميتواند به شما كمك كند و اين را ننوشته ايد اما ميدانم كه احساس كرده ايد .
    پيشنهادي براي شما دارم
    كتاب راز هايي درباره ي زنان اثر باربا دي انجلس را بخوانيد و انرا در زندگي به كار ببريد و معجزه ي تغيير را در زندگي ببنيد
    البته مشاوره با متخصص هميشه از بهنرين راه حل ها است .
    شاد ، پيروز و موثر باشد
    سلام
    ممنونم بابت وقتی که گذاشتید

    البته همسر بنده خانمه و من در نقش شوهر هستم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  22. Top | #16

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : استرس زیاد

    نقل قول نوشته اصلی توسط Butterf نمایش پست ها
    دوست عزیز حالا این چیزهایی که من خوندم شما به نظرم بددل نیستی اما من واقعا بددلم و واقعا یه وقتایی توهم میشه شبیه اسکیزوفرنی دکتر رفتم و 2تا قرص داده روزی یه نصفه خیلییییییی از همه لحاظ بهترم پیشنهاد میکنم دست دست نکنید اگر حس میکنید نیاز دارید حتما دکتر برید,نمیگم زندگیتونو نجات بدید نمیگم همسرتونو نجات بدید,خودتونو نجات بدید ,همه ما حق ارامش داریم یکی ذاتا داره یکی نداره یکی داره و از دست میده یکی... من نمیگم قرص بخورید,من حالم خیلی بد بود که قرص میخورم شما مشاور برید تنها یا با همسر ,ماهانه کلی هزینه میکنیم همگی ,چرا برای مهم ترین چیز یعنی روحمون ارزش قائل نباشیم؟ پس فردا دیره فردا برید چیزی که من خوندم اصلا و ابدا مشکلی نیست که حل نشه ,موفق باشید
    سلام دوست عزیز

    ممنونم ازتون بابت اینکه خوندید و منو راهنمایی میکنید.
    علائم این بیماری چی هست؟؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  23. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.84
    نوشته ها
    3,137
    تشکـر
    6,908
    تشکر شده 4,082 بار در 2,140 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط AAlireza نمایش پست ها
    سلام سرکار خانم

    شش ماهه که چند روز یه بار همسرم بهم میگه تو بددلی.

    و آره، خودمم فکر میکنم نیاز به درمان داشته باشم. یعنی شرایط اینطوری نشون میده. حتما رفتارم خوب نبوده. اصلا در هر حال، من فقط نمیخوام همسرمو از دست بدم، همین.

    به وضع ظاهرش هم شده گیر بدم ولی نه گیر دعوایی، فقط در این حد که خانمم این آرایشت برای محل کار یه کم زیاده یا این مانتو خیلی کوتاهه برای محل کار. باور کنید در همین حد بوده. اونم میدونید چه وقتی گفتم؟ یکی از همکاراش بهش گفته بود اینجا محل کاره نه سالن عروسی. اینو با خنده و شوخی برام تعریف کرد. منم بهم برخورده بود که اصلا به اون همکارش چه ربطی داشته، میخواستم این حرفو دیگه نشنوه دیگه. خونه داد و بیداد شد و رفت بیرون ، منم هی با ماشین دنبالش که غلط کردم بیا سوار شو. آخه میگه میرم خودمو از پل میندازم پایین چون زندگی با من خسته کننده هست و بهش تهمت میزنم. منم از اون روز باور کنید اصلا دیگه هیچ حرفی در این مورد نزدم. اصلا پوشش خودشه، راست میگه، به من چه ربطی پیدا میکنه.
    هنوز نامه رو امتحان نکردم. اونم این روزها امتحان میکنم. ولی خدا کنه باعث نشه که ناراحت شه.
    سلام

    من فکر میکنم شما اصلا بد دل نیستی ، بددل اونیه که به زنش میگه حتی خونه ی پدرش تنها نره ، حتی با برادرشم بگو بخند نکنه ، نه شما که آزاد گذاشتی خانمتو ، تمام این حساسیتایی هم که درمورد ظاهرش دارید ، یا اون احساسی که وقتی خانمت رفت تو اتاق و درو بست بهت دست داد اینا طبیعیه و اصلا غیر طبیعی نیست این رفتاراتون و حق دارید که اگه پوشش همسرت نامناسبه بهش تذکر بدی ، شما هم که همیشه سعی کردی طوری گوشزد کنی که ناراحت نشه .

    مشکل اینجا بوجود اومده که خانمت نمیخواد راجب مشکلاتتون صحبت کنیدو همه ی اینا تو دل شما انبار شده و به مرور کوهی از حرف بوجود میاره و عذابتون میده تمام این حرفای نگفته .

    من فکر میکنم جای زن و مرد تو خونه ی شما عوض شده ، یعنی خانمت کاری کرده که ازش جواب نخواید درمورد رفتاراش ، و فکر میکنم شما بابت تمام رفتاراتون به خانمت توضیح میدید .

    البته این فکر میکنم شمارو ناراحت نمیکنه و مشکلی ندارید با عوض شدنه جاها.

    ولی انقدر هم احساساتی نباشید ، که بگید خانمم ناراحت میشه پس راجب مشکلات قبلی حرف نزنیم ، چون حالو روزتون این میشه که کلی حرف ناگفته تو دلتون هستو صب تا شب تو سرتون بالا پایین میکنید اینارو و عذاب میکشید به جای اینکه با شریک زندگیت درمیون بزاریدشون .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. 2 کاربران زیر از love بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. Top | #18

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    10
    تشکر شده 9 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط love نمایش پست ها
    سلام

    من فکر میکنم شما اصلا بد دل نیستی ، بددل اونیه که به زنش میگه حتی خونه ی پدرش تنها نره ، حتی با برادرشم بگو بخند نکنه ، نه شما که آزاد گذاشتی خانمتو ، تمام این حساسیتایی هم که درمورد ظاهرش دارید ، یا اون احساسی که وقتی خانمت رفت تو اتاق و درو بست بهت دست داد اینا طبیعیه و اصلا غیر طبیعی نیست این رفتاراتون و حق دارید که اگه پوشش همسرت نامناسبه بهش تذکر بدی ، شما هم که همیشه سعی کردی طوری گوشزد کنی که ناراحت نشه .

    مشکل اینجا بوجود اومده که خانمت نمیخواد راجب مشکلاتتون صحبت کنیدو همه ی اینا تو دل شما انبار شده و به مرور کوهی از حرف بوجود میاره و عذابتون میده تمام این حرفای نگفته .

    من فکر میکنم جای زن و مرد تو خونه ی شما عوض شده ، یعنی خانمت کاری کرده که ازش جواب نخواید درمورد رفتاراش ، و فکر میکنم شما بابت تمام رفتاراتون به خانمت توضیح میدید .

    البته این فکر میکنم شمارو ناراحت نمیکنه و مشکلی ندارید با عوض شدنه جاها.

    ولی انقدر هم احساساتی نباشید ، که بگید خانمم ناراحت میشه پس راجب مشکلات قبلی حرف نزنیم ، چون حالو روزتون این میشه که کلی حرف ناگفته تو دلتون هستو صب تا شب تو سرتون بالا پایین میکنید اینارو و عذاب میکشید به جای اینکه با شریک زندگیت درمیون بزاریدشون .
    ببخشید وقتتونو میگیرم
    میشه در مورد درست کردن این وضعیت راهنماییم کنید؟

    مثلا همسرم نباید سر کار بره؟
    آخه نمیدونید با چه زحمتی به اینجا رسیده کارش که مسئول بخش خودشون شده. من واقعا دلم نمیاد همچین حرفیو بهش بزنم. ماشین هم همیشه دستشه که یک وقت از مسیر خسته نشه. من با مترو میرم سر کارم.

    مثلا من دیرتر از خانمم بیام خونه؟
    من واقعا هیچ جا رو مثل خونه مون دوست ندارم. اصلا هر جایی حتی خونه پدر و مادرم منو خسته میکنه. من نقطه نقطه این خونه رو دوست دارم. نمیدونید با چه زحمتی به همینجا رسیدیم.

    مثلا بگم تو باید آشپزی کنی؟
    هر کسی جای همسرم بود نمیتونست این کارو کنه چون اصلا وقت این کار براش نمی مونه.

    من باید چیکار کنم که نقش زن و شوهریمون به حالت اولش برگرده ؟؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  26. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.79
    نوشته ها
    1,286
    تشکـر
    2,425
    تشکر شده 2,122 بار در 1,068 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط AAlireza نمایش پست ها
    سلام آقای محمد
    ازتون سپاسگزارم بابت وقتی که گذاشتید
    این کارو انجام دادم دیروز . الآن با من قهر نیست، خدا رو شکر احساس میکنم اوضاع خودش حداقل، الآن خوبه. البته توی همون کافه رفتیم که با هم آشنا شدیم، نه رستوران. ولی نشد راجع به اون موضوعات حرف بزنم آخه تا میخواستم شروع کنم، یه حرفایی بزنم، میگفت بیا این حال خوبمونو با حرفای گذشته به هم نزنیم. وقتایی که ناراحت میشه انگار دوس دارم بمیرم. انقدر مستاصل میشم که نمیدونم واقعا باید چیکار کنم که آروم بشه.
    همسرم یه اصطلاح داره، همیشه میگه نبش قبر نکن. ولی من همیشه تا یه چیزی توی ذهنم حل نشه، آروم نمیشم. بعضی وقتا این قبرا که نباید نبش بشن انقدر توی ذهنم زیاد میشن که خوابم میبره.
    البته هیچی از چیزایی که توی ذهنم میگذره بهش نگفتم چون ترسیدم باز همسرم ناراحت بشه. نمیخوام روحی بهش آسیبی بزنم. شادبودنشو دوست دارم. خدا کنه خسته نشه از من. سعی میکنم این چیزا رو از ذهنم دور کنم.
    اصلا بعضی وقتا به خودم میگم لزومی نداره تو همه چیو بدونی، بالاخره حریم شخصیشه. شاید بخواد با دوستاش بره بیرون و نخواد برای تو تعریف کنه. اینا رو در ظاهر انجام میدم ولی تو دلم حالم بده. دوست دارم رفیقش باشم تا شوهرش. ولی نمیشه.... خیلی دردآوره. قلبم درد میگیره راجع به این چیزا میگم.
    دیشب یکی از همکارای مردش بهش زنگ زد، رفت توی اتاق درو بست، پنجره رو باز کرد حرف زد. منم برای اینکه چیزی نگم، صدای تلویزیونو از قصد زیاد کردم که فکرم جایی نره. از اتاق که اومد بیرون احساس کردم ناراحته، گفتم چیزی شده عزیزم؟ گفت یه مسئله کاریه که حل میشه. بعدشم گفت بقیه فیلمو ببینیم.
    دیگه پیگیر نشدم تا ناراحت نشه. ولی اینم شد یکی از قبرایی که نباید نبش کنم. خیلی سعی میکنم خودکنترلی کنم تا دیگه ناراحت نشه از دستم.
    من دوست دارم همش از احساسم حرف بزنم باهاش. من بیش از حد احساسی ام. بعضی وقتا احساسم عقلمو کامل از کار میندازه. از اون وقتا میترسم که چیزی از دهنم بپره که ناراحتش کنم. دوست دارم همیشه کمکش کنم. ولی با خودم میگم تو با این بددل بودنت نمیخواد اصلا حرفی بزنی که بدتر ناراحتش کنی.
    این حال بدم یه وقتایی گوشه گیر و کم حرفم میکنه(چون نمیدونم چیو باید بگم چیو نباید بگم چیو باید کجا بگم)، نمیخوام ولی میشه. این گوشه گیریمو اصلا دوست نداره.
    حرفاتو خوندم عزیز بنظر من تو اصلا بدبین نیستی این حساسیت های تو کاملا طبیعیه حق تو هست که بدونی چرا همسرت تو را نامحرم دانسته و در را بسته و صحبت کرده، من احساسم اینه که خانمت از عشق و علاقه تو داره سوءاستفاده میکنه ولی راه حل این مشکل اصلا یکباره و تهاجمی نمیتونه باشه خوب کاری کردی رفتی کافه ولی میتونستی بعد کافه با هم قدم بزنید و اونموقع با آرامش باهاش حرف میزدی. الان نظر من اینه که یه نامه براش بنویس و همه این حرفهایی که اینجا نوشتی توش منعکس کن بگو نمیخوام ناراحتت کنم بگو برا همین خیلی وقت حرفمو خوردم و از درون غصه میخورم بگو من بدبین نیستم این حق منه که بدونم عشقم چرا درو بست و حرف زد مگه من نامحرمم؟ آخرش بگو تو هم همه این حق ها را داری که نسبت به من حساس باشی و من قصدم سلطه جویی نیست و این اسمش دوست داشتنه آدم اگه کسی رو دوست نداشته باشه هیچ حساسیتی بش نداره و براش مهم نیست. اگه دیدی بازم برخوردش خوب نبود حتما حتما حتما دوتایی برید مشاوره حضوری اونجا تمام تمام حرفهایی که تو دلت خاک شده بگو و اصلا مهم نباشه که ناراحت بشه (البته با آرامش و بدون اینکه خانمت رو مجرم نشون بدی از حق خودت و چیزایی که آرامشت بهم زده بگو)مطمئنم مشاور به تو حق میده خوبیش اینه که خانمت از جانب تو مقصر شناخته نمیشه و یه مشاور اینو بش میگه. البته ما فقط حرفای تو را شنیدیم و تمام چیزایی که گفتم بر این مبنا هست.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  27. کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.84
    نوشته ها
    3,137
    تشکـر
    6,908
    تشکر شده 4,082 بار در 2,140 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : تقاضای کمک و راهنمایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط AAlireza نمایش پست ها
    ببخشید وقتتونو میگیرم
    میشه در مورد درست کردن این وضعیت راهنماییم کنید؟

    مثلا همسرم نباید سر کار بره؟
    آخه نمیدونید با چه زحمتی به اینجا رسیده کارش که مسئول بخش خودشون شده. من واقعا دلم نمیاد همچین حرفیو بهش بزنم. ماشین هم همیشه دستشه که یک وقت از مسیر خسته نشه. من با مترو میرم سر کارم.

    مثلا من دیرتر از خانمم بیام خونه؟
    من واقعا هیچ جا رو مثل خونه مون دوست ندارم. اصلا هر جایی حتی خونه پدر و مادرم منو خسته میکنه. من نقطه نقطه این خونه رو دوست دارم. نمیدونید با چه زحمتی به همینجا رسیدیم.

    مثلا بگم تو باید آشپزی کنی؟
    هر کسی جای همسرم بود نمیتونست این کارو کنه چون اصلا وقت این کار براش نمی مونه.

    من باید چیکار کنم که نقش زن و شوهریمون به حالت اولش برگرده ؟؟
    نه اصلا حرف من این نیست .

    موافق اینکارایی که گفتید نیستم .

    یعنی خانمتو منع نکن از سرکار رفتن ، نه چرا دیرتر بیاید خونه ?! آشپزی هم اگه دوست دارید بکنید هیچ اشکالی نداره ، کمک کن به خانمت توکارای خونه ، چون اونم شاغله و خسته میشه پس تا جایی که میتونی کمکش کن .

    منظورم من از عوض شدن نقشها این بود که خانمت کاری کرده که راجب کاراش ازش جواب نخوای ، همین ناراحت شدناش باعث میشه شما دفعه ی بعد بگی خب ولش کن واسه اینکه ناراحت نشه و قهر نکنه اصلا بهش نمیگم تا این وقت شب کجا بودی چرا دیر کردی ، یا واسه اینکه ناراحت نشه بهش نمیگم چرا وقتی با همکار مردت خواستی صحبت کنی رفتی تو اتاق درو بستی ، جلو خودمم میتونستی صحبت کنی .

    من فقط میگم احساس گناه نکنید ، یا فکر نکنید بیمارید اگه بهش میگی خانمم مواظب پوششت باش !

    انقدر شکننده نباشید که اگه بهش گفتی عزیزم بیا راجب مشکلاتمون صحبت کنیم و اون بگه هم میخواد نبش قبر کنه ، عقب نکش ، بگو میخوام اگه هرکدوممون کاستی داریم رفعش کنیم .

    شما الان باید تلاش کنی حرفاتو بدون ترس بزنی .

    اول سعی کن رو در رو حرفاتو بزنی ، از هیچی هم نترس که بگی اینو نگم یوقت ناراحت نشه ، اگه هم رودر رو نتونستی کتبی بنویس ، کتبی هم خواستی بنویسی اول کلی قربون صدقش برو و از خصوصیات خوبش بگو بعد از اون چیزایی که ناراحتت کرده بگو .
    ویرایش توسط love : 05-10-2016 در ساعت 02:07 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  29. 2 کاربران زیر از love بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-27-2015, 04:05 PM
  2. 25 نکته طلایی برای رسیدن به وزن رویایی
    توسط mahsa42 در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-27-2015, 10:56 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
استرس,  استرسال,  استرسل,  استرسن يوك,  استرسال الافكار,  سترس تابس,  ستراس,  ستريت,  ستراس الاسنان,  اوسترسوند,  استرس زیاد,  استرس زیاد نشانه چیست,  استرس زیاد در دوران بارداری,  استرس زیاد دارم,  استرس زیادی دارم,  استرس زیاد و حالت تهوع,  استرس زیادی,  استرس زیاد باعث چی میشود,  استرس زیاد باعث چه بیماری می شود,  استرس زیاد باعث,  محبتنا,  محبتنا حمانا,  محبتش,  محبتنيش,  محبت,  محبت شاعری,  محبتنا علي عبدالمعطي,  محبتك جنون,  محبتك,  محبتنا انا وانت,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید