مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 7 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 67

موضوع: افسردگی شدید

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6534
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    Exclamation افسردگی شدید

    سلام به همه دوستای گل انجمن
    خیلی ازتون ممنونم که چنین سایتی رو برای رفع مشکل روانی مردم بصورت آنلاین راه اندازی کردین
    من آشنایی با کاربران انجمن ندارم اما امیدوارم کسایی که منو راهنمایی میکنن خیلی تو کارشون ماهر باشن
    چون خیلی خیلی خیلی حالم بده اما بخاطر یه سری مشکلات نمیتونم به روانشناس مراجعه کنم پس اینجا مطرح کردم
    داستانم یخورده طولانیه میخوام از بچگی و رفتارهام بگم تا الان لطفا همشو با دقت بخونید
    ........................................
    سلام
    پسری هستم 24 ساله به نام امیر علی با ظاهری که اصلا شبیه یک پسر جوان بالای بیست سال نیست.ظاهرم بیشتر شبیه دیوانه ها و کسایی هست که مغزشون رشد نکرده و در حالت کودکی موندن.خودتون از این مدل چهره ها دید حتما.
    از دانشگاه فارغ التحصیل شدم کارشناسی مهندسی صنایع.قد کوتاه دارم و بدنی که نرمال نیست و از خیلی جاها نا میزونه.مثلا گوشهای بزرگ یا بینی بزرگ یا لب آویزون و .............. .
    از بچگی خیلی کم رو و خجالتی بودم
    دلیلش یکی ظاهر بود و اما دلیل مهمتر همون خجالت دوران کودکی بود که همه دارن
    اون موقع بخاطر گوشه گیری اصلا با همسن و سالام بازی نمیکردم . فقط درسمو میخوندم و سعی میکردم نمره خوب بگیرم.هیچ لذتی نمیبردم و فقط تو خونه بودم و درس میخوندم خیلی تنها حتی یه دوست هم نداشتم.
    زندگی تلخ من همینطور گذشت تا رسید به مرحله نوجوونی
    اصلا پیشرفت خاصی نداشتم مثل قبل تو دوران دبیرستان درس میخوندم تا نمره اول بشم و پدر مادرم خوشحال بشن اما نه تفریحی نه تنوعی نه دوستی هیچی
    فقط تو خونه دلمو به درس و بازی های کامپیوتری سر گرم کرده بودم
    تا اینکه یه معذل جدید تو سن 15 سالگی اومد سراغم
    اون خودارضایی بود
    ای کاش سراغش نمیرفتم
    اونو ادامه دادم خیلی جذاب بود برام
    همیشه فشارهای ناشی از محیط بیرون رو با خودارضایی خالی میکردم
    خیلی آروم میشدم اما چه فایده همش کذب بود
    باید فشارهای جامعه رو تحمل میکردم و همون موقع میرفتم تو دل اجتماع تا شخصیتمو شکل بدم اما غرق این عمل شدم
    تا اینکه رفتم پیش دانشگاهی
    اونجام مثل قبل
    تغییری نکردم
    سیستمم این بود درس بخونمو نمره بگیرم بعد تو خونه گشت و گذار تو سایتای پورنو و گاهی بازی کامپیوتری
    اونموقع استارت اولیه ضربه روحی رو خوردم
    یه شب گیج شدمو اصلا حالم خراب بود
    وقتی به گذشتم فک میکردم میدیم اصلا آدم نبودم میخواستم همون موقع برا شخصیتم تصمیم گیری کنم و خودمو به جامعه نشون بدم اما نمیدونم چی شد یه سری تغییرات خاصی تو نحوه رفتارم دادم اما باز هم مثل قبل
    خودراضایی و درس و گوشه گیری رو انتخاب کردم
    تو دوران دانشجویی اصلا خوب نبودم
    از لحاظ درسی افت کردم و چند سال بیشتر طول کشید تا فارغ التحصیل بشم
    اونموقع هم تغییری نکردم
    فقط درس میخوندم تا مشروط نشمو زود تمومش کنم دانشگاهو
    اصلا یه دوست هم نداشتم
    الان بیست و چهار سالمه
    میخوام برم وارد محیط کار بشم
    میخوام به عنوان یه انسان برم و خودمو معرفی کنم به جامعه اما نمیتونم
    خیلی حالم خرابه
    هر چی سعی میکنم کم رویی و گوشه گیری رو بزارم کنار نمیشه
    .................................................. ...........................................
    امروز دهمین روز از ترک خودارضاییه
    اما دارم روانی میشم حالم اصلا خوب نیست بخدا
    داغونم
    از صبح تا شب نماز میخونم و خدارو صدا میزنم و ذکر میگم اما حالم خوب نمیشه
    وقتی میرم بیرون برا تفریح یا مهمونی اصلا نمیتونم دووم بیارم
    مخم میتکره
    اصلا وقتی تو جمع ازم سوال میکنن مثل قبل سرخ نمیشم اما مثل گنگا نمیتونم درست جواب بدم فوقش با یه نه یا بله
    اصلا نمیتونم با بقیه راحت باشم و راحت باهاشون حرف بزنم
    مخصوصا اگر تو جمع دختر باشه
    فکر میکردم با ترکم همه چیز برمیگرده و خیلی شاد و شنگول میشم مثل بقیه
    اما خیلی سخته
    هیچیم دیگه برنمیگرده
    اخلاقم همون اخلاق گنده
    گوشه گیرم
    میترسم
    قیافم تغییری نکرده
    کم کم باید به فکر مرگ باشم چون تنها راه راحت شدنمه
    یه آدم 24 ساله که به اندازه یه بچه 10 ساله شخصیت نداره و هر جا میرم همیشه تو سری میخورم
    شدم مثل دیوونه ها
    بخدا اگه بخوام دیوونه بشم یا برم تیمارستان خودمو میکشم
    بیشتر وقتی میرم بیرون برا مهمونی یا تفریح یا فامیل یا دوستان اینجوری میشم اصلا حالم بد میشه باید یا تحمل کنم یا بیام خونه
    ای کاش پیشم بودین
    ای کاش کسی بود دردمو میفهمید
    آخه من که نمیتونم به پدر و مادر و فامیل بگم مشکلم کمبود اعتماد به نفس و عقده های جنسی و خودارضایی بوده
    من تصمیمو برای ترک خودارضایی گرفتم
    تصمیمو برای کناره گیری از گوشه گیری و کم رو بودن گرفتم
    اما هر کار میکنم نمیشه
    دنبال خودارضایی رو یه خط قرمز کشیدم تموم
    اما نمیتونم مثل بقیه رابطه برقرار کنم و شاد باشم
    همیشه منگم
    همیشه میترسم
    نماز میخونمو از خدا میخوام بهم اعتماد به نفس بده اما نمیشه هر کاری میکنم نمیشه
    انگار خدا دیگه منو نمیبینه
    گاهی وقتا فک میکنم منم برا خدا شدم همون آدم احمق کم روی حوصله سر بر بی عرضه
    نیاز به کمک دارم
    تا نرفتم بیرون از خونه حالم خوبه
    ولی وقتی میرم بیرون و با آدما برخورد میکنمو برمیگردم حالم بد میشه خیلی بد میشه
    ببخشید طولانی شد
    .................................................. .............
    یه عمر با گوشه گیری و خجالت زندگی کردم
    یه عمر با عقده حرفهای نزده و کارهای نکرده زندگی کردم
    یه عمر همش به خودمو بقیه دروغ میگفتم
    وقتی فکرشو میکنم دیوونه میشم
    وقتی میبینم باید از این به بعد مثل یه آدم زندگی کنم خیلی سخته برام
    نمیشه زندگی کردن با عقده و خجالتو ترس و دیوانه بودن رو یه شبه جبران کرد
    هر چی گریه میکنم بازم کمه
    دوران کودکیم بازی نکردم دوران نوجونیم با هم سن و سالام لذت نبردم و رابطه نداشتم
    دوران دانشجوییم گذشت اما یه دوست هم نداشتم بهش تکیه کنم
    همه دوران خوب زندگیم به خودم خونوادم و بقیه اطرافیان بد کردم
    خدایا من چیکار کردم که این بلارو سرم آوردی
    بخدا این حرفارو فقط دارم به شما میزنم کاش یکی کنارم بود تا یک ماه به اندازه همه گریه های نکرده کنارش گریه میکردم
    وقتی میبینم بقیه از ته دلشون میخندن اما من همیشه افسرده و کم رو هستم از خودم بدم میاد
    چه اونایی که دختر بازی میکنن چه اونایی که زن دارن و چه اونایی که زن ندارن همه شادن جز من
    من استعدادم بالاس تو هر زمینه میتونم موفق بشم
    اما الان مخم هنگ کرده نمیدونم کدوم راه برم
    یه عمر بیخیال بودم نسبت به زندگی اما الان باید تصمیم های نهایی رو بگیرم
    درباره نحوه کار کردنم
    ادامه تحصیلم
    رابطه با جنس مخالف
    اصلا هنگ کردم
    من دیگه قول دادم ترک کنم
    الان تنها چیزی که داره اذیتم میکنه کمبود اعتماد به نفسه
    درسته یخورده اعتماد به نفسم رفته بالا از موقع ترک اما هنوز به حدی نرسیده که بتونم خودمو نشون بدم و شخصیتمو شکل بدم
    تو رو خدا کمکم کنید
    .................................................. .............
    اینو هم بگم من آدم کودنی نیستم خیلی باهوشم
    تو هر زمینه که برم غرقش میشم جوری که جیک و پیکشو میکشم بیرون و همه تعجب میکنن
    روانشناسا یه اصطلاحی دارن میگن طرف مخ لیزری هست
    ینی مثل من وقتی سراغ یه چیز میره و بهش علاقه داره غرقش میشه یه چیزی در حد اعتیاد و بیرون نمیاد اگر هم بیرون بیاد دوباره غرق در یه مبحث دیگه میشه
    منم همین حالتو دارم
    نمیتونم باز فک کنم و همه جوانبو در نظر بگیرم
    همیشه نقطه ای فک میکنم
    مثلا اگه پس فردا امتحان داشته باشم مخم محو امتحان میشه و دیگه چیزی رو درک نمیکنم
    یا اینکه اگر رفتم بیرون و برا چن مدت با یه چیزی اخت کردم وقتی میام خونه برام همه چی جدیده انگار اومدم خونه جدید
    .................................................. ..........
    کلا خیلی حالم بده شدید
    در حد مرگ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 4 کاربران زیر از amirali93 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6534
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    اینو هم اضافه کنم مشکل تصمیم گیری دارم
    چون الان باید خیلی جدی درباره زندگیم تصمیم بگیرم اما نمیتونم
    یه عمری تصمیم گیرنده نبودم و همیشه دو دل بودم و کسایی دیگه برام تصمیم میگرفتن اما الان باید خودم تصمیم بگیرم که نمیتونم
    همیشه موقع تصمیم تو هر زمینه ای احساس دو دلی دارم و این بیشتر از همه مسائل داره منو عذاب میده
    داره دیوونم میکنه
    همین باعث میشه موقع حرف زدن یا فکر کردن هنگ کنم و حالم بد بشه
    لطفا کمک کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6486
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.14
    نوشته ها
    127
    تشکـر
    42
    تشکر شده 125 بار در 54 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    مهارت راهنمایی کردن رو ندارم، فقط به این دلیل جواب میدم چون مشکل شما رو داشتم و هنوز دارم.
    بقیه اونجوری که فکر میکنی خوشحال نیستند، باور کن. از طرز نوشتنت مشخصه که آدم باهوشی هستی، این تلقینها رو بذار کنار که خنگم و منگل و دیوانه و بچه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از روح اله بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    هرکه خود داند و خدای دلش، که چه دردیست در کجای دلش...
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6459
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    1.31
    نوشته ها
    1,204
    تشکـر
    4,936
    تشکر شده 3,545 بار در 1,071 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    سلام دوست خوبم
    خب در اینکه تا الان شرایط سختی داشتین شکی نیست و نمیخوام بگم کنار اومدن با وضعیتی که الان درش قرار دارین آسونه...
    اینکه سعی میکنی رفتارها و اشتباهات گذشته را جبران کنی و مهم تر از همه اینکه میخوای به خودت کمک کنی عالیه
    برای شما چند توصیه دارم:
    1.: یادتون باشه مشکلات ارتباطی و اجتماعی که در طول چندین سال برای شما شکل گرفته، با چند روز و چند هفته کاملا برطرف نمیشه
    برای تغییر و برگشتن به روال عادی نیاز به زمان و صبر زیادی هست که البته شما با پشتکارت قادر به انجامش هستی

    2.: شما که خداراشکر به توانایی ها و هوش خودت واقفی، سعی کن به همین تکیه کنی، دوست من ارزش خودتو همینطور که هستی بدون و
    به همه ثابت کن که اونقدر قوی هستی و توانایی های باطنی داری که برات مهم نیست درمورد ظاهرت چی فکر میکنن
    اگه خودت به خودت ایمان داشته باشی مطمئن باش برای پیشرفتت هیچکس نمیتونه جلودارت باشه

    3. مهمتر از هرچیز امید و توکلتو به خدا از دست نده ، اگه خدا برای کسی شرایط خاصی قرار میده ، توانایی و قدرت مواجهه با اون شرایط خاص را هم دروجودش قرار میده
    اما فقط دعا کردن کافی نیست، دست بکار شو ، با جرات جلو برو و آینده تو بساز مطمئن باش اگه اراده کنی خدا هم پشتته
    موفق و پیروز باشی
    ویرایش توسط naghme : 09-16-2014 در ساعت 12:27 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



  7. 4 کاربران زیر از naghme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضويت
    4839
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.28
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,134 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    عزيز من فقط خواستن كافي نيست شما فقط ميگي ميخام ترك كنم بايد واقعا واقعا واقعا سعي كن تلاش كني واسه خواستت بايد عرق بريزي به همين راحتيام نيست بايد تلاش كنيد واقعا اگر ترك كنيد اون عملو كار سختي نيست شما وارد محيط كار بشيد حتي اگر خجالت بكشيد(البته خجالت چرا؟؟ شما ميگيد فوق العاده تيز هوش و... هستيد دليلي نداره)بايد اولش يكم سختي رو تحمل كنيد يكي دو ماه اول واقعا سخت ميشه برات ولي بايد عزمتو جزم كنيي ومصمم باشي و تحمل كني بعد اين دوسه ماه اول خود محيط بهت كمك ميكنه تا اجتماعي بشي منم ادم كم رو و خجالتي بودم و تو سن 25سالگي حالا كه شاغلم تجربه كاري نداشتم با اينكه ليسانممو گرفتم ولي ميترسيدم نتونم كاري كه تو محيط كار ازم توقع دارن انجام بدم نتونم بخاطر اين ميترسيدم شما كه ماشاا... ميگي همه فن حرفي تر چيه پسر خوب تواستارتو بزن موفق ميشي
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خوشبختی یعنی آرامش و آسایش فکر و هارمونی مغز
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5704
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 414 بار در 244 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    سلام به همه دوستای گل انجمن
    خیلی ازتون ممنونم که چنین سایتی رو برای رفع مشکل روانی مردم بصورت آنلاین راه اندازی کردین
    من آشنایی با کاربران انجمن ندارم اما امیدوارم کسایی که منو راهنمایی میکنن خیلی تو کارشون ماهر باشن
    چون خیلی خیلی خیلی حالم بده اما بخاطر یه سری مشکلات نمیتونم به روانشناس مراجعه کنم پس اینجا مطرح کردم
    داستانم یخورده طولانیه میخوام از بچگی و رفتارهام بگم تا الان لطفا همشو با دقت بخونید
    ........................................
    سلام
    پسری هستم 24 ساله به نام امیر علی با ظاهری که اصلا شبیه یک پسر جوان بالای بیست سال نیست.ظاهرم بیشتر شبیه دیوانه ها و کسایی هست که مغزشون رشد نکرده و در حالت کودکی موندن.خودتون از این مدل چهره ها دید حتما.
    از دانشگاه فارغ التحصیل شدم کارشناسی مهندسی صنایع.قد کوتاه دارم و بدنی که نرمال نیست و از خیلی جاها نا میزونه.مثلا گوشهای بزرگ یا بینی بزرگ یا لب آویزون و .............. .
    از بچگی خیلی کم رو و خجالتی بودم
    دلیلش یکی ظاهر بود و اما دلیل مهمتر همون خجالت دوران کودکی بود که همه دارن
    اون موقع بخاطر گوشه گیری اصلا با همسن و سالام بازی نمیکردم . فقط درسمو میخوندم و سعی میکردم نمره خوب بگیرم.هیچ لذتی نمیبردم و فقط تو خونه بودم و درس میخوندم خیلی تنها حتی یه دوست هم نداشتم.
    زندگی تلخ من همینطور گذشت تا رسید به مرحله نوجوونی
    اصلا پیشرفت خاصی نداشتم مثل قبل تو دوران دبیرستان درس میخوندم تا نمره اول بشم و پدر مادرم خوشحال بشن اما نه تفریحی نه تنوعی نه دوستی هیچی
    فقط تو خونه دلمو به درس و بازی های کامپیوتری سر گرم کرده بودم
    تا اینکه یه معذل جدید تو سن 15 سالگی اومد سراغم
    اون خودارضایی بود
    ای کاش سراغش نمیرفتم
    اونو ادامه دادم خیلی جذاب بود برام
    همیشه فشارهای ناشی از محیط بیرون رو با خودارضایی خالی میکردم
    خیلی آروم میشدم اما چه فایده همش کذب بود
    باید فشارهای جامعه رو تحمل میکردم و همون موقع میرفتم تو دل اجتماع تا شخصیتمو شکل بدم اما غرق این عمل شدم
    تا اینکه رفتم پیش دانشگاهی
    اونجام مثل قبل
    تغییری نکردم
    سیستمم این بود درس بخونمو نمره بگیرم بعد تو خونه گشت و گذار تو سایتای پورنو و گاهی بازی کامپیوتری
    اونموقع استارت اولیه ضربه روحی رو خوردم
    یه شب گیج شدمو اصلا حالم خراب بود
    وقتی به گذشتم فک میکردم میدیم اصلا آدم نبودم میخواستم همون موقع برا شخصیتم تصمیم گیری کنم و خودمو به جامعه نشون بدم اما نمیدونم چی شد یه سری تغییرات خاصی تو نحوه رفتارم دادم اما باز هم مثل قبل
    خودراضایی و درس و گوشه گیری رو انتخاب کردم
    تو دوران دانشجویی اصلا خوب نبودم
    از لحاظ درسی افت کردم و چند سال بیشتر طول کشید تا فارغ التحصیل بشم
    اونموقع هم تغییری نکردم
    فقط درس میخوندم تا مشروط نشمو زود تمومش کنم دانشگاهو
    اصلا یه دوست هم نداشتم
    الان بیست و چهار سالمه
    میخوام برم وارد محیط کار بشم
    میخوام به عنوان یه انسان برم و خودمو معرفی کنم به جامعه اما نمیتونم
    خیلی حالم خرابه
    هر چی سعی میکنم کم رویی و گوشه گیری رو بزارم کنار نمیشه
    .................................................. ...........................................
    امروز دهمین روز از ترک خودارضاییه
    اما دارم روانی میشم حالم اصلا خوب نیست بخدا
    داغونم
    از صبح تا شب نماز میخونم و خدارو صدا میزنم و ذکر میگم اما حالم خوب نمیشه
    وقتی میرم بیرون برا تفریح یا مهمونی اصلا نمیتونم دووم بیارم
    مخم میتکره
    اصلا وقتی تو جمع ازم سوال میکنن مثل قبل سرخ نمیشم اما مثل گنگا نمیتونم درست جواب بدم فوقش با یه نه یا بله
    اصلا نمیتونم با بقیه راحت باشم و راحت باهاشون حرف بزنم
    مخصوصا اگر تو جمع دختر باشه
    فکر میکردم با ترکم همه چیز برمیگرده و خیلی شاد و شنگول میشم مثل بقیه
    اما خیلی سخته
    هیچیم دیگه برنمیگرده
    اخلاقم همون اخلاق گنده
    گوشه گیرم
    میترسم
    قیافم تغییری نکرده
    کم کم باید به فکر مرگ باشم چون تنها راه راحت شدنمه
    یه آدم 24 ساله که به اندازه یه بچه 10 ساله شخصیت نداره و هر جا میرم همیشه تو سری میخورم
    شدم مثل دیوونه ها
    بخدا اگه بخوام دیوونه بشم یا برم تیمارستان خودمو میکشم
    بیشتر وقتی میرم بیرون برا مهمونی یا تفریح یا فامیل یا دوستان اینجوری میشم اصلا حالم بد میشه باید یا تحمل کنم یا بیام خونه
    ای کاش پیشم بودین
    ای کاش کسی بود دردمو میفهمید
    آخه من که نمیتونم به پدر و مادر و فامیل بگم مشکلم کمبود اعتماد به نفس و عقده های جنسی و خودارضایی بوده
    من تصمیمو برای ترک خودارضایی گرفتم
    تصمیمو برای کناره گیری از گوشه گیری و کم رو بودن گرفتم
    اما هر کار میکنم نمیشه
    دنبال خودارضایی رو یه خط قرمز کشیدم تموم
    اما نمیتونم مثل بقیه رابطه برقرار کنم و شاد باشم
    همیشه منگم
    همیشه میترسم
    نماز میخونمو از خدا میخوام بهم اعتماد به نفس بده اما نمیشه هر کاری میکنم نمیشه
    انگار خدا دیگه منو نمیبینه
    گاهی وقتا فک میکنم منم برا خدا شدم همون آدم احمق کم روی حوصله سر بر بی عرضه
    نیاز به کمک دارم
    تا نرفتم بیرون از خونه حالم خوبه
    ولی وقتی میرم بیرون و با آدما برخورد میکنمو برمیگردم حالم بد میشه خیلی بد میشه
    ببخشید طولانی شد
    .................................................. .............
    یه عمر با گوشه گیری و خجالت زندگی کردم
    یه عمر با عقده حرفهای نزده و کارهای نکرده زندگی کردم
    یه عمر همش به خودمو بقیه دروغ میگفتم
    وقتی فکرشو میکنم دیوونه میشم
    وقتی میبینم باید از این به بعد مثل یه آدم زندگی کنم خیلی سخته برام
    نمیشه زندگی کردن با عقده و خجالتو ترس و دیوانه بودن رو یه شبه جبران کرد
    هر چی گریه میکنم بازم کمه
    دوران کودکیم بازی نکردم دوران نوجونیم با هم سن و سالام لذت نبردم و رابطه نداشتم
    دوران دانشجوییم گذشت اما یه دوست هم نداشتم بهش تکیه کنم
    همه دوران خوب زندگیم به خودم خونوادم و بقیه اطرافیان بد کردم
    خدایا من چیکار کردم که این بلارو سرم آوردی
    بخدا این حرفارو فقط دارم به شما میزنم کاش یکی کنارم بود تا یک ماه به اندازه همه گریه های نکرده کنارش گریه میکردم
    وقتی میبینم بقیه از ته دلشون میخندن اما من همیشه افسرده و کم رو هستم از خودم بدم میاد
    چه اونایی که دختر بازی میکنن چه اونایی که زن دارن و چه اونایی که زن ندارن همه شادن جز من
    من استعدادم بالاس تو هر زمینه میتونم موفق بشم
    اما الان مخم هنگ کرده نمیدونم کدوم راه برم
    یه عمر بیخیال بودم نسبت به زندگی اما الان باید تصمیم های نهایی رو بگیرم
    درباره نحوه کار کردنم
    ادامه تحصیلم
    رابطه با جنس مخالف
    اصلا هنگ کردم
    من دیگه قول دادم ترک کنم
    الان تنها چیزی که داره اذیتم میکنه کمبود اعتماد به نفسه
    درسته یخورده اعتماد به نفسم رفته بالا از موقع ترک اما هنوز به حدی نرسیده که بتونم خودمو نشون بدم و شخصیتمو شکل بدم
    تو رو خدا کمکم کنید
    .................................................. .............
    اینو هم بگم من آدم کودنی نیستم خیلی باهوشم
    تو هر زمینه که برم غرقش میشم جوری که جیک و پیکشو میکشم بیرون و همه تعجب میکنن
    روانشناسا یه اصطلاحی دارن میگن طرف مخ لیزری هست
    ینی مثل من وقتی سراغ یه چیز میره و بهش علاقه داره غرقش میشه یه چیزی در حد اعتیاد و بیرون نمیاد اگر هم بیرون بیاد دوباره غرق در یه مبحث دیگه میشه
    منم همین حالتو دارم
    نمیتونم باز فک کنم و همه جوانبو در نظر بگیرم
    همیشه نقطه ای فک میکنم
    مثلا اگه پس فردا امتحان داشته باشم مخم محو امتحان میشه و دیگه چیزی رو درک نمیکنم
    یا اینکه اگر رفتم بیرون و برا چن مدت با یه چیزی اخت کردم وقتی میام خونه برام همه چی جدیده انگار اومدم خونه جدید
    .................................................. ..........
    کلا خیلی حالم بده شدید
    در حد مرگ

    سلام

    عزیز مشکل اصلی شما جهانبینیت و حرمت نفسه, نه عزت نفس. در ضمن اگر جدا تصمیم گرفتی که خوب شی و فقط نمیخوای بازی در بیاری که من سعی کردم و نشد ,تنها راحت مشاوره و شایدم کمی دارو

    باشه.

    مشاوره یا حضوری و یا از راه دور وتلفنی, اگر تو همین سایت سری به مشکلات بقیه بزنی میبینی که خیلیها درگیر مسائلی به شکل شما و نزدیک به مشکل شما بدتر از آن یا کمی بهتر از آن هستند. پس اینو

    بدون که تنها نیستی. شرط اول نیز تصمیم جدی بیمار برای درمانه.

    موفق باشی.

    لطفا سوالی یا..... داشتی به صورت نقل قول ذکر کن که در جریان قرار بگیرم. سپاس
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4062
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.16
    نوشته ها
    167
    تشکـر
    60
    تشکر شده 112 بار در 69 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    چرا انقدر احساس گناه؟؟
    مشکلت خود ارضایی است؟؟
    ای بابا
    سعی کن فقط اسراف نکنی
    خودت را ببخش
    این هایی که نوشتی هیچ کدام به نظر من چیزی نیستند که بخواهند باعث شوند به چنین حال و روزی بیفتی..بی خیال..
    خودت را دوست داشته باش برای خودتت ارزش قائل باش به خودت احترام بگذار
    دیوونه))
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6534
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    ممنون از همگی
    حرفاتونو میتونم درک کنم اما من نمیتونم
    فکرم همیشه تناقض داره
    همون طور که گفتم همیشه تو زندگیم دودل هستم و قدرت تصمیم گیری ندارم چون از اولش نداشتم
    اصلا نمیدونم کجا برم
    چجوری حرف بزنم
    شخصیتم چجوری باشه خیلی در عذابم
    همیشه تو خونه تکرار میکنم اگه رفتم بیرون مثل بقیه نرمال برخورد میکنم اما نمیشه همیشه کم میارم
    از خدا میخوام زودتر منو بکشه چون اصلا حالم خوب نیست
    اینهمه جوون میمیرن منم یکیش
    مگه چی میشه
    آخه بدبختیم اینجاس خیلی درکم عمیقی و خیلی فکر میکنم
    از اون مدل آدمای فکری هستم
    اینجوری نیس بگم خب امروز این مدلی رفتار میکنم تموم شد رفت
    همیشه دو دلم
    گاهی وقتا فکر میکنم شاید از لحاظ هوش از بقیه بهتر یا بدترم که نمیتونم راحت زندگی کنم
    تو رو خدا کمکم کنید میخوام نرمال زندگی کنم
    میخوام از تمام وجود نفس بکشم
    نمیتونم حضوری یا تلفنی مشاوره کنم چون میترسم شمارم لو بره آبروم بره همه جا
    اگه میتونید همینجا کمک کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6534
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    33
    تشکـر
    0
    تشکر شده 19 بار در 10 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    سلام چند مورد رو مطالعه کردم
    بیماری من بیشتر شبیه به اسکیزوفرنی و اختلال شخصیته
    چیکارکنم
    نوشته بود این بیمارا هیچ وقت خوب نمیشن
    میترسم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خوشبختی یعنی آرامش و آسایش فکر و هارمونی مغز
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5704
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    645
    تشکـر
    75
    تشکر شده 414 بار در 244 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : افسردگی شدید و تردید شدید در حد مرگ (خطر خودکشی)

    نقل قول نوشته اصلی توسط amirali93 نمایش پست ها
    سلام چند مورد رو مطالعه کردم
    بیماری من بیشتر شبیه به اسکیزوفرنی و اختلال شخصیته
    چیکارکنم
    نوشته بود این بیمارا هیچ وقت خوب نمیشن
    میترسم
    نه نشد دیگه اگه قراره با دو تا ریسرچ کردن بشی همکار ما و خودت تشخیص بدی و درمان کنی!!!!!!!!

    اولا بیا یه مطب بزن بعدش قلب و عروق کار کن و سوما چرا حال خودت خوب نیست!!!!!؟؟؟؟؟

    عزیز دیگه داری چرت و پرت میگی!!!!!!!!. شمارم لو بره آبروم بره, دکتر و مشاور اولا محرمند مثل دکترای طب مثلا دل درد بشی بری پهلوی دکتر به همه میگه آبروت میره!!!!!؟؟؟

    گفتم تصمیم به درمان بگیر - نه بچه بازی و از کودک درونت فرمان بگیری( به عنوان یک شخص بالغ) مشاوره بگیر و خلاص.

    موفق باشی
    ویرایش توسط فرشاد1020 : 09-17-2014 در ساعت 01:35 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از فرشاد1020 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 7 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

دپرس شدیدچیست.

افسردگی و مرگ

من افسردگی شدید دارم

افسردگی در حد خوذکشی

تردید شدید در خدا

با خودکشی آبروت میره

افسردگی شدیدmdd

افسردگی داشتم

دلنوشته در حد خودکشی

چیکارکنم بعد اززایمان افسردگی نگیرم

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

افسردگی,  افسردگی چیست,  افسردگی شدید,  افسردگی بعد از زایمان,  افسردگی دو قطبی,  افسردگی در نوجوانان,  افسردگی در بارداری,  افسردگی درمان,  افسردگی مزمن,  افسردگی فصلی,  افسردگی شدید,  افسردگی شدید علائم,  افسردگی شدید دارم,  افسردگی شدید درمان,  افسردگی شدید بعد از زایمان,  افسردگی شدید چیست,  افسردگی شدید در مردان,  افسردگی شدید پس از زایمان,  افسردگی شدید در بارداری,  افسردگی شدید در دوران بارداری,  مرگ,  مرگ ماهی,  مرگ بر آمریکا,  مرگ فروشنده,  مرگ رفسنجانی,  مرگ هاشمی رفسنجانی,  مرگی,  مرگة قرنابيط,  مرگ مشکوک رفسنجانی,  مرگ بر خامنه ای,  مشکل گیتی,  مشکل وقت کی دعا,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکلات لیفان x60,  مشکلات زندگی در کانادا,  مشکل زیرنویس فارسی,  مشکلات زناشویی,  مشکل زیرنویس در kmplayer,  مشکل وایبر,  مشکل گشا,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید