مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 24

موضوع: برخورد درست با پدر بداخلاق

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.85
    نوشته ها
    919
    تشکـر
    1,066
    تشکر شده 669 بار در 457 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    برخورد درست با پدر بداخلاق

    سلام و عرض ادب خدمت همه ی اعضای محترم
    از دیشب یه مسئله ای برام پیش اومده خیلی بهم ریختم و نمیتونم رو کارام تمرکز کنم برای همین اومدم اینجا کمک بگیرم
    دیشب تو جمع خونوادگی بودیم و همسر داداش بزرگمم خونمون بود
    داداش کوچیکم خسته بود و بهم گفت برامون ذرت بو داده درست کن منم گفتم چون دیشب قرار بود واسم درست کنی و نکردی منم درست نمیکنم
    اونم گفت من رفتم حموم و دیر اومدم و تو هم نبودی کلا یادم رفته
    بعدش از مادرم خواست و منم گفتم مامان هم درست نمیکنه!
    از اینکه شب قبلش واسم درست نکرد ازش دلخور بودم ولی خواستم کمی اذیتش کنم و سر به سرش بذارم ، لحن حرفام یه جورایی جدی و شوخی بود
    دیدم بابام برگشت گفت میمردی تلافی دیشب رو نمیکردی!!!
    تو همه ی 26 سالی که عمر کردم هیچوقت هیچ کسی این حرف رو بهم نزده بود اونم بابام!
    احساس کردم از هفت تا آسمون پرت شدم روی زمین!
    ولی جلوی بقیه خودمو کنترل کردم و با بغض گفتم چرا بمیرم!؟
    گفت خب ازت یه کاری خواست واسش انجام بدی چیزیت نمیشه که
    منم داشتم آتیش می گرفتم از ناراحتی و عصبانیت گفتم من داشتم باهاش شوخی میکردم اگه تو دخالت نمیکردی نمیشد!؟
    بعد هم رفتم
    خیلی قلبم شکست خیلی...
    از وضع ظاهری ام بقیه متوجه عمق ناراحتیم شدن
    بعدش مادرم و داداشم اومدن کلی دلداریم دادن ولی آروم نشدم
    بعدشم که داداشم ذرتارو آماده کرد کلی اصرار کرد برم بخورم منم گفتم بدم میاد میل ندارم
    خلاصه به خاطر بقیه چندتایی برداشتم
    بعدش داداشم به بابام گفت از دست تو قهر کرده که نمیخوره
    منم نخواستم ادامه پیدا کنه چون به زور جلوی اشکامو گرفته بودم
    گفتم از کسی ناراحت نیستم از ذرت بدم میاد همین
    بعدشم اومدم توی اتاق گفتم درس دارم باید به کارام برسم
    اونقدر حالم بد بود همینجوری اشکام بی اختیار میریختن پایین
    بعدش که بابام تازه متوجه شده بود که چقدر دلمو شکسته
    اومد کلی بغل و بوس کرد ولی نتونستم حرفشو فراموش کنم
    مثلا اومده بود از دلم در بیاره میگه من پدرتم تورو از همه ی پسرا بیشتر دوست دارم اگه بهت سیلی هم بزنم نباید به دل بگیری
    حرفش آره درست بود خیلی منو دوست داره ولی چون جلوی زن داداشم اون حرفو بهم زد حس کردم خورد شدم
    میدونه من خیلی حساسم رو این چیزا و رابطه ی زیاد صمیمی هم با زن داداشم ندارم این منو خیلی بیشتر اذیت کرد
    دیشب بعد اینکه بقیه خوابیدن بازم کلی گریه کردم و تا صب نخوابیدم
    حس کردم واقعا مردم! به مادرم هم گفتم اگه به خطر شرمم از خدا نبود مردنمو به بابا نشون میدادم که با چشماش ببینه...
    از دیشب دیدم به پدرم خیلی بد شده ره بار باهام حرف میزنه دلم نمیخوادش
    دیشب قلبم درد گرفت و واقعا حس می کنم آسیب فیزیکی دیده
    من پدرم رو خیلی دوست دارم و همیشه بهش احترام میذارم
    ولی کلا اخلاقش با همه تنده و خیلی رک هست
    وقتی هم بهش میگی چرا اینجوری هستی میگه من سواد ندارم و عصبانیت و بد اخلاقیم دست خودم نیست یه چیزی میگم به کسی بعدش کلی پشیمون میشم
    سوادش در حد ابتدایی هست ولی خب سنی ازش گذشته آدم ازش انتظار داره
    نمیدونم چرا هرکاری می کنم حرفش از ذهنم نمیره
    هر بار یادم میفته بغض می کنم و بهم میریزم

    من دلم نازکه چیکار کنم که اینجوری آسیب پذیر نباشم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30886
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    955
    تشکـر
    791
    تشکر شده 1,202 بار در 662 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    سلام
    رفتار پدر محترم شما باعث شده ناراحت بشید این درسته اما با توجه به جریاناتی که نوشتید از نظر من بیشترین تقصیر متوجه شما هست به چند علت
    با اجازتون قسمتی از پست شما رو نقل قول میکنم


    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها

    دیشب تو جمع خونوادگی بودیم و همسر داداش بزرگمم خونمون بود
    داداش کوچیکم خسته بود و بهم گفت برامون ذرت بو داده درست کن منم گفتم چون دیشب قرار بود واسم درست کنی و نکردی منم درست نمیکنم
    اونم گفت من رفتم حموم و دیر اومدم و تو هم نبودی کلا یادم رفته
    بعدش از مادرم خواست و منم گفتم مامان هم درست نمیکنه!
    از اینکه شب قبلش واسم درست نکرد ازش دلخور بودم ولی خواستم کمی اذیتش کنم و سر به سرش بذارم ، لحن حرفام یه جورایی جدی و شوخی بود
    دیدم بابام برگشت گفت میمردی تلافی دیشب رو نمیکردی!!!
    تو همه ی 26 سالی که عمر کردم هیچوقت هیچ کسی این حرف رو بهم نزده بود اونم بابام!
    احساس کردم از هفت تا آسمون پرت شدم روی زمین!
    ولی جلوی بقیه خودمو کنترل کردم و با بغض گفتم چرا بمیرم!؟


    من دلم نازکه چیکار کنم که اینجوری آسیب پذیر نباشم؟

    شما بهتر بود با برادرتون واسه درست کردن ذرت یکی به دو نمیکردید اگر هم این کار رو انجام دادید نباید موضوع رو کش میدادید. اگر مایل نبودید انجام بدید فقط گفتن نمیتونم و.. کافی بود و گفتن چون تو اون کار رو نکردی و من هم .... اصلا" قشنگ نیست و حالت لج و لجبازی پیدا میکنه
    وقتی برادر شما از مادرتون درخواستند کردند باز شما نباید دخالت میکردید اگر مادر شما هستند مادر برادر شما هم هستند و این موضوع که اگر ایشون میخواستند برای برادر شما کاری انجام بدن به شما ارتباطی پیدا نمیکرد.

    موضوع دیگه شما با برادرتون به حالت جدی و شوخی که احتمالا" حالت جدی رفتارتون بیشتر بوده بحث کردبد آن هم پیش همسر برادرتون و این باعث کوچیک شدن برادر و خود شما و خانوادنون پبش همسر برادر شما خواهد شد.
    من اگر جای برادر شما بودم و خواهرم با من در جمع و آن هم پیش کسی دیگه به این شکل برخورد میکرد اصلا" نه تنها دلداری نمیدادم بلکه میگقتم رفتارش چقدر نادرست نبوده.
    به احتمال زیاد پدر شما هم از این موضوع ناراحت شدند.
    ممکن هست بفرمایید من شوخی کردم و... پس حرفهای پدرتون رو هم به حالت شوخی بگیرید
    اگر توان شنیدن جواب شوخی رو ندارید شوخی نکنید که ناراحتی برای شما بوجود بیاره

    پرسیدید چکار کنید دل نازک نباشید؟ فکر میکنم دنبال حرفها و مسائل رو زیاد میگیرید و این باعث میشه بحث با اطرافیان زیاده از حد برای شما بوجود بیاد.
    کمی در رفتارتون نرمش داشته باشید و سطح توقعتون رو از اطرافیان پایین بیارید آنوقت متوجه میشید همه چیز و همه کس به این شکلی که شما فکر میکنید بد نیست.
    درباره اینکه پدر شما گفتند من پدر هستم و نباید از من ناراحت بشی و... درست گفتند احترام پدر و مادر رو باید در هر شرایطی نگه داشت .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    زندگی کن
    و
    بگذار دیگران زندگی کنند


  3. 3 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.85
    نوشته ها
    919
    تشکـر
    1,066
    تشکر شده 669 بار در 457 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    سلام
    متشکرم از راهنماییاتون
    اما من واقعا ته دلم میخواستم با داداشم شوخی کنم و همیشه با همدیگه از این مدل شوخیا داریم و پیش همسرای داداشای دیگه ام هم البته
    با اینکه داداشم از من سنش کمتره ولی گاهی زیاد شوخی می کنه و من ازش ناراحت نمیشم خب متقابلا اونم نباید ناراحت بشه
    یه نکته دیگه هم اینکه ایشون پسره و بابام هم مرد هستن قوی تر هستن
    اما من دخترم با یه حرف زودی دلم میشکنه
    من یه عادت بدی هم دارم وقتی از چیزی ناراحت بشم برام سخته که زود فراموشش کنم و باهاش کنار بیام
    بابام دیشب بعد چند ساعت وقتی دید هنوز ناراحتم گفت تو نباید کینه ای باشی حالا یه چیزی گفتم اشتباه کردم
    اگه بابام فقط چند لحظه سکوت می کرد و مداخله نمی کرد بالاخره ما یا درست می کردیم یا نمیکردیم
    این صحبتی هم که فرمودین باید انتظاراتم از بقیه کمتر باشه متین هست و خودم خیلی بهش فکر می کنم
    حالا قبلنا انتظاراتم خیلی بیشتر بود دیدم خیلی اذیت میشم و آسیب میبینم دیگه خودم کمترش کردم و به وضوح دیدم آرامشم چقدر بیشتر میشه
    به نظرم درصد زیادی از این ویژگی های اخلاقی من برمیگرده به کمالگرایی من که گاها باعث آسیب زیادی بهم میشه که جدیدا متوجه شدم نود درصد مشکلاتی که چند سال از زندگیم داشتم به همین خاطر بوده و دنبال حل کردنش هستم...
    درسته شاید بهتر بود جلوی بقیه اینجوری شوخی نمیکردم که انقدر هم اذیت نشم
    اما بهتر نیست بقیه یاد بگیرن تو مسائل دو نفر دیگه مداخله نکنن؟
    اونم با این بیان؟
    آخه میمردی شد حرف....
    انقدر قلبم از حرفش شکسته برای همیشه از ذرت متنفر شدم...
    نمیدونم چجوری دلش اومد جلوی جمع اون حرفو به تک دخترش بزنه
    من اگه فقط خونواده ی خودم بودن انقدر ناراحت نمیشدم
    همیشه هم میگم جلوی بقیه تذکر ندین و نصحیت نکنین و بداخلاقی نکنین
    اما کو گوش شنوا...
    البته من باید انعطاف پذیریم رو بیشتر کنم و بتونم راحت تر با مسائل کنار بیام اما از دیشب
    حس می کنم غرورم خورد شد ، دلم میخواد فقط تنها باشم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.18
    نوشته ها
    8,167
    تشکـر
    3,966
    تشکر شده 9,316 بار در 4,585 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    در بیان عظمت و جایگاه رفیع والدین، سخن بسیار است. ولی همین قدر اشاره کنیم که خداوند متعال به قدری برای پدر و مادر ارزش و مقام قرار داده که اطاعت از آنها را در کنار اطاعت از خویش بیان فرموده است: و لا تعبدوا الا الله و بالوالدین احساناً.

    نپرستید مگر خداوند را و به والدین نیکی کنید. و امیرالمومنین علی ـ علیه السلام ـ نیز می فرمایند: «برالوالدین اکبر فریضه». نیکی و احترام به والدین، بزرگترین واجب و اطاعت است.

    1- احترام به والدين واجب است و ما به عنوان فرزند وظيفه داريم كه به والدين خود احترام بگذاريم حال اگر پدر يا مادر خودشان حرمت خود را مي شكنند و باعث تخريب شخصيت خود مي شوند حرف ديگري است ولي در عين حال دليل بر اين نمي شود كه ما مجاز هستيم به آنها اهانت كنيم. به قول ابن سينا اشتباه را با اشتباه نمي توان پاسخ داد. زيرا اگر شما 100 پاسخ اشتباه به يك اشتباه بدهيد حاصل آن مي شود 101 اشتباه. فرض كنيد پدر شما در رفتارش كاملا در اشتباه است. آيا برخورد متناسب با اشتباهات او اين است كه مقابله به مثل شود يعني رفتار نامناسبي با او شود؟!
    2- به نظر مي آيد راه حل اساسي اين است كه رفتارهاي او را ريشه يابي كنيد، عوامل گوناگوني ممكن است باعث بروز اين رفتارها باشد كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
    1- تربيت ناصحيح خانواگي؛ يعني در يك خانواده متخلق به اخلاق انساني و اسلامي رشد نكرده، طبيعي است نبايد از او انتظار داشت كه انساني با شخصيت و رفتارهاي سنجيده باشد .
    2- معاشرت با دوستان و همكاران بد؛ كه در اين صورت بايد به نحوي ارتباط او را با آنها كاهش داد و دوستان مناسب و همكاران خوب جايگزين آنها كرد. 3
    - گاهي اوقات بيماري هاي جسماني يا رواني موجب اختلالات رفتاري مي شود كه در اين صورت بايد با يك روان شناس يا روان پزشك مسأله را به صورت حضوري در ميان گذاشت و با مشاوره از راه دور و از طريق پرسش و پاسخ نمي تواند مسأله را حل كرد.
    4- گاهي اوقات رفتارهاي نامناسب ديگران باعث بروز اين رفتارها مي شود.
    5- گاهي اوقات مشكلات اقتصادي و فشار گراني در بروز چنين رفتارهايي نقش دارد.
    6- بعضي از اوقات نيز برخوردهاي نسنجيده، لج بازي ها و بگو مگوهاي در خانه با او باعث چنين پرخاشگري ها مي شود. در هر حال حل مشكل وقتي ميسر است كه اول مشكل ريشه يابي شود و سپس دنبال راه كارهاي عملي براي حل آن بود.
    7-در پايان باز هم توصيه مي كنيم اگر پدر شما حريم خود را يا حريم خانواده را مي شكنند شما به خودتان حق ندهيد كه به او بي احترامي كنيد زيرا نه تنها مشكلي حل نخواهد شد بلكه حرمت شكني ها عموميت پيدا مي كند و ديگر هيچ حريمي براي خانواده باقي نخواهد ماند. در حالي كه اگر شما با صبر و تحمل اين حريم را حفظ كرديد حداقل يك پناهگاه و يك ديوار از چهارديواري حريم خانه محفوظ مانده و به همان ميزان آسيب پذيري اهل خانواده كمتر خواهد شد.
    8- بنا بر اين نفرين كردن پدر كار درستي نيست و آثار بد و نامطلوبي براي شما در پي دارد . بهتر است به جاي نفرين هدايت و عاقبت بخيري او را از خداوند طلب نماييد .
    9- نا گفته نماند كه هيچ كارو عمل خيري بي پاداش نيست و تحمل اذيت و بد زباني پدرتان موجب ترفيع درجه شما و رشد معنوي و روحي شما مي شود و اين موضوع عاملي براي تربيت روحي و معنوي شما است .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  7. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30886
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    955
    تشکـر
    791
    تشکر شده 1,202 بار در 662 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام
    متشکرم از راهنماییاتون
    اما من واقعا ته دلم میخواستم با داداشم شوخی کنم و همیشه با همدیگه از این مدل شوخیا داریم و پیش همسرای داداشای دیگه ام هم البته
    با اینکه داداشم از من سنش کمتره ولی گاهی زیاد شوخی می کنه و من ازش ناراحت نمیشم خب متقابلا اونم نباید ناراحت بشه
    یه نکته دیگه هم اینکه ایشون پسره و بابام هم مرد هستن قوی تر هستن
    اما من دخترم با یه حرف زودی دلم میشکنه
    من یه عادت بدی هم دارم وقتی از چیزی ناراحت بشم برام سخته که زود فراموشش کنم و باهاش کنار بیام
    بابام دیشب بعد چند ساعت وقتی دید هنوز ناراحتم گفت تو نباید کینه ای باشی حالا یه چیزی گفتم اشتباه کردم
    اگه بابام فقط چند لحظه سکوت می کرد و مداخله نمی کرد بالاخره ما یا درست می کردیم یا نمیکردیم
    این صحبتی هم که فرمودین باید انتظاراتم از بقیه کمتر باشه متین هست و خودم خیلی بهش فکر می کنم
    حالا قبلنا انتظاراتم خیلی بیشتر بود دیدم خیلی اذیت میشم و آسیب میبینم دیگه خودم کمترش کردم و به وضوح دیدم آرامشم چقدر بیشتر میشه
    به نظرم درصد زیادی از این ویژگی های اخلاقی من برمیگرده به کمالگرایی من که گاها باعث آسیب زیادی بهم میشه که جدیدا متوجه شدم نود درصد مشکلاتی که چند سال از زندگیم داشتم به همین خاطر بوده و دنبال حل کردنش هستم...
    درسته شاید بهتر بود جلوی بقیه اینجوری شوخی نمیکردم که انقدر هم اذیت نشم
    اما بهتر نیست بقیه یاد بگیرن تو مسائل دو نفر دیگه مداخله نکنن؟
    اونم با این بیان؟
    آخه میمردی شد حرف....
    انقدر قلبم از حرفش شکسته برای همیشه از ذرت متنفر شدم...
    نمیدونم چجوری دلش اومد جلوی جمع اون حرفو به تک دخترش بزنه
    من اگه فقط خونواده ی خودم بودن انقدر ناراحت نمیشدم
    همیشه هم میگم جلوی بقیه تذکر ندین و نصحیت نکنین و بداخلاقی نکنین
    اما کو گوش شنوا...
    البته من باید انعطاف پذیریم رو بیشتر کنم و بتونم راحت تر با مسائل کنار بیام اما از دیشب
    حس می کنم غرورم خورد شد ، دلم میخواد فقط تنها باشم.



    حرفهای شما متین...همه حرفهای شما درست و پدرتون نباید دخالت میکردند یا چنین حرفی رو میگفتند
    ولی شما قبول دارید پدر شما حتما" سنی از ایشون گذشته و مطمئنا" اون ظرفیت و تحملی که وقتی شما یه دختر 5 ساله بودید رو با الان ندارتد.مسلما" برخوردشون فرق میکنه و اینکه جو رو آرام نگه دارید بیشتر به عهده شماست.

    من تا همین سه چهارسال پیش اگر با پدرم سر موضوعی اختلاف نظر داشتم باید حتما" حرفم رو به کرسی می نشوندم و باعث ناراحتی میشد ولی چند ساله دیگه این کار رو انجام نمیدم هر چی میگن من میگم بله درسته شما درست میگید چشم. هیچ چیزی هم از من کم نمیشه فقط چون میدونم پدرم دیگه مثل قبل جوان نیست و حوصله بحث کردن نداره وظیفه خودم میدونم مراعات کنم.
    مطمئن باشبد پدر شما دوست ندارند بچه هایشان با هم بحث کنند و این هم باز میتونه علت برخورد ایشون بوده باشه و با حتی از جایی ناراحت بودند و این شکلی واکنش نشان دادند و همانطور که شما نوشتید خواستن از دل شما دربیارن.

    شما اگر نمیخواهید پیش بقیه به شما تذکر بدن شما حد رو نگه دارید. دیگران رو نمیتونید تغییر بدید ولی وقتی خود شما تغییر کنید دیگران هم رفتار متفاوتی با شما دارند.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    زندگی کن
    و
    بگذار دیگران زندگی کنند


  9. 3 کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32451
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.64
    نوشته ها
    136
    تشکـر
    125
    تشکر شده 86 بار در 45 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب خدمت همه ی اعضای محترم
    از دیشب یه مسئله ای برام پیش اومده خیلی بهم ریختم و نمیتونم رو کارام تمرکز کنم برای همین اومدم اینجا کمک بگیرم
    دیشب تو جمع خونوادگی بودیم و همسر داداش بزرگمم خونمون بود
    داداش کوچیکم خسته بود و بهم گفت برامون ذرت بو داده درست کن منم گفتم چون دیشب قرار بود واسم درست کنی و نکردی منم درست نمیکنم
    اونم گفت من رفتم حموم و دیر اومدم و تو هم نبودی کلا یادم رفته
    بعدش از مادرم خواست و منم گفتم مامان هم درست نمیکنه!
    از اینکه شب قبلش واسم درست نکرد ازش دلخور بودم ولی خواستم کمی اذیتش کنم و سر به سرش بذارم ، لحن حرفام یه جورایی جدی و شوخی بود
    دیدم بابام برگشت گفت میمردی تلافی دیشب رو نمیکردی!!!
    تو همه ی 26 سالی که عمر کردم هیچوقت هیچ کسی این حرف رو بهم نزده بود اونم بابام!
    احساس کردم از هفت تا آسمون پرت شدم روی زمین!
    ولی جلوی بقیه خودمو کنترل کردم و با بغض گفتم چرا بمیرم!؟
    گفت خب ازت یه کاری خواست واسش انجام بدی چیزیت نمیشه که
    منم داشتم آتیش می گرفتم از ناراحتی و عصبانیت گفتم من داشتم باهاش شوخی میکردم اگه تو دخالت نمیکردی نمیشد!؟
    بعد هم رفتم
    خیلی قلبم شکست خیلی...
    از وضع ظاهری ام بقیه متوجه عمق ناراحتیم شدن
    بعدش مادرم و داداشم اومدن کلی دلداریم دادن ولی آروم نشدم
    بعدشم که داداشم ذرتارو آماده کرد کلی اصرار کرد برم بخورم منم گفتم بدم میاد میل ندارم
    خلاصه به خاطر بقیه چندتایی برداشتم
    بعدش داداشم به بابام گفت از دست تو قهر کرده که نمیخوره
    منم نخواستم ادامه پیدا کنه چون به زور جلوی اشکامو گرفته بودم
    گفتم از کسی ناراحت نیستم از ذرت بدم میاد همین
    بعدشم اومدم توی اتاق گفتم درس دارم باید به کارام برسم
    اونقدر حالم بد بود همینجوری اشکام بی اختیار میریختن پایین
    بعدش که بابام تازه متوجه شده بود که چقدر دلمو شکسته
    اومد کلی بغل و بوس کرد ولی نتونستم حرفشو فراموش کنم
    مثلا اومده بود از دلم در بیاره میگه من پدرتم تورو از همه ی پسرا بیشتر دوست دارم اگه بهت سیلی هم بزنم نباید به دل بگیری
    حرفش آره درست بود خیلی منو دوست داره ولی چون جلوی زن داداشم اون حرفو بهم زد حس کردم خورد شدم
    میدونه من خیلی حساسم رو این چیزا و رابطه ی زیاد صمیمی هم با زن داداشم ندارم این منو خیلی بیشتر اذیت کرد
    دیشب بعد اینکه بقیه خوابیدن بازم کلی گریه کردم و تا صب نخوابیدم
    حس کردم واقعا مردم! به مادرم هم گفتم اگه به خطر شرمم از خدا نبود مردنمو به بابا نشون میدادم که با چشماش ببینه...
    از دیشب دیدم به پدرم خیلی بد شده ره بار باهام حرف میزنه دلم نمیخوادش
    دیشب قلبم درد گرفت و واقعا حس می کنم آسیب فیزیکی دیده
    من پدرم رو خیلی دوست دارم و همیشه بهش احترام میذارم
    ولی کلا اخلاقش با همه تنده و خیلی رک هست
    وقتی هم بهش میگی چرا اینجوری هستی میگه من سواد ندارم و عصبانیت و بد اخلاقیم دست خودم نیست یه چیزی میگم به کسی بعدش کلی پشیمون میشم
    سوادش در حد ابتدایی هست ولی خب سنی ازش گذشته آدم ازش انتظار داره
    نمیدونم چرا هرکاری می کنم حرفش از ذهنم نمیره
    هر بار یادم میفته بغض می کنم و بهم میریزم

    من دلم نازکه چیکار کنم که اینجوری آسیب پذیر نباشم؟
    از اوناس که دلش نازکه ولی ظاهرش خشن...

    تو فک می کنی فقط خودت داری غصه میخوری؟

    فک می کنی پدرست غصه نمی خوره؟

    شاید اون از همه بیشتر غصه بخوره به خاطر موضوعات مختلف از بچگی تا آینده...

    و همین باعث بشه که حواسش نباشه که چی میگه در لحظه و بعدا پشیمون میشه...

    منم بعضی موقع اینطوری ام و از حرفام پشیمون میشم خیلی...

    شاید تو تا صبح نخوابیدی...

    پدرت خوابیده باشه اما با کابوس

    تو که میدونی پدرت منظوری نداشته... از تو که دلخور نبوده... شاید اعصابش از جای دیگه خرد بوده یا خسته بوده...

    مثلا معلم ما تعریف می کرد خیلی سخته آدم خسته میره خونه بعد بچه ادم نقاشی میکشه میخواد به آدم نشون بده با کلی ذوق و ... اش اما خستگی نمیذاره... شاید در اون لحظه حرف ناخوشایندی هم که بزنه تو ذوق بچه بهش بزنه و ...

    میمردی به معنی مردن که نیست... یه کنایه است...

    مثلا میگن خاک تو سر فلانی... به معنی خاک تو سر که نیست...

    پدرت هم به معنی کنایه استفاده کرده...

    اگه تو بمیری پدرت هم می میره... مطمئن باش اون از تو بیشتر اراحته

    و ...

    بهت پیشنهاد می کنم آهنگ شاه مقصود محسن چاوشی رو گوش کن... تو همین انجمن گذاشته بودم... یه سرچ کن.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. 2 کاربران زیر از کاربر انجمن بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.85
    نوشته ها
    919
    تشکـر
    1,066
    تشکر شده 669 بار در 457 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    حرفهای شما متین...همه حرفهای شما درست و پدرتون نباید دخالت میکردند یا چنین حرفی رو میگفتند
    ولی شما قبول دارید پدر شما حتما" سنی از ایشون گذشته و مطمئنا" اون ظرفیت و تحملی که وقتی شما یه دختر 5 ساله بودید رو با الان ندارتد.مسلما" برخوردشون فرق میکنه و اینکه جو رو آرام نگه دارید بیشتر به عهده شماست.

    من تا همین سه چهارسال پیش اگر با پدرم سر موضوعی اختلاف نظر داشتم باید حتما" حرفم رو به کرسی می نشوندم و باعث ناراحتی میشد ولی چند ساله دیگه این کار رو انجام نمیدم هر چی میگن من میگم بله درسته شما درست میگید چشم. هیچ چیزی هم از من کم نمیشه فقط چون میدونم پدرم دیگه مثل قبل جوان نیست و حوصله بحث کردن نداره وظیفه خودم میدونم مراعات کنم.
    مطمئن باشبد پدر شما دوست ندارند بچه هایشان با هم بحث کنند و این هم باز میتونه علت برخورد ایشون بوده باشه و با حتی از جایی ناراحت بودند و این شکلی واکنش نشان دادند و همانطور که شما نوشتید خواستن از دل شما دربیارن.

    شما اگر نمیخواهید پیش بقیه به شما تذکر بدن شما حد رو نگه دارید. دیگران رو نمیتونید تغییر بدید ولی وقتی خود شما تغییر کنید دیگران هم رفتار متفاوتی با شما دارند.

    بله خیلی متشکر
    من بارها دیدم پدرم با مادرم یا داداشام بداخلاقی کردن و بیشتر تقصیر هم به گردن ایشون بوده
    اما من همیشه وقتی زندگی و شرایط پدرم رو بررسی می کنم میگم بیشتر بد اخلاقی هاش به خاطر شرایطش هست
    پدرم وقتی کودک بودن پدرش رو از دست داده
    و مادرش هم زیاد روی تربیت بچه ها کار نکرده
    جایی میخواستن استخدام شن یا سربازی برن هم نذاشته
    پدرم هم نمیخواسته دلش مادرش رو بشکنه و به همه ی حرفاش گوش کرده
    یعنی در این حد بوده که مادربزرگم نمیذاشته بابام بره مدرسه و گفته لازم نیست
    بابام هم تا چیزی میشه میگه من آموزش ندیدم مثل شماها مدرسه و دانشگاه نرفتم که همه چی رو درست و حسابی یاد بگیرم..!
    من تا حدودی بهش حق میدم از دست دادن پدر تو بچگی، نداشتن یه تکیه گاه امن، شرایط سخت زندگی و ...
    همه ی این ها باعث شده بابام خیلی از وقتا فقط حرف خودش رو میزنه و گاهی بداخلاقی میکنه
    حالا من بهش خورده نمیگیرم و همیشه پیش مادرم و داداشام میگم درکش کنین شاید هر کدوم از ماها هم شرایطش رو داشتیم اینجوری بودیم
    اما دیشب اصلا ازش انتظار نداشتم اون حرفو بهم بزنه
    یه نکته ی دیگه هم هست مادر من یه خانوم خیلی مهربونه دقیقا برعکس بابام!
    مثلا وقتی مادرم به بچه ها ابراز محبت میکنه بابام میگه این لوس بازیا چیه بچه رو باید از قلب دوسش داشت نباید ابراز کرد که لوس بشه..!
    بابام خودشم همیشه میگه من نسبت به برادرام آرومتر هستم و هیچوقت اهل بی احترامی نبودم
    همیشه میگم سیلی هم بزنه بهم نگاهش نمیکنم اما نه جلوی کسی دیگه
    من هم ایرادتی دارم با همه مهربونم و به همه احترام میذارم در مقابل هم همین رو انتظار دارم
    اما از دیشب هر موقع بابام رو میبینم اون کلمه ی لعنتی تو ذهنم تداعی میشه و بغض می کنم و از بابام خیلی ناراحت میشم
    دیشب هم بعد اون حرف میخواست آشتی کنیم گفت دخترم لباسامو میاره برم حموم؟ منم با عصبانیت گفتم نه دخترت مگه نمرده!
    اصلا دست خودم نبود اصلا...
    ویرایش توسط یلدا 25 : 01-27-2017 در ساعت 11:03 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.85
    نوشته ها
    919
    تشکـر
    1,066
    تشکر شده 669 بار در 457 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    نقل قول نوشته اصلی توسط کاربر انجمن نمایش پست ها
    از اوناس که دلش نازکه ولی ظاهرش خشن...

    تو فک می کنی فقط خودت داری غصه میخوری؟

    فک می کنی پدرست غصه نمی خوره؟

    شاید اون از همه بیشتر غصه بخوره به خاطر موضوعات مختلف از بچگی تا آینده...

    و همین باعث بشه که حواسش نباشه که چی میگه در لحظه و بعدا پشیمون میشه...

    منم بعضی موقع اینطوری ام و از حرفام پشیمون میشم خیلی...

    شاید تو تا صبح نخوابیدی...

    پدرت خوابیده باشه اما با کابوس

    تو که میدونی پدرت منظوری نداشته... از تو که دلخور نبوده... شاید اعصابش از جای دیگه خرد بوده یا خسته بوده...

    مثلا معلم ما تعریف می کرد خیلی سخته آدم خسته میره خونه بعد بچه ادم نقاشی میکشه میخواد به آدم نشون بده با کلی ذوق و ... اش اما خستگی نمیذاره... شاید در اون لحظه حرف ناخوشایندی هم که بزنه تو ذوق بچه بهش بزنه و ...

    میمردی به معنی مردن که نیست... یه کنایه است...

    مثلا میگن خاک تو سر فلانی... به معنی خاک تو سر که نیست...

    پدرت هم به معنی کنایه استفاده کرده...

    اگه تو بمیری پدرت هم می میره... مطمئن باش اون از تو بیشتر اراحته

    و ...

    بهت پیشنهاد می کنم آهنگ شاه مقصود محسن چاوشی رو گوش کن... تو همین انجمن گذاشته بودم... یه سرچ کن.

    متشکرم از راهنماییاتون
    حرفاتون متینه
    اما خب داداشم از من سنش کمتره درسته اون پسره و من دختر
    نه اون دست خودش بوده پسر بشه و نه من برای دختر بودنم
    با اینکه من سه تا داداش دارم و یه دختر هستم پدرم پسر پرسته
    دیشب حس کردم به خاطر اینکه داداشم پسره اون حرفو به من زد!
    اما همیشه قسم میخوره میگه تورو از اونا بیشتر دوست دارم
    ولی نمیدونم چرا این حرفش اونقدر ناراحتم کرده انگاری هیچ خوبی ای در حقم نکرده!
    با نوشتن در باره اش هم اشکم در میاد...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30886
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.26
    نوشته ها
    955
    تشکـر
    791
    تشکر شده 1,202 بار در 662 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    بله خیلی متشکر
    من بارها دیدم پدرم با مادرم یا داداشام بداخلاقی کردن و بیشتر تقصیر هم به گردن ایشون بوده
    اما من همیشه وقتی زندگی و شرایط پدرم رو بررسی می کنم میگم بیشتر بد اخلاقی هاش به خاطر شرایطش هست
    پدرم وقتی کودک بودن پدرش رو از دست داده
    و مادرش هم زیاد روی تربیت بچه ها کار نکرده
    جایی میخواستن استخدام شن یا سربازی برن هم نذاشته
    پدرم هم نمیخواسته دلش مادرش رو بشکنه و به همه ی حرفاش گوش کرده
    یعنی در این حد بوده که مادربزرگم نمیذاشته بابام بره مدرسه و گفته لازم نیست
    بابام هم تا چیزی میشه میگه من آموزش ندیدم مثل شماها مدرسه و دانشگاه نرفتم که همه چی رو درست و حسابی یاد بگیرم..!
    من تا حدودی بهش حق میدم از دست دادن پدر تو بچگی، نداشتن یه تکیه گاه امن، شرایط سخت زندگی و ...
    همه ی این ها باعث شده بابام خیلی از وقتا فقط حرف خودش رو میزنه و گاهی بداخلاقی میکنه
    حالا من بهش خورده نمیگیرم و همیشه پیش مادرم و داداشام میگم درکش کنین شاید هر کدوم از ماها هم شرایطش رو داشتیم اینجوری بودیم
    اما دیشب اصلا ازش انتظار نداشتم اون حرفو بهم بزنه
    یه نکته ی دیگه هم هست مادر من یه خانوم خیلی مهربونه دقیقا برعکس بابام!
    مثلا وقتی مادرم به بچه ها ابراز محبت میکنه بابام میگه این لوس بازیا چیه بچه رو باید از قلب دوسش داشت نباید ابراز کرد که لوس بشه..!
    بابام خودشم همیشه میگه من نسبت به برادرام آرومتر هستم و هیچوقت اهل بی احترامی نبودم
    همیشه میگم سیلی هم بزنه بهم نگاهش نمیکنم اما نه جلوی کسی دیگه
    من هم ایرادتی دارم با همه مهربونم و به همه احترام میذارم در مقابل هم همین رو انتظار دارم
    اما از دیشب هر موقع بابام رو میبینم اون کلمه ی لعنتی تو ذهنم تداعی میشه و بغض می کنم و از بابام خیلی ناراحت میشم
    دیشب هم بعد اون حرف میخواست آشتی کنیم گفت دخترم لباسامو میاره برم حموم؟ منم با عصبانیت گفتم نه دخترت مگه نمرده!
    اصلا دست خودم نبود ا


    خواهش میکنم
    ما از پدر و مادرهایمان انتظار داریم همیشه کامل باشند هیچوقت خسته نشن همیشه شاد باشن بیمار نشن سرحال باشن از ما ناراحت نشن هیچوقت عصبانی نشن و .... ولی آنها هم انسان هستند مثل ما و با شرایطی سخت تر از ما.
    این موضوع رو درک نمیکنیم تا وقتی که خود ما بچه داربشیم .اون موقع هم باز درست درک نمیکنیم آرام آرام که بچه های ما بزرگ میشن تازه متوجه میشیم چه خبره و پدر و مادر یعنی چی.
    خودم پدر هستم ممکنه با بچه ام اوقات تلخی کنم با هر چیزی ولی حاضرم هزار بار بمیرم و زنده بشم اما خم به ابروی یچه ام نیاد
    شک نکنید پدر شما هم به این اندازه به شما علاقه دارند و علاقه و اخلاق و رفتار و... کاری به سواد و بی سوادی نداره
    علاقه به بچه به خانواده به زندگی سواد عاطفی میخواد که پدر شما دارند و بابتش خدا رو شکر کنید
    ویرایش توسط siavash_en : 01-27-2017 در ساعت 10:44 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    زندگی کن
    و
    بگذار دیگران زندگی کنند


  16. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضويت
    33431
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.14
    نوشته ها
    189
    تشکـر
    176
    تشکر شده 95 بار در 76 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق

    عزیزم پدر و مادر فرشته های خدا روی زمینن آدمایی که پدر و مادرشون رو از دست میدن میگن کاش نمیرفتی کاش بودی اخلاق بدتو تحمل میکردم ولی کاش نمیرفتی شاکر خدا باش که سایه این فرشته ها بالا سرته اگه دلتو شکستن به روشون نیار که شرمنده بشن خودت با خدا خلوت کن همیشه بهشون لبخند بزن اینجوری محبت توی خونه زیاد میشه ما جوونای امروزی خیلی حساس و زودرنج شدیم ناراحت نباش گلم برو پدرتو ببوس و باهاش آشتی کن .

    فرستاده شده از GT-I9505ِ من با Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. کاربران زیر از zeinab1990 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مقایسه هاست لینوکس با هاست ویندوز
    توسط bety10 در انجمن اینترنت و کامپیوتر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 07-11-2015, 12:08 PM
  2. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
    توسط prv در انجمن گپ خودمانی
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 05-13-2015, 11:44 PM
  3. یک آزمایش روانشاسی/ تا اطلاع ثانوی ماست سیاه است!
    توسط farokh در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-03-2014, 08:41 AM
  4. چگونگی حمایت از کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست
    توسط R e z a در انجمن روانشناسی کودک و نوجوان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-30-2013, 12:43 AM
  5. شکست پُلی است برای پیروزی؟
    توسط R e z a در انجمن روانشناسی شغلی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-20-2013, 05:25 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

برخورد با همسر,  برخورد داعش با زنان,  برخورد تمدن ها,  برخورد با اراذل و اوباش,  برخورد با مشتری,  برخورد نزدیک ازنوع سوم,  برخورد با افراد مغرور,  برخورد با افراد حسود,  برخورد با کودک لجباز,  برخورد با بدحجابی,  برخورد درست با دیگران,  برخورد درست با مردان,  برخورد درست با خیانت شوهر,  برخورد درست با خیانت مردان,  برخورد درست,  برخورد درست با دوست پسر,  برخورد درست با شوهر,  برخورد درست با همسر,  برخورد درست با کودکان,  روش درست برخورد با همسر,  فراموشی,  فراموشم کن,  فراموش كردن رمز اينستاگرام,  فراموشم نکن,  فراموش كردن عشق,  فراموش كردن پسورد اپل ايدي,  فراموش کردم بابک جهانبخش,  فراموشی عشق,  فراموشت میکنم,  فراموش كردن پسورد اينستاگرام,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید