مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 21 به 24 از 24
  1. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق
    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    بلدا خانم سخت نگیرید پدر هستند.نمیدونم شاید هم برای یه دختر هضم این موضوع سخت تر باشه
    چند سال قبل فرم اهدای عضو رو پر کرده بودم یک روز رفتم خانه پدرم و بین صحبت ها به پدرم گفتم راستی فرم اهدای عضو پر کردم
    بماند که اون روز رو ناهار نخوردند و فردایش مادرم به من تلفن زدند که به پدرت چی گفتی همه دیروز رو غذا نخورده و شب تا صبح بیدار بوده و گفته نکنه اتفاقی واسش پیش بیاد یعنی چی میخواد بشه که همچین کاری کرده.
    مجبور شدم برم و با حرف توضیح بدم چیزی نمیشه و خیلی ها انجام میدن و... ایشون روی حرفشون مصر و عصبانی .... چرا الان؟ میذاشتی می مردی بعد فرم پر میکردی حالا همه مسائلت حل شده این یکی مونده؟
    خوب منم باید ناراحت بشم از پدرم؟ خندم گرفت صورتشون رو بوسیدم. همچین پدری رو که شب تا صبح بخاطر یه حرف من این شکلی بی تابی میکنه رو والا توی گوشم بزنه چیزی نمیگم.
    سعی کنید بر روی حرفهای ناخوشایند عزیزانتون زیاد تمرکز نکنید و بگذرید

    متشکرم استفاده کردم از حرفاتون
    حق با شماست
    میدونین من خیلی حساس هستم زود ناراحت میشم زود بغض می کنم زود گریه ام میگیره
    گاهی از وقت ها فکر میکنم حق با منه و کمی لجبازی میکنم
    سال هاست خیلی از مسائل رو سخت گرفتم
    از چند سال قبل داداشم که این رفتارامو میدید میگفت سخت نگیر
    منم گفتم مگه میشه من نمره ام بیست نشه و گریه نکنم!؟
    وقتی مدرسه میرفتم به خاطر درس و نمره کلی به خودم فشار میاوردم و خودمو اذیت میکردم
    یا اینکه بعضی وقت ها زیادی وارد جزئیات میشم و از کاه کوه میسازم ولی باور کنین زیادم دست خودم نیست همش این کمالگرایی این وقتا اذیتم میکنه
    کم نبوده وفتایی که خودم رو تنبیه و اذیت میکردم
    به قول داداش کوچیکم همیشه تو چارچوب خاصی هستم
    وقتای مدرسه یه نمره کمتر میشدم حس میکردم دنیا به آخر رسیده و این گریه ها به خاطر درس و نمره تا ترم اول دانشگاهم طول کشید...
    سر یه امتحان از خونه تا دانشگاه رو بغض کردم و رسیدم خونه کلی گریه کردم داداشم هم گفت اینجا دیگه مدرسه نیست لوس بازی در میای و تا چیزی میشه میزنی زیر گریه دیگه بزرگ شدی دانشجو هستی و این حرفا و نذاشت مادرم دلداریم بده و به مادرم گفت همش تقصیر توئه مامان خیلی لوسش کردی و نازشو میکشی طرز تربیتت درست نیست که اینجوری نازنازی بار اومده

    منم کلی فکر کردم دیدم چه اشکایی که به خاطر مسائل کوچیک میریختم دیگه از اون موقع به بعد به خاطر نمره گریه نکردم شاید چون از بچگی اینجوری بودم هنوز آثارش تو رفتارم هست
    ولی الان دیگه بچه نیستم نمیخوام کم بیارم نمیخوام شل باشم اما واقعا گاهی دست خودم نیست نمیدونم چطوری آرامش رو بیشتر حفظ کنم
    میخوام کمتر دنبال مسائل رو بگیرم و دیرتر ناراحت بشم و وزودتر فراموش کنم چون بیشترین آسیب رو خودم میبینم
    اما میدونین عملی کردن این ها سخته باید کلی تلاش کنم البته خیلی وقته تونستم انعطاف پذیریم رو بیشتر کنم
    مادرم هم میگه تو همیشه از بابات طرفداری میکنی چجوری وقتی نوبت خودت میشه انقدر ازش به دل میگیری
    جدیدا متوجه شدم که خصوصیات کمالگرایی که دارم موجب خیلی از مشکلات زندگیم شده و دنبال حلش هستم

    دیروز ظهر که خونه ی برادر دیگه ام مهمون بودیم هر کاری کردم نتونستم شاد باشم و دلم میخواست تنها باشم
    داداشم به مادرم گفته بود حتما چیزی شده که مثل همیشه نیست
    هر چی باهام شوخی کرد نتونستم مثل همیشه بخندم و سر به سرش بذارم
    من با وجود مسائل و مشکلاتی که دارم همیشه دختر شاد و سرزنده ای هستم به قول داداشم یه روز خونه نباشم هیشکی نمیخنده
    گاهی داداشم میگه یه بار نیست که نگات کنم و در حال خنده نباشی
    خیلی از وقت ها گریه هام رو گذاشتم واسه تنهاییم و خنده هام رو گذاشتم واسه خونواده ام
    به هرحال دنیایی که توش هستیم زیاد روش نباید حساب کرد تا وقتی کنار همدیگه هستیم باید قدر این لحظات رو بدونیم همو ناراحت نکنیم و باعث شادی همدیگه بشیم
    هیشکی از یه لحظه ی آینده ی زندگیش خبر نداره و خب میدونیم که اینجا فانی هست پس باید قدر همو بدونیم
    من چون خونواده ام رو خیلی دوست دارم ازشون هم انتظارم زیاده
    مثل بعضی ها دوستام رو به خونواده ام ترجیح نمیدم و همیشه اولویت اولم خونواده ام بودن چون معتقدم خونواده باید همیشه برای هم و با هم باشن
    من مدتیه به خاطر یه سری مسائل یه مقدار درگیر هستم و خب علت بیشتر این مشکلات پدرم هستن..! چون همیشه حرف حرف خودشه و مرد سالاریه تو خونه ی ما
    جذبه ی مردونه لازم و خوب هست اما وقتی زیاد بشه دیگه خراب میشه
    گاهی هم خودش اعتراف میکنه میگه خیلی از جاهارو من نادونسته اشتباه کردم...
    بابام در جریان ناراحتی من نیست ترجیح دادم سکوت کنم و موجب ناراحتی بقیه نباشم چون دیگه بزرگ شدم و باید خودم مسائلم رو حل کنم
    میخوام رو پای خودم باشم
    به همین خاطر همه رو ریختم تو خودم و کمتر سعی کردم تو جمع حرف بزنم که کسی رو ناراحت نکنم
    آستانه ی تحملم کم شده بود اون شب و بدترین موقع بابام بهم اون حرف رو زد
    حرف شما درست بود اگه من میدونستم شوخی من باعث این مشکل میشه هیچوقت نمیگفتم شوخی هم حدیش خوبه و همه جا نباید شوخی کرد

    هرچند مسئله ی خیلی عادی ای بود من با داداش کوچیکم هر روز و هر شب از این شوخی ها داریم با اینکه ایشون کوچیکتره گاهی زیاده روی می کنه و دوسه بار هم ازش دلخور شدم
    قبلنا گاهی شب ها دور هم بودیم وقتی زیاد شوخی میکرد من نخواستم دلشو بشکنم چیزی نگفتم بابام گفت تو بزرگتری چرا انقدر بهش رو میدی بزن تو گوشش که انقدر اذیتت نکنه!
    منم گفتم دلم نمیاد دوستم که نیست برادرمه خیلی بهم وابسته هستیم
    اما جلوی بابام کمتر شوخی میکنیم
    من بیرون اینجوری نیستم بعضی هم کلاسیای دخترم به من تو نمیگفتن یا مثلا با زن داداشام که دختر هستن هیچوقت از این شوخی ها نمیکنم
    ولی نظرم اینه که آدم باید با خونواده اش بگه بخنده با اون ها درددل کنه با اون ها شاد باشه وقت بگذرونه و با اون ها دوست باشه
    از رفتارهای سرد و شبیه هم خونه ها زندگی کردن اصلا خوشم نمیاد
    تو خونه هم همیشه اهل شوخی و بگو بخند با داداشام و پدرمادرم هستم هرچند معتقدم شوخی هم باید حدی داشته باشه و زیادیش اصلا خوب نیست
    دو تا از برادرام که ازدواج کردن و از من سنشون بیشتر هست بازم گاهی مثل قدیما با همدیگه کلی شوخی میکنیم و راحتیم
    داداش دومم با اینکه بیرون پسر جدی ای هست و همه به این اخلاق میشناسنش با من خیلی صمیمیه و کلی شوخی میکنه باهام
    گاهی وقتا که میان خونمون زن داداشم میگه باز دلش برای شوخی کردن با تو تنگ شده گفته بیایم خونه تون
    یا اینکه بعضی وقت ها به خاطر رفتارای نادرست همسرش رفت و آمدمون کمتر بشه میرم هر موقع دلم براش تنگ بشه میرم محل کارش میبینمش و آروم میشم
    یا خودش تنهایی میاد خونمون سر میزنه
    در حالیکه زن داداشام تو خونواده شون اینجوری نبودن و گاهی تعجب می کنن از رفتارهای صمیمی ما

    الان که بیشتر فکر کردم یاد یه چیزی افتادم
    شب قبلش من امتحان داشتم و باید به کارام میرسیدم
    هوس ذرت کرده بودم چایی دم کردم و خواستم برم به کارام برسم
    چون قبلش داداشم میگفت من بلدم ذرت رو خوب درست کنم منم بهش گفتم برام درست کن و قبول کرد چون خسته بود گفت میرم حموم بعد میام درست میکنم
    خلاصه یه ساعتی طول کشید من غرق کارام شده بودم تو اتاق و اون هم یادش رفته بود منم دیگه نخواستم بگم
    اما شب بعدش که اون مسئله پیش اومد و من با صدای بلند حرف میزدم و با لحن جدی
    وقتی بابام حرفای منو شنید نمیدونست از قبل چی بوده فکر کرد جدی گفتم و زود قضاوت کرد و از کوره در رفت...
    همش تقصیر داداشم هم بود اگه اون شب درست میکرد اینجوری داستان نمیشد
    داداشم هر کاری از من میخواد با دل و جون براش انجام میدم ولی من اون شب ذرت هوس کرده بودم واسم درست نکرد
    خب حقش بود اذیتش کنم اما نباید جلو بابام و بقیه میگفتم که اونقدر هم اذیت نمیشدم
    از اون شب اعصاب و تمرکزم بهم ریخت و هیچ درسی هم نخوندم
    وقتی بابام برای نماز بیدار شد اومد دید نخوابیدم خیلی ناراحت شد و متوجه شد به خاطر حرفش هست.
    من هم بی احترامی نکردم به خدا دلم میخواد بمیرم ولی هرگز به پدرمادرم بی احترامی نکنم خیلی رو مسئله ی احترام به بقیه و بزرگترا و به خصوص والدین حساسم
    خیلی از وقتا هم که میبینم بحث کردن بی فایده است و هر چی با مهربونی میگم گوش نمیده میگم بابا حق با توئه ، تو درست میگی و کوتاه میام
    زن داداشام گاهی وقتا چیزی گفتن دیدم بابام ناراحت شده گفتم دیگه خونه شون نمیریم چون باعث ناراحتی بابا شدن
    یه بار هم به خاطر پدرمادرم تو روی زن داداشم که ازم بزرگتره وایسادم
    کسی به خودم بی احترامی کنه بحثش داست ولی در مورد پدرمادرم خیلی حساسترم گاهی هم خودشون میگن خودتو ناراحت نکن اون ها اشتباه کردن
    خب عصبانی بودم گفتم بابا تو دخالت نکنی اینجوری نمیشه.
    اما همیشه میگم ای کاش پدرم یه مقدار از مهربونیا و درک های مادرم رو داشت...
    جدا از این ها چند روز پیش من تو یه کلاس مهارت های زندگی شرکت کرده بودم و با یه روانشناس آشنا شدم و قصد داشتم برای مسائلم ازش کمک بگیرم
    بعد که اومدم خونه حرفشو زدم بابام برگشت گفت دختر دیگه با اون خانوم در ارتباط نباش
    و گفت روانشناس و این چیزا برای دیونه هاست مگه دیونه ای میری پیش روانشناس!
    منم گفتم پدر جان اینجوری نیست روانشناس ها به آدم رفتار درست یاد میدن و نحوه ی برخورد صحیح با مشکلات رو آموزش میدن
    بعد برگشت گفت خب بهش بگو بابای من آدم لجبازیه باید چیکار کنه که اینجوری نباشه!
    منم خنده ام گرفته بود گفتم خب بابا ما بارها بهت گفتیم این دست خودته لجبازی اصلا چیز خوبی نیست در حالیکه اگه با بقیه مشورت کنی و اهمیت بدی به حرفشون بعدش پشیمون نمیشی
    بعد کلی باهاش حرف زدم که بهش بگم فقط دیونه ها نمیرن پیش روانشناس..!
    ببخشید حرفام خیلی طولانی شد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق
    نقل قول نوشته اصلی توسط fazi0315 نمایش پست ها
    بنظرم حرفشون انقدی بزرگ نیست که شما بزرگش میکنی
    مشکله اغلب ما اینه همیشه از چیزای کوچیک هم مشکلات بزرگ میسازیم و این باعث میشه همیشه مورد ناراحتی و دل شکستگی و آزرده خاطر شیم.دوست عزیزم اصلا تعبیری درستی از پدر بد اخلاق نداری، پدر بد اخلاق کسیه که بدن دخترش یه جای سالم رو بدنش نداشته باشه،پدر بداخلاق کسیه که صدای خنده تو خونش نپیچه،پدر بداخلاق کسیه که روی خوش زندگیو از بچاش دریغ کنه و...
    رک و تند ب.دن باباتو بذار پای شخصیت جدی که داره نه اخلاق بدش، رک بودن خصوصیتیه که از قدیم داشته و عوض شدنی نیس، تند بودنشم بذار پای اینکه دیگه سن و سالی ازشون گذشته کمتر حوصله جرو بحثای بچگونه شماهارو دارن، والا من از این بدترشو بابام وقتی جوش میاره بهم میگه، منم میشکنه دلم و گریه میکنم،ممکنه چندروز غذا نخورم و بابام بیاد ازم معذرت خواهی کنه و بغلم کنه ببره سرسفره غذا بذاره دهنم، ولی اینا هیچوقت باعث نمیشه من بگم بابام بداخلاقه چجوری باهاش کنار بیام، یا ازش دلخور باشم، شمام وقتی میبینین باباتون پا به کهولت سن گذاشتن سعی کنین رفتاری در خور سنتون جلوشون انجام بدین نه درخور یه دختربچه5ساله لجباز.قدر پدرو مادرتونو بدونین، اینم بگم احترام به والدین واجبه حتی اگه خدای نکرده بد باشن

    حرفتون متینه دوست عزیز
    اگه لفظ بداخلاق رو به کار بردم منظورم فقط این مورد نیست کلا بابام اخلاقش یه مقدار تند هست
    من تو عمرم هیچوقت یه سیلی نخوردم
    یه حرف میتونه خیلی بهمم بریزه چه برسه به سیلی که خدا میدونه چه قدر دردناکه
    آدم وقتی تنبیه بدنی بشه حتی یه سیلی ساده درسته از نظر فیزیکی آسیبش زیاد نیست
    اما فاجعه آور هست چون به نظرم روح اون آدم خیلی آسیب میبینه
    و یه نکته ی دیگه اینکه نشون میده اون دو نفر حرف همدیگه رو نمیفهمن که به کتک رسیده
    در مورد پدر هم که خب حتما اون پدرها مشکل خیلی حادی دارن که بچه ها و به خصوص دختراشونو کتک میزنن
    چون دخترا حساسن زود میشکنن

    من خیلی از وقت ها زندگی رو به خودم سخت میگیرم و بیشترین آسیبش رو هم خودم میبینم
    همونطور که تو پست های دیگه اشاره کردم من میدونم بابام از من بدش نمیاد و یا نمیخواسته دلم رو بشکنه و خیلی دوستم داره
    اما حرفش تو اون موقعیت باعث شد دلم خیلی بشکنه که دیگه نتوسنتم به هیچی فکر کنم فقط حرفش روی مغزم بود و برام تو ذهنم تکرار میشد...
    اگه لفظ بداخلاق رو به کار بردم منظورم فقط این مورد نیست کلا بابام اخلاقش یه مقدار تند هست و جدی و با جذبه و خیلی رک
    البته چیزی تو دلش نیست ولی بیانش اینجوریه
    خودشم همیشه میگه من هر چی تو دلمه تو دهنمه یه چیزی تو دهنم میاد میگم ولی بعدش خودمم به خاطرش اذیت میشم
    میخواستم بدونم چجوری برخورد کنم با بابام که درست باشه و بعدش پشیمون نشم
    به هرحال پدرم هست این دو روزه که باهاش کمتر حرف میزنم خودم هم اذیت میشم
    اما خواستم مهمونا برن و هر موقع بحثش شد ازش گلایه کنم و دوباره از دلم در بیاره که از درون آروم بشم
    هرچند اون شب اومد برای اولین بار دستامو بوسیدخیلی احساس شرمندگی کردم و مانعش شدم
    اما من مثل مادرم با پدرم نمیتونم راحت باشم برم بوسش کنم بغلش کنم به هرحال اون مرد هست و من دخترم
    گاهی وقتا دلم میخواد برم بوسش کنم بغلش کنم بگم دوستت دارم اما این خجالت لعنتی نمیذاره نمیدونم چرا!
    حس میکنم اگه اینجوری کنم پیش خودش چه فکری کنه

    اما هر روز مادرم رو بغل میکنم بوسش می کنم
    دستاشو میبوسم تو چشاش زل میزنم و میگم دوستت دارم
    این چیزا بهم آرامش میده اما در مورد پدرم سخته واسم گاهی خودش پیشقدم میشه و منم از خدامه برم بغلش ولی
    روش واسم سنگینه ولی اگه بدونم ازم ناراحته جونمم میدم براش که از دلش در بیارم
    من دختر حساس و کمالگرایی هستم
    دوس دارم همیشه زندگیم بدون اشتباه باشه و آخر کار حس حسرت و پشیمونی نداشته باشم و آخر عمرم و همچنین دوست دارم
    همه باهام خوش اخلاق باشن
    من هم با همه خوش اخلاق باشم
    همیشه دوست دارم آدم خوبه باشم
    دختر خوب
    خواهر خوب
    شاگرد خوب و ...
    و خلاصه همه چی سر جای خودش باشه و نه دل کسی رو بشکنم
    نه کسی دلم رو بشکنه
    روی اخلاق و آداب معاشرت خیلی حساسم و از بقیه انتظارم زیاده
    و تو این چارچوبی که مد نظرم هست دوست دارم همه هم اینجوری باشن
    میدونم همه این رو میخوان
    اما من وقتی به این چیزایی که تو ذهنمه نمیرسم اینجوری بهم میریزم و داغون میشم
    یا اینکه به خاطر یه حرف انقدر به میریزم
    به قول شما مثل دخترای 5 ساله میشم گاهی
    امیدوارم بتونم بهتر باشم.
    ولی دقیقا نمیدونم چیکار کنم که حساسیتم کمتر بشه روی مسائل...
    متشکرم از راهنماییتون.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 01-28-2017 در ساعت 05:41 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #23

    دلنوشته کاربر
    خدای من... این روزها بیشتر حواست به من باشد...میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است...حواست باشد که من شکست نخورم... من هنوز هم تورا به نام قاضی الحاجات میخوانم... خدای خوب من...! برای دلم امن یجیب بخوان...!
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.29
    نوشته ها
    965
    تشکـر
    1,168
    تشکر شده 1,149 بار در 622 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق
    سلام یلدا جان.

    من نظراتو نخوندم ولی مطمئنا دوستان راهنماییهای خوبی دادن!

    من فقط اینو میخوام بگم که هر پدری این اخلاقو نداره که بعد از رفتار تندش اشتباهشو بپذیره و بره دخترشو ناز و نوازش کنه و ازش معذرت بخواد!

    یه لحظه فک کن به دخترای کم سن و سالی که مورد خشونت والدینشون قرار میگیرن و بعدشم از هیچ عذرخواهی خبری نیست!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 2 کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : برخورد درست با پدر بداخلاق
    نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
    سلام یلدا جان.

    من نظراتو نخوندم ولی مطمئنا دوستان راهنماییهای خوبی دادن!

    من فقط اینو میخوام بگم که هر پدری این اخلاقو نداره که بعد از رفتار تندش اشتباهشو بپذیره و بره دخترشو ناز و نوازش کنه و ازش معذرت بخواد!

    یه لحظه فک کن به دخترای کم سن و سالی که مورد خشونت والدینشون قرار میگیرن و بعدشم از هیچ عذرخواهی خبری نیست!

    سلام عزیزم
    بله دوستان لطف کردن نظراتشون رو گفتن و تا حدودی آروم شدم
    حرفتون درسته
    اما باید اینجوری باشه
    به نظرم هر کسی دل کسی رو میشکنه خب باید یه جوری از دلش در بیاره دیگه
    حالا امشب حرفش پیش اومد بابام میگه مگه چی بهت گفتم سه روزه انقدر ناراحتی!
    منم توضیح دادم و گفتم حرفت عین چاقو قلبم رو پاره کرد
    کلی تعجب کرد گفت آدم جرات نمیکنه چیزی بگه اینجوری میکنین
    منم گفتم الان بیاین ده تا سیلی بهم بزنی هیچی نمیگم ولی هزار بار گفتم جلوی بقیه اینجوری رفتار نکنین
    برگشته میگه مگه زن داداشت رقیبته که انقدر این برات مهم شده!
    منم گفتم رابطهمون اونقدر خوب نیست به این خاطر خیلی برام مهم بود بعد خودش برگشته میگه
    چون زن داداشت بوده نباید حرف داداشتو جواب میدادی!!!!!!!!!!!
    منم گفتم زن داداشم تا این حد تو خونواده ی ما غریبه نیست ما پیشش شوخی زیاد میکنیم
    ولی یه چیزی خیلی نگرانم کرده
    امشب بابام با مادرم حرفشون شد
    بعدش مادرم گفت سر حرفی که به دخترمون زدی رفتم یه چیزی خریدم که باهاش خودکشی کنم!
    انگاری دنیا روی سرم خراب شد...
    من خیلی هم لوس و بی ظرفیت نیستم
    دوسه باره بابام باهام بداخلاقی کرده این چند ماه دفعه های قبلی رو هیچی نگفتم
    این دفعه دیگه خیلی بد بود که خیلی بهم ریختم
    داداشم و مادرم هم باز امشب از من دفاع کردن و گفتن که من تا نیمه های شب داشتم گریه میکردم و نخوابیدم
    ولی اصلا فکر نکردم مادرم همچین کاری کرده باشه
    بعد از خدا بهترینم مادرمه خیلی نگرانش شدم بازم اون کابوسای لعنتی بچگیم برام تداعی شد...
    خدایا...
    ویرایش توسط یلدا 25 : 01-29-2017 در ساعت 01:57 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مقایسه هاست لینوکس با هاست ویندوز
    توسط bety10 در انجمن اینترنت و کامپیوتر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 07-11-2015, 01:08 PM
  2. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
    توسط prv در انجمن گپ خودمانی
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 05-14-2015, 12:44 AM
  3. یک آزمایش روانشاسی/ تا اطلاع ثانوی ماست سیاه است!
    توسط farokh در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-03-2014, 09:41 AM
  4. چگونگی حمایت از کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست
    توسط R e z a در انجمن روانشناسی کودک و نوجوان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-30-2013, 01:43 AM
  5. شکست پُلی است برای پیروزی؟
    توسط R e z a در انجمن روانشناسی شغلی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-20-2013, 06:25 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

برخورد با همسر,  برخورد داعش با زنان,  برخورد تمدن ها,  برخورد شهاب سنگ,  برخورد با مردان,  برخورد با افراد حسود,  برخورد با افراد مغرور,  برخورد نزدیک ازنوع سوم,  برخورد با اراذل و اوباش,  برخورد با نوجوان,  برخورد درست با شوهر,  برخورد درست با خیانت شوهر,  برخورد درست با زنان,  برخورد درست با دوست دختر,  برخورد درست با مردان,  برخورد درست با دوست پسر,  برخورد درست با دیگران,  برخورد درست,  برخورد درست با کودکان,  طریقه برخورد درست,  فراموش كردن عشق,  فراموشم نکن,  فراموشی رمی جمرات,  فراموش,  فراموش كردن پسورد icloud,  فراموش كردن پسورد جيميل,  فراموش كردن پسورد اپل ايدي,  فراموش كردن پسورد اينستاگرام,  فراموش كردن پسورد ايميل,  فراموش کردم بابک جهانبخش,  
کلمات کلیدی این موضوع
علاقه مندي ها (Bookmarks)
علاقه مندي ها (Bookmarks)
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید