مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 21 به 38 از 38
موضوع: بی حوصلگی
  1. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    152
    تشکـر
    41
    تشکر شده 156 بار در 84 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    ShadOsarhal
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    ببین الینا من همه پستاتو کامل نخوندم ولی بظر من تو داری از همه چیز یه غول میسازی
    باشه قبول اصلا مشکلات تو غیر ممکن ولی بقول داداشم توالان با این کارات و حرفات گوشه گیر میشی ، گوشه گیر که بشی افسردگی می گیری ، افسردگی که بگیری ولگرد میشی ، ولگرد که بشی معتاد تزریقی میشی ، معتاد که بشی کپک میزنی ؛ کپک هم که بزنی فاتحهه
    تورو خدا جلو شو بگیر الینا تنها کسی که میتونه کمکت کنه خودتی بیخودی تو این صفحات دنبال چیزی نگرد تو تا حالا کتاب زنان ونوسی مردان مریخی رو خوندی؟ کتاب های روانشناسی چی یه ؟ بار یه بار برو کتاب خونه یه نگاهی به این کتابا بکن
    خودت زندگیتو بساز , خودت . . . . .بساز. .. . .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #22

    دلنوشته کاربر
    در لحظه زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    86
    تشکـر
    98
    تشکر شده 76 بار در 44 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    سلام

    عزیز من بقیه کامنتاتون هم خوندم, شما متاسفانه برعکس آنچه که فکر میکنید در خانواده پر از تنشی به دنیا آمدید! نحوه خشم و برخورد با نامزدتان که گاهی نامزد و گاهی شوهر از ایشان نام میبرید نیز بنا بر پرورشی است که داشته اید .نحوه نگارشتان نشان دهنده کامل این موضوع است.

    نسبت به خواهرتان نیز وجه حسادت و رقابت کاملا مشهوده لطفا نگید که نامزدش از نامزد من کمتره و..... پس چه حسادتی,! نه چون دلایل حسادت و رقابت در هر دوی شما مربوط به آسیبهای کودکیست چون توی خانواده شما نشانه ای از همیاری و همکاری با توجه به گزارش شما نبوده. اگر شرایطش رو دارید همگی به یک مشاور خوب مراجعه کنید و گرنه برای شما بهتره که قبل از هر تصمیمی به یک مشاور خوب خانم مراجعه کنید. موفق باشید

    اگر سوالی داشتید لطف به صورت نقل قول بپرسید که در جریان قرار گیرم.با تشکر
    من چند بار کامنتارو خوندم ولی اینایی که شما فرمودین توش ندیدم!
    فرشاد جان شما توجه نکردی, همه ی این رفتارا و اتفاق ها از وقتی توی خونه ما شروع شد که خواهر کوچیکترم ازدواج کرد, همه ی اینا ناشی از کوچیک بودنشونه منم چند بار دقت کردم که خدای نکرده بحث حسودی نباشه ولی این حرفا فقط حرفای من نیست حرفای تمام اطرافیانه.دوست عزیز شما متوجه لحن کلام من نشدی وهمه رو به دید سوء خوندید. هم پدر و هم مادر من تحصیل کرده هستند و در ضمن مادر من مشاور بود و تو این مدت که خواهرم نامزد شد تقریبا بعد از 5ماه که از این قضیه گذشته بود دیگه مرکز نمیره. ما اوایل نامزدی خواهرم خیلی سعی کردیم بهش بفهمونیم رفتاراش اشتباهه ولی دیگه عادت شده برا همه که یه سری رفتارای نامتعارف از خودش نشون بده. چون "از اول شوهرشو دوست نداشت" حالا این بحثا به کنار من دنبال این بودم که این تنشها رو زندگی خودم تأثیر نزاره و چجوری وقتمو پر کنم که با توجه به راهنمایی دوستان عزیز که واقعا ازشون ممنونم یه راه حل خوب به ذهنم رسیده.
    خوشحالم که با این سایت آشنا شدم خیلی موقعیت خوبیه آدم با هم فکریه بقیه مشکلشو حل کنه.
    از توجه شما و اینکه وقت گذاشتید و پستمامو خوندید ممنونم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #23

    دلنوشته کاربر
    در لحظه زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    86
    تشکـر
    98
    تشکر شده 76 بار در 44 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    از همتون ممنونم که پستم و خودندید و با دقت بهش جواب دادینم
    با توجه به راهنمایی بعضی از دوستان یه فکری به ذهنم رسید که مشکلم حل شده .
    از همتون ممنونم و خوشحالم که عضو این سایت شدم مکان خوبیه برا همفکری.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از الینا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.03
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط الینا نمایش پست ها
    از همتون ممنونم که پستم و خودندید و با دقت بهش جواب دادینم
    با توجه به راهنمایی بعضی از دوستان یه فکری به ذهنم رسید که مشکلم حل شده .
    از همتون ممنونم و خوشحالم که عضو این سایت شدم مکان خوبیه برا همفکری.
    چه فكري
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #25

    دلنوشته کاربر
    خوشبختی یعنی آرامش و آسایش فکر و هارمونی مغز
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.54
    نوشته ها
    644
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط الینا نمایش پست ها
    من چند بار کامنتارو خوندم ولی اینایی که شما فرمودین توش ندیدم!
    فرشاد جان شما توجه نکردی, همه ی این رفتارا و اتفاق ها از وقتی توی خونه ما شروع شد که خواهر کوچیکترم ازدواج کرد, همه ی اینا ناشی از کوچیک بودنشونه منم چند بار دقت کردم که خدای نکرده بحث حسودی نباشه ولی این حرفا فقط حرفای من نیست حرفای تمام اطرافیانه.دوست عزیز شما متوجه لحن کلام من نشدی وهمه رو به دید سوء خوندید. هم پدر و هم مادر من تحصیل کرده هستند و در ضمن مادر من مشاور بود و تو این مدت که خواهرم نامزد شد تقریبا بعد از 5ماه که از این قضیه گذشته بود دیگه مرکز نمیره. ما اوایل نامزدی خواهرم خیلی سعی کردیم بهش بفهمونیم رفتاراش اشتباهه ولی دیگه عادت شده برا همه که یه سری رفتارای نامتعارف از خودش نشون بده. چون "از اول شوهرشو دوست نداشت" حالا این بحثا به کنار من دنبال این بودم که این تنشها رو زندگی خودم تأثیر نزاره و چجوری وقتمو پر کنم که با توجه به راهنمایی دوستان عزیز که واقعا ازشون ممنونم یه راه حل خوب به ذهنم رسیده.
    خوشحالم که با این سایت آشنا شدم خیلی موقعیت خوبیه آدم با هم فکریه بقیه مشکلشو حل کنه.
    از توجه شما و اینکه وقت گذاشتید و پستمامو خوندید ممنونم.
    سلام

    عزیز اولا خوشحال میشم اگر واقعا مشکلتون حل شده و راه حل رو پیدا کردین. خیلی خوشحالم که مادر از همکارانن و متعجب از اینکه ایشون اگر از همکارانن چطور این کارها رو میکردن:
    (مادرم با نگه داشتن این دو تا کنار همدیگه به زور تا اینجا رسوندنشون الان همه در تلاشن بساط عروسی اونارو جور کنن تا زودتر مستقل بشن و کارشون به جدایی نکشه!!
    مادرم همه زندگی بیخیال شده چسبیده به این دو تا باورتون نمیشه حتی لباس های دومادمونو میشوره و براش اتو میکنه چون خواهر لوس من هیج کاری به شوهرش نداره کلا همه مسائل شوهرش به دوش مامان منه!!
    مامانم الان یه ساله که خیلی عوض شده فقط از دومادمون طرفداری میکنه و فقط رضایت اون براش مهمه چون همش میترسه که از هم جدا نشن.از اولم خودش باعث ازدواج این دو تا بوده!!!
    مامانم خیلی آدم منطقی بود ولی الان همه منطقش شده خواهرم و زندگیش.شاید باورتون نشه ولی مامانم طلاهاشو پنهانی فروخت داد دومادمون خونه خرید که زودتر عروسی کنن برن!!!!!!
    وقتی هم که بابام و داداشم فهمیدن یه جنگی به پا شد که نگو بعد مامان من اومد گیر داد که تو رفتی گفتی تو به خواهرت حسودیت میشه!!!!!!
    آخه شما بگید این انصافه.من هر چی میخرم دومادمون باید برا خواهرم بخره, وضعیت مالی اون نسبت به شوهر من ضعیف تره در نتیجه نمیتونه خیلی چیزایی که شوهرم برا من میخره برا خانومش تهیه کنه اونوقت مامان من میاد گیر میده به من که برا چی رفتی اینو خریدی حالا نمیخریدی نمیشد !!!!
    منم همه اینارو به مامان توضیح دادم قبول که نمیکنه هیچی انقد ضعف اعصاب گرفته سریع میزنه زیر گریه که تو نمیزاری من کارمو بکنم !!!!
    منم همه اینارو به مامان توضیح دادم قبول که نمیکنه هیچی انقد ضعف اعصاب گرفته سریع میزنه زیر گریه که تو نمیزاری من کارمو بکنم !!!!!
    البته دانش داشتن دلیل بر عمل کردن و رفتار صحیح و پایدار نیست. در ضمن من دید سو نه به شما عزیز و نه هیچ کس دیگری ندارم. من وقت با نیمچه سوادی که در این ضمینه دارم فقط نظر کارشناسیمو گفتم. گفتاراتون خیلی ضد ونقیصه. البته میفهممت.
    در هر صورت دختر گل به مرکزی که مادر در آنجا مشغول هستند برو و موضوع را با یکی از مشاوران حاذق اونجا مطرح کن . چون مشکل شما مشکلی نیست که به این راحتی حل بشه. موفق باشی
    ویرایش توسط فرشاد1020 : 09-09-2014 در ساعت 02:11 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #26

    دلنوشته کاربر
    در لحظه زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    86
    تشکـر
    98
    تشکر شده 76 بار در 44 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    سلام

    عزیز اولا خوشحال میشم اگر واقعا مشکلتون حل شده و راه حل رو پیدا کردین. خیلی خوشحالم که مادر از همکارانن و متعجب از اینکه ایشون اگر از همکارانن چطور این کارها رو میکردن:
    (مادرم با نگه داشتن این دو تا کنار همدیگه به زور تا اینجا رسوندنشون الان همه در تلاشن بساط عروسی اونارو جور کنن تا زودتر مستقل بشن و کارشون به جدایی نکشه!!
    مادرم همه زندگی بیخیال شده چسبیده به این دو تا باورتون نمیشه حتی لباس های دومادمونو میشوره و براش اتو میکنه چون خواهر لوس من هیج کاری به شوهرش نداره کلا همه مسائل شوهرش به دوش مامان منه!!
    مامانم الان یه ساله که خیلی عوض شده فقط از دومادمون طرفداری میکنه و فقط رضایت اون براش مهمه چون همش میترسه که از هم جدا نشن.از اولم خودش باعث ازدواج این دو تا بوده!!!
    مامانم خیلی آدم منطقی بود ولی الان همه منطقش شده خواهرم و زندگیش.شاید باورتون نشه ولی مامانم طلاهاشو پنهانی فروخت داد دومادمون خونه خرید که زودتر عروسی کنن برن!!!!!!
    وقتی هم که بابام و داداشم فهمیدن یه جنگی به پا شد که نگو بعد مامان من اومد گیر داد که تو رفتی گفتی تو به خواهرت حسودیت میشه!!!!!!
    آخه شما بگید این انصافه.من هر چی میخرم دومادمون باید برا خواهرم بخره, وضعیت مالی اون نسبت به شوهر من ضعیف تره در نتیجه نمیتونه خیلی چیزایی که شوهرم برا من میخره برا خانومش تهیه کنه اونوقت مامان من میاد گیر میده به من که برا چی رفتی اینو خریدی حالا نمیخریدی نمیشد !!!!


    منم همه اینارو به مامان توضیح دادم قبول که نمیکنه هیچی انقد ضعف اعصاب گرفته سریع میزنه زیر گریه که تو نمیزاری من کارمو بکنم !!!!


    منم همه اینارو به مامان توضیح دادم قبول که نمیکنه هیچی انقد ضعف اعصاب گرفته سریع میزنه زیر گریه که تو نمیزاری من کارمو بکنم !!!!!
    البته دانش داشتن دلیل بر عمل کردن و رفتار صحیح و پایدار نیست. در ضمن من دید سو نه به شما عزیز و نه هیچ کس دیگری ندارم. من وقت با نیمچه سوادی که در این ضمینه دارم فقط نظر کارشناسیمو گفتم. گفتاراتون خیلی ضد ونقیصه. البته میفهممت.
    در هر صورت دختر گل به مرکزی که مادر در آنجا مشغول هستند برو و موضوع را با یکی از مشاوران حاذق اونجا مطرح کن . چون مشکل شما مشکلی نیست که به این راحتی حل بشه. موفق باشی
    فرشاد عزیز من به محل کار مامانم رفتم و با دو تااز دوستاش که تو حوضه مشاور خانواده و ازدواج بودن موضوع مطرح کردم, گفتن باید نظر بقیم بدونن اگه میشه یکی از افراد خانوادمم ببرم بعد از کلی تلاش خواهرم و برادرم هم رفتن در آخر به این نتیجه رسیدن که تا با خود مامان صحبت نکنن نمیتونن راه حل این مشکلو بگن چندتا جمله به خودمون گفتن که الان مامان تو یه دوره حساسه به خاطر کاری که کرده(ازدواج خواهر کوچیکم) احساس مسئولیت میکنه, شما هر وقت یه حرکتی دیدی ناراحت نشو بزار رو حساب اینکه این دوره میگزره و به چیزای مثبت فکر کن بیشتر وقتتو با شوهرت بگزرون,آهنگ آروم و ریلکس گوش کن, خودتو مشغول کارای دیگه کن که اصلا مجال فکر کردن به این موضوع نداشته باشی.
    بعد قول دادن که از طریق دوستی خودشون که مامان داشتن یه جوری مسئله حل کنن.ولی من که نتیجه ای ندیدم.
    جملاتم, نمیدونم شاید به خاطر این باشه که هم دارم کارمومیکنم هم دارم اینجاپست میزارم.من وقتی محل کارم هستم میام این سایت.
    راجع به شوهر و نامزد: تو خانواده ما عرفه به دوران عقد بستگی تا وقتی که عروس و دوماد برن سر خونه زندگیشون میگن نامزد, ولی خوب بعضیا به دوران آشنایی میگن نامزد و دوران عقد بستگی یه دوران جداگانس. من دوران نامزدیم6ماه بود و دوران عقد بستگیم تاالان شده تقریبا یه سال.اگه بعضی جاهامیگم شوهر و بعضی جاها میگم نامزد به خاطر اینه که اینجا هر کسی یه تعریفی داره.

    ممنون که پیگیر مشکل من شدی.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #27

    دلنوشته کاربر
    در لحظه زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    86
    تشکـر
    98
    تشکر شده 76 بار در 44 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدزاده نمایش پست ها
    چه فكري
    خوب تا ساعت 2 که از سرکار برم برسم خونه میشه ساعت 2ونیم؛ ناهار و نماز و خواب میشه ساعت 5از ساعت 5تا 9شب هم میرم کلاس آرایشگری,بعدشم بابام میاد دنبالم برم شام درست کنم و به کارام برسم دیگه شوهرم اومده.اینجوری در تمام طول روز زیاد کارای بقیرو نمیبینم. یه سری حرفای فرشاد قبول دارم زیادی حساس شدم البته نه فقط من همه اعضای خانواده زیادی حساس شدن.اینجوری تو این 4 ماه هر چه کمتر باهاشون رو به رو بشم اعصابم راحت تره.
    تا حالا به این فکر نکرده بودم به آرایشگاه! جای جالبیه همه جور آدمی میاد میره و هر کی تو همون یه ساعتی که اونجا کار داره یه سری مشکلاشو میگه آرایشگره هم با همشون همدردی میکنه برا تک تکشون یه راه حل داره.
    در کل اونجا خیلی فضا خوبه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #28

    دلنوشته کاربر
    در لحظه زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    86
    تشکـر
    98
    تشکر شده 76 بار در 44 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشاد1020 نمایش پست ها
    سلام

    عزیز اولا خوشحال میشم اگر واقعا مشکلتون حل شده و راه حل رو پیدا کردین. خیلی خوشحالم که مادر از همکارانن و متعجب از اینکه ایشون اگر از همکارانن چطور این کارها رو میکردن:
    (مادرم با نگه داشتن این دو تا کنار همدیگه به زور تا اینجا رسوندنشون الان همه در تلاشن بساط عروسی اونارو جور کنن تا زودتر مستقل بشن و کارشون به جدایی نکشه!!
    مادرم همه زندگی بیخیال شده چسبیده به این دو تا باورتون نمیشه حتی لباس های دومادمونو میشوره و براش اتو میکنه چون خواهر لوس من هیج کاری به شوهرش نداره کلا همه مسائل شوهرش به دوش مامان منه!!
    مامانم الان یه ساله که خیلی عوض شده فقط از دومادمون طرفداری میکنه و فقط رضایت اون براش مهمه چون همش میترسه که از هم جدا نشن.از اولم خودش باعث ازدواج این دو تا بوده!!!
    مامانم خیلی آدم منطقی بود ولی الان همه منطقش شده خواهرم و زندگیش.شاید باورتون نشه ولی مامانم طلاهاشو پنهانی فروخت داد دومادمون خونه خرید که زودتر عروسی کنن برن!!!!!!
    وقتی هم که بابام و داداشم فهمیدن یه جنگی به پا شد که نگو بعد مامان من اومد گیر داد که تو رفتی گفتی تو به خواهرت حسودیت میشه!!!!!!
    آخه شما بگید این انصافه.من هر چی میخرم دومادمون باید برا خواهرم بخره, وضعیت مالی اون نسبت به شوهر من ضعیف تره در نتیجه نمیتونه خیلی چیزایی که شوهرم برا من میخره برا خانومش تهیه کنه اونوقت مامان من میاد گیر میده به من که برا چی رفتی اینو خریدی حالا نمیخریدی نمیشد !!!!


    منم همه اینارو به مامان توضیح دادم قبول که نمیکنه هیچی انقد ضعف اعصاب گرفته سریع میزنه زیر گریه که تو نمیزاری من کارمو بکنم !!!!


    منم همه اینارو به مامان توضیح دادم قبول که نمیکنه هیچی انقد ضعف اعصاب گرفته سریع میزنه زیر گریه که تو نمیزاری من کارمو بکنم !!!!!
    البته دانش داشتن دلیل بر عمل کردن و رفتار صحیح و پایدار نیست. در ضمن من دید سو نه به شما عزیز و نه هیچ کس دیگری ندارم. من وقت با نیمچه سوادی که در این ضمینه دارم فقط نظر کارشناسیمو گفتم. گفتاراتون خیلی ضد ونقیصه. البته میفهممت.
    در هر صورت دختر گل به مرکزی که مادر در آنجا مشغول هستند برو و موضوع را با یکی از مشاوران حاذق اونجا مطرح کن . چون مشکل شما مشکلی نیست که به این راحتی حل بشه. موفق باشی
    آقا فرشاد باورت نمیشه خونواده ما نمونه بود! مامانم خیلی قشنگ همیشه همه چیزو مدیریت میکرد تا پارسال به این فکر میکردم که چرا همش دخترای همسنو سال من میگن ما با مادر پدرامون مشکل داریم و حرف همو نمیفهمیم و ... چون تا اون موقع هیچ مشکلی با خانوادم نداشتم, هر مسئله ای پیش میومد همه دور هم جمع میشدن تا حلش کنن.البته همن موقع هام خواهر کوچیکم اصلا قاطی ما نمیشد معمولا یا در حال آهنگ گوش کردن بود یا بازی کامپیوتری و... همیشه با رفتاراش بقیه ناراحت میکرد.
    بگزریم دلم برا اون موقع ها تنگ شده واقعا حس میکنم یه ساله آرامش از خونمون رفته! یه بار که برای مشاوره رفته بودم پیش یکی از همکارای آقای مامانم بهش گفتم باورش نمیشد مامانم درگیر همچین تنشی شده باشه, آخه کاملا در جریان اوضاع خونه ما بود خودش همیشه از مامانم مشورت میگرفت.بهم گفت همه اینا به خاطر کوچیک بودن خواهرم و شوهرشه.به هر حال من دنبال ریشه یابی این مشکل نبود خیلی دلم میخواست وضعیت خونه از این بحران نجات بدم ولی خوب وقتی نمیشه دیگه چاره ای ندارم جز اینکه خودمو بکشم کنار تا اوضاع اروم بشه.
    هنوز هم با یکی از مشاوره ها در ارتباطم و چند وقت یه بار میرم پیشش.
    من بازم جملاتم نگاه کردم, نمیدونم شاید از نظر شما اینطوری بوده اگه اینا رو میشنیدید شاید اینجور برداشت نمیشد نمیدونم,آخه خوب تو نوشتنم لحن کلام منتقل نمیشه! من هر چی نوشتم عین واقعیت بودشاید نظر کارشناسی شما اینطور برداشت کرده!
    من اصلا تو حوضه روانشناسی سر رشته ندارم کتابای مامانم چندبار خاستم بخونم سرم گیچ رفت من بیشتر تو حوضه ریاضی و شیمی و فیزیک سیر میکنم.
    بازم از توجهت ممنونم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.03
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط الینا نمایش پست ها
    خوب تا ساعت 2 که از سرکار برم برسم خونه میشه ساعت 2ونیم؛ ناهار و نماز و خواب میشه ساعت 5از ساعت 5تا 9شب هم میرم کلاس آرایشگری,بعدشم بابام میاد دنبالم برم شام درست کنم و به کارام برسم دیگه شوهرم اومده.اینجوری در تمام طول روز زیاد کارای بقیرو نمیبینم. یه سری حرفای فرشاد قبول دارم زیادی حساس شدم البته نه فقط من همه اعضای خانواده زیادی حساس شدن.اینجوری تو این 4 ماه هر چه کمتر باهاشون رو به رو بشم اعصابم راحت تره.
    تا حالا به این فکر نکرده بودم به آرایشگاه! جای جالبیه همه جور آدمی میاد میره و هر کی تو همون یه ساعتی که اونجا کار داره یه سری مشکلاشو میگه آرایشگره هم با همشون همدردی میکنه برا تک تکشون یه راه حل داره.
    در کل اونجا خیلی فضا خوبه
    خيلي فكر خوبيه فوق العاده خوبه كه به كلاسهاي آرايشگري علاقه داري پس خوب كه حرفه اي شدي بگو بيام كارتو ببينيم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #30

    دلنوشته کاربر
    در لحظه زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    86
    تشکـر
    98
    تشکر شده 76 بار در 44 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدزاده نمایش پست ها
    خيلي فكر خوبيه فوق العاده خوبه كه به كلاسهاي آرايشگري علاقه داري پس خوب كه حرفه اي شدي بگو بيام كارتو ببينيم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. کاربران زیر از الینا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #31

    دلنوشته کاربر
    خوشبختی یعنی آرامش و آسایش فکر و هارمونی مغز
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    عنوان کاربر
    کاربر محروم
    ميانگين پست در روز
    0.54
    نوشته ها
    644
    تشکـر
    75
    تشکر شده 415 بار در 244 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط الینا نمایش پست ها
    آقا فرشاد باورت نمیشه خونواده ما نمونه بود! مامانم خیلی قشنگ همیشه همه چیزو مدیریت میکرد تا پارسال به این فکر میکردم که چرا همش دخترای همسنو سال من میگن ما با مادر پدرامون مشکل داریم و حرف همو نمیفهمیم و ... چون تا اون موقع هیچ مشکلی با خانوادم نداشتم, هر مسئله ای پیش میومد همه دور هم جمع میشدن تا حلش کنن.البته همن موقع هام خواهر کوچیکم اصلا قاطی ما نمیشد معمولا یا در حال آهنگ گوش کردن بود یا بازی کامپیوتری و... همیشه با رفتاراش بقیه ناراحت میکرد.
    بگزریم دلم برا اون موقع ها تنگ شده واقعا حس میکنم یه ساله آرامش از خونمون رفته! یه بار که برای مشاوره رفته بودم پیش یکی از همکارای آقای مامانم بهش گفتم باورش نمیشد مامانم درگیر همچین تنشی شده باشه, آخه کاملا در جریان اوضاع خونه ما بود خودش همیشه از مامانم مشورت میگرفت.بهم گفت همه اینا به خاطر کوچیک بودن خواهرم و شوهرشه.به هر حال من دنبال ریشه یابی این مشکل نبود خیلی دلم میخواست وضعیت خونه از این بحران نجات بدم ولی خوب وقتی نمیشه دیگه چاره ای ندارم جز اینکه خودمو بکشم کنار تا اوضاع اروم بشه.
    هنوز هم با یکی از مشاوره ها در ارتباطم و چند وقت یه بار میرم پیشش.
    من بازم جملاتم نگاه کردم, نمیدونم شاید از نظر شما اینطوری بوده اگه اینا رو میشنیدید شاید اینجور برداشت نمیشد نمیدونم,آخه خوب تو نوشتنم لحن کلام منتقل نمیشه! من هر چی نوشتم عین واقعیت بودشاید نظر کارشناسی شما اینطور برداشت کرده!
    من اصلا تو حوضه روانشناسی سر رشته ندارم کتابای مامانم چندبار خاستم بخونم سرم گیچ رفت من بیشتر تو حوضه ریاضی و شیمی و فیزیک سیر میکنم.
    بازم از توجهت ممنونم.
    سلام

    ببین عزیز ممنون از پاسخت ولی این حرفها با هم نمیخونه گلم!!!!! این مثل این میمونه که من به شما بگم اینجا شبه ولی خوب خورشید تو آسمونه و به زیبایی داره میدرخشه !!!!!
    من اصلا هدفم با شما جر و بحث و چلنج کردن نیست چون شما بیمار من نیستی, و چون به عنوان یک هم وطن و کسی که تا حدودی به مسائل انسان و روان او آشناست میخوام بگم که چند مورد در رابطه با شما و خانواده محترم شما مطرحه که بهتره با کمک کارشناس حلش کنید والا در آینده بیشتر گریبانگیر و درگیر خواهید بود:
    1- شما نمیخواهید با حقیقت رو برو شوید
    2- مشکلات فامیلی و ژنتیکی
    3- مشکلات روانی خواهر که یا میتونه ناشی از آسیبهای مغزی و زمان زایمان و تعلیم تربیت بوده که با توجه به تخصص مادر برام سوال برانگیزه!؟

    در هر صورت هدف فقط به چالش کشیدن شخص شما بود برای خود شما . آرزوی به روزی و سلامتی رو براتون دارم. موفق باشید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #32

    دلنوشته کاربر
    در لحظه زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    86
    تشکـر
    98
    تشکر شده 76 بار در 44 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    ممنون.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. کاربران زیر از الینا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    3
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    با سلام
    دوستان لطفا اگه کسی میتونه کمکم کنه بخدا دارم دیوونه میشم
    من یه دختر 18.19 ساله ام که حدوده 1 ساله متاهل شدم و تو عقدیم
    ی فکرایی همش تو سرم میاد بطوری که دوس دارم بمیرمو نباشم
    مثلا قبل از اینکه ازدواج کنم همش میگفتم من به 18 سالگی نمیرسمو تو همون سن میمیرم (چون چن تا دختر بودن تو همون سن خبر مرگشونو شنیدم با خودم میگفتم منم اینطوری میشم)
    بعدش باز اینکه تموم شد با خودم میگفتم مامانم الکی داره جهیزیه درست میکنه من زنده نمیمونم که ازشون استفاده کنم
    جدیدا هم این فکر افتاده تو سرم که اگه فلانی میومد خواستگاری با فلانی ازدواج میکردی زندگیت اینجوریو اونجوری میشد
    ازونجا که من شوهرمو خیلی دوس دارم حتی بیشتر از پدرو مادرم همش با ذهنم درگیرم که جوابه فکرامو بدم ولی بیشتر سر درد میشمو بی حوصله به طوری که میخوام دیوونه بشم
    تو رو خدا اگه کاری از دستتون بر میاد کمکم کنین
    ممنون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. Top | #34

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    10.93
    نوشته ها
    12,826
    تشکـر
    10,136
    تشکر شده 12,956 بار در 6,566 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    نقل قول نوشته اصلی توسط یا علی نمایش پست ها
    با سلام
    دوستان لطفا اگه کسی میتونه کمکم کنه بخدا دارم دیوونه میشم
    من یه دختر 18.19 ساله ام که حدوده 1 ساله متاهل شدم و تو عقدیم
    ی فکرایی همش تو سرم میاد بطوری که دوس دارم بمیرمو نباشم
    مثلا قبل از اینکه ازدواج کنم همش میگفتم من به 18 سالگی نمیرسمو تو همون سن میمیرم (چون چن تا دختر بودن تو همون سن خبر مرگشونو شنیدم با خودم میگفتم منم اینطوری میشم)
    بعدش باز اینکه تموم شد با خودم میگفتم مامانم الکی داره جهیزیه درست میکنه من زنده نمیمونم که ازشون استفاده کنم
    جدیدا هم این فکر افتاده تو سرم که اگه فلانی میومد خواستگاری با فلانی ازدواج میکردی زندگیت اینجوریو اونجوری میشد
    ازونجا که من شوهرمو خیلی دوس دارم حتی بیشتر از پدرو مادرم همش با ذهنم درگیرم که جوابه فکرامو بدم ولی بیشتر سر درد میشمو بی حوصله به طوری که میخوام دیوونه بشم
    تو رو خدا اگه کاری از دستتون بر میاد کمکم کنین
    ممنون
    عزیزم منم. همسن توام منم اگه زیاد چیزی بدونم واقعا فکرش درگیرمه ولی هیچ وقت هم برام اتفاق نیافتده ..مثلا خودت وقتی یه خبر اینطوری هست گوش نده ..اگه توجمعی هستی که راجب مردن دختر18 ساله حرف میزنن پاشو از جمع برو خودتو درگیر نکن
    اینا همش فکر هستش خودتو درگیر همسرت کن ازش بخواه که کمکت کنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.



    arash.AP


  18. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    3
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    اون طفلکم دیوونه کردم
    مثلا برام سخت بود بهش بگم بعضی موقعا فکر یک پسر دیگه میاد تو ذهنم ولی هرطور بود بهش گفتم
    الان فکره مردن یجورایی کمتر میاد سراغم نه که نیاد میاد ولی کمتر ولی این فکر کردن به کس دیگه درصورتیکه شوهرتو خیلی دوس داری آدمو عذاب میده
    ممنون از جوابتون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. Top | #36

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    135
    تشکـر
    60
    تشکر شده 81 بار در 48 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ghamgin
    پاسخ : بی حوصلگی
    ببخشید ولی نامزد شما هرشب میاد خونتون؟!!! شب هم میمونه؟
    بعد نامزد خواهرتون هم همش اونجاست؟!
    این اصلا منطقی نیست! شنیدیم دختر میره خونه نامزدش میمونه اما پسر زمان نامزدی کمتر پیش میاد رووش بشه همش خونه پدرزنش باشه!
    خواهر شما هم با این اوضاع احتمال زیاد بعد از ازدواج کارش به طلاق میکشه چون آقا داماد خیلی زیادی سرباره!!!
    شما سعی کن توو خونه نشینی.برو خونه مادرشوهرت بمون تا نامزدت شب بیاد خونه خودش!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. Top | #37

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.13
    نوشته ها
    135
    تشکـر
    60
    تشکر شده 81 بار در 48 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ghamgin
    پاسخ : دوستان راهنمایی کنند...!
    دوست عزیز منم دقیقا هم سن شما که بودم خیلی زیادی حساس بودم و شنیدن خبر بد رووم تاثیر بدی میذاشت و حتی وقتی از 22سالگی با نامزدم آشنا شدم همش پیش خودم فکر میکردم نکنه دارم اشتباه میکنم؟! یعنی واقعا این اون کسی هست که میخواستم؟!!
    اما الان که 29سالمه و 7ساله با هم هستیم و نامزد کردیم اصلا یک درصد هم بابت انتخابم شک ندارم و عاشقانه می پرستیم همدیگه رو
    شما هم نگران نباش این دوران سردرگمی زود میگذره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  21. Top | #38

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    0
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : بی حوصلگی
    ناشکری نکن هم کار داری هم شوهر داری،اون موقع من باید چی بگم نه کار دارم نه شوهر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ازدواج دختر شهری با پسر روستایی
    توسط star111 در انجمن سایر موارد ازدواجی
    پاسخ: 18
    آخرين نوشته: 09-08-2014, 09:37 PM
  2. مشکل خواهر کوچیکم لطفا دوستان راهنمایی کنند
    توسط مهندس مبین در انجمن تربیت کودک
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 09-07-2014, 01:04 PM
  3. تأثیرگذارترین مواد غذایی بر سرطان پروستات
    توسط Artin در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-23-2014, 12:31 AM
  4. عدم توانایی صحبت کردن در جمع و دوستان
    توسط mahkameh در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 02-01-2014, 01:34 PM
  5. غذایی که دوستدار لثه های شماست!
    توسط R e z a در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-31-2013, 02:06 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

تو خونه نامزدم روم نمیشه بریم اتاق

روم نمیشه با شوهرم برم حموم

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

بی بی سی,  بی بی سی فارسی ایران,  بیرصدا,  بیمارستان میلاد,  بیمه تامین اجتماعی,  بیت الله عباسپور,  بیا تو موزیک,  بیمه سلامت,  بیمه کوثر,  بیژن پاکزاد,  بی حوصلگی,  بی حوصلگی در بارداری,  بی حوصلگی نمیزاره شب بخوابم,  بی حوصلگی به انگلیسی,  بی حوصلگی مردان,  بی حوصلگی و افسردگی,  بی حوصلگی در کودکان,  بی حوصلگی در کنکور,  بی حوصلگی یعنی,  بی حوصلگی برای درس خواندن,  مشکل خانوادگی,  مشکل خانوادگی رحمتی,  مشکل خانوادگی مهدی رحمتی,  مشکل خانوادگی فرهاد ظریف,  مشکل خانوادگی رونالدو,  مشکل خانوادگی ظریف,  مشکل خانوادگی رامبد جوان,  مشکل خانوادگی آرمین تشکری,  مشکل خانوادگی نیمار,  مشکل خانوادگی احسان حدادی,  افسردگی,  افسردگی چیست,  افسردگی شدید,  افسردگی بعد از زایمان,  افسردگی دو قطبی,  افسردگی در بارداری,  افسردگی مزمن,  افسردگی درمان,  افسردگی در نوجوانان,  افسردگی فصلی,  
کلمات کلیدی این موضوع
علاقه مندي ها (Bookmarks)
علاقه مندي ها (Bookmarks)
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید