مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 21 به 37 از 37
  1. Top | #21

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    حدود دوساعت پیش سعید اومد پیش من
    من هم میخواستم بهونه ای پیدا کنم و سر بحث رو باهاش باز کنم
    اول مخالف بود و گفت نمیخوام در مورد اون روز حرفی بشنوم، من هم فکر کردم باز هم حق با دختر خالم بوده
    ولی بعدش گفتم من هم درگیر شدم میخوام این قضیه رو یک بار برای همیشه حل کنم
    بعدش گفتم چرا این همه سال به این دختر پیام دادی از وقتی کلاس 4 ام بوده!
    چندین بار قسم خورد گفت اگه هنوز بهم اعتماد داری خدا شاهد هست من اینکارو نکردم
    گفت یک روز که دخترخالم کلاس 4 ام بوده و خونه ی ما مهمون بودن با موبایل باباش به برادرم پیام داده که براش خواستگار اومده!
    گفت بهم گفته که خواستگار دارم ولی بهش نه میگم نگران نباش! و گفت در حالیکه من هیچوقت اون موقع بهش ابراز علاقه نکرده بودم
    بعد از اون ماجرا که این ها بزرگتر شدن چند بار سعید از من نظر خواست که چجور دختریه و میخواست بدونه من قبولش دارم یا نه
    من هم دوسال پیش که خیلی بهم پیله کرد و فکر ازدواج تو ذهنش بود سربسته بهش گفتم با یکی دوست بوده ولی گفتم دیگه نیست میتونی باهاش کنار بیای گفت اگه دیگه قول بده تکرار نکنه اره!
    منم خب درگیر درس و امتحانام بودم زیاد فرصت نداشتم ببینم چی درسته که انجام بدم
    بعد هم همه رو توضیح داد گفت من هیچوقت ازش نه خواستگاری کردم نه بهش ابراز علاقه کردم فقط وقتی به ازدواج فکرمیکردم این دختر هم تو ذهنم بوده
    و گفت اگه خودش خوشش نمیومد چرا جواب میداده به پیام هام یا اینکه چرا این دوسه سال منو بلاک نکرده یا به کسی نگفته

    من بغض کردم واقعا گفتم اگه اینجوریه چرا اون روز اجازه دادی غرورتو بشکنه اونم پیش خواهر و مادرت؟ و با آبروی تو بازی کنه
    گفت من خودم تحقیق کردم از طریق یک نفر و تا حدودی حتی محل کار اون پسری که این باهاش رابطه داره رو پیدا کردم! ولی بازم یقین نداشتم گفتم شاید دروغ باشه چون دیدم انقدر قشنگ نقش دخترای خوب رو بازی میکنه باورم نشده
    حتی گفت چندین نفر از اقوام و اطرفیان گفتن میخوای باهاش ازدواج کنی و این حرفا گفتم نه
    یکیشون هم گفته بود از کجا میتونی به این دختر اعتماد کنی مگه خبر داری با کی میره با کی میاد
    ولی باز گفت من زیاد باور نکردم
    حتی گفت اگه راست میگه اون پیامایی که من بهش ابراز علاقه کردم و یا ازش خواستگاری کردم رو بیاره که همه ببینن

    بعد گفت دو هفته پیش بهم پیام داده گفته بیا به خونواده ام بگو که منو میخوای!

    و گفت اون روز من خونه شون رفتم درست ولی پسر اون یکی خاله ام هم شاهد بوده که من چی گفتم
    گفت به خاله گفتم صداش کنه باهاش حرف بزنم اونم نیومده گفته من نمیخوام سعید هم گفته بوده من مگه ازت خواستگاری کردم که تو میگی نمیخوای!
    خلاصه همه ی حرفارو روشن کرد
    گفت اگه این مدت هم گاهی بهش پیام میدادم میخواستم شکم رو بررسی کنم که ببینم پای کسی در میون هست یا نه
    حتی گفت اگه تو پیشش حرفی زدی رو خاله و دخترش بهم گفتند!
    به سعید گفته بودن که من به دخترخاله ام گفتم اگه برادر دومم زنش رو طلاق بده تو باهاش ازدواج میکنی!
    در حالیکه خدای من شاهد هست من این حرف رو نزده بودم

    منم دیگه خیلی حرصم شد، گفتم ما با هم بزرگ شدیم بارها گوشی ها و لپتاپ هامون پیش هم بوده به هم مثل دو تا دوست اعتماد داشتیم چرا بهم نگفتی میخوایش که من بهت میگفتم ازش دور شو
    گفت اگه دلت برای من میسوخت چند روز پیش که در موردش پرسیدم میگفتی دورشو خط بکش منم گفتم من منتظر بودم اگه جدی شد و ازمون خواستی بریم خواستگاری اون موقع سربسته میگم
    بعد در مورد دوست پسرش سوال پرسید که از کدوم شهره و فلان منم اول نگفتم بعد دیدم قهر کرد گفت مگه من میخوام برم چیزی بگم بهش
    منم وقتی دیدم خاله ام ودخترش اون همه در حق ما بی رحمی کردند و میخواستن آبروی برادرهای من رو ببرند در حالیکه این ها واقعا منظور بدی به اون دختر نداشتند
    از خجالتش دراومدم خیلی از چیزایی که درباره اش میدونستم رو بهش گفتم
    وقتی که حرفارو میشنید خیلی حرصش در اومد
    گفت داره از این هرزه ی عوضی حالم بهم میخوره و نمیخوام تا اخر عمرم دیگه نه اسمش رو بیارم نه ببینمش!
    خیلی حرصش شد گفت خاله الان بگه که دخترش از فاطمه ی زهرا هم پاک تره وخودشم شیش متر زبون در بیاره بگه قیامتی هست و من حقمو میگیرم!

    من خیلی صبر کردم خورد شدن برادرم رو دیدم اهانت اون ها به برادرهای متاهلم رو دیدم
    دوسه روزه که به زمین و زمان بی اعتماد شدم از کار و زندگیم افتادم همش فکرم درگیره که خدایا چرا این پسرها باید اینکارو میکردن
    پسرهایی که این همه سال میشناختم
    پسرهایی که اگه کسی به من چپ نگاه میکرد کلی غیرتی میشدن چجوری باید به خاله و دخترخاله ی من خیانت میکردن

    وقتی هم گفتم چرا اون روز هیچی نگفتی
    گفت من سکوت کردم چون اون ها مهمون بودند نخواستم حرمت بشکنم
    و در حالیکه میتونستم اسم اون پسره رو بگم که اون دختره ی آشغال و هرزه دهنشو ببنده ولی ترسیدم خاله روانی بشه و یا بلایی سرش بیاره گفتم شر نشه بهتره سکوت کنم!!!!!!!!!!
    منم گفتم اشتباه کردی اینارو نمیگفتی ولی باید جواب حرفاشو میدادی که ما فکر بد در موردت نمیکردیم
    گفت اگه تو و مامان به پاکی من به خاطر یه مشت جفنگ های اون ها شک کردید همون بهتر که شک کنید
    بعد هم گفت من سه سال اصفهان بودم 600 کیلومتر اون ورتر که شماها رو ماهها ندیدم و خونه ی مجردی داشتم و شرایط دوستی و هر رابطه ای رو داشتم
    ولی خدای من شاهد بوده حتی یک بار هم به دختری بد نگاه نکردم و گفت یک بار دو تا دختر اومدن بهش پیشنهاد دادن و خواستن باهاش دوست بشن که باهاشون بد برخورد کرده
    گفت اون موقع ها اوج نیاز جنسی و احساسی من بوده شرایط سخت درس خوندن توی یه دانشگاه سخت غریبی و تنهایی میتونست باعث بشه من بیراهه برم ولی هیچوقت نرفتم

    خب من دیدم نمازاشو همیشه میخوند همیشه گوشی دستش بود داشت از روش قران میخوند
    بارها در مورد تفسیر ایه های مختلف با من حرف میزد اما حرف های دخترخاله ام و خاله ام خیلی روی من و مادرم تاثیر گذاشته بود

    بعد هم که همه چیز روشن شد و دروغ های اون ها معلوم شد
    گفتم یک روز من به همراه شما سه نفر و مامان باید بریم خونشون و یه چیزایی روشن بشه
    خیلی بده آدم بخواد با آبروی چند تا جوون اینجوری بازی کنه
    من امشب از دو تا از برادرهام مطمئن شدم که این ها اینکاره نبودن
    بعد هم اگه بودن میتونستن برن با یه دختر غریبه که لو هم نرن نه دختر خاله شون!
    همسایه ها و فامیل هم خب برادرهای منو میشناسن وقتی بحثی پیش میاد روی پاکیشون قسم میخورن

    در مورد برادر بزرگم هم نمیخوام از پاکیش تعریف کنم ولی خدا میدونه توی عمرم یک بار ندیدم لغزشش رو حتی بوده گاهی تو خیابون دیده پسری به دختری متلک میندازه میخواست بره دعوا کنه
    پدر من هم لقمه ی حروم به بچه ها نداده که بخوان اینجوری مزد زحماتش رو با خیانت بدن
    مطمئنم اون اینکارو نکرده
    پسری که خودش خواهر و مادر داشته باشه چطور میتونه به دختری خیانت کنه

    تقریبا همه چیز برام روشن شد
    میتونم برم به خاله ام و حتی شوهرخاله ام همه ی کارایی که دخترشون کرده رو بگم
    خالم باید بدونه دخترش رو نباید با فاطمه ی زهرا مقایسه کنه
    ولی نمیخوام شر درست کنم تا همینجا که حقیقت داره برام توی دل این شب تاریک روشن میشه کافی هست
    دخترخاله ام هم با پاکدامنیش بره دنبال زندگی خودش
    نمیخوام دیگه باهاشون ارتباطی داشته باشم.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-12-2017 در ساعت 04:26 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    [quote=رزمریم;249484]
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها

    ببین دختر خالت که نمیاد بگه من خودم یه جوری رفتار کردم که داداشت مجبور بشه بهم ابراز علاقه کنه

    مطمئنن در مورد خودش خوب میگه و اونو بد جلوه میده

    مسلما داداشت هم فک میکنه واقعا خودش اینو گفته و اون تقصیری نداره چون مردها هم زیاد حافظشون دقیق نیست تو این چیزا

    واسه همین یه عبارت کلی میگه که خودش باهام خوب بوده و ...

    این پیام دادنا و ... نشون میده که خودش سر و گوشش میجنبه

    اینو هم باید به خالت میگفتی که اگه پسرای فامیلتون به تو حرفی نزدن بخاطر رفتار شایسته تو هم بوده نه اینکه فقط پسرا خوب بودن

    بهرحال این توصیفاتی که از دخترخالت میکنی اینجوری به نظر نمیرسه که یه دختر ساده مظلوم از همه چیز بی خبر باشه و سعید هم بخواد اذیتش کنه

    اتفاقا خیلی هم دختر کاربلدیه و میخواد اینجوری خودش رو بولد کنه و مرکز توجه

    تندی هم نکن که بگن حق به جانب بودی ...

    با سیاست مثل خودش که با پنبه سر میبری و آخرش هم همه چیز رو میندازه گردن دیگران

    حق با تو بود مریم
    ولی من ساده این چند روز قربانی حرف های دروغی دخترخاله ام شدم
    ای کاش خاله ام میفهمید دخترش چجور ادمیه که دیگه ابروی کسی رو نبره
    من پیام های چند روز پیش دخترخاله ام رو به سعید نشون دادم گفت تورو ساده فرض کرده میخواسته زرنگی کنه
    من اگه این همه مدت سکوت کردم اگه نخواستم ابروشو ببرم به خاطر سادگیم نبود دلم براش سوخت گفتم ابروش پیش برادرم نره
    ولی لیاقت اعتماد نداشت
    حتی توی دهن من هم دروغ گذاشته بود

    واقعا متاسف شدم برای دخترخاله ام و خاله ام
    چرا خاله ی من که مثل مادر این پسرها بود باید باور میکرد این سه تا پسر به دخترش بد نگاه میکردن و بهش پیام فرستادن که منظور بد داشته باشن
    وقتی در مورد برادر دومم گفتم سعید گفت اگه کسی این حرفو در مورد اون بزنه میگم من بودم چون محاله اینکارو کرده باشه.
    دخترخاله ام و خاله ام برای من دیگه مردند
    فقط میخوام یک بار ببنیمشون که برادرهام بهش بگن که به دخترش نظر نداشتن و پیام ندادن
    اون هم بره با دختری که ادعا میکنه از فاطمه ی پیامبر پاک تره
    ولی خب دنیا کوچیکتر از اونی هست که آدم فکرش رو کنه یه روزی سزای اعمالشون رو امیدوارم ببینن!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    بچه ها از همتون واقعا ممنونم
    این دوسه شب من خواب و خوراک راحت نداشتم
    خیلی بده به کسایی که به پاکیشون ایمان داشته باشی بدبین بشی
    خیلی سخته
    حرف های شما کمکم کرد که خیلی زود تر واقعیت رو بفهمم.
    من ساده نمیدونستم این دختر از هفت خط های روزگار هست و خیلی قشنگ نقش بازی میکنه.
    خوشحالم که این دختر زن برادرم نشد
    و امشب دیگه با خیال راحت سرم رو روی بالش میذارم.
    خدایا ازت ممنونم که کمکم کردی بفهمم برادرهام خیانت نکردن
    امیدوارم برادر بزرگم هم اینکارو نکرده باشه.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-12-2017 در ساعت 04:42 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.66
    نوشته ها
    5,207
    تشکـر
    7,626
    تشکر شده 7,689 بار در 3,432 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    [quote=یلدا 25;249515]
    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها


    حق با تو بود مریم
    ولی من ساده این چند روز قربانی حرف های دروغی دخترخاله ام شدم
    ای کاش خاله ام میفهمید دخترش چجور ادمیه که دیگه ابروی کسی رو نبره
    من پیام های چند روز پیش دخترخاله ام رو به سعید نشون دادم گفت تورو ساده فرض کرده میخواسته زرنگی کنه
    من اگه این همه مدت سکوت کردم اگه نخواستم ابروشو ببرم به خاطر سادگیم نبود دلم براش سوخت گفتم ابروش پیش برادرم نره
    ولی لیاقت اعتماد نداشت
    حتی توی دهن من هم دروغ گذاشته بود

    واقعا متاسف شدم برای دخترخاله ام و خاله ام
    چرا خاله ی من که مثل مادر این پسرها بود باید باور میکرد این سه تا پسر به دخترش بد نگاه میکردن و بهش پیام فرستادن که منظور بد داشته باشن
    وقتی در مورد برادر دومم گفتم سعید گفت اگه کسی این حرفو در مورد اون بزنه میگم من بودم چون محاله اینکارو کرده باشه.
    دخترخاله ام و خاله ام برای من دیگه مردند
    فقط میخوام یک بار ببنیمشون که برادرهام بهش بگن که به دخترش نظر نداشتن و پیام ندادن
    اون هم بره با دختری که ادعا میکنه از فاطمه ی پیامبر پاک تره
    ولی خب دنیا کوچیکتر از اونی هست که آدم فکرش رو کنه یه روزی سزای اعمالشون رو امیدوارم ببینن!
    خب خدا رو شکر که برات روشن شد

    دیدی بهت گفتم خودت میفهمی اینا همش دروغه...مثه همون شب که بهت گفتم این الکی به دوس پسرش میگه شوهرم و گفتی نه واقعا میخوادش!!!! حالا به حرفم بیشتر میرسی که با چه آدمی طرفین

    به نظرم بهترین کار همینه که برید همونجوری که خودشون اومدن حرف زدن شما هم برید شفاف سازی کنین

    این دختر میخواد اگه با دوس پسرش نشد ازدواج کنه یه موردی تو فامیل داشته باشه که مجبور باشه بگیرتش

    من از این دخترا زیاد دیدم از هیچ دروغی نمیترسن و کل فامیل رو بهم میریزن به راحتی آب خوردن

    بهتره شما برید حسن نیتتون رو ثابت کنین که خالت هم به فکر دخترش باشه اگه لازم بود هم تنهایی و تو خلوت سربسته به خالت بگو که دخترش چطوریه....دیگه به خودشون مربوطه چطور باهاش رفتار کنن و گرنه بیشتر از این بهتون آسیب میرسونه
    ویرایش توسط رزمریم : 08-12-2017 در ساعت 10:39 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  6. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    [quote=رزمریم;249595]
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها

    خب خدا رو شکر که برات روشن شد

    دیدی بهت گفتم خودت میفهمی اینا همش دروغه...مثه همون شب که بهت گفتم این الکی به دوس پسرش میگه شوهرم و گفتی نه واقعا میخوادش!!!! حالا به حرفم بیشتر میرسی که با چه آدمی طرفین

    به نظرم بهترین کار همینه که برید همونجوری که خودشون اومدن حرف زدن شما هم برید شفاف سازی کنین

    این دختر میخواد اگه با دوس پسرش نشد ازدواج کنه یه موردی تو فامیل داشته باشه که مجبور باشه بگیرتش

    من از این دخترا زیاد دیدم از هیچ دروغی نمیترسن و کل فامیل رو بهم میریزن به راحتی آب خوردن

    بهتره شما برید حسن نیتتون رو ثابت کنین که خالت هم به فکر دخترش باشه اگه لازم بود هم تنهایی و تو خلوت سربسته به خالت بگو که دخترش چطوریه....دیگه به خودشون مربوطه چطور باهاش رفتار کنن و گرنه بیشتر از این بهتون آسیب میرسونه

    ممنون مریم جان
    این دو روزه همش به حرف های تو فکر میکردم
    ولی نمیدونستم دختر خاله ام میتونه انقدر بد باشه
    حالا سعید هم درسته کارش اشتباه بوده ولی گفت من هیچوقت ازش نه خواستگاری کردم نه بهش ابراز علاقه کردم و خودش گفته اگه منو میخوای بیا به پدرمادرم بگو!
    من هم ساده حرفاشو باور کرده بودم
    گفتم هم فعلا به سعید چیزی نگم که اعتماد و ابروی اون خراب نشه ولی خودش باعث شد اینکارو بکنم هرچند ته وجودم یه عذاب وجدانی دارم!
    ولی خب اون خیلی بد کرد
    به هرحال من دخترم درک میکنم شرایط رو
    گیریم سعید هم بهش زیاد پیام داده باشه خب اگه مایل نبود میتونست باهاش جدی حرف بزنه اگه بازم تکرار کرد بلاکش کنه و شماره اش رو هم بذاره تو لیست سیاه!
    اصلا میتونست هر وقت هم میدیدش باهاش حرف نزنه
    ولی خب اون بدترین راه رو انتخاب کرد، میخواست نه تنها خودش رو خوب نشون بده بلکه چهره ی سعید و دو تا برادر دیگم رو هم پیش ما خراب کنه
    داشتم دیونه میشدم، خیلی سخته اعتماد یک عمر رو به کسی شک کنی

    بدتر از دختر خاله ام ، خاله ی ساده ی من بود، تو فامیل شاید مظلومترین باشه ولی اون روز شده بود ظالم ترین آدم برای سعید بیچاره
    نمیدونم سعید چجوری تونست اون همه سکوت کنه اون هم به خاطر اینکه شرایط خاله ام و دخترش بد نشه!
    خاله ی من یک مقدار از نظر روحی حساس هست گفت دلم سوخته واسش وگرنه آمار دخترش رو کاملا داشتم ولی حرفای تو یک مهر تایید براشون بوده!
    سعید هم گفت اگه این دختر خوبی بود به خاطر ابروی خودش هم میشد اینکارو نمیکرد که خودشو بیگناه لو بده و همه ی تقصیرارو گردن بقیه بندازه

    امروز که مادرم فهمید من به برادر دومم موضوع پیامک رو گفتم ناراحت شد گفت اشتباه کردی بهتر بود کشش نمیدادی
    منم گفتم اشتباه رو خواهرت و دخترش کردن من هم نمیتونم بشینم نگاهشون کنم که اینجوری به خونواده ام تهمت بزنن
    باید میفهمیدم حقیقت رو
    هرچند من خیلی بهشون اعتماد داشتم دختر خاله ام خیلی سرزبون دار هست و همیشه حق به جانب حرف میزنه
    اون روز جلوی چشم ما برگشته میگه اگه یک وقت خواستید برای عمو زن دیگه ای بگیرید من هستم تعارف نکنید!
    بابای من رو میگفت، دختره ی بی چشم و رو دیگه حرمت موی سفید پدرم رو هم نگرفت که از بابای خودشم سنش بیشتره
    من واقعا نمیدونم این دخترو از بچگی باهاش بودم دیدم زبون دار هست ولی دیگه دروغ و بازی هاش رو نمیدونستم
    واقعا متاسف شدم واسش

    مادرمم میگه دیگه لازم نیست داداشاتو ببری خونه ی خاله ات
    منم گفتم دیگه نمیخوام اسم اون زن و دخترش رو بشنوم ولی خب به خاطر آبروی برادرهام لازمه که اینکارو کنم
    نمیدونم خاله ی ساده ی من چرا باید انقدر راحت قبول میکرد بچه هایی که تو بغل خودش بزرگ شدند اینجوری میتونن راحت بهش خیانت کنن
    من خیلی خاله ام رو دوس داشتم ولی دیگه اصلا دوسش ندارم!
    منتظرم به برادرم بزرگم هم موضوع پیامک رو بگم و بعد یه وقت بریم خونه شون سعید هم میل خودشه اگه نیاد همه ی کاسه کوزه ها برای همیشه سرش میشکنه پیش اون ها

    در مورد دختر خاله ام هم به نظرت به خاله ام بگم؟
    اگه بلایی سرش بیاد چی؟
    یا اگه به دختر خاله ام بگه و اون بلایی سر خودش بیاره من میشم مقصر نه؟
    مادرم گفت در این مورد حداقل چیزی نگو بهشون
    اصلا اون ها که با ما اینجوری کردن من چرا باید واسش دلسوزی کنم؟
    شاید این ها نقشه بوده که دختر خاله ام میخواسته آبروی سعید اینارو ببره و اخر سر هم با اون پسره ازدواج کنه
    نمیدونم توی اون مغز پلیدش چی میگذشته!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.66
    نوشته ها
    5,207
    تشکـر
    7,626
    تشکر شده 7,689 بار در 3,432 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    [quote=یلدا 25;249653]
    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها


    ممنون مریم جان
    این دو روزه همش به حرف های تو فکر میکردم
    ولی نمیدونستم دختر خاله ام میتونه انقدر بد باشه
    حالا سعید هم درسته کارش اشتباه بوده ولی گفت من هیچوقت ازش نه خواستگاری کردم نه بهش ابراز علاقه کردم و خودش گفته اگه منو میخوای بیا به پدرمادرم بگو!
    من هم ساده حرفاشو باور کرده بودم
    گفتم هم فعلا به سعید چیزی نگم که اعتماد و ابروی اون خراب نشه ولی خودش باعث شد اینکارو بکنم هرچند ته وجودم یه عذاب وجدانی دارم!
    ولی خب اون خیلی بد کرد
    به هرحال من دخترم درک میکنم شرایط رو
    گیریم سعید هم بهش زیاد پیام داده باشه خب اگه مایل نبود میتونست باهاش جدی حرف بزنه اگه بازم تکرار کرد بلاکش کنه و شماره اش رو هم بذاره تو لیست سیاه!
    اصلا میتونست هر وقت هم میدیدش باهاش حرف نزنه
    ولی خب اون بدترین راه رو انتخاب کرد، میخواست نه تنها خودش رو خوب نشون بده بلکه چهره ی سعید و دو تا برادر دیگم رو هم پیش ما خراب کنه
    داشتم دیونه میشدم، خیلی سخته اعتماد یک عمر رو به کسی شک کنی

    بدتر از دختر خاله ام ، خاله ی ساده ی من بود، تو فامیل شاید مظلومترین باشه ولی اون روز شده بود ظالم ترین آدم برای سعید بیچاره
    نمیدونم سعید چجوری تونست اون همه سکوت کنه اون هم به خاطر اینکه شرایط خاله ام و دخترش بد نشه!
    خاله ی من یک مقدار از نظر روحی حساس هست گفت دلم سوخته واسش وگرنه آمار دخترش رو کاملا داشتم ولی حرفای تو یک مهر تایید براشون بوده!
    سعید هم گفت اگه این دختر خوبی بود به خاطر ابروی خودش هم میشد اینکارو نمیکرد که خودشو بیگناه لو بده و همه ی تقصیرارو گردن بقیه بندازه

    امروز که مادرم فهمید من به برادر دومم موضوع پیامک رو گفتم ناراحت شد گفت اشتباه کردی بهتر بود کشش نمیدادی
    منم گفتم اشتباه رو خواهرت و دخترش کردن من هم نمیتونم بشینم نگاهشون کنم که اینجوری به خونواده ام تهمت بزنن
    باید میفهمیدم حقیقت رو
    هرچند من خیلی بهشون اعتماد داشتم دختر خاله ام خیلی سرزبون دار هست و همیشه حق به جانب حرف میزنه
    اون روز جلوی چشم ما برگشته میگه اگه یک وقت خواستید برای عمو زن دیگه ای بگیرید من هستم تعارف نکنید!
    بابای من رو میگفت، دختره ی بی چشم و رو دیگه حرمت موی سفید پدرم رو هم نگرفت که از بابای خودشم سنش بیشتره
    من واقعا نمیدونم این دخترو از بچگی باهاش بودم دیدم زبون دار هست ولی دیگه دروغ و بازی هاش رو نمیدونستم
    واقعا متاسف شدم واسش

    مادرمم میگه دیگه لازم نیست داداشاتو ببری خونه ی خاله ات
    منم گفتم دیگه نمیخوام اسم اون زن و دخترش رو بشنوم ولی خب به خاطر آبروی برادرهام لازمه که اینکارو کنم
    نمیدونم خاله ی ساده ی من چرا باید انقدر راحت قبول میکرد بچه هایی که تو بغل خودش بزرگ شدند اینجوری میتونن راحت بهش خیانت کنن
    من خیلی خاله ام رو دوس داشتم ولی دیگه اصلا دوسش ندارم!
    منتظرم به برادرم بزرگم هم موضوع پیامک رو بگم و بعد یه وقت بریم خونه شون سعید هم میل خودشه اگه نیاد همه ی کاسه کوزه ها برای همیشه سرش میشکنه پیش اون ها

    در مورد دختر خاله ام هم به نظرت به خاله ام بگم؟
    اگه بلایی سرش بیاد چی؟
    یا اگه به دختر خاله ام بگه و اون بلایی سر خودش بیاره من میشم مقصر نه؟
    مادرم گفت در این مورد حداقل چیزی نگو بهشون
    اصلا اون ها که با ما اینجوری کردن من چرا باید واسش دلسوزی کنم؟
    شاید این ها نقشه بوده که دختر خاله ام میخواسته آبروی سعید اینارو ببره و اخر سر هم با اون پسره ازدواج کنه
    نمیدونم توی اون مغز پلیدش چی میگذشته!
    به نظرم چیزی فعلا در مورد رابطه دختر خالت نگو به خانوادش

    ولی نذار این حرفا رو داداشات و خانوادت بمونه

    اینو هم به خالت بگو که سعید گفته اصلا بهش نگفته بیا ازدواج کنیم و اون خودش به سعید گفته...و چرا نباید سعید رو بلاک میکرده؟!!!؟؟

    مقابله به مثل هم نیست...یه حرفی به شما زده شده باید دروغ و راستش معلوم بشه

    یه وقتی هم برو که شوهر خالت نباشه بابای خودت رو هم نبر...که یه وقت دعوا بشه

    فقط برید این حرفایی که بهتون زده شده رو کاملا برا خالت توضیح بدین که اشتباه میکنن

    از خالت هم بد به دل نگیر...بهرحال اونم دخترشو نمیشناسه هنوز وقتی حتی نمیدونه دوست پسر داره!!!!! فک میکنه دخترش راست میگه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  9. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #27

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.59
    نوشته ها
    1,061
    تشکـر
    842
    تشکر شده 522 بار در 395 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    به نظرم اگه می خواید کاری بکنید با آرامش با خالتون صحبت کنید و بگید که دخترش چه دروغایی گفته و رودر رو کردن رو اگه لازم شد انجام بدین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    من مثل خیلی از کاربرای دیگه دانش و تخصصی تو مشاوره ندارم و فقط نظر خودمو میگم


    برای کسانی که قوانین سرسختانه در زندگی شون میذارن:

    به جای تمرکز بر روی نتایج ، به تلاش های خود بیندیشیم و برنامه ریزی کنیم.
    نگاه به گذشته، افسردگی و نگاه به آینده ، اضطراب ایجاد می کند، چون نه قادر به تغییر گذشته ایم و نه به آینده آگاهی داریم.


  11. کاربران زیر از آرش67 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    [quote=رزمریم;249658]
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها

    به نظرم چیزی فعلا در مورد رابطه دختر خالت نگو به خانوادش

    ولی نذار این حرفا رو داداشات و خانوادت بمونه

    اینو هم به خالت بگو که سعید گفته اصلا بهش نگفته بیا ازدواج کنیم و اون خودش به سعید گفته...و چرا نباید سعید رو بلاک میکرده؟!!!؟؟

    مقابله به مثل هم نیست...یه حرفی به شما زده شده باید دروغ و راستش معلوم بشه

    یه وقتی هم برو که شوهر خالت نباشه بابای خودت رو هم نبر...که یه وقت دعوا بشه

    فقط برید این حرفایی که بهتون زده شده رو کاملا برا خالت توضیح بدین که اشتباه میکنن

    از خالت هم بد به دل نگیر...بهرحال اونم دخترشو نمیشناسه هنوز وقتی حتی نمیدونه دوست پسر داره!!!!! فک میکنه دخترش راست میگه

    ممنون عزیزم
    کاملا موافقم
    اگه سعید بیاد خودش بگه بهتره که دختر خاله ام دیگه روش کم بشه انقدر حرف بزرگتر از دهنش نزنه
    والا دختر گفتن یه حیایی گفتن، بعضی ها دیگه شورش رو در آوردن
    فکر میکنه یه قد و هیکلی درست کرده دیگه باید همیشه حق با اون باشه
    میدونی من حرصم میشه واقعا
    خاله ام و شوهرخاله ام قبلنا که این دختر بچه بود اگه کسی رو میدیدن که حجابش خوب نیست کلی غر میزدن که فلان و فلان
    بعد دخترش قشنگ همونجوری لباس میپوشید ولی چون مثلا میخواستن مراعاتشو کنن که بچه ی بزرگه و فلانه چیزی نگفتن!
    حتی از وقتی با اون پسره دوست شده دیگه اون هر چی میگفت گوش میداد، باورت نمیشه دیکه حتی موهاشو بیرون نمیذاشت چادر هم سرش میکرد گاهی
    بعد چند وقت پیش پدرم برگشته به من میگه ببین دخترخاله ات چقدر محجبه است خونه ی ما اومدن چادر از سرش نمیفتاد!
    منم خواستم بگم دستت درد نکنه بابا من چه بی حجابی ای داشتم که داری چادر اون بچه رو به رخ من میکشی
    یا وقتایی که اون هفت قلم آرایش میکنه بیرون میره نمیدونم چرا بابام اون موقع حجابش رو نمیبینه!
    اصلا مگه هر کی چادر نداره باید بگیم بی حجابه؟
    من خیلی موافق چادر هستم ولی خب بنا به دلایلی نمیپوشم

    این چند روز برادر بزرگم سرش خیلی شلوغه در اولین فرصت بهش میگم و ازش میخوام بیاد که بریم خونه ی خالم یه وقتی هم باشه که شوهرخاله ام خونه نباشه.
    من از خاله ام واقعا ناراحتم
    درسته دخترش اون حرفارو میزد و تحت تاثیر قرار گرفته بود
    اون روز برگشته میگه دخترم آستانه ی تحملش خیلی کم شده تا میای یه چیزی بهش بگی میزنه زیر گریه و عین آتشفشان منفجر میشه بعد روشو به سعید کرد گفت تقصیر اذیت های تو بوده
    دختر خاله ام هم گفت اگه من دیونه بشم تقصیر پسر شماست!
    من باز چیزی نگفتم گفتم سعید اشتباه کرده ما باید شرمندگیش رو بکشیم
    ولی خب تا جایی که میدونم علت بهم ریختن اعصاب دخترخاله ام قهرهاش با اون پسره بود که بعضی شب ها اونقدر گریه میکرد و هق هق میزد بعد تو خونه دروغی میگفت دلم درد میکنه مریضم فلانم! بعد حتی مشکل تنفسی پیدا کرد دکتر براش اسپری تجویز کرد، حتی خودشم گفت اجی به خاطر دعواهام با میلاد اینجوری شدم منم باز گفتم دست از سر این پسره بردار تا بدتر نشده شرایطتت گوش نمیداد باز
    ولی اون روز دقیقا گفت من اگه دیونه بشم تقصیر پسر شماست!

    اگه دختر بی سر زبون و ساده ای بود باز یه چیزی
    ولی خب من موندم با مزاحم های دیگه اش که چندین بار دیدم پیام میدادن چرا نرفت خونه شون مثل سعید دعواشون کنه
    چرا اصلا همون بار اول شماره اش رو بلاک نکرد و یا جدی به خودش تذکر بده
    از اون ور باهاش پیام میداده از این ور اومد پیش ما اینجوری میگفت
    خب کسی نیست بگه مگه مرض داری اخه وقتی دوس نداری اشتباه میکنی جواب میدی
    ولی همه ی کاسه کوزه هاش رو سر سعید شکست.
    بعد سعید بازم میگه باید صبور بود خودش یه وقتی پشیمون میشه میفهمه من هدفم اذیت کردنش نبوده!
    یادته خودت چند بار گفتی دخترخاله ات خیلی زرنگه و میخواد کاری کنه با سعید ازدواج کنه ولی من باورم نمیشد تا به چشم خودم رفتارهاشو دیدم.
    باورش خیلی سخت بود من هنوز توی شوکم!

    اون شب که همه ی پیام هاشو توی تلگرامم به سعید نشون میدادم گفت ببین این دختره ی عوضی تورو ساده گیر اورده که ازت مطمئن بشه بعد از اون ور همون موقع خودش بهم پیام داده اگه منو میخوای بیا خواستگاری! گفت پیامهاشو دارم همه رو و اگه لازم بشه به خاله نشون میدم که ببینه همه ی اشتباهارو من نکردم
    نمیدونم واقعا شایدم دروغ میگفت میخواد هنوز با اون پسره ازدواج کنه
    معلوم نیست چی تو سرش هست.
    ولی خب باز هم سعید اعتراف کرد که اشتباه کرده
    بعد شاکی شده بود گفت این همه وقت من ازت پرسیدم این دختر مشکلی نداره هیچی نگفتی با اینکه این چند سال از رابطه اش با خبر بودی
    منم گفتم من منتظر شدم ببینم تصمیم تو جدی میشه یا نه
    گفت باید سربسته میگفتی بکش کنار حتی میتونستی اسم اون پسره رو هم نیاری
    منم گفتم اون توی عالم فامیلی و دوستی به من اعتماد کرده چرا وقتی تو باهاش ازدواج نمیکنی من میومدم ابروشو پیش تو میبردم
    بعد هم چند بار ازت پرسیدم گفتی فعلا برنامه ی ازدواج نداری بعد از اون ور رفتی به اون پیام دادی
    گفت اگه بهش گاهی پیام میدادم چون میخواستم قضیه ی اون پسره رو ازش اعتراف بگیرم!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-14-2017 در ساعت 12:27 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرش67 نمایش پست ها
    به نظرم اگه می خواید کاری بکنید با آرامش با خالتون صحبت کنید و بگید که دخترش چه دروغایی گفته و رودر رو کردن رو اگه لازم شد انجام بدین
    متشکرم
    بله واقعا به نظر من که لازمه این مسئله شفاف سازی بشه
    خاله ام باید بدونه دخترش خیلی راحت به برادرهای من تهمت زد
    اگه این ها میخواستن با دختری باشن این همه دختر چرا باید به اون میگفتن!

    حالا دختر خاله ی من دوست پسر داره یا نداشته باشه یا بخواد باهاش ازدواج کنه به خودش مربوط هست
    همیشه مادرم اینا میگفتن این دختر مثل خواهر کوچیکته
    بارها کمکش کردم
    حتی گاهی فکر میکردم اگه یک روزی خالم از رابطه اش با این پسر مطلع بشه و بفهمه من میدونستم و بهش چیزی نگفتم چه حالی بشه
    ولی خب دخترخاله ام گفت نباید کسی بدونه منم نمیگفتم.

    باورش برام سخت بود بیاد همچین حرفایی رو خونه ی ما بزنه
    میتونست همون روزی که سعید رفته بود خونه شون همون موقع بهش میگفت
    حالا لازم بود اینجوری قشون کشی میکرد!
    برای خودم متاسفم که من درباره اش چی فکر میکردم و چی شد..!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-14-2017 در ساعت 12:54 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #30

    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.33
    نوشته ها
    378
    تشکـر
    942
    تشکر شده 1,121 بار در 593 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    سلام یلدا جان. خوبی عزیزم؟
    ناراحت شدم بابت این اتفاقاتی که براتون افتاده. ولی بنظرم باید خدا رو شکر کنی که زودتر دخترخالت رو شناختی. بنظر میاد دخترخالت خیلی بچه هست و کاملا ناشیانه رفتار میکنه.
    بنظر من از داداشت بخواه که دور دخترخاله و خونوادش رو خط بکشه و دیگه به هیچ وجه بهشون پیام نده.
    مشخصه که دخترخالت هیچ علاقه ای به داداشت نداشته و چه هدفی ازین کاراش داشته.
    بهتره یه عذرخواهی از خالتون بکنید بابت اتفاقاتی که پیش اومده و قضیه رو کش ندید. حتی راجب گذشته دخترخالت هم به هیچ کس چیزی نگو. کار خوبی نیست. مطمئن باش یه روز خود خالت متوجه اشتباهات دخترش میشه.
    غصه نخور. الان داداشت نیاز داره که حمایت بشه. چون غرورش شکسته شده.
    راجب پیام هایی که بقیه داداشات به دختر خالت دادند هم مطمئن نباش. شاید دروغ گفته باشه. بهتره به بقیه داداشات بطور غیرمستقیم بگی که هیچ ارتباطی با این دخترخالت نداشته باشن چون دختر خوبی نیست و اهل فتنه به پا کردن هست و ممکنه زندگی مشترکشون رو بهم بریزه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. کاربران زیر از رنگو بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #31

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    نقل قول نوشته اصلی توسط رنگو نمایش پست ها
    سلام یلدا جان. خوبی عزیزم؟
    ناراحت شدم بابت این اتفاقاتی که براتون افتاده. ولی بنظرم باید خدا رو شکر کنی که زودتر دخترخالت رو شناختی. بنظر میاد دخترخالت خیلی بچه هست و کاملا ناشیانه رفتار میکنه.
    بنظر من از داداشت بخواه که دور دخترخاله و خونوادش رو خط بکشه و دیگه به هیچ وجه بهشون پیام نده.
    مشخصه که دخترخالت هیچ علاقه ای به داداشت نداشته و چه هدفی ازین کاراش داشته.
    بهتره یه عذرخواهی از خالتون بکنید بابت اتفاقاتی که پیش اومده و قضیه رو کش ندید. حتی راجب گذشته دخترخالت هم به هیچ کس چیزی نگو. کار خوبی نیست. مطمئن باش یه روز خود خالت متوجه اشتباهات دخترش میشه.
    غصه نخور. الان داداشت نیاز داره که حمایت بشه. چون غرورش شکسته شده.
    راجب پیام هایی که بقیه داداشات به دختر خالت دادند هم مطمئن نباش. شاید دروغ گفته باشه. بهتره به بقیه داداشات بطور غیرمستقیم بگی که هیچ ارتباطی با این دخترخالت نداشته باشن چون دختر خوبی نیست و اهل فتنه به پا کردن هست و ممکنه زندگی مشترکشون رو بهم بریزه.

    سلام عزیزم، ممنونم
    والا تازه از سفر برگشته بودم یه مقدار حالم خوب بود خواستم کارامو از سر بگیرم که این اتفاقات کلا حال و همه چی ام رو بهم ریخت...
    شما خوبین؟ خوشحالمون کردین با اومدنتون

    متشکرم از راهنمایی های همیشه خوبتون
    بله متاسفانه خودم هم فکر میکنم به خاطر اینه که هیکلش درشت شده فکر میکنه عقلش هم خیلی زیادیه! ولی متاسفانه برعکس هست!
    تا حالا چندین بار دیدم تو روی بزرگترا وامیستاد ولی خب اینجوریش رو ندیده بودم که این بار دیدم!
    میدونید ما چندین ساله که با هم خیلی صمیمی هستیم
    تا چند وقت پیش ها یک هفته اخر هفته ها ما میرتیم یک هفته اون ها میومدن خونه ی ما
    ولی خب همه چیز بهم خورد
    خاله ام هم البته به گردن ما خیلی حق داره مادرم هر کاری داشته باشه نه نمیگه
    اما خب به نظرم بچگی کرد مثل دخترش
    من به مادرم گفتم دیگه تا اخر عمر نمیخوام با خواهرت و دخترش رابطه ای داشته باشم!
    تا حالا هیچوقت ازش اینجوری ناراحت نشده بودم
    چرا باید با این سن به حرفای دخترش اینجوری گوش میداد و این رفتارو میکرد
    میتونست تنهایی به داداشم بگه یا مادرم یا من

    چند وقت پیش هم خاله ام یه حرکت نامناسبی با مادرم و من داشت من تا چند روز باهاش قهر بودم کلی پشت سرش حرف زدم!
    بعد که اومد خونمون گفتم خیلی بهت حرف زدم اونقدر دلمو شکستی!
    بعد ازم دلجویی کرد ولی ابن بار دیگه خیلی بد شد خیلی بد.
    نمیدونم این دختره چند تا خواستگار دوروبرش دیده فکر میکنه دیگه خیلی حالیش میشه.!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. Top | #32

    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.33
    نوشته ها
    378
    تشکـر
    942
    تشکر شده 1,121 بار در 593 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام عزیزم، ممنونم
    والا تازه از سفر برگشته بودم یه مقدار حالم خوب بود خواستم کارامو از سر بگیرم که این اتفاقات کلا حال و همه چی ام رو بهم ریخت...
    شما خوبین؟ خوشحالمون کردین با اومدنتون

    متشکرم از راهنمایی های همیشه خوبتون
    بله متاسفانه خودم هم فکر میکنم به خاطر اینه که هیکلش درشت شده فکر میکنه عقلش هم خیلی زیادیه! ولی متاسفانه برعکس هست!
    تا حالا چندین بار دیدم تو روی بزرگترا وامیستاد ولی خب اینجوریش رو ندیده بودم که این بار دیدم!
    میدونید ما چندین ساله که با هم خیلی صمیمی هستیم
    تا چند وقت پیش ها یک هفته اخر هفته ها ما میرتیم یک هفته اون ها میومدن خونه ی ما
    ولی خب همه چیز بهم خورد
    خاله ام هم البته به گردن ما خیلی حق داره مادرم هر کاری داشته باشه نه نمیگه
    اما خب به نظرم بچگی کرد مثل دخترش
    من به مادرم گفتم دیگه تا اخر عمر نمیخوام با خواهرت و دخترش رابطه ای داشته باشم!
    تا حالا هیچوقت ازش اینجوری ناراحت نشده بودم
    چرا باید با این سن به حرفای دخترش اینجوری گوش میداد و این رفتارو میکرد
    میتونست تنهایی به داداشم بگه یا مادرم یا من

    چند وقت پیش هم خاله ام یه حرکت نامناسبی با مادرم و من داشت من تا چند روز باهاش قهر بودم کلی پشت سرش حرف زدم!
    بعد که اومد خونمون گفتم خیلی بهت حرف زدم اونقدر دلمو شکستی!
    بعد ازم دلجویی کرد ولی ابن بار دیگه خیلی بد شد خیلی بد.
    نمیدونم این دختره چند تا خواستگار دوروبرش دیده فکر میکنه دیگه خیلی حالیش میشه.!
    قربونت عزیزم. ازین داستان ها توی همه خونواده ها پیش میاد. ناراحت نباش. بهتره خیلی باهاشون بحث نکنین و همه چیزو همین جا تمومش کنین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. کاربران زیر از رنگو بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #33

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    نقل قول نوشته اصلی توسط رنگو نمایش پست ها
    قربونت عزیزم. ازین داستان ها توی همه خونواده ها پیش میاد. ناراحت نباش. بهتره خیلی باهاشون بحث نکنین و همه چیزو همین جا تمومش کنین

    متشکرم خانوم رنگوی عزیزم
    چی بگم والا
    من فقط میخواستم شفاف سازی بشه این موضوع و اگه سوع تفاهمی هست رفع بشه
    خیلی سخته وقتی یکی بیاد بگه همه ی داداشات اینکارو کردن
    آخه کوچیکه جوونی کرده اشتباه کرده اون دو تا چی
    اعتماد یک عمر رو یه شبه بشنوی آسیب ببینه واقعا سخت هست
    چند روز به خاطرش خیلی بهم ریختم
    خدا خدا میکردم این دروغ باشه چون اگه واقعا اینجوری بود اعتمادم به همه تحت تاثیر قرار میگرفت!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. Top | #34

    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.33
    نوشته ها
    378
    تشکـر
    942
    تشکر شده 1,121 بار در 593 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    بنظرم دخترخالتون دروغ گفته. بنظر خودت این عجیب نیست که هر سه تا داداشت بهش ابراز علاقه کردن؟!!!!
    طبق تجربه شخصی بهت نصیحت میکنم با آدمایی که راحت دروغ میگن و راحت با آبروی بقیه بازی میکنن درگیر نشو.
    شفاف سازی همیشه عواقب خوبی نداره. خودت رو وارد این قضایا نکن عزیزم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  21. کاربران زیر از رنگو بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. Top | #35

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    نقل قول نوشته اصلی توسط رنگو نمایش پست ها
    بنظرم دخترخالتون دروغ گفته. بنظر خودت این عجیب نیست که هر سه تا داداشت بهش ابراز علاقه کردن؟!!!!
    طبق تجربه شخصی بهت نصیحت میکنم با آدمایی که راحت دروغ میگن و راحت با آبروی بقیه بازی میکنن درگیر نشو.
    شفاف سازی همیشه عواقب خوبی نداره. خودت رو وارد این قضایا نکن عزیزم.
    ممنون عزیزم
    راستش من فکر نمیکردم همچین آدمی باشه
    ما سالهاست با هم ارتباط داریم همیشه رفت و امد داشتیم هیچوقت اینجوری ندیده بودمشون
    قشنگ برگشت جلوی ما گفت سعید اگه یک بار دیگه منو اذیت کنی میدونی که به بابام بگم چقدر بد میشه و یا شاید مجبور بشم برم کلانتری ازت شکایت کنم
    من واقعاا حالم بد شد
    دیگه به این خاطر میخواستم این موضوع روشن بشه
    بعد هم به قول شما چرا هر سه تا داداش های من باید به این دختر پیشنهاد میدادن در حالیکه دو تاشون متاهل هستن!
    این ها باعث شد من اعتماد و افکارم بهم بریزه هنوز هم با این مسئله مشکل دارم!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  23. Top | #36

    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.79
    نوشته ها
    694
    تشکـر
    679
    تشکر شده 684 بار در 411 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    ممنون عزیزم
    راستش من فکر نمیکردم همچین آدمی باشه
    ما سالهاست با هم ارتباط داریم همیشه رفت و امد داشتیم هیچوقت اینجوری ندیده بودمشون
    قشنگ برگشت جلوی ما گفت سعید اگه یک بار دیگه منو اذیت کنی میدونی که به بابام بگم چقدر بد میشه و یا شاید مجبور بشم برم کلانتری ازت شکایت کنم
    من واقعاا حالم بد شد
    دیگه به این خاطر میخواستم این موضوع روشن بشه
    بعد هم به قول شما چرا هر سه تا داداش های من باید به این دختر پیشنهاد میدادن در حالیکه دو تاشون متاهل هستن!
    این ها باعث شد من اعتماد و افکارم بهم بریزه هنوز هم با این مسئله مشکل دارم!
    سلام
    اول به شما کاربر فعال شدنتان را تبریک میگویم بیبنید از این اتفاق چند روز میگذرد شما هنوز پیگیر و ناراحت این موضوع هستید کلا من در زندگیم یاد گرفتم همه آدمها یکجور نیستند هر روز با خیلی از رفتارهای غیرمنطقی خیلی از افراد برخورد میکنم ولی اگر بخواهم شروع به تجزیه و تحلیل این رفتارها بکنم کل وقت و حالم به خاطر فلان رفتار زشت فلانی بهم میزنم ولی کم کم یاد گرفتم وقتم را و ذهنم را و افکارم را مشغول چنین آدمهایی نکنم چون دقیقا چنین آدمهایی میخواهند کمبودهای خودشان با ناراحت کردن دیگران مرتفع بکنند چرا باید وقتی که به فغالیت سازنده و مفید صرف شود صرف فکر کردن به اینجور رفتارها شود به جای شاد بودن خودم را غرق ناراحتی و غم عمل بد دیگری کنم لحظات زندگیم را خراب کنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. Top | #37

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,552
    تشکـر
    1,686
    تشکر شده 988 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : خراب شدن اعتماد برادر
    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    اول به شما کاربر فعال شدنتان را تبریک میگویم بیبنید از این اتفاق چند روز میگذرد شما هنوز پیگیر و ناراحت این موضوع هستید کلا من در زندگیم یاد گرفتم همه آدمها یکجور نیستند هر روز با خیلی از رفتارهای غیرمنطقی خیلی از افراد برخورد میکنم ولی اگر بخواهم شروع به تجزیه و تحلیل این رفتارها بکنم کل وقت و حالم به خاطر فلان رفتار زشت فلانی بهم میزنم ولی کم کم یاد گرفتم وقتم را و ذهنم را و افکارم را مشغول چنین آدمهایی نکنم چون دقیقا چنین آدمهایی میخواهند کمبودهای خودشان با ناراحت کردن دیگران مرتفع بکنند چرا باید وقتی که به فغالیت سازنده و مفید صرف شود صرف فکر کردن به اینجور رفتارها شود به جای شاد بودن خودم را غرق ناراحتی و غم عمل بد دیگری کنم لحظات زندگیم را خراب کنم

    سلام آقا سعید
    متشکرم از تبریک و راهنماییتون
    خیلی خوبه کاش من هم میتونستم همیشه اینجوری قوی باشم
    بله دقیقا من از دو جهت هنوز به این موضوع فکر میکنم
    یکی اینکه برای خودتم ناراحتم که چرا باید انقدر ضعیف باشم که زود از شرایط تاثیر اون هم منفی بگیرم
    یکی هم چون فامیل نزدیک هستیم و روابطمون زیاد بود توی خونه بحثشون میشه و گاهی مادرم حرف میزنه من یادم میفته
    این چند روزه خیلی فکر کردم
    من بارها تلاش کردم محکم باشم تغییر کردم ولی باز هم زیاد نیست.
    چند روزه که ذهنم درگیر بود فکر کردم تاپیک بزنم شاید نظر شما و بقیه ی دوستان بتونه بهم کمک کنه.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 08-20-2017 در ساعت 08:40 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عدم اعتماد به نفس
    توسط ghazanfari در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 09-18-2015, 04:11 AM
  2. بی اعتمادی همسرم نسبت به من
    توسط M&E در انجمن اخلاق و رفتار همسر
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 06-21-2015, 06:21 PM
  3. مشکل عدم باور و بی اعتمادی
    توسط shoukaran در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 06-17-2015, 12:44 PM
  4. عدم اعتماد به نفس
    توسط amirho3ein در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 06-09-2015, 12:27 PM
  5. عدم اعتماد به نفس همسر
    توسط aliba در انجمن بیماری همسر
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 06-07-2015, 11:34 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

خرابيش,  خراب,  خراب بيوت,  خرابيط,  خراب خربنا,  خراب مالطا,  خراب البيوت,  خراب الرحم,  خراب يثرب,  خرابه,  خراب شدن آرزوهام خندیدی,  خراب شدن,  خراب شدن در جدول,  خراب شدن تلگرام,  خراب شدن کارت sd,  خراب شدن دکمه پاور گوشی,  خراب شدن خانه در خواب,  خراب شدن شیر مادر,  خراب شدن هندزفری,  خراب شدن باتري ايفون,  فامیلی,  فامیلی موتور,  فامیلی های سید,  فامیلی های انگلیسی,  فامیلی مارکت,  فامیلی خارجی,  فامیلی ایرانی,  فامیلی های زیبا برای تغییر,  فامیلی بنیتا,  فامیلی های خنده دار,  فراموش كردن عشق,  فراموشم نکن,  فراموشی رمی جمرات,  فراموش,  فراموش كردن پسورد icloud,  فراموش كردن پسورد جيميل,  فراموش كردن پسورد اپل ايدي,  فراموش كردن پسورد اينستاگرام,  فراموش كردن پسورد ايميل,  فراموش کردم بابک جهانبخش,  
کلمات کلیدی این موضوع
علاقه مندي ها (Bookmarks)
علاقه مندي ها (Bookmarks)
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید