مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 11

موضوع: دوستی مدرسه

  1. Top | #1
    Aza
    Aza آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30750
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.79
    نوشته ها
    326
    تشکـر
    1,269
    تشکر شده 380 بار در 207 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    2

    دوستی مدرسه

    سلام
    بچه ها یه عالمه حرف دارم ولی نمیدونم از کجا بگم چی لازمه اصلا بگم...

    شاید فک کنید خیلی بی دردم نه کلی مشکلات دیگه دارم ولی هیچ کدوم اصلا ناراحتم نمیکنه چون بهشون به چشم مشکل نگاه نمیکنم اتفاق ان برام که یا حل میکنم یا بازم اتفاقن که یه روش درست برخورد باهاشون رو پیش میگیرم .

    سال دوم دبیرستان آخراش من به همکلاسیم دل بستم (که همه ی دلایل دل بستنم رو بعد ده سال فهمیدم و میتونم ساعت ها راجبش حرف بزنم)
    ما خیلی قهر و آشتی کردیم الان 6 ساله قهریم قبلش یه سال دوست بودیم دو سال قهر قبلش یه ماه دوست سه ماه قهر و ...

    من بعد قهر هیچی نمیخوام ازش جز اینکه بیاد یه بار جلوم حرفامو بهش بزنم پاشه بره ولی نمیاد فرار میکنه و فرار کردنش بیشتر منو طرف خودش میکشونه.
    من با نبودنش مشکلی ندارم ولی تحمل اینکه چه خودم از دستش ناراحت باشم و چه اونو ندارم اصلا ندارم.


    وقتی قهر کردیم هر روز فکرش باهام بود همیشه چه روزایی که تا دم امتحان دانشگاه رفتم و سر جلسه نرفتم و برگشتم ... چقد خیابانو رو بی خود پیاده میرفتم و بهش فک میکردم
    بعدش دو سال خوابیدم خونه. 6 ماه نمیتونستم یه پله تنهایی برم بالا. خیلی روزا گذشت بگذریم.
    الان تو هر 24 ساعت ده ساعت دارم باهاش حرف میزنم.
    دلخورم از کاری که کرد و تا چشم تو چشم ازش نپرسم چرا اروم نمیشم... اصلا باورم نمیشه.. میخوام چشم هایی که همیشه دوست بود یه بار ببینم که دوست نیست...همین...

    از صب که چشم باز میکنم باهاش حرف میزنم و به حرفایی که بهش میخوام بگم فک میکنم تا اخر شب...9 ماهه کارم همینه...وسط خیابون وسط غذا کلاس جشن یادشون میوفتم و اشک میریزم خیلی حرف ها یه بغض شده که همیشه تازه است....باید بگم تا فراموششون کنم...یه درسو برای بار سومه که برداشتم کلا دو جلسه رفتم سر کلاس ...بیخود 150 کیلومتر تا دم در دانشگاه میرم و برمیگردم بدون اینکه کلاس برم ... خیلی وقت هم هست که دیگه حرفم نمیاد با هیشکی...منی که تو کلاس با همه حرف میزدم دیگه با هیچ کس نمیتونم حرف بزنم ... تو جشن مهمونی اگه مجبور شم برم جز سلام و خداحافظ با هیچ کس حرف نمیزنم...باید بگم تا فراموششون کنم...

    با مادرش حرف زدم گفت حرفات تناقض داره. آخه کجای حرفای من تناقض داره... فک میکنه من میخوام ببینمش باهاش اشتی کنم اصلا درک نمیکنه که من چی لازم دارم مثل دخترش..
    اخه ازین ساده تر چیزی هست که من بخوام؟ انگار که بگی این یه لیوان آب رو بخور بگه نه.

    شاید بگید دارم خودمو کوچیک میکنم ولی اون واقعا دختر خوبیه. اگه یه خصوصیت بد داشت انقد برای من عزیز نبود و اصلا قهرامون شبیه قهرای دیگه نیست...

    میخوام این تاپیک رو برای مادرش بفرستم شما بگید خواسته ی من غیرمنطقیه ؟....من چی کار کنم تا یه بار روبرو حرفامو بهش نزنم آروم نمیشم...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  2. 2 کاربران زیر از Aza بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2
    Aza
    Aza آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30750
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.79
    نوشته ها
    326
    تشکـر
    1,269
    تشکر شده 380 بار در 207 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : دوستی مدرسه

    نقل قول نوشته اصلی توسط unbroken نمایش پست ها
    سلام دوست قدیمی شما پسری؟؟؟یا دختر؟؟؟
    نفهمیدم...اگه حرفم اخمقانه نباشه
    سلام انبرو کن عزیزم نوشتم که دوستم مدرسه همکلاسی ام...من دخترم دوستم همکلاسیم بود خیلی اتفاقا بین ما افتاد این دوست داشتنی که میگم براساس ملاک های دیگه اتفاق افتاده نه جنسیت. میتونم ساعت ها درباره دلایل احساسم بهش حرف بزنم اگر خواستی.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  4. Top | #3
    Aza
    Aza آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30750
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.79
    نوشته ها
    326
    تشکـر
    1,269
    تشکر شده 380 بار در 207 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : دوستی مدرسه

    نقل قول نوشته اصلی توسط unbroken نمایش پست ها
    آها گرفتم......
    اول اینکه خوشبحالش که یه دوستی مث شما داره....که انقد دوسش داره...در حدی که من اصن فک نکردم یه همکلاسی بوده!!!خخخخ
    خوب حالا دلیل قهرتون چی بوده؟مسئله خیلی مهم و حساسی بوده؟
    و اینکه مادرش هم دلیل قهر و ایناتون رو میدونه و نمیذاره تو با دخترش دوس باشی؟
    بله از احساست بگو بهم دوست قدیمی....
    همین طور اینکه چیشد که قهر کردین....
    راستش منم 2 تا همکلاسی داشتم که خیلی د وسشون داشتم یه جورایی هنوزم خیلی بهشون فک میکنم....یه جورایی حس شما رو درک میکنم تا حدودی ..
    ولی خب شما خیلی احساسات عمیق تری دارین به این فرد...
    احساسی که پیدا کردم خیلی ریشه تو گذشته و رفتار خودم داشت. من تا اون زمان همیشه یه ترس درونی همرام بود ولی اون تو هر موقعیتی همیشه جوری رفتار میکند که این نگرانی و ترس رو از بین میبرد. بارها بهش گفتم وقتی هستی آرامشی دارم که هیچ جا ندارم. تو همه ی سالها خیلی فک کردم از دورترین نقطه به خودم و خودش. اون خیلی روزا روزه ی مستحبی بود مدرسه و من کسی که روزه ی واجبش رو هیچ سالی نتونست درست بگیره و فک میکنم بزرگترین آرامش و صبر درونی اش رو از همه ی این کاراش بدست آورده بود.
    من آدمی بودم که علاوه بر تک فرزند بودن سالها تک نوه بودم و حتی بالاتر تک بچه تو همه ی اقوام نزدیک و این به خاطر مشکلاتی هم که داشتم از بچگی توجه و محبت خیلی زیادی رو کنارش درست کرده بود برام که اذیتم میکرد. من شدم آدمی که تو هیچ چیزی عکس العملش رو نشون نمیده. برای فرار ازین توجه هر کاری میکردم. اما اون همیشه تو لحظات احساساتش رو خالصانه ترین و بی ریاترین جور ممکن میگفت. بارها شده بود حرفی رو جایی زد و من نمیتونستم برگشتم و ماتم برد بهش. من هم کم کم خیلی چیزا ازش یاد گرفتم اینکه چطور به اطرافم توجه کنم چطور احساساتم رو بگم..خیلی ان بخوام بگم میشه یه کتاب.

    من سوم دبیرستان ناراحتش کردم ناخواسته و یه قهر بد پیش اومد که ازش بارها عذرخواهی کردم و جوری برخورد میکرد بعد عذرخواهی من که اصلا انگار نمیدونه راجب چی حرف میزنم.
    بعد اون که شاید ده سال بگذره ازش نه اصلا موضوع های مهمی نبود. آخرین بار رفته بود خونه دوستم گفته بود آزاده گیر میده بهم. حالا گیر های من چی بود...یه بار خیلی دلم شور افتاد که کجاس فک کنم گوشیش آنتن نمیاد یا جواب نمیاد یادم نیس ساعت نه شب بود زنگ زدم خونه شون نبود خانواده اشم نمیدونستن دقیق کجا بود بهش پیام دادم چند بار گفتم اگه شارژ هم نداری یه پیام رایگان بده من خیالم راحت شه دلم شور افتاده هیچ خبری ازش نشد ساعت یازده شب پیام داد و کلی شاکی که من شارژ نداشتم جواب بدم چرا انقد شلوغ کردی و هر چی خواست گفت. یا یه بار همه بچه ها قرار بود بریم یه جا دور هم بهش گفتم تو هم بیا گفت نمیتونم باید با مامانم برم خرید. اون روز چهارشنبه بود. چند روز بعد حال دوست مشترکمون رو ازش میپرسیدم گفت خوبه چهارشنبه دیدمش خیلی فک کردم بعد بهش پیام دادم که لزومی نداره این جور وقتا بهم دروغ بگی که وقتی سوتی میدی بشینم با خودم فک کنم که مگه اگه راستش رو میگفت باید ناراحت میشدم که حالا دروغ گفت شروع کرد به دادو هوار که به تو ربطی نداره وسط داد و بیدادش گفت فلانی رم چهارشنبه ندیدم اشتباه گفتم سه شنبه دیدم حالا بیا بگو خودت اشتباه گفتی به من چه اصلا مگه من چی گفتم فقط گفتم اگر اینم میگفتی من ناراحت نمیشدم همین اما مگه تو سر این رفت...نه خیلی دعواهای کوچک ریز ما بی خود بود همه اش.
    ولی تمام قهر ها و داد بیدادای ما تو نامه و پیام و این چیزا بود برای همین میخوام فقط یکبار بیاد روبروم بعد بره.
    ویرایش توسط Aza : 12-22-2016 در ساعت 08:08 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  5. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضويت
    12502
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.05
    نوشته ها
    52
    تشکـر
    2
    تشکر شده 17 بار در 15 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : دوستی مدرسه

    سلام ببخشید میپرسم دوستیتون در چه حد بوده روابط عاطفی بینتون بوده؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. کاربران زیر از رضا1371 بابت این پست مفید تشکر کرده اند

    Aza

  7. Top | #5
    Aza
    Aza آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30750
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.79
    نوشته ها
    326
    تشکـر
    1,269
    تشکر شده 380 بار در 207 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : دوستی مدرسه

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا1371 نمایش پست ها
    سلام ببخشید میپرسم دوستیتون در چه حد بوده روابط عاطفی بینتون بوده؟
    این سوالیه که خودمم دقیق نمیدونم ولی روابط عاطفی که بین بچه ها بود تو کلاس نه. دوست صمیمی من کس دیگه ای بود که هنوزم هست اون فقط یه دوست دور بود ولی کسی که دور بود و از همه بیشتر حواسش بهم بود.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  8. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضويت
    12502
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.05
    نوشته ها
    52
    تشکـر
    2
    تشکر شده 17 بار در 15 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : دوستی مدرسه

    شاعری هستی برای خودت چطور حواسش بهت بود
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. کاربران زیر از رضا1371 بابت این پست مفید تشکر کرده اند

    Aza

  10. Top | #7
    Aza
    Aza آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30750
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.79
    نوشته ها
    326
    تشکـر
    1,269
    تشکر شده 380 بار در 207 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : دوستی مدرسه

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا1371 نمایش پست ها
    شاعری هستی برای خودت چطور حواسش بهت بود
    یعنی چی شاعرم؟
    من یه مدت درگیر یه احساس زودگذر بودم تنها کسی که باور کرده بود احساس من واقعیه اون بود اومد نزدیکم و باهام خیلی حرف زد. حواسش بود خیلی وقتا سرم رو بلند میکردم میدیدم از دور داره با لبخند نگاه میکنه. یا یه بار یادمه یه متنی رو من هر روز یه جا مینوشم یه روز یادم رفت یه دفعه دیدم به جای من نوشته. اون نه فقط به من حواسش به همه بود.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  11. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    انکه میگفت منم بهر تو غمخوارترین..چه دل ازارترین شد چه دل ازارترین
    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    شماره عضويت
    30434
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.53
    نوشته ها
    223
    تشکـر
    99
    تشکر شده 209 بار در 111 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : دوستی مدرسه

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aza نمایش پست ها
    احساسی که پیدا کردم خیلی ریشه تو گذشته و رفتار خودم داشت. من تا اون زمان همیشه یه ترس درونی همرام بود ولی اون تو هر موقعیتی همیشه جوری رفتار میکند که این نگرانی و ترس رو از بین میبرد. بارها بهش گفتم وقتی هستی آرامشی دارم که هیچ جا ندارم. تو همه ی سالها خیلی فک کردم از دورترین نقطه به خودم و خودش. اون خیلی روزا روزه ی مستحبی بود مدرسه و من کسی که روزه ی واجبش رو هیچ سالی نتونست درست بگیره و فک میکنم بزرگترین آرامش و صبر درونی اش رو از همه ی این کاراش بدست آورده بود.
    من آدمی بودم که علاوه بر تک فرزند بودن سالها تک نوه بودم و حتی بالاتر تک بچه تو همه ی اقوام نزدیک و این به خاطر مشکلاتی هم که داشتم از بچگی توجه و محبت خیلی زیادی رو کنارش درست کرده بود برام که اذیتم میکرد. من شدم آدمی که تو هیچ چیزی عکس العملش رو نشون نمیده. برای فرار ازین توجه هر کاری میکردم. اما اون همیشه تو لحظات احساساتش رو خالصانه ترین و بی ریاترین جور ممکن میگفت. بارها شده بود حرفی رو جایی زد و من نمیتونستم برگشتم و ماتم برد بهش. من هم کم کم خیلی چیزا ازش یاد گرفتم اینکه چطور به اطرافم توجه کنم چطور احساساتم رو بگم..خیلی ان بخوام بگم میشه یه کتاب.

    من سوم دبیرستان ناراحتش کردم ناخواسته و یه قهر بد پیش اومد که ازش بارها عذرخواهی کردم و جوری برخورد میکرد بعد عذرخواهی من که اصلا انگار نمیدونه راجب چی حرف میزنم.
    بعد اون که شاید ده سال بگذره ازش نه اصلا موضوع های مهمی نبود. آخرین بار رفته بود خونه دوستم گفته بود آزاده گیر میده بهم. حالا گیر های من چی بود...یه بار خیلی دلم شور افتاد که کجاس فک کنم گوشیش آنتن نمیاد یا جواب نمیاد یادم نیس ساعت نه شب بود زنگ زدم خونه شون نبود خانواده اشم نمیدونستن دقیق کجا بود بهش پیام دادم چند بار گفتم اگه شارژ هم نداری یه پیام رایگان بده من خیالم راحت شه دلم شور افتاده هیچ خبری ازش نشد ساعت یازده شب پیام داد و کلی شاکی که من شارژ نداشتم جواب بدم چرا انقد شلوغ کردی و هر چی خواست گفت. یا یه بار همه بچه ها قرار بود بریم یه جا دور هم بهش گفتم تو هم بیا گفت نمیتونم باید با مامانم برم خرید. اون روز چهارشنبه بود. چند روز بعد حال دوست مشترکمون رو ازش میپرسیدم گفت خوبه چهارشنبه دیدمش خیلی فک کردم بعد بهش پیام دادم که لزومی نداره این جور وقتا بهم دروغ بگی که وقتی سوتی میدی بشینم با خودم فک کنم که مگه اگه راستش رو میگفت باید ناراحت میشدم که حالا دروغ گفت شروع کرد به دادو هوار که به تو ربطی نداره وسط داد و بیدادش گفت فلانی رم چهارشنبه ندیدم اشتباه گفتم سه شنبه دیدم حالا بیا بگو خودت اشتباه گفتی به من چه اصلا مگه من چی گفتم فقط گفتم اگر اینم میگفتی من ناراحت نمیشدم همین اما مگه تو سر این رفت...نه خیلی دعواهای کوچک ریز ما بی خود بود همه اش.
    ولی تمام قهر ها و داد بیدادای ما تو نامه و پیام و این چیزا بود برای همین میخوام فقط یکبار بیاد روبروم بعد بره.
    سلام عزیزم....ببین چیزی که من از نوشته هاتون فهمیدم حدس میزنم دوستتون بخاطر وابستگی و علاقه بیش از حدشما نسبت به خودش ازتون داره فرارمیکنه...اون ناراحتی کوچیکی هم که پیش اومده بهونه کرده که ازشمادوربمونه...درکل رفتارش جوری بوده که نشون میده ارتباطشو باشما قطع کرده...
    ینی ازشما ناراحت نیست فقط دیگه نمیخواد ادامه بده...
    شمام که به اندازه کافی ازش معذرتخواهی و دلجویی کردی دیگه بیش از این بهش اهمیت نده..گذشته رو سعی کن فراموش کنی..ادما همیشه تااخرعمرکنارما نمیمونن...
    وابستگی عاطفی شمابه ایشون دراینده تو انتخاب همسرت هم باعث میشه دچارمشکل بشی...
    ازاین قهرواشتی ها توزندگی هممون اتفاق میفته من خودم یه دوست صمیمی داشتم که از نه سالگی باهم بودیم تویه مدرسه و دبیرستانمونو باهم تموم کردیم فقط دانشگاه و رشته های قبولیمون باعث شد از هم دوربیفتیم خیلی کارابراش انجام دادم کلی معرفت براش یه خرج دادم تو تنهاییاش دایم پیشش بودم...یه خواستگارداشت که خیلی بهش علاقمند بود و خانوادش ناراضی..چندین بار با پدرمادرش صحبت کردم راضیشون کردم ولی درکمال ناباوری تومراسمش اصلامنو دعوت نکرد...!!!منم خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم ولی به روخودم نیاوردم و دیگه سمتش نرفتم چرا باید به ادمی بها میدادم که باوجوداینهمه محبت و دوستی جوابمو اینجوری داد....الان یک سال و نیم هست ازش بیخبرم و کاری بهش ندارم...خلاصه بگم هیچوقت بخاطر بقیه خودتو تو رنج و سختی ننداز به ده سال دیگت فکر کن...ببین اگربا همین روش پیش بری اینده ت چی میشه....گذشته رو بیخیال هرچی بود گذشت...به فکرخودت باش به خودت بیا دختر...ایشالا حالت بهترمیشه..موفق باشی گلم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #9
    Aza
    Aza آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30750
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.79
    نوشته ها
    326
    تشکـر
    1,269
    تشکر شده 380 بار در 207 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : دوستی مدرسه

    نقل قول نوشته اصلی توسط hamideh banoo نمایش پست ها
    سلام عزیزم....ببین چیزی که من از نوشته هاتون فهمیدم حدس میزنم دوستتون بخاطر وابستگی و علاقه بیش از حدشما نسبت به خودش ازتون داره فرارمیکنه...اون ناراحتی کوچیکی هم که پیش اومده بهونه کرده که ازشمادوربمونه...درکل رفتارش جوری بوده که نشون میده ارتباطشو باشما قطع کرده...
    ینی ازشما ناراحت نیست فقط دیگه نمیخواد ادامه بده...
    شمام که به اندازه کافی ازش معذرتخواهی و دلجویی کردی دیگه بیش از این بهش اهمیت نده..گذشته رو سعی کن فراموش کنی..ادما همیشه تااخرعمرکنارما نمیمونن...
    وابستگی عاطفی شمابه ایشون دراینده تو انتخاب همسرت هم باعث میشه دچارمشکل بشی...
    ازاین قهرواشتی ها توزندگی هممون اتفاق میفته من خودم یه دوست صمیمی داشتم که از نه سالگی باهم بودیم تویه مدرسه و دبیرستانمونو باهم تموم کردیم فقط دانشگاه و رشته های قبولیمون باعث شد از هم دوربیفتیم خیلی کارابراش انجام دادم کلی معرفت براش یه خرج دادم تو تنهاییاش دایم پیشش بودم...یه خواستگارداشت که خیلی بهش علاقمند بود و خانوادش ناراضی..چندین بار با پدرمادرش صحبت کردم راضیشون کردم ولی درکمال ناباوری تومراسمش اصلامنو دعوت نکرد...!!!منم خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم ولی به روخودم نیاوردم و دیگه سمتش نرفتم چرا باید به ادمی بها میدادم که باوجوداینهمه محبت و دوستی جوابمو اینجوری داد....الان یک سال و نیم هست ازش بیخبرم و کاری بهش ندارم...خلاصه بگم هیچوقت بخاطر بقیه خودتو تو رنج و سختی ننداز به ده سال دیگت فکر کن...ببین اگربا همین روش پیش بری اینده ت چی میشه....گذشته رو بیخیال هرچی بود گذشت...به فکرخودت باش به خودت بیا دختر...ایشالا حالت بهترمیشه..موفق باشی گلم
    وابستگی عاطفی من به اون بیش از اینهاس....اون بهانه نکرده بارها گفته بود بهم نمیخوام باهات خداحافظی کنم. واقعا دچار سو تفاهم شده تو خیلی مسایل بزرگترین باعثشم این بود که همه ی دعواهای ما تو پیام و نامه بود لغات فقط هفت درصد منظور طرف رو میتونن برسونن بیشترین رو زبان بدن میرسونه.
    الان دیگه همون ده سال بعد منه من الان 27 سالمه و این احساس از بین نمیره هر روز و شب باهام بوده من فقط احتیاج دارم بعد همه ی اون پیاما و نامه ها یه بار روبروم ببینمش تا بتونم بگذرم فقط همین فقط تو نیم ساعت دیدنش همه ی مشکلات من حل میشه همش.....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    حال که انسان اشرف مخلوقات است
    باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است
    و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
    انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود،
    باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمین رفتار کند.


    ملت عشق، الیف




  13. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدای من... این روزها بیشتر حواست به من باشد...میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است...حواست باشد که من شکست نخورم... من هنوز هم تورا به نام قاضی الحاجات میخوانم... خدای خوب من...! برای دلم امن یجیب بخوان...!
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    31215
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.27
    نوشته ها
    887
    تشکـر
    1,105
    تشکر شده 1,079 بار در 580 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : دوستی مدرسه

    عزیزم تنها راهش اینه پیداش کنی و بشینی باهاش حرف بزنی.

    نه اون توی خونش زندانیه نه شما٬ حتی اگه خودشم نخواد ببینتت قطعا میتونی یه جایی گیرش بیاری و ازش بخوای که حرف بزنین!

    منم سر یه ماجرایی از دوستم ناراحت بودم البته نه به شدت ناراحتی شما !!

    سه سال باهاش حرف نزدم و هیچ سراغی ازش نگرفتم٬ تمام اون سه سال دائم فکرم مشغول این بود که چرا با من اینکارو کرد!!!

    انقد فکرم درگیرش بود و ناراحت بودم که تصمیم گرفتم برم و حرفامو رو در رو بهش بگم و تموم کنم این دغدغه فکری رو!!

    خیییییلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم برم پیشش؛

    فک میکنی آخرش چی شد؟؟؟!!

    رفتم و اونم با آغوش باز ازم استقبال کرد٬ حرف زدیم و مشخص شد همه چیز یک سوء تفاهم بوده!!!!!!!

    همین! من سه سال به خاطر هیچی الکی حرص خوردم!!!!

    درس خیییییلییییی بزرگی گرفتم از این موضوع.

    توام بشین با دوستت حرف بزن٬ سوء تفاهمم که نباشه و این وسط واقعا کسی مقصر باشه٬ با حرف زدن آروم میشی.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. هیچ دوستی ندارم و افسرده ام
    توسط عبدالله در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 04-06-2015, 01:36 PM
  2. دوستی های قبل ازدواج
    توسط حسام الدین در انجمن روابط دختر و پسر
    پاسخ: 20
    آخرين نوشته: 03-30-2015, 02:18 AM
  3. تلاش برای دوستی
    توسط Fargol999 در انجمن روابط دختر و پسر
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 01-26-2015, 11:29 PM
  4. فراموش کردن دوستی گذشته
    توسط zarizari در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 01-25-2015, 11:16 AM
  5. فراموش کردن دوستی گذشته
    توسط zarizari در انجمن مشکل یا اختلاف خانوادگی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-25-2015, 12:53 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره دوستى مدرسه

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

دوستی,  دوستی شاعری,  دوستی ها,  دوستی کیا ہے,  دوستی شعر اردو,  دوستیابی,  دوستی پر شاعری,  دوستی اردو شاعری,  دوستی پر اردو شعر,  دوستی کے نام,  دوستی مدرسه ای,  دوستی مدرسه,  دوستی در مدرسه,  دوستی های مدرسه,  دوستی های مدرسه ای,  دوستی و مدرسه,  عکس دوستی مدرسه,  عکس دوستی مدرسه ای,  مدرسه بشر دوستی,  مدرسه دوستی و گفتگو,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید