نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
عزیزم تنها راهش اینه پیداش کنی و بشینی باهاش حرف بزنی.

نه اون توی خونش زندانیه نه شما٬ حتی اگه خودشم نخواد ببینتت قطعا میتونی یه جایی گیرش بیاری و ازش بخوای که حرف بزنین!

منم سر یه ماجرایی از دوستم ناراحت بودم البته نه به شدت ناراحتی شما !!

سه سال باهاش حرف نزدم و هیچ سراغی ازش نگرفتم٬ تمام اون سه سال دائم فکرم مشغول این بود که چرا با من اینکارو کرد!!!

انقد فکرم درگیرش بود و ناراحت بودم که تصمیم گرفتم برم و حرفامو رو در رو بهش بگم و تموم کنم این دغدغه فکری رو!!

خیییییلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم برم پیشش؛

فک میکنی آخرش چی شد؟؟؟!!

رفتم و اونم با آغوش باز ازم استقبال کرد٬ حرف زدیم و مشخص شد همه چیز یک سوء تفاهم بوده!!!!!!!

همین! من سه سال به خاطر هیچی الکی حرص خوردم!!!!

درس خیییییلییییی بزرگی گرفتم از این موضوع.

توام بشین با دوستت حرف بزن٬ سوء تفاهمم که نباشه و این وسط واقعا کسی مقصر باشه٬ با حرف زدن آروم میشی.
عزیز دل من من همه ی حرف من همینه. نمیییاد ببینمش نمیاد مامانش نمیذاره دو روزه دارم با مامانش بحث میکنم نمیذاره ببینمش...