مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 16 از 16

موضوع: راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    سلام
    یه مسئله ی خونوادگی برای من پیش اومد و چون خیلی من و خونواده ام رو اذیت کرد
    میخواستم در مورد راه درست برخورد تو این موارد کمک بگیرم.

    ماجرا این بود که دیروز زن داداش بزرگ من(من دو تا زن داداش دارم که زن داداش کوچیکم در حال جدایی از برادرم هست)
    از خونه ی پدرش اومد خونه ی ما و خلاصه بعد احوالپرسی اینا
    شروع کرد از ابراز عصبانیت و گفت دختر عمو و پسرعموی عروستون اومدن خونه ی بابام و هر چی از دهنشون در اومد پشت سر کل خونواده تون گفتن!
    اونم با جانب داری کردن از زن داداش کوچیک من!


    اولین بار بود همچین حرفایی رو شنیدم کسی به خونواده ام زده ، اونم به ناحق!
    یه مشت دروغ و توهین که هیچ مبنای درستی نداشتن
    خلاصه من و مادرم هم خیلی خیلی عصبانی و ناراحت شدیم و کلی حرف پیش اومد
    مادرم میخواست تلفن رو برداره و پیگیری کنه من نذاشتم



    با این حال کل عصبانیتم رو رو فرو خوردم و گفتم کسی که عرضه و جسارت داره رو در رو حرفشو میزنه
    و کسی که پشت سر بقیه حرف بزنه مثل سگی میمونه که پشت سر گله پارس میکنه!
    و بعد هم گفتم لیاقتشون در حدی نیست که ما باهاشون دهن به دهن بشیم و از مادرم خواستم آروم باشه
    خیلی عصبانی و ناراحت بود در حدی که ترسیدم فشارش بره و بالا و بلایی سرش بیاد


    بعد هم که برادرم اومد و متوجه شد
    کلی ناراحت شد و گفت اگه عرضه دارن خب بیان ببینم به کی حرف زدن

    من اونقدر عصبانی و ناراحت بودم تا سه نیمه شب خوابم نبرد و چند دقیقه فقط موسیقی آروم گوش میدادم
    و طول و عرض اتاق رو قدم میزدم که یه کم آروم بشم!
    خلاصه حال همه مون داغون بود

    بعد دیدم مادرم گفت دیشب از شدت ناراحتی و عصبانیت و غصه تا صبح نتونستم بخوابم
    خلاصه بخوام بگم
    تاثیر و ادامه ی اون حال بد و اون حرفا تا امروز صبح هم طول کشید
    و به این خاطر حال مادرم بد شد و نتونست امروز رو روزه بگیره

    منم گفتم باشه مامان من اول گفتم کوتاه بیایم ولی الان که اینقدر حالت
    بده، اگه دختر داشتی خب حق این حال و روزت رو میگیرم، اگه هم نه که هیچی!
    بعدش به مادرم گفتم غصه نخور و تلفن رو آوردم از اقوام شماره ی اون خانومه رو گرفت
    بعدشم خواستم شماره ی زنه رو بدم چند تا از پسرهای فامیل که هر چی از دهنشون در میاد بهش بگن!

    وقتی مادرم پرسید ازش
    خواست انکار کنه
    مادرمم گفت باید ازت شکایت کنم که یاد بگیری به مردم بدون دلیل توهین نکنی و پشت سر بقیه بد نگی

    بعدش بین خونواده ی بابای زن داداشم و اون خانومه دعوا شده بود
    بعد که برادرم که دید وضع اینجور شد گفت به وکیلم میگم یه شکایت علیه اش تنظیم کنه

    وقتی که پدرم برگشت
    گفت شماها اشتباه کردید زنگ زدید و فحش به مردم دادید
    و می گفت بقیه که اینجوری گفتن لابد اون ها دروغ گفتن! و فتنه گری کلا چیز خوبی نیست
    در حالیکه زن داداشم گفت من حاضرم قسم بخورم و برادرهاشم گفته بودن اگه لازم باشه تو دادگاه هم شهادت میدیم
    که این زن و برادرش به خونواده ی شما حرف زدن


    شب برادرم شکایت رو آورد و قراره وکیلش بره شورای حل اختلاف و پیگیری کنه
    بابام هم به شدت مخالفه و میگه ما فامیل هستیم و زشته این کارا
    برادرمم میگه به احترام بابا تا روز شنبه صبر می کنم ولی بعد باید این زن و برادرش رو بشونم سرجاشون

    میخواستم بدونم واقعا زشته آدم از حق خودش دفاع کنه یا این مواقع باید سکوت کنی و چیزی نگی!؟
    یعنی حق با پدرم هست یا برادرم و ما!؟
    ویرایش توسط یلدا 25 : 05-17-2018 در ساعت 02:20 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2

    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.93
    نوشته ها
    1,208
    تشکـر
    1,568
    تشکر شده 1,231 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    سلام
    چند تا نفس عمیق بکشید یلداخانم.
    آرام باشید.
    اولا کار زن برادرتان درست نبوده که همه حرفها را منتقل کرده است. ضمنا برای شکایت هم ادله قانونی لازم هست و اثباتش کار ساده ای نیست شما هم ناراحت نباشید مسلم هست که خانواده زن داداش کوچکت از واقعه رخ داده ناراحت هستند اینجوری هم خواستند که ناراحتیشان را خالی کنند شما و مادرتان هم ناراحت شدید این دقیقا کاری بوده که آنها می خواستند بکنند یعنی ناراحت کردن شما. موضوع را کش ندهید چون بیشتر صدمه می بینید مادرتان را آرام کنید و به او بگویید هر انسان عاقلی که قضیه را بشنود مطمئنا به اعتبار حرف آنها شک می کند چون حرفهای به این تندی را بدون حضور طرف مقابل زدن صحتش جای تردید دارد بدانید هیچ آدم عاقلی بدون تحقیق حرفهای یک جانبه را قبول نمی کند شما اخلاق خوب و بزرگواریتان دروغ آنها را مشخص خواهد کرد. نگران این قبیل حرفها نباشید و مطمئن باشید شخصیت طرف مقابل با این دست حرفها نمایان میشود و بیشتر از اینکه به شما ضربه وارد شود شخصیت آنها زیر سوال خواهد رفت که چنین حرفهای بی پایه و اساسی زدند.
    این حرفها نشان دهنده ناراحتی زیاد زننده آن هست.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. 2 کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3
    ghm
    ghm آنلاین نیست.

    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.51
    نوشته ها
    408
    تشکـر
    129
    تشکر شده 332 بار در 197 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    سلام عزیزم
    من حرف هاتونو خوندم و به جای سوالتون، جوابی میدم که شاید نپرسیدید ولی فک میکنم باتوجه به پست هاتون به دردتون میخوره.
    من یک چیزی از پست های شما فهمیدم که شما فوق العاده ادم حساسی هستی نسبت به هرچیزی و این حساسیت (به راحتی از میون پست هاتون پیداست.‌) حتی میتونم بگم به وسواس تبدیل شده و این خیلی بده.
    اگر به هر مشکل کوچک آنقدر فکر ‌کنید که خوب قطعا بزرگتر و ترسناکتر می‌شود این باعث شده که به چیزهای مثبت هم انقد فکر کنید که دیگر اونقدرهام مثبت به نظر نمیان.
    تحلیل بیش از اندازه مسائل باعث می‌شود شادی که از لذت بردن چیزی در همان لحظه می‌توانید به دست بیارید، ناپدید شه. البته فکر کردن درمورد مسائل مختلف خیلی خوبه اما فکر کردن بیش از اندازه باعث می‌شه زندگی‌تان دچار رکود شه و خوبی‌های زندگیتونو به دست خودتون نابود کنید.
    به همه چیز از دید وسیع‌تری نگاه کنید.افتادن توی دام فکر کردن به صورت وسواسی و بیش از حد خیلی سادست. برای همین وقتی می‌بینید که بیش از اندازه به موضوعی فکر می‌کنید، از خودتون بپرسید: آیا ۵ سال دیگر این موضوع اهمیتی خواهد داشت؟ یا حتی ۵ ماهه دیگه؟
    شما مسئول زندگی دیگران نیستید. شما قرار نیست تا اخر عمر نگران برادر مادر و پدرتون باشید.
    برای مثال برادرتون مرد عاقلی هست و میتونه به راحتی تصمیم بگیره و قطعا قبل از شما هم تصمیمات مهمی توی زندگیش گرفته.
    همچنین پدر و مادرتون، اونا قبل از شما دوتا بچه ی دیگه هم(اگر اشتباه نکنم) داشتن بزرگ کردن و به سرانجام رسوندند. پس قطعا می تونن گلیم خودشون رو از اب بکشند بیرون.
    من نمیگم به خانوادتون اهمیت ندید اما دیگه خودتونم غرق مسائلشون نکنید. شما کشتی نجات دیگران نیستید.
    دلیلی نداره شما بخوای همه ی دنیارو نجات بدی. لباس هاتون کنترل کنی بقیه به گناه نیافتند. بازی نکنی یا لذت نبری از زندگیت که دیگه کسی تورو نخواد.
    من یک چیزی میتونم با قطعیت هزار درصد بگم. این توی همه جای دنیا صدق میکنه.
    پسرها از دختران ضعیف، کسایی که نمیدونن از دنیا چی میخوان و همیشه نگران بقیه هستن بدشون میاد.
    همینجوری که دخترها هم قطعا از همچین پسرایی خوششون نمیاد.
    پس رمز موفقیت توی دنیایی که پراز اختلاف و مشکلات هستش اینه که قوی باشی و حواست به زندگی خودت باشه.
    اگر کسی بدگویی کرد درموردت تو حواست باشه اهمیت ندی.
    اگر اهمیت بدی و عصبانی بشی و مثل خودشون باهاشون رفتار کنی به دیگران اثبات میکنی که حرفشون درست بوده وگرنه ادمی که حق به جانبشه عصبانی نمیشه.
    ببخشید اگر طولانی شد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. 4 کاربران زیر از ghm بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    چند تا نفس عمیق بکشید یلداخانم.
    آرام باشید.
    اولا کار زن برادرتان درست نبوده که همه حرفها را منتقل کرده است. ضمنا برای شکایت هم ادله قانونی لازم هست و اثباتش کار ساده ای نیست شما هم ناراحت نباشید مسلم هست که خانواده زن داداش کوچکت از واقعه رخ داده ناراحت هستند اینجوری هم خواستند که ناراحتیشان را خالی کنند شما و مادرتان هم ناراحت شدید این دقیقا کاری بوده که آنها می خواستند بکنند یعنی ناراحت کردن شما. موضوع را کش ندهید چون بیشتر صدمه می بینید مادرتان را آرام کنید و به او بگویید هر انسان عاقلی که قضیه را بشنود مطمئنا به اعتبار حرف آنها شک می کند چون حرفهای به این تندی را بدون حضور طرف مقابل زدن صحتش جای تردید دارد بدانید هیچ آدم عاقلی بدون تحقیق حرفهای یک جانبه را قبول نمی کند شما اخلاق خوب و بزرگواریتان دروغ آنها را مشخص خواهد کرد. نگران این قبیل حرفها نباشید و مطمئن باشید شخصیت طرف مقابل با این دست حرفها نمایان میشود و بیشتر از اینکه به شما ضربه وارد شود شخصیت آنها زیر سوال خواهد رفت که چنین حرفهای بی پایه و اساسی زدند.
    این حرفها نشان دهنده ناراحتی زیاد زننده آن هست.

    سلام آقا سعید
    متشکرم از حرفای دلگرم کننده تون
    حق با شماست
    میدونید ما الان واقع داریم شخصیت واقعی زن داداش کوچیکم و عمه ام رو می شناسیم
    عمه ی از خدا بی خبر من با طلسم و جادو و حیله هاش دل برادرم و پدرم رو به دست آورد
    و دخترشو به برادرم داد با زبون بازی و چاپلوسی

    چهارساله اقوام و آشناها هم میدونن این دختر بیماره و زن زندگی نیست
    این چهار سال این دختر و مادرش خونه به دل ما کردن و آرامشمون رو گرفتن
    با این حال الان برادرم تصمیم گرفته که این زن زن زندگی نیست و میخواد ازش جدا شه
    حالا عمه ام و دخترش به هر دری میزنن که برادرم اینکارو نکنه
    دقیقا هم از بی شخصیتشون هست

    همه چی به کنار، اصلا گیریم برادر من این دختر رو دوست نداره و میخواد ازش جدا بشه
    همونجور که مهریه حق اونه طلاق هم حق برادر منه
    دفعه های قبل هم پشت سر مادرم حرف زده بودن و گفته بودن مادر من زندگی این ها رو خراب کرده
    اون هم دیگه خدا شاهد واقعیت هستش
    ولی باز هم فامیل ها همه فهمیدن این زن چقدر پلید و عوضی و بی شعور هست و همه رو دروغ گفته
    به هرحال ماه پشت ابر نمیمونه و یه روزی حقیقت بر ملا میشه


    در مورد این جریان توهین ها هم ظاهرا زن داداشم و مادرش کلی پیش این زن از ما بدگویی کردن
    ایشونم اومده بدون اینکه صحت ماجرارو بفهمه یا از خودمون چیزی بپرسه
    رفته پیش فامیل های دیگه اینکارو کرده

    من از حرف زدن پشت سر بقیه خوشم نمیاد و یا چیزی رو نمیگم خیلی وقت ها یا رودر رو میگم
    به زن داداشم گفتم تو عروس خونواده ی ما هستی چطور به اون ها اجازه دادی اینارو بهمون بگن و تازه رفتی پیششون گوش دادی!؟
    گفت خب خونه ی پدرم بوده و اون ها مهمون بودن و مادرم و برادرهام نذاشتن من چیزی بگم و دخالت کنم
    بعد هم که دوباره حرفش شد، گفت به من ارتباطی نداشته که چیزی بگم!!!!
    تازه معلوم شد شخصیت همین زن داداش بزرگم هم، واقعا باید به آدم ها به قدر لیاقتشون خوبی کرد
    در حالی که اگه کسی میومد خونه ی ما و اون حرفارو میزد من خودم حسابش رو می رسیدم
    مهمونی که احترام خودشو نگه نداره و اینقدر رک به فامیل آدم توهین کنه چه احترامی باید براش قائل شد؟
    من گفتم خب حرف بد نمیزدی فقط می گفتی اگه چیزی میخواین بگین برین خونه شون به خودشون بگین اینم نمیتونستی بگی!؟

    گذشته از این ها هم من گفتم وقتی که اون روز هیچی نگفتی بهتر بود پیش ما هم نگی و بقیه رو به جون هم نندازی
    به قول پدرم فتنه گری چیز خوبی نیست، حال اون ها یه اشتباهی کردن و خب تمام فامیل و آشنا هم عمه ی من رو میشناسن و هم خونواده ی مارو
    پدرم هم میگه این چیزا شر درست می کنه و حتی ممکنه باعث بشه دعوا بشه و کسی به قتل برسه

    اما واقعا وقتی بشنوی کسی هر چی از دهنش دراومد به خونواده ات میگه
    هر چند واقعیت هم نداشته باشه خب طبیعیه آدم ناراحت میشه
    حالا زن داداشم هم دیگه ول کن نبود
    از عصری که اومد خونه ی ما یه ریز حرف زد تا صبح روز بعد!
    قشنگ تو چشمای من و مادرم نگاه می کرد و یه سری حرفای زشت و رکیک و تهدید رو می گفت!
    وگرنه اگه اونقدر کش نمیداد من هم نه خودم نه مادرم پیگیری نمی کردیم.


    تازه دیروز فهمیدم این زن هم از این آدم معروفاست که اسمش به فتنه گری و مداخله در کار دیگران معروفه!
    اما برادرم میگه من باید این زن رو بشونم سر جاش
    مگه آبروی مردم بازیچه ی دست اینه که بره این ور اون ور بهش توهین کنه!
    دیگه به خاطر پدرم امروز رو موکول کرد به شنبه

    برادر بزرگ این خانوم هم قراره فردا خواهرش رو بیاره خونه ی بابای زن داداشم
    و اون شاهدا رو هم بیاره و صحت ماجرارو بررسی کنن!
    اما داداشم میگه تا پی این قضیه رو نگیرم و براش حکم قانونی نیارم ول کن نیستم.

    علاوه بر این ها، شاید ماجرای طلاق برادر من و همسرش یکی دو سال طول بکشه
    خب ما چرا باید از بقیه بد بشنویم؟
    بر همگان واضحه
    مشاور، دکتر روانپزشک، روانکاو، متخصص زنان و زایمان، حتی وکیل برادرم و کلی از کسانی
    که زن داداش من رو دیدن متوجه کم عقلی و شخصیت پایینش شدن و میدونن حق با برادر من هست.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 05-17-2018 در ساعت 11:24 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #5

    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.93
    نوشته ها
    1,208
    تشکـر
    1,568
    تشکر شده 1,231 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghm نمایش پست ها
    سلام عزیزم
    من حرف هاتونو خوندم و به جای سوالتون، جوابی میدم که شاید نپرسیدید ولی فک میکنم باتوجه به پست هاتون به دردتون میخوره.
    من یک چیزی از پست های شما فهمیدم که شما فوق العاده ادم حساسی هستی نسبت به هرچیزی و این حساسیت (به راحتی از میون پست هاتون پیداست.‌) حتی میتونم بگم به وسواس تبدیل شده و این خیلی بده.
    اگر به هر مشکل کوچک آنقدر فکر ‌کنید که خوب قطعا بزرگتر و ترسناکتر می‌شود این باعث شده که به چیزهای مثبت هم انقد فکر کنید که دیگر اونقدرهام مثبت به نظر نمیان.
    تحلیل بیش از اندازه مسائل باعث می‌شود شادی که از لذت بردن چیزی در همان لحظه می‌توانید به دست بیارید، ناپدید شه. البته فکر کردن درمورد مسائل مختلف خیلی خوبه اما فکر کردن بیش از اندازه باعث می‌شه زندگی‌تان دچار رکود شه و خوبی‌های زندگیتونو به دست خودتون نابود کنید.
    به همه چیز از دید وسیع‌تری نگاه کنید.افتادن توی دام فکر کردن به صورت وسواسی و بیش از حد خیلی سادست. برای همین وقتی می‌بینید که بیش از اندازه به موضوعی فکر می‌کنید، از خودتون بپرسید: آیا ۵ سال دیگر این موضوع اهمیتی خواهد داشت؟ یا حتی ۵ ماهه دیگه؟
    شما مسئول زندگی دیگران نیستید. شما قرار نیست تا اخر عمر نگران برادر مادر و پدرتون باشید.
    برای مثال برادرتون مرد عاقلی هست و میتونه به راحتی تصمیم بگیره و قطعا قبل از شما هم تصمیمات مهمی توی زندگیش گرفته.
    همچنین پدر و مادرتون، اونا قبل از شما دوتا بچه ی دیگه هم(اگر اشتباه نکنم) داشتن بزرگ کردن و به سرانجام رسوندند. پس قطعا می تونن گلیم خودشون رو از اب بکشند بیرون.
    من نمیگم به خانوادتون اهمیت ندید اما دیگه خودتونم غرق مسائلشون نکنید. شما کشتی نجات دیگران نیستید.
    دلیلی نداره شما بخوای همه ی دنیارو نجات بدی. لباس هاتون کنترل کنی بقیه به گناه نیافتند. بازی نکنی یا لذت نبری از زندگیت که دیگه کسی تورو نخواد.
    من یک چیزی میتونم با قطعیت هزار درصد بگم. این توی همه جای دنیا صدق میکنه.
    پسرها از دختران ضعیف، کسایی که نمیدونن از دنیا چی میخوان و همیشه نگران بقیه هستن بدشون میاد.
    همینجوری که دخترها هم قطعا از همچین پسرایی خوششون نمیاد.
    پس رمز موفقیت توی دنیایی که پراز اختلاف و مشکلات هستش اینه که قوی باشی و حواست به زندگی خودت باشه.
    اگر کسی بدگویی کرد درموردت تو حواست باشه اهمیت ندی.
    اگر اهمیت بدی و عصبانی بشی و مثل خودشون باهاشون رفتار کنی به دیگران اثبات میکنی که حرفشون درست بوده وگرنه ادمی که حق به جانبشه عصبانی نمیشه.
    ببخشید اگر طولانی شد.
    سلام
    خوب مشکل اصلی یلدا خانم هم همین هست زود تحت تاثیر جو قرار می گیرد کلی هم مسایل اطراف رویش اثر می گذارد بیش از حد سخت گیر هستش چندین بار در پستهای متفاوت گفتم که یک کم بیخیال باشد خودشان را از مسایل دور نگه دارند اینجوری خودش بیشتر ضربه میخورد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند

    ghm

  9. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghm نمایش پست ها
    سلام عزیزم
    من حرف هاتونو خوندم و به جای سوالتون، جوابی میدم که شاید نپرسیدید ولی فک میکنم باتوجه به پست هاتون به دردتون میخوره.
    من یک چیزی از پست های شما فهمیدم که شما فوق العاده ادم حساسی هستی نسبت به هرچیزی و این حساسیت (به راحتی از میون پست هاتون پیداست.‌) حتی میتونم بگم به وسواس تبدیل شده و این خیلی بده.
    اگر به هر مشکل کوچک آنقدر فکر ‌کنید که خوب قطعا بزرگتر و ترسناکتر می‌شود این باعث شده که به چیزهای مثبت هم انقد فکر کنید که دیگر اونقدرهام مثبت به نظر نمیان.
    تحلیل بیش از اندازه مسائل باعث می‌شود شادی که از لذت بردن چیزی در همان لحظه می‌توانید به دست بیارید، ناپدید شه. البته فکر کردن درمورد مسائل مختلف خیلی خوبه اما فکر کردن بیش از اندازه باعث می‌شه زندگی‌تان دچار رکود شه و خوبی‌های زندگیتونو به دست خودتون نابود کنید.
    به همه چیز از دید وسیع‌تری نگاه کنید.افتادن توی دام فکر کردن به صورت وسواسی و بیش از حد خیلی سادست. برای همین وقتی می‌بینید که بیش از اندازه به موضوعی فکر می‌کنید، از خودتون بپرسید: آیا ۵ سال دیگر این موضوع اهمیتی خواهد داشت؟ یا حتی ۵ ماهه دیگه؟
    شما مسئول زندگی دیگران نیستید. شما قرار نیست تا اخر عمر نگران برادر مادر و پدرتون باشید.
    برای مثال برادرتون مرد عاقلی هست و میتونه به راحتی تصمیم بگیره و قطعا قبل از شما هم تصمیمات مهمی توی زندگیش گرفته.
    همچنین پدر و مادرتون، اونا قبل از شما دوتا بچه ی دیگه هم(اگر اشتباه نکنم) داشتن بزرگ کردن و به سرانجام رسوندند. پس قطعا می تونن گلیم خودشون رو از اب بکشند بیرون.
    من نمیگم به خانوادتون اهمیت ندید اما دیگه خودتونم غرق مسائلشون نکنید. شما کشتی نجات دیگران نیستید.
    دلیلی نداره شما بخوای همه ی دنیارو نجات بدی. لباس هاتون کنترل کنی بقیه به گناه نیافتند. بازی نکنی یا لذت نبری از زندگیت که دیگه کسی تورو نخواد.
    من یک چیزی میتونم با قطعیت هزار درصد بگم. این توی همه جای دنیا صدق میکنه.
    پسرها از دختران ضعیف، کسایی که نمیدونن از دنیا چی میخوان و همیشه نگران بقیه هستن بدشون میاد.
    همینجوری که دخترها هم قطعا از همچین پسرایی خوششون نمیاد.
    پس رمز موفقیت توی دنیایی که پراز اختلاف و مشکلات هستش اینه که قوی باشی و حواست به زندگی خودت باشه.
    اگر کسی بدگویی کرد درموردت تو حواست باشه اهمیت ندی.
    اگر اهمیت بدی و عصبانی بشی و مثل خودشون باهاشون رفتار کنی به دیگران اثبات میکنی که حرفشون درست بوده وگرنه ادمی که حق به جانبشه عصبانی نمیشه.
    ببخشید اگر طولانی شد.



    سلام خدمت شما
    متشکرم که وقت و حوصله گذاشتید
    حرفاتون رو تا حدودی قبول دارم
    ولی از وقتی هم که خودم دیدم به خاطر این حساسیت ها اینقدر اذیت میشم
    دیگه سعی کردم حساسیتم رو کمتر کنم و کنترلش کنم
    چند تا از کاربرای اینجا هم میدونند، رفتم مطالعه کردم ، رفتم یپش مشاور
    دوتا مشاوره رفتم خیلی عادی میگن تو هیچ مشکلی نداری
    گفتن فقط غصه ی بقیه رو نخور و شادیت رو به خاطر مشکلات دیگران حتی خونواده و حتی پدرمادرت خراب نکن
    من میدونم حق با شماهاست ولی گاهی دیگه صبرم لبریز میشه
    گاهی اونقدر فضای خونه بغرنج و بهم ریخته میشه که یه جایی منم دیگه آرامشم آسیب میبینه




    هزاران بار که به این قضیه فکر می کنم میبینم به علت وابستگی بیش از حد من و مادرم
    اخلاقای مادرم روی من تاثیر گذاشته
    خب این جریان که پیش اومد من رفتم مادرمو آروم کردم، خودم یه لیوان آب خوردم و به مادرم و زن داداشم دادم
    و گفتم آروم باشین حالا یه بی شعور یه حرفی زده ، مردم مارو میشناسن
    اگه هم راست میگن خب بیان خونه مون اون حرفارو بزنن
    بعدشم رفتم دوش گرفتم و قرار شد با مادرم سحری بیدار شیم آخرین روز شعبان رو روزه بگیریم


    حالا من یک ساعت توی حموم بودم اومدم بیرون بعد اومدم پای لپتاپ سعی کردم این موضوع رو فراموش کنم
    رفتم میبینم مادرم و زن داداشم هنوووووووز کش میدن این بحثا رو همش هم دارن باز حرص میخورن
    صدبار گفتم بابا ول کنید دیگه ما اگه خوب باشیم با حرفای بد یه عده آدم بد نمیشیم تمومش کنید دیگه


    حالا شب برادرم اومده دوباره شروع کردن تا دو نیمه شب!
    زن داداشم تو روی هممون نگاه میکنه و ریز به ریز میگه کی چی بهتون گفت کی نگفت! خب به جهنم که هر چی گفتن
    مادرم رو تحریک میکنه که بره با اون زن درگیر بشه
    من بارها سعی کردم جو رو عوض کنم آروم کنم
    گفتم مادر من بیخیال شو دیگه اینقدر اعصاب و و آرامشت رو بهم نریز پیگیری نکن این موضوع رو
    حالا بعدا به بابا بگو یا اگه جایی این زن رو دیدی گلایه کن که چرا بهمون حرف زده




    ساعت دو نیم شب اومدم آهنگ ملایم گوش میدادم که اعصابم آروم بشه
    ساعت 4 بیدار شدم که با مادرم روزه بگیرم
    میگم مامان بیدار شو سحر شده
    دیدم گفت من نمیتونم روزه بگیرم و حس میکنم بدنم سنیگنه و کلا حسش نیست
    منم گفتم باشه روزه نمیگیریم ، رفتم دوباره خوابیدم
    خب ما از روز قبل قرار داشتیم با هم روزه بگیریم ولی وقتی حالش رو دیدم خب می دونستم به خاطر این جریانه
    صبح میبینم دوباره زن داداشم و مادرم سر همین بحث رو باز کردن
    و عین کش از دو طرف دارن کش میدن!
    منم گفتم بسه دیگه تمومش کنید اعصابمونو خورد کردید دو روزه


    نزدیک ظهر زن داداشم رفت، خواستم بعد ناهار مادرم رو ببرم بیرون که هواش عوض شه
    دیدم صورتش دوباره قرمز بود ، گفت تا صبح نخوابیدم از غصه
    منم دیدم که دیگه ول نمیکنه گفتم خب بیا ببینم به این زن زنگ بزن حداقل اعصابت آروم بشه
    یا خودم باهاش حرف میزنم یا خودت بگو و بپرس چرا اینکارو کرده
    بعد اومد تا خانومه خواست محترمانه احوالپرسی کنه باهاش
    مادرم شروع کرد بد و بیراه گفتن به کسی که اون حرفارو به ما زده و تهدید کرده
    بعد هم خانومه شروع کرد جواب دادن و فحش دادن


    حالا میگه تو چرا بهم گفتی زنگ بزن و نگفتی پیگیر نباش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟
    واقعا گناه من چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خب صد بار از عصر تا دیروز ظهر گفتم مادر بس کن تورو به خدا بس کن این اراجیف رو
    بس نکرد بعدشم گفتم خب اروم نمیشی زنگ بزن بگو چرا اینکارو کردی
    خب چیکار میکردم؟
    به خدا دیگه خسته شدم از دست همشون
    شماها درست میگین
    حقمه که الان بشینم گریه کنم و اعصابم جهنم بشه


    اونوقت زن داداش من که الان بقیه میگن با کی رفیق بوده با کی خیابون گردی کرده
    با کلک و جادو مخ برادرم رو زد
    چهارسال عشق و حالشو کرد و خون به دل ما کرد
    صدای شوهر و خونواده ی شوهر و مادر و دکتر و همسایه و فامیل رو هم در اورد به خاطر وحشی بازی هاش
    الانم که حاضر نیست طلاق بگیره، ککش هم نمیگزه
    اونوقت من چی؟
    پروژه ی دانشگام به خاطر این بی پدرمادر خراب شد
    خونواده ام به این مشکلات دامن زدن و آرامشم رو گرفتن
    چیکار کنم من واقعا؟؟؟؟؟؟؟
    ای کاش می تونستم یه خونه ی جدا بگیرم و از این خونه که اینقدر جو اش رو با این حرف و حدیثا مسموم میکنن برم!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 05-17-2018 در ساعت 02:03 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    از اواسط فروردین که برادرم حرف طلاق رو با زنش زده
    من دیگه گفتم مامان به خدا دیگه به اندازه ی یه دنیا این همه سال غصه خوردم
    دیگه داداش هر کاری خودش میدونه انجام بده
    غصه خوردن زیاد من هم براش کارساز نیست باید بهش روحیه بدیم
    حتی گفتم اگر لازم بشه من طلاهای خودم رو می فروشم و به بابا برای فروش خونه رضایت میدم که کل مهریه رو یه جا بدیم و راحت بشیم دیگه
    مرگ یه بار شیون هم یک بار
    و سعی کردم این یک ماه هر چی حرف پیش میاد من جو آروم زندگی خودم رو حفظ کنم و نذارم این بحثا بهم آسیب بزنه
    حالا توی روز مادرم همش یا گریه میکنه یا غصه میخوره
    یا خودشو سرزنش میکنه و هزارتا داستان دیگه
    من سعی می کنم مادرم رو هم آروم کنم
    ولی وقتی همه شون میخوان خون به دل بشیم من دیگه چیکار کنم؟؟؟!

    پدربزرگ من کدخدای روستاشون بوده
    هنوزم بعد سی سال که از دنیا رفته همه برای رفتنش غصه میخورن و از خوبی هاش میگن
    اونوقت من نمی دونم چرا دختر همچین پدری باید اینقدر ضعیف باشه و خودش رو زود ببازه و خون به دل من هم بکنه؟!
    خب مادر من بچه نیست 50 سالشه، به جای اینکه اون منو آروم کنه و مدیریت درستی داشته باشه
    خون به دلم میکنه هیچ بعد انتظار داره هیچی هم نگم و غصه هم نخورم!
    حالا صبح میگه از بس حرص میخوری دیشب تا صب دندوناتو میکشیدی روی هم!
    منم گفتم خب اگه آرامش من برات مهم بود
    به حرفای اون زنیکه ی عوضی اهمیت نمیدادی و به زن داداش میگفتی بیخیال بشه
    ما خوب یا بد یا حرف کسی بد نمیشیم
    بعد عوض اینکه بپذیره خودشم مقصر بوده شروع کرده عصبانیت
    میگه حق منه تو راست میگی اشتباه کردم
    باید یه فکر اساسی برای خودم بکنم!!!!!!!!!!
    حالا فکر اساسیش چیه
    یا میخواد از خونه بره یا خودکشی کنه!
    خب وقتی مادر اینقدر ضعیف و آسیب پذیر باشه کدوم آدم از من باید انتظار داشته باشه حساس نباشم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    خوب مشکل اصلی یلدا خانم هم همین هست زود تحت تاثیر جو قرار می گیرد کلی هم مسایل اطراف رویش اثر می گذارد بیش از حد سخت گیر هستش چندین بار در پستهای متفاوت گفتم که یک کم بیخیال باشد خودشان را از مسایل دور نگه دارند اینجوری خودش بیشتر ضربه میخورد.

    سلام آقا سعید
    آره مشکلم اینه ولی حداقل شما که خیلی وقت ها توی پست هام دیدین شرایطم رو
    منم مثل بقیه آدمم نمیخوام آرامش ام رو از دست بدم
    ولی وقتی بقیه اینقدر خون به دلم میکنن و یک ریز پیشم حرف میزنن و جو خونه رو خراب میکنن من دیگه یه جایی آستانه ی تحملم خب تموم میشه
    به خدا خسته شدم دیگه خسته شدم.

    امروز من برای بابام و داداشم که روزه نیستن ناهار آماده کردم
    خودم اصلا گشنه ام نبود و میل نداشتم
    بابام گفت چرا برای خودت غذا نمی کشی
    منم گفتم من میل ندارم گشنه ام نیست اصلا شماها بخورید
    میگه اینجوری از گلوی من پایین نمیره حداقل دوسه قاشق بخور

    منم گفتم بابا تو غذات رو بخور من واقعا میل ندارم اصلا
    بعد داداشم گفت خب بابا چرا اذیتش میکنی تعارف که نداره بعدا گشنه اش بشه میخوره

    خواستم بگم اگه آرامش من و مادرم و خونواده ات برات مهم بود
    عمه ام و بچه هاش رو به ما ترجیح نمیدادی و بعد هم با لجبازی ها و چرب زبونی های خواهرت زندگی ما رو جهنم نمی کردی
    الان میخواد با این دلسوزی ها به من آرامش بده
    نمیخوام دیگه آرامش از طرف هیچ کسی نمیخوااااااااااااااااااام

    بعد رفتم تو هال قدم میزدم
    مادرم اومده میگه چرا نرفتی ناهار بخوری!؟
    حالا مکالمه ی من و بابام رو هم شنیده ها
    خب به جهنم من ناهار کوفت کنم یا نکنم لابد گشنه ام نیست یا دردی دارم که میخوام تنها باشم
    دوس داره کش بده همه چی رو دوس داره اعصاب منو جهنم کنه همش
    این محبت ها رو نمیخوام
    نمیخوام این وابستگی ها رو که این حال و روز برام درست کرده
    میگم مادر من صد بار گفتم یعنی من اونقدر عرضه ندارم تو و بابا باید تو غذا خوردن من هم دخالت کنید؟
    نمیخوام بخورم مگه زوره و نه میخوام به تو گوش بدم و نه بابا تمومش کنین دیگه این مسخره بازی هارو
    بعد مثلا میخواد الان که دیر شده منو آروم کنه ببره بیرون
    منم گفتم دلم نمیخواد جایی برم و حوصله ی بیرون هم ندارم!
    به خدا از دست همشون خسته ام
    میخوام تنها باشم و کسی کاری به کارم نداشته باشه!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #9

    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.93
    نوشته ها
    1,208
    تشکـر
    1,568
    تشکر شده 1,231 بار در 713 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام آقا سعید
    آره مشکلم اینه ولی حداقل شما که خیلی وقت ها توی پست هام دیدین شرایطم رو
    منم مثل بقیه آدمم نمیخوام آرامش ام رو از دست بدم
    ولی وقتی بقیه اینقدر خون به دلم میکنن و یک ریز پیشم حرف میزنن و جو خونه رو خراب میکنن من دیگه یه جایی آستانه ی تحملم خب تموم میشه
    به خدا خسته شدم دیگه خسته شدم.

    امروز من برای بابام و داداشم که روزه نیستن ناهار آماده کردم
    خودم اصلا گشنه ام نبود و میل نداشتم
    بابام گفت چرا برای خودت غذا نمی کشی
    منم گفتم من میل ندارم گشنه ام نیست اصلا شماها بخورید
    میگه اینجوری از گلوی من پایین نمیره حداقل دوسه قاشق بخور

    منم گفتم بابا تو غذات رو بخور من واقعا میل ندارم اصلا
    بعد داداشم گفت خب بابا چرا اذیتش میکنی تعارف که نداره بعدا گشنه اش بشه میخوره

    خواستم بگم اگه آرامش من و مادرم و خونواده ات برات مهم بود
    عمه ام و بچه هاش رو به ما ترجیح نمیدادی و بعد هم با لجبازی ها و چرب زبونی های خواهرت زندگی ما رو جهنم نمی کردی
    الان میخواد با این دلسوزی ها به من آرامش بده
    نمیخوام دیگه آرامش از طرف هیچ کسی نمیخوااااااااااااااااااام

    بعد رفتم تو هال قدم میزدم
    مادرم اومده میگه چرا نرفتی ناهار بخوری!؟
    حالا مکالمه ی من و بابام رو هم شنیده ها
    خب به جهنم من ناهار کوفت کنم یا نکنم لابد گشنه ام نیست یا دردی دارم که میخوام تنها باشم
    دوس داره کش بده همه چی رو دوس داره اعصاب منو جهنم کنه همش
    این محبت ها رو نمیخوام
    نمیخوام این وابستگی ها رو که این حال و روز برام درست کرده
    میگم مادر من صد بار گفتم یعنی من اونقدر عرضه ندارم تو و بابا باید تو غذا خوردن من هم دخالت کنید؟
    نمیخوام بخورم مگه زوره و نه میخوام به تو گوش بدم و نه بابا تمومش کنین دیگه این مسخره بازی هارو
    بعد مثلا میخواد الان که دیر شده منو آروم کنه ببره بیرون
    منم گفتم دلم نمیخواد جایی برم و حوصله ی بیرون هم ندارم!
    به خدا از دست همشون خسته ام
    میخوام تنها باشم و کسی کاری به کارم نداشته باشه!
    سلام
    برو پارک برو بیرون یک گشتی بزن خودت را از این فضا دور کن یک آبی به سر و صورتت بزن ببخشید اگر حرفی زدم که ناراحت شدید. حالا با همه قهر هستید با خودتان قهر نباشید خودتان خودتان را اذیت نکنید این مشکل هم حل میشه.
    حالا نه به مادرت فکر کن نه به کس دیگه. فقط برای آرامش خودت آرامش دلت برو بیرون یک هوایی بخور.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. Top | #10

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.67
    نوشته ها
    2,144
    تشکـر
    2,832
    تشکر شده 1,405 بار در 911 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام آقا سعید
    آره مشکلم اینه ولی حداقل شما که خیلی وقت ها توی پست هام دیدین شرایطم رو
    منم مثل بقیه آدمم نمیخوام آرامش ام رو از دست بدم
    ولی وقتی بقیه اینقدر خون به دلم میکنن و یک ریز پیشم حرف میزنن و جو خونه رو خراب میکنن من دیگه یه جایی آستانه ی تحملم خب تموم میشه
    به خدا خسته شدم دیگه خسته شدم.

    امروز من برای بابام و داداشم که روزه نیستن ناهار آماده کردم
    خودم اصلا گشنه ام نبود و میل نداشتم
    بابام گفت چرا برای خودت غذا نمی کشی
    منم گفتم من میل ندارم گشنه ام نیست اصلا شماها بخورید
    میگه اینجوری از گلوی من پایین نمیره حداقل دوسه قاشق بخور

    منم گفتم بابا تو غذات رو بخور من واقعا میل ندارم اصلا
    بعد داداشم گفت خب بابا چرا اذیتش میکنی تعارف که نداره بعدا گشنه اش بشه میخوره

    خواستم بگم اگه آرامش من و مادرم و خونواده ات برات مهم بود
    عمه ام و بچه هاش رو به ما ترجیح نمیدادی و بعد هم با لجبازی ها و چرب زبونی های خواهرت زندگی ما رو جهنم نمی کردی
    الان میخواد با این دلسوزی ها به من آرامش بده
    نمیخوام دیگه آرامش از طرف هیچ کسی نمیخوااااااااااااااااااام

    بعد رفتم تو هال قدم میزدم
    مادرم اومده میگه چرا نرفتی ناهار بخوری!؟
    حالا مکالمه ی من و بابام رو هم شنیده ها
    خب به جهنم من ناهار کوفت کنم یا نکنم لابد گشنه ام نیست یا دردی دارم که میخوام تنها باشم
    دوس داره کش بده همه چی رو دوس داره اعصاب منو جهنم کنه همش
    این محبت ها رو نمیخوام
    نمیخوام این وابستگی ها رو که این حال و روز برام درست کرده
    میگم مادر من صد بار گفتم یعنی من اونقدر عرضه ندارم تو و بابا باید تو غذا خوردن من هم دخالت کنید؟
    نمیخوام بخورم مگه زوره و نه میخوام به تو گوش بدم و نه بابا تمومش کنین دیگه این مسخره بازی هارو
    بعد مثلا میخواد الان که دیر شده منو آروم کنه ببره بیرون
    منم گفتم دلم نمیخواد جایی برم و حوصله ی بیرون هم ندارم!
    به خدا از دست همشون خسته ام
    میخوام تنها باشم و کسی کاری به کارم نداشته باشه!
    سلام

    اینه هر جا کسی کمک خواست و از دستتون برمیاد کمکش کنید اما برا مشکلات بقیه غصه نخورید و فکر و خیال نکنید و حساس نشید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. Top | #11

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.67
    نوشته ها
    2,144
    تشکـر
    2,832
    تشکر شده 1,405 بار در 911 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    وقتی آدم یه رفتار بد برای بار اول از کسی میبینه ترجیحاً بهتره باهاش برخورد کنه، حالا نه برخورد سفت و سخت و دعوا، برخورد در حد هشدار دادن.

    چون وقتی برخورد نمیکنه این رفتار بد توسط طرف مقابل تکرار میشه و بعد از چند بار براش عادی میشه و اونوقت تازه اگه بخوای برخورد کنی ممکنه دلخوری و دعوای حسابی پیش بیاد و اگرم برخورد نکنی اون همچنان رفتارشو ادامه میده و باعث اذیت میشه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. 2 کاربران زیر از تجربه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    سلام
    برو پارک برو بیرون یک گشتی بزن خودت را از این فضا دور کن یک آبی به سر و صورتت بزن ببخشید اگر حرفی زدم که ناراحت شدید. حالا با همه قهر هستید با خودتان قهر نباشید خودتان خودتان را اذیت نکنید این مشکل هم حل میشه.
    حالا نه به مادرت فکر کن نه به کس دیگه. فقط برای آرامش خودت آرامش دلت برو بیرون یک هوایی بخور.

    سلام
    سپاسگزارم آقا سعید
    من اصلا از حرفاتون ناراحت نمیشم
    حرف حق رو باید پذیرفت
    اگه برای خودم بد نمیشد برادرم رو میاوردم انجمن که حداقل با خوندن تاپیک و پست های من بدونه زندگی خواهرش گاهی وقتا به خاطر اون و ازدواجش چقدر آسیب دیده
    امروز ناهار نخوردن و کلا چیزی نخوردن من شده بود بزرگترین این دغدغه ی این خونه!!!
    من واقعا موندم اگه بخوام با کسی ازدواج کنم اونوقت باید چی بکشم از دستشون!
    هزار بار میگم دخترها گاهی توی ماه حوصله ندارن، تحملشون کم میشه
    برادرم خب خودش ازدواج کرده باید بدونه
    بعد امروز اومده میگه تو هم لجبازی میکنی خب با اخم یه ناهار برای ما آوردی و خودتم پیش ما نمیای این شد کار درست؟
    میگه منم بلدم برم رستوران ناهارمو بخورم و هیچ حاشیه ای هم نداشته باشم!!!!!
    حالا تمام این مدتی که پیش ما اومده من هر روز که از در میاد سعی می کنم با روی باز باهاش احوالپرسی کنم
    تو این شرایط جدایی همسرش بهش روحیه بدم
    شب ها کلی میشینم باهاش بگو و بخند و حرف میزنیم
    اونوقت یک روز به خاطر شرایطم و اینکه از چند جا فشار روم بود و میخواستم تنها باشم پیشش نرفتم
    الان شدم آدم بده!

    امروز میگه من به خاطر به دست آوردن آرامشی که همسرم ازم گرفته دارم این زندگی رو تموم می کنم
    اگه ببینم جو این خونه هم آرامش بهم نمیده میرم خونه ی خودم و هر چی هم اصرار کنید دیگه نمیام اینجا!!!
    منم گفتم اسم اون همسر عوضی و آشغالت رو پیش من نیار و با مقایسه اش نکن

    ای کاش یه دختر هم میتونست تنهایی زندگی کنه
    ای کاش گاهی مثل یه پرنده بتونی آزاد از همه جا پرواز کنی و بری هر جایی که دلت میخواد!
    بعد منم گفتم داداش من، 4 ساله همسرت گند زده به آرامش ما و خونه مون
    خدا می دونه هر مهمونی هر دورهمی هر پیک نیک و مسافرت و تفریح رو هر بار به دلیلی به کام ما تلخ میکرد
    دیگه اقوام هم به خدا صداشون در اومد ، گفتن این پسر شما دردش چیه این زن رو طلاق نمیده حداقل ما به ارامش برسیم!!!
    چند بار خواستم این مدت بهش بگم برادر من خودت هر روز هم میای خونه ی ما قدمت روی چشم
    ولی لطف کن همسرت رو زیاد نیارش اینجا چون ارامش منو مادرم و همه مون رو میگیره
    بعد همش مادرم میگفت نگی ها داداشت گناه داره!
    چرا کسی نمیگه من گناه دارم؟

    بعد گفتم من به خاطر تو زندگی و مشکلاتت شاید بیشتر از تو هم حرص میخوردم!
    میگه تو یک دهم من هم غصه نداری چون زندگی و مشکلات من بعضی هاشون تو اصلا خبر نداری ازشون!
    مثلا فک میکنه من نمی دونم مشکلاتش با همسرش رو و دلیل اصلی طلاقشون چیه!!!!!!!!
    اونوقت سر طلاق همین پسر من رفتم با دوستم که وکالت خونده
    پا روی غرورم گذشتم و با اینکه هیچوقت مشکلات خونواده ام رو پیش دوستام نگفته بودم
    به خاطر برادرم ازش راهنمایی میگرفتم
    اینم جای تشکرشه!

    این یکی دو روز و به خصوص امروز من چیزایی برام روشن شد
    از این به بعد هم هر مشکلی برای هر کسی پیش بیاد
    میرم از خونه بیرون و آرامشم رو به خاطر مشکلات بقیه جهنم نمیکنم!


    با اینکه صبح موقع حرف زدن با مادرم دوباره حرفمون شد، بهم گفت بسه دیگه اعصابم کاملا داغونه ادامه نده دیگه!
    منم رفتم توی اتاق
    بعد دقیقا وقتی که اعصاب من جوش آورده میاد میگه میای بریم بیرون!!!؟
    منم گفتم نه نمیام
    ولی بعدش دیگه یه کم استراحت کردم و با کسی حرف نزدم کمی آروم شدم
    دیگه دلم نیومد رفتم با مادرم حرف زدم و با هم هوایی عوض کردیم
    ویرایش توسط یلدا 25 : 05-17-2018 در ساعت 09:28 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط تجربه نمایش پست ها
    وقتی آدم یه رفتار بد برای بار اول از کسی میبینه ترجیحاً بهتره باهاش برخورد کنه، حالا نه برخورد سفت و سخت و دعوا، برخورد در حد هشدار دادن.

    چون وقتی برخورد نمیکنه این رفتار بد توسط طرف مقابل تکرار میشه و بعد از چند بار براش عادی میشه و اونوقت تازه اگه بخوای برخورد کنی ممکنه دلخوری و دعوای حسابی پیش بیاد و اگرم برخورد نکنی اون همچنان رفتارشو ادامه میده و باعث اذیت میشه.

    درسته
    موافقم
    من هم میخواستم مادرم پشت تلفن به اون زن بگه دلیلش حرفاش چی بوده
    نه اینکه بد و بیراه بگه
    بعد امروز میگه تو چرا بهم نگفتی من آروم حرف بزنم و فحش ندم!!!!؟؟
    واقعا بین یه دختر مجرد 27 ساله و یه خانوم متاهل 50 ساله نباید این مواقع توی واکنش ها یه فرقی باشه!؟؟؟
    چرا همیشه من باید تمام و کمال باشم و بشم آدم خوبه؟؟؟!
    نمی دونم واقعا
    اما دیگه برام مهمترین چیز آرامش خودمه
    مادرم که بعد از خدا هم برام مهمترین هست دیگه اجازه نمیدم بهش بخواد آرامش منو با حرفا و کاراش بگیره!
    چه رسد به پدر و برادر و این ها
    هر کسی هم هر کاری میکنه یا نمیکنه به من هیچ ارتباطی نداره!
    من هستم که باید عرضه داشته باشم آرامش خودم رو حتی وقتی خونه طوفانی باشه حفظ کنم
    نکنم هم من ضرر کردم!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  22. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    امشب دلم خیلی گرفته!
    امروز داشتم با مادرم و برادرم حرف میزدیم
    یهویی بحث وابستگی و حساس بودن من شد
    من هم بحث همین حموم کردن و وابسته شدن زیادی ام رو کردم
    و گفتم تو روانشناسی درستش اینه بچه ها از یه سنی به بعد خودشون یه سری مسئولیت ها رو قبول کنن
    بعد دیدم قشنگ مادرم و برادرم هنوز حرفم تموم نشده بود، حرفمو رد کردن!
    خیلی بهم برخورد
    برادرم که میخواست سفسطه کنه
    مادرمم اول میخواست جبهه بگیره
    بعد قشنگ هر دوتاشون علیه من جبهه گرفتن!
    منم یهویی عصبانی شدم و حرفی رو که نباید میزدم رو به مادرم گفتم
    اونقدر عصبانی ام کردن گفتم مامان حرف مفت نزن!!!!!!!!!
    ولی بعد تازه متوجه شدم چی گفتم
    خیلی ناراحت شدم
    بدترش اینجا بود مادرم یه نگاه خیلی معنادار بهم کرد
    و گفت می دونی دخترم دنیا خیلی کوچیکه
    من همیشه پیش تو نیستم و اگه یه روزی نباشم
    تو به خاطر این حرفت ممکنه عذاب وجدان داشته باشی و پشیمون باشی و اینجوری خودت اذیتت میشی!!!!!!
    یعنی با اینکه من دلش رو شکستم ولی باز به فکر اذیت شدن من بود!!!


    بعدش که اعصاب من جهنم شد دوتاشون گفتن آره تو درست میگی!!!
    مادرم هم گفت تو نمی تونی م نرو با یه مادری که شرایطش با من فرق داره قضاوت کنی
    گفت من وقتی یه دخترم رو از دست دادم و کلی از خدا خواستم که یه دختر دیگه بهم بده
    و گفتم اگه دختر دیگه ای داشته باشم همه جوره براش سنگ تموم بذارم و بهش محبت کنم
    میگفت به این خاطر هیچوقت نمیخواستم تو بهت فشار بیاد یا مجبورت کنم کاری رو انجام بدی
    بعد هم گفت خب تو هم همیشه سرت تو درس و کتابات بوده و اگه نمره ات کم میشده کلی گریه راه مینداختی
    دیگه گفتم اگه بهت مسئولیت دیگه ای بدم اذیت میشی و بهت فشار میاد!

    بعدش کلی عذرخواهی کردم و دستش رو بوسیدم
    ولی هر کاری می کنم یه بغض خیلی بد توی گلومه
    که با شام خوردن و چایی و چند تا لیوان آب و هیچ چیز دیگه پایین نمیره!
    منتظر شدم تنها بشم یه دل سیر گریه کنم
    خیلی از دست خودم ناراحتم خیلی زیاد...
    حاضرم هر چی دارم رو بدم ولی زمان برمیگشت به عقب که اون حرف رو نمیزدم...
    هر چی گریه می کنم آروم نمیشم...
    ویرایش توسط یلدا 25 : 05-19-2018 در ساعت 12:58 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. Top | #15

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.67
    نوشته ها
    2,144
    تشکـر
    2,832
    تشکر شده 1,405 بار در 911 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    امشب دلم خیلی گرفته!
    امروز داشتم با مادرم و برادرم حرف میزدیم
    یهویی بحث وابستگی و حساس بودن من شد
    من هم بحث همین حموم کردن و وابسته شدن زیادی ام رو کردم
    و گفتم تو روانشناسی درستش اینه بچه ها از یه سنی به بعد خودشون یه سری مسئولیت ها رو قبول کنن
    بعد دیدم قشنگ مادرم و برادرم هنوز حرفم تموم نشده بود، حرفمو رد کردن!
    خیلی بهم برخورد
    برادرم که میخواست سفسطه کنه
    مادرمم اول میخواست جبهه بگیره
    بعد قشنگ هر دوتاشون علیه من جبهه گرفتن!
    منم یهویی عصبانی شدم و حرفی رو که نباید میزدم رو به مادرم گفتم
    اونقدر عصبانی ام کردن گفتم مامان حرف مفت نزن!!!!!!!!!
    ولی بعد تازه متوجه شدم چی گفتم
    خیلی ناراحت شدم
    بدترش اینجا بود مادرم یه نگاه خیلی معنادار بهم کرد
    و گفت می دونی دخترم دنیا خیلی کوچیکه
    من همیشه پیش تو نیستم و اگه یه روزی نباشم
    تو به خاطر این حرفت ممکنه عذاب وجدان داشته باشی و پشیمون باشی و اینجوری خودت اذیتت میشی!!!!!!
    یعنی با اینکه من دلش رو شکستم ولی باز به فکر اذیت شدن من بود!!!


    بعدش که اعصاب من جهنم شد دوتاشون گفتن آره تو درست میگی!!!
    مادرم هم گفت تو نمی تونی م نرو با یه مادری که شرایطش با من فرق داره قضاوت کنی
    گفت من وقتی یه دخترم رو از دست دادم و کلی از خدا خواستم که یه دختر دیگه بهم بده
    و گفتم اگه دختر دیگه ای داشته باشم همه جوره براش سنگ تموم بذارم و بهش محبت کنم
    میگفت به این خاطر هیچوقت نمیخواستم تو بهت فشار بیاد یا مجبورت کنم کاری رو انجام بدی
    بعد هم گفت خب تو هم همیشه سرت تو درس و کتابات بوده و اگه نمره ات کم میشده کلی گریه راه مینداختی
    دیگه گفتم اگه بهت مسئولیت دیگه ای بدم اذیت میشی و بهت فشار میاد!

    بعدش کلی عذرخواهی کردم و دستش رو بوسیدم
    ولی هر کاری می کنم یه بغض خیلی بد توی گلومه
    که با شام خوردن و چایی و چند تا لیوان آب و هیچ چیز دیگه پایین نمیره!
    منتظر شدم تنها بشم یه دل سیر گریه کنم
    خیلی از دست خودم ناراحتم خیلی زیاد...
    حاضرم هر چی دارم رو بدم ولی زمان برمیگشت به عقب که اون حرف رو نمیزدم...
    هر چی گریه می کنم آروم نمیشم...
    بنظر من که شما منظوری نداشتین و مقصرش شما نبودین

    خب وقتی یه نفر شروع میکنه به حرف زدن نباید زود جبهه بگیرن شاید یکی دلش گرفته نیاز داره کمی حرف بزنه سبک بشه

    سعی کنید برا چیزای کوچیک فکرتونو درگیر نکنید و راحت از کنارشون بگذرید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  26. کاربران زیر از تجربه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  27. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.62
    نوشته ها
    2,311
    تشکـر
    2,354
    تشکر شده 1,370 بار در 998 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : راه درسته برخورد با توهین و بدگویی در غیبت افراد چیه!؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط تجربه نمایش پست ها
    بنظر من که شما منظوری نداشتین و مقصرش شما نبودین

    خب وقتی یه نفر شروع میکنه به حرف زدن نباید زود جبهه بگیرن شاید یکی دلش گرفته نیاز داره کمی حرف بزنه سبک بشه

    سعی کنید برا چیزای کوچیک فکرتونو درگیر نکنید و راحت از کنارشون بگذرید
    متشکرم آقای تجربه
    دقیقا هم اینجوری بودش
    من خواستم مثلا با اون ها اختلاط کنم که هم یه کم خودم آروم بشم و هم بحث مفیدی باشه
    ممنون، الان حالم خیلی بهتره اگه ریکاوری حافظه ام بذاره!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  28. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دخالت های غیر مستقیم خانواده همسر
    توسط eliiii در انجمن مشاوره آنلاین
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 11-05-2017, 07:57 AM
  2. 5 کاری که در ژاپن بسیار بی‌ادبانه و غیرقابل تحمل هستند!
    توسط reza1 در انجمن مسافرت و جهانگردی
    پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 05-18-2017, 12:07 PM
  3. خواسته های غیر معقول خانواده شوهر
    توسط mhrzaei در انجمن عدم تفاهم
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 05-19-2016, 06:43 PM
  4. خسته از زندگی زناشویی
    توسط zaari در انجمن عدم تفاهم
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 07-15-2015, 11:10 PM
  5. خواسته های غیر منطقی و توقعات بالا
    توسط nilooofarak در انجمن اخلاق و رفتار همسر
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 10-20-2014, 10:31 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید