مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 6 از 18 نخستنخست 123456789101112131415161718 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 51 به 60 از 172

موضوع: زندگیم رو تموم بکنم؟

  1. Top | #51



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.88
    نوشته ها
    530
    تشکـر
    9
    تشکر شده 166 بار در 133 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط merina نمایش پست ها
    صفر من صفر مطلق بود.
    صفر یعنی هیچ تو همه زبانها و فرهنگها معنی صفر یعنی هیچ.
    من هیچ چیز از پدرم نگرفتم نه از پدرم و نه از هیچ کس دیگه ای . چون پدرم به من ماهیگیری یاد داد .
    من دو سال تموم حتی به زور بلیط اتوبوس داشتم که بدم خیلی از مسیرها رو پیاده می رفتم
    خیلی وقتها تو حسابم حتی 5000 تومان نبود که بخوام برم بگیرم و خرج کنم.
    می خواستم به پدرم ثابت کنم که می تونم از پس خرج خودم و زندگیم بر بیام.
    سخت بود اما تونستم و همون باعث شد که بچسبم به کار رو کارم الان به اینجا برسه.
    درس خوندم و کار کردم.
    الانم همینطورم فکر نکنید چون اوضاع مالیم خوب شده بی خیال کار کردنم و استراحت می کنم.
    نه
    همین الانش هم شبهای کمی هست که بیشتر از 2-3 ساعت می خوابم.
    کل مسئولیت خونه و زندگی و پسرم به دوشم هست.
    از سرکار می ام بدو می رم پسرم رو می برم کلاس موسیقی و زبان
    بعدش کارهای خونه
    بعد از همه اینها هم شب کاری برای کارهایی که قول دادم فردا تحویل بدم.
    برای من فرقی نمی کنه که شما بشینید و بگید آره من نمی تونم.
    خب معلومه که نمی تونید چون خودتون می خواید که نتونید.
    برای من کلمه ای به اسم نتونستن وجود نداره.
    درود بانو من اصلا قصد جسارت ندارم , منتهی آیا دختری که از 13 14 سالگی خودرو زیر پاش هست و همچین خانواده بزرگ و سخاوتمندی داره آیا ممکنه بدون هیچ پشتوانه ایی دخترشون پاره تنشون رو با صفر تومن پول رها کنند؟!
    ابدا ممکن نیست....(یا شاید شما حقیقت رو پنهان کرده و نمیگویید)
    امکان ندارد صفر تومن پول داشته باشید شرکت داییر کنید جواز بگیرید(همین جواز هم خودش دردسریه و بدون پارتی, قدرت و نفوذ اخذش غیرممکن) .
    کامنت شما فقط جنبه تبلیغاتی اخلاقی داشت و لذا با تمامی زیبایی که داشت با عرض پوزش فاقد بیان حقیقت هست و طبیعتا غیرقابل پذیرش...
    ویرایش توسط Aamir2020 : 11-17-2016 در ساعت 12:04 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #52



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.88
    نوشته ها
    530
    تشکـر
    9
    تشکر شده 166 بار در 133 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط JOY نمایش پست ها
    سلام دوست عزيز خب منم شرايط شمارو دارم اما تغيير در خودم ايجاد کردم الان هفت تا دوست دارم منم چيزاى خيلىىىى بدتر برام اتفاق افتاده منم کم خونى دارم عينکى هستم و دوم دبيرستانم اما وقتى مسخرم کردن بهشون اهميت ندادم و خودمو ثابت کردم تا شاگرد برتر شدم خب اين همه تلقين منفى معلومه که تاثير داره از خودتون شروع کنيد جملات منفى رو کنار بزاريد با خودکشى جز به قعر جهنم رفتن چيز بهترى نمى بينيد و ارزو ميکنيد کاش هيچوقت اينکارو نمى کرديد من برادر ندارم اما پدرم مثل برادر شماست حتی گاهى هم مادرم اين بل خودتونه که به زندگى بخنديم تا شادمون کنه يا تلقين منفی کنيم که ارزوى مرگ کنيم
    سلام گرامی حرفی که از دل برآید بر دل نشیند , اشک تویه چشمام حلقه زد چون حقیقت رو گفتید.من هم اون موقع ها سعی میکردم اما چون متاسفانه زیاد باهوش نبودم نتونستم خود رو از لحاظ تحصیلی بالا بکشم .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #53



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.88
    نوشته ها
    530
    تشکـر
    9
    تشکر شده 166 بار در 133 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام امیرجان. خوبی؟
    من تایپیکت رو کامل نخواندم فقط پست اول رو خواندم
    همه ما یه چیزهایی داریم دوستش داریم درسته؟ یا کارهایی دوست داریم انجام بدیم.چند تا از چیزهایی که داری و دوستش داری رو میگی؟
    مثلا" مادر یا یه کیف که داری و خوشت میاد یا دوچرخه یا کتابی که خواندی
    یا مثلا دوست داری با دوستت سینما بری. یا با یکی از دوستانت تا صبح فیلم ببینید.
    چند تا مثال میزنی؟


    چیز هایی که دوست دارم؟
    تیغ موکت بری
    طناب کلفت تویه انباری
    هیچ دوستی ندارم تابحال هم از چیزی تویه زندگیم لذت نبردم
    چرا یکبار لذت بردم یک موتوری محکم پوست پرتقالش رو کوبید تویه صورتم همینکه منو میدید یکهو یه نیسان اومد زد بهش و پخش زمین شد , این تنها تصویریه که وقتی یادم میاد خنده ام میگیره
    دوچرخه نداشتم به خواندن کتاب هایی غیردرسی هم علاقه ندارم چون چشمام وقتی میخونم آب میاره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از Aamir2020 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #54



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.88
    نوشته ها
    530
    تشکـر
    9
    تشکر شده 166 بار در 133 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط zoli نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز تاپیک اول رو خوندم باتوجه ب حرفاتون ریشه مشکلات شما خانوادتون و خودتون هس بهتره خانوادتون هم پیش روانشناس برن چون اولین سلب اعتمادنفس رو اونا ازتون کردن؛بهتره ب جوونیتون فکر کنین ب اینکه چه کاراهای مفیدی و انگیزه برانگیزی میتونین انجام بدین خودتون رو از حالی ک الان دارین رها کنین.
    هی جوونی که رفت ما تویه جوونی پیر شدیم...
    نمیدونم شاید حق با خونواده ام من بدرد نخورم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #55



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30886
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.69
    نوشته ها
    719
    تشکـر
    619
    تشکر شده 859 بار در 472 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aamir2020 نمایش پست ها
    چیز هایی که دوست دارم؟
    تیغ موکت بری
    طناب کلفت تویه انباری
    هیچ دوستی ندارم تابحال هم از چیزی تویه زندگیم لذت نبردم
    چرا یکبار لذت بردم یک موتوری محکم پوست پرتقالش رو کوبید تویه صورتم همینکه منو میدید یکهو یه نیسان اومد زد بهش و پخش زمین شد , این تنها تصویریه که وقتی یادم میاد خنده ام میگیره
    دوچرخه نداشتم به خواندن کتاب هایی غیردرسی هم علاقه ندارم چون چشمام وقتی میخونم آب میاره




    امیر شاید موتوریه حقش بوده حتما کارهای بدتری جاهای دیگه هم انجام داده دیگه در نهایت خدا اونجا حالش رو گرفته
    یعنی مادرت رو دوست نداری؟ مگه میشه مگه داریم؟
    من با این سن و دو تابچه حداقل هفته ای یکی دوبار رو حتی شده نیم ساعت یا یک ساعت باید برم دیدن مادرم سرم رو توی بغلش بگذارم


    واقعا فیلم نمیبینی ؟ هیچیییی ؟زبان انگلیسیت خوبه؟ میخواستم لینک دانلود فیلم به زبان اصلی ازت بگیرم اگر سراغ داری.
    از یکی دیگه از بچه ها خواستم سراغ نداشت فکرکنم.


    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #56



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضويت
    31648
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.49
    نوشته ها
    232
    تشکـر
    42
    تشکر شده 98 بار در 75 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aamir2020 نمایش پست ها
    تو خونواده متوسط و ضعیف بدنیا اومدم
    یه بردار بزرگتر از خودم دارم که تو هیچ یک از مراحل زندگیم کمکم نکرد.
    یادم میاد یکبار رفته بودم نون ببری بگیرم نون رو که گرفتم چون دراز بود توی خیابون گوشش گرفت به بستنی یه نفر و افتاد زمین پسره با هام دعوا کرد اما اونجای این ماجرا منو سوزوند
    که داداشم شاهد صحنه بود و بجای کمک به من میخندید و بهم پوزخند میزد. بعد از دعوامون نون له شده من و لباس های خاکی...
    داداشم بجای اینکه زیر بغلمو بگیره بهم گفت خاک برسرت!
    دبستان بودم چون چشمام ضعیف بود برام عینک خریدن اما چون زیاد نمیخواستن پول خرج کنن کم کیفیت ترین فریم رو انتخاب کردن فریمی که بسیار بزرگ بود
    اون عینک از هفته اول باعث شد همه مسخرم کنن.
    روز اول مدرسه با بغل دستیم دوست شدم اما رفته رفته و به علت مسخره ها از جمله عینکی چارچشمکی کور یا پیرمرد همون یک دوست رو هم از دست دادم
    میدونم خنده داره میدونم بی اهمیته اما درک کنید پسری توی اون سن تنها باشه چقدر سخته
    پنج سال تنهایی بدون هیچ رفیقی...
    راهنمایی رفتم یادم میاد روز اول محکم از پله لیز خوردم لیز خوردنم همانا و مضحکه شدنم همانا
    شده بودم مسخره همه,تنهایی کم بود حالا توهینم اضافه شده بود تا تونستم اون سه سال جهنمیم تموم کنم
    دبیرستان اوضاع فرق داشت,اینجا طور دیگه ایی طرد شدم,خوب من یه آدم کوتاه قد لاغر اندامم که توی زندگیم بجز تحقیر و خورد شدن چیز دیگه ایی نبوده,نه خوشتیپ بودم که تو دل برو باشم نه درسم خیلی تاپ بود که تحویلم بگیرن.
    طبیعیه همه باهام برخورد سرد داشتن انگار کسی منو نمیدید
    وضع تحقیرها توی خونه بدتر بود مدام مقایسه من با بقیه و من همیشه موجب سرخوردگی بودم همیشه نفر آخر.(البته دعواهای خانوادگی هم بماند , دوست ندارم این رو هم وارد کنم)
    دوم دبیرستان اون روز رویایی فرا رسید,برادرم دانشگاه شهرستان بود پدرومادرمم رفته بودن بیرون و تا شب برنمیگشتن
    رفتم توی جعبه ابزارها تیغ موکت بری رو برداشتم رفتم حموم
    آب رو باز کردم و نشستم روی زمین هیچ فکری نداشتم بجز اینکه رگمو بزنم.
    روی دستم با تیغ موکت بری هفده تا خط کشیدم تا هفده سال زندگی پر رنجم تموم بشه
    قطره قطره خونم میریخت ترسیدم اما عشق به اینکه بالاخره تموم میشه بر ترسم غلبه کرد.بدنم سرد شد دیگه پاهام رو حس نمیکردم
    صدای اب و کف حمامی که با اب خون قاطی بود.
    سرم گیج خورد و چشمام تار شد دیگه فقط صداهای مبهم...
    شوربختانه به این زندگی ننگین برگشتم و موفق نشدم.
    درست فهمیدید من یه آدم شکست خورده به تمام عیارم نه تنها توی کل زندگیم بلکه حتی توی تموم کردنش.
    خیلی ها گفتن شاید دلیلی داشته شاید..اما من دلیلی پیدا نکردم بجز بدشانسی.
    پنج شش سالی از اون ماجرا گذشت نه تنها اوضام بهتر نشد هروز بدتر دیروز شکست های جدید...
    با خودم فک جدید کردم دوباره خودکشی کنم.
    مطمینم آینده ایی ندارم و نه امید دارم که اتفاق خاصی رخ بده.
    توی این 22سال بهم ثابت شد زندگیم هیچ ارزشی نداره.
    قصد نداشتم اینجا بنویسم اما دوستی مجبورم کرد از شما نظر بخوام
    نظر قطعی میخام,خودکشی بکنم یا نه؟
    درباره خودم:یک آدم زشت,بدصدا,بی هنر,تحصیلاتم داغون تویه یک دانشگاه...,توی زندگیم حتی یکبار هم نخندیدم خنده داره اگه بگم تا بحال حتی موفقیتی حتی کوچک هم نداشتم!
    شرایط جسمیم تعریف خاصی نداره کم خونی دارم و قیمت بالای داروها,به نظرم وجودم بجز هزینه هیچ سودی نداره.
    ممنونم پاسخ بدید.
    سلام. اگه وجودتون بی فایده بود تا الان زنده نبودید... زندگی یک هدیه الهیه. فک میکنید اگه خودکشی کنید چه اتفاقی می افته؟ چه امتیاز مثبتی در خودکشیتون می بینید؟ سعی کنید برای خودتون زندگی کنید.به نظر من بهتره که دیدتونو نسبت به خودتونو و اطرافیانتون عوض کنید... سعی کنید از کسی انتظار نداشته باشید . به این فکر کنید که فقط خودتون میتونید به خودتون کمک کنید، مثلا اینک میگید برادرتون کمکتون نکرد و... مسلما وقتی ادم از کسی انتظار کمک و... داره همیشه به خواستش نمیرسه و سرخورده میشه ولی وقتی انتظاری نداشته باشید ، هیچ رفتاری آزارتون نمیده. سعی کنید به ویژگی هایی برسید که دوس دارید... کارهایی رو انجام بدین ک از انجام دادنشون احساس افتخار میکنید به خودتون.
    موفق باشید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #57



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تلفیق دوعطر...زندگی یعنی این،لبخند دوچتر... زندگی یعنی این،،پاییز برای عشق فصل خوبیست،نقطه سرخط.زندگی یعنی این.
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    31146
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.39
    نوشته ها
    618
    تشکـر
    584
    تشکر شده 538 بار در 340 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Movafagh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط Aamir2020 نمایش پست ها
    تو خونواده متوسط و ضعیف بدنیا اومدم
    یه بردار بزرگتر از خودم دارم که تو هیچ یک از مراحل زندگیم کمکم نکرد.
    یادم میاد یکبار رفته بودم نون ببری بگیرم نون رو که گرفتم چون دراز بود توی خیابون گوشش گرفت به بستنی یه نفر و افتاد زمین پسره با هام دعوا کرد اما اونجای این ماجرا منو سوزوند
    که داداشم شاهد صحنه بود و بجای کمک به من میخندید و بهم پوزخند میزد. بعد از دعوامون نون له شده من و لباس های خاکی...
    داداشم بجای اینکه زیر بغلمو بگیره بهم گفت خاک برسرت!
    دبستان بودم چون چشمام ضعیف بود برام عینک خریدن اما چون زیاد نمیخواستن پول خرج کنن کم کیفیت ترین فریم رو انتخاب کردن فریمی که بسیار بزرگ بود
    اون عینک از هفته اول باعث شد همه مسخرم کنن.
    روز اول مدرسه با بغل دستیم دوست شدم اما رفته رفته و به علت مسخره ها از جمله عینکی چارچشمکی کور یا پیرمرد همون یک دوست رو هم از دست دادم
    میدونم خنده داره میدونم بی اهمیته اما درک کنید پسری توی اون سن تنها باشه چقدر سخته
    پنج سال تنهایی بدون هیچ رفیقی...
    راهنمایی رفتم یادم میاد روز اول محکم از پله لیز خوردم لیز خوردنم همانا و مضحکه شدنم همانا
    شده بودم مسخره همه,تنهایی کم بود حالا توهینم اضافه شده بود تا تونستم اون سه سال جهنمیم تموم کنم
    دبیرستان اوضاع فرق داشت,اینجا طور دیگه ایی طرد شدم,خوب من یه آدم کوتاه قد لاغر اندامم که توی زندگیم بجز تحقیر و خورد شدن چیز دیگه ایی نبوده,نه خوشتیپ بودم که تو دل برو باشم نه درسم خیلی تاپ بود که تحویلم بگیرن.
    طبیعیه همه باهام برخورد سرد داشتن انگار کسی منو نمیدید
    وضع تحقیرها توی خونه بدتر بود مدام مقایسه من با بقیه و من همیشه موجب سرخوردگی بودم همیشه نفر آخر.(البته دعواهای خانوادگی هم بماند , دوست ندارم این رو هم وارد کنم)
    دوم دبیرستان اون روز رویایی فرا رسید,برادرم دانشگاه شهرستان بود پدرومادرمم رفته بودن بیرون و تا شب برنمیگشتن
    رفتم توی جعبه ابزارها تیغ موکت بری رو برداشتم رفتم حموم
    آب رو باز کردم و نشستم روی زمین هیچ فکری نداشتم بجز اینکه رگمو بزنم.
    روی دستم با تیغ موکت بری هفده تا خط کشیدم تا هفده سال زندگی پر رنجم تموم بشه
    قطره قطره خونم میریخت ترسیدم اما عشق به اینکه بالاخره تموم میشه بر ترسم غلبه کرد.بدنم سرد شد دیگه پاهام رو حس نمیکردم
    صدای اب و کف حمامی که با اب خون قاطی بود.
    سرم گیج خورد و چشمام تار شد دیگه فقط صداهای مبهم...
    شوربختانه به این زندگی ننگین برگشتم و موفق نشدم.
    درست فهمیدید من یه آدم شکست خورده به تمام عیارم نه تنها توی کل زندگیم بلکه حتی توی تموم کردنش.
    خیلی ها گفتن شاید دلیلی داشته شاید..اما من دلیلی پیدا نکردم بجز بدشانسی.
    پنج شش سالی از اون ماجرا گذشت نه تنها اوضام بهتر نشد هروز بدتر دیروز شکست های جدید...
    با خودم فک جدید کردم دوباره خودکشی کنم.
    مطمینم آینده ایی ندارم و نه امید دارم که اتفاق خاصی رخ بده.
    توی این 22سال بهم ثابت شد زندگیم هیچ ارزشی نداره.
    قصد نداشتم اینجا بنویسم اما دوستی مجبورم کرد از شما نظر بخوام
    نظر قطعی میخام,خودکشی بکنم یا نه؟
    درباره خودم:یک آدم زشت,بدصدا,بی هنر,تحصیلاتم داغون تویه یک دانشگاه...,توی زندگیم حتی یکبار هم نخندیدم خنده داره اگه بگم تا بحال حتی موفقیتی حتی کوچک هم نداشتم!
    شرایط جسمیم تعریف خاصی نداره کم خونی دارم و قیمت بالای داروها,به نظرم وجودم بجز هزینه هیچ سودی نداره.
    ممنونم پاسخ بدید.
    باسلام دوست عزیز.دروغ چرا.واقعا حرفاتون منو متاثر کرد.و خیلی ناراحت شدم.بنظرم شما از بچگی روحیه حساسی داشتی.و اطرافیانتون(خصوصاخانواده)ا ینو متوجه نشدن و این باعث بدتر شدن روحیه شما وحساسیت هرچه بیشتر روی مسائل ریزشده و درنتیجه عوض شدن دید شما به زندگی به یک دیدِ منفی.وشاید بتونم بگم ۶۰درصد خانوادتون که توجهی رو که به یک فرزند باید داشتن ،نداشتن؛مقصرهستن و اون ۴۰ درصد باقی تقصیر از خودشماست دوست عزیز.اینکه دیگران چطور بخوای باهات برخورد کنن همیشه خودت باید تعیین کنی.من ب دوستان دیگه هم گفتم؛وقتی خودت داری میگی من زشتم،صدام بده،تحصیلاتم فلانه و من فلانم....وخودت راجع ب خودت اینجور فکرمیکنی توقع داری دیگران راجع بهت چه فکری کنن؟اول خودت باید بخوای ک واسه خودت ارزشی بیش از این قائل شی و اینطور فک نکنی.اینجور ک شما میگی انگار مثلا شما زشتی و صدات بده ولی بقیه ادمای کره زمین برعکس شما هم جذابن هم خوش صدا.همه رو خیلی خوب جذب میکنن.خیلی ادما هستن درعین تنهایی مقتدرن و یه شخصیت محکم دارن و واسه خودشون حتی یه کاره ای شدن.پس چرا شما نتونی اینطور باشی؟واینکه شما تنها هم نیستی وخدا رو شکر خانواده رو داری.ومیدونستیدهمین فکرای منفی و کوچیک شمردن خودتون باعث شده یه جاهایی تو زندگی لنگ بزنین؟(مثل قضیه دوران راهنمایی و نان خریدن ک گفتین.هرچند ایناهم مسائل ساده ایه و مطمئن باش چند بار واسه همه تو زندگیشون پیش اومده و شما بخاطر این فشارها اینطور به این دید نگاه کردی به همچین مسئله ای.وخیلی وقتا واسه همه پیش میاد که یه اتفاقی میفته و یا از روی بی حواسی یه کاری میکنن که یه جمع بهشون میخندن که هیچ ،خودشونم بااون جمع میخندن و عین خیالشون نیست).ضمنا جسم و جونی که خدا بهتون داده مال خودتونه که هرکار خواستین باهاش بکنین؟و از هم جداش کنین و خودتون رو بکشین؟اینا همه امانت های خداست و اگر عمداََبلایی سرشون بیاریم باید روز قیامت جوابگو باشیم.و یه راه حل که به ذهن من میرسه واسه برخورد اطرافیانتون(اینکه رفتارشون باشما تغییر کنه و درست شه)اینه که اولخودت رفتار و شخصیتت رو تغیر بدی و بشی یه ادم محکم و مقتدر که به دیگران اجازه نمیده باهاش مثل ساده لوح ها و یا ادم های کم اهمیت برخورد کنن(هرچند به نظر من خانوادتون هیچوقت اینجوری باهاتون برخورد نکردن واین حساسیت و روحیه حساس و زودرنج شما بوده که ازاطرافیان و مسائل اینطوری برداشت کرده وگرنه هرخانواده ای اعضای خودش رو با جون و دل میپرسته هرچند به ظاهر چیزی ابراز نکنه چون همه از یک گوشت و خونین).واگر رفتاری از اجتماع و اطرافیانتون دیدین که مثل سابق شما رو اذیت میکرد باید اونقد مقتدر بخورد کنین که اون ها از برخورد خودشون پشیمون شن نه این که کاری کنن انقد شما افسرده بشی که کوتاه بیای و بخوای به خودکشی فکرکنی.امیدوارم که موفق باشین و زندگی بروفق مرادتون باشه.
    ویرایش توسط Miss tarsa : 11-17-2016 در ساعت 02:22 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    هروقت زمین خوردی،دست کم چیزی از زمین بردار

  10. Top | #58



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.88
    نوشته ها
    530
    تشکـر
    9
    تشکر شده 166 بار در 133 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها

    امیر شاید موتوریه حقش بوده حتما کارهای بدتری جاهای دیگه هم انجام داده دیگه در نهایت خدا اونجا حالش رو گرفته
    یعنی مادرت رو دوست نداری؟ مگه میشه مگه داریم؟
    من با این سن و دو تابچه حداقل هفته ای یکی دوبار رو حتی شده نیم ساعت یا یک ساعت باید برم دیدن مادرم سرم رو توی بغلش بگذارم


    واقعا فیلم نمیبینی ؟ هیچیییی ؟زبان انگلیسیت خوبه؟ میخواستم لینک دانلود فیلم به زبان اصلی ازت بگیرم اگر سراغ داری.
    از یکی دیگه از بچه ها خواستم سراغ نداشت فکرکنم.


    وقتی مادرم ترکمون کرد...(هعی بیخیال دوس ندارم وارد زندگی خصوصیم بشم) چیزی ازش یادم نمیاد بجز چنتا عکس قدیمی نمیدونم,اصلا نمیدونم دوست داشتن ینی چی
    زبانم داغونه...
    ممنونم قابل دونستید و نظر دادید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از Aamir2020 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #59



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.88
    نوشته ها
    530
    تشکـر
    9
    تشکر شده 166 بار در 133 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط توسکا2016 نمایش پست ها
    سلام. اگه وجودتون بی فایده بود تا الان زنده نبودید... زندگی یک هدیه الهیه. فک میکنید اگه خودکشی کنید چه اتفاقی می افته؟ چه امتیاز مثبتی در خودکشیتون می بینید؟ سعی کنید برای خودتون زندگی کنید.به نظر من بهتره که دیدتونو نسبت به خودتونو و اطرافیانتون عوض کنید... سعی کنید از کسی انتظار نداشته باشید . به این فکر کنید که فقط خودتون میتونید به خودتون کمک کنید، مثلا اینک میگید برادرتون کمکتون نکرد و... مسلما وقتی ادم از کسی انتظار کمک و... داره همیشه به خواستش نمیرسه و سرخورده میشه ولی وقتی انتظاری نداشته باشید ، هیچ رفتاری آزارتون نمیده. سعی کنید به ویژگی هایی برسید که دوس دارید... کارهایی رو انجام بدین ک از انجام دادنشون احساس افتخار میکنید به خودتون.
    موفق باشید
    سلام بزرگوار ممنونم نظر دادید.
    اگه خودکشی کنم چه اتفاقی میوفته؟ امممم بزرگترین اتفاقش اینه که راحت میشم از این همه مشکل. بزارید اینجوری بپرسم اگه زنده باشم چه امتیاز مثبتیه؟! لابد میگید خوب زندگی کردن! چه زندگیی؟ چه لذتی چه دلخوشی,بجز ادامه دردها؟ بجز شکسته شدن و خورد شدن؟ بجز نگاه های بالا یه پایین؟ بجز همیشه کمتر بودن؟ چیش لذت داره؟ اینکه هرصبح با درد بلند شی بری دانشگاه تا کارای اخراجتو انجام بدی؟ اینکه تو فروشگاه مثل...,تا الان هم یکجورایی وابسته به خودمم منتهی دیگه خسته شدم خسته.
    پایدار باشید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #60



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.88
    نوشته ها
    530
    تشکـر
    9
    تشکر شده 166 بار در 133 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : زندگیم رو تموم بکنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط Miss tarsa نمایش پست ها
    باسلام دوست عزیز.دروغ چرا.واقعا حرفاتون منو متاثر کرد.و خیلی ناراحت شدم.بنظرم شما از بچگی روحیه حساسی داشتی.و اطرافیانتون(خصوصاخانواده)ا ینو متوجه نشدن و این باعث بدتر شدن روحیه شما وحساسیت هرچه بیشتر روی مسائل ریزشده و درنتیجه عوض شدن دید شما به زندگی به یک دیدِ منفی.وشاید بتونم بگم ۶۰درصد خانوادتون که توجهی رو که به یک فرزند باید داشتن ،نداشتن؛مقصرهستن و اون ۴۰ درصد باقی تقصیر از خودشماست دوست عزیز.اینکه دیگران چطور بخوای باهات برخورد کنن همیشه خودت باید تعیین کنی.من ب دوستان دیگه هم گفتم؛وقتی خودت داری میگی من زشتم،صدام بده،تحصیلاتم فلانه و من فلانم....وخودت راجع ب خودت اینجور فکرمیکنی توقع داری دیگران راجع بهت چه فکری کنن؟اول خودت باید بخوای ک واسه خودت ارزشی بیش از این قائل شی و اینطور فک نکنی.اینجور ک شما میگی انگار مثلا شما زشتی و صدات بده ولی بقیه ادمای کره زمین برعکس شما هم جذابن هم خوش صدا.همه رو خیلی خوب جذب میکنن.خیلی ادما هستن درعین تنهایی مقتدرن و یه شخصیت محکم دارن و واسه خودشون حتی یه کاره ای شدن.پس چرا شما نتونی اینطور باشی؟واینکه شما تنها هم نیستی وخدا رو شکر خانواده رو داری.ومیدونستیدهمین فکرای منفی و کوچیک شمردن خودتون باعث شده یه جاهایی تو زندگی لنگ بزنین؟(مثل قضیه دوران راهنمایی و نان خریدن ک گفتین.هرچند ایناهم مسائل ساده ایه و مطمئن باش چند بار واسه همه تو زندگیشون پیش اومده و شما بخاطر این فشارها اینطور به این دید نگاه کردی به همچین مسئله ای.وخیلی وقتا واسه همه پیش میاد که یه اتفاقی میفته و یا از روی بی حواسی یه کاری میکنن که یه جمع بهشون میخندن که هیچ ،خودشونم بااون جمع میخندن و عین خیالشون نیست).ضمنا جسم و جونی که خدا بهتون داده مال خودتونه که هرکار خواستین باهاش بکنین؟و از هم جداش کنین و خودتون رو بکشین؟اینا همه امانت های خداست و اگر عمداََبلایی سرشون بیاریم باید روز قیامت جوابگو باشیم.و یه راه حل که به ذهن من میرسه واسه برخورد اطرافیانتون(اینکه رفتارشون باشما تغییر کنه و درست شه)اینه که اولخودت رفتار و شخصیتت رو تغیر بدی و بشی یه ادم محکم و مقتدر که به دیگران اجازه نمیده باهاش مثل ساده لوح ها و یا ادم های کم اهمیت برخورد کنن(هرچند به نظر من خانوادتون هیچوقت اینجوری باهاتون برخورد نکردن واین حساسیت و روحیه حساس و زودرنج شما بوده که ازاطرافیان و مسائل اینطوری برداشت کرده وگرنه هرخانواده ای اعضای خودش رو با جون و دل میپرسته هرچند به ظاهر چیزی ابراز نکنه چون همه از یک گوشت و خونین).واگر رفتاری از اجتماع و اطرافیانتون دیدین که مثل سابق شما رو اذیت میکرد باید اونقد مقتدر بخورد کنین که اون ها از برخورد خودشون پشیمون شن نه این که کاری کنن انقد شما افسرده بشی که کوتاه بیای و بخوای به خودکشی فکرکنی.امیدوارم که موفق باشین و زندگی بروفق مرادتون باشه.
    وقتی یه همچین لاشه درب داغونی خدا بهم داده خودشم بیاد پسش بگیره اینطور که معلومه پسشم نمیگیره!
    همه حرفاتون درسته اتفاقای ریز ریز منو خورد کرد طوری که الان حتی نمیدونم براتون از کجاش بگم مثل ساختمونی که فروریخته دقیقا معلوم نیست کدوم پایه اول خراب شده,میدونید وقتی به دوروبریام نگاه میکنم فک نمیکنم مثلا خیلی خاص یا خفنن اما یه فرق اساسی که هست هرکس رو که میبینم یک توانایی داره(یکی خوش صداشت,یکی پولداره,یکی استعداد درسی خوبی داره,یکی ریاضی دانه,یکی برنامه نویسه,یکی هنرمنده,یکی ورزشکار تنومندیه,یکی باهوشه,یکی زرنگه) همه و همه یکطوری بالاخره یک چیزی توشون هست اما من چی؟ هیچی...
    مقتدر باشم؟ برای مشتریای فروشگاه؟ برای کی؟ چه اقتداری؟ مگه خرابه میتونه مقتدر باشه...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

زندگیم,  زندگیمی,  زندگیم به انگلیسی,  زندگیم فدای چشمات,  زندگیمی عشقم,  زندگیم تولدت مبارک,  زندگیم تویی,  زندگیمی تو,  زندگیمه,  زندگیمو باختم,  زندگیم رو لب تیغه,  زندگیم روی مدار بی قراری,  زندگیم رو هواست,  زندگیم رو هواس,  زندگیم رو دوس دارم,  زندگیم رودوست دارم,  زندگیم روی مدار بیقراری سپری شد,  زندگیم روی مدار,  زندگیم رو باختم,  زندگیم رو دوست ندارم,  لباس,  لباس من خمس حروف,  لباس الحجاج,  لباس مغربي,  لباس مكون من 5,  لباس المحجبات,  لباس على الراس,  لباس شرعي,  لباس من 5,  لباس المرأة المسلمة,  مقایسه خودرو,  مقایسه گوشی,  مقایسه تیبا با پراید,  مقایسه فنی خودرو,  مقایسه ساینا و تیبا,  مقایسه ساینا و رانا,  مقایسه رانا با سمند,  مقایسه ساندرو با برلیانس,  مقایسه اوتلندر با سانتافه,  مقایسه پرسپولیس و استقلال,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید