مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 24

موضوع: غیرتی شدن برادر...

  1. Top | #11



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.11
    نوشته ها
    1,154
    تشکـر
    1,299
    تشکر شده 755 بار در 533 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    حرفاتون متینه گلم ممنونم

    من بعدش فهمیدم اشتباه کردم خواستم ثواب کنم داشتم کباب میشدم!

    من هم درسته مهربونم و دلم از ناراحتی های دیگران به درد میاد

    اما هیچوقت با پسری اینطوری حرف نزده بودم

    ایشون هم اول که دیدم حال روحیش زیاد خوب نیست و بدون هیچ شناختی بعد از اولین جلسه ی کلاس به من پیام داد و درددل کرد

    هم تعجب کردم و هم دلم واسش سوخت چون واقعا شرایطش اون موقع سخت بود

    میدیدم سرکلاس همش تو خودشه و مشخصه که یه غمی تو دلش هست

    گفتم خدارو خوش میاد اگه کمکش کنم حالش بهتر بشه

    بعد چند روز که دیدم حرف زدنای خصوصی ما تو تلگرام زیاد شد دیگه حال خودم خراب شد و عذاب وجدان گرفتم!

    به این خاطر دیگه حرف زدنم رو باهاش کم و کمتر کردم

    هر چند هیچوقت حرف خارج از چارچوبی نزد و مودب و محترمانه حرف میزد و با لحن آبجی

    ولی به هرحال نامحرم بود چه سنش کم باشه چه زیاد

    من هم دختر احساسی هستم اول احساساتی شدم گفتم کمکش کنم

    بعد دیدم خودم حالم چند روز بد شد تا یه هفته همش استرس داشتم همش عذاب وجدان!

    خودمم تعجب کرده بودم از حالم!

    بعد که دیگه حرف نمیزدیم تو خصوصی خیلی حالم خوب شد

    البته خدایی اون پسر در حق من بدی ای نکرده تا حالا فقط چون حالش خوب نبود نمیدونم تو یک بار دیدن من چجوری بهم اعتماد کرد و درددل کرد

    شاید کسیو میخواست باهاش درددل کنه

    اما من چون بار اولم بود که با یه پسر اینجوری حرف زدم سختم شد

    اولش روم نمیشد چیزی بگم

    بعدش دیگه خیلی سختم شد

    من بعضی وقتا احساساتم به عقلم غلبه میکنه و کارارو خراب می کنم!

    دیگه توبه کردم یعنی از این دلسوزی ها واسه هیشکی نکنم!

    اما چون یه بحثی با داداشم داشتم و اون میخواست به جای من یه جایی حرف بزنه منم گفتم من خودم باید از حق خودم دفاع کنم و قدرت نه گفتنم ضعیفه و این چیزا

    بعد ادامه داد بازم منم گفتم تو که همیشه با من نیستی میخوام خودم واسه خودم کارامو انجام بدم چون گاهی اذیت میشم

    میخواستم خیر سرم باهاش درددل کنم

    خب من با هیچ دوستی درددل نمیکنم

    البته میدونم این مورد هم نباید میگفتم تقصیر داداشم بود وگرنه این مدت من نگفتم تا اون روز

    بعدش دیدم داره عصبانیتشو کنترل میکنه دیگه داشتم میترسیدم

    همش گفت چرا نتونستی بهش بگی بهت پیام نده مشکل داشته که داشته مگه تو مسئولش بودی!

    یا به چه حقی اومده با تو درددل کرده که تو از حرفاش معذب بشی!

    وای دیونه ام کرد یعنی

    منم دیگه بمیرمم هیچوقت از این درددل ها باهاش نمیکنم

    دو بار باهاش درددل کردم دوبارش خراب کرد

    شاید تقصیر منه زیادی ازش انتظار دارم

    ولی اون اعتمادمو به خودش خراب کرد

    بارها بود تو این چند سال کسی بیرون بهم حرفی زده یا مزاحم تلفنی یا چیزای دیگه به خدا به هیشکی نگفتم

    همش ریختم تو خودم همش عصبانیتمو قایم میکردم

    گفتم شر نشه

    این هم اصلا مزاحمت نبود چون اون پسر با من دوست که نشده بود و اگه چیزی بینمون بود من هیچوقت به داداشم جریانشو نمیگفتم

    منظورم از گفتن این ماجرا این بود که من باید یاد بگیرم چطوری رفتارام رو درس مدیریت کنم و به جای احساسم از عقلم استفاده کنم.

    یعنی آدم بمیره بهتره به خدا تا بیاد اینجوری با برادرش حرف بزنه بعد واسش شاخ بشه و غیرتی!

    نمیدونم جاهای دیگه که ازش انتظار داشتم این غیرتش کجا بود...

    داداش من هم بالاخره جوونه میدونم برادره میدونم غیرت داره میدونم

    اما پسر کله شقیه اگه بره از داییم بپرسه ادرسشو و بره چیزی بگه بهش من خب باید برم بمیرم

    هم اعتماد اون پسر در مورد من از بین میره هم ممکنه بدبین بشه که لابد چیزی بوده

    و هم اینکه اینها جوونن اگه دعواشون شه چی به خدا دلم آشوبه

    از خدا میخوام یادش بره

    پسره چند روز دیگه میره سربازی خداروشکر

    اگه این چند روز یادش نمونه خیلی خوبه

    باید چشت دستمو داغ کنم دیگه انقدر دنیا بد شده به هم خونت هم نمیتونی اعتماد کنی

    خدایا اخه این چه دنیایه؟!
    ویرایش توسط یلدا 25 : 01-31-2017 در ساعت 12:00 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #12



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.11
    نوشته ها
    1,154
    تشکـر
    1,299
    تشکر شده 755 بار در 533 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    این داداش کوچیکیه چند سالشه؟؟

    به نظرم 2 تا اشتباه کردی :

    1 : نتونستی رابطت را کنترل کنی و یکم جاده خاکی رفتی به نظرم همون رسمی را ادامه بده و دایه عزیز تر از مادر نشو واسه پسری چون هم واسه خودت هم اون پسر وابستگی ایجاد میکنی که نرمال نیست


    2 : واسه داداشت رقیب تراشی کردی یعنی چی مثل داداشمه؟؟؟ به نظرم عکس العملش نرمال هستش حس رقابت و حسادتش را شعله ور کردی

    من 26 سالمه داداش کوچیکم 23 و همکلاسیمم 20

    آخه خودش باید بدونه حرف زدن من 26 ساله با یه پسر 20 ساله با توجه به شناختی که ازم داره مشکلی برام ایجاد نکرده که بیاد غیرتی بشه و شاخ بشه

    من هم بچه نیستم
    درسته اشتباه کردم خواستم به اون پسر کمک کنم تو رودربایسی گیر کردم پیام میداد منم جوابشو میدادم

    نمیدونستم اخرش اینجوری میشه

    بله حق با شماست من اشتباه کردم هر چی میکشم از دست این احساسات زیادی و این کمالگرایی افراطیه

    به قول داداشم هر کیو میبینم مشکل داره دوساعت غصه اشو میخورم!

    خب اون میشناسه منو نباید میرفت به مادرم میگفت و اینجوری غیرتی میشد

    من رقیب تراشی نکردم اصلا

    گفتم با لفظ آبجی با من حرف میزده خواستم بهش بگم که منظور بدی نداشته

    خب قسم میخورد میگفت جای خواهر بزرگمی

    حتی در مورد یکی از همکلاسیامون که این پسر میخواست ازش خواستگاری کنه با من مشورت کرد

    خب منم خیالم راحت بود که قصد بدی نداره

    ولی وقتی یه بار گفت مدرس گفته بعضیاتونو میبینم تا نصفه شب آنلاین هستین و چت میکنین حواسم بهتون هست!

    بعد این آقا پسر هم فکر کرده بود منظور مدرس من و ایشون بودیم!

    بعد که اومدیم خونه تو تلگرام بهم گفت دیدی خانوم فلانی امروز چی گفت منم گفت خب

    گفت منظورش من و تو بودیم!

    همین تو گفتنش و اون منظورش خیلی باعث شد بهم بریزم

    من به هیچ پسری تا این سن اجازه ندادم وارد حریم خصوصیم بشه

    منم خیلی عصبانی شده بودم گفتم آقای فلانی مهم نیست کی چی گفته

    اگه من باهاتون حرف زدم شما چند سال از من سنتون کمتره و جای داداش من هستین

    بعد دید ناراحت شدم گفت به خدا من با هیشکی جز شما و دختر عمه هام دردل نکردم شمام جای خواهر بزرگ من

    بعدش با هم اردو رفتیم گروه کلاسیمون پیش بقیه گفت من و ایشون فامیل هستیم منم چیزی نگفتم

    یه جورایی بود خیلی از بچه ها بهش داداش میگفتن

    پسر مودب و متینی بود

    ولی من بعد اون چند روز که دیدم زیادی داریم حرف میزنیم دیگه کنترل کردم دوسه بار تلگرام نرفتم

    بعد فکر کنم خودشم یه جورایی متوجه شد

    حالا یه هفته اس گیر داده بود گفت تو گروه کلاسیتون منو اد کن

    منم گفتم خب زشته تو بچه نیستی مثلا مهندس این مملکتی از یه دانشگاه تاپ بیای تو گروه کلاس ما چی بگی؟

    حالا با هزارتا خجالت رفتم از مدرس اجازه گرفتم که ببخشید میشه من داداشمو تو گروهمون اد کنم

    یکی از پسرا برگشته گفت شاید بعضی دخترا معذب بشن

    بعد داداشمم کنار دستم بود گفت بهش گوش نکن منو اد کن همین

    منم ادش کردم

    بعد که اومد تو گروه گفت مثلا میاید اینجا چی میگید بهم چیه این گروه به درد نخورتون بابا برم لفت بدم!


    داداشم نمیدونه مادرم حرفاشو به من زده

    ولی خیلی کار بدی کرد اعتمادم به خودشو خراب کرد برای همیشه...

    اینه رسم برادر بودن؟!


    غیرت داشتن اینجوریه؟؟

    من دختر 15 ساله نیستم یا ازش کوچیکتر نیستم اینجوری باهام رفتار کنه خب

    تو دانشگاه بودم همکلاسی پسر داشتم به خدا هیچوقت حد خودمو رد نکردم

    حتی دخترای دانشگاه هم جلوی پسرا نمیتونستن باهام شوخی کنن از بس حساس بودم رو این مسائل.

    هیچ جا حاشیه نداشتم با هیچ پسری خب داداشم میدونه اینارو منو میشناسه نباید اینجوری کنه.

    اون موقع که من به کمکش نیاز داشتم حاضر بود من برم از بقیه که پسرا و دخترایی بودن که نمیشناختم کمک بگیرم میدونم اون موقع غیرتش کجا رفته بود؟؟

    خدا میدونه بارها به خاطرش چقدر اذیت میشدم

    اون حاضر بود خواهرش بره تو یه محیط مجازی بی در و پیکر که معلوم نیست چی به چیه

    و هر کی یه چیزی میگفت من هم کلی عصبانی میشدم و بهم میریختم بعد الان تازه بزرگ شده و میخواد غیرتی بشه..!

    درد این دل رو فقط باید به خدا گفت که به آرامش رسید....

    باز صد رحمت به داداشای دیگم یه بار یه مزاحم تلفنی خیلی اذیتم کرد منم نمیدونستم چجوری شماره اش رو بذارم تو لیست سیاه

    وقتی تو جمع بودم پیام یا زنگ میزد همش رنگ میباختم که کسی نفهمه شر بشه

    بعد یه شب دیگه مجبور شدم بهش گفتم گفت لیست سیاه واسه چی میخوای منم گفتم یه شماره ست دوسه روزه مزاحمم شده

    بدون اینکه اینجوری بهم بریزه گفت شماره اش رو بده

    چند بار زنگ زد و بعد بهم گفت چجوری اسمشو تو لیست سیاه بذارم

    ولی دیگه اینجوری نکرد والا.

    خب برادر این جور وقتا حتی خواهرشم کسی مزاحمش بشه به نظرم نباید تعصبی برخورد کنه

    اگه من بیرون مشکلی برام پیش بیاد خب دیگه عمرا به این داداشم بگم بمیرمم نمیگم به خدا.

    این چند روزه همش فکرم درگیره که خدایا نگه به این پسره چیزی بگه چی بشه چی نشه

    همش به خاطر تعصب زیادی.

    اینو گفتم که بدونه ولی متاسفانه نگرفت قضیه رو
    ویرایش توسط یلدا 25 : 01-31-2017 در ساعت 12:44 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #13



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    9968
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.21
    نوشته ها
    5,056
    تشکـر
    5,937
    تشکر شده 6,067 بار در 2,869 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    سلام
    یلداجون تو مطمینی همزاد من نیسی
    خخ ببخشید شوخی کردم اما خیلی شباهت به هم داریم جالبه
    منم ی برادر کوجیکتر دارم ک 23سالشه خودم هم 26
    برادر کوچیکتر همیشه همینطور دوست داره غیرتی بازی دربیاره ک بگه مرد شدم
    الانم بهش بگو من بهت اعتماد کردم و این حرفو زدم اگه چیز بدی بود ک بهت نمیگفتم پس کاری نکن ک دیگه بهت اعتماد نکنم.

    یا علی مدد
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از fateme.68 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #14



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.25
    نوشته ها
    4,597
    تشکـر
    447
    تشکر شده 2,640 بار در 1,444 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    من 26 سالمه داداش کوچیکم 23 و همکلاسیمم 20

    آخه خودش باید بدونه حرف زدن من 26 ساله با یه پسر 20 ساله با توجه به شناختی که ازم داره مشکلی برام ایجاد نکرده که بیاد غیرتی بشه و شاخ بشه

    من هم بچه نیستم
    درسته اشتباه کردم خواستم به اون پسر کمک کنم تو رودربایسی گیر کردم پیام میداد منم جوابشو میدادم

    نمیدونستم اخرش اینجوری میشه

    بله حق با شماست من اشتباه کردم هر چی میکشم از دست این احساسات زیادی و این کمالگرایی افراطیه

    به قول داداشم هر کیو میبینم مشکل داره دوساعت غصه اشو میخورم!

    خب اون میشناسه منو نباید میرفت به مادرم میگفت و اینجوری غیرتی میشد

    من رقیب تراشی نکردم اصلا

    گفتم با لفظ آبجی با من حرف میزده خواستم بهش بگم که منظور بدی نداشته

    خب قسم میخورد میگفت جای خواهر بزرگمی

    حتی در مورد یکی از همکلاسیامون که این پسر میخواست ازش خواستگاری کنه با من مشورت کرد

    خب منم خیالم راحت بود که قصد بدی نداره

    ولی وقتی یه بار گفت مدرس گفته بعضیاتونو میبینم تا نصفه شب آنلاین هستین و چت میکنین حواسم بهتون هست!

    بعد این آقا پسر هم فکر کرده بود منظور مدرس من و ایشون بودیم!

    بعد که اومدیم خونه تو تلگرام بهم گفت دیدی خانوم فلانی امروز چی گفت منم گفت خب

    گفت منظورش من و تو بودیم!

    همین تو گفتنش و اون منظورش خیلی باعث شد بهم بریزم

    من به هیچ پسری تا این سن اجازه ندادم وارد حریم خصوصیم بشه

    منم خیلی عصبانی شده بودم گفتم آقای فلانی مهم نیست کی چی گفته

    اگه من باهاتون حرف زدم شما چند سال از من سنتون کمتره و جای داداش من هستین

    بعد دید ناراحت شدم گفت به خدا من با هیشکی جز شما و دختر عمه هام دردل نکردم شمام جای خواهر بزرگ من

    بعدش با هم اردو رفتیم گروه کلاسیمون پیش بقیه گفت من و ایشون فامیل هستیم منم چیزی نگفتم

    یه جورایی بود خیلی از بچه ها بهش داداش میگفتن

    پسر مودب و متینی بود

    ولی من بعد اون چند روز که دیدم زیادی داریم حرف میزنیم دیگه کنترل کردم دوسه بار تلگرام نرفتم

    بعد فکر کنم خودشم یه جورایی متوجه شد

    حالا یه هفته اس گیر داده بود گفت تو گروه کلاسیتون منو اد کن

    منم گفتم خب زشته تو بچه نیستی مثلا مهندس این مملکتی از یه دانشگاه تاپ بیای تو گروه کلاس ما چی بگی؟

    حالا با هزارتا خجالت رفتم از مدرس اجازه گرفتم که ببخشید میشه من داداشمو تو گروهمون اد کنم

    یکی از پسرا برگشته گفت شاید بعضی دخترا معذب بشن

    بعد داداشمم کنار دستم بود گفت بهش گوش نکن منو اد کن همین

    منم ادش کردم

    بعد که اومد تو گروه گفت مثلا میاید اینجا چی میگید بهم چیه این گروه به درد نخورتون بابا برم لفت بدم!


    داداشم نمیدونه مادرم حرفاشو به من زده

    ولی خیلی کار بدی کرد اعتمادم به خودشو خراب کرد برای همیشه...

    اینه رسم برادر بودن؟!


    غیرت داشتن اینجوریه؟؟

    من دختر 15 ساله نیستم یا ازش کوچیکتر نیستم اینجوری باهام رفتار کنه خب

    تو دانشگاه بودم همکلاسی پسر داشتم به خدا هیچوقت حد خودمو رد نکردم

    حتی دخترای دانشگاه هم جلوی پسرا نمیتونستن باهام شوخی کنن از بس حساس بودم رو این مسائل.

    هیچ جا حاشیه نداشتم با هیچ پسری خب داداشم میدونه اینارو منو میشناسه نباید اینجوری کنه.

    اون موقع که من به کمکش نیاز داشتم حاضر بود من برم از بقیه که پسرا و دخترایی بودن که نمیشناختم کمک بگیرم میدونم اون موقع غیرتش کجا رفته بود؟؟

    خدا میدونه بارها به خاطرش چقدر اذیت میشدم

    اون حاضر بود خواهرش بره تو یه محیط مجازی بی در و پیکر که معلوم نیست چی به چیه

    و هر کی یه چیزی میگفت من هم کلی عصبانی میشدم و بهم میریختم بعد الان تازه بزرگ شده و میخواد غیرتی بشه..!

    درد این دل رو فقط باید به خدا گفت که به آرامش رسید....

    باز صد رحمت به داداشای دیگم یه بار یه مزاحم تلفنی خیلی اذیتم کرد منم نمیدونستم چجوری شماره اش رو بذارم تو لیست سیاه

    وقتی تو جمع بودم پیام یا زنگ میزد همش رنگ میباختم که کسی نفهمه شر بشه

    بعد یه شب دیگه مجبور شدم بهش گفتم گفت لیست سیاه واسه چی میخوای منم گفتم یه شماره ست دوسه روزه مزاحمم شده

    بدون اینکه اینجوری بهم بریزه گفت شماره اش رو بده

    چند بار زنگ زد و بعد بهم گفت چجوری اسمشو تو لیست سیاه بذارم

    ولی دیگه اینجوری نکرد والا.

    خب برادر این جور وقتا حتی خواهرشم کسی مزاحمش بشه به نظرم نباید تعصبی برخورد کنه

    اگه من بیرون مشکلی برام پیش بیاد خب دیگه عمرا به این داداشم بگم بمیرمم نمیگم به خدا.

    این چند روزه همش فکرم درگیره که خدایا نگه به این پسره چیزی بگه چی بشه چی نشه

    همش به خاطر تعصب زیادی.

    اینو گفتم که بدونه ولی متاسفانه نگرفت قضیه رو
    من فک کردم داداشت زیر 20 سال هستش .راستش من خواهر نداشتم تاحالا خیلی نمیدونم دنیای خواهر برادری چجوریه ولی اگه بخوام دیدمو از بیرون بهت بگم.حدث من 2 تا چیزه اول اینکه داداشت یه جورایی میخواد عرض اندام کنه جلوی این پسره به خاطر اینکه سن پسره کمتره دومم اینکه داداشت شاید سنش بالا باشه ولی هنوز فکرش بالا نیومده


    سوم اینکه یکم بی محلی بد نیست به داداشت البته به شرطی که در راه نرمال هدایتش کنی تا یهو فکر نکنه اونو به یه پسر غریبه فروختی .فقط متوجه بشه وقتی یکی یه حرفی را میزنه اونو محرم خودش دونسته جدا از اینکه حق نداره به کسی بگه و باید رازدار باشه حق هم نداره عملکردی بدون مشورت با زننده حرف انجام بده
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #15



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.11
    نوشته ها
    1,154
    تشکـر
    1,299
    تشکر شده 755 بار در 533 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    نقل قول نوشته اصلی توسط fateme.68 نمایش پست ها
    سلام
    یلداجون تو مطمینی همزاد من نیسی
    خخ ببخشید شوخی کردم اما خیلی شباهت به هم داریم جالبه
    منم ی برادر کوجیکتر دارم ک 23سالشه خودم هم 26
    برادر کوچیکتر همیشه همینطور دوست داره غیرتی بازی دربیاره ک بگه مرد شدم
    الانم بهش بگو من بهت اعتماد کردم و این حرفو زدم اگه چیز بدی بود ک بهت نمیگفتم پس کاری نکن ک دیگه بهت اعتماد نکنم.

    یا علی مدد

    سلام عزیزدلم

    خخخ شاید باشیم

    خواهش می کنم

    چه جااالب

    داداش بزرگا خوبن باز حالا این جوجه فکلیا واسه آدم شاخ میشن والا

    خب خودش باید درک کنه اگه یه درصد چیزی بود من هیچوقت به اون نمی گفتم درسته زیادی احساسیم ولی خب عقلمو دیگه از دست ندادم

    ماجرا هم برای دوسه ماه پیش بود هی گیر داد من فلانم و اینطوریم منم گفتم من دیگه بزرگ شدم خودم باید از پس خودم بر بیام و یه جورایی میخواستم نظرشو بدونم و ازش کمک بخوام خیر سرم که این مواقع چجوری حرفمو بزنم!

    به جای کمکش غیرتی شد!

    من هم بعد اینکه مادرم بهم گفت بیشتر نگران شدم

    زیاد هم نگفتم چون ممکن بود متوجه بشه مادرم حرفاش رو به من زده و این بین اعتمادش به مادرم رو هم خراب کنم

    حالا یه بار دیگه هم بهش می گم داداش دومم این پسر رو دیده دوسه بار کار من افتاد اون گفت من برات انجام میدم گفت هر جا میگی تا بیارم میخواست بیاره در خونه بهم بده
    منم گفت بده دست داداشم محل کارش اونجا میگیرم

    یه عمره سنگ خونواده رو به سینه میزنم با دوستام درددل نمیکنم میگم بعد از خدا خونواده مه

    اینم از نتیجه اش

    این داداشم هم به قول مادرم اول جوونیشه و حساس و غیرتیه

    فکر هم میکنه چون تو یه دانشگاه خوب مهندسی خونده و شهرای دیگه بوده به قول خودش دنیا دیده است و با کلی تجربه

    خب من هم ازش بزرگترم دختر 14 ساله نیستم که بخواد به من بگه چی درسته چی غلطه

    خیلی رو خودش حساب می کنه من هم خیلی دوسش دارم خب آدم باید حق داشته باشه به هم خونش اعتماد کنه که بعدش پشیمون نشه

    دیگه به اون پسر چیزی هم نگه همین که رفته پیش مادرم حرفشو زده اعتمادم به خودش رو خراب کرد

    این احساسات و این کمالگرایی افراطی داره خیلی اذیتم میکنه دیگه باید یه فکر اساسی واسش کنم

    متشکرم عزیزم از راهنمایی های خوبت مثل همیشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #16



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    حال دلم مثله هوای پاییز ناپایداره
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32790
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.22
    نوشته ها
    54
    تشکـر
    18
    تشکر شده 39 بار در 23 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    سلام دوستم.....من خودم دختریم که بخاطر خصوصیت اخلاقی که دارم(نخوام از خودم تعریف کنم) دخترو پسرش باب دردودلشونو باهام باز میکنن اما من هیچوقت بهشون درد دلمو نمیگم و خداییش درد دل میکنن منم سعی میکنم کمکشون کنم و تو این موضوع چه یروز چه یه سال فرق نمیکنه اجازه نمیدم اون شخص اگر پسر باشه از مرز خودشو عبور کنه، همین دیشب یکی از پسرای دانشگاه داشت از کاراش میگفت و افتتاحیه سالنش دعوتم میکرد، بحث دعوت کردن بچای دانشگاه واسه عروسی من بود(نامزد بودیم قرار بود بعد عید مراسم بگیریم که بهم خورد) گفتم کنسل شده و بهم میگفت بنظر من تو باید زن بگیری نه شوهر کنی(بقولا یه پا واسه خودم مردم) و این حرف همه پسرای دانشگاه هست، چون با پسر معاشرتم زیاده هم سرکار،هم دانشگاه، هم کلاسای هنریم، برا همین عین پسرا باهاشون رفتار میکنم و باعث میشه اونام نتونن سواستفاده ای بکنن، شمام که دختر مهربونی هستی و دوست داری به همه کمک کنی باید یاد بگیری رفتارات چجوری باشه،کنترل داشته باشی بر حرفا و کارات،، نگرانیتم بی مورده هیچ اتفاق خاصی نمیفته جوش الکی نزن، ولی تجربه شه واست که من بهد تو روابطتت محتاط باشی......موفق باشی بانو
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    ما بــــــــــــــــــــــــ ـــاید

    بسازیم دنیامونو

    یــــــــــــــــــــــــ ه نــــــــفـــــــــــــره

  9. کاربران زیر از fazi0315 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #17



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.11
    نوشته ها
    1,154
    تشکـر
    1,299
    تشکر شده 755 بار در 533 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    من فک کردم داداشت زیر 20 سال هستش .راستش من خواهر نداشتم تاحالا خیلی نمیدونم دنیای خواهر برادری چجوریه ولی اگه بخوام دیدمو از بیرون بهت بگم.حدث من 2 تا چیزه اول اینکه داداشت یه جورایی میخواد عرض اندام کنه جلوی این پسره به خاطر اینکه سن پسره کمتره دومم اینکه داداشت شاید سنش بالا باشه ولی هنوز فکرش بالا نیومده


    سوم اینکه یکم بی محلی بد نیست به داداشت البته به شرطی که در راه نرمال هدایتش کنی تا یهو فکر نکنه اونو به یه پسر غریبه فروختی .فقط متوجه بشه وقتی یکی یه حرفی را میزنه اونو محرم خودش دونسته جدا از اینکه حق نداره به کسی بگه و باید رازدار باشه حق هم نداره عملکردی بدون مشورت با زننده حرف انجام بده

    حرفتون متینه ماشالله اعتماد به نفسش که کم نیست وقتی حرف میزنه عین پیرمردای دنیا دیده است!

    کسی هم بگه آقا سعید شاید شما اشتباه کنی ول کنش که نیست دیگه کلافه میکنه آدم رو

    من هم چون گفتم بهم آبجی میگفته به خاطر این نبود حس اونو برانگیخته کنم
    تو خونواده و اقوام ما معمولا پسرا زیادن و گاهی منو آبجی صدا میکنن یا با همدیگه دست میدیم

    من هم بهشون میگم داداش خب این چیز بدی نیست تا حالا هم مشکلی واسم درست نکرده این مسائل
    منم گفتم اینجوری بگم که متوجه بشه اون پسر قصد بدی از حرف زدن با من نداشته

    من هم ساده ساده پیش اومد این حرفو بهش زدم

    دلیلش هم این بود که من واسه یه آموزشگاه کلاس تدریس داشتم بعد که کلاس تموم شد صاحب اصلی آموزشگاه که یه خانوم بود
    از این شهر رفت و آموزشگاه رو داد دست یکی دیگه
    با من هم تسویه حساب نکرد منم دیگه نرفتم چیزی بگم ولی جانشینش گفت خانوم فلانی بهم زنگ زده و گفته شما تسویه حساب نکردید
    بعد که داداشم متوجه شد گفت چرا نگفتی باهات تسویه حساب کنه چرا خجالتی هستی و حق خودتو نمیگیری
    منم گفتم اون خانوم محترمیه لابد یادش رفته اگه هم نگه خودم یه وقت بهش میگم بعدشم به همکارش زنگ زده گفته
    بعدش دوسه بار گفت خب باشه نمیگی خودم میرم میگم پولش هم زیاد نبود
    البته داداشم هم اونجا کلاس میومد و میشناخت اونجارو
    دیگه منم کلافه شدم یه روز که من و داداشم خونه تنها بودیم و باز بحثش شد
    گفتم انقدر خودم خودم نکن من خودم باید بتونم کارامو انجام بدم

    این رو گفتم که درک کنه اون همیشه همراه من نیست و من خودم باید بلد باشم چطوری مسائلم رو حل کنم

    که متاسفانه جای اینکه این نتیجه رو بگیره اینجوری شد

    اگه مطمئنن اون پسر خدایی نکرده مشکلی برای من پیش میاورد یا هر کسی دیگه خب نمیومدم به این داداش کوچیکم بگم


    لااقل به داداش بزرگام میگفتم که اینجوری حساس و غیرتی نشن
    جای درک کردنش برگشته میگه مرده شور این تلگرام رو ببرن!
    باز یکی از حسنای متاهلی پسرا اینه که بعد از ازدواج حساسیتشون کمتر میشه در این موارد


    یه بار هم داشت اکانت اسکایپ من رو نگاه میکرد گفت من اسکایپ ندارم میخوام بدونم چجوریه
    من هم بهش توضیح دادم بعد گفتم خب کافیه دیگه
    گفت من میخوام مکالمه های تورو با دوستات ببینم لطفا منم با مهربونی گفتم داداش چیزی نیست که حرفای دخترونه است
    شاید من با دوستام شوخی کرده باشم یا حرف دخترونه ای زده باشم که نباید تو ببینی اینجوری نکن
    بعدش هم اکانتو بستم
    بعد دیدم قهر کرد و گفت فکر نمیکردم با همدیگه حریم خصوصی داشته باشیم خب من میدیدم حرفاتونو مگه چی میشد! بعدشم از اتاق رفت بیرون
    بعد که رفتم از دلش در بیارم
    گفتم عزیزم چیزی نبوده ولی تو زیادی بزرگش میکنی
    بعدش گفت من چجوری همیشه لپتاپ و گوشیمو میدم دست تو هر وقت هم میتونی بدون اجازه ازشون استفاده کنی
    در حالیکه گاهی اگه من عکسای تو گوشیشو نگاه میکردم بعضیاشونو میگفت اینارو نگاه نکن منم چیزی نگفتم قهر هم نکردم گفتم خب شاید چیزی باشه خصوصی باشه
    من یعنی دیگه کلافه شده بودم به خدا حالا تا ساعت سه نصفه شب نازشو کشیدم و بوسش کردم که آشتی کنه!

    یه بار هم من به خاطر یه کاری از همین داداشم کمک خواستم
    بعدش گفت من نمیتونم واست انجام بدم من هم گفتم اگه کمکم نکنی مجبورم برم از سایت بگیرم و با بقیه حرف بزنم تو محیط مجازی
    گفت باشه برو ولی مراقب خودت باش به هیچ کسی هم اعتماد نکن
    یه روز من تو سایت بودم بعد اومد پیشم
    گفت خدا اون روزو نیاره ببینم کسی تو محیط اینجا بهت حرفی زده باشه
    چون اون موقع سیستمو تو دیوار خوردش میکنم!
    منم هیچی نگفتم
    خواستم بگم اگه این برات مهم بود خودت کارمو انجام میدادی
    واقعا اعصابم خورد شد درسته اون پسره ولی هر چی باشه من ازش بزرگترم دخترا هم زودتر به بلوغ فکری میرسن

    شایدم تقصیر منه چون فکر می کنم قد کشیده و یه هیکلی داره دیگه فکرش هم اینجوری رشد کرده

    بعضی وقتا واقعا باید با درد خودت تنهایی بسوزی و بسازی ولی از هیشکی انتظار کمک نداشته باشی

    خدا بهم رحم کرد نگفتم عضو اینجا بشه البته یکی دوبار هم بهش گفتم خداروشکر یادش رفت
    وگرنه دیگه باید میرفتم بمیرم...

    تو سنت ما مردها و پسرها گاهی اینجوری زیادی غیرتی میشن.
    ولی من با خودم گفتم داداشم تحصیلکرده است به قول خودش دنیا دیده است درک میکنه آدم رو

    اصلا درست نیست آدم از اعتماد کسی سوع استفاده کنه
    شاید یه دردی داشته میخواسته با گفتنش سبک بشه
    به مادرم هم میگم میگه عزیزم این پسره جوونه تو این چیزارو بهش نگو یا در مورد حرف زدنات با همکلاسیات چیزی نگو که اینجوری حساس نشه وگرنه تو مورد اعتماد ما هستی و من میدونم حد خودتو رعایت میکنی

    فقط میتونم بگم اشتباه کردم فکر کردم همخون فراتر از دوست همجنسه...
    ویرایش توسط یلدا 25 : 01-31-2017 در ساعت 11:07 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #18



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.25
    نوشته ها
    4,597
    تشکـر
    447
    تشکر شده 2,640 بار در 1,444 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    حرفتون متینه ماشالله اعتماد به نفسش که کم نیست وقتی حرف میزنه عین پیرمردای دنیا دیده است!

    کسی هم بگه آقا سعید شاید شما اشتباه کنی ول کنش که نیست دیگه کلافه میکنه آدم رو

    من هم چون گفتم بهم آبجی میگفته به خاطر این نبود حس اونو برانگیخته کنم
    تو خونواده و اقوام ما معمولا پسرا زیادن و گاهی منو آبجی صدا میکنن یا با همدیگه دست میدیم

    من هم بهشون میگم داداش خب این چیز بدی نیست تا حالا هم مشکلی واسم درست نکرده این مسائل

    من هم ساده ساده پیش اومد این حرفو بهش زدم

    دلیلش هم این بود که من واسه یه آموزشگاه کلاس تدریس داشتم بعد که کلاس تموم شد صاحب اصلی آموزشگاه که یه خانوم بود
    از این شهر رفت و آموزشگاه رو داد دست یکی دیگه
    با من هم تسویه حساب نکرد منم دیگه نرفتم چیزی بگم ولی جانشینش گفت خانوم فلانی بهم زنگ زده و گفته شما تسویه حساب نکردید
    بعد که داداشم متوجه شد گفت چرا نگفتی باهات تسویه حساب کنه چرا خجالتی هستی و حق خودتو نمیگیری
    منم گفتم اون خانوم محترمیه لابد یادش رفته اگه هم نگه خودم یه وقت بهش میگم بعدشم به همکارش زنگ زده گفته
    بعدش دوسه بار گفت خب باشه نمیگی خودم میرم میگم پولش هم زیاد نبود

    دیگه منم کلافه شدم یه روز که من و داداشم خونه تنها بودیم و باز بحش شد
    گفتم انقدر خودم خودم نکن من خودم باید بتونم کارامو انجام بدم

    این رو گفتم که درک کنه اون همیشه همراه من نیست و من خودم باید بلد باشم چطوری مسائلم رو حل کنم

    که متاسفانه جای اینکه این نتیجه رو بگیره اینجوری شد

    اگه مطمئنن اون پسر خدایی نکرده مشکلی برای من پیش میاورد یا هر کسی دیگه خب نمیومدم به این داداش کوچیکم بگم


    لااقل به داداش بزرگام میگفتم که اینجوری حساس و غیرتی نشن باز یکی از حسنای متاهلی پسرا اینه که بعد از ازدواج حساسیتشون کمتر میشه در این موارد


    یه بار هم داشت اکانت اسکایپ من رو نگاه میکرد گفت من اسکایپ ندارم میخوام بدونم چجوریه
    من هم بهش توضیح دادم بعد گفتم خب کافیه دیگه
    گفت من میخوام مکالمه های تورو با دوستات ببینم لطفا منم با مهربونی گفتم داداش چیزی نیست که حرفای دخترونه است
    شاید من با دوستام شوخی کرده باشم یا حرف دخترونه ای زده باشم که نباید تو ببینی اینجوری نکن
    بعدش هم اکانتو بستم
    بعد دیدم قهر کرد و گفت فکر نمیکردم با همدیگه حریم خصوصی داشته باشیم خب من میدیدم حرفاتونو مگه چی میشد! بعدشم از اتاق رفت بیرون
    بعد که رفتم از دلش در بیارم
    گفتم عزیزم چیزی نبوده ولی تو زیادی بزرگش میکنی
    بعدش گفت من چجوری همیشه لپتاپ و گوشیمو میدم دست تو هر وقت هم میتونی بدون اجازه ازشون استفاده کنی
    در حالیکه گاهی اگه من عکسای تو گوشیشو نگاه میکردم بعضیاشونو میگفت اینارو نگاه نکن منم چیزی نگفتم قهر هم نکردم گفتم خب شاید چیزی باشه خصوصی باشه
    من یعنی دیگه کلافه شده بودم به خدا حالا تا ساعت سه نصفه شب نازشو کشیدم و بوسش کردم که آشتی کنه!

    یه بار هم من به خاطر یه کاری از همین داداشم کمک خواستم
    بعدش گفت من نمیتونم واست انجام بدم من هم گفتم اگه کمکم نکنی مجبورم برم از سایت بگیرم و با بقیه حرف بزنم تو محیط مجازی
    گفت باشه برو ولی مراقب خودت باش به هیچ کسی هم اعتماد نکن
    یه روز من تو سایت بودم بعد اومد پیشم
    گفت خدا اون روزو نیاره ببینم کسی تو محیط اینجا بهت حرفی زده باشه
    چون اون موقع سیستمو تو دیوار خوردش میکنم!
    منم هیچی نگفتم
    خواستم بگم اگه این برات مهم بود خودت کارمو انجام میدادی
    واقعا اعصابم خورد شد درسته اون پسره ولی هر چی باشه من ازش بزرگترم دخترا هم زودتر به بلوغ فکری میرسن

    شایدم تقصیر منه چون فکر می کنم قد کشیده و یه هیکلی داره دیگه فکرش هم اینجوری رشد کرده

    بعضی وقتا واقعا باید با درد خودت تنهایی بسوزی و بسازی ولی از هیشکی انتظار کمک نداشته باشی

    خدا بهم رحم کرد نگفتم عضو اینجا بشه البته یکی دوبار هم بهش گفتم خداروشکر یادش رفت
    وگرنه دیگه باید میرفتم بمیرم...

    تو سنت ما مردها و پسرها گاهی اینجوری زیادی غیرتی میشن.
    ولی من با خودم گفتم داداشم تحصیلکرده است به قول خودش دنیا دیده است درک میکنه آدم رو

    اصلا درست نیست آدم از اعتماد کسی سوع استفاده کنه
    شاید یه دردی داشته میخواسته با گفتنش سبک بشه
    به مادرم هم میگم میگه عزیزم این پسره جوونه تو این چیزارو بهش نگو یا در مورد حرف زدنات با همکلاسیات چیزی نگو که اینجوری حساس نشه وگرنه تو مورد اعتماد ما هستی و من میدونم حد خودتو رعایت میکنی

    فقط میتونم بگم اشتباه کردم فکر کردم همخون فراتر از دوست همجنسه...

    به نظر من وقتی مادرتون هستن و اینطوری که من فهمیدم آدم اپدیتی هم هستن دلیلی نداره واسه داداشتون دردل کنید تو مواردی که فکر میکنید ممکنه مشکل پیش بیاد
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #19



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.11
    نوشته ها
    1,154
    تشکـر
    1,299
    تشکر شده 755 بار در 533 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    به نظر من وقتی مادرتون هستن و اینطوری که من فهمیدم آدم اپدیتی هم هستن دلیلی نداره واسه داداشتون دردل کنید تو مواردی که فکر میکنید ممکنه مشکل پیش بیاد

    بله دقیقا متشکرم از راهنماییاتون
    دیگه باید عبرت یاد بگیرم هیچوقت باهاش درددل نکنم خیلی کارش بد بود واقعا دلم رو شکست اعتمادم رو هم خراب کرد من خیلی روش حساب باز میکردم ولی...
    من فکر کردم بزرگ شده خیلی از هم سن هاش زن و بچه دارن به قول خودش ولی واقعا هنوز بچه است...
    درسته مادرم خانوم فهمیده ای هست و خیلی به من اعتماد داره ولی فکر کردم داداشم هم پسر امروزی هست و خب درک میکنه
    خودش بارها میگه آرایش کن فلان کن اینجوری باش اونجوری باش موهات بیرون باشه خدا جهنم نمیبردت
    یا میگه زیادی بچه مثبتی زندگی رو به خودت سخت نگیر و این حرفا بعد که پای درک میرسه اینجوری میکنه!

    میخواستم درددل کنم خب میرفتم به مادرم میگفتم اگه بحث این آموزشگاه نبود

    از تجربه ای که تو این چند سال زندگیم به دست آوردم و دیدم اینه که بهترین مخاطب درددل واسه آدم اول خداست
    بعد مادر
    چون آدم رو سرزنش نمیکنن چون همینجوری قضاوتت نمیکنن چون به جای غیرتی شدن دستتو میگیرن چون ...

    البته گاهی در مورد مادر شاید پیش بیاد سرزنش کنه یا عصبانی بشه ولی حداقلش اینه نمیره از اعتمادت سوع استفاده کنه
    ای کاش یاد بگیریم گاهی آدم ها به غیرت نیاز ندارن
    به یه نفر نیاز دارن دستشونو بگیره درکشون کنه و حداقل شنونده ی خوبی داشته باشن...
    ویرایش توسط یلدا 25 : 01-31-2017 در ساعت 11:20 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #20



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.11
    نوشته ها
    1,154
    تشکـر
    1,299
    تشکر شده 755 بار در 533 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : غیرتی شدن برادر...

    نقل قول نوشته اصلی توسط fazi0315 نمایش پست ها
    سلام دوستم.....من خودم دختریم که بخاطر خصوصیت اخلاقی که دارم(نخوام از خودم تعریف کنم) دخترو پسرش باب دردودلشونو باهام باز میکنن اما من هیچوقت بهشون درد دلمو نمیگم و خداییش درد دل میکنن منم سعی میکنم کمکشون کنم و تو این موضوع چه یروز چه یه سال فرق نمیکنه اجازه نمیدم اون شخص اگر پسر باشه از مرز خودشو عبور کنه، همین دیشب یکی از پسرای دانشگاه داشت از کاراش میگفت و افتتاحیه سالنش دعوتم میکرد، بحث دعوت کردن بچای دانشگاه واسه عروسی من بود(نامزد بودیم قرار بود بعد عید مراسم بگیریم که بهم خورد) گفتم کنسل شده و بهم میگفت بنظر من تو باید زن بگیری نه شوهر کنی(بقولا یه پا واسه خودم مردم) و این حرف همه پسرای دانشگاه هست، چون با پسر معاشرتم زیاده هم سرکار،هم دانشگاه، هم کلاسای هنریم، برا همین عین پسرا باهاشون رفتار میکنم و باعث میشه اونام نتونن سواستفاده ای بکنن، شمام که دختر مهربونی هستی و دوست داری به همه کمک کنی باید یاد بگیری رفتارات چجوری باشه،کنترل داشته باشی بر حرفا و کارات،، نگرانیتم بی مورده هیچ اتفاق خاصی نمیفته جوش الکی نزن، ولی تجربه شه واست که من بهد تو روابطتت محتاط باشی......موفق باشی بانو

    سلام گلم

    ممنونم از راهنماییاتون

    من هم همیشه کنترل کردم ولی این بار این پسر 5 سال از من کمتر بود سنش و دیدم حالش خوب نیست خواستم کمکش کنم همین به خدا

    نمیدونستم بعدش هر بار من آنلاین میشم هی پیام میده
    دقیقا این حرف شما که بعضیا میگن باید زن بگیری رو تا حالا چند نفر به من هم گفتن
    حالا من تو دل این پسر نبودم ببینم نیتش چیه
    ولی خب مودب و محترم حرف میزد و رفتارشم سر کلاس خوب بود منم پیش خودم گفتم این از داداش کوچیکه ی خودم سنش کمتره
    شاید مشکلی داره به من اعتماد کرده شاید کمکی بخواد
    بعدها همش واسم سوال بود یه بار با خجالتی ازش پرسیدم اتفاقی به آی دی من پیام دادین
    گفت راستش نه
    چون سر کلاس اسمم رو گفته بودم و آی دی تلگرامم مخفف اسمم بود گفت از روی اسمت شناختم
    جالبم اینجا بود سرکلاس اونم اولین جلسه من حرفی باهاش نزده بودم
    فقط دیدم یه غمی تو وجودشه و همش سکوت میکنه و منزویه دلم واسش سوخت گفتم داداش خودمم یه شهر غریب زندگی میکنه شاید خدارو خوش بیاد دلداریش بدم و این حرفا
    از طرفی هم هر موقع آنلاین میشدم پیام میداد و احوالپرسی میکرد من روم نمیشد جواب ندم چون تو گروه هم حرف میزدیم
    یا مثلا داداشم میگه چرا بلاکش نکردی
    خب زشت بود آخه ما تو کلاس همو میدیدم اون تا حدودی اقوام من رو میشناخت
    پیش خود چی فکر میکرد اخه
    هر چی میکشم از دست این خجالت لعنتیه
    من این جور وقتا همش خجالت میکشم
    اگه همون اول میگفتم تو گروه حرف بزنیم یا یه چیزی میگفتم که متوجه میشد خوشم نمیاد خصوصی حرف بزنم این همه کلافه نمیشدم.
    زمونه ای شده بخوای دل بسوزونی واسه کسی خودت قشنگ میسوزی.!

    من با مهربونی هام با بقیه گاهی خودمو اینجوری به دردسر میندازم
    اینم شد یه درس زندگی واسه ی من.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۲۱ عکس که شاید شما رو ترغیب به ایرانگردی بکنه
    توسط ستیلا در انجمن ایرانگردی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 04-18-2016, 02:00 AM
  2. دوست پسر غیرتی
    توسط کتایون در انجمن اخلاق و رفتار
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 10-24-2015, 12:28 AM
  3. راه های ترک غیبت و سخن چینی
    توسط pari@ در انجمن مشاوره فقهی و دینی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-28-2015, 05:49 PM
  4. هنر برخورد با آدم‌های غیرمنطقی
    توسط mahastey در انجمن آموزش مهارت های زندگی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 06-23-2015, 01:20 AM
  5. دوست پسر غیرتی
    توسط کتایون در انجمن مشاوره ازدواج
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 01-03-2014, 03:40 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

داداش غیرتی من

برادر غیرتی منرمان داداش غیرتیداداش یعنی غداستان غیرتی شدن برادرداستان داداش کوچیکه و آبجی بزرگهخاطرات داداش غیرتیداداشم غرمان های داداش غیرتی داداشم غیرتی شدغیرت برادرخاطره ای از غیرتی شدن داداش کتکروان شناسی غیرت رو خواهرداستان برادرغیرتیغیرتی شدنداداشم غیرتی بودرمان برادر غیرتیغیرتی شدن داداشمداداش غیرتی وشکاکغیرتی شدن عمرداستان داداش کوچیکه غیرتیبرادر غيرتيداداش غیرتی مشکوکداداش غیرتیخاطرات غیرتی شدن برادر پریا

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

غیرتی,  غیرتی شدن پسرا,  غیرتی شدن,  غیرتی شدن لی مین هو,  غیرتی به انگلیسی,  غیرتی شدن شهاب حسینی,  غیرتیم,  غیرتی شدن مردان,  غیرتی ام,  غیرتی ترین شخصیت رمان,  غیرتی شدن پسرا,  غیرتی شدن,  غیرتی شدن لی مین هو,  غیرتی شدن شهاب حسینی,  غیرتی شدن مردان,  غیرتی شدن عمر برای دفنه,  غیرتی شدن جواد عزتی,  غیرتی شدن مورات,  غیرتی شدن پسران,  غیرتی شدن کمال,  فکر بد,  فکر بد گناه است,  فکر بد در نماز,  فکر بدنکن,  فکر بدنامی مکن,  فکر بد در مورد دیگران,  فکر بد بینی,  فکر بد گناه,  چگونه فکر بد نکنیم,  دعا برای فکر بد,  قدرات,  قدرة قادر,  قدرت في الداخل,  قدرتنا,  قدرت سونماز,  قدرة الله,  قدرت تبعد,  قدرتى تفرطى فى واحد,  قدرت انساك,  قدرت كاراي,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید