مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 32

موضوع: فرار از خانه

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضويت
    33178
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.21
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    17
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    فرار از خانه

    از خونه فرار کنم؟
    لطفا مدیران نام تاپیک رو به جمله ی بالا تغییر بدن.
    سلام
    من یک پسر دوم دبیرستانی هستم و فکر میکنم کاربران اینجا سن پدر و مادر من رو داشته باشند !
    ولی ازتون خواهش میکنم توی این داستان خودتون رو جای من بزارید و به عنوان یک پدر یا مادر جواب ندید
    ----------------
    پدر و مادر توی 4 سالگی از هم جدا شدن و توی 7 سالگی طلاق گرفتن
    من و خواهرم که یکسال از من بزرگتره پیش پدرم زندگی می کردیم البته دوست داشتیم پیش مادرم باشیم ولی خب انگار حق حضانت توی اون سن با پدر هست
    البته هفته ای یکبار یعنی از شب پنجشنبه تا جمعه مادرمون رو میدیدم
    خلاصه با همه ی جنگ و دعواهایی که بین پدر و مادرم تا 12 سالگی وجود داشت زندگی کردیم.
    تا 12 سالگی مادرم با ما توی شهر یعنی قم زندگی میکرد اما بعد از اون رفت به تهران.
    خانواده ی مادرم خیلی از مادرم بد میگفتن که زنه مطلقه میره تهران و معلوم نیست چیکار میکنه
    ولی ما این حرفارو گوش نمیکردیم.
    خلاصه توی 14 سالگی پدرم راضی شد برای مدتی ما یعنی من و خواهرم هم بریم تهران و با مادرم زندگی کنیم.
    از قبل که گهگاهی مادرم ما رو میبرد تهران رابطه اش رو با مرد های غریبه میدیدم که میگفت همکارم هستن
    حتی چند بار هم مارو باهاشون شام برد بیرون.
    بعد از گذشت چند ماه از موندنمون در خانه ی اجاره ای در تهران مادرم با من و خواهرم درباره ی یک مرد غریبه که 4 یا 5 بار دیده بودمش صحبت کرد و میگفت همکارم هست ( از این مورد که همکارش هست مطمئن بودم )
    به من و خواهرم گفت که دستش فعلا تنگه و شبا تو ماشین میخوابه و خونه نداره فعلا و برای چند روزی بمونه و از من کوچیکتره و مثل برادرم هست و بهش اعتماد دارم و ... از این داستانا
    من خواهرم با اکراه زیاد قبول کردیم.
    شب های اول با احتیاط های زیاد پیشمون بود ! احتیاط ها یعنی مثل اینکه مادرم تو حال میخوابید و اون توی یک اتاق دیگه مادرم جلوش روسری و مقعنعه میپوشید و ...
    عید که شد من و خواهرم رفتیم قم و تا آخر عید پیش پدرم موندیم
    وقتی برگشتیم قبل از رسیدن به خونه مادرم دوباره با من حرف زد که این آقا برای من مثله برادر میمونه و بهش اعتماد دارم. برام سخته که بخوام هر روز جلوش مقنعه و روسری سر کنم. من با اینکه خیلی غیرتی بودم گفتم باشه. ( با اکراه خیلی شدید )
    باز چن هفته ای مادرم جلوش با لباس های معمولی و گشاد بود
    همینجوری یواش یواش بود که مادرم کم کم جلوش لباس های تنگ تر میپوشید و آرایش میکرد و ... بازهم میگفت مثله برادرمه و ( درحالی که هیچ وقت جلوی برادر هاش یا حتی پدرم هم اینطوری نبود )
    من هم خیلی حرصم میگرفت و این آقا رو تحویل نمیگرفتم . حتی خیلی از شبا قبل از اینکه بیاد و چشم تو چشمش بشم خودمو به خواب میزدم.
    بعد از گذشت یکسال تابستون دوباره ما 3 ماهشو رفتیم قم پیش پدرمون
    کم کم خودم حس کردم که قم خیلی راحت ترم و توی تهران دارم زجر میکشم و ...
    ولی گفتم بزار امسال رو هم برم خونمون رو هم قراره عوض کنیم شاید این بره و ...
    خلاصه رفتیم ثبت نام کردیم و بازم یکی دو ماه گذشت دیدم وضع همونجوریه
    قبلش این رو بگم من و خواهرم توی یک اتاق میخوابیم و اون آقا و مادرم توی حال ( البته با فاصله )
    مادرم به بهونه ی اینکه اتاق هواش گرمه اومده بود بیرون
    ی شب حدود ساعت 3 نصف شب بود که فهمیدم رابطه ی نا مشروع هم دارن
    همون موقع خواستم پاشم و هردوشون رو با یک چاقو بکشم
    اما نمیدونم چرا استرس شدید گرفته بودم و می لرزیدم . ( اونا نفهمیدن که من موضوع رو فهمیدم )
    از اون روز خیلی با اون آقا یا *** سنگین تر شده بودم .
    2 یا 3 بار دیگه هم اون اتفاق افتاد.
    الان هم وقته امتحانات و من به شدت اعصابم خورده و نمیرم سره امتحانا . مادرم نمیدونه.
    تصمیم گرفتم بزارم و برم قم پیش پدرم زندگی کنم اصلا دیگه با مادرم رابطه نداشته باشم. خیلی ازش بدم میاد . هرروز فکر کشتنشو میکنم.
    از طرفی الان هم وقته مدرسه هست و اگه برم قم نمیتونم بهشون راستشو بگم که چرا دیگه نمیخوام زندگی کنم. با این اعصابم نمیتونم 6 ماه دیگه صبر کنم و درس بخونم تا حداقل امسال تموم شه .
    فعلا هم هیچی به مادرم نگفتم .
    ( در ضمن از پیام های گوشیش فهمیدم که با چن تا مرد دیگه هم رابطه داره. یعنی اینطوری نیست که بگید شاید وقتی ما تهران نبودیم ازدواج کردن )
    به نظرتون چیکار کنم ؟ خودم میدونم که باید برم قم پیش پدرم ولی اگه این موقع برم شدیدا شک میکنن. از طرفی هم امسال دیگه نمیخوام برم مدرسه و نمیدونم این رو چطور بهشون بگم.
    خواهش میکنم راهنماییم کنید . استرس و نگرانی شدید دارم .
    ویرایش توسط just!n : 01-02-2017 در ساعت 02:16 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8192
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.71
    نوشته ها
    4,136
    تشکـر
    6,621
    تشکر شده 6,780 بار در 2,842 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    دوست عزیز شما نباید تو روابط مادرت دخالت کنی

    ایشون نه بچه هستن و نه چشم و گوش بسته!

    پس شما نمیتونی ایشون رو مجبور کنی که جور دیگه ای زندگی کنه!

    درسته که کارشون کاملا اشتباه و غلط هست ولی شما باید به فکر خودت باشی

    چون مادرتون ظاهرا راهش رو انتخاب کرده و مشکلی هم باهاش نداره!!!

    پس تنها کاری که میتونی بکنی این هست هرجور شده بری امتحاناتت رو بدی

    و ترم بعد رو با پدرت صحبت کنی که ببرتت قم

    میتونی بگی که آلودگی هوا اذیتت میکنه ، یا مدرسه رو دوست نداری..یا اینکه دلتنگ فامیل و دوستات توی قم هستی

    فقط چیزی که هست شما باید مواظب خودت باشی اول و بعد هم خواهرت

    نمیخوای که بیسواد باشی و بخاطر اشتباهات یه نفر دیگه آیندت رو ببازی؟؟؟

    اگه بخوای بکشیش یا هرکار دیگه ای....اون کسی که تباه میشه تویی!

    میخوای جوونیت و حال خوشت رو بخاطر کسی که شماها رو ندیده میگیره از دست بدی؟؟!!؟؟

    مادرت رو بذار به حال خودش و برو کنار پدرت زندگی کن!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    چقد سخته دنیای من باشیو

    بدون بهونه ازم دور شی

    ازم بگذری و ندونم چرا

    بهت دل ببندم، تو مغرور شی...

  3. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضويت
    33178
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.21
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    17
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    دوست عزیز شما نباید تو روابط مادرت دخالت کنی

    ایشون نه بچه هستن و نه چشم و گوش بسته!

    پس شما نمیتونی ایشون رو مجبور کنی که جور دیگه ای زندگی کنه!

    درسته که کارشون کاملا اشتباه و غلط هست ولی شما باید به فکر خودت باشی

    چون مادرتون ظاهرا راهش رو انتخاب کرده و مشکلی هم باهاش نداره!!!

    پس تنها کاری که میتونی بکنی این هست هرجور شده بری امتحاناتت رو بدی

    و ترم بعد رو با پدرت صحبت کنی که ببرتت قم

    میتونی بگی که آلودگی هوا اذیتت میکنه ، یا مدرسه رو دوست نداری..یا اینکه دلتنگ فامیل و دوستات توی قم هستی

    فقط چیزی که هست شما باید مواظب خودت باشی اول و بعد هم خواهرت

    نمیخوای که بیسواد باشی و بخاطر اشتباهات یه نفر دیگه آیندت رو ببازی؟؟؟

    اگه بخوای بکشیش یا هرکار دیگه ای....اون کسی که تباه میشه تویی!

    میخوای جوونیت و حال خوشت رو بخاطر کسی که شماها رو ندیده میگیره از دست بدی؟؟!!؟؟

    مادرت رو بذار به حال خودش و برو کنار پدرت زندگی کن!
    درسته که زندگی خودشه و به خودش ربط داره
    ولی مشکل اینجاست که الان من هم توی اون زندگی به اجبار هستم و واقعا تا همینجاش رو هم بزور تحمل کردم. نباید به من دروغ میگفت که مثله برادرمه و ... اگه این هارو میدونستم قطعا تصمیم برای رفتم به قم رو زودتر میگرفتم. مشکل اینجاست که دروغ گفت !
    به نظر شما کسی که این دقدقه های ذهنی رو داره میتونه درس بخونه و ادامه بده ؟
    شاید شما فکر کنید من برم پیش پدرم قراره بشینم تو خونه و کاسه ی چه کنم چه کنم دستم بگیرم. ولی اینطور نیست. بنده میتونم نرم افزار بنویسم و تا الان هم این کار رو کردم و تقریبا به اندازه یک آدم بالغ درآمد دارم !
    قرار هم نیست که کلا تحصیل رو کنار بگذارم فقط برای امسال تا اعصابم آروم تر بشه
    بنده همینطوری بدلیل کم حرفی و کم رویی و تنهایی مدرسه رو نمیتونم تحمل کنم و شما این رو هم اضافه کن بهش
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8192
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.71
    نوشته ها
    4,136
    تشکـر
    6,621
    تشکر شده 6,780 بار در 2,842 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط just!n نمایش پست ها
    درسته که زندگی خودشه و به خودش ربط داره
    ولی مشکل اینجاست که الان من هم توی اون زندگی به اجبار هستم و واقعا تا همینجاش رو هم بزور تحمل کردم. نباید به من دروغ میگفت که مثله برادرمه و ... اگه این هارو میدونستم قطعا تصمیم برای رفتم به قم رو زودتر میگرفتم. مشکل اینجاست که دروغ گفت !
    به نظر شما کسی که این دقدقه های ذهنی رو داره میتونه درس بخونه و ادامه بده ؟
    شاید شما فکر کنید من برم پیش پدرم قراره بشینم تو خونه و کاسه ی چه کنم چه کنم دستم بگیرم. ولی اینطور نیست. بنده میتونم نرم افزار بنویسم و تا الان هم این کار رو کردم و تقریبا به اندازه یک آدم بالغ درآمد دارم !
    قرار هم نیست که کلا تحصیل رو کنار بگذارم فقط برای امسال تا اعصابم آروم تر بشه
    بنده همینطوری بدلیل کم حرفی و کم رویی و تنهایی مدرسه رو نمیتونم تحمل کنم و شما این رو هم اضافه کن بهش
    الان شما چند سالتونه؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    چقد سخته دنیای من باشیو

    بدون بهونه ازم دور شی

    ازم بگذری و ندونم چرا

    بهت دل ببندم، تو مغرور شی...

  6. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضويت
    33178
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.21
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    17
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    الان شما چند سالتونه؟
    16سال
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8192
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.71
    نوشته ها
    4,136
    تشکـر
    6,621
    تشکر شده 6,780 بار در 2,842 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط just!n نمایش پست ها
    16سال
    خب پس به سنی رسیدید که بدونید صرف اینکه کسی گفت فلانی مثه برادرمه یا خواهرمه دلیل و توجیهی بر این نیست که بخواد جلوش لباس راحت بپوشه و حجاب برداره!

    مادرتون دروغ گفته اما دروغش اونقدر واضح و علنی بوده که شما نباید قبول میکردی یا متوجه میشدی که حرفاش بوی دیگه داره!

    حالا دیگه به دروغگویی مادرت فکر نکن پسرخوب!

    کسی که روابط نامشروع داره که دروغ گفتن براش سهله...کارای بدتر از دروغ انجام داده که!

    خدا رو شکر که پسر عاقلی هستی و قرار نیست کاسه چه کنم چه کنم دستت بگیری

    پس فعلا هم آیندت رو خراب نکن....میدونم که شرایط خیلی سختی رو داری و شاید تحملش برای هرکسی راحت نباشه

    ولی اگر میخوای پیشرفت کنی باید از الان بدونی زندگی فراز و نشیب هایی بیشتر از این هم داره!

    پس تنها کاری که میتونی کنی این هست که همین مدت کوتاه رو تحمل کنی و قوی باشی!

    ترم بعد رو هم برگردی قم و خواهرت رو هم ببری
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    چقد سخته دنیای من باشیو

    بدون بهونه ازم دور شی

    ازم بگذری و ندونم چرا

    بهت دل ببندم، تو مغرور شی...

  9. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.39
    نوشته ها
    1,915
    تشکـر
    3,900
    تشکر شده 2,696 بار در 1,309 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    یه بهونه پیدا کن برگرد قم. اونجا نمون اذیت میشی.
    اولم نگران خودت باش بعد مادرت. اگه قرار باشه شک کنند تا الان بهشون شک کردند 6 ماه زجر دادن خودت به این که به مادرت شک نکنند نمی ارزه.
    من داداشم تهران بود بعد یه مدت به خاطر الودگی هوا نتونست بمونه. سنیم نداشت. اهل دودم نبود اما ریش حساس بود بعد یه مدت خلط میاورد سرفه میکرد حتی خون بالا میاورد. واسه همین نموند تهران.
    توام 2-3 هفته ادا در بیار براش که حالت خرابه بعدم بگو دکتر گفته ریت حساس شده.
    همین علائمو به دکترتم بگی بهشم بگی به هوای قم عادت داری خونتونم قمه اونم خودش بهت میگه تهران نمون.
    یه جوری تهرانو بپیچ برو به زندگی خودت برس.
    حس کردم خیلی عاقلی پس خودت سعی کن تو این سن درگیر چیزایی نشی که اعصابتو تحریک کنه چون میتونه کلا زندگیتو عوض کنه.
    اصلا خودتو درگیر زندگی مادرت نکن. اصلا
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  11. 2 کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضويت
    33178
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.21
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    17
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملکه شیشه ای نمایش پست ها
    یه بهونه پیدا کن برگرد قم. اونجا نمون اذیت میشی.
    اولم نگران خودت باش بعد مادرت. اگه قرار باشه شک کنند تا الان بهشون شک کردند 6 ماه زجر دادن خودت به این که به مادرت شک نکنند نمی ارزه.
    من داداشم تهران بود بعد یه مدت به خاطر الودگی هوا نتونست بمونه. سنیم نداشت. اهل دودم نبود اما ریش حساس بود بعد یه مدت خلط میاورد سرفه میکرد حتی خون بالا میاورد. واسه همین نموند تهران.
    توام 2-3 هفته ادا در بیار براش که حالت خرابه بعدم بگو دکتر گفته ریت حساس شده.
    همین علائمو به دکترتم بگی بهشم بگی به هوای قم عادت داری خونتونم قمه اونم خودش بهت میگه تهران نمون.
    یه جوری تهرانو بپیچ برو به زندگی خودت برس.
    حس کردم خیلی عاقلی پس خودت سعی کن تو این سن درگیر چیزایی نشی که اعصابتو تحریک کنه چون میتونه کلا زندگیتو عوض کنه.
    اصلا خودتو درگیر زندگی مادرت نکن. اصلا
    قطعا بعد از رفتن پیش پدرم مادرم رو فراموش خواهم کرد و حتی رابطه با فامیل مادرم رو قطع میکنم. اصلا تحمل دیدنش رو ندارم
    چون کاری کرده که حتی توجیهش هم قابل شنیدن نیست ولی من دنبال راه و بهونه ای هستم که زودتر از 3 یا 4 روز برم قم. چون دیگه بخوام هم روم نمیشه برم مدرسه. حدود 3 یا 4 امتحان رو ندادم مدرسه خیلی گیر داده در حدی که با چن تا از بچه ها اومده بودن در خونه ولی من در رو باز نکردم.
    مثلا میتونم امروز برم پیش پدرم و به بهونه ی اینکه تا شنبه ی هفته دیگه که امتحان نداریم پیشش بمونه. قطعا توی این چند روز مادرم هم از ماجرا بو میبره و من دلیلش رو میگم.
    به نظر شما این کاره درستی هست که ی جوری تهدیدش کنم و بگم خودت باید تا شنبه ی بهونه جور کنی و گرنه مجبور میشم راستش رو بگم ؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. کاربران زیر از just!n بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.39
    نوشته ها
    1,915
    تشکـر
    3,900
    تشکر شده 2,696 بار در 1,309 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط just!n نمایش پست ها
    قطعا بعد از رفتن پیش پدرم مادرم رو فراموش خواهم کرد و حتی رابطه با فامیل مادرم رو قطع میکنم. اصلا تحمل دیدنش رو ندارم
    چون کاری کرده که حتی توجیهش هم قابل شنیدن نیست ولی من دنبال راه و بهونه ای هستم که زودتر از 3 یا 4 روز برم قم. چون دیگه بخوام هم روم نمیشه برم مدرسه. حدود 3 یا 4 امتحان رو ندادم مدرسه خیلی گیر داده در حدی که با چن تا از بچه ها اومده بودن در خونه ولی من در رو باز نکردم.
    مثلا میتونم امروز برم پیش پدرم و به بهونه ی اینکه تا شنبه ی هفته دیگه که امتحان نداریم پیشش بمونه. قطعا توی این چند روز مادرم هم از ماجرا بو میبره و من دلیلش رو میگم.
    به نظر شما این کاره درستی هست که ی جوری تهدیدش کنم و بگم خودت باید تا شنبه ی بهونه جور کنی و گرنه مجبور میشم راستش رو بگم ؟
    تهدید نیست اسمش.
    اگه میتونی بهش بگو خودش یه راهی جلو پات بذاره که بری. خواهرتم ببر. بهش بگو فقط زودتر یه کاری کنه بری از خونش. باهاشم دعوا نکن خب؟
    حواست به حرفایی ک ب مادرت میزنی باشه. یه کاری نکن مدیون خودت شی که بعد عذاب وجدان باز این خاطره هارو جلو چشمت نیاره.
    هر چی اروم تر باهاش حرف بزنی بهتره
    اول اروم بگو اگه دیدی کاری نمیکنه بعد یه فکر دیگه بکن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  15. 2 کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2017
    شماره عضويت
    33178
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.21
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    17
    تشکر شده 3 بار در 3 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : منه فرار کنم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملکه شیشه ای نمایش پست ها
    تهدید نیست اسمش.
    اگه میتونی بهش بگو خودش یه راهی جلو پات بذاره که بری. خواهرتم ببر. بهش بگو فقط زودتر یه کاری کنه بری از خونش. باهاشم دعوا نکن خب؟
    حواست به حرفایی ک ب مادرت میزنی باشه. یه کاری نکن مدیون خودت شی که بعد عذاب وجدان باز این خاطره هارو جلو چشمت نیاره.
    هر چی اروم تر باهاش حرف بزنی بهتره
    اول اروم بگو اگه دیدی کاری نمیکنه بعد یه فکر دیگه بکن
    خواهرم که نمیاد
    میگه من باهاش مشکلی ندارم و کاری به کار من نداره
    میدونم مادرم و زندگی توی تهران رو دوست داره و فکر میکنم اون چیزایی رو که میدونم رو نمیدونه
    در مورد آروم حرف زدنم امیدوارم که بتونم
    چون میدونم وقتی بفهمه مدرسه نرفتم و رفتم قم خیلی عصبانی میشه و من رو هم تحریک میکنه به عصبانیت
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

فرارو,  فرار از زندان 2,  فرار مغزها,  فراری در ایران,  فراري سيارات,  فرار از زندان,  فراري العاب سيارات,  فراری در تهران,  فراری انزو,  عالم فيراري,  فرار از زندان,  فرار از زندان 2,  فرار از زندان قسمت 94,  فرار از زندان قسمت 92,  فرار از زندان قسمت 70,  فرار از زندان قسمت 60,  فرار از زندان قسمت 95,  فرار از زندان قسمت 79,  فرار از زندان فصل پنجم,  فرار از زندان فصل 2,  فکر,  فکرخانە,  فکر آخرت,  فکرونی ام کلثوم,  فکری پوهنه,  فکري پوهنه,  فکرشم نکن محمد علیزاده,  فکر را پر بدهید,  فکر بکر,  فکر مثبت,  لباس,  لباس من خمس حروف,  لباس الحجاج,  لباس مكون من 5,  لباس مغربي,  لباس على الراس,  لباس شرعي,  لباس المحجبات,  لبس هندي,  لباس تركي,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید