مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 41

موضوع: لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

  1. Top | #21



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضويت
    1992
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    20
    تشکـر
    10
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط سکینه جون نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز. متاسفانه مشکلتون جوری هست که نمیشه در برابرش سکوت کرد. براهمین می خوام چند نکته اساسی رو بهتون بگم. و قبل از اون برای آقای macواقعا متاسفم هستم که زندگی رو با میدون جنگ اشتباه گرفتن و با این طرز تفکر شون زندگی مشترک آرومی رو براشون نمیبینم.چون تمامی آموخته هاشون رو میخوان سر زن و بچشون خالی کنن.
    اول اینکه بدی هایی که به شما از طرف خانواده همسرتون شده غیرقابل انکار و دردآوره و گلایشون رو به خدا بکنید.و اما مشخصه که زن و فرزندتون کاملا با شما همراه و همدرد هستن و اما مشخصه که خانومتون جرات برخورد با خوانوادشو نداره.اما این موضوع جدی نیست. پس دقت کنید که زنتون دشمنتون نیست که بخواید تلافی رفتار خوانوادش روسر ایشون دربیارید. دقت کنید تمامی بدی رفتار خوانواده زنتون آشکاره و هم همسرتون این موضوع رو کامل درک کرده و بچتون هم خودش میفهمه پس نیاز به این طور جبهه گیری هایی که این آقا گفتن نداره که نیاز نداره خدای نکرده مغز کسیو شستشوبدیدیا چمی دونم میکروفون کاربدارید تو خونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این حرفادیگه یعنی چه.نذارید زندگیتون وارد این ورطه های خطرناک بشه که جز نابودی چیز دیگه ای نداره.فقط شما باید به فکر سروسامون دادن زندگی خودتون باشید. رابطتون رو بااین قوم قطع کنیداما سعی نکنیدخانومتون رو واداربه این امر کنید.توجه کنید که این خانواده از ازهم پاشیده شدن زندگیتون لذت می برن و آرزوشونه پس این آرزوشون روبرآورده نکنید هیچوقت به جدایی فکر نکنیدچون همسرو فرزندتون با شما همراهن نه با دشمنانتون. به اون پولی که ازدست دادید هم فکر نکنید حساب کنید دزد خونه شمارو زده (واقعا هم همینطوره)صدقه سری خودتون و خانوادتون. این تنش هارو با گردش و تفریح و مسافرت و زیارت و نذر و نیاز ازخودتون دور کنیدو قربونی بدید.مشکلتون بزرگ هست اما حل نشدنی نیست.خداروشکر کنید که تنتون سلامته و انرژی و نیروتون رو از دست ندیدو نا امید نشید که بزرگترین گناه و اشتباهه.و به هیچ وجه آرامش خودتون رو از دست ندیدو یکی از دلایلی که به این اشتباه گرفتار شدید هم همینه وگرنه هیچ عنوان اجازه نمیدادید خانواده زنتون اینقدر شمارو به دردسر بندازن.و فراموش نکنید دنیا براآدمای خوب محل سختی و امتحانه. توکلتون به خدا باشه. آرزوی موفقیت براتون دارم.یا علی
    سلام و از بذل توجه تون بی اندازه ممنونم
    راستش بیشترین درد من الان اینه که به زنم اعتماد ندارم....یه بار اون اول ازم شکایت کرد(بعدها بهم گفت وادارم کرده بودن و بعدشم زد زیرش و گفت که خواسته خودش بوده!) حتی برگشته به من می گه اگه نگذاری مادرم رو ببینم بعدها هر اتفاقی بیفته(مثلا مادره بمیره) از چشم تو میبینم....هفتهه گذشته می خواست بچه رو هم ببره .وقتی گفتم نه! گفت یه سری مسایلی هست که نمی شه نبرمش! یعنی از مادرش حساب میبره! این برام زنگ هشدار شده سکینه خانم....اگه بعدها بازم به یه طریقی بهش فشار اوردن و وادارش کردن! اگه یه داستان دیگه برام ساختن! نگرانی من از اینهاست دوست بزرگوارم...حتی گوشی رو بر نمی داره اس ام اس بزنه به اون خواهر بی همه چیز و شوهر خواهر حرامزاده ش ک دل منو بدست بیاره....فقط میگه دلیلی نداره دعواهام رو ب تو بگم....شاید بگین م بدبین شدم! اما اونقدر اذیت شدم که می خوام فکری به حال زندگیم بکنم.....اما بدبختانه توی برزخ گیر افتادم...!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #22



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضويت
    1992
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    20
    تشکـر
    10
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهران نمایش پست ها
    سلام و از بذل توجه تون بی اندازه ممنونم
    راستش بیشترین درد من الان اینه که به زنم اعتماد ندارم....یه بار اون اول ازم شکایت کرد(بعدها بهم گفت وادارم کرده بودن و بعدشم زد زیرش و گفت که خواسته خودش بوده!) حتی برگشته به من می گه اگه نگذاری مادرم رو ببینم بعدها هر اتفاقی بیفته(مثلا مادره بمیره) از چشم تو میبینم....هفتهه گذشته می خواست بچه رو هم ببره .وقتی گفتم نه! گفت یه سری مسایلی هست که نمی شه نبرمش! یعنی از مادرش حساب میبره! این برام زنگ هشدار شده سکینه خانم....اگه بعدها بازم به یه طریقی بهش فشار اوردن و وادارش کردن! اگه یه داستان دیگه برام ساختن! نگرانی من از اینهاست دوست بزرگوارم...حتی گوشی رو بر نمی داره اس ام اس بزنه به اون خواهر بی همه چیز و شوهر خواهر حرامزاده ش ک دل منو بدست بیاره....فقط میگه دلیلی نداره دعواهام رو ب تو بگم....شاید بگین م بدبین شدم! اما اونقدر اذیت شدم که می خوام فکری به حال زندگیم بکنم.....اما بدبختانه توی برزخ گیر افتادم...!
    یادم رفت که بگم که علاقه عجیبی داره اسناد حداقل نصفش بنامش باشه....دائم بهم میگه اینجوری منو از زندگیت نمیندازی بیرون...انگار همه چیز گرو کشیه! البته این فرهنگ گرو کشی توی این خانواده خیلی بابه و خیلی ماهرن تو این مساله...!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #23



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضويت
    1754
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    72
    تشکـر
    25
    تشکر شده 38 بار در 27 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    با سلام مجدد. اول از همه کاملا بهتون حق می دم و دلیل بی اعتمادی شما به خانم رو درک می کنم. متاسفانه خانمتون از خانوادش حساب می بره اما اگه حواستون جمع باشه می تونید زیرکانه عمل کنید طوری که هیچوقت بهانه ای براسوء استفاده پیدانشه. متاسفانه تا الان شما نتونستید خونسرد باشید اما اونا خونسرد بودن و با برنامه ریزی از عصبانی شدن شما استفاده کردن و این همه بلا سر شما آوردن. توصیه می کنم اگه گزینه ادامه ی زندگیو انتخاب می کنید دقت کنید هرکاری می کنید توچارچوب قانون باشه و خصوصاموادقانونی حیطه خانواده وحقوق زن ومرد رو مطالعه کنید یاسوال کنید وکامل در جریانش باشید و زیرکانه عمل کنید و هیچم ازشون نترسید چون کاری نمیتونن بکنن. درمورد مسائلی که تا الان براتون پیش اومده هم بخواید کمکتون کنن تا بیشتر از این ضرر نکنید.مثلامی تونید اجازه ندید خانمتون بچتون رو با خودش به خونه مادرش ببره.استفاده ای ازش نمیشه و هیچ مالی رو هم تا اطمینان کامل به نام زنتون نکنید.و با خانمتون هم صحبت کنیدو بگیدآیا دشمنی آشکارخانوادش رو نادیده می گیره اگه اینطور باشه نمی تونید ادامه بدید و جدی و قاطع باشید باهاش و بهش بگید که طلاق دادنش راحته اما به خاطر زندگیتون بوده که تا حالا اینکارو نکردید.بپرسید رک و راست بگه طرف کیه اگه طرف شماست باید شما هم اینو ببنید و باور کنید.قاطعانه بگید با وضعیت پیش اومده باید اونم کمک کنه تا مسائل حل بشه خودتونم بشینید خوب با خودتون فکر کنید ببینید آیا می تونید دست از زندگی سه تایی بکشید یا نه حاضرید یه مقدار دیگه سختی بکشید تا زندگیتون محفوظ بمونه. دو دل نباشید دودلی آدمو دیوونه می کنه.اون وقت هرتصمیمی گرفتید قاطعانه بهش عمل کنید. و افسار زندگیتون رو دستتون بگیرید.حتی اگه به این نتیجه رسیدیت که باید جداشید هم یهو نمیشه و مراحل داره قانون داره باید همه رو بدونید و حساب شده عمل کنید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از سکینه جون بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #24



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضويت
    2010
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #25



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضويت
    1992
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    20
    تشکـر
    10
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط سکینه جون نمایش پست ها
    با سلام مجدد. اول از همه کاملا بهتون حق می دم و دلیل بی اعتمادی شما به خانم رو درک می کنم. متاسفانه خانمتون از خانوادش حساب می بره اما اگه حواستون جمع باشه می تونید زیرکانه عمل کنید طوری که هیچوقت بهانه ای براسوء استفاده پیدانشه. متاسفانه تا الان شما نتونستید خونسرد باشید اما اونا خونسرد بودن و با برنامه ریزی از عصبانی شدن شما استفاده کردن و این همه بلا سر شما آوردن. توصیه می کنم اگه گزینه ادامه ی زندگیو انتخاب می کنید دقت کنید هرکاری می کنید توچارچوب قانون باشه و خصوصاموادقانونی حیطه خانواده وحقوق زن ومرد رو مطالعه کنید یاسوال کنید وکامل در جریانش باشید و زیرکانه عمل کنید و هیچم ازشون نترسید چون کاری نمیتونن بکنن. درمورد مسائلی که تا الان براتون پیش اومده هم بخواید کمکتون کنن تا بیشتر از این ضرر نکنید.مثلامی تونید اجازه ندید خانمتون بچتون رو با خودش به خونه مادرش ببره.استفاده ای ازش نمیشه و هیچ مالی رو هم تا اطمینان کامل به نام زنتون نکنید.و با خانمتون هم صحبت کنیدو بگیدآیا دشمنی آشکارخانوادش رو نادیده می گیره اگه اینطور باشه نمی تونید ادامه بدید و جدی و قاطع باشید باهاش و بهش بگید که طلاق دادنش راحته اما به خاطر زندگیتون بوده که تا حالا اینکارو نکردید.بپرسید رک و راست بگه طرف کیه اگه طرف شماست باید شما هم اینو ببنید و باور کنید.قاطعانه بگید با وضعیت پیش اومده باید اونم کمک کنه تا مسائل حل بشه خودتونم بشینید خوب با خودتون فکر کنید ببینید آیا می تونید دست از زندگی سه تایی بکشید یا نه حاضرید یه مقدار دیگه سختی بکشید تا زندگیتون محفوظ بمونه. دو دل نباشید دودلی آدمو دیوونه می کنه.اون وقت هرتصمیمی گرفتید قاطعانه بهش عمل کنید. و افسار زندگیتون رو دستتون بگیرید.حتی اگه به این نتیجه رسیدیت که باید جداشید هم یهو نمیشه و مراحل داره قانون داره باید همه رو بدونید و حساب شده عمل کنید.
    حق با شماست...ممنونم....راستش اونقدر اذیت شدم که بیشتر دلم می خواد صورت مساله رو پاک کنمو جدا بشم....اما خانمم بهم چسبیده و ول کن نیست....از اون طرفم کاملا رومی رومی یا زنگی زنگی نمیشهه....شاید م چون پدر نداره می خواد تمام پلهای پشت سرش خراب نشن و یه چیزایی رو نگه داره واسه روز مبادا....سخته....!فقط می دونم باید فکری بکنم...باید کاری بکنم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #26



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضويت
    1856
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    23
    تشکـر
    0
    تشکر شده 10 بار در 8 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    ایشاااااااااااااااااااااا ااااااالا هر چه زودتر مشکلت حل بشه .....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. کاربران زیر از هدیه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #27



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    شماره عضويت
    1992
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    20
    تشکـر
    10
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    ]سلام
    [/FONT][FONT=&amp]مردی هستم متاهل.34 سالمه.1 دختر 5 ساله دارم و تحصیلاتم هم لیسانس مهندسیه.4 تا خواهر زن دارم و 3 تا باجناق.پدر زنم سالها پیش فوت کرده و داماد اخرم(خیر سرم)!6 سالی هست که ازدواج کردم و مشکل اصلیم از زمانی شروع شد که خونه باجناغ م رو دزد زد و زن من و خواهرش کلید خونه همدیگه رو برای روز مباداداشتن.پلیس اومد و گفت قفل کامپیوتری با کلید خودش باز شده و امکان نداره از روی این کلیدا بشه ساخت و حتما اشنا بوده...و در عرض 10 روز نگاهها روی من سنگین شد.باجناغ م یه اتش نشان ساده بود و ثروت خاصی نداشت و منم نه سرقت در شانم بود و نه نیازی به این غلطا داشتم....پدر و مادر فرهنگی من نون حلال به من داده بودن....ولی اون ها نمی فهمیدن!توی این هیر و بیری من تونستم از شرکتی که کار می کردم سه و نیم میلیون وام جور کنم و باهاش اوراق مسکن بخرم و یه سرپناه وام دار تهیه کنم که شد خارورفت توی چشم این قوم ...اینو بگم که بقیه با جناغا تا سالها مستاجر بودن و بعد از سالها که تونسته بودن خونه بخرن مثلا 3 دانگ بنامه زنه بود و 3 دانگ بنام مادر زنه(که نصف پول رو داده بود)!برای همه شون سخت بود که من خونه بنام خودم باشه...!اینم از شانس گند من بود....حالا که دارم اینا رو می نویسم به خودم بد و بیراه می گم که چرا گول ظاهر این قوم رو خورم و باهاشون وصلت کردم....بگذریم....نگاهها رو من سنگین تر می شد....باجناغ ام هم در گوش مادر زنه ویز ویز می کرد که پلیس گفته کار اشناست(اینا رو بعدها فهمیدم)....و انگار باورشون نشده بود من پول خرید اوراق وام رو از محل کارم وام گرفتم ....زن من هم اشکال بزرگی تو رفتاراش بود که دعواهامون رو از اون اول به خانواده ش انتقال می داد و با این کارش باعث شده بود اونا به من گستاخ بشن و روشون بهم باز بشه و حتی به مادر و پدرم بی احترامی می کردن....(البته موذیانه).یه روز 4 شنبه توی ماه رمضون سال 89 بود که با زنم سر یه مساله الکی جر وبحثم شد و اونم از روی نادونی تو خونه مادرش شروع کرد به گریه و جیغ زدن(پشت تلفن).ما چند روزی بود خونه مستاجری رو تحویل داده بودیم و اسبابامون رو گذاشته بودیم توی یکی از اتاقهای خونه خریده شده تا مالک قبلی خالی کنه و چند روز خونه مادر زنه باشیم و چند روزم خونه مادر و پدر من تا خونه خالی بشه.....بله....فکر می کرد اون خواهراش و مادرش دلسوزشن و اونجا دوباره شروع کرد به گریه و زاری که چرا خواهرت زنگ زده دعوتمون کرده برای افطار به تو زنگ زده و به من زنگ نزده!و خواسته منو کوچک کنه....!فهمیدم دعوایی شدید در راه دارم....به مدیرم گفتم یه ماموریت منو چند روز بفرست و داستانم ابنجوریه....عصر رفتم اونجا که لباسامو بردارم مادر زنم با اخم و غیظ منو برد توی اتاق و با بی ادبی خاص خودش برگشت گفت چرا اینو اینجوری کردی؟! و بحثمون گرفت....دو تااز خواهر زنای بی همه چیزم هم اونجا بودن(بگم که اینا از اون خانواده هایین که فکر می کنن مومنن....)یکی از اونا هم اومد وسط معرکه که خواهرت چرا اینکارو کرده و دعوا بالاتر گرفت.. زنم هم با گریه ها و بحثای احمقانه ش پیاز داغشو بیشتر می کرد....بچه بود؟نمی فهمید؟جنسش خرابه؟نمی دونم!دیگه طاقتم تموم شد.دخترم نوزاد بود....گفتم دخترم و مدارکم رو بدین می خوام برم .....رفتم دخترمو بردارم فیزیکی جلوم وایسادن....مخصوصا مادرزنم.یهو برگشت بهم گفت دزد!دزد!و همین جور دزد دزد می گفت و دورم دست می زد....فشار خونم خیلی زده بود بالا.دنیا داشت دور سرم می چرخید....دزد؟!این وسط یکی از خواهرزنها هم بیکار ننشست و زنگ زد 110 که بیاین مادرمو دارن می زنن!ولی خدایی. من نزدم....لباسامو پاره کرده بودن از بس کشیده بودن...110 امد و گفت بیا بیرون....گفتم دخترم چی؟گفت دادگاه تصمیم می گیره....بازم مادرزنه بهم می گفت دزد!خونم بجوش اومده بود....گفتم اره من کردم.خوب کردم.برین ثابت کنین....و اتو رو دادم دست این حرامزاده ها.اونها هم سریع بعدش زنگ می زنن به باجناغ حرامزاده که مژده بده دزد طلاها پیدا شد....!فرداش زنم رو وادار کردن بره کلانتری ازم شکایت کنه و مامور اوردن محل کارم تا ابرومو ببرن....مادر زنم وسط اون دعوا بهم گفته بود مدرک مهندسیت رو بلجن می کشم!!!گیج شده بودم....از هر طرف حمله می کردن.مادرزنه هم رفته بود پزشک قانونی گواهی ضرب و شتم گرفته بود و علیهم شکایت کرده بود.بازم مامور و ابرو بری....در عین حال 3 تا پرونده برام درست کرده بودن....خدا ازشون نگذره و همون امام رضایی که اینقدر زیارتش می رن و اب توبه سرشون نیریزن و باز همه جور غلط می کنن بزنه کمرشون.....!روزهای سختی بود....گیج و گم بودم....ضربه های بدی بودن....از همه بدتر شکایت زنم!نمی تونستم باور کنم!سخت بود....یه چیزی توم خورد شد!غرورم نبود...اونا می خواستن منو خورد کنن....ولی چیزای دیگه ای توی من خورد شد.!توی این روزهای گیجی،یه روز صبح یکی از خواهر زنام که ظاهرا با بقیه فرق داشت بهم زنگ زد و بعد از کلی صحبت بهم گفت برو اگاهی و بگو من این حرفو زدم ولی این کارو نکردم!نمی دونم کسی بهش خط داده بود یا نه!هر چی بود توی اون روزای گیجی و گمی بزرگترین اشتباهو کردم و رفتم اگاهی و گفتم....سریع برام قرار بازداشت صادر شد و انداختنم بازداشتگاه....هر چی گفتم بابا من این کارو نکردم و فقط دعوا بوده فایده ای نداشت و گفتن باید بری پیش بازپرس! باجناغ حرومزاده هم اومده بود و خنده های درداوری تحویلم می داد....خانواده م هم اومده بودن....خیلی ناراحت بودن....بله....زنم هم اومده بود و به خانواده م و پدر و مادرم کلا بی اعتنا بود .جیگرم سوخت وقتی دیدم بچه م رو داده دست اون حرومزاده....خلاصه رفتم پیش بازپرس.یه نگاهی بهم انداخت و گفت چه کاره ای و تحصیلاتت چیه و از این حرفا....همه رو گفتم و گفتم بخدا من این کارو نکردم و فقط دعوا بوده و بس!برام منع تعقیب نوشت و ازاد شدم....زنم دوباره سوار ماشین اون حرومزاده شد و رفت.....یه 20 روزی ازش بی خبر بودم که بهم گفت سنگ کلیه گرفته...اومدم ببرمش دکتر....با هم زیاد حرف زدیم....3 روز بعد که خونه رو تحویل گرفتم بهم زنگ زد که بیا منو از اینجا ببر....خلاصه با اینکه خانواده م هم مخالف بودن رفتم دنبالش و اوردمش....می گفت اونجا همه می گن تو دزدی و نمی تونسته دیگه تحمل کنه....یه 2 سالی گذشت و چند تیکه از اموال دزدی پیدا شد.البته من ارتباطم رو با اون حرومزاده ها قطع کردم.اما اینا ظاهرا هنوزم می گفتن کار من بوده....!با جناغ حرومزاده پرونده رو برد پیش یه قاضی خدا نشناس احمق و اونم برای من لغو قرار زد....وکیل گرفتم و و به هر دری زدم ثابت کنم کار من نبوده فایده ای نکرد.حتی زنم شهادت داد ....اما مرغ یه پا داشت!!!اون قاضی خدا نشناس برام حکم به رد مال داد و 4 ماه حبس تعذیری که شد 400 هزار پول نقد!اعتراض زدم و رفت تجدید نظر ولی بازم حکم این نامرد تایید شد!تا اومدم پول جور کنم تا بریزم بحساب دادسرا باجناغم حکم جلب برام گرفت....می خواستن سابقه دارم کنن!هموم چیزی که مادر زنه گفته بود!چند روز مخفی شدم و پولو جور کردم و ریختم بحساب دادسرا و جکم رفع جلب رو گرفتم....!نفس راحتی کشیدم....خیلی سخت بود. ...بخودم گفتم بازم شکر خدا سابقه دار نشدم....5 ماهی گذشته بود که دوباره احضاریه دادگاه حقوقی اومد در خونه!بی همه چیزا ضرر زیان می خواستن!می گفتن قیمت طلا سال 89 با الان فرق داره و مابه تفاوتو می خواستن....بازم دردسری جدید...خدا لعنتشون کنه....حالا حکم کیفیریم داشتن و هر جا می رفتن می گعتن دیدین گفتیم اون دزده!دیگه قاطی کرده بودم....با وکلا هم حرف می زدم بیشتر ادمو می ترسوندن تا راهنمایی کنن که بری سراغشون و سر کیسه ت کنن....گفتم بی خیال وکیل....توکل به خدا....خودم لایحه می نویسم....لایحه نوشتم و مدارکم رو هم گذاشتم روش و تحویل دادگاه دادم....روز دادگاه باجاغم بازن بی همه چیزش اومده بود.....زنم مثل بید می لرزید.انگار باور نمی کرد خواهرش اومده....گفتم نترس....توکل بخدا....هر چه بادا باد....!اون دو تا بی همه چیز 12 میلیون خسارت می خواستن!ای تف تو روح و ذاتشون!عرق سرد به پیشونیم نشسته بود....جلسه که تموم شد به زنم گفتم بیا بریم مشهد زیارت...من انرژی کم اوردم....خلاصه رفتیم و برگشتیم و خدا رو شکر خواسته اونا رد شد....اعتراض زدن و بازم رد شد....نفس راحتی کشیدم....دیگه ظاهرا و تا اونجایی که اطلاع داشتم و عقلم قد می داد کار دیگه ای نمی تونستن بکنن!شکر خدا پرونده تموم شد....اون پرونده بعد از5 سال نفسگیر تموم شد...چه تهمتهایی که به من نزدن...واقعا گناهم چی بود؟چقدر اسیب روانی به منو پدر و مادرم و زنم زدن....خسارتای مالیش که بماند....من موندم و خاطرات تلخ و بی عدالتی و درد های عصبی و زنم هم داره افسرده و افسرده تر میشه....یکی دو بار بهش گفتم نمی تونی تحمل کنی جدا بشیم....اما اون گفت جدا هم بشم نمیرم با اونا زندگی کنم.....زنم داره افسرده تر میشه و منم خیلی داغونم....فشارهای اقتصادی این روزا هم از یه طرف....بنظر شما چکار میشه کرد....لطفا برادرتون رو راهنمایی کنین.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #28



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.42
    نوشته ها
    7,984
    تشکـر
    3,927
    تشکر شده 9,138 بار در 4,493 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهران نمایش پست ها
    ]سلام
    [/FONT][FONT=&amp]مردی هستم متاهل.34 سالمه.1 دختر 5 ساله دارم و تحصیلاتم هم لیسانس مهندسیه.....اون پرونده بعد از5 سال نفسگیر تموم شد...چه تهمتهایی که به من نزدن...واقعا گناهم چی بود؟چقدر اسیب روانی به منو پدر و مادرم و زنم زدن....خسارتای مالیش که بماند....من موندم و خاطرات تلخ و بی عدالتی و درد های عصبی و زنم هم داره افسرده و افسرده تر میشه....یکی دو بار بهش گفتم نمی تونی تحمل کنی جدا بشیم....اما اون گفت جدا هم بشم نمیرم با اونا زندگی کنم.....زنم داره افسرده تر میشه و منم خیلی داغونم....فشارهای اقتصادی این روزا هم از یه طرف....بنظر شما چکار میشه کرد....لطفا برادرتون رو راهنمایی کنین.
    سلام دوست عزیز

    در مورد خانومتون که افسرده شده ، دو بعد داره یکی تحت شرایط اتفاق افتاده بود و بعد دیگه اشم اینه که هر کسی باید تاوان کارهای بدشو بده ...

    در مورد بقیه موارد خصوصی عرض میکنم ....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  11. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #29



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3747
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    سلام.این بیشتر شبیه یه فیلمنامه میمینه تا یه زندگی واقعی. ولی واقعا خانواده همسرتون مشکل روانی دارن گیرم خدای نکرده دزدی هم کاره شما بود نباید اینطور برخورد میکردن. من شخصا جای شما بودم اگه این خانواده به غلط کردن هم می افتادن دیگه ادامه نمیدادم با همسری که بهم اعتماد نداره وخانوادش این همه نامردی میکنن. اگر هم ادامه دادین به هر دلیلی با اونا اصلا رابطه برقرار نکنین چون روی بچه هاتون تاثیر منفی میزارن
    ویرایش توسط امید : 06-01-2014 در ساعت 11:11 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. کاربران زیر از امید بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #30



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3761
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    0.29
    نوشته ها
    312
    تشکـر
    197
    تشکر شده 179 بار در 115 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : لطفا به این مرد متاهل کمک کنید

    وای خدایا شکرت مردم چه مشکلاتی دارن من که تا دادگاه میبینم پاهام شل میشه فکر کن 5سال؟!
    انشالا مشکلتون زودتر حل میشه توکلتون به خدا
    طلاق همیشه هم راه خوبی نیست شما جفت به آرامش روحی نیاز دارید طلاق تشدیدش میکنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. کاربران زیر از gOli! بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

دکتر ساغر ابراهیمی

خانم دکتر ساغر ابراهیمی

ساغر ابراهیمی

خانم دكتر ساغر ابراهيميجواب به مردمتاهلساغرابراهیمیساغر ابراهيميخانم دکتر ابراهیمی روانشناسآدرس دکتر ساغر ابراهیمیدكتر ساغر ابراهيميشماره تلفن دکتر ساغر ابراهیمی روانشناس دکترساغرابراهیمی ادرس روانشناسکمک کنید بدونم بچه م حرامزاده ست ؟شوهرم همه دعواهامو به خواهرش ميگهایا بعد از طلاق حرفی برای گعتن داریمشاوره وراهنمایی برای مردمتاهل که دزدی میکندادرس دکتر ساغر ابراهیمی مشاور خانوادهدکترروانشناس ساغرابراهیمی

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

لطفا,  لطفا بالقوارير,  لطفا بالتركي,  لطفا وليس امرا,  لطفاء,  لطفا بقلبي,  لطفا بي,  لطفا ممنوع التدخين,  لطفا بالانجليزي,  اطفال,  لطفا به ادامه مطلب بروید,  لطفا به زبان انگلیسی,  لطفا به فرانسوی,  لطفا به زبان عربی,  لطفا به ترکی,  لطفا به اشتراک بزارید,  لطفا به فارسی,  لطفا به اشتراک بگذارید,  لطفا به من نزدیک نشوید,  لطفا به انگلیسی,  ماهر زين,  ماه عسل,  ماه عسل 94,  ماهان ایر,  ماهر المعيقلي,  ماهي اعراض الحمل,  ماه های میلادی,  ماهر المعيقلي سورة يوسف,  ماهو الحب,  ماه های حرام,  مادريت,  مادريت انك اناني,  مادري,  مادرنا والو,  مادر,  مادارا,  مادريتا,  مادريت اني احبك كلمات,  مادريت انك اناني كلمات,  مدريد,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید