مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 174 از 231 نخستنخست ... 74124164165166167168169170171172173174175176177178179180181182183184224 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 3,461 به 3,480 از 4601

موضوع: هرچه میخواهی بگو.........

  1. Top | #3461

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.58
    نوشته ها
    5,210
    تشکـر
    7,626
    تشکر شده 7,694 بار در 3,434 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط peyman5 نمایش پست ها
    بی احترامی ، ماست که نیست روی لبتون مونده باشه.
    احتمالاً با علم کنایه هم آشنایی ندارید.

    لطفاً به روش خودتون مشاوره بدید...همین عالیه....از شما نمیشه انتظاری بیش از این داشت.
    گفتم که شما احتمالا درگیر پارانویا باشید

    چون حرفای من صرفا یه انتقاد بود در راستای بهتر شدن طرز مشاوره دادن شما ولی شما برداشت منفی داشتید

    مثل افراد دهن بین کوچه بازاری اهل کنایه و تیکه و تهمت و ... نیستم به همین دلیل آشنایی ندارم

    اگر کسی هم به مشاوره ی من انتقادی داشته باشه حتما با روی باز استقبال میکنم و اگر به جا باشه روش خودم رو تغییر میدم

    شما اگر واقعا مشاور هستید باید خیلی بهتر از دیگران بدونین که وقتی کسی داره ازتون انتقاد میکنه جوابش هیاهو و جنجال نیست

    اگر مشاور هم نیستید ( که با توجه به پست هاتون فک نمیکنم باشید ) دیگه از شما انتظاری جز این نیست. ( نرود میخ آهنین در سنگ )
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  2. Top | #3462

    دلنوشته کاربر
    طبیعت هم قانون داره،به قوانینش احترام بذار،تامعلوماتشو بهت بده.
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.30
    نوشته ها
    80
    تشکـر
    15
    تشکر شده 27 بار در 21 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    گفتم که شما احتمالا درگیر پارانویا باشید

    چون حرفای من صرفا یه انتقاد بود در راستای بهتر شدن طرز مشاوره دادن شما ولی شما برداشت منفی داشتید

    مثل افراد دهن بین کوچه بازاری اهل کنایه و تیکه و تهمت و ... نیستم به همین دلیل آشنایی ندارم

    اگر کسی هم به مشاوره ی من انتقادی داشته باشه حتما با روی باز استقبال میکنم و اگر به جا باشه روش خودم رو تغییر میدم

    شما اگر واقعا مشاور هستید باید خیلی بهتر از دیگران بدونین که وقتی کسی داره ازتون انتقاد میکنه جوابش هیاهو و جنجال نیست

    اگر مشاور هم نیستید ( که با توجه به پست هاتون فک نمیکنم باشید ) دیگه از شما انتظاری جز این نیست. ( نرود میخ آهنین در سنگ )
    به رجز خوانی هاتون ادامه بدید...
    قرون گذشته به شما افتخار میکنند.

    شما به فکر جاه طلبی خودتون باشید...ومن در فکر پاداش گرفتن از الله.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #3463

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.58
    نوشته ها
    5,210
    تشکـر
    7,626
    تشکر شده 7,694 بار در 3,434 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط peyman5 نمایش پست ها
    به رجز خوانی هاتون ادامه بدید...
    قرون گذشته به شما افتخار میکنند.

    شما به فکر جاه طلبی خودتون باشید...ومن در فکر پاداش گرفتن از الله.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  4. Top | #3464

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.97
    نوشته ها
    266
    تشکـر
    337
    تشکر شده 212 بار در 131 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط peyman5 نمایش پست ها
    خوشحالم از اینکه عاجز موندید که حرفامو درک کنید...



    وای خدا این پسره چه باحاله . اینا به کوه میگفتم اتشفشان میشد . اصلا نفهمید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    لیلی
    کنج محراب
    بال هایش از کتاب رویید
    تا به افلاک رسید .

  5. Top | #3465

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.97
    نوشته ها
    266
    تشکـر
    337
    تشکر شده 212 بار در 131 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها

    /

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    لیلی
    کنج محراب
    بال هایش از کتاب رویید
    تا به افلاک رسید .

  6. Top | #3466

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.87
    نوشته ها
    1,325
    تشکـر
    1,034
    تشکر شده 1,520 بار در 871 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    آماده کردن ناهار فردا سیزده بدر با من ... چه شود
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    نیست نشان زندگی
    تا نرسد نشان تو


  7. Top | #3467

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    سلام عزیزان من جدیدم چه خبرا؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #3468

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    الووووو صدا وصله خب این چه انجمنیه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #3469

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط nazanin1371 نمایش پست ها
    /

    الووووو دوستم‌ هستی کجایی دقیقا کجایی پستو میبینی ج نمیدی آخه ادم با مهمون ایتطوری میکنه ؛ این رسمشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #3470

    دلنوشته کاربر
    همیشه با خودمان مهربان باشیم
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.78
    نوشته ها
    727
    تشکـر
    715
    تشکر شده 705 بار در 425 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    قال الله تعالی :…عَسی أن تکرَهوا شَیئاً وهو خیرٌ لکم وَعسی أن تُحِبّوا شیئاً وهو شَرٌّ لکم… (سوره بقره/ آیه 216)
    چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید ، حال آن که خیر شما در آن است ؛ویا چیزی را دوست داشته باشید ، حال آن که شرشمادر آن است.
    این آیه گذاشتم برای همه کابران سایت تا اگر به چیزی خیلی دوست داشتند نرسیدند از خدا شاکی نباشند چون که شاید شری در این قضیه بوده باشد ولی ما از آن آگاه نبوده ایم و شاید اتفاقی که برایمان افتاده در ظاهر تلخ باشد ولی موجب پیشرفت و سعادت ما بشود پس بهتر در هر حالت راضی باشیم به رضای خدا و هر اتفاقی که افتاده را خیر بدانیم الخیر فی ماوقع
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #3471

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    سلام..من مجتبی هستم، ۲۸ سالمه. مدتیه که احساس میکنم واقعا یه غم فراموش نشدنی دارم و نمیتونم باهاش کنار بیام. من با دختری آشنا شدم و ما تا نزدیکی ازدواج و آشنایی خانواده رفتیم. تا اینکه کمی قبل از طرف دختره سردی میدیدم، و این شد که متوجه شدم چیزی حدود ۸ ماه ایشون با کس دیگه ای هم بودند. من تو زمانی که خیلی تنها و افسرده بودم باهاش آشنا شدم، خیلی دوسش داشتم و بهترین چیزی بود که تو زندگیم داشتم. نمیتونم با این قضیه کنار بیام. مدتیه نمیتونم درد خودم رو چاره کنم، با قرص زاناکس میتونم بخوابم. عیدم برای کل خانواده کوفت شد. گریه مامانم باعث شد دیگه نتونم تو خونه زیاد بمونم. ساعتها بیرون فقط سیگار میکشم و نمیدونم چیکار کنم. احساس میکنم همه چیزی که از آرامش نصیب من بخواد بشه یه توهمه و حقیقت همیشه دردآوره. احساس میکنم حق من این نبوده ولی میدونم حقیقته. نه اینکه نتونم غذا بخورم، نتونم پیش بچه ها بخندم ولی واقعا بعضی وقتها بی تابی و حمله عصبی بهم دست میده. روزی هزار بار اسم دختر رو صدا میزنم. همه خیابونای شهر که رد میشم خاطرات منو نابود میکنه. همه میگن دختره همون بهتر مه فهمیدی اینطوریه و نجات پیدا کردی ولی اصلا این حرفها اصلا منو آروم نمیکنه. میدونم چی پیش اومده ولی قبول این قضیه برام ممکن نیست. هی احساس میکنم همه چیز به خوبی برمیگرده...هی به خودم میگم همه آدما وجدان دارن و خلاصه میفهمن...بعضی وقتها میرم یه گوشه دنج زار زار داد میزنم و نمیدونم از چی عصبی باید باشم. الکل، ماریجوانا قرص آرامش بخش پامت پاکت سیگار....بعضی وقتها باز خبری از دختره به گوشم میرسه که با اون پسره رفته فلان جا...انگار بدنم قشنگ داغ میخوره. مغزم سوت میکشه. مردم، دوستان این حق من نبودش...من نمیخوام بهم ثابت شه دختر بدی بوده، میخوام رو باور خودم وایسم ولی رشو مه میکنم مدتهاست داره میگذره و من همون طوری سرجای خودم موندم. احساس میکنم دنیا برام جای تنگی شده. کلی جاهاش رو ندیدم، کلی از آدمای توشو نشناختم ولی احساس میکنم ظرفیت مواجه شدن با یه حقیقت تلخ دیگه رو ندارم. احساس میکنم افسردگی سابقم چند برابر بهم داره فشار میاره. نمیتونم جلو مامانم اوکی باشم. هی آرزو میکنم به مرگ طبیعی بمیرم تا خودم بلایی سرم نیارم. نمیتونم دیگه راحت با کسی حرف بزنم...تحمل کردن شخصیت الانم سخته. منو قضاوت میکنن ضعیف ولی باورشون نمیشه چقدر درد احساس میکنم. همه جانم لرزش گرفته. هی تنها میرم اینور اونور میترسم یکی بپرسه چرا همش تنهایی....بخدا دیگه طاقت ندارم. هی شد یه روز، دو روز، یه هفته، یه ماه الان چند ماهه...خلاص نمیشم. از زندگیم عقب افتادم. من نمیتونم باور خودم به خوبی آدما رو کنار بذارم و نمیتونم این حقیقت تلخ که بهم خیانت شده رو هم بپذیرم...بعضی وقتها مامانم و دوستانم جلو من به دختره بد و بیرا میگن میخوام به خود زنی بیفتم. من واقعا لازم دارم که جایی برم و به کسی نشون بدم بخودم رو؟
    یکی بهم گفت هر وقت یاد دختره افتادی یه مثبت تو ذهنت بده و رد شو، از اون روز شاید میلیونی تو ذهنم گفتم و نشد که بشه. احساس میکنم چقدر آدم حال بهم زنی شدم اگه که روزی از الان رد بشه و به الان بخندم. فکر میکنم در هشیارترین حالت ممکنم هستم طوری که همش خواب میبینم و احساس میکنم با ناخودگاه خودم بیشتر رابطه دارم، حس میکنم دنبال یه توجیه منطقی هستم واسه ایکه به خودم ثابت کنم سیاهی بد نیست و بذار برو...ولی بعضی وقتها میترسم. بعد دوباره خودمو تو خیابونی میبینم که مسیر خاصی نداره. حس میکنم شادیها یه جورایی توهم زا بودند، حس میکنم همه چیز دست به دست هم بود تا من اینقدر درد بکشم. بعضی وقتها هم دردم رو دوست دارم چون احساس میکنم روزی نمیدونستم عشق چیه و بعد هی خودمو مواجه یا کلی تناقض میبینم و حرفهایی که منو مسخره میکنه. حس میکنم نمیتونم توی این مرحله از زندگی خودم دروغی از آرامش و تلقین اون رو تو زندگی خودم قبول کنم ولی مطمئن نیستم واقعا حق با منه. امید من تنها به این شکله که من حقمو میگیرم بعد بازم درد احساس میکنم و بی تابی و افسردگی...حس میکنم دارم به این قرص کوفتی معتاد میشم. حتی همین الان نمیدونم چرا اینارو میگم، کسی میتونه بهم معجزه نشون بده؟ کسی میتونه بهت حرفی بزنه که خوشت بیاد؟ همه میسپارن به زمان...همه میگن قسمت، همه میگن. من نمیتونم همچین فلسفه ای رو قبول کنم...من واقعا دلم میخواد چیزی رو احساس کنم که بهم انگیزه بده. نمیدونم چی
    ویرایش توسط Mojit : 04-02-2017 در ساعت 09:48 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #3472

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.97
    نوشته ها
    266
    تشکـر
    337
    تشکر شده 212 بار در 131 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط پروانه ۱۸ نمایش پست ها
    الووووو دوستم‌ هستی کجایی دقیقا کجایی پستو میبینی ج نمیدی آخه ادم با مهمون ایتطوری میکنه ؛ این رسمشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    لیلی
    کنج محراب
    بال هایش از کتاب رویید
    تا به افلاک رسید .

  13. Top | #3473

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 7 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاس : هرچه میخواهی بگو.........

    سلام آقا مجتبی ,اول اینکه متاسفم به خاطر حال نامساعدتون. اولا خدا شما رو خیلی دوست داشته که قبل از اینکه ازدواج بکنید فهمیدید که این خانوم چه جور ادمیه !
    دوما شما ایا از اون خانوم دلیل این خیانتشون رو پرسیدین ؟ درسته کار اشتباهی کردن و این کارشون خیانت حساب میشه , اما شما بهتره که با ایشون صحبت کنید تا اگر کوتاهی از شما بوده خدایی ناکرده برای آینده هم دیگر تکرارش نکنید.
    سوما بهتره هر چه زودتر قرامششون کنید و پیشنهاد من اینه که یه مدت به یک سفر برید و برای اون قرصی که میشه گفت اعتیاد بهش پیدا کردید راه درمانی پیدا کنید و بیشتر با خانوادتون باشید تا یک دلگرمی براتون باشند .
    به امید روزهای بهتر برای شما
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mojit نمایش پست ها
    سلام..من مجتبی هستم، ۲۸ سالمه. مدتیه که احساس میکنم واقعا یه غم فراموش نشدنی دارم و نمیتونم باهاش کنار بیام. من با دختری آشنا شدم و ما تا نزدیکی ازدواج و آشنایی خانواده رفتیم. تا اینکه کمی قبل از طرف دختره سردی میدیدم، و این شد که متوجه شدم چیزی حدود ۸ ماه ایشون با کس دیگه ای هم بودند. من تو زمانی که خیلی تنها و افسرده بودم باهاش آشنا شدم، خیلی دوسش داشتم و بهترین چیزی بود که تو زندگیم داشتم. نمیتونم با این قضیه کنار بیام. مدتیه نمیتونم درد خودم رو چاره کنم، با قرص زاناکس میتونم بخوابم. عیدم برای کل خانواده کوفت شد. گریه مامانم باعث شد دیگه نتونم تو خونه زیاد بمونم. ساعتها بیرون فقط سیگار میکشم و نمیدونم چیکار کنم. احساس میکنم همه چیزی که از آرامش نصیب من بخواد بشه یه توهمه و حقیقت همیشه دردآوره. احساس میکنم حق من این نبوده ولی میدونم حقیقته. نه اینکه نتونم غذا بخورم، نتونم پیش بچه ها بخندم ولی واقعا بعضی وقتها بی تابی و حمله عصبی بهم دست میده. روزی هزار بار اسم دختر رو صدا میزنم. همه خیابونای شهر که رد میشم خاطرات منو نابود میکنه. همه میگن دختره همون بهتر مه فهمیدی اینطوریه و نجات پیدا کردی ولی اصلا این حرفها اصلا منو آروم نمیکنه. میدونم چی پیش اومده ولی قبول این قضیه برام ممکن نیست. هی احساس میکنم همه چیز به خوبی برمیگرده...هی به خودم میگم همه آدما وجدان دارن و خلاصه میفهمن...بعضی وقتها میرم یه گوشه دنج زار زار داد میزنم و نمیدونم از چی عصبی باید باشم. الکل، ماریجوانا قرص آرامش بخش پامت پاکت سیگار....بعضی وقتها باز خبری از دختره به گوشم میرسه که با اون پسره رفته فلان جا...انگار بدنم قشنگ داغ میخوره. مغزم سوت میکشه. مردم، دوستان این حق من نبودش...من نمیخوام بهم ثابت شه دختر بدی بوده، میخوام رو باور خودم وایسم ولی رشو مه میکنم مدتهاست داره میگذره و من همون طوری سرجای خودم موندم. احساس میکنم دنیا برام جای تنگی شده. کلی جاهاش رو ندیدم، کلی از آدمای توشو نشناختم ولی احساس میکنم ظرفیت مواجه شدن با یه حقیقت تلخ دیگه رو ندارم. احساس میکنم افسردگی سابقم چند برابر بهم داره فشار میاره. نمیتونم جلو مامانم اوکی باشم. هی آرزو میکنم به مرگ طبیعی بمیرم تا خودم بلایی سرم نیارم. نمیتونم دیگه راحت با کسی حرف بزنم...تحمل کردن شخصیت الانم سخته. منو قضاوت میکنن ضعیف ولی باورشون نمیشه چقدر درد احساس میکنم. همه جانم لرزش گرفته. هی تنها میرم اینور اونور میترسم یکی بپرسه چرا همش تنهایی....بخدا دیگه طاقت ندارم. هی شد یه روز، دو روز، یه هفته، یه ماه الان چند ماهه...خلاص نمیشم. از زندگیم عقب افتادم. من نمیتونم باور خودم به خوبی آدما رو کنار بذارم و نمیتونم این حقیقت تلخ که بهم خیانت شده رو هم بپذیرم...بعضی وقتها مامانم و دوستانم جلو من به دختره بد و بیرا میگن میخوام به خود زنی بیفتم. من واقعا لازم دارم که جایی برم و به کسی نشون بدم بخودم رو؟
    یکی بهم گفت هر وقت یاد دختره افتادی یه مثبت تو ذهنت بده و رد شو، از اون روز شاید میلیونی تو ذهنم گفتم و نشد که بشه. احساس میکنم چقدر آدم حال بهم زنی شدم اگه که روزی از الان رد بشه و به الان بخندم. فکر میکنم در هشیارترین حالت ممکنم هستم طوری که همش خواب میبینم و احساس میکنم با ناخودگاه خودم بیشتر رابطه دارم، حس میکنم دنبال یه توجیه منطقی هستم واسه ایکه به خودم ثابت کنم سیاهی بد نیست و بذار برو...ولی بعضی وقتها میترسم. بعد دوباره خودمو تو خیابونی میبینم که مسیر خاصی نداره. حس میکنم شادیها یه جورایی توهم زا بودند، حس میکنم همه چیز دست به دست هم بود تا من اینقدر درد بکشم. بعضی وقتها هم دردم رو دوست دارم چون احساس میکنم روزی نمیدونستم عشق چیه و بعد هی خودمو مواجه یا کلی تناقض میبینم و حرفهایی که منو مسخره میکنه. حس میکنم نمیتونم توی این مرحله از زندگی خودم دروغی از آرامش و تلقین اون رو تو زندگی خودم قبول کنم ولی مطمئن نیستم واقعا حق با منه. امید من تنها به این شکله که من حقمو میگیرم بعد بازم درد احساس میکنم و بی تابی و افسردگی...حس میکنم دارم به این قرص کوفتی معتاد میشم. حتی همین الان نمیدونم چرا اینارو میگم، کسی میتونه بهم معجزه نشون بده؟ کسی میتونه بهت حرفی بزنه که خوشت بیاد؟ همه میسپارن به زمان...همه میگن قسمت، همه میگن. من نمیتونم همچین فلسفه ای رو قبول کنم...من واقعا دلم میخواد چیزی رو احساس کنم که بهم انگیزه بده. نمیدونم چی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #3474

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    208
    تشکـر
    810
    تشکر شده 358 بار در 156 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........


    زِ حق توفیقِ خدمت خواستم ، دل گفت پنهانی / چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی
    ویرایش توسط YAshin.SAhAkiyAn : 04-02-2017 در ساعت 05:02 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    ***
    If You Always Put Limits On Everything You Do
    Physical Or Anything Else
    It Will Spread Into Yor Work And Into Yor Life
    There Are No Limits
    There Are Only Plateaus , And You Must Not Stay There

    You Must Go Beyond Them

    ***

  15. Top | #3475

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : پاس : هرچه میخواهی بگو.........

    میدونید بارها ازش خواستم بیاد فقط بهم بگه چرا، بهش گفتم میتونم درک کنم اگه واقعا گیج شده باشه..ولی حتی یه بار بهم جواب نداد. حتی منو تهدید به شکایت کرد. هی بهم میگفت برم خواستگاری...همون روزا یکی دیگه هم تو زندگیش بود. نمیدونم چجور توجیهی خودم پیدا کنم که حداقل خودم رو توش سربلند ببینم. مدتی بود که حس میکردم ناراحته و یه جوری شده...من حتی یادمه خودم یه روز تصمیم گرفتم باهاش بهم بزنم ولی خودش برمیگشت. احساسم میگه منو دوست داشت ولی این مساله رو میذارم کنارش نمیدونم چرا هیچی تو فکرم نمیاد. من کل مدت هیچوقت کار بدی باهاش نکردم...بحث و مشاجره بوده بین ما، ولی هرگز این آدن نبودم که محبت خودم رو دریغ کنم و با سیاست کاری رو انجام بدم. دل خانوادم رو خون کردم جدا...نمیتونم اینجوری پیششون باشم. همین امروز باهاشون خداحافظی کردم بغضم ترکید. اصن نمیدونم تبدیل به چه آدمی شدم. همه هم میگن شانس آوردی قبل ازدواج بوده، ولی واقعا تو این قضیه خوش شانسی رو نمیتونم پیدا کنم. بعضی وقتها که فکر میکنم دختری که اینقدر منو دوست داشت و اینجوری بهمراه من با کس دیگه ای هم بود یعنی من اینقدر بد بودم؟ همیشه تو داستانا و همین دور و برم از خیانت میشنیدم، ولی هیچوقت خودم توش قرار نگرفته بودم....اوج درده. آدن حتی نمیدونه جواب سوالای خودشو بده.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. Top | #3476

    دلنوشته کاربر
    دلم از دنیا گرفته ... غم من مهتاب نداره
    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.10
    نوشته ها
    663
    تشکـر
    939
    تشکر شده 596 بار در 400 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sarbezir

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    خدایا تعطیلات عید هم تموم شد
    هر سال که میگذره وضعیت مردم بدتر میشه خدایا خودت این سال رو طوری قرار بده که هیچ پدری شرمنده زن و بچش نشه
    خدایا این روزا خیانت بین زوج ها رواج یافته خودت دخترانی پاک دامن و پسرانی درویش نصیب خوبان بفرما ....
    عاشقتم خدا ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    قدر دان دانشته هایتان باشید نمیتوانید باور کنید که چه بسیار ادم هایی که به داشتن آنها ارزو مندند


  17. 2 کاربران زیر از Tarah بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. Top | #3477

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    10
    تشکـر
    0
    تشکر شده 7 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : پاس .ببینید شما اصلا نباید خودتون رو اینقدر مقصر بدونید که قید خانوادتون رو بزنید ، بعدشم شما

    ببینید آقا مجتبی شما به هیج وجه نباید خودتون رو مقصر بدونید تا این حد که حاضر بشید خانوادتون رو ترک کنید بعدشم شما از یه وجه دیگه میتونید قضیه رو نگاه کنید ،میتونید اینطوری بگید که اون خانوم لیاقت شما رو نداشته وبا توجه به چیزی که میگید شما تموم سعیتون رو کردید و هیچ حرفی بر مبنای اینکه برای این خانوم کم گذاشتید ،نمیمونه .پس شما کوتاهی و اشتباهی نکردید .در پناه حق
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mojit نمایش پست ها
    میدونید بارها ازش خواستم بیاد فقط بهم بگه چرا، بهش گفتم میتونم درک کنم اگه واقعا گیج شده باشه..ولی حتی یه بار بهم جواب نداد. حتی منو تهدید به شکایت کرد. هی بهم میگفت برم خواستگاری...همون روزا یکی دیگه هم تو زندگیش بود. نمیدونم چجور توجیهی خودم پیدا کنم که حداقل خودم رو توش سربلند ببینم. مدتی بود که حس میکردم ناراحته و یه جوری شده...من حتی یادمه خودم یه روز تصمیم گرفتم باهاش بهم بزنم ولی خودش برمیگشت. احساسم میگه منو دوست داشت ولی این مساله رو میذارم کنارش نمیدونم چرا هیچی تو فکرم نمیاد. من کل مدت هیچوقت کار بدی باهاش نکردم...بحث و مشاجره بوده بین ما، ولی هرگز این آدن نبودم که محبت خودم رو دریغ کنم و با سیاست کاری رو انجام بدم. دل خانوادم رو خون کردم جدا...نمیتونم اینجوری پیششون باشم. همین امروز باهاشون خداحافظی کردم بغضم ترکید. اصن نمیدونم تبدیل به چه آدمی شدم. همه هم میگن شانس آوردی قبل ازدواج بوده، ولی واقعا تو این قضیه خوش شانسی رو نمیتونم پیدا کنم. بعضی وقتها که فکر میکنم دختری که اینقدر منو دوست داشت و اینجوری بهمراه من با کس دیگه ای هم بود یعنی من اینقدر بد بودم؟ همیشه تو داستانا و همین دور و برم از خیانت میشنیدم، ولی هیچوقت خودم توش قرار نگرفته بودم....اوج درده. آدن حتی نمیدونه جواب سوالای خودشو بده.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. Top | #3478

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : پاس .ببینید شما اصلا نباید خودتون رو اینقدر مقصر بدونید که قید خانوادتون رو بزنید ، بعدشم شما

    میدونید درد من اینه خیلی آدن دلتنگی هستم. احساس میکنم نفرینی رو طالع من اومده هر روز یکی رو تو دوستام از دست میدم. در بدترین شرایط ممکن با این دختر دوست شدم و الان با نبودنش تازه یادم اومده چقدر دوران تلخی قبلش داشتم. البته من اولین تجربه دوستیم نبوده. موردای قبلی یهدجورایی با رضایت طرفین و خیلی منطقی به جدایی رسیده بود. ولی من ایشون رو احساس میکنم یه جورایس با همه خیانتهایی که در حقم شده خیلی دوست داشتم. احساس میکنم تو ارتفاع زیادی یهو ول شدم و خودمم که کاری باید بکنم ولی واقعا ایام به کام من هر روز داره تلخ تر پیش میره. همش به خودم امید میدم همه چیز درست میشه. ولی الان نسبت به یه شرایط درست هم شک کردم که چی میتونه باشه. چون منم تو شرایطی بودم که بهرحال عادی و طبیعی و خوب داشت پیش میرفت. احساس میکنم چقدر دور و برم دروغ بود که بهش دل خوش بودم و همش فکر میکنم با همچین چیزی دیگه مزه هیچ چیزی رو نمیتونم حس کنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. Top | #3479

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : پاس .ببینید شما اصلا نباید خودتون رو اینقدر مقصر بدونید که قید خانوادتون رو بزنید ، بعدشم شما

    من یه سوالی که مشغول ذهنمه همیشه اینه...من هرچی فکر میکنم لحظات شیرین و خوبی بین ما دوتا بود. درسته جاهاییش بحث بین ما بالا میگرفت ولی هرگز مجاب نمیشدیم از هم جداشیم. بارها من بهش برگشتم و بارها برگشت از سمت اون خانون بود. منهای دو ماه اخیر که احساس میکردم دیگه خیلی از من دور شده. من با این فکر همیشه تو خودم فرو میرم که آیا اون خانون میتونست درد من رو احساس کنه و همچین کاری مرد؟ آخه درسته خیلی ماها راجع به خیانت صحبت میکنیم ولی میخوان بدونم چرا این کارو کرد اگه میدونست فهمیدنش از طرف من، منو نبود میکرد. این اواخر ازش پرسیدم آیا به من خیانتی کردی و خیلی واضح میگفت نه، ولی وقتی خودم متوجه شدم باور کنید دنیا واسم جای کوچیکی شده بود. هیچ جا نمیتونستم خودمو قایم کنم. من هر روز به این فکر میکنم واقعا من آدمی نبودم که مستحق این باشم. بخدا نبودم....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  21. Top | #3480

    دلنوشته کاربر
    <<< الهم عجل لولیک الفرج >>>
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.56
    نوشته ها
    4,210
    تشکـر
    18,408
    تشکر شده 9,678 بار در 3,335 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........



    ھرگز نگو ما که تو ھر دو دنیا بدبختیم
    چون اگه از ھمین ثانیه بخوای میتونی ھر دو دنیا رو بدست بیاری
    باز آ باز آ ھر آنچه ھستی باز آ - گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ
    این درگه ما درگه نومیدی نیست - صد بار اگر توبه شکستی باز آ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 4 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

عکس نوشته سکوتعکس دلنوشتهhttp:forum.moshaver.cof123هرچه-میخواهی-بگو-7329-newنوشته سکوتعكسنوشته سرزنش خودعکس نوشته خدایامشاورهپروفایل درموردسکوتتصویر نوشته سکوتهر چه میخواهی بگودلی که توتنهاخداشیعکسنوشته سکوت....عکسنوشته چ روزایی گ دلت جلو چشماش میشکست هرچه تبر زدی مراعکس نوشته درموردسکوتعکس نوشته مواظبم نبودیعکس نوشته سکوت میکنمعکسنوشته سکوت میکنمعکس دلنوشته دلی ک توتنهاخداشی تحمل نداره نباشیعکس نوشته خدایا توروخداکمک کندلتنگ که عکسودلنوشته خدایا کمکم کندل نوشته عاشقانهعکس نوشته سکوتی میکنمسادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرمعکس دل نوشتهمی نوشم برای اینکه خدا هم نجاتمان ندادامشب چه میفرماییمشاورهرچه می خواهی بگوعکس نوشته شکست عشقی برا دختر جدید 96.97عکس نوشته بچه های طلاقمشاوره روانشناسیعکس نوشته عصبانیت فریباعکس جالب خنده دار جدید

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
هرچه باداباد,  هرچه آید به سرم,  هرچه تبر زدی مرا,  هرچه بگندد نمکش میزنند,  هرچه بجز خیال او,  هرچه برای خود میپسندی,  هرچه که بیند دیده,  هرچه خدا بخواهد,  هرچه کویت دورتر,  هرچه بادا بادا,  هرچه میخواهی ببر,  هرچه میخواهی بگو,  هرچه میخواهی ببار ای آسمان,  هرچه میخواهی ببر اما,  هرچه میخواهی از خدا بخواه,  هرچه میخواهی دل تنگت بگو,  هرچه میخواهی دل تنگم بگو,  هرچه میخواهی بنویس,  هرچه میخواهی طلب کن,  هرچه میخواهیم باشیم,  پست بانک,  پست پیشتاز,  پست dhl,  پست پيشتاز,  پست های خنده دار,  پست های عاشقانه,  پست غمگین,  پست یافته,  پست های باحال,  پست عاشقانه,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید