مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 23 از 228 نخستنخست ... 13141516171819202122232425262728293031323373123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 441 به 460 از 4549
  1. Top | #441

    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.16
    نوشته ها
    2,244
    تشکـر
    4,223
    تشکر شده 2,924 بار در 1,459 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نه کسی منتظر ...
    نه کسی چشم به راه...
    نه کسی خیال گذر از کوچه ی دل ما ...
    بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟
    وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه...

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  2. 4 کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #442

    دلنوشته کاربر
    بعضیا هیچی نیسن به جز ۴ حرف : ا د ع ا
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    27
    تشکـر
    8
    تشکر شده 40 بار در 16 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Azkhodrazi
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    سلام خب دیروز با چند تا از رفیقام رفته بودیم یه پارکی خلوت سوت و کور بود ..دیدم یکی از دوستام با خودش ح.ش.ی.ش اورده ..من یه کم دس دس کردم اما بقیه گفتن بکش باو هیچی نیست از دستت میره و... منم اجباری کشیدم نمیگم بد بود یا خوب اما برای چند ساعت منو به اوج برد از لحاظ روحی ارضا شدم ...اینجا هم گفتم چون رو دلم سنگینی میکرد
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 3 کاربران زیر از RaDo بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #443

    دلنوشته کاربر
    نعمتت بار خدایا زعدد بیرون است...شکر انعام تو هرگز نکند شکر گزار
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    27
    تشکـر
    85
    تشکر شده 31 بار در 17 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sarbezir
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    خداوندا....بخاطر داده ها و نداده هایت شکر....
    چراکه داده هایت نعمت و نداده هایت حکمت است......
    ....خداجونم شکرت بابت همه چیز.....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    ,,Stars can't shine whiteout darkness,,

  6. 3 کاربران زیر از //bahar// بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #444

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.51
    نوشته ها
    498
    تشکـر
    670
    تشکر شده 646 بار در 303 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    نقل قول نوشته اصلی توسط RaDo نمایش پست ها
    سلام خب دیروز با چند تا از رفیقام رفته بودیم یه پارکی خلوت سوت و کور بود ..دیدم یکی از دوستام با خودش ح.ش.ی.ش اورده ..من یه کم دس دس کردم اما بقیه گفتن بکش باو هیچی نیست از دستت میره و... منم اجباری کشیدم نمیگم بد بود یا خوب اما برای چند ساعت منو به اوج برد از لحاظ روحی ارضا شدم ...اینجا هم گفتم چون رو دلم سنگینی میکرد
    میدونید شما با این کارتون چه لطمه ای به خودتون زدید بهتره با دوستاتون زیاد رفت وامد نکنید شما باید یاد بگیرید به هر درخواستی پا ندید قبلش یه ذره فکر کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    گذشتم از گذشته هااااااااااام

  8. کاربران زیر از صدف جون بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #445

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.51
    نوشته ها
    498
    تشکـر
    670
    تشکر شده 646 بار در 303 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    خیلی سخته همه فکر کنن خوشبختی و شادی اما از درون داغون باشی مخاطب حرفای همه باشی و بهشون دلداری بدی اما وقتی نوبت به خودت برسه هیشکی به حرفات اهمیت ندهخیلی سخته که بغضتو با یه لیوان اب قورت بدی تا شادی رو از دیگران نگیری خیلی سخته همه تو رو با خنده های بلندت بشناسن اما فقط خدا بدونه چه غمبادی تو سینت نهفتس خیلی سخته وقتی تمام درد و دلات و به یه نفر بگی اما جوابی جز درست میشه نشنوی
    مخاطب حرفای من فقط خداست و بالشتم که منو با گریه های بی صدا میشناسه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    گذشتم از گذشته هااااااااااام

  10. 4 کاربران زیر از صدف جون بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #446

    دلنوشته کاربر
    نعمتت بار خدایا زعدد بیرون است...شکر انعام تو هرگز نکند شکر گزار
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    27
    تشکـر
    85
    تشکر شده 31 بار در 17 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sarbezir
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    سلام به همه دوستان،از نظر من هر کسی بالاخره تو زندگیش مشکلاتی داره!من خودم تا دو سال پیش خیلی شاد و خوشحال بودم!روحیه ام خیلی خوب بود و زندگی واقعا همونی بود ک میخواستم!ولی خوب توی اون اوج خوشیهام خدا یهو یکی از عزیزترین کسام رو ازم گرفت!واقعا ضربه خوردم خیلی بد بود...بعد از اون اتفاق دیوونه شده بودم!شبا تا صبح خواب نمی رفتم ،خوابم میرفتم با کابوس های عجیب و غریب از خواب می پریدم!توی بیداریهامم مدام گریه میکردم!می ترسیدم خدا بقیه عزیزام رو هم ازم بگیره!تازه این فقط یکی از اتفاق هایی بود ک برام افتاد..ولی من از این وضع خسته شده بودم...واقعا زندگی برام سخت بود و همش آرزوی مرگ میکردم!تا اینکه نشستم با خودم فکر کردم ..ب زندگیه اطرافیانم نگاه کردم دیدم بالاخره اونا هم توی زندگی مشکلاتی دارن مثلا یکی از دوستان من نابینا هستش و اوضاع زندگی اصلا خوبی نداره ولی همیشه لبخند میزنه و به بینا شدن امید داره..چون به این اطمینان داره ک یه خدایی هست ک خیلی مهربونه!قدرتش از همه آدمها و موجودات زمین بیشتره ..اون میخواد امتحانمون کنه ک قوی شیم !ک به اون پناه ببریم....من م تصمیم گرفتم دلم و بدم بدست خدا...تو اوج سختیام با اون حرف میزنم و گریه میکنم..دعا می خونم ،قرآن می خونم،الان حالم خیلی خوبه! یه آرامشی دارم یه اطمینانی دارم که باقدرت میگه از هیچی نترس!با مشکلاتت بجنگو خسته نشو!اینا همه باعث میشن ک تو به خدا برسی!مطمئن باش ک وقتی به سمت خدا برای تو قلبت حسش میکنی!عاشقش میشی!تو که با خدا باشی دیگه از دیگران نمیرنجی !از مشکلاتت خسته نمی شی! چون تو خدا رو داری...
    به این جمله اطمینان داشته باشید:
    *با خدایا پادشاهی کن،بی خدا باش هرچه خواهی کن*
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    ,,Stars can't shine whiteout darkness,,

  12. 2 کاربران زیر از //bahar// بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #447

    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.16
    نوشته ها
    2,244
    تشکـر
    4,223
    تشکر شده 2,924 بار در 1,459 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    میخام دیگه باهاتون دعوانکنم
    دیگه بسه تا همین الانم انقدر بهتون بی احترامی کردم که به قول خودتون خدا ازم قهرش بگیره
    من که نمیتونم با شما اروم حرف بزنم
    هر کاری میکنم نمیشه
    تا به خودم میام میبینم صدام بلند شده راسی چرا همیشه حرفامو نمیشنیدین؟؟چرا هر چی میگفتم شما باز حرف خودتونو میزدین ؟فکر میکردم شاید صدام کمه شاید نمیتونید بشنوین
    ولی حالا انقدر داد زدم که صدام دیگه در نمیاد ولی بازم شما نشنیدن
    دیگه بسه
    بابا یادته بچه بودم چقدر از اخمت بدم میومد؟
    همه از اخمت میترسیدن ولی من دلم میشکست
    دوست نداشتم اخم کنی
    راهشو یاد گرفته بودم وقتی اخم میکردی منم اخم میگردم اونوقت تو خندت میگرفت....عاشق صورت خندونت بودم بابایی
    ولی این روزا همش من اخم میکردم و تو نگاه نمیکردی....
    دیگه تموم شد دیگه اخمام تو هم نمیره وقتی پیشمین.....
    دیگه عصبانی نمیشم
    دیگه اروم میگیرم
    حرف نمیزنم
    هیچی نمیگم
    مامان دیگه بهت نمیگم حق نداری اسممو بیاری
    دیگه نمیگم بهم نگو مامان
    دیگه نمیگم ازت بدم میاد
    دیگه هر چی خاستی بگو من هیچی نمیگم
    یادته چقدر از صدام بدت میومد
    تا حرف میزدم میرفتی سراغ کارات دنبالت میومدم ولی تو بیشتر خودتو مشغول میکردی
    همه بم میگفتن صدات قشنگه ولی مهم نبود برام
    تو صدامو دوس نداشتی.......
    عید شد همتون لباس نو خریدین ولی من نمیخاسم لباس بگیرم
    نگران بودین نگران مهموناتون نگران حرف مردم که حالا چی میگن
    خیلی بم اصرار کردین ولی من یه لجباز یه دندم میدونید که......
    اما الان لباس دارم
    یه لباس سفید یه دست
    رنگ لباس عروس......
    میگن مامان باباها ارزوشونه دخترشونو تو لباس عروسی ببینن
    شما چی ارزوتون بود؟؟؟
    نه...شما گرفتارین وقت ندارین مشکلات خودتونو دارین حوصله نمیکنید ارزو داشته باشین برام
    منم باید درک کنم مثل همیشه...
    مهم نیست..... حالا منم لباس سفید دارم با یه حلقه ی قرمز رو مچم
    داداشی تو به دستم نگا نکنیا
    دلت به هم میریزه ....اخه از زخم بدت میاد ، میدونم
    دیگه وقتشه برم
    میدونم کار دارین منم عادت ندارم وقتتونو بگیرم
    باید زودتر تموم شه تا شمام از زندگیتون نمونید....
    بابا تو بغلم کن
    نترس سنگین نیستم این روزا از همیشه سبک ترم کمرت درد نمیگره قول میدم....
    تو بغلم کن خیلی دلم برای شونه های مردونت تنگ شده بابایی میترسم از تاریکی ، از تنهایی ، از تا ابد اینجا موندن ،
    میخام برای اخرین بار فکر کنم تو حصار شونه هات جام امنه....مثل بچگیام
    مثل وقتایی که بغلم میکردی و با دستای بزرگت منو مجبور میکردی همون جا بمونم....
    بذار یه بار دیگه دستت ستون تن بی جون دخترت شه
    بابا خیلی خستم .... خیلی دیگه طاقت وایسادن ندارم
    دیگه زانوهام تحمل وزنمو نداره
    دیگه بغضام تو گلوم جا نمیشه
    بابا یادته میگفتی من پیشتم؟میگفتی هر کاری میخای بکن من مواظبتم؟؟؟
    بابا وقتی خواستم حقمو بگیرم مواظبت میخاستم تو کجا بودی؟؟؟
    وقتی میخاستم برم دنبال زندگیم میخاستم خودم همه چیو درست کنم فقط یه دلگرمی میخاستم که تو حواست بهم باشه ولی نبود بابا....حواست نبود
    وقتی تنهام گذاشتی و فکر نکردی دل دخترت چی به سرش میاره هیچکس مواظبم نبود ...هیچکس
    حالا میدونم حرفات همه دروغ بود..حرفای قشنگی که از حفظ میگفتی برام ولی من احمق بودم که باور کردم
    تو که میدونستی چقدر مغرورم هیچ وقت نمیگفتم کی اذیتم میکنه همیشه خودم میخاسم مراقب خودم باشم
    ولی وقتی دیگه نتونستم ، وقتی زمین خوردم تو چرا به حرفات عمل نکردی بابایی؟
    چرا سر قولت نموندی؟
    چرا مواظبم نبودی؟
    تو که میدونستی من هیچوقت ازت کمک نمیخام چرا خودت کاری نکردی؟
    نمیدونی بابا بی پناه شدن چه حالی داره
    نمیدونی.....
    برو بابا زیاد بمونی بد عادت میشم....
    بذارم سر جام
    اونجا پر جونوره من از همشون میترسم از تک تکشون... ولی نگران نباشین قول میدم جیغ نزنم قول میدم هرچقدر بهم نزدیک شدن حتی اگه اومدن روی صورتم ، روی دستام بازم هیچی نگم .....قول میدم مزاحم استراحتتون نشم....مثل همیشه....
    مامان مشت اول خاک تو روم بریز همیشه اولین چیزای بچه ها مال ماماناست
    اولین باری که چشم باز میکنن
    اولین باری که روپا بلند میشن اولین باری که میخندن.....حالا اولین باره که دیگه نفس نمیکشم واسه همیشه ، واسه ابد.....
    مامانی فکر میکردی من زودتر از تو چشامو ببندم؟
    همیشه تا میخاسم حرف بزنم میگفتی اذیتم نکن یه روزی میمیرم حسرت میخوریا....
    من چطوری میتونستم کسی که جونم بودو اذیت کنم؟؟
    میدونستی چقدر دوستت دارم ، میدونستی نبودنت کابوسمه واسه همین اون حرفو میزدی منم ساکت میشدم
    حرفامو میخوردم
    هیچی نمیگفتم........عوضش تو راضی بودی....
    دیگه صدامو نمیشنوی دیگه واسه ساکت کردنم مجبور نیستی دنبال دلیل بگردی حالا خودم ساکت شدم
    واسه همیشه.
    دیگه تموم شد... چشام بستست
    چشامو بستم مامان ولی هیچوقت جواب سوالمو ندادی
    همه میگفتن چشات قشنگه ولی تو هیچ وقت نگفتی هر چی پرسیدم بازم نگفتی
    راستی تو اصلا چشامو میدیدی؟
    من چشاتو از حفظم مامانی
    قهوه ایه شفاف با ابروهای باریک کم پشت
    من حتی میدونم کنار چشمات چن تا چین هست
    وقتایی که میخابیدی نگات میکردم تا دل تنگیم کم شه
    دیگه چشمات تو حافظم هک شده فقط خدا کنه مرده هام حافظه داشته باشن
    خدا کنه اونجام بتونم چشاتو واسه خودم مرور کنم
    ولی تو چی؟اصلا میدونی چشمای من چه فرقی با چشمای اجی داره؟؟؟
    اصلا دیگه مگه فرقیم میکنه....این چشما دیگه سهم کرمای گندخوار خاکن زشت یا خوشگل دیگه مهم نیست....دیگه هیچی مهم نیست
    مامان یه وقت بهم دست نزنیا ....یه وقت نازم نکنی میترسم واسه رفتن مردد شم میترسم دیگه نتونم راحت برم .....
    این سالا حسرتم دستای گرمت بود ولی نداشتمشون
    تورو خدا این دم اخری حسرتامو واسم زنده نکن....
    برو مامان ....برو.....
    مشت بعدیو تو بریز داداشی
    اجی اعصاب خورد کن یه دندت دیگه نیستش که بخاد اذیتت کنه
    دیگه نیس که بخاد به هربهونه بهت زنگ بزنه تا صداتو بشنوه
    دیگه راحت شدی داداشی
    حالا همه وقتت مال خودته من دیگه هیچیشو نمیخام
    حتی یه ثانیشو....
    مشت بعدیو تو بریز اجی
    اجی کوچولو خوشگلم....
    اجی منو میبخشی؟؟؟
    من تنهات گذاشتم.....من تو دل کوچیکت غم ریختم
    اجی خوشگلم دیگه گریه نکن ...دیگه بیتابی نکن
    خواهربزرگت دیگه نمیتونست اخه.....دیگه طاقت نداشت....نمیتونست زندگیشو درست کنه
    اوضاش خیلی خراب بود اجی کوچیکه....خیلی....
    اما تو بمون و زندگی کن
    یه زندگی واقعی بدون درد ، بدون حسرت ، بدون هرشب گریه کردن ، بدون ارزوهای مرده و حسرتای ناتموم.....اجی زندگی کن ولی مثل من فقط از سر اجبار نفس نکش
    دلم برات تنگ میشه
    ولی برو من واسه موندن نیستم
    از من باید گذشت
    باید بگذری و بری سراغ زندگی خودت
    مثل بقیه ...مثل همه
    بازم من بمونم و تنهاییام....


    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  14. 4 کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #448

    دلنوشته کاربر
    <<< الهم عجل لولیک الفرج >>>
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.64
    نوشته ها
    4,210
    تشکـر
    18,376
    تشکر شده 9,675 بار در 3,334 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    یا قائم آل محمد

  16. 7 کاربران زیر از reza1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #449

    دلنوشته کاربر
    <<< الهم عجل لولیک الفرج >>>
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.64
    نوشته ها
    4,210
    تشکـر
    18,376
    تشکر شده 9,675 بار در 3,334 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    یا قائم آل محمد

  18. 7 کاربران زیر از reza1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #450

    دلنوشته کاربر
    تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.79
    نوشته ها
    1,999
    تشکـر
    2,867
    تشکر شده 3,821 بار در 1,232 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    ShadOsarhal
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    مدتیست قلم را کنار گذاشته ام،خسته شده ام از تلاش های بیهوده برای نوشتن و گهگداری رسیدن به آن متن دلخواه!! به این باور رسیده ام که قلم توانایی ثبت ناراحتی ها و خوشحالی ها،اشک ها و لبخند ها را ندارد، دوربین عکاسی خود را هم کنار گذاشته ام، وقتی نمیتوانم سختی ها و رنجش ها،شادی ها و خوشحالی ها را در لحظه مناسب شکار کنم،این دوربین تنها فرصت خوب دیدن را از من میگیرد، ذهنم را کرده ام آلبومی از تک تک لحظه های نابی که برای ثبتشان، فرصت زیادی تلف میشد برای آماده کردن دوربین و مطمئناً در ثبتش ناکام میماندم!!ذهنم شده است گنجینه ای از کلمات ننوشته، حرفهای مگو،خاطرات ثبت نشده و امضای حک شده بر دیواره ی ذهنم برای مستند شدنش که نوشته ی من است!سالی را سپری کردم سرشار از قهر و آشتی، با این خودِ درون،همان که تمام رشته افکارم دست اوست، خدا به خیر گذراند...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    آموخته ام که:خدا عشقست و عشق تنهاخداست!
    آموخته ام: وقتی ناامید میشوم خدا،با تمام عظمتش،عاشقانه انتظار میکشد،دوباره به رحمتش امیدوارشوم!

    آموخته ام: اگر تاکنون به آنچه خواستم نرسیدم،خدا برایم بهترش را درنظر گرفته!

  20. 3 کاربران زیر از mahastey بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. Top | #451
    war
    war آنلاین نیست.

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    18
    تشکر شده 8 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........


    آرزویی که همیشه ی همیشه می خوام بهش برسم ،
    تهِ ته قلبمه .
    وقتی پروازمو شروع کردم و دور شدم ، صدای نفس کشیدنم ساکت شد .
    ولش کن ، دیگه گذشته رو لازم ندارم .
    مثل داستانِ یه پرنده ی آبی .
    باور دارم که برام شادی به ارمغان میاره .
    این ظاهرِ آزاد ، مثل آسمونِ آبی .
    داشتم آرزو می کردم . ایکاش این احساس دوباره تکرار بشه
    اما یه روزی ، مثل یه سراب محو می شه.
    یه شکل مبهم می شه.
    اما هنوز فراموشش نکردم.
    انگار همین الان ممکنه بیوفته،
    کم رنگ بشه،
    مثل یه حباب ، بترکه و محو بشه
    با اینحال ، احساس من همیشه ی همیشه،
    تهِ ته قلبمه .
    مثل وقتی خوابت می بره . صدای نفس کشیدنم ساکت شد .
    ولش کن ، دیگه گذشته رو لازم ندارم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  22. 4 کاربران زیر از war بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. Top | #452
    a.b
    a.b آنلاین نیست.

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.05
    نوشته ها
    45
    تشکـر
    36
    تشکر شده 44 بار در 25 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Asabani
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    هی دلم تنگ است برای طلوعی که غروب ندار و به انتظارش خواهم ماند من تنهام نمی دانم در مسیرم با کسی همراه میشوم یانه و یا او همچون من ارزوی طلوعی بی پایان را دارد و حتی خود من از ارزویم مطمئن نیستم ................................
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. 3 کاربران زیر از a.b بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. Top | #453

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.32
    نوشته ها
    374
    تشکـر
    1,518
    تشکر شده 566 بار در 230 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Delvapas
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    ﭘﺪﺭ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻛﻪ پا میشی ﻣﻴﺒﻨﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ …




    وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره

    میفهمی پیر شده !
    وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
    وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه . . .
    و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش

    دلت میخواد بمیری . . .

    پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اگر میخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد
    باور محال بودنش را عوض کن


  26. 3 کاربران زیر از naz gol بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  27. Top | #454

    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.16
    نوشته ها
    2,244
    تشکـر
    4,223
    تشکر شده 2,924 بار در 1,459 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    عذاب یعنی نه حس زندگی داشته باشی نه جرئت مردن....
    عذاب یعنی دردات تا اخر دنیا بات بمونن حتی اگه 10برابر بقیه زور بزنی واسه خوب زندگی کردن
    عذاب یعنی واسه گریه هزارتا دلیل داشته باشی ولی خنده برات معنی حماقت بده
    عذاب یعنی خدایا میدونم دوسم نداری ولی بذار بیام پیشت دیگه خسته شدم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  28. 3 کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  29. Top | #455

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.51
    نوشته ها
    498
    تشکـر
    670
    تشکر شده 646 بار در 303 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    دلم برا عشقم تنگ شده بدون خبر گوشیشو خاموش کرده دارم دیوونه میشم هی با خودمم فکر مینم داره بهم خیانت میشه اصلا داغونم دیگه دست و دلم به درس نمیره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    گذشتم از گذشته هااااااااااام

  30. Top | #456

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    1
    تشکر شده 20 بار در 9 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Akhmoo
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    سلطان غم مادر!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    باهم دوست باشید

  31. کاربران زیر از سامانت بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  32. Top | #457

    دلنوشته کاربر
    <<< الهم عجل لولیک الفرج >>>
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.64
    نوشته ها
    4,210
    تشکـر
    18,376
    تشکر شده 9,675 بار در 3,334 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  33. 2 کاربران زیر از reza1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  34. Top | #458

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    5
    تشکـر
    7
    تشکر شده 15 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ghamgin
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    خودم زندگی رو برای خودم سخت کردم ...
    با افکاری که برای خودم ساختم با چیزایی که دیدمو نباید میدیدم ... که شخصیت منو تا به امروز شکل داده که اصلا ازش راضی نیستم ...
    وقتی فکر میکنم فقط پشیمونم از گذشته ... همش میگم کاش این کارو نمیکردم کاش اون کارو میکردم ... اگه الان فلان کارو کرده بودم خیلی بهتر بودم ...
    همش به خدا ایراد میگیرم که چرا منو خلق کرده وقتی خودم نمیخواستم خلق بشم این جوابه کلیشه ای ام که خودم میخواستم خلق بشمو یادم نیست هیچ وقت قانعم نکرده ...
    منظورم از چیزایی که باید مدیدیمو ندیدم و چیزایی که خوندمو نباید میخوندم اینه که همش متنایه نا امید کننده خوندم فیلمایه نا امید کننده دیدم و خودمو جایه اونا گذاشتمو دیدم چقدر بدبختم ...
    با این که پسرم مثلا وقتی یه خبر از تجاوز به یک دخترو میخونم حالم بد میشه انگار خود آزاری دارم همیشه اخباره بدو دنبال میکنم ... بعدم با خودم میگم اگه جایه دختره بودم حتما خودمو میکشتم ...
    تهشم به این میرسم که چقدر این دنیا کثیفه پس چرا من باید توش زندگی کنم ... هیچ وقت دلیلی برای زنده بودنم پیدا نکردم ... هیچ کس هم نتونسته جوابه درستی بهم بده خب معلومه قرار نیسیت کسی به من بگه چرا زنده ام چیزیه که خودم باید بهش برسم ... همه ی حرفا کلیشه ایه برای رسیدن به خدا ، برای عبادت !!
    هر لحظه تو فکره خودکشی ام .... من اینو میدونم که میشه ذهن رو تربیت کرد ولی من اوایل میخواستم ذهنم رو به سمت خوب تربیت کنم ولی یا راهو اشتباه رفتم یا هر چی موفق نبودم ...
    و فهمیدم که برعکسشم جواب میده میتونم ذهنم رو به سمتی هدایت کنم که خودمو بکشم ... همش در فکره خودکشی بودم هر لحظه ...
    هر جا که نشسته بودم با چیزایی که دورو برم بود تصور میکردم که باهاش الان خودمو میکشم ...
    تو پارک که نشسته بودم تصور میکردم خودمو با درخت دار زدم ...
    تو خونه فکر میکردم به این که گازو باز بزارمو راحت بشم ...
    و بی نتیجه ام نبود این افکارم ... خودمو به یه جایی رسوندم که تقریبا غیر ارادی رفتم طناب خریدم ... و اطلاعات دقیق در مورد دار زدنی که کمترین درد رو داشته باشرو بدست آووردم ...
    دیدم به نسبت وزنی که آدم داره باید از یه ارتفاع خاصی بیفته پایین با طناب دار که درد کمتری داشته باشه مرگش ...
    طناب رو بستم رفتم بالا که از همون ارتفاعی که دقیق اندازه گرفته بودم بپرم ... ولی نمیدونم چرا نتونستم ... ضربانه قلبم فکنم رو هزار بود حاله عجیبی بود ...
    چندین بار تلاش کردم خودمو بندازم ولی اخر نتونستمو طنابو باز کردم ...
    چقدر احمقم اگه همون موقع خودمو راحت کرده بودم الان همه چی تموم شده بود ... از دسته این ذهنه مریضم که زندگی کردن رو بلد نیستم راحت میشدم ...
    من خودم میدونم که مشکله روانی دارم یا به عبارت دیگه ذهنم سالم نیست ... ولی اصلا دوست ندارم با این داروهایی که یه جارو درست میکنه هزار جایه دیگرو خراب خوب بشم ...
    تازه من اسمه اونو نمیذارم خوب شدن یه نوع اعتیاده آدما سیگار میکشن برای چی ؟؟ برای این که از مشکلاتو اینا یکم ذهنشونو فاصله میده ... یارو وقتی عصبانی میشه سیگارو سریع روشن میکنه ...
    شایدم ذهنم داره مقاومت نشون میده در مقابل خوب شدن ...
    از یه طرفم فکر میکنم که این مشکلایه مغزیمو این بد بینیا ... راستی گفتم که خیلی بد بینم ؟؟؟ خیلی بد بینم ... یعنی از هر چیزی بدترین شکلشو تصور میکنم ...
    داشتم میگفتم این مشکلام فکر میکنم مقداریشم ژنتیکیه یا برگرفته از رفتاره پدرو مادر تو زندگیه ... چون بابامم خیلی بدبینن ...
    امیدوارم یه روز جراتو پیدا کنم که خودمو راحت کنم ...
    البته باید ذهنمو همشو از دوباره برنامه ریزی کنم چون وقتی داشتم میپریدم به غلط کردن افتاده بودم با خودم گفتم دیگه هیچ وقت این کارو نمیکنم ... ( دیوونه ام دیگه )
    فقط کاش بعده مرگ مثل خواب باشه که توش هیچی نمیفهمه آدم ... البته خوابی که آدم توش خواب نبینه ... خب کلا من دوست داشتم هیچ وقت خلق نشده بودم ...
    با خدا ام خیلی درگیرم ها ... همون شیطان که جلو آدم تعظیم نکرده حالا نمیدونم درسته یا غلط این چیزارو گفتن به ما دیگه درستو غلطشو نمیدونم ...
    همون که بزرگترین نا فرمانیو کرد خدا بهش اجازه داد ازش درخواستی داشته باشه ... حالا ما که اشرفه مخلوقاتیم نمیتونیم از خدا بخوایم ... بخوایم نه بخوام شما که نمیخواین : )
    بخوام که منو به نیستی تبدیل کنه یعنی اصلا انگار من خلق نشدم ...
    جالبه هم این دنیا عذاب بکشیم حالا هر چی دوس دارین اسمشو بذارین من خودمو عذاب میدم ذهنمه که داره منو عذاب میده من زندگی کردن بلد نیستم یا هر چیزه دیگه ای ...
    هم باید اینجا عذاب بکشم هم اون دنیا ... من نمیدونم این کجاش عدالته ؟؟؟
    من که تا حالا آزارم به هیچکس نرسیده باید عذاب بکشم هر دو جا ...
    اووو خیلی حرف زدم البته میدونم که کسی نمیخونه ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  35. 4 کاربران زیر از Omid.71 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  36. Top | #459

    دلنوشته کاربر
    <<< الهم عجل لولیک الفرج >>>
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    3.64
    نوشته ها
    4,210
    تشکـر
    18,376
    تشکر شده 9,675 بار در 3,334 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    نقل قول نوشته اصلی توسط Omid.71 نمایش پست ها
    خودم زندگی رو برای خودم سخت کردم ...
    با افکاری که برای خودم ساختم با چیزایی که دیدمو نباید میدیدم ... که شخصیت منو تا به امروز شکل داده که اصلا ازش راضی نیستم ...
    وقتی فکر میکنم فقط پشیمونم از گذشته ... همش میگم کاش این کارو نمیکردم کاش اون کارو میکردم ... اگه الان فلان کارو کرده بودم خیلی بهتر بودم ...
    همش به خدا ایراد میگیرم که چرا منو خلق کرده وقتی خودم نمیخواستم خلق بشم این جوابه کلیشه ای ام که خودم میخواستم خلق بشمو یادم نیست هیچ وقت قانعم نکرده ...
    منظورم از چیزایی که باید مدیدیمو ندیدم و چیزایی که خوندمو نباید میخوندم اینه که همش متنایه نا امید کننده خوندم فیلمایه نا امید کننده دیدم و خودمو جایه اونا گذاشتمو دیدم چقدر بدبختم ...
    با این که پسرم مثلا وقتی یه خبر از تجاوز به یک دخترو میخونم حالم بد میشه انگار خود آزاری دارم همیشه اخباره بدو دنبال میکنم ... بعدم با خودم میگم اگه جایه دختره بودم حتما خودمو میکشتم ...
    تهشم به این میرسم که چقدر این دنیا کثیفه پس چرا من باید توش زندگی کنم ... هیچ وقت دلیلی برای زنده بودنم پیدا نکردم ... هیچ کس هم نتونسته جوابه درستی بهم بده خب معلومه قرار نیسیت کسی به من بگه چرا زنده ام چیزیه که خودم باید بهش برسم ... همه ی حرفا کلیشه ایه برای رسیدن به خدا ، برای عبادت !!
    هر لحظه تو فکره خودکشی ام .... من اینو میدونم که میشه ذهن رو تربیت کرد ولی من اوایل میخواستم ذهنم رو به سمت خوب تربیت کنم ولی یا راهو اشتباه رفتم یا هر چی موفق نبودم ...
    و فهمیدم که برعکسشم جواب میده میتونم ذهنم رو به سمتی هدایت کنم که خودمو بکشم ... همش در فکره خودکشی بودم هر لحظه ...
    هر جا که نشسته بودم با چیزایی که دورو برم بود تصور میکردم که باهاش الان خودمو میکشم ...
    تو پارک که نشسته بودم تصور میکردم خودمو با درخت دار زدم ...
    تو خونه فکر میکردم به این که گازو باز بزارمو راحت بشم ...
    و بی نتیجه ام نبود این افکارم ... خودمو به یه جایی رسوندم که تقریبا غیر ارادی رفتم طناب خریدم ... و اطلاعات دقیق در مورد دار زدنی که کمترین درد رو داشته باشرو بدست آووردم ...
    دیدم به نسبت وزنی که آدم داره باید از یه ارتفاع خاصی بیفته پایین با طناب دار که درد کمتری داشته باشه مرگش ...
    طناب رو بستم رفتم بالا که از همون ارتفاعی که دقیق اندازه گرفته بودم بپرم ... ولی نمیدونم چرا نتونستم ... ضربانه قلبم فکنم رو هزار بود حاله عجیبی بود ...
    چندین بار تلاش کردم خودمو بندازم ولی اخر نتونستمو طنابو باز کردم ...
    چقدر احمقم اگه همون موقع خودمو راحت کرده بودم الان همه چی تموم شده بود ... از دسته این ذهنه مریضم که زندگی کردن رو بلد نیستم راحت میشدم ...
    من خودم میدونم که مشکله روانی دارم یا به عبارت دیگه ذهنم سالم نیست ... ولی اصلا دوست ندارم با این داروهایی که یه جارو درست میکنه هزار جایه دیگرو خراب خوب بشم ...
    تازه من اسمه اونو نمیذارم خوب شدن یه نوع اعتیاده آدما سیگار میکشن برای چی ؟؟ برای این که از مشکلاتو اینا یکم ذهنشونو فاصله میده ... یارو وقتی عصبانی میشه سیگارو سریع روشن میکنه ...
    شایدم ذهنم داره مقاومت نشون میده در مقابل خوب شدن ...
    از یه طرفم فکر میکنم که این مشکلایه مغزیمو این بد بینیا ... راستی گفتم که خیلی بد بینم ؟؟؟ خیلی بد بینم ... یعنی از هر چیزی بدترین شکلشو تصور میکنم ...
    داشتم میگفتم این مشکلام فکر میکنم مقداریشم ژنتیکیه یا برگرفته از رفتاره پدرو مادر تو زندگیه ... چون بابامم خیلی بدبینن ...
    امیدوارم یه روز جراتو پیدا کنم که خودمو راحت کنم ...
    البته باید ذهنمو همشو از دوباره برنامه ریزی کنم چون وقتی داشتم میپریدم به غلط کردن افتاده بودم با خودم گفتم دیگه هیچ وقت این کارو نمیکنم ... ( دیوونه ام دیگه )
    فقط کاش بعده مرگ مثل خواب باشه که توش هیچی نمیفهمه آدم ... البته خوابی که آدم توش خواب نبینه ... خب کلا من دوست داشتم هیچ وقت خلق نشده بودم ...
    با خدا ام خیلی درگیرم ها ... همون شیطان که جلو آدم تعظیم نکرده حالا نمیدونم درسته یا غلط این چیزارو گفتن به ما دیگه درستو غلطشو نمیدونم ...
    همون که بزرگترین نا فرمانیو کرد خدا بهش اجازه داد ازش درخواستی داشته باشه ... حالا ما که اشرفه مخلوقاتیم نمیتونیم از خدا بخوایم ... بخوایم نه بخوام شما که نمیخواین : )
    بخوام که منو به نیستی تبدیل کنه یعنی اصلا انگار من خلق نشدم ...
    جالبه هم این دنیا عذاب بکشیم حالا هر چی دوس دارین اسمشو بذارین من خودمو عذاب میدم ذهنمه که داره منو عذاب میده من زندگی کردن بلد نیستم یا هر چیزه دیگه ای ...
    هم باید اینجا عذاب بکشم هم اون دنیا ... من نمیدونم این کجاش عدالته ؟؟؟
    من که تا حالا آزارم به هیچکس نرسیده باید عذاب بکشم هر دو جا ...
    اووو خیلی حرف زدم البته میدونم که کسی نمیخونه ...
    سلام
    چقدر قشنگ احساسات رو بیان کردی ، معلومه ذهن قوی داری ، بین دو راهی احساس موندی و خسته شدی
    زندگی قشنگه خودت هم میدونی پس خودت رو نقد نکن گذشته یعنی خاطرات و این خاطرات هستن که ما رو قوی میکنن و مهم نیست گذشته ما چطور بوده مهم اینه که زمان حال مون میخوام چکار کنیم و هدفمون در آینده چیه...
    حس تسلیم شدن رو فراموش کن و بزار کمرنگ بشه ، به این احساسات بها نده بزار بگذرن احساسات همیشه گذا هستن و این عواطف هستن که میمونن
    ما و آدمای اطرافمون با هم فرقی نمیکنیم هممون از یک نوع هستیم و تمایز افراد با هم نحوه فکر کردن و افکارشونه درسته که بعضی ها منحرف شدن از مسیر واقعی ، اما هر کس اختیار اعمال خودش رو داره و در برابرشون مسئوله
    سعی کن بی خیال باشی خوش و از زندگی لذت ببری ، درک کردن بیش اندازه دنیای اطراف باعث میشه که خسته بشیم ، تسلیم نشو و کاری که درسته رو انجام بده زندگی زیباس سعی کن به زیبای هاش نگاه کنی و فقط بدی ها رو نبینی
    به این فکر نکن که میتونی یا نه ، مهم نیست که میدونیم قدرتشو داریم یا نه ، به راه و مسیر درست و حقی که باید بری فکر کن تصمیم بگیر و بهش عمل کن به رفت توی مسیر درست فکر کن و بورو ، خودتو رها کن و نزار راکت بمونی
    ورزش کن ، به خودت برس ، به بقیه کمک کن ، خودتو دوست داشته باش و بپذیر ، ببخش و بگذر ، بهترین ها رو برای خودت بخواه تا بهترین ها رو به دیگران ارائه بدی ، خوبی ها رو توی مردم جستجو کن تا توی خودت هم ببینی . . .
    زندگی زیباست و این دنیا دلیلی برای ناراحتی نداره
    برات آرزوی بهترین ها رو همراه با خیر و خوشی دارم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  37. 4 کاربران زیر از reza1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  38. Top | #460

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    88
    تشکر شده 20 بار در 8 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........
    عاقا من اومدم سر درد و دلم رو باز کنم که بابام از سرکار اومد ... بهش سفارش شیرینی داده بودم ، کیک فنجونی خریده ! میگه من و مامانت کیک فنجونی دوست داریم .... هعـــــــــــی!
    ای بابا ! حس درد و دلم پرید! الان شدیدا حس ریاضی خوندن بهم دست داده ... پیش به سوی انتگرال
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  39. 5 کاربران زیر از بهاره76 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

عکس نوشته سکوت

عکس دلنوشته

http:forum.moshaver.cof123هرچه-میخواهی-بگو-7329-newنوشته سکوتعكسنوشته سرزنش خودمشاورهعکس نوشته خدایاعکسنوشته چ روزایی گ دلت جلو چشماش میشکست تصویر نوشته سکوتپروفایل درموردسکوتعکسنوشته سکوت....هر چه میخواهی بگودلی که توتنهاخداشیعکس نوشته خدایا توروخداکمک کندلتنگ که عکسنوشته سکوت میکنمعکسودلنوشته خدایا کمکم کنمثه یه برگ قدیمی که میفته از رو شاخه ما رو به روزای رفته به گذشته چه آخهعکس نوشته درموردسکوتعکس نوشته مواظبم نبودیعکس نوشته سکوت میکنمعکس دلنوشته دلی ک توتنهاخداشی تحمل نداره نباشیعکس نوشته سکوتی میکنمسادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرمدل نوشته عاشقانههرچه تبر زدی مراعکس دل نوشتهمی نوشم برای اینکه خدا هم نجاتمان ندادهرچه می خواهی بگوعکس نوشته شکست عشقی برا دختر جدید 96.97عکس نوشته عصبانیت فریبامشاوره روانشناسیعکس نوشته بچه های طلاقعکس جالب خنده دار جدیداشعار خیام در مورد زن

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

هرچه هست از قامت,  هرچه باداباد,  هرچه تبر زدی مرا,  هرچه آید به سرم,  هرچه بگندد نمکش میزنند,  هرچه بجز خیال او,  هرچه کویت دورتر,  هرچه برای خود میپسندی,  هرچه بادا بادا,  هرچه که بیند دیده,  هرچه میخواهی ببر,  هرچه میخواهی بگو,  هرچه میخواهی ببار ای آسمان,  هرچه میخواهی از خدا بخواه,  هرچه میخواهی دل تنگت بگو,  هرچه میخواهی دل تنگم بگو,  هرچه میخواهی بنویس,  هرچه میخواهی طلب کن,  هرچه میخواهیم باشیم,  هرچه میخواهی بیار,  پست بانک,  پست ایران,  پست ايران,  پست بانک اینترنتی,  پست dhl تهران,  پست های خنده دار,  پست های عاشقانه,  پست غمگین,  پست یافته,  پست های باحال,  
کلمات کلیدی این موضوع
علاقه مندي ها (Bookmarks)
علاقه مندي ها (Bookmarks)
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید