مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



موضوع: هرچه میخواهی بگو.........

  1. Top | #451
    war
    war آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضويت
    11818
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    18
    تشکر شده 8 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........



    آرزویی که همیشه ی همیشه می خوام بهش برسم ،
    تهِ ته قلبمه .
    وقتی پروازمو شروع کردم و دور شدم ، صدای نفس کشیدنم ساکت شد .
    ولش کن ، دیگه گذشته رو لازم ندارم .
    مثل داستانِ یه پرنده ی آبی .
    باور دارم که برام شادی به ارمغان میاره .
    این ظاهرِ آزاد ، مثل آسمونِ آبی .
    داشتم آرزو می کردم . ایکاش این احساس دوباره تکرار بشه
    اما یه روزی ، مثل یه سراب محو می شه.
    یه شکل مبهم می شه.
    اما هنوز فراموشش نکردم.
    انگار همین الان ممکنه بیوفته،
    کم رنگ بشه،
    مثل یه حباب ، بترکه و محو بشه
    با اینحال ، احساس من همیشه ی همیشه،
    تهِ ته قلبمه .
    مثل وقتی خوابت می بره . صدای نفس کشیدنم ساکت شد .
    ولش کن ، دیگه گذشته رو لازم ندارم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 4 کاربران زیر از war بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #452
    a.b
    a.b آنلاین نیست.



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14761
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    45
    تشکـر
    36
    تشکر شده 44 بار در 25 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Asabani
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    هی دلم تنگ است برای طلوعی که غروب ندار و به انتظارش خواهم ماند من تنهام نمی دانم در مسیرم با کسی همراه میشوم یانه و یا او همچون من ارزوی طلوعی بی پایان را دارد و حتی خود من از ارزویم مطمئن نیستم ................................
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 3 کاربران زیر از a.b بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #453



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6231
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.40
    نوشته ها
    374
    تشکـر
    1,518
    تشکر شده 566 بار در 230 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Delvapas
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    ﭘﺪﺭ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻛﻪ پا میشی ﻣﻴﺒﻨﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ …




    وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره

    میفهمی پیر شده !
    وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
    وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه . . .
    و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش

    دلت میخواد بمیری . . .

    پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اگر میخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد
    باور محال بودنش را عوض کن


  6. 3 کاربران زیر از naz gol بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #454



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    شماره عضويت
    11159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.40
    نوشته ها
    1,913
    تشکـر
    3,895
    تشکر شده 2,693 بار در 1,307 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    عذاب یعنی نه حس زندگی داشته باشی نه جرئت مردن....
    عذاب یعنی دردات تا اخر دنیا بات بمونن حتی اگه 10برابر بقیه زور بزنی واسه خوب زندگی کردن
    عذاب یعنی واسه گریه هزارتا دلیل داشته باشی ولی خنده برات معنی حماقت بده
    عذاب یعنی خدایا میدونم دوسم نداری ولی بذار بیام پیشت دیگه خسته شدم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  8. 3 کاربران زیر از ملکه شیشه ای بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #455



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    13770
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.67
    نوشته ها
    498
    تشکـر
    670
    تشکر شده 646 بار در 303 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    دلم برا عشقم تنگ شده بدون خبر گوشیشو خاموش کرده دارم دیوونه میشم هی با خودمم فکر مینم داره بهم خیانت میشه اصلا داغونم دیگه دست و دلم به درس نمیره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    گذشتم از گذشته هااااااااااام

  10. Top | #456



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14673
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    1
    تشکر شده 20 بار در 9 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Akhmoo
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    سلطان غم مادر!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    باهم دوست باشید

  11. کاربران زیر از سامانت بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #457



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خوشبتختی یعنی فقط عشق به خدا ...
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6691
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    4.10
    نوشته ها
    3,755
    تشکـر
    17,822
    تشکر شده 9,125 بار در 3,037 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. 2 کاربران زیر از reza1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #458



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    شماره عضويت
    12556
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    5
    تشکـر
    7
    تشکر شده 14 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ghamgin
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    خودم زندگی رو برای خودم سخت کردم ...
    با افکاری که برای خودم ساختم با چیزایی که دیدمو نباید میدیدم ... که شخصیت منو تا به امروز شکل داده که اصلا ازش راضی نیستم ...
    وقتی فکر میکنم فقط پشیمونم از گذشته ... همش میگم کاش این کارو نمیکردم کاش اون کارو میکردم ... اگه الان فلان کارو کرده بودم خیلی بهتر بودم ...
    همش به خدا ایراد میگیرم که چرا منو خلق کرده وقتی خودم نمیخواستم خلق بشم این جوابه کلیشه ای ام که خودم میخواستم خلق بشمو یادم نیست هیچ وقت قانعم نکرده ...
    منظورم از چیزایی که باید مدیدیمو ندیدم و چیزایی که خوندمو نباید میخوندم اینه که همش متنایه نا امید کننده خوندم فیلمایه نا امید کننده دیدم و خودمو جایه اونا گذاشتمو دیدم چقدر بدبختم ...
    با این که پسرم مثلا وقتی یه خبر از تجاوز به یک دخترو میخونم حالم بد میشه انگار خود آزاری دارم همیشه اخباره بدو دنبال میکنم ... بعدم با خودم میگم اگه جایه دختره بودم حتما خودمو میکشتم ...
    تهشم به این میرسم که چقدر این دنیا کثیفه پس چرا من باید توش زندگی کنم ... هیچ وقت دلیلی برای زنده بودنم پیدا نکردم ... هیچ کس هم نتونسته جوابه درستی بهم بده خب معلومه قرار نیسیت کسی به من بگه چرا زنده ام چیزیه که خودم باید بهش برسم ... همه ی حرفا کلیشه ایه برای رسیدن به خدا ، برای عبادت !!
    هر لحظه تو فکره خودکشی ام .... من اینو میدونم که میشه ذهن رو تربیت کرد ولی من اوایل میخواستم ذهنم رو به سمت خوب تربیت کنم ولی یا راهو اشتباه رفتم یا هر چی موفق نبودم ...
    و فهمیدم که برعکسشم جواب میده میتونم ذهنم رو به سمتی هدایت کنم که خودمو بکشم ... همش در فکره خودکشی بودم هر لحظه ...
    هر جا که نشسته بودم با چیزایی که دورو برم بود تصور میکردم که باهاش الان خودمو میکشم ...
    تو پارک که نشسته بودم تصور میکردم خودمو با درخت دار زدم ...
    تو خونه فکر میکردم به این که گازو باز بزارمو راحت بشم ...
    و بی نتیجه ام نبود این افکارم ... خودمو به یه جایی رسوندم که تقریبا غیر ارادی رفتم طناب خریدم ... و اطلاعات دقیق در مورد دار زدنی که کمترین درد رو داشته باشرو بدست آووردم ...
    دیدم به نسبت وزنی که آدم داره باید از یه ارتفاع خاصی بیفته پایین با طناب دار که درد کمتری داشته باشه مرگش ...
    طناب رو بستم رفتم بالا که از همون ارتفاعی که دقیق اندازه گرفته بودم بپرم ... ولی نمیدونم چرا نتونستم ... ضربانه قلبم فکنم رو هزار بود حاله عجیبی بود ...
    چندین بار تلاش کردم خودمو بندازم ولی اخر نتونستمو طنابو باز کردم ...
    چقدر احمقم اگه همون موقع خودمو راحت کرده بودم الان همه چی تموم شده بود ... از دسته این ذهنه مریضم که زندگی کردن رو بلد نیستم راحت میشدم ...
    من خودم میدونم که مشکله روانی دارم یا به عبارت دیگه ذهنم سالم نیست ... ولی اصلا دوست ندارم با این داروهایی که یه جارو درست میکنه هزار جایه دیگرو خراب خوب بشم ...
    تازه من اسمه اونو نمیذارم خوب شدن یه نوع اعتیاده آدما سیگار میکشن برای چی ؟؟ برای این که از مشکلاتو اینا یکم ذهنشونو فاصله میده ... یارو وقتی عصبانی میشه سیگارو سریع روشن میکنه ...
    شایدم ذهنم داره مقاومت نشون میده در مقابل خوب شدن ...
    از یه طرفم فکر میکنم که این مشکلایه مغزیمو این بد بینیا ... راستی گفتم که خیلی بد بینم ؟؟؟ خیلی بد بینم ... یعنی از هر چیزی بدترین شکلشو تصور میکنم ...
    داشتم میگفتم این مشکلام فکر میکنم مقداریشم ژنتیکیه یا برگرفته از رفتاره پدرو مادر تو زندگیه ... چون بابامم خیلی بدبینن ...
    امیدوارم یه روز جراتو پیدا کنم که خودمو راحت کنم ...
    البته باید ذهنمو همشو از دوباره برنامه ریزی کنم چون وقتی داشتم میپریدم به غلط کردن افتاده بودم با خودم گفتم دیگه هیچ وقت این کارو نمیکنم ... ( دیوونه ام دیگه )
    فقط کاش بعده مرگ مثل خواب باشه که توش هیچی نمیفهمه آدم ... البته خوابی که آدم توش خواب نبینه ... خب کلا من دوست داشتم هیچ وقت خلق نشده بودم ...
    با خدا ام خیلی درگیرم ها ... همون شیطان که جلو آدم تعظیم نکرده حالا نمیدونم درسته یا غلط این چیزارو گفتن به ما دیگه درستو غلطشو نمیدونم ...
    همون که بزرگترین نا فرمانیو کرد خدا بهش اجازه داد ازش درخواستی داشته باشه ... حالا ما که اشرفه مخلوقاتیم نمیتونیم از خدا بخوایم ... بخوایم نه بخوام شما که نمیخواین : )
    بخوام که منو به نیستی تبدیل کنه یعنی اصلا انگار من خلق نشدم ...
    جالبه هم این دنیا عذاب بکشیم حالا هر چی دوس دارین اسمشو بذارین من خودمو عذاب میدم ذهنمه که داره منو عذاب میده من زندگی کردن بلد نیستم یا هر چیزه دیگه ای ...
    هم باید اینجا عذاب بکشم هم اون دنیا ... من نمیدونم این کجاش عدالته ؟؟؟
    من که تا حالا آزارم به هیچکس نرسیده باید عذاب بکشم هر دو جا ...
    اووو خیلی حرف زدم البته میدونم که کسی نمیخونه ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. 4 کاربران زیر از Omid.71 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #459



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خوشبتختی یعنی فقط عشق به خدا ...
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6691
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    4.10
    نوشته ها
    3,755
    تشکـر
    17,822
    تشکر شده 9,125 بار در 3,037 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    نقل قول نوشته اصلی توسط Omid.71 نمایش پست ها
    خودم زندگی رو برای خودم سخت کردم ...
    با افکاری که برای خودم ساختم با چیزایی که دیدمو نباید میدیدم ... که شخصیت منو تا به امروز شکل داده که اصلا ازش راضی نیستم ...
    وقتی فکر میکنم فقط پشیمونم از گذشته ... همش میگم کاش این کارو نمیکردم کاش اون کارو میکردم ... اگه الان فلان کارو کرده بودم خیلی بهتر بودم ...
    همش به خدا ایراد میگیرم که چرا منو خلق کرده وقتی خودم نمیخواستم خلق بشم این جوابه کلیشه ای ام که خودم میخواستم خلق بشمو یادم نیست هیچ وقت قانعم نکرده ...
    منظورم از چیزایی که باید مدیدیمو ندیدم و چیزایی که خوندمو نباید میخوندم اینه که همش متنایه نا امید کننده خوندم فیلمایه نا امید کننده دیدم و خودمو جایه اونا گذاشتمو دیدم چقدر بدبختم ...
    با این که پسرم مثلا وقتی یه خبر از تجاوز به یک دخترو میخونم حالم بد میشه انگار خود آزاری دارم همیشه اخباره بدو دنبال میکنم ... بعدم با خودم میگم اگه جایه دختره بودم حتما خودمو میکشتم ...
    تهشم به این میرسم که چقدر این دنیا کثیفه پس چرا من باید توش زندگی کنم ... هیچ وقت دلیلی برای زنده بودنم پیدا نکردم ... هیچ کس هم نتونسته جوابه درستی بهم بده خب معلومه قرار نیسیت کسی به من بگه چرا زنده ام چیزیه که خودم باید بهش برسم ... همه ی حرفا کلیشه ایه برای رسیدن به خدا ، برای عبادت !!
    هر لحظه تو فکره خودکشی ام .... من اینو میدونم که میشه ذهن رو تربیت کرد ولی من اوایل میخواستم ذهنم رو به سمت خوب تربیت کنم ولی یا راهو اشتباه رفتم یا هر چی موفق نبودم ...
    و فهمیدم که برعکسشم جواب میده میتونم ذهنم رو به سمتی هدایت کنم که خودمو بکشم ... همش در فکره خودکشی بودم هر لحظه ...
    هر جا که نشسته بودم با چیزایی که دورو برم بود تصور میکردم که باهاش الان خودمو میکشم ...
    تو پارک که نشسته بودم تصور میکردم خودمو با درخت دار زدم ...
    تو خونه فکر میکردم به این که گازو باز بزارمو راحت بشم ...
    و بی نتیجه ام نبود این افکارم ... خودمو به یه جایی رسوندم که تقریبا غیر ارادی رفتم طناب خریدم ... و اطلاعات دقیق در مورد دار زدنی که کمترین درد رو داشته باشرو بدست آووردم ...
    دیدم به نسبت وزنی که آدم داره باید از یه ارتفاع خاصی بیفته پایین با طناب دار که درد کمتری داشته باشه مرگش ...
    طناب رو بستم رفتم بالا که از همون ارتفاعی که دقیق اندازه گرفته بودم بپرم ... ولی نمیدونم چرا نتونستم ... ضربانه قلبم فکنم رو هزار بود حاله عجیبی بود ...
    چندین بار تلاش کردم خودمو بندازم ولی اخر نتونستمو طنابو باز کردم ...
    چقدر احمقم اگه همون موقع خودمو راحت کرده بودم الان همه چی تموم شده بود ... از دسته این ذهنه مریضم که زندگی کردن رو بلد نیستم راحت میشدم ...
    من خودم میدونم که مشکله روانی دارم یا به عبارت دیگه ذهنم سالم نیست ... ولی اصلا دوست ندارم با این داروهایی که یه جارو درست میکنه هزار جایه دیگرو خراب خوب بشم ...
    تازه من اسمه اونو نمیذارم خوب شدن یه نوع اعتیاده آدما سیگار میکشن برای چی ؟؟ برای این که از مشکلاتو اینا یکم ذهنشونو فاصله میده ... یارو وقتی عصبانی میشه سیگارو سریع روشن میکنه ...
    شایدم ذهنم داره مقاومت نشون میده در مقابل خوب شدن ...
    از یه طرفم فکر میکنم که این مشکلایه مغزیمو این بد بینیا ... راستی گفتم که خیلی بد بینم ؟؟؟ خیلی بد بینم ... یعنی از هر چیزی بدترین شکلشو تصور میکنم ...
    داشتم میگفتم این مشکلام فکر میکنم مقداریشم ژنتیکیه یا برگرفته از رفتاره پدرو مادر تو زندگیه ... چون بابامم خیلی بدبینن ...
    امیدوارم یه روز جراتو پیدا کنم که خودمو راحت کنم ...
    البته باید ذهنمو همشو از دوباره برنامه ریزی کنم چون وقتی داشتم میپریدم به غلط کردن افتاده بودم با خودم گفتم دیگه هیچ وقت این کارو نمیکنم ... ( دیوونه ام دیگه )
    فقط کاش بعده مرگ مثل خواب باشه که توش هیچی نمیفهمه آدم ... البته خوابی که آدم توش خواب نبینه ... خب کلا من دوست داشتم هیچ وقت خلق نشده بودم ...
    با خدا ام خیلی درگیرم ها ... همون شیطان که جلو آدم تعظیم نکرده حالا نمیدونم درسته یا غلط این چیزارو گفتن به ما دیگه درستو غلطشو نمیدونم ...
    همون که بزرگترین نا فرمانیو کرد خدا بهش اجازه داد ازش درخواستی داشته باشه ... حالا ما که اشرفه مخلوقاتیم نمیتونیم از خدا بخوایم ... بخوایم نه بخوام شما که نمیخواین : )
    بخوام که منو به نیستی تبدیل کنه یعنی اصلا انگار من خلق نشدم ...
    جالبه هم این دنیا عذاب بکشیم حالا هر چی دوس دارین اسمشو بذارین من خودمو عذاب میدم ذهنمه که داره منو عذاب میده من زندگی کردن بلد نیستم یا هر چیزه دیگه ای ...
    هم باید اینجا عذاب بکشم هم اون دنیا ... من نمیدونم این کجاش عدالته ؟؟؟
    من که تا حالا آزارم به هیچکس نرسیده باید عذاب بکشم هر دو جا ...
    اووو خیلی حرف زدم البته میدونم که کسی نمیخونه ...
    سلام
    چقدر قشنگ احساسات رو بیان کردی ، معلومه ذهن قوی داری ، بین دو راهی احساس موندی و خسته شدی
    زندگی قشنگه خودت هم میدونی پس خودت رو نقد نکن گذشته یعنی خاطرات و این خاطرات هستن که ما رو قوی میکنن و مهم نیست گذشته ما چطور بوده مهم اینه که زمان حال مون میخوام چکار کنیم و هدفمون در آینده چیه...
    حس تسلیم شدن رو فراموش کن و بزار کمرنگ بشه ، به این احساسات بها نده بزار بگذرن احساسات همیشه گذا هستن و این عواطف هستن که میمونن
    ما و آدمای اطرافمون با هم فرقی نمیکنیم هممون از یک نوع هستیم و تمایز افراد با هم نحوه فکر کردن و افکارشونه درسته که بعضی ها منحرف شدن از مسیر واقعی ، اما هر کس اختیار اعمال خودش رو داره و در برابرشون مسئوله
    سعی کن بی خیال باشی خوش و از زندگی لذت ببری ، درک کردن بیش اندازه دنیای اطراف باعث میشه که خسته بشیم ، تسلیم نشو و کاری که درسته رو انجام بده زندگی زیباس سعی کن به زیبای هاش نگاه کنی و فقط بدی ها رو نبینی
    به این فکر نکن که میتونی یا نه ، مهم نیست که میدونیم قدرتشو داریم یا نه ، به راه و مسیر درست و حقی که باید بری فکر کن تصمیم بگیر و بهش عمل کن به رفت توی مسیر درست فکر کن و بورو ، خودتو رها کن و نزار راکت بمونی
    ورزش کن ، به خودت برس ، به بقیه کمک کن ، خودتو دوست داشته باش و بپذیر ، ببخش و بگذر ، بهترین ها رو برای خودت بخواه تا بهترین ها رو به دیگران ارائه بدی ، خوبی ها رو توی مردم جستجو کن تا توی خودت هم ببینی . . .
    زندگی زیباست و این دنیا دلیلی برای ناراحتی نداره
    برات آرزوی بهترین ها رو همراه با خیر و خوشی دارم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. 4 کاربران زیر از reza1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. Top | #460



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14324
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    16
    تشکـر
    88
    تشکر شده 20 بار در 8 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : هرچه میخواهی بگو.........

    عاقا من اومدم سر درد و دلم رو باز کنم که بابام از سرکار اومد ... بهش سفارش شیرینی داده بودم ، کیک فنجونی خریده ! میگه من و مامانت کیک فنجونی دوست داریم .... هعـــــــــــی!
    ای بابا ! حس درد و دلم پرید! الان شدیدا حس ریاضی خوندن بهم دست داده ... پیش به سوی انتگرال
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. 5 کاربران زیر از بهاره76 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

عکس نوشته سکوت

عکس دلنوشته

نوشته سکوتhttp:forum.moshaver.cof123هرچه-میخواهی-بگو-7329-newعكسنوشته سرزنش خودعکس نوشته خدایاتصویر نوشته سکوتگرافیکی انسانعکس نوشته مغرورعکس نوسته سکوتهرچه میخواهی ببرعکس نوشته از سکوتچقدر گرم صحبت شدم با چشاتخدایا کمکم کن بهش برسم تصاویرخدایا خسته شدم کمکم کنکانال لمث کن کون بکنهرچه میخواهی توباشمثه یه برگ قدیمی که میفته از رو شاخه ما رو به روزای رفته به گذشته چه آخهعکس نوشته درموردسکوتمی نوشم برای اینکه خدا هم نجاتمان ندادعکس دل نوشتههرچه تبر زدی مراعکسنوشته سکوت میکنمعکس نوشته خدایا توروخداکمک کندلتنگ که عکس نوشته مواظبم نبودیعکسودلنوشته خدایا کمکم کندل نوشته عاشقانهسادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرمعکس نوشته سکوتی میکنمعکس دلنوشته دلی ک توتنهاخداشی تحمل نداره نباشیعکس نوشته سکوت میکنمامشب چه میفرماییپست روحیه دادن به طرفخدایا تو الرحم الراحمینی

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

هرچه بادا باد,  هرچه بگندد نمکش میزنند,  هرچه آید به سرم,  هرچه تبر زدی مرا,  هرچه هست از قامت,  هرچه دارم ازتو دارم,  هرچه برای خود میپسندی,  هرچه داريد و نداريد,  هرچه گویم عشق را,  هرچه كني بكن مكن,  هرچه میخواهی ببر,  هرچه میخواهی از خدا بخواه,  هرچه میخواهی بگو,  هرچه میخواهی دل تنگت بگو,  هرچه میخواهی,  هرچه میخواهی دل تنگم بگو,  هرچه میخواهی بنویس,  تو هرچه میخواهی بگو,  پست بانک,  پست ایران,  پست dhl,  پست پیشتاز,  پست عاشقانه,  پست سفارشی,  پست پيشتاز,  پست بانك,  پست های فیسبوکی,  پست های باحال,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید