مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



نمایش نتایج: از 1 به 10 از 10

موضوع: با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    بغض و اشکهایم را در پس این خنده های دروغین پر از دردم پنهان کرده ام و اکنون این منم ! باران سرد خسته...
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3678
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    13
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    با سلام خدمت همه ی دوستان. 12 ساله با مردی ازدواج کردم که با وجود اون همیشه تنها بودم ، من خیلی دختر شاد و سرزنده ای بودم اما الان تبدیل شدم به زن افسرده که از زندگیش خیلی خسته است، شوهرم 11 سال از من بزرگتره و یک مرد خیلی بی روح و سردیه ، خیلی کم حرف میزنه حتی با من ، هیچ جا نمیاد، نه مهمونی ، نه گردش ، نه مسافرت، همش هم کارش رو بهانه میکنه، در حالی که من میدونم از جمع گریزونه، همیشه تو لاک خودشه، تو خونه یه گوشه میشینه سرش تو لپ تاپشه حتی خیلی اوقات هندس فری تو گوششه، هرجا دعوت میشیم کلی غر میزنه و بعد کلی سرزنش که تو باعث دردسر من میشی همیشه ! لطف میکنه و میاد اما یک گوشه بی صدا میشینه ، اگه باهاش حرفی بزنن جواب میده اگه نه که هیچ، همیشه بخاطر این رفتار اش تو همه ی جمع دوستان و فامیل خجالت کشیدم، من خودم قطب کاملا مخالف ایشونم، خیلی احساساتی و رمانتیک هستم و همیشه احساساتمو به زبون میارم اما حتی موقعی که به همسرم میگم دوستت دارم فقط میشنوم مرسی یا نهایتا منم همینطور !! یه زندگیه خیلی خیلی بیروح و خسته کننده ، من حتی نمیتونم با شوهرم شوخی کنم چون از نظر اون همه چی زشته ! خلاصه که تو این 12 سال آرزو به دل خیلی چیزا موندم، البته اینم بگم که شوهرم مرد مهربونیه و همیشه تا جایی که تونسته خواسته های منو انجام داده مثلا هرچی خواستم خریده البته اصلا زن پرتوقعی نیستم، یا اینکه اجازه داده درس بخونم و الان دارم رو پایان نامه ارشدم کار میکنم ، از نظر روابط جنسی هم که در حد صفر ، فقط وقتی نیاز داره میاد پیشم وگرنه من حتی شبها تنها میخوابم، بخاطر همین حالم از هرچی رابطه ی جنسیه بهم میخوره بخصوص که ایشون اصلا چیزی از عشقبازی نمیدونن، و من فقط وسیله ای هستم واسه رفع نیاز جسمی اون، چند ماهه پیش با دل خون و چشم پر از اشک رفتم مشاوره، تشخیص دادن که به احتمال زیاد همسرم اسکیزویید هستن و خودم به خاطر رفتارای اون افسردگی گرفتم، اصرار داشتن که همسرم رو با خودم ببرم اما اون به هیچوجه حاضر نشد که بیاد،در واقع از دید خودش اصلا مشکلی نداره و اونی که مشکل داره منم، (نمیخوام از خودم تعریف کنم اما من توی فامیل از خانومی و باسلیقگی و خانه داری و بامحبتی زبانزدم، از زیبایی هم چیزی کم ندارم) البته من اصلا طوری عنوان نکردم به شوهرم که واسه مشکل تو بریم مشاوره نخواستم غرورشو جریحه دار کنم، واسه بهبودیه روابطمون خواستم که بیاد اما اصلا راضی نشد. اینم اضافه کنم که خیلی آدم مغروریه و از نظر اون همه بدنو مشکل دارن وفقط خودش خوب و نمونه است، تورو خدا بگید باید چکار کنم ، خیلی درمونده و مستاصلم، من یک زن تنها، ناامید و درمونده ام که حس پرنده ای رو دارم که توی یه قفس افتاد و داره خودشو به درودیوار میزنه تا رها شه...
    ویرایش توسط baran61 : 12-24-2014 در ساعت 12:16 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 2 کاربران زیر از baran61 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3829
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,251
    تشکـر
    953
    تشکر شده 1,163 بار در 687 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    خب با وضعیتی که شما توصیف کردید باید بگم چاره ای جز به صبر کردن نیست

    شما نمیتونید کسی رو که تمایلی به تغییر نداره رو عوض کنید !

    میگن زن و مرد مکمل همدیگن ولی متاسفانه سهم افراد در این مکمل بودن یکسال نیست

    میتونید تمام رفتار و حرکات ایشون رو بنویسید تا فراموش نکنید و با

    مشاوره در این مورد مشورت کنید تا نسبت به رفتار ایشون راهکاری رو بتونید به دست بیارید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا آن حس زيباييست كه در تاريكي صحرا
    زمانيكه هراس مرگ ميدزدد سكوتت را
    يكي همچون نسيم دشت مي گويد
    كنارت هستم اي تنها...


  4. 3 کاربران زیر از mahsa42 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    بغض و اشکهایم را در پس این خنده های دروغین پر از دردم پنهان کرده ام و اکنون این منم ! باران سرد خسته...
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3678
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    13
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    مهسا 42 عزیز، مشکل من با ایشون یکی دوتا که نیست ، تفاوت فکری ، تناقض و... ما حتی تو تربیت پسرمون نظراتمون باهم متفاوته، اون خیلی پدر سهل اندیشیه و تقریبا به 95% خواسته های پسر 9ساله امون جواب مثبت میده اما من باید نبایدهای زیادی واسش قایلم، این هم یکی از معضلات منه، ناگفته نمونه که پسر من هم از نظر تربیت هم تحصیل نمونه است، اما نگرانی من اینه که مثل باباش شه - منزوی و گوشه گیر - آخه پسر خیلی آرومیه، نظر مشاوری که رفته بودم پیشش این بود که اگه واقعا همسر من اسکیزویید باشه هیچ راهی نیست جز صبر تا موقعی که زنده ام یا جدا کردن مسیر زندگیم از شوهرم. اما من شجاعت اینکارو ندارم از طرفیم واقعا تحت فشارم و مدام حس ازخودگذشتگی باهامه و فکر میکنم دنیا اومدم تا خودمو وقف پسرمو شوهرم کنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    درست همونی بهت میگه نفهم که تورو نفهمیده ...
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8203
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.22
    نوشته ها
    2,006
    تشکـر
    1,985
    تشکر شده 5,242 بار در 1,557 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    ShadOsarhal
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    سلام دوست من
    آدمی که شما تعریف کردید از این انزوا و گوشه گیری لذت میبره بخاطر همینکه سعی در از بین بردنش نداره
    اگر میخواید این انزوا رو از بین ببرید باید آتش شوق و شادی رو درون ایشون شعله ور کنید
    اولش با یه جرقه
    مثلا وقتی دیدید یه گوشه نشسته با پسرتون برید خونه مادرتون و بزارید تنها بمونه
    اینجوری ایشون دائم به شما فکر میکنه و از این تنههایی نه تنها لذت نمیبره بلکه اذیتم میشه
    این یه جرقه است که میتونه ببه شما کمک کنه
    بعدش شادی و نشاط و به زندگیتون تزریق میکنید و ایشون و یواش یواش از لاک تنهاییشون بیرون میکشید
    فراموش نکنید درسته کسی که نخواد تغییر کنه تغییر نمیکنه اما این وظیفه ماست که کمکشون کنیم که بخوان تغییر کنن
    نقش شما به عنوان یه همسر و نزدیک تررین فرد به ایشون خیلی مهمه و تاثیر گذار
    سعی کنید تو این راه و عقاید ی که دارید ثابت قدم باشید تا ایشون تن به این راه شادی و نشاط بدن
    براتون جالب نیست که چرا شما مثل ایشون تنها شدید ولی ایشون مثل شما شاد و پر نشاط نیستن ؟؟؟
    جوابش ساده است به شما کاری نداره و کار خودش و میکنه
    پس شما هم کاری به همسرتون نداشته باشید و شاد و پر نشاط باشید تا ایشون به سمت شما بیان
    در جمع هم از کسی خجالت نکنشید همه یه مشکلاتی دارن قرار نیست کسی تو این دنیا بی مشکل باشه
    در ضمن این گوشه گیری به کسی مربوط نیست و این شمایید که باید با آرامش و شادی و نشاط این گوشه گیری و کاهش بدید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    عشق مهمترین امتحان خداست ..
    فرزندان آدم و حوا چندهزار سال است که عشق را حل میکنند
    اما فقط کسانی قبول می شوند که عشق را زیبا بکِشند
    بقیه فقط عشق را می کِشند و می کُشند(ReePaa)





  7. 3 کاربران زیر از Reepaa بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.43
    نوشته ها
    7,978
    تشکـر
    3,925
    تشکر شده 9,135 بار در 4,491 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    خب اگر این بیماری که روانشناس گفته باشه باید بیشتر در موردش بدونید ...

    به هرحال بیماریهای روانی نیاز شدید به همراهی خود فرد برای بهبودی داره ...

    پس منم نظرم اینه که از مشاور بخوایت تا روشهایی رو در برخورد با ایشون به شما فرا بدن

    ****
    مهمترین ویژگی این بیماری کناره گیری ، عدم دخالت در امور روزمره و اهمیت ندادن به دیگران است. در واقع برای این بیمار «روابط اجتماعی» بی معنی است. بنابراین در رفتارشان مردم گریزی و زندگی حاشیه‌ای قابل ملاحظه است. این بیماران چون مردم گریز هستند؛ بنابراین به فعالیتها و مشاغل انفرادی بویژه شبانه علاقه نشان می‌دهند.

    اینان موضوع شغلی خود را طوری انتخاب می‌کنند که کمترین ارتباط با مردم داشته باشند. کارهای انتزاعی و مشاغل مرتبط با وسایل بی جان برایشان لذت بخش است. (نظیر: ریاضیات ، ستاره شناسی ، مشاغل مرتبط با فلز و چوب و ... . همچنین زندگی عاطفی و هیجانی بیمار یکنواخت ، سطحی ، محدود است. حتی موقعی که در مورد شادترین یا ناخوشایندترین حوادث زندگی صحبت می‌کند تغییری در رفتار و آهنگ صدایش مشاهده نمی‌شود. این ویژگیها بیشتر با علائم منفی اسکیزوفرنی را به یاد می‌آورد.


    یک مثال:
    «گفتگوی زیر بخشی از صحبتهای یک بیمار اسکیزوئید با یک مشاور است»:

    م:آقای اکبری چه مشکلی دارید؟
    ب:کاری.
    م:اگر امکان دارد در مورد مشکل کاریتون صحبت کنید؟
    ب:بی‌علاقگی.
    م:حتما برایتان سخت که کاری را انجام بدهید که علاقه‌ای به آن ندارید:
    ب:بلی.
    م:در مورد کارتان بیشتر صحبت کنید؟
    ب:آزمایشگاهی.
    م:در آزمایشگاه چه کار انجام می‌دهید؟
    ب:حیوانات

    (اگر با این بیمار چندین ساعت هم گفتگو شود باز هم جوابها کوتاه ، سطحی و یکنواخت خواهد بود.)
    ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوئید
    گسستگی روابط اجتماعی و عواطف سطحی در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است

    از روابط نزدیک ، از جمله عضو یک خانواده بودن نه لذت می‌برد و نه تمایلی به آن دارد
    تقریبا همیشه فعالیتهای انفرادی را انتخاب می کند
    اگر علاقه‌ای به روابط جنسی با فردی داشته باشد, بسیار اندک است
    فعالیت معدودی وجود دارد که می تواند از آنها لذت ببرد
    به غیر از بستگان درجه یک دوستان نزدیک ندارد
    تعریف و انتقاد دیگران برایش اهمیتی ندارد (یکسان است)
    عواطف سطحی و سرد است

    تشخیص افتراقی

    اختلال اسکیزوفرنی: علائم اختلال تفکر و هذیان در اسکیزوئیدی‌ها دیده نمی‌شود؛ بنابراین از اسکیزوفرنی قابل تفکیک است

    اختلال شخصیت وسواسی ـ جبری و دوری گزینی: با وجود اینکه عواطف محدود در این دو اختلال هم دیده می‌شود. ولی برعکس اسکیزوئیدها تنها بودن بر‌ ایشان تجربه‌ای دردناک است


    روان درمانی
    برقراری ارتباط با این بیماران سخت ولی امکان‌پذیر است. در درمان انفرادی وقتی رابطه برقرار شد، آنها با ترس و هراس از «دوستان خیالی» و «ترس از وابستگیهای غیر قابل تحمل» صحبت خواهند کرد. در گروه درمانی ممکن است بیمار تا یک سال صحبت نکند، اما در نهایت درگیر می‌شود (صحبت می‌کند) فقط درمانگر باید مواظب باشدتا سایر اعضای گروه به سکوت بیمار اعتراض نکنند

    دارو درمانی
    برای کاهش حساسیت این بیماران نسبت به طرد شدن استفاده از داروهای ضد افسردگی و نورولپتیک ضد جنون مفید است
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  9. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    بغض و اشکهایم را در پس این خنده های دروغین پر از دردم پنهان کرده ام و اکنون این منم ! باران سرد خسته...
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3678
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    13
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط farokh نمایش پست ها
    خب اگر این بیماری که روانشناس گفته باشه باید بیشتر در موردش بدونید ...

    به هرحال بیماریهای روانی نیاز شدید به همراهی خود فرد برای بهبودی داره ...

    پس منم نظرم اینه که از مشاور بخوایت تا روشهایی رو در برخورد با ایشون به شما فرا بدن

    ****
    مهمترین ویژگی این بیماری کناره گیری ، عدم دخالت در امور روزمره و اهمیت ندادن به دیگران است. در واقع برای این بیمار «روابط اجتماعی» بی معنی است. بنابراین در رفتارشان مردم گریزی و زندگی حاشیه‌ای قابل ملاحظه است. این بیماران چون مردم گریز هستند؛ بنابراین به فعالیتها و مشاغل انفرادی بویژه شبانه علاقه نشان می‌دهند.

    اینان موضوع شغلی خود را طوری انتخاب می‌کنند که کمترین ارتباط با مردم داشته باشند. کارهای انتزاعی و مشاغل مرتبط با وسایل بی جان برایشان لذت بخش است. (نظیر: ریاضیات ، ستاره شناسی ، مشاغل مرتبط با فلز و چوب و ... . همچنین زندگی عاطفی و هیجانی بیمار یکنواخت ، سطحی ، محدود است. حتی موقعی که در مورد شادترین یا ناخوشایندترین حوادث زندگی صحبت می‌کند تغییری در رفتار و آهنگ صدایش مشاهده نمی‌شود. این ویژگیها بیشتر با علائم منفی اسکیزوفرنی را به یاد می‌آورد.


    یک مثال:
    «گفتگوی زیر بخشی از صحبتهای یک بیمار اسکیزوئید با یک مشاور است»:

    م:آقای اکبری چه مشکلی دارید؟
    ب:کاری.
    م:اگر امکان دارد در مورد مشکل کاریتون صحبت کنید؟
    ب:بی‌علاقگی.
    م:حتما برایتان سخت که کاری را انجام بدهید که علاقه‌ای به آن ندارید:
    ب:بلی.
    م:در مورد کارتان بیشتر صحبت کنید؟
    ب:آزمایشگاهی.
    م:در آزمایشگاه چه کار انجام می‌دهید؟
    ب:حیوانات

    (اگر با این بیمار چندین ساعت هم گفتگو شود باز هم جوابها کوتاه ، سطحی و یکنواخت خواهد بود.)
    ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوئید
    گسستگی روابط اجتماعی و عواطف سطحی در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است

    از روابط نزدیک ، از جمله عضو یک خانواده بودن نه لذت می‌برد و نه تمایلی به آن دارد
    تقریبا همیشه فعالیتهای انفرادی را انتخاب می کند
    اگر علاقه‌ای به روابط جنسی با فردی داشته باشد, بسیار اندک است
    فعالیت معدودی وجود دارد که می تواند از آنها لذت ببرد
    به غیر از بستگان درجه یک دوستان نزدیک ندارد
    تعریف و انتقاد دیگران برایش اهمیتی ندارد (یکسان است)
    عواطف سطحی و سرد است

    تشخیص افتراقی

    اختلال اسکیزوفرنی: علائم اختلال تفکر و هذیان در اسکیزوئیدی‌ها دیده نمی‌شود؛ بنابراین از اسکیزوفرنی قابل تفکیک است

    اختلال شخصیت وسواسی ـ جبری و دوری گزینی: با وجود اینکه عواطف محدود در این دو اختلال هم دیده می‌شود. ولی برعکس اسکیزوئیدها تنها بودن بر‌ ایشان تجربه‌ای دردناک است


    روان درمانی
    برقراری ارتباط با این بیماران سخت ولی امکان‌پذیر است. در درمان انفرادی وقتی رابطه برقرار شد، آنها با ترس و هراس از «دوستان خیالی» و «ترس از وابستگیهای غیر قابل تحمل» صحبت خواهند کرد. در گروه درمانی ممکن است بیمار تا یک سال صحبت نکند، اما در نهایت درگیر می‌شود (صحبت می‌کند) فقط درمانگر باید مواظب باشدتا سایر اعضای گروه به سکوت بیمار اعتراض نکنند

    دارو درمانی
    برای کاهش حساسیت این بیماران نسبت به طرد شدن استفاده از داروهای ضد افسردگی و نورولپتیک ضد جنون مفید است
    از راهنمایی شما خیلی ممنونم، اما من خیلی راجع به این بیماری مطالعه کردم و همه ی اینارو که فرمودین میدونم اما بنظرتون ادامه ی زندگی با همچین مردی با توجه به اینکه اصلا بیماریشو قبول نداره و هیچ همکاری در بهبود وضعیت خودش و زندگیمون نداره و من خیلی تحت فشار هستم ، صلاحه؟ منظورتون از شرکت نکردن در فعالیت روزمره یعنی چی ؟ شوهر من کارش اداریه و تو کارش هم موفقه اما نسبت به خیلی از چیزها بی تفاوته، یکی از عیبای بزرگ دیگه ای که داره بد غذایی وحشتناکشه که من خیلی اذیت میشم و این مسئله رو پسرمون هم اثر گذاشته و من کلا دیگه انگیزمو واسه آشپزی ازدست دادم، یه معظل دیگه که شوهر من قدرت نه گفتن به هیچ کس نداره و همیشه بابت این موضوع هم ما هم خودشو تو معذوریت میذاره، با توجه به همه ی این مسایل شما هم فک میکنید همسر من واقعا بیماره ؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8594
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.49
    نوشته ها
    1,333
    تشکـر
    64
    تشکر شده 1,031 بار در 582 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط baran61 نمایش پست ها
    با سلام خدمت همه ی دوستان. 12 ساله با مردی ازدواج کردم که با وجود اون همیشه تنها بودم ، من خیلی دختر شاد و سرزنده ای بودم اما الان تبدیل شدم به زن افسرده که از زندگیش خیلی خسته است، شوهرم 11 سال از من بزرگتره و یک مرد خیلی بی روح و سردیه ، خیلی کم حرف میزنه حتی با من ، هیچ جا نمیاد، نه مهمونی ، نه گردش ، نه مسافرت، همش هم کارش رو بهانه میکنه، در حالی که من میدونم از جمع گریزونه، همیشه تو لاک خودشه، تو خونه یه گوشه میشینه سرش تو لپ تاپشه حتی خیلی اوقات هندس فری تو گوششه، هرجا دعوت میشیم کلی غر میزنه و بعد کلی سرزنش که تو باعث دردسر من میشی همیشه ! لطف میکنه و میاد اما یک گوشه بی صدا میشینه ، اگه باهاش حرفی بزنن جواب میده اگه نه که هیچ، همیشه بخاطر این رفتار اش تو همه ی جمع دوستان و فامیل خجالت کشیدم، من خودم قطب کاملا مخالف ایشونم، خیلی احساساتی و رمانتیک هستم و همیشه احساساتمو به زبون میارم اما حتی موقعی که به همسرم میگم دوستت دارم فقط میشنوم مرسی یا نهایتا منم همینطور !! یه زندگیه خیلی خیلی بیروح و خسته کننده ، من حتی نمیتونم با شوهرم شوخی کنم چون از نظر اون همه چی زشته ! خلاصه که تو این 12 سال آرزو به دل خیلی چیزا موندم، البته اینم بگم که شوهرم مرد مهربونیه و همیشه تا جایی که تونسته خواسته های منو انجام داده مثلا هرچی خواستم خریده البته اصلا زن پرتوقعی نیستم، یا اینکه اجازه داده درس بخونم و الان دارم رو پایان نامه ارشدم کار میکنم ، از نظر روابط جنسی هم که در حد صفر ، فقط وقتی نیاز داره میاد پیشم وگرنه من حتی شبها تنها میخوابم، بخاطر همین حالم از هرچی رابطه ی جنسیه بهم میخوره بخصوص که ایشون اصلا چیزی از عشقبازی نمیدونن، و من فقط وسیله ای هستم واسه رفع نیاز جسمی اون، چند ماهه پیش با دل خون و چشم پر از اشک رفتم مشاوره، تشخیص دادن که به احتمال زیاد همسرم اسکیزویید هستن و خودم به خاطر رفتارای اون افسردگی گرفتم، اصرار داشتن که همسرم رو با خودم ببرم اما اون به هیچوجه حاضر نشد که بیاد،در واقع از دید خودش اصلا مشکلی نداره و اونی که مشکل داره منم، (نمیخوام از خودم تعریف کنم اما من توی فامیل از خانومی و باسلیقگی و خانه داری و بامحبتی زبانزدم، از زیبایی هم چیزی کم ندارم) البته من اصلا طوری عنوان نکردم به شوهرم که واسه مشکل تو بریم مشاوره نخواستم غرورشو جریحه دار کنم، واسه بهبودیه روابطمون خواستم که بیاد اما اصلا راضی نشد. اینم اضافه کنم که خیلی آدم مغروریه و از نظر اون همه بدنو مشکل دارن وفقط خودش خوب و نمونه است، تورو خدا بگید باید چکار کنم ، خیلی درمونده و مستاصلم، من یک زن تنها، ناامید و درمونده ام که حس پرنده ای رو دارم که توی یه قفس افتاد و داره خودشو به درودیوار میزنه تا رها شه...
    سلام

    ببخش عزیز شما چی به این همکار ما گفتید که تشخیص اسکیزوئید دادن؟

    لطفا نقل قول کنید تا متوجه پاسخ بشم.

    دکترا در روانشناسی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    بغض و اشکهایم را در پس این خنده های دروغین پر از دردم پنهان کرده ام و اکنون این منم ! باران سرد خسته...
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3678
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    6
    تشکـر
    13
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    سلام

    ببخش عزیز شما چی به این همکار ما گفتید که تشخیص اسکیزوئید دادن؟

    لطفا نقل قول کنید تا متوجه پاسخ بشم.

    دکترا در روانشناسی
    با سلام، همین چیزهایی که اینجا مطرح کردم به علاوه کلی سوال که از پرسیدن در مورد ایشون و روابط خانوادگی ، اجتماعی و زناشویی و من جواب دادم، البته باز هم گفتن واسه تشخیص دقیق باید برن اونجا حضوری که همسر من اصلا راضی به همچین کاری نمیشه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8594
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.49
    نوشته ها
    1,333
    تشکـر
    64
    تشکر شده 1,031 بار در 582 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط baran61 نمایش پست ها
    با سلام، همین چیزهایی که اینجا مطرح کردم به علاوه کلی سوال که از پرسیدن در مورد ایشون و روابط خانوادگی ، اجتماعی و زناشویی و من جواب دادم، البته باز هم گفتن واسه تشخیص دقیق باید برن اونجا حضوری که همسر من اصلا راضی به همچین کاری نمیشه.
    آخه عزیز اگر همه توضیحات توی همین راستا باشه که ایشون بیشتر با افسردگی شدید دست و پنجه نرم میکنند نه اسکیزو, شما هر کدام چند سالتونه و فرزند چی و سابقه بیماری یا اختلالات روانی در خانواده ایشون و شما؟؟

    نقل قول
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    شماره عضويت
    22552
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با شوهر منزوی چه کنم ؟؟؟

    با سلام، همسر من كم صحبته، البته تو زندگي دو نفره مشكلي نداريم، با من حرف ميزنه، خيلي مهربونه و ميتونه منو آروم كنه. مشكل من وقتيه كه تو جمعيم، تو جمع خيلي ساكته و تا ازش سوال نپرسن حرفي نميزنه. مخصوصا اگر تو اون جمع كم بوده باشه. خيليا بهم گفتن چرا شوهرت اينڤد ساكته. آخه انقدر آروم هم حرف ميزنه كه اگه ابراز عقيده اي هم كنه كسي نميفهمه! حتي يه وقتا كه تو خونه ايم دو نفري ،ازش سوال ميپرسم صداش رو نميشنوم. هربار بهش ميگم بلند صحبت كن. اما صداش تغييري نكرده بعده دو سال. دلم ميخواد يه كاري كنم بيشتر اجتماعي شه، از حرف زدن نترسه، و تو جمع گوشه گير نباشه. خيلي هم عاشقه گوشي بازيه. حتي تو جمع بجاي گرم شدن با مردم ميره بازي ميكنه. من جز اين عيب ، خداروشكر عيب ديگه اي توش نميبينم، و تو خونه ازش بخوام حرف بزن حرف ميزنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چیکار کنیم که بهمون خیانت نشه؟؟؟
    توسط sarinaR در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 48
    آخرين نوشته: 12-29-2015, 07:07 PM
  2. ازدواج با یک مرد منزوی!؟
    توسط Artin در انجمن روانشناسی ازدواج
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-22-2014, 09:40 PM
  3. دوست منزوی
    توسط چیستا در انجمن روابط دختر و پسر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 02-20-2014, 07:08 PM
  4. دوست منزوی
    توسط چیستا در انجمن مشاوره ازدواج
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 02-20-2014, 07:08 PM
  5. خطر اختلال روانپریشی پس از زایمان در زنان منزوی
    توسط R e z a در انجمن بیماریهای اعصاب و روان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 11-24-2013, 11:54 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

شوهر منزوی

شوهر گوشه گیر

شوهرم منزوی است

مرد منزوی

شوهر غیر اجتماعی من

googleبا شوهر بهانه گیر و اخمو چکار کنم

همسر منزوی و گوشه گیر

با‏ ‏شوهر‏ ‏‏ ‏منزوی‏ ‏چگونه‏ ‏رفتار‏ ‏کنم؟

همسر منزویشوهر غیر اجتماعیبرخورد با شوهر غیر اجتماعیشوهرم گوشه گیر و بداخلاقهباشوهر اخمو چه کنیم شوهرمنزویشوهر منزويبا یک شوهر منزوی چه باید کردشوهرم گوشه گیربا مرد گوشه گىر چه کنىمهمسر گوشه گیربا همسر سردمزاج و منزوی و کم حرف خود چه کنیمخانواده شوهرگوشه گیربا شوهر معتاد عبوس وکم حرفم چه کنمدر مورد افراد منزوی و گوشه گیرچراشوهرم ازجمع گریزانهشوهر منزوی و کم حرفروش جداکردن شوهر ازکسیبا شوهر اخمو چه کنمهمسر غیر اجتماعیپسر منزویازدواج با پسر گوشه گیر و کم حرفبا شوهر اخمو چه کنیمبرخورد با مرد منزوی و کم حرفبا شوهر بی احساس و لجباز چه کنمشوهرم لاک خودشهشوهرم و اسکیزویید

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

باقية وتتمدد,  بالاترين,  بانيت,  بازار,  بانک ملت,  با تشکر از شما,  باما,  بازی,  بالاترين لينكهاي تازه,  بانک ملی,  با شوهرم قهرم,  با شوهر لجبازم چه کنم؟,  با شوهر خیانتکار چه کنیم,  با شوهر خواهرم رابطه دارم,  با شوهرم مشکل دارم,  با شوهرم دعوام شده,  با شوهرم قهرم چکار کنم,  با شوهرم چگونه رفتار کنم,  با شوهر بداخلاق چه کنم؟,  با شوهر لجباز چه کنیم,  اعتیاد شوهرم,  اعتیاد شوهر,  اعتیاد شوهر و فروختن همسر,  اعتیاد شوهر و فروختن همسر/فیلم,  اعتیاد شوهرم به گوشی,  شک به اعتیاد شوهر,  تعبیر خواب اعتیاد شوهر,  مشاوره اعتیاد شوهر,  فهمیدن اعتیاد شوهر,  ترک اعتیاد شوهر,  برخورد با شوهر لوس,  خواهر شوهر لوس,  مادر شوهر لوس,  لوس بازی برای شوهر,  لوس شدن برا شوهر,  لوس شدن شوهر,  لوس كردن براى شوهر,  لوس شدن برای شوهر,  شوهر لوس,  شوهر لوس من,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید