مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 15

موضوع: با همسرم به بن بست رسیدم

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29706
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    5
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    با همسرم به بن بست رسیدم

    سلام
    من ازدواج ناموفقی داشتم و گرفتار دروغ شدم ومتاسفانه گول رفتار همسر و خانوادش رو خوردم
    همسرم اون کسی نبود که من مدنظر داشتم و خودش رو بهدروغ به من نشون داد... ایشون بهشدت از مشکلات خانوادگی خودش رنج میبره و من تونستم این مشکلات رو تا حدی از خودهمسرم نرم نرم بیرون بکشم که البته خانوادش همچنان جلوی من و خانواده من فیلم بازیمیکنن که هیچ مشکلی ندارن
    خلاصه ای از مشکلاتشون از این قراره که پدرش ازدواجمجدد داشته و دوباره طلاق گرفته که حاصل اون یه خواهر و برادر ناتنیه که مشکلاتزیادی رو الان بابت سرپرستی اونا دارن چون پدرش خارج از کشور کار میکنه و سالی یکیدو هفته بیشتر بر نمیگرده و مقرری و هزینه زندگیشون رو هم نامنظم براشون واریزمیکنه و از اونجایی که فهمیدم این مبلغ کفاف زندگیشون رو نمیده
    همسرم زیاد پدرش رو ندیده و چهره بدی ازش تو ذهنشهچون مادرش رو زیاد اذیت میکرده... و تنها ازدواج دوم پدرش و طلاق رو به من گفتهبودن و از مشکلات جانبی اون چیزی نگفتن و مخفی کردن...
    همسرم دو برادر و یه خواهر تنی هم داره که رابطش باخواهرش بهتر از اوناست... برادر بزرگتر بیکار توی خونه نشسته و دست به هیچ کارینمیزنه و بسیار بد دهن و بداخلاق هست که البته رفتارش جلوی من 180 درجه متفاوته.... برادر دومی خارج از کشور کار میکنه که آدم خشن و بی بند و باریه که به خاطردعوا و چاقو کشی با ترس و لرز و مخفی کاری برمیگرده ایران... من برادر دومش رو بعداز عقد دیدم چون ایران نبود و البته بعد از دیدنش متوجه شدم که هرچیزی که درمورداون به من گفته بودن دروغ بوده
    خواهرش هم ازدواج موفقی نداشته و همیشه با همسرشسرناسازگاری دارن و از مشکلات مالی شدید رنج میبرن...
    پدرش ملک و املاک زیاد داره اما به هیچ وجه حاضر بهکمک به خانوادش نیست تا جایی که خواهر همسرم با دوتا بچه کوچیک چند وقت آواره کوچهو خیابون بودن البته الان تونستن با هزار قرض قوله که حدود 15 تومنی هم خودمکمکشون کردم یه خونه بخرن ولی هنوز با خانواده همسرش سرناسازگاری دارن...
    و کلی مشکلات و معضلات دیگه که توی روح و روان همسرماثر گذاشته...

    بعد از فهمیدن این قضایا که البته بعد از عروسیبود... یه مدت افسرده شدم و قدرت تصمیم گیری نداشتم اما خودم رو جمع کردم و تصمیمگرفتم که حداقل زندگی پرمهر و محبتی رو برای همسرم بسازم ولی متاسفانه همسرم بهشدت درگیره مشکلات خانوادش هست و این باعث شده بازخوردش توی زندگی مشترک من همنمود پیدا کنه و بداخلاقی ها و ایرادهای الکی همسرم برای تخلیه کردن خودش اززیربار این مشکلات داره زندگیمون رو نابود میکنه

    همسرم دوبار اقدام به خودکشی کرده که واقعا نمیشهباهاش حرف زد تا یه کلام باهاش حرف میزنم زمین و زمان رو به هم میدوزه و اگه منپافشاری کنم سریع جعبه قرص رو میاره و شروع به خوردن قرص میکنه

    من یه کارمند ساده تو یه شرکت خصوصی ام که درآمدزیادی ندارم اما خونه و ماشین دارم و مشکلات زیادی نداریم توی زندگی شاید بعضی ماهها اونم چون اول زندگی هست و خرج و مخارج وسایل خونه زیاده پول کم بیاد اما دستمجلو کسی دراز نشده... من حتی توی خرید جهیزیه به همسرم کمک کردم و به خونواده خودمهم نگفتم که تو خرید جهیزیه کمکشون کردم...

    چند وقت پیش به همسرم پیشنهاد دادم ترم کلاس زبانتکه تموم شد برنامه میریزم بریم یه سفر قشم... زیاد خوشحال نشد اما من زیاد جدینگرفتم و با شوق و ذوق مهیای سفر میشدم اما دقیقا قبل از سفر به خاطر اینکه تصمیمگرفته بودم بجای پراید خودم با ماشین بابام برم مسافرت عصبانی شد و همه چیز رو بههم ریخت و دست به خودکشی زد که اگه دیر رسیده بودم یه مشت قرص رو یه جا خوردهبود... سری قبل که خودکشی کرده بود خونه مادرش اینا بود که خواهرش بهم زنگ زد کهحالش بد شده و هیچی دیگه بهم نگفت وقتی رسوندمش بیمارستان فهمیدم قرص خورده و دستبه خودکشی زده بوده...

    الان واقعا ناامیدم از زندگیم... تمام این مدتی کهصبر کرده بودم و گزینه های قبلی ازدواجم رو یکی یکی رد میشدم تا نمیدونم چرا اینانتخاب اشتباه رو کردم خیال میکردم همسر ایده آلم رو پیدا کردم، توی ذهنم یه زندگیرویایی رو میساختم اما الان همش به باد رفته...

    میتونم درخواست طلاق بدم اما میدونم با این کاردوباره دست به خودکشی میزنه چون به قول خودش دیگه حاضر نیست برگرده خونه مادرشاینا...
    مشکلات خانوادش حل شدنی نیست و تا زمانی که اینمشکلات پا برجاست همسرم هم آدمی نیست که من بتونم باهاش زندگی کنم و دیگه تعادل روانینداره

    واقعا نمیدونم چیکار کنم به بن بست رسیدم....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.32
    نوشته ها
    4,546
    تشکـر
    441
    تشکر شده 2,615 بار در 1,424 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    نظر خانوادتون چیه؟؟؟
    شما چند سالتونه؟؟؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29706
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    5
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط sam127 نمایش پست ها
    نظر خانوادتون چیه؟؟؟
    شما چند سالتونه؟؟؟
    من ۳۴ سالمه
    در مورد این قضایا با خانوادم صحبت نکردم و تا اونجایی که شده ازشون مخفی کردم چون اونا خوشحالن که پسرشون ازدواج کرده و اتفاقا همسرم رو هم خیلی دوست دارن
    ولی به خاطر بیماری قلبی پدرم نمیتونم با خانوادم مطرح کنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    14030
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.32
    نوشته ها
    4,546
    تشکـر
    441
    تشکر شده 2,615 بار در 1,424 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    الان بهترین وقتی هستش که پشتیبان همسرتون باشید و طبیعی هستش روحیه همسرتون به خاطر این ماجراها

    اگه میتونید محل زندگیتون را عوض کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از sam127 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33867
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    از خانوادش دورش کنین. وقتی از خونه مادریش خوشحال نیست پس از خانواده ای باعث آزارش میشن دورش کنین نزارین رفت و آمد کنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. کاربران زیر از سوسن۱۲۳ بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29706
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    5
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    من چی میشم پس؟
    پیغمبر که نیستم بتونم خسته از کار برگردم و نق و نوق و بداخلاقیش رو تحمل کنم...

    واقعا بعد از 9 ماه زندگی تحملم سراومده...
    مگه نه اینه که همسر آدم باید سنگ صبور آدم باشه... احساس آرامش به آدم بده... والا دوست ندارم برگردم خونه...
    من خیلی باهاش مدارا میکنم ... حتی روی خیلی از خط قرمزام پا گذاشتم که کوتاه اومده باشم...

    یکی از ملاک های اصلی من برای ازدواج حجاب بوده و موقع آشنایی به من اطمینان داد که به حجاب اعتقاد فلبی داره ولی هربار که یه بحث کوچیک بینمون به وجود میاد سریع در میاد میگه دیگه نمخوام باهات زندگی کنم میرم این چادر هم از سرم در میارم...
    رفتارای خانوادش هم طوریه که انگار من غریبم و هر بار که میرم خونه شون سریع خودشون رو میپوشونن ... یعنی انگار عادت شده جلوم فیلم بازی کنن ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29706
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    5
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سوسن۱۲۳ نمایش پست ها
    از خانوادش دورش کنین. وقتی از خونه مادریش خوشحال نیست پس از خانواده ای باعث آزارش میشن دورش کنین نزارین رفت و آمد کنه
    ارتباطش رو که نمیتونم باهاشون قطع کنم...
    یه پیام یا یه تلفن هم از اونا که ماشالا خبر خوب هم هیچ وقت ندارن اونو بهم میریزه...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضويت
    21182
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.06
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,195 بار در 748 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط patriot نمایش پست ها
    من ۳۴ سالمه
    در مورد این قضایا با خانوادم صحبت نکردم و تا اونجایی که شده ازشون مخفی کردم چون اونا خوشحالن که پسرشون ازدواج کرده و اتفاقا همسرم رو هم خیلی دوست دارن
    ولی به خاطر بیماری قلبی پدرم نمیتونم با خانوادم مطرح کنم
    سلام
    کاملا قابل درکه میزان ناراحتیتون و اینکه فکر میکنید گول خوردید یا با شکست مواجه شدید یا تو بن بست افتادید و غیره

    شما اگر همینطوری که ماجرارو عنوان کردید با همین ذهنیت باقی بمونید مطمینا روز بروز بیشتر احساس شکست میکنید و هر روز بر مشکلاتتون اضافه میشه و چیزهای بیشتری دستگیرتون میشه که هر کدومش یک استرس جدید براتون داره !

    این زندگی و انتخاب شماست ...هیچ دختر یا پسری حق نداره خودش رو اونطوری که نیست جلوه بده ... چون هیچ دختر و پسری نباید چوب سادگی و صداقتش رو بابت باور کردن اون شخصیت وانمود شده بخوره !!

    پس شما حق دارین که اگر فکر میکنید همسرتون برای بدست اوردن شما مخفی کاری کردند و شخصیت دروعین ساختند ، ازشون دلگیر باشید و از ادامه زندگی منصرف بشید !!!

    ولی بیاین برای یکبار هم که شده قبل از هر تصمیم جدی ، به خودتون فرصت بدید تا زندگی رو از زاویه ای دیگه نگاه کنید .

    ما نمیدونیم فردایی برای زندگی کردن خواهیم داشت یا نه !
    که بخوایم خونه ای از نو بسازیم .
    ولی اگر بتونیم خونه که ساختیم رو دوست داشته باشیم از امروزمون و هرروزمون لذت خواهیم برد و حسرتی بر دلمون نمیمونه !

    شما همسرتون رو حالا با هر باوری انتخاب کردید و بهش علاقمند شدید و اگر ایشون چه زندگی مرفه و بی دردی داشتند چه زندگی پر چالش ، با ازدواج زندگی ای جدا و خصوصی و جدیدی میسازن و شما به عنوان یک مرد وظیفه دارید خوشبختی و ارامش و امنیت رو به ایشون هدیه بدید !!!

    هموطن عزیز ... از گذشته همسرتون چشم بپوشید چون خداوند هم فرمودند بابت خانواده کسی را سرزنش مکنید چون انتخاب خودش نبوده !!!!

    شما بجای تمرکز راجع به خانوادش و مخفی کاریهاشون با سکوت و صبر به روش نیاوردن دانسته هاتون ، حس امنیت رو بهش هدیه بدید .

    اولی حسی که هر زنی بعد از ازدواج حق داشتنش رو داره !!

    مدونم چقدر براتون استر اوره که ایشون دستی در خودکشی دارند ولی بیاین با نادیده گرفتن کارهاش بهش اطمینان خاطر بدین که خودش رو همونجور که هست دوست دارین .

    من احتمال میدم شما حالا یا با کنجکاوی یا با لورفتن وضعیت خانوادگیش ، ایشونو سرزنش کردی و قبح بعضی چیزها شکسته که ایشون حرف از خودکشی هم پیشتون میزنه !

    وگرنه اگر ایشون عاری از این وضعیت نداشت موقع اشنایی شخصیت و وضعیت واقعیشونو پنهان نمیکرد.

    پس ایشون دلش میخواسته که زندگی جدید و خوبی رو شروع کنه ...هر چند با روشی اشتباه.

    ولی قرار نبود همون موقع اشنایی شما از جیک و پوک زندگی خصوصیشون چیزی سر در بیارین.
    اینها چیزهاییه که همه داماد ها و عروسها به مرور میفهمن !

    حتی اینکه شما وضعیت بد و ناسازگاری زناشویی خواهرشون رو هم با نگرانی و از زمره دروغهاشون یاد میکنید درست نیست.

    ناسازگاری های زندگی مشترک خواهر و برادرشون به خودشون مربوطه و نه به شما و همسرتون.و نمیشه راجع به علتش راحت قضاوت کرد .

    پس شما اگر مایل به ادامه زندگی باشید ، در صورتی میتونید خوشبخت بشید که حتما میشید که دست از گذشته همسرتون و کنجکاوی در این مورد و نسبت دادنشون به همسرتون که هیچ تقصیری در این رابطه ندارند بردارید .
    و خودتون هم فاصلتون رو ب اون خانواده حفظ کنید و دیر به دیر بهشو سر بزنید با برنامه ریزی و رضایت همسرتون .

    باور کنید بیشتر زندگی مشترک بین زن و شوهر میگذره نه خونواده هاشون...بله خونواده نقش مهمی داره ولی در صورتی که یکی از زوجین اصرار بر روابط بیش از حد داشته باشه و بخواد نقش خانواده تو زندگیش پر رنگ باشه .

    پس همینقدر که میدونید رفتارهای همسرتون بخاطر سختی های گذشتس کافیه و دیگه به روش نیارید و بهش زمان بدید تا به ارامش برسه و باور کنه که دوستش دارد و خودش رو میخواین و تلاش میکنید خوشبختش کنید ...شاید دوسال زمان ببره ولی تا اونموق بچه دار نشید و بنا رو روی استحکام روابطتون بزارید تا با خیالی راحت بچه دار بشید .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. 2 کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    شماره عضويت
    30886
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.36
    نوشته ها
    1,080
    تشکـر
    871
    تشکر شده 1,294 بار در 725 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    همسر شما اگر خودکشی میکنند احتمالا" از افسردگی رنج میبرند و به پوچی رسیدند
    چرا ایشون رو مشاوره نمیبرید.حتما" همسر شما هم از این نوع زندگیشون راضی نیستند
    یک وقتی ما فقط در یک رابطه متعهد میشیم یک وقتی فقط متاهل میشیم. ولی درست این هست تعهد و تاهل در کنار هم باشند.
    شما چند دقیقه خود رو جای ایشون بگذارید ببینید اگر این قضیه برعکس بود و شما چنین وضعیتی داشتید دوست داشتید همسرتون چطوری رفتارکنند؟
    آنوقت متوجه میشید چه کارهایی باید انجام بدید یا چه کارهایی رو انجام ندادید.
    درسته شرایط روحی شما خیلی مهمه ولی الان که شما شرایط بهتری دارید انتظار میره برای بهبود شرایط اقدام کنید نه اینکه جا بزنید یا فقط تحمل کنید چون تحمل کردن چیزی رو بهتر نمیکنه اوضاع هم بدتر خواهد شد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  13. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره عضويت
    29706
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    5
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : با همسرم به بن بست رسیدم

    ممنونم ار اینکه توجه کردید
    من رابطه م با همسرم خوبه خدا هم گواهه که تا به حال نه حرف ناسزایی بهش گفتم و نه دستی روش بلند کردم...
    موافعی که حالش خوبه خودش با من درد و دل میکنه و از مشکلات زندگیشون برام تعریف میکنه ... ولی حیف که این حال خوبش خیلی کم اتفاق میوفته و اصلا اخلاقش رو نمیشه تحمل کرد
    من خیلی دوست دارم کمکش کنم ولی متاسفانه بسیار لج بازه حتی خودش هم اینو میگه که من لج بازم و باید تحملم کنی...
    برای خود شما هم پیش میاد که بعضی مواقع حال و حوصله ندارید و خسته اید و نیاز به آرامش دارید اما دقیقا هموم موافع گیر به من میده و میگه از زندگی با من خسته شدی من میدونم نباید درد و دلام رو بهت میگفتم و از این حرف ها... دقیقا معلومه از اینکه دست خونوادش رو جلوی من رو کرده و من به روی خونوادش نمیارم که خبر دارم از احوالشون عذاب وجدان داره و میاد دوباره روی من تخلیه کنه...
    میدونید به شدت به خواهرش وابسته هست حتی بعضی مواقع یهو میاد میگه اگه بچه داشته باشیم و دعوامون بشه بچه ام رو ازم میگیری؟ بهش میگم چرا بخوایم دعوا کنیم با هم...؟
    میگه خواهرم همیشه با شوهرش که دعواش میشه بچه اش رو ازش میگیره و دور میشن از هم... !!!!!!
    یعنی واقعا محو مشکلات خانوادش شده و اینطور نیست که بگید اون مشکلات به ما ربطی نداره... چون اون دوتا خواهرن و برای هم درد و دل میکنن... اگه نذارم با هم رابطه داشته باشن که بدتر میشه اگه بذارم اینطوری زندگی خودش رو از آینه زندگی خواهرش میبینه و خیال میکنه منم مثل شوهر خواهرش میخوام بچزونمش... اینطوریاس که میگم مشکلات خانوادش زندگی مارو بهم ریخته...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بحث آزاد : سیاست های خانومانه
    توسط مرسانا 19 در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 74
    آخرين نوشته: 06-01-2016, 05:35 PM
  2. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 01-26-2015, 03:22 PM
  3. امکان داره درمسیر غلط به انتخابی درست رسید؟
    توسط nard_121 در انجمن مشاوره آنلاین
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 12-14-2014, 02:26 PM
  4. یک آزمایش روانشاسی/ تا اطلاع ثانوی ماست سیاه است!
    توسط farokh در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-03-2014, 08:41 AM
  5. سیاست های زنانه فراموش شده!
    توسط Artin در انجمن روانشناسی ازدواج
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-06-2014, 12:26 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

باقية وتتمدد,  با تشکر از شما,  بالاترین,  بانک ملت,  باما,  بانيت,  بانک پاسارگاد,  بانک تجارت,  باب الحارة,  بانک پارسیان,  با همسرم قهرم,  با همسرم دعوام شده,  با همسرم تفاهم ندارم,  با همسرم ارضا نمیشم,  با همسرم,  با همسرم چطور رفتار کنم,  با همسرم چگونه برخورد کنم,  با همسرمان چگونه برخورد کنیم,  با همسرمان چگونه صحبت کنیم,  با همسرم چگونه رفتار کنم,  قدرات,  قدرة قادر,  قدرت في الداخل,  قدرة الله,  قدرتنا,  قدرت كاراي,  قدرت ازاى,  قدرت تبعد,  قدرت خلاص,  قدرت نیوز,  مسافرت در دوران بارداری,  مسافرت در بارداری,  مسافرت در ماه اول بارداری,  مسافرت زمینی به ارمنستان,  مسافرت به ارمنستان,  مسافرت ارزان,  مسافرت به تایلند,  مسافرت در ماه رمضان,  مسافرت به ترکیه,  مسافرت به دبی,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید