مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 41 به 45 از 45

موضوع: ادغام شدن کار و خانواده ام

  1. Top | #41

    دلنوشته کاربر
    خدای من... این روزها بیشتر حواست به من باشد...میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است...حواست باشد که من شکست نخورم... من هنوز هم تورا به نام قاضی الحاجات میخوانم... خدای خوب من...! برای دلم امن یجیب بخوان...!
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.63
    نوشته ها
    1,182
    تشکـر
    1,428
    تشکر شده 1,397 بار در 757 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal

    پاسخ : ادغام شدن کار و خانواده ام

    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیا * نمایش پست ها
    می گم که فک کرده همه کارس پرروئه. سیاوش باید بهش تذکر بده بش رو داده.مگه نه سیاوش چرا حرفمو تائید نمیکنی؟

    اولش شرکت رفتم خیلی مایل بودم رابطم با همه خوب باشه.اما. خانمه با حسودی کردناش تیکه انداختناش نذاشت دیگه نذاشت!!

    بعدشم من نمیذارم کسی حقمو ضایع کنه زوربگه.

    توی مدرسمون دبیرستانی که بودیم دوتا دختر بودند همیشه من و میزدن من لاغر بودم اونها خرس گنده بودن

    یه بار اردو رفتیم گردش بیرون از شهر بود اذیتم کردند موهامو کشیدند.خلاصه قراربود خواهرم وسیاوش بیان دنبالم بعد خونه ما بریم.

    من گریهههه میکردم گفتن چرا گریه میکنی گفتم من و زدن.سیاوش گفت برو بزنشون.گفتم نمیرم.گفت یا الان میری میزنیشون یا نمیبرمت خونه همینجا بمون. گفتم در مدرسمونه مدیرمون می بینه اخراجم میکنند.گفت غلط میکنند

    منم رفتم جلوی در مدرسه مث گوسفند زدمشون عصبانی شده بودمممم با یه دستم موهای یکیشونو گرفتم با اون یکی دستم کیفمو تو سر اون که چاق تر بود میزدمچن تا لگدم بهشون زدم

    دیگه از اونوقت جرات نکردن من و بزنند و من را می دیدند صورتشونو با تنفر بر میگردوندن

    منظورم اینه خود سیاوش به من میگه حقتو همیشه بگیر الانم به نظرم خانمه زور گفت من از حقم دفاع کردم
    منو ببخشید که خارج از موضوع تاپیک صحبت میکنم.

    اما واقعا نتونستم جلوی خودمو بگیرم

    دنیا جان خیلی بامزه بود خاطره ای که تعریف کردی

    لایک داشت واقعا
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #42

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.14
    نوشته ها
    1,584
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,020 بار در 1,083 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : ادغام شدن کار و خانواده ام

    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیا * نمایش پست ها
    می گم که فک کرده همه کارس پرروئه. سیاوش باید بهش تذکر بده بش رو داده.مگه نه سیاوش چرا حرفمو تائید نمیکنی؟

    اولش شرکت رفتم خیلی مایل بودم رابطم با همه خوب باشه.اما. خانمه با حسودی کردناش تیکه انداختناش نذاشت دیگه نذاشت!!

    بعدشم من نمیذارم کسی حقمو ضایع کنه زوربگه.

    توی مدرسمون دبیرستانی که بودیم دوتا دختر بودند همیشه من و میزدن من لاغر بودم اونها خرس گنده بودن

    یه بار اردو رفتیم گردش بیرون از شهر بود اذیتم کردند موهامو کشیدند.خلاصه قراربود خواهرم وسیاوش بیان دنبالم بعد خونه ما بریم.

    من گریهههه میکردم گفتن چرا گریه میکنی گفتم من و زدن.سیاوش گفت برو بزنشون.گفتم نمیرم.گفت یا الان میری میزنیشون یا نمیبرمت خونه همینجا بمون. گفتم در مدرسمونه مدیرمون می بینه اخراجم میکنند.گفت غلط میکنند

    منم رفتم جلوی در مدرسه مث گوسفند زدمشون عصبانی شده بودمممم با یه دستم موهای یکیشونو گرفتم با اون یکی دستم کیفمو تو سر اون که چاق تر بود میزدمچن تا لگدم بهشون زدم

    دیگه از اونوقت جرات نکردن من و بزنند و من را می دیدند صورتشونو با تنفر بر میگردوندن

    منظورم اینه خود سیاوش به من میگه حقتو همیشه بگیر الانم به نظرم خانمه زور گفت من از حقم دفاع کردم
    شما کارت درسته ... چشم منم تذکر میدهم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  3. Top | #43

    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    131
    تشکـر
    83
    تشکر شده 92 بار در 68 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : ادغام شدن کار و خانواده ام

    نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
    منو ببخشید که خارج از موضوع تاپیک صحبت میکنم.

    اما واقعا نتونستم جلوی خودمو بگیرم

    دنیا جان خیلی بامزه بود خاطره ای که تعریف کردی

    لایک داشت واقعا


    رامونا جان.منم هرموقه یادش می افتم از خنده روده بر میشم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از دنیا * بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #44

    تاریخ عضویت
    Oct 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    131
    تشکـر
    83
    تشکر شده 92 بار در 68 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : ادغام شدن کار و خانواده ام

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    شما کارت درسته ... چشم منم تذکر میدهم
    مرسی

    ببینیم و تعریف کنیم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #45

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.55
    نوشته ها
    2,407
    تشکـر
    2,464
    تشکر شده 1,466 بار در 1,054 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : ادغام شدن کار و خانواده ام

    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیا * نمایش پست ها
    می گم که فک کرده همه کارس پرروئه. سیاوش باید بهش تذکر بده بش رو داده.مگه نه سیاوش چرا حرفمو تائید نمیکنی؟

    اولش شرکت رفتم خیلی مایل بودم رابطم با همه خوب باشه.اما. خانمه با حسودی کردناش تیکه انداختناش نذاشت دیگه نذاشت!!

    بعدشم من نمیذارم کسی حقمو ضایع کنه زوربگه.

    توی مدرسمون دبیرستانی که بودیم دوتا دختر بودند همیشه من و میزدن من لاغر بودم اونها خرس گنده بودن

    یه بار اردو رفتیم گردش بیرون از شهر بود اذیتم کردند موهامو کشیدند.خلاصه قراربود خواهرم وسیاوش بیان دنبالم بعد خونه ما بریم.

    من گریهههه میکردم گفتن چرا گریه میکنی گفتم من و زدن.سیاوش گفت برو بزنشون.گفتم نمیرم.گفت یا الان میری میزنیشون یا نمیبرمت خونه همینجا بمون. گفتم در مدرسمونه مدیرمون می بینه اخراجم میکنند.گفت غلط میکنند

    منم رفتم جلوی در مدرسه مث گوسفند زدمشون عصبانی شده بودمممم با یه دستم موهای یکیشونو گرفتم با اون یکی دستم کیفمو تو سر اون که چاق تر بود میزدمچن تا لگدم بهشون زدم

    دیگه از اونوقت جرات نکردن من و بزنند و من را می دیدند صورتشونو با تنفر بر میگردوندن

    منظورم اینه خود سیاوش به من میگه حقتو همیشه بگیر الانم به نظرم خانمه زور گفت من از حقم دفاع کردم

    دنیا جان این بیان که آدم باید حق خودش رو بگیره متین و درست هست
    خاطره ی عجیبی بود!
    دختر دبیرستانی و این کارا!؟
    من مدیرشون بودم جفتشون رو از مدرسه اخراج میکردم بلکه یاد بگیرن اون جایی که چاق ها لاغرهارو میزنند جنگل هست نه اجتماع انسان و مدرسه!
    بلانسبت شما ،ببخشید رک گفتم ولی عجیبه این حرکتا از دخترهای دبیرستانی
    مادرتون میدونستن فکر کنم کمش این بود دخترهارو از گوش آویزوون کنن که خب واقعا حقشون بوده!
    ولی یه سوال
    شما چرا قبل تر راجب این دعواها به مدیر مدرسه یا والدینتون چیزی نگفته بودین؟
    جالب هم هست یهویی حقتون رو اساسی گرفتین! دم شما گرم
    مطمئنن این آقا سیاوش همون آقا سیاوش چند سال پیش هستن و حواسشون به حق و ناحق هستش
    پس نگران نباشین
    اما اینجا که دیگه نمیشه دعوای فیزیکی کرد باید مصالحت آمیز مسئله حل بشه.

    من یه بار ترم اول دانشگاه بودم اولین امتحان
    دیر شروع کرده بودم به پاسخ سوالا، بعد چند دقیقه دیدم اعلام کردن که زمان زیادی نمونده
    دیگه عجله ای جوابارو مینوشتم
    بعد مراقب اومد ، من اولین صندلی نشسته بودم
    دو دقیقه هم مونده بود به زمان اتمام
    گفتم میشه اول برگه های بقیه رو بگیرید بعد من؟ دیدم قشنگ گفت نه!
    گفتم من نمیدونستم دیر جواب دادم و خب دو دقیقه هم مونده هنوز! گفت این مشکل خودت بوده همین الان باید برگه رو بدی!
    نمیدونم اگه من دو دیقه دیگه برگه ام رو میدادم چی از اون کم میشد!
    حراست دانشگاه بود
    بعدها هر بار میدیدمش انگاری جونم رو گرفته بود اونقدر ازش بدم میومد ولی خب نمیشد چیزی بگم یا کتک کاری بشه!
    اون روز هم با بغض خودمو رسوندم خونه تا مادرم طفلی اومد احوالپرسی کنه ببینه امتحانم چجوری بوده سیل اشکا ناخوآگاه جاری شدن!
    بعد هم داداش بزرگترم اومد گفت کسی چیزی بهت گفته بیرون؟ گفتم نه
    بعد که توضیح دادم، گفت مامان ببین این دختر رو تو اینجوری لوسش کردی، بعد هم روشو کرد به من گفت ببین دیگه بزرگ شدی
    دانشگاه مدرسه نیست که یه نمره ات کم بشه زار زار بزنی زیر گریه
    از این به بعد هم همه ی واحداتو افتادی فدای سرت فقط حق گریه و لوس بازی نداری دیگه!
    گفت جوری اشک ریختی فکر کردم اتفاق بدی افتاده برات
    منم گفتم بلد نیستی دلداری بدی بدرفتاری هم نکن لطفا!
    خلاصه داستان شد ولی دیگه اون آخرین باری بود تو عمرم که برای نمره و درس گریه کردم!
    بعد یه بار امتحان بعدی رو 12شده بودم! اولین نمره ی بد تو عمرم
    وقتی به داداشم گفتم خنده ام گرفته بود، گفت چی شد که مثل قبلنا گریه نمیکنی
    منم خندیدم گفتم دیگه بزرگ شدم، همه چیز نمره و درس نیست!
    ولی الان هم اون مرد رو ببینم ازش بدم میاد!
    بعد هم فهمیدم دوست یکی از اقوام هست، ولی ترسیدم چیزی بگم مشکل برام درست بشه.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 10-28-2017 در ساعت 10:58 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
ادغام بغنة,  ادغام,  ادغام متماثلين,  ادغام بغير غنة,  ادغام شفوي,  ادغام كامل,  ادغام مثلين كبير,  ادغام بلا غنة,  ادغام ناقص,  ادغام كامل بغنة,  ادغام شدن,  ادغام شدن موسسه ثامن,  ادغام شدن بانک مهر اقتصاد,  ادغام شدن یعنی چه,  ادغام شدن به انگلیسی,  ادغام شدن بانک ها,  ادغام شدن بانک قوامین,  ادغام شدن سهمیه ها,  معنی ادغام شدن,  منتفی شدن ادغام موسسه ثامن,  محل کار به زبان انگلیسی,  محل کارت گرافیک در کیس,  محل کار گوگل,  محل کار مهندسی پزشکی,  محل کار کارمند,  محل کار بیل گیتس,  محل کار رئیس جمهور ایران,  محل کارخانه تن تاک,  محل کار رشته میکروبیولوژی,  محل کار کارشناس بهداشت عمومی,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید