مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: حسادت و دخالت مادر شوهر

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17434
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    Exclamation حسادت و دخالت مادر شوهر

    سلام.من وهمسرم 8ماهه که ازدواج کردیم .مادرشوهرم یه دختر وپسردوقلو داره که زمان بچگیشون از شوهرش جدا شده خودش می گفت بخاطرمعتادیش بوده امابعد از رفت و امد باهاشون فهمیدم که اعتیاد اصلا براش مهم نیست و مادر و برادرهاش و...همگی معتادند و شوهرش خودش ولش کرده رفته.من بخاطر خداقبل از عروسی گفتم خونمون طبقه بالاش باشه تا تنها نباشه قبل از عروسی خیلی باهام خوب بودامااز همون روزای قبل از عروسی دخالت مادرشوهرم(به هم فکری خواهرشوهرو خاله شوهرم)شروع شد.چون خونمون برای روز عروسی آماده نشدیه جایی نزدیکش پیدا کردیم بدون اجاره فقط برای یک ماه تا خونمون اماده بشه اما اون نذاشت و گفت باید بیایین پایین پیش خودم تا خونتون اماده بشه.یک ماه که پایین بودم خیلی بهم سخت گذشت....از اینکه کدوم آرایشگاه برم ،کی بچه داربشیم ،وسایل خونمون رو چطوری بچینیم،چرا این مدل پرده گرفتیم بابد حالتشونو تغییر بدیم وووووو وقتی اومدیم بالاخونه خودمون اقام گفت مامانم تنهاست تقریباهمه شام و نهارامون رو با مامانم بخوریم اونم به زنگ میزد که چرا اینو درست کردم پسرم نمیخوره میگفتم خودش گفت اینو درست کنم...با ترفندهای مختلف تونستم یک وعده یک وعده از اینکه با مادرشوهرم غذا بخوریم کم کردم تاالان که چند روزی یک بار میریم پیشش. خیلی ترفند های دیگه دخالتش رو از بعضی چیزها کم کردم.چیزی که اذیتم میکنه اینه که زنگ میزنه هرروز میگه چی درست کردی هرچی که درست کرده باشم مهم نیست میگه بزار برای یه وعده دیگه و نهار یا شام بیایین پایین،وقتی میریم دیگه ول کن نیست میگم میخوام برم حموم میگه بیا همین جا برو میگم میخوام برم درسامو بخونم میگه بیا همینجا بخون همینجا بخوابین و....فقط اخرشب که خوابمون گرفت درحال چرتیم اون موقع بریم خونمون.وقتی هم که خاله و دایی شوهرم میان خونش مارو هم به زور میبره پایین حتی یه دفعه خاله شوهرم پایین بود ما رفتیم بیرون بعد دعوامون کرد که چقدر ما بی معرفتیم خاله امده و ماباید میرفتیم سلام مارش بدیمی کردیم میگفتیم داریم میریم فلان جا شما کار ندارین!منظورش این بود که هرجا میریم باید گزارش بدیم اونم با خومون ببریم تو این هشت ماه نشده یه بار بریم بیرون با خیال راحت چند بار رفتیم ولی پنهانی.از وقتی بالا اومدیم همش بهانه گیری میکنه و حرف زور میزنه و گریه و زاری می کنه تا حرفش رو بر کرسی بشونه و اعصاب اقام رو به هم ریخته و هر بار که میخواد براش توضیح بده اون این کارها رو میکنه و اقام بلند میشه میاد بالا میگه مادرمه چی بهش بگم.الان تو فرجه امتحاناتم اون ترم بخاطراینکه همش برنامه زندگیمو بهم ریخت تمرکز نداشتم برای درس خوندن و خراب کردم.هرروز میاد میگه بیام پایین هر بهانه هم میگیرم فایده نداره میگه هر موقع کاراتو کردی بیا چیکار کنم؟با این کاراش میخواد تمام وقت زندگی مارو بگیره جرات نداریم جایی بریم اگه بریم پدر اقام رو درمیاره که چرا به من نگفتین حتی سر کوچکترین مسائل. برای زندگیمون برنامه میریزه مثلا میگه بعد از امتحانات بریم شیراز خونه دخترش یه شب بریم خونه دایی یه شب خونه خاله شوهرم حتی میخواد من اندازه ای که به خودش سر میزنم به اونا هم بزنم حتی میره زنگ میزنه ما هم بیاییم اونجا.فعلا یه خورده قرض داریم نمیتونیم جایی رو بگیریم و بریم از اینجا البته مطمئنم نیستم که اقام بتونه بیاد وبا حرفهای مادر و خواهرو خالش کنار بیاد.خودشم میدونه مامان و خواهرش مقصرند ولی کاری از دستش بر نمیاد تحت فشاره منم دیگه تحمل ندارم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.88
    نوشته ها
    8,418
    تشکـر
    4,044
    تشکر شده 9,537 بار در 4,703 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : حسادت و دخالت مادر شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه س نمایش پست ها
    سلام.من وهمسرم 8ماهه که ازدواج کردیم .مادرشوهرم یه دختر وپسردوقلو داره که زمان بچگیشون از شوهرش جدا شده خودش می گفت بخاطرمعتادیش بوده امابعد از رفت و امد باهاشون فهمیدم که اعتیاد اصلا براش مهم نیست و مادر و برادرهاش و...همگی معتادند و شوهرش خودش ولش کرده رفته.من بخاطر خداقبل از عروسی گفتم خونمون طبقه بالاش باشه تا تنها نباشه قبل از عروسی خیلی باهام خوب بودامااز همون روزای قبل از عروسی دخالت مادرشوهرم(به هم فکری خواهرشوهرو خاله شوهرم)شروع شد.چون خونمون برای روز عروسی آماده نشدیه جایی نزدیکش پیدا کردیم بدون اجاره فقط برای یک ماه تا خونمون اماده بشه اما اون نذاشت و گفت باید بیایین پایین پیش خودم تا خونتون اماده بشه.یک ماه که پایین بودم خیلی بهم سخت گذشت....از اینکه کدوم آرایشگاه برم ،کی بچه داربشیم ،وسایل خونمون رو چطوری بچینیم،چرا این مدل پرده گرفتیم بابد حالتشونو تغییر بدیم وووووو وقتی اومدیم بالاخونه خودمون اقام گفت مامانم تنهاست تقریباهمه شام و نهارامون رو با مامانم بخوریم اونم به زنگ میزد که چرا اینو درست کردم پسرم نمیخوره میگفتم خودش گفت اینو درست کنم...با ترفندهای مختلف تونستم یک وعده یک وعده از اینکه با مادرشوهرم غذا بخوریم کم کردم تاالان که چند روزی یک بار میریم پیشش. خیلی ترفند های دیگه دخالتش رو از بعضی چیزها کم کردم.چیزی که اذیتم میکنه اینه که زنگ میزنه هرروز میگه چی درست کردی هرچی که درست کرده باشم مهم نیست میگه بزار برای یه وعده دیگه و نهار یا شام بیایین پایین،وقتی میریم دیگه ول کن نیست میگم میخوام برم حموم میگه بیا همین جا برو میگم میخوام برم درسامو بخونم میگه بیا همینجا بخون همینجا بخوابین و....فقط اخرشب که خوابمون گرفت درحال چرتیم اون موقع بریم خونمون.وقتی هم که خاله و دایی شوهرم میان خونش مارو هم به زور میبره پایین حتی یه دفعه خاله شوهرم پایین بود ما رفتیم بیرون بعد دعوامون کرد که چقدر ما بی معرفتیم خاله امده و ماباید میرفتیم سلام مارش بدیمی کردیم میگفتیم داریم میریم فلان جا شما کار ندارین!منظورش این بود که هرجا میریم باید گزارش بدیم اونم با خومون ببریم تو این هشت ماه نشده یه بار بریم بیرون با خیال راحت چند بار رفتیم ولی پنهانی.از وقتی بالا اومدیم همش بهانه گیری میکنه و حرف زور میزنه و گریه و زاری می کنه تا حرفش رو بر کرسی بشونه و اعصاب اقام رو به هم ریخته و هر بار که میخواد براش توضیح بده اون این کارها رو میکنه و اقام بلند میشه میاد بالا میگه مادرمه چی بهش بگم.الان تو فرجه امتحاناتم اون ترم بخاطراینکه همش برنامه زندگیمو بهم ریخت تمرکز نداشتم برای درس خوندن و خراب کردم.هرروز میاد میگه بیام پایین هر بهانه هم میگیرم فایده نداره میگه هر موقع کاراتو کردی بیا چیکار کنم؟با این کاراش میخواد تمام وقت زندگی مارو بگیره جرات نداریم جایی بریم اگه بریم پدر اقام رو درمیاره که چرا به من نگفتین حتی سر کوچکترین مسائل. برای زندگیمون برنامه میریزه مثلا میگه بعد از امتحانات بریم شیراز خونه دخترش یه شب بریم خونه دایی یه شب خونه خاله شوهرم حتی میخواد من اندازه ای که به خودش سر میزنم به اونا هم بزنم حتی میره زنگ میزنه ما هم بیاییم اونجا.فعلا یه خورده قرض داریم نمیتونیم جایی رو بگیریم و بریم از اینجا البته مطمئنم نیستم که اقام بتونه بیاد وبا حرفهای مادر و خواهرو خالش کنار بیاد.خودشم میدونه مامان و خواهرش مقصرند ولی کاری از دستش بر نمیاد تحت فشاره منم دیگه تحمل ندارم.

    دوست عزیز این مشکل نیاز به گذشت زمان داره تا بتونید از این خونه نقل مکان کنید

    به هر حال مادرشوهرتون تنهاست و ترس از تنهایی مجبورش میکنه تا شمارو همیشه در کنارش ببینه

    شاید اگر چنین حسی نداشت به شما پناه نمی آورد پس بهتره درکش کنید

    در ضمن در این مورد نباید به شوهرتون فشار روحی بیارید چون نه تنها کاری از پیش نخواهید برد بلکه ارامش زندگیتون به هم میریزه

    پس صبور باشید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

علت دخالت مادرشوهر

علت بهانه گیری زن از مادر شوهر

دخالت مادرشوهر

رفع حسادت مادر زن

پسرم پدیا شور نمیخوره با چه ترفندی بهش بدم

بهانه گیری مادر شوهر

دخالت مادر شوهرم

تاپیک مادر شوهر

تاپیک عروس و مادرشوهر

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

حسادت و غبطه,  حسادت و درمان آن,  حسادت ویکی پدیا,  حسادت و رقابت,  حسادت و عشق,  حسادت ورزیدن,  حسادت و کینه,  حسادت و راههای درمان آن,  حسادت ولیعهد به سولنان,  حسادت و بخل,  حسادت مادر شوهر به عروس,  حسادت مادر شوهر,  حسادت به مادر شوهر,  حسادت زن به مادر شوهر,  حسادت های مادر شوهر,  علت حسادت مادر شوهر به عروس,  علت حسادت مادر شوهر,  با حسادت مادر شوهر چه کنیم,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید