مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 14 از 14

موضوع: خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.01
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    هر وقت دلم ميگيره ميام و تاپيك ميذارم ديشب خيلي گريه كردم چشام هنوز پف داره از زندگي كه همش بدو بدو داره وقتي واسه خودم ندارم از اينكه از صبح تا شب ميدووم وقتي واسه خودم ندارم آرامش ندارم همش فكر همه چيز رو بايد من بكنم شوهر بيخيالي دارم كه هيچي حاليش نيست با يه خانواده شوهري كه يكي از يكي نفهم تر.اونقدر بهشون احترام گذاشتم آخرش مادرشوهر برميگرده ميگه تو و جاريت يه پخيد
    از اين بي فرهنگيا از اين بي شخصيتيا خسته شدم.جلوي من طوري يواش صحبت ميكنن كه من نفهمم انگار من خرم و نميفهمم اينا قايمكي صحبت ميكنن .خب حرف داريد در طول روز زنگ بزنيد به شوهرم بگيد جلوي من تابلو نكنيد هر كسي باشه متوجه ميشه اين بي احترامي ها
    من ادمي نيستم كه به روشون بيارم يا بخام تندي كنم يا جواب بدم ميريزم تو خودم چيزي نميگم اما خسته شدم روز به روز بيشتر پي ميبرم كه انتخابم واقعا اشتباه بوده
    واقعا فرهنگ خانوادهامون بهم نميخوره دلم يه عالمه ارامش ميخواد ميخام بخوابم فقط دلم ميخاد يه مدت به چيزي فكر نكنم به هيچ كس و هيچ چيز
    هيچ كس حرف رو نميفهمه هيچ كس نميفهمه چه عذابي دارم ميكشم همه ظاهر رو ميبنن و ميگن خداتو شكر كن زندگي خوبي داري .خدا رو شكر ميكنم بخاطر همه چيزش اما اين زندگي لايق من نيست همه زندگي من از اول سختي بوده زمان مجردي همش به فكر مادر پدرم بودم همش هواي جيبشون رو داشتم يه وقت كم نيارن يه وقت خواستم مطابق جيب خانوادم نباشه هيچ وقت خواسته اي نداشتم هميشه ميخاستم قانع باشم جهيزيه م رو همش دنبال چيز مناسب و ارزون بودم با اينكه واقعا دوست نداشتم چيزهايي رو كه ميخريدم هيچ وقت دنبال چيز عالي نبودم زمان عروسي بايد هوا ي جيب مادرشوهر پدرشوهر رو شوهر رو ميداشتم چون همش ميگفتن نداريم نداريم عروسي هم مطابق ميلم نبود نبايد حرفي ميزدم الان بعد سه سال هر چقدر كار ميكنم اون زندگي رو كه بايد داشته باشم رو ندارم اينو ميخام بگم بخاطر هر چيزي من غصه خوردم .نميشه فكر نكرد به اين چيزها و بيخيال شد سعي كردم نشد خودم رو مشغو ل كردم تلاشم رو بيشتر كردم بازم نشد بازم وقتي تنها ميشم ياد همه اينا ميوفتم
    با اخلاقاي خاص شوهر هم بايد بجنگم اين زندگي همش شده جنگ چرا موفق نميشم؟،؟؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    6.67
    نوشته ها
    8,710
    تشکـر
    4,084
    تشکر شده 9,716 بار در 4,795 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدزاده نمایش پست ها
    هر وقت دلم ميگيره ميام و تاپيك ميذارم ديشب خيلي گريه كردم چشام هنوز پف داره از زندگي كه همش بدو بدو داره وقتي واسه خودم ندارم از اينكه از صبح تا شب ميدووم وقتي واسه خودم ندارم آرامش ندارم همش فكر همه چيز رو بايد من بكنم شوهر بيخيالي دارم كه هيچي حاليش نيست با يه خانواده شوهري كه يكي از يكي نفهم تر.اونقدر بهشون احترام گذاشتم آخرش مادرشوهر برميگرده ميگه تو و جاريت يه پخيد
    از اين بي فرهنگيا از اين بي شخصيتيا خسته شدم.جلوي من طوري يواش صحبت ميكنن كه من نفهمم انگار من خرم و نميفهمم اينا قايمكي صحبت ميكنن .خب حرف داريد در طول روز زنگ بزنيد به شوهرم بگيد جلوي من تابلو نكنيد هر كسي باشه متوجه ميشه اين بي احترامي ها
    من ادمي نيستم كه به روشون بيارم يا بخام تندي كنم يا جواب بدم ميريزم تو خودم چيزي نميگم اما خسته شدم روز به روز بيشتر پي ميبرم كه انتخابم واقعا اشتباه بوده
    واقعا فرهنگ خانوادهامون بهم نميخوره دلم يه عالمه ارامش ميخواد ميخام بخوابم فقط دلم ميخاد يه مدت به چيزي فكر نكنم به هيچ كس و هيچ چيز
    هيچ كس حرف رو نميفهمه هيچ كس نميفهمه چه عذابي دارم ميكشم همه ظاهر رو ميبنن و ميگن خداتو شكر كن زندگي خوبي داري .خدا رو شكر ميكنم بخاطر همه چيزش اما اين زندگي لايق من نيست همه زندگي من از اول سختي بوده زمان مجردي همش به فكر مادر پدرم بودم همش هواي جيبشون رو داشتم يه وقت كم نيارن يه وقت خواستم مطابق جيب خانوادم نباشه هيچ وقت خواسته اي نداشتم هميشه ميخاستم قانع باشم جهيزيه م رو همش دنبال چيز مناسب و ارزون بودم با اينكه واقعا دوست نداشتم چيزهايي رو كه ميخريدم هيچ وقت دنبال چيز عالي نبودم زمان عروسي بايد هوا ي جيب مادرشوهر پدرشوهر رو شوهر رو ميداشتم چون همش ميگفتن نداريم نداريم عروسي هم مطابق ميلم نبود نبايد حرفي ميزدم الان بعد سه سال هر چقدر كار ميكنم اون زندگي رو كه بايد داشته باشم رو ندارم اينو ميخام بگم بخاطر هر چيزي من غصه خوردم .نميشه فكر نكرد به اين چيزها و بيخيال شد سعي كردم نشد خودم رو مشغو ل كردم تلاشم رو بيشتر كردم بازم نشد بازم وقتي تنها ميشم ياد همه اينا ميوفتم
    با اخلاقاي خاص شوهر هم بايد بجنگم اين زندگي همش شده جنگ چرا موفق نميشم؟،؟؟



    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    دفتر قیطریه:
    ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
    دفتر سعادت آباد:
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
    دفتر شریعتی:
    ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه


    هر روز براي خود انگيزه ايجاد كنيد.
    اگر به گذشته نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه بسيار پيش آمده براي انجام كاري بي نهايت هيجان زده بوده ايد و پس از گذشت زمان كم كم از شدت شور و هيجان شما كاسته شده است. خوب اين طبيعي است. ايجاد انگيزه مانند دوش گرفتن است شما براي نظافت بدن خود بايد هر روز يا يك روز در ميان حمام كنيد. و اگر اين كار را نكنيد ديگر تميز و شاداب نيستيد. انگيزه هم مانند پاكيزگي ماندگار نيست. بنابراين بايد هر روز و هر لحظه آن را تازه كنيد. حال مي دانيم كه بايد انگيزه و شور شوق خود را مرتباً تمديد كنيم. اما چگونه؟



    براي زندگي خود چشم انداز تعريف كنيد.
    انگيزه يعني داشتن دليل براي انجام كار. خوب همه مي دانيم براي انجام هر كاري به يك دليل نياز داريد. و دليلي كه شما داريد از نگرش شما به زندگي ناشي مي شود. بنابراين چشم انداز شما بايد به اندازه كافي بزرگ باشد. تا براي شما ايجاد انگيزه و شور شوق نمايد. بگذاريد براي شما يك مثال بياورم: فرض كنيد در آمد شما 500 هزار تومان در ماه باشد. حال اگر با اين ديد كار كنيد كه در آمد خود را به 600 هزار تومان در ماه برسانيد انگيزه شما خيلي قوي نخواهد بود چون هدف كوچكي انتخاب كرده ايد. حال اگر براي خود چشم اندازي تعريف كنيد كه براي خود يك كار كاسبي پر رونق مستقل با 5 ميليون تومان درآمد ماهيانه در نظر بگيريد. انگيزه شما براي كار و تلاش بسيار بيشتر خواهد بود. البته براي رسيدن به هدف بزرگتر بايد برنامه و استراتژي مشخص داشته باشيد و روي آن كار كنيد. آن را به اهداف كوچكتر تقسيم كنيد ولي هدف اصلي خود را در خاط داشته باشيد. در اين شرايط با پشتكار بيشتر برنامه خود را اجرا خواهيد كرد. پس فراموش نكنيد كه در انتخاب هدف دست و دلباز باشيد و هدف بزرگي براي خود انتخاب كنيد.



    ابتداي جاده
    حال كه شما يك هدف مهم قابل دفاع و با ارزش براي جنگيدن داريد. وقت آن رسيده كه تلاش و كوشش خود را شروع كنيد. توصيه من به شما اين است كه در ابتداي راه تلاش و كوشش خود را مضاعف كنيد. فرض كنيد براي كاهش وزن و تناسب اندام تلاش مي كنيد. حال اگر چند كيلوي اول را با تلاش بيشتري وزن كم كنيد از كار خود رضايت بيشتري خواهيد داشت و با اعتماد به نفس بيشتر به تلاش خود ادامه مي دهيد. بنابراين تلاش و كوشش شما در ابتداي راه بسيار مهم است تا با اميد بيشتر به سمت هدف حركت كنيد.



    به خود جايزه بدهيد
    همانطور كه قبلاً گفته شد بهتر است هدف اصلي خود را به اهداف كوچكتر تقسيم نماييد. با اين كار هر بار كه يك پله را گذرانديد اميد شما براي رسيدن به مرحله بعد بيشتر مي شود. در عين حال مي توانيد براي خود يك جايزه قرار دهيد. مثلاً بعد از سه هفته كار سخت و گذشتن از يك مرحله به عنوان جايزه آخر هفته را مي توانيد با دوستان به گردش برويد.



    ياد آوري شيريني هدف نهايي
    براي رسيدن به اهداف بزرگ هميشه موانع و مشكلات سر راه شما سبز مي شوند. و گاه اين موانع غير قابل عبور به نظر مي رسند. در اين هنگام ياد آوري هدف بزرگ و زيباي شماست كه مي تواند به شما در گذشتن از مشكلات كمك كند. براي اين كار راه هاي مختلف وجود دارد. مثلاً مي توانيد از اهداف خود را به صورت جملات زيبايي با خط خوش در محل كار و در مقابل ديدگان خود قرار دهيد. يا حتي مي توانيد در صورت امكان از آنها پوستر تهيه كنيد.



    مشاهده توانايي ها
    وقتي كه قدم در راهي مي نهيد با تجارب مختلفي مواجه مي شويد. كه به توانايي ها و مهارت هاي شما مي افزايد. حال اگر به گذشته برگرديد و توانايي هاي كنوني خود را با آن زمان مقايسه كنيد، متوجه اين تغييرات در خود مي شويد. مي توانيد نمونه كار هاي قديمي خود را مرور كنيد. آنوقت است كه متوجه مشكلات قديمي (ناشي از بي تجربگي) مي شويد كه اكنون آن مشكلات را نداريد نداريد و اعتماد به نفس شما افزايش مي يابد.



    مطالعه زندگي افراد موفق
    خواندن زندگينامه هاي افراد موفق چون ابو علي سينا، ابو ريحان بيروني، بيل گيتس، فرديناند پورشه و... كه بدون امكانات خاصي توانسته اند به موفقيت هاي بزرگي دست پيدا كنند. همانند روشن كردن موتور توليد انگيزه در شماست. لذا خواندن اين گون كتابها و داستانها را آنهم به طور مرتب به شما توصيه مي كنم. چون فوق العاده موثر است.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  3. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    481
    تشکـر
    199
    تشکر شده 268 بار در 175 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدزاده نمایش پست ها
    هر وقت دلم ميگيره ميام و تاپيك ميذارم ديشب خيلي گريه كردم چشام هنوز پف داره از زندگي كه همش بدو بدو داره وقتي واسه خودم ندارم از اينكه از صبح تا شب ميدووم وقتي واسه خودم ندارم آرامش ندارم همش فكر همه چيز رو بايد من بكنم شوهر بيخيالي دارم كه هيچي حاليش نيست با يه خانواده شوهري كه يكي از يكي نفهم تر.اونقدر بهشون احترام گذاشتم آخرش مادرشوهر برميگرده ميگه تو و جاريت يه پخيد
    از اين بي فرهنگيا از اين بي شخصيتيا خسته شدم.جلوي من طوري يواش صحبت ميكنن كه من نفهمم انگار من خرم و نميفهمم اينا قايمكي صحبت ميكنن .خب حرف داريد در طول روز زنگ بزنيد به شوهرم بگيد جلوي من تابلو نكنيد هر كسي باشه متوجه ميشه اين بي احترامي ها
    من ادمي نيستم كه به روشون بيارم يا بخام تندي كنم يا جواب بدم ميريزم تو خودم چيزي نميگم اما خسته شدم روز به روز بيشتر پي ميبرم كه انتخابم واقعا اشتباه بوده
    واقعا فرهنگ خانوادهامون بهم نميخوره دلم يه عالمه ارامش ميخواد ميخام بخوابم فقط دلم ميخاد يه مدت به چيزي فكر نكنم به هيچ كس و هيچ چيز
    هيچ كس حرف رو نميفهمه هيچ كس نميفهمه چه عذابي دارم ميكشم همه ظاهر رو ميبنن و ميگن خداتو شكر كن زندگي خوبي داري .خدا رو شكر ميكنم بخاطر همه چيزش اما اين زندگي لايق من نيست همه زندگي من از اول سختي بوده زمان مجردي همش به فكر مادر پدرم بودم همش هواي جيبشون رو داشتم يه وقت كم نيارن يه وقت خواستم مطابق جيب خانوادم نباشه هيچ وقت خواسته اي نداشتم هميشه ميخاستم قانع باشم جهيزيه م رو همش دنبال چيز مناسب و ارزون بودم با اينكه واقعا دوست نداشتم چيزهايي رو كه ميخريدم هيچ وقت دنبال چيز عالي نبودم زمان عروسي بايد هوا ي جيب مادرشوهر پدرشوهر رو شوهر رو ميداشتم چون همش ميگفتن نداريم نداريم عروسي هم مطابق ميلم نبود نبايد حرفي ميزدم الان بعد سه سال هر چقدر كار ميكنم اون زندگي رو كه بايد داشته باشم رو ندارم اينو ميخام بگم بخاطر هر چيزي من غصه خوردم .نميشه فكر نكرد به اين چيزها و بيخيال شد سعي كردم نشد خودم رو مشغو ل كردم تلاشم رو بيشتر كردم بازم نشد بازم وقتي تنها ميشم ياد همه اينا ميوفتم
    با اخلاقاي خاص شوهر هم بايد بجنگم اين زندگي همش شده جنگ چرا موفق نميشم؟،؟؟
    دوستم اینجوری فقط خودت اذیت می شی
    غصه نخور
    الان شرایط اکثر زن و شوهرا مثل خودته
    یکیش خود من اوایل خیلی سخت می گرفتم و می ریختم تو خودم
    بعدش با خودم گفتم آقامون که عین خیالش نیست فقط من دارم حرص می خورم و اذیت می شم
    اونم که نمی توونم تغییر بدم چون سی سال اینجوری زندگی کرده
    پس یا باید خودم رو تغییر بدم یا بی خیال بشم
    ولی می دونی وقتی جواب بدی رو با خوبی بدی طرف مقابل شرمنده می شه
    منم الان زدم به در بی خیالی
    چرا باید خودمو پیر کنم
    منم زندگیمو می کنم
    همسری هم کم کم یاد می گیره که باید یه سری تغییرات تو خودش ایجاد کنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  5. کاربران زیر از سایه هستی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.01
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    دوستم اینجوری فقط خودت اذیت می شی
    غصه نخور
    الان شرایط اکثر زن و شوهرا مثل خودته
    یکیش خود من اوایل خیلی سخت می گرفتم و می ریختم تو خودم
    بعدش با خودم گفتم آقامون که عین خیالش نیست فقط من دارم حرص می خورم و اذیت می شم
    اونم که نمی توونم تغییر بدم چون سی سال اینجوری زندگی کرده
    پس یا باید خودم رو تغییر بدم یا بی خیال بشم
    ولی می دونی وقتی جواب بدی رو با خوبی بدی طرف مقابل شرمنده می شه
    منم الان زدم به در بی خیالی
    چرا باید خودمو پیر کنم
    منم زندگیمو می کنم
    همسری هم کم کم یاد می گیره که باید یه سری تغییرات تو خودش ایجاد کنه

    مشكل اينجاست نميفهمه يعني نميفهمن هيچ كدومشون اصلا يه طور خاصين اصلا حق من اين نيست سه ساله دارم خوبي ميكنم اون حرف رو كه مادرشوهرم زد هيچي نگفتم خودم رو زدم به
    نشنيدن ولي به شوهرم گفتم مني كه تا حالا بهشون تو نگفتم هميشه بااحترام رفتار كردم جواب احترام منو اينطور ميدن
    به برادربزرگترش گفتم اونم دست پرورده همون مادره
    بدي هاي قبليش رو بخيالي طي كردم اما ديگه نميتونم دلم ميخاد جواب بدم دلم ميخاد دلش رو بشكونم انقدر ازش متنفرم كه حد نداره ازش چندشم ميشه وقتي فكر ميكنم كه شوهرم هم پسره همون مادره از شوهرم هم متنفرميشم روز به روز
    خيلي اشتباه كردم اصلا فكر نميكردم زندگيم اينطور پيش بره واينطور بشه منم مثل بقيه توقع يه زندگي آروم رو داشتم اما ندارم
    تنها دلخوشيم اينه كه هستن چهار ستون زندگيم تنشون سالمه پدر و مادر و خواهرم تنها دلخوشيم اونا هستند ميدوني غصه اونا رو هم ميخورم غصه پدرم مادرم خواهرم اه من همش غصه ميخورم كارم شده همين
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #5

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    481
    تشکـر
    199
    تشکر شده 268 بار در 175 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدزاده نمایش پست ها
    مشكل اينجاست نميفهمه يعني نميفهمن هيچ كدومشون اصلا يه طور خاصين اصلا حق من اين نيست سه ساله دارم خوبي ميكنم اون حرف رو كه مادرشوهرم زد هيچي نگفتم خودم رو زدم به
    نشنيدن ولي به شوهرم گفتم مني كه تا حالا بهشون تو نگفتم هميشه بااحترام رفتار كردم جواب احترام منو اينطور ميدن
    به برادربزرگترش گفتم اونم دست پرورده همون مادره
    بدي هاي قبليش رو بخيالي طي كردم اما ديگه نميتونم دلم ميخاد جواب بدم دلم ميخاد دلش رو بشكونم انقدر ازش متنفرم كه حد نداره ازش چندشم ميشه وقتي فكر ميكنم كه شوهرم هم پسره همون مادره از شوهرم هم متنفرميشم روز به روز
    خيلي اشتباه كردم اصلا فكر نميكردم زندگيم اينطور پيش بره واينطور بشه منم مثل بقيه توقع يه زندگي آروم رو داشتم اما ندارم
    تنها دلخوشيم اينه كه هستن چهار ستون زندگيم تنشون سالمه پدر و مادر و خواهرم تنها دلخوشيم اونا هستند ميدوني غصه اونا رو هم ميخورم غصه پدرم مادرم خواهرم اه من همش غصه ميخورم كارم شده همين
    خوب عزیز دلم می بینی اینجوری خودت فقط داری اذیت می شی
    مادر شوهرت عین خیالش هست؟!
    رفت و آمدت رو باهاشون کم کن
    از صمیمیتت باهاشون کم کن
    خط قرمز برای خودت در نظر بگیر
    سعی کن با محبت زیاد شوهرت رو جذب خودت کنی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  8. کاربران زیر از سایه هستی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.01
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    خوب عزیز دلم می بینی اینجوری خودت فقط داری اذیت می شی
    مادر شوهرت عین خیالش هست؟!
    رفت و آمدت رو باهاشون کم کن
    از صمیمیتت باهاشون کم کن
    خط قرمز برای خودت در نظر بگیر
    سعی کن با محبت زیاد شوهرت رو جذب خودت کنی

    نميرم ديگه خونشون شوهرم بهم
    حق داده چون جلو خودش گفت بهشم گفتم حرف بدي زذه حتي به گوش جاريم هم رسوندم كه به ما دوتا بي احترامي شده اونم زنگ زد به مادرشوهرم و جوابشو داد مادرشوهرم هم گفته هميني كه هست اما من چون چيزي نگفتم دارم ميسوزم ميترسم شوهرم هم تواين مدت بخاد منو به زور ببره خونشون
    سايه جون اصلا نميتونم تو صورت مادرشوهرم نگاه كنم ازش متنفرم
    دارم از شوهرم م متنفر ميشم.
    مرسي عزيزم كه وقت دادي
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #7

    تاریخ عضویت
    May 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    481
    تشکـر
    199
    تشکر شده 268 بار در 175 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدزاده نمایش پست ها
    نميرم ديگه خونشون شوهرم بهم
    حق داده چون جلو خودش گفت بهشم گفتم حرف بدي زذه حتي به گوش جاريم هم رسوندم كه به ما دوتا بي احترامي شده اونم زنگ زد به مادرشوهرم و جوابشو داد مادرشوهرم هم گفته هميني كه هست اما من چون چيزي نگفتم دارم ميسوزم ميترسم شوهرم هم تواين مدت بخاد منو به زور ببره خونشون
    سايه جون اصلا نميتونم تو صورت مادرشوهرم نگاه كنم ازش متنفرم
    دارم از شوهرم م متنفر ميشم.
    مرسي عزيزم كه وقت دادي
    خواهش می کنم
    ولی دوستم اشتباه نکن ، به خاطر یه نفر که ارزشش رو هم نداره ( مادر شوهرت ) خوبی های همسرت رو نادیده نگیر
    به هر حال فقط خودتون دوتا مهم هستید نه کس دیگه ای
    منم دارم سعی می کنم یاد بگیرم ذهنم رو مدیریت کنم تا هر کسی وارد افکارم نشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    اگر می خواهید قوی باشید صبر پیشه کنید ، فهیم باشید و عاقل .
    هر کسی می تواند گستاخ باشد اما قدرت واقعی در محبت و ادب نهفته است.

  11. کاربران زیر از سایه هستی بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.92
    نوشته ها
    2,399
    تشکـر
    2,293
    تشکر شده 1,707 بار در 1,087 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    زندگی سختی داره...خب یا باید عوض کرد یا ساخت...

    قرآن خیلی تاثیر گذاره ،تلاوت کنید ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. کاربران زیر از omidd بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.01
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه هستی نمایش پست ها
    خواهش می کنم
    ولی دوستم اشتباه نکن ، به خاطر یه نفر که ارزشش رو هم نداره ( مادر شوهرت ) خوبی های همسرت رو نادیده نگیر
    به هر حال فقط خودتون دوتا مهم هستید نه کس دیگه ای
    منم دارم سعی می کنم یاد بگیرم ذهنم رو مدیریت کنم تا هر کسی وارد افکارم نشه
    خيلي سخته
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.45
    نوشته ها
    301
    تشکـر
    84
    تشکر شده 153 بار در 109 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    با سلام

    میتونم بپرسم با همسرتون چه طور آشنا شدید؟

    اینو هم بگم که تو فامیل ما چندتا زوج هست که همشون مشکل شبیه شما دارن
    والا مجرد بودن هم همچین تعریفی نداره بخدا

    البته شاید این حرفا اصلا جوابی برای مشکلات شما نباشه...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.56
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 567 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    دوست عزیز بهتر نیست به جای مرور کردن تلخی ها و ناکامی هایی که تا امروز داشتین، کمی به خوشی هاتون فکر کنین؟
    یعنی واقعا تو این سالها خاطره خوبی نداشتین؟
    اگه پدر و مادر شما وضع مالی متوسطی داشتن و نتونستن اونجور که دوست داشتین حمایتتون کنن، دنبال نکات مثبت شون بگردین. اگه پولدار نبودن، مهربون هم نبودن؟ خوش اخلاق چی؟ همینکه میگین فرهنگ بالایی دارین مدیون طرز تفکر و زندگی خانوادگی تون هستین. پس ملاک سنجش خوشبختی و بدبختی مطلقا پول نیست.
    به هرحال دوران مجردی تون با همه خوبی و بدیش تموم شده و شما وارد مرحله جدیدی شدین که اوایل ممکنه سخت و استرس زا باشه. ولی به مرور با مدیریت صحیح قابل حله.
    به جای تمرکز روی سختی های زندگیتون، به لحظات خوبی که داشتین فکر کنین و تلاش کنین اونهارو تقویت کنین.

    مادرشوهر شما بی فرهنگه! خب دلیلی نداره اونقدر عذاب بدین خودتون رو. رفت و امدتون رو کمتر کنین ولی نه بطور محسوس و مستقیم. مثلا اگه قراره پنجشنبه ها برین دیدنشون، برای هرهفته پنجشنبه یه برنامه جذاب بچینین که وقتتون پر بشه و نتونین برین خونه اونها.
    مثلا یه هفته رو اختصاص بدین به پارک رفتن.
    هفته بعد کوهنوردی، هفته بعد دوستانتون رو دعوت کنین یا مهمون دعوت کنین، هفته بعد خرید برین و...
    اینجوری بهونه هم دارین. برای اینکه حساسیت زیادی هم بوجود نیاد، تلفنی جویای احوالشون باشین ولی رفت و امدتون رو به حداقل برسونین.

    برای اینکه بتونین زندگی ارومی داشته باشین، همسرتون نقش مهمی ایفا میکنه.
    حتما تو این 3 سال متوجه شدین که چه چیزهایی خوشحالش میکنه و چه چیزهایی ناراحت.
    از همین در وارد بشین. با محبت کردن، همسرتون رو بکشین سمت خودتون. چون اگه همسرتون جذب شما بشه، بی اغراق نصف راه رو رفتین و خود ایشون رابطه شو با خانواده کنترل میکنه و میتونین با ارامش بیشتری زندگی کنین.

    بهتره با یک مشاور هم صحبت کنین تا کمک کنه گذشته سختی که داشتین فراموش کنین و با انرژی بیشتری به زندگیتون بپردازین.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.04
    نوشته ها
    712
    تشکـر
    1,293
    تشکر شده 662 بار در 414 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    باید رفت و آمد نکنی ، یه چند وقت که نری و بیای درست می شه اگه همسرت هم خواست ببرتت بهش بگو که من اگه بیام و مادرت یه حرفی بزنه من جوابش رو ایندفعه دیگه می دم واسه همین بهتره که دیگه یه چند وقت رفت و آمد نکنیم تا همه مون به آرامش برسیم ،
    همین یه یک ماهی که نری مطمئن باش که همه چی درست می شه.
    بعدشم تنفر رو بریز دور چون از اونجایی که معلومه دختر مهربونی هستی ، اصلا بهش فکر نکن نمی گم فراموشش کن چون من خودم معتقدم که نه بدی از ذهن آدم پاک می شه نه خوبی ولی می تونی بهش فکر نکنی و بفرستی انتهای خاطراتت چون ارزشش رو نداره که هی مرورش کنی.
    همسرت هم بعد یه مدتی مطمئن باش که طرف تو رو می گیره و خودش همه چیز و ردیف می کنه
    ولی اینم در نظر بگیر که یه سری آدمها اخلاقشون اینجوریه فرهنگشون اینجوریه ، من مادر شوهر شما رو نمی شناسم و اخلاقشون رو نمی دونم اما آدمهایی اطراف هممون که متاسفانه همین جورین وقتی فکر کنی که فقط اخلاقش اینه و با این فرهنگ بزرگ شده تحملش یکم راحت تره .
    به هر حال امیدوارم که همه چی درست بشه و بالاخره آرامش بیاد سراغتون دوست عزیزم
    موفق باشید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.01
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    دوست عزیز بهتر نیست به جای مرور کردن تلخی ها و ناکامی هایی که تا امروز داشتین، کمی به خوشی هاتون فکر کنین؟
    یعنی واقعا تو این سالها خاطره خوبی نداشتین؟
    اگه پدر و مادر شما وضع مالی متوسطی داشتن و نتونستن اونجور که دوست داشتین حمایتتون کنن، دنبال نکات مثبت شون بگردین. اگه پولدار نبودن، مهربون هم نبودن؟ خوش اخلاق چی؟ همینکه میگین فرهنگ بالایی دارین مدیون طرز تفکر و زندگی خانوادگی تون هستین. پس ملاک سنجش خوشبختی و بدبختی مطلقا پول نیست.
    به هرحال دوران مجردی تون با همه خوبی و بدیش تموم شده و شما وارد مرحله جدیدی شدین که اوایل ممکنه سخت و استرس زا باشه. ولی به مرور با مدیریت صحیح قابل حله.
    به جای تمرکز روی سختی های زندگیتون، به لحظات خوبی که داشتین فکر کنین و تلاش کنین اونهارو تقویت کنین.

    مادرشوهر شما بی فرهنگه! خب دلیلی نداره اونقدر عذاب بدین خودتون رو. رفت و امدتون رو کمتر کنین ولی نه بطور محسوس و مستقیم. مثلا اگه قراره پنجشنبه ها برین دیدنشون، برای هرهفته پنجشنبه یه برنامه جذاب بچینین که وقتتون پر بشه و نتونین برین خونه اونها.
    مثلا یه هفته رو اختصاص بدین به پارک رفتن.
    هفته بعد کوهنوردی، هفته بعد دوستانتون رو دعوت کنین یا مهمون دعوت کنین، هفته بعد خرید برین و...
    اینجوری بهونه هم دارین. برای اینکه حساسیت زیادی هم بوجود نیاد، تلفنی جویای احوالشون باشین ولی رفت و امدتون رو به حداقل برسونین.

    برای اینکه بتونین زندگی ارومی داشته باشین، همسرتون نقش مهمی ایفا میکنه.
    حتما تو این 3 سال متوجه شدین که چه چیزهایی خوشحالش میکنه و چه چیزهایی ناراحت.
    از همین در وارد بشین. با محبت کردن، همسرتون رو بکشین سمت خودتون. چون اگه همسرتون جذب شما بشه، بی اغراق نصف راه رو رفتین و خود ایشون رابطه شو با خانواده کنترل میکنه و میتونین با ارامش بیشتری زندگی کنین.

    بهتره با یک مشاور هم صحبت کنین تا کمک کنه گذشته سختی که داشتین فراموش کنین و با انرژی بیشتری به زندگیتون بپردازین.

    مرسي عزيزم
    سطح اقتصادي خانوادم متوسط رو به بالا هست ولي چون من دختر دلسوزي هستم از اين دلسوزي ناراحتم كه من انقدر درك كردمشون ولي خواهرم نميكنه و داره از دوران مجرديش نهايت استفاده رو ميكنه ازاين ناراحتم كه كسي حتي ازم تشكر نكرد بخاطر اين كه دركشون ميكردم و دختر قانعي بودم
    رفت و آمدم رو فعلا قطع كردم ولي شوهرم ميره حالا داره از در شوهرم وارد ميشه كه آرامش منو بهم بزنه منم ميخام به جدايي فكر كنم ميخام به خودم براي آخرين بار ثابت بشه كه اين خانواده لياقت احترام و محبت رو ندارن حتي شوهرم لياقت زندكي با من رو نداره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.01
    نوشته ها
    1,259
    تشکـر
    920
    تشکر شده 1,135 بار در 614 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : خسته شدم از اين زندگي از اين دنيا

    نقل قول نوشته اصلی توسط merina نمایش پست ها
    باید رفت و آمد نکنی ، یه چند وقت که نری و بیای درست می شه اگه همسرت هم خواست ببرتت بهش بگو که من اگه بیام و مادرت یه حرفی بزنه من جوابش رو ایندفعه دیگه می دم واسه همین بهتره که دیگه یه چند وقت رفت و آمد نکنیم تا همه مون به آرامش برسیم ،
    همین یه یک ماهی که نری مطمئن باش که همه چی درست می شه.
    بعدشم تنفر رو بریز دور چون از اونجایی که معلومه دختر مهربونی هستی ، اصلا بهش فکر نکن نمی گم فراموشش کن چون من خودم معتقدم که نه بدی از ذهن آدم پاک می شه نه خوبی ولی می تونی بهش فکر نکنی و بفرستی انتهای خاطراتت چون ارزشش رو نداره که هی مرورش کنی.
    همسرت هم بعد یه مدتی مطمئن باش که طرف تو رو می گیره و خودش همه چیز و ردیف می کنه
    ولی اینم در نظر بگیر که یه سری آدمها اخلاقشون اینجوریه فرهنگشون اینجوریه ، من مادر شوهر شما رو نمی شناسم و اخلاقشون رو نمی دونم اما آدمهایی اطراف هممون که متاسفانه همین جورین وقتی فکر کنی که فقط اخلاقش اینه و با این فرهنگ بزرگ شده تحملش یکم راحت تره .
    به هر حال امیدوارم که همه چی درست بشه و بالاخره آرامش بیاد سراغتون دوست عزیزم
    موفق باشید.

    ممنونم بابت وقتي كه دادي
    شوهرم هم سمت مادرشه از اول يعني از دوران نامزدي كه تازه با هم آشنا شديم و ديگه نهايت شور و اشتياق رو بايد مي داشتيم نداشتيم بخاطر حرفهاي مادرش بخاطر اختلاف هايي كه ايجاد ميكرد نذاشت از دوران نامزديم هم لذت ببرم
    يه مدته بخاطر اون حرف مادرشوهرم نميرم ديروز شوهرم ميگه نميبرمت چون ميري اعصاب مامانم رو خرد ميكني () مني كه كاري به كار كسي ندارم اونه كه اعصاب منو خرد ميكنه منو ناراحت ميكنه خود شوهرم هم ميدونه ولي اين حرف خودش نبود اين حرف حرف مادرش بود كه بهش ياد داده ميدونم .شوهرم اگه يه درصد به منو زندگيمون و دخترمون فكر ميكرد و آرامش من براش مهم بود مخصوصا الان كه تو دوران حساسي هستم(باردارم)هيچ وقت ناراحتي بهم فشار نمياورد و همه رو تحمل ميكردم
    خودتون ميدونيد يه خانمه كه همه سختي ها رو تحمل ميكنه و اخر وفاداري و محبته و كوتاه مياد ببينيد من چقد ر كوتاه اومدم كه ديگه واقعا قيد همه چيو زدم و خسته شدم
    من تا حالا تو خانوادم از اين رفتارها نديدم همه جي طبق اصوول و ادب و احترام بوده
    من تو زندگيم اشتباه بزرگي كردم كه مقصر هم خودم هستم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا خواستن توانستن است ؟؟
    توسط ali502902700 در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 08-02-2016, 04:06 AM
  2. عشق شما از چه نوعي است؟ دلبستگی یا وابستگی؟
    توسط pari123 در انجمن روانشناسی فردی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 11-30-2015, 01:42 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

از این زندگی بینهایت خسته شدم

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
osji,  osji joint venture,  خسته شدم,  خسته شدم سیاوش قمیشی,  خسته شدم از این زندگی,  خسته شدم از تنهایی,  خسته شدم بس که دلم,  خسته شدم خدا,  خسته شدم از زندگی,  خسته شدم خدایا,  خسته شدم از گناه,  حمید عسکری خسته شدم,  من ما كنتي تكوني,  من و تو,  من أنت؟,  من تغير عليك,  منتديات الجلفة,  منتدى فتكات,  من النظرة الثانية,  منال العالم,  منتدى الجلفة,  من سيربح المليون,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید