مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 15

موضوع: رفتار برادر شوهر

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    26895
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.32
    نوشته ها
    170
    تشکـر
    56
    تشکر شده 91 بار در 61 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    2

    Unhappy رفتار برادر شوهر

    سلام به همه ی دوستای عزیزم.راستش یه مسئله ای واسم پیش امده ازتون کمک میخوام.
    یک ماه پیش با رضایت همسر برای یک هفته رفتم خونه ی پدریم. روزی که برگششتم خونه (شوهرم خونه نبود) کیف برادر شوهرم رو توی خونه دیدم .ولی خودش خونه نبود .
    رفتم توی اشپزخونه دیدم خیلی بوی سیگار میاد (من از سیگار متنفرم) سطل زباله رو که باز کردم توش پر از ته سیگار بود. کار برادر شوهرم بود خیلی ناراحت شدم که تو خونه من سیگار کشیده.
    وقتی که شوهرم اومد بهش گفتم که :بهش بگو اینجا جای سیگار کشیدن نیست. ولی نزاشتم خودش بفهمه.
    اینم بگم که ایشون مجرد هستن.
    خلاصه یک هفته خونمون بود و توی این یک هفته تا لنگ ظهر دقیقا زمانی که شوهرم از سر کار میومد خونه کف پذیرایی خواب بود و من مجبور بودم با روسری و بلوز تو خونه بگردم و کارامو انجام بدم .
    گاهی وقتا ناهار میخورد دوباره میخوابید تا غروب.اسمشم این بود که کار داره امده اینجا.(فک کنم همون بخور بخوابش رو میگفته)
    یه روز پدرم به من زنگ زد و گفتم که برادر شوهرم اینجاس و همسرم هم خونه نیست.
    پدرم یه خورده تعصبیه و روی این برادر شوهرم حساسه .ناراحت شد و گفت همسرت نباید تو رو با اون تو خونه تنها بذاره .البته منظوری هم نداشت ولی خب برادر شوهرم رو خوب میشناخت و میدونست من سختم میشه .بگذریم از این که پدرم با مادر شوهرم در این رابطه با هم بحث کردن .
    دوباره چند وقت پیش که مادر شوهرم رفته بود مسافرت (و هنوزم در مسافرت هستن )هم ایشون سه روز اومد اینجا و دوباره همون اش و همون کاسه .این دفعه یه تیکه ای بهش انداختم و گفتم :وقت کردی یکم بخواب تو این چن روز کم خوابیدی.

    حالا دوباره امشب هم میخواد بیاد خونمون و من غصمه .نمیدونم چیطور به شوهرم بگم که اذیت میشم .نمیخوام ناراحتش کنم .شوهرم ادم با درکیه . ولی به خودم میگم اونم داداششه .مرسی که حرفامو خوندید .بنظرتون چیکار کنم .؟
    .........
    اومدش .....
    کوله پشتیش هم با خودش اورده .....فک کنم دو هفته رو شاخشه
    ای خدا..
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26338
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.29
    نوشته ها
    1,285
    تشکـر
    2,424
    تشکر شده 2,122 بار در 1,068 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : تلپ شدن برادر شوهر ........

    عادتشه؟ همیشه اینجوریه یا تازه؟ عجب آویزونیه، یه روز دو روز نه یه هفته، جا و مکان نداره مگه؟ شوهرت نمیتونه بنده خدا چیزی بگه بالاخره داداششه ولی باید با شوهرت باهم یه فکری کنید تنهایی حرکتی انجام نده. درسته با رضایت شوهرت یه هفته رفتی ولی این سزای تنها موندن شوهرت تو اون یه هفتست اینو شوخی کردم ولی به شوهرت بگو معذبی و با هم یه فکری براش کنید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    26895
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.32
    نوشته ها
    170
    تشکـر
    56
    تشکر شده 91 بار در 61 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : تلپ شدن برادر شوهر ........

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad313 نمایش پست ها
    عادتشه؟ همیشه اینجوریه یا تازه؟ عجب آویزونیه، یه روز دو روز نه یه هفته، جا و مکان نداره مگه؟ شوهرت نمیتونه بنده خدا چیزی بگه بالاخره داداششه ولی باید با شوهرت باهم یه فکری کنید تنهایی حرکتی انجام نده. درسته با رضایت شوهرت یه هفته رفتی ولی این سزای تنها موندن شوهرت تو اون یه هفتست اینو شوخی کردم ولی به شوهرت بگو معذبی و با هم یه فکری براش کنید.
    خونه ی ما تازه میاد میمونه ولی .کلا عادتشه.الانم که مادر شوهر نیست حتما خونه غذا نداشته اومده اینجا.کی بره خدا داند ........
    حالا هم که خودشو زده به مریضی هی اخ و اوخ میکنه.
    من که دیشب زیاد بهش محل نذاشتم . الانم کف پذرایی پهنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. 2 کاربران زیر از رها75 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضويت
    24611
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.86
    نوشته ها
    538
    تشکـر
    727
    تشکر شده 631 بار در 364 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : تلپ شدن برادر شوهر ........

    سلام دوست عزیز

    اولا بهتون تبریک میگم واسه ادب و احترامی ک دارین و این ناراحتیتون رو فعلا اونچه ک باید باشه ب روی برادر شوهرتون نیاوردین

    من از بین حرفاتون خوندم ک شما گفتین شوهرتون ادم با درکیه

    شما میتونین خیلی راحت با شوهرتون صحبت کنین ، ک من موذب میشم با این وضعیت ک برادرت خونه ست وقتایی ک تو نیستی و اینکه اینجوری واسه من ک زن جوونی هستم خوب نیست و اینکه اگه برادرت مشکلی داره بهتره باهاشون صحبت کنی ک مشکلشون رو برطرف کنی ن اینکه فقط اینجا باشن و بدون اینکه فکری واسشون کنی

    امیدوارم ک مشکلتون هر چی زودتر حل شه

    موفق و پیروز باشین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    زندگی تو فقط در خدا خلاصه کن

  7. 2 کاربران زیر از nepo بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    26895
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.32
    نوشته ها
    170
    تشکـر
    56
    تشکر شده 91 بار در 61 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : تلپ شدن برادر شوهر ........

    نقل قول نوشته اصلی توسط nepo نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز

    اولا بهتون تبریک میگم واسه ادب و احترامی ک دارین و این ناراحتیتون رو فعلا اونچه ک باید باشه ب روی برادر شوهرتون نیاوردین

    من از بین حرفاتون خوندم ک شما گفتین شوهرتون ادم با درکیه

    شما میتونین خیلی راحت با شوهرتون صحبت کنین ، ک من موذب میشم با این وضعیت ک برادرت خونه ست وقتایی ک تو نیستی و اینکه اینجوری واسه من ک زن جوونی هستم خوب نیست و اینکه اگه برادرت مشکلی داره بهتره باهاشون صحبت کنی ک مشکلشون رو برطرف کنی ن اینکه فقط اینجا باشن و بدون اینکه فکری واسشون کنی

    امیدوارم ک مشکلتون هر چی زودتر حل شه

    موفق و پیروز باشین
    مرسی از راهنمایی شما دوست عزیز
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.00
    نوشته ها
    8,313
    تشکـر
    4,027
    تشکر شده 9,430 بار در 4,650 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : رفتار برادر شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط رها75 نمایش پست ها
    سلام به همه ی دوستای عزیزم.راستش یه مسئله ای واسم پیش امده ازتون کمک میخوام.
    یک ماه پیش با رضایت همسر برای یک هفته رفتم خونه ی پدریم. روزی که برگششتم خونه (شوهرم خونه نبود) کیف برادر شوهرم رو توی خونه دیدم .ولی خودش خونه نبود .
    رفتم توی اشپزخونه دیدم خیلی بوی سیگار میاد (من از سیگار متنفرم) سطل زباله رو که باز کردم توش پر از ته سیگار بود. کار برادر شوهرم بود خیلی ناراحت شدم که تو خونه من سیگار کشیده.
    وقتی که شوهرم اومد بهش گفتم که :بهش بگو اینجا جای سیگار کشیدن نیست. ولی نزاشتم خودش بفهمه.
    اینم بگم که ایشون مجرد هستن.
    خلاصه یک هفته خونمون بود و توی این یک هفته تا لنگ ظهر دقیقا زمانی که شوهرم از سر کار میومد خونه کف پذیرایی خواب بود و من مجبور بودم با روسری و بلوز تو خونه بگردم و کارامو انجام بدم .
    گاهی وقتا ناهار میخورد دوباره میخوابید تا غروب.اسمشم این بود که کار داره امده اینجا.(فک کنم همون بخور بخوابش رو میگفته)
    یه روز پدرم به من زنگ زد و گفتم که برادر شوهرم اینجاس و همسرم هم خونه نیست.
    پدرم یه خورده تعصبیه و روی این برادر شوهرم حساسه .ناراحت شد و گفت همسرت نباید تو رو با اون تو خونه تنها بذاره .البته منظوری هم نداشت ولی خب برادر شوهرم رو خوب میشناخت و میدونست من سختم میشه .بگذریم از این که پدرم با مادر شوهرم در این رابطه با هم بحث کردن .
    دوباره چند وقت پیش که مادر شوهرم رفته بود مسافرت (و هنوزم در مسافرت هستن )هم ایشون سه روز اومد اینجا و دوباره همون اش و همون کاسه .این دفعه یه تیکه ای بهش انداختم و گفتم :وقت کردی یکم بخواب تو این چن روز کم خوابیدی.

    حالا دوباره امشب هم میخواد بیاد خونمون و من غصمه .نمیدونم چیطور به شوهرم بگم که اذیت میشم .نمیخوام ناراحتش کنم .شوهرم ادم با درکیه . ولی به خودم میگم اونم داداششه .مرسی که حرفامو خوندید .بنظرتون چیکار کنم .؟
    .........
    اومدش .....
    کوله پشتیش هم با خودش اورده .....فک کنم دو هفته رو شاخشه
    ای خدا..


    دوست عزیز تنها راه حلی که به نظر میرسه اینه که باید تحملش کنید چون نمیتونید با فشار آوردن به همسرتون اونو رودرروی برادرشوهر قرار بدید

    چون تنها کسی که تحت این فشار قرار میگیره همسرتون هست و بعدا" میتونه برعلیه خودتون بکار گرفته بشه

    فقط باید بطور غیرمستقیم در این مورد و به صورت استدلالی صحبت کنید که ایشون تصور اینکه شما با حضور برادرش مشکل دارید ، نشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  10. 6 کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضويت
    21182
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.00
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,195 بار در 748 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : رفتار برادر شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط رها75 نمایش پست ها
    سلام به همه ی دوستای عزیزم.راستش یه مسئله ای واسم پیش امده ازتون کمک میخوام.
    یک ماه پیش با رضایت همسر برای یک هفته رفتم خونه ی پدریم. روزی که برگششتم خونه (شوهرم خونه نبود) کیف برادر شوهرم رو توی خونه دیدم .ولی خودش خونه نبود .
    رفتم توی اشپزخونه دیدم خیلی بوی سیگار میاد (من از سیگار متنفرم) سطل زباله رو که باز کردم توش پر از ته سیگار بود. کار برادر شوهرم بود خیلی ناراحت شدم که تو خونه من سیگار کشیده.
    وقتی که شوهرم اومد بهش گفتم که :بهش بگو اینجا جای سیگار کشیدن نیست. ولی نزاشتم خودش بفهمه.
    اینم بگم که ایشون مجرد هستن.
    خلاصه یک هفته خونمون بود و توی این یک هفته تا لنگ ظهر دقیقا زمانی که شوهرم از سر کار میومد خونه کف پذیرایی خواب بود و من مجبور بودم با روسری و بلوز تو خونه بگردم و کارامو انجام بدم .
    گاهی وقتا ناهار میخورد دوباره میخوابید تا غروب.اسمشم این بود که کار داره امده اینجا.(فک کنم همون بخور بخوابش رو میگفته)
    یه روز پدرم به من زنگ زد و گفتم که برادر شوهرم اینجاس و همسرم هم خونه نیست.
    پدرم یه خورده تعصبیه و روی این برادر شوهرم حساسه .ناراحت شد و گفت همسرت نباید تو رو با اون تو خونه تنها بذاره .البته منظوری هم نداشت ولی خب برادر شوهرم رو خوب میشناخت و میدونست من سختم میشه .بگذریم از این که پدرم با مادر شوهرم در این رابطه با هم بحث کردن .
    دوباره چند وقت پیش که مادر شوهرم رفته بود مسافرت (و هنوزم در مسافرت هستن )هم ایشون سه روز اومد اینجا و دوباره همون اش و همون کاسه .این دفعه یه تیکه ای بهش انداختم و گفتم :وقت کردی یکم بخواب تو این چن روز کم خوابیدی.

    حالا دوباره امشب هم میخواد بیاد خونمون و من غصمه .نمیدونم چیطور به شوهرم بگم که اذیت میشم .نمیخوام ناراحتش کنم .شوهرم ادم با درکیه . ولی به خودم میگم اونم داداششه .مرسی که حرفامو خوندید .بنظرتون چیکار کنم .؟
    .........
    اومدش .....
    کوله پشتیش هم با خودش اورده .....فک کنم دو هفته رو شاخشه
    ای خدا..



    بببین رها جان میفهمم چی میگی و چه حسی داری ....ولی اینو بدون اومدن برادر همسرت به خونتون بهترین کار ممکنه ...وقتی مادرش خونه نیست کجا بره ؟؟؟خونه خاله عمه عمو و ..... یا خونه تنها بمونه ؟؟؟؟مگه نمیگی سیگاری هم هست ...خونه تنها بمونه پشت هم سیگار بکشه یا دوستای ناباب بیاره خلوت کنن و ...خوبه ؟؟؟شما وجدانت ناراحت نمیشه ؟شما نه اصلا همسرتون ؟؟؟


    برادرشه میدونی برادر ...از شما هم بهش نزدیک تر بوده .... یک پشت نگذشته از این رابطه ...خونه داداشش پهک نشه کف پذیرایی خونه کی بشه ؟؟؟

    بیایم درکمون بیشتر کنیم ...بیایم مهربون تر باشیم ...بیایم یکم بخاطر دیگران کمتر راحت باشیم ...بیایم وسط رابطه ها قرار نگیریم ....بیایم مثبت نگر باشیم ..
    اینکه تا لنگ ظهر خوابه میتونی به کارهات برسی ...بعدشم دوستانه بهش بگی که بره بیرون یک دوری بزنه ...اصلا بفرستش دنبال نون ..ماست و .... خودت مدیریت کن ..سر همسرت غر نزن ..میدونم نزدی ها ...میدونم عزیزم ..

    بعد این رو میگم ..اصلا شکایت نکن ..فقط مدیریت کن ..اگر خودت روت نمیشه میتونی به همسرت بگی که عزیزم داداش وقتی پاشد بگو بره بیرو یدور بزنه تا من یکم راحت باشم و .... اونم دوستانه و با شوخی خنده به داداشش بگهبعد صبحانه خونه نمون برو یدور بیرون بزن بعد بیا ..یا مثلا نون بگیرو ....

    باور کن یه بلوز پوشیدن و روسری کردن اونقدر سخت نیست ...بستگی داره چجور نگاه کنی بهش ...فک کن داداش خودته ...

    من خودم از تو هم کوچیکتر بودم که برادرشوهرام میومدن خونم چن روز چنروز میموندن ....
    شب که میخواستن بمونن با ابنکه بچه بودم و حتییییی از سنمم کمتر میفهمیدم و خیلی کودکانه فکر میکردم ولی اونقدررررر سرم میشد که شب با شوهرم صحبت میکردم که داداشات یکیش جوونه یکیش نوجوون ..هر دوشون تو سن حساسین ...تو برو بیرون پیش اونها بخواب ...نزار فک کنن به رابطمون ..به نمیدونم بهر حال جوونی و نوججونیه دیگه ..من معذب بودم اونها تو خال بخوابن و ما تو اتاق ..


    اولین بار وقتی به همسرم گفتم اونقدرررررررر ناراحت شد که نگو ...میگفت اگر اینطوره من بهشون میگم برن خونه عمه بخوابن ...وای اونقدر باهاش حرف زدم تا قانعش کردم ...
    هر وقتم میخواستن شب خونمون بخوابن همسرم کلا اخلاقش عوض میشد و میگفت باز امشب تو نامهربون میشی و منو از اتاق بیرون میکنی ....خخخخ ولی خب من باهاس حرف و حرف و حرف میزدم تا راضیش میکردم ...حتی کل خانوادشونم میومدن همینطور بود ...



    بالاخره خواستم بگم خیلی ها هستن که این شرایط رو داشتن و دارن ...سعی کن بهش مثلت نگاه کنی ...

    به این فکر کن که :خدا رو شکر خونه ای دارم که چشم امید کسی شده ...همسری دارم که تکیه گاه برادرشه ....روزی ای دارم که جز خودمون شکم دیگری رو هم سیر میکنه ....و اخلاق و مهربونی دارم که خانواده همسرم تو خونم راحتن و روم حساب میکنن .

    اجرتم پیش خدا محفوظه اگر با روی گشاده ماوای کسی باشین .

    موفق باشی عزیزم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. 6 کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    26895
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.32
    نوشته ها
    170
    تشکـر
    56
    تشکر شده 91 بار در 61 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : رفتار برادر شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    بببین رها جان میفهمم چی میگی و چه حسی داری ....ولی اینو بدون اومدن برادر همسرت به خونتون بهترین کار ممکنه ...وقتی مادرش خونه نیست کجا بره ؟؟؟خونه خاله عمه عمو و ..... یا خونه تنها بمونه ؟؟؟؟مگه نمیگی سیگاری هم هست ...خونه تنها بمونه پشت هم سیگار بکشه یا دوستای ناباب بیاره خلوت کنن و ...خوبه ؟؟؟شما وجدانت ناراحت نمیشه ؟شما نه اصلا همسرتون ؟؟؟


    برادرشه میدونی برادر ...از شما هم بهش نزدیک تر بوده .... یک پشت نگذشته از این رابطه ...خونه داداشش پهک نشه کف پذیرایی خونه کی بشه ؟؟؟

    بیایم درکمون بیشتر کنیم ...بیایم مهربون تر باشیم ...بیایم یکم بخاطر دیگران کمتر راحت باشیم ...بیایم وسط رابطه ها قرار نگیریم ....بیایم مثبت نگر باشیم ..
    اینکه تا لنگ ظهر خوابه میتونی به کارهات برسی ...بعدشم دوستانه بهش بگی که بره بیرون یک دوری بزنه ...اصلا بفرستش دنبال نون ..ماست و .... خودت مدیریت کن ..سر همسرت غر نزن ..میدونم نزدی ها ...میدونم عزیزم ..

    بعد این رو میگم ..اصلا شکایت نکن ..فقط مدیریت کن ..اگر خودت روت نمیشه میتونی به همسرت بگی که عزیزم داداش وقتی پاشد بگو بره بیرو یدور بزنه تا من یکم راحت باشم و .... اونم دوستانه و با شوخی خنده به داداشش بگهبعد صبحانه خونه نمون برو یدور بیرون بزن بعد بیا ..یا مثلا نون بگیرو ....

    باور کن یه بلوز پوشیدن و روسری کردن اونقدر سخت نیست ...بستگی داره چجور نگاه کنی بهش ...فک کن داداش خودته ...

    من خودم از تو هم کوچیکتر بودم که برادرشوهرام میومدن خونم چن روز چنروز میموندن ....
    شب که میخواستن بمونن با ابنکه بچه بودم و حتییییی از سنمم کمتر میفهمیدم و خیلی کودکانه فکر میکردم ولی اونقدررررر سرم میشد که شب با شوهرم صحبت میکردم که داداشات یکیش جوونه یکیش نوجوون ..هر دوشون تو سن حساسین ...تو برو بیرون پیش اونها بخواب ...نزار فک کنن به رابطمون ..به نمیدونم بهر حال جوونی و نوججونیه دیگه ..من معذب بودم اونها تو خال بخوابن و ما تو اتاق ..


    اولین بار وقتی به همسرم گفتم اونقدرررررررر ناراحت شد که نگو ...میگفت اگر اینطوره من بهشون میگم برن خونه عمه بخوابن ...وای اونقدر باهاش حرف زدم تا قانعش کردم ...
    هر وقتم میخواستن شب خونمون بخوابن همسرم کلا اخلاقش عوض میشد و میگفت باز امشب تو نامهربون میشی و منو از اتاق بیرون میکنی ....خخخخ ولی خب من باهاس حرف و حرف و حرف میزدم تا راضیش میکردم ...حتی کل خانوادشونم میومدن همینطور بود ...



    بالاخره خواستم بگم خیلی ها هستن که این شرایط رو داشتن و دارن ...سعی کن بهش مثلت نگاه کنی ...

    به این فکر کن که :خدا رو شکر خونه ای دارم که چشم امید کسی شده ...همسری دارم که تکیه گاه برادرشه ....روزی ای دارم که جز خودمون شکم دیگری رو هم سیر میکنه ....و اخلاق و مهربونی دارم که خانواده همسرم تو خونم راحتن و روم حساب میکنن .

    اجرتم پیش خدا محفوظه اگر با روی گشاده ماوای کسی باشین .

    موفق باشی عزیزم.
    غزل عزیزم خیلی زیبا حرف میزنی .با حرفات خیلی اروم شدم. انگار از اسمون به زمین نشستم. حرفات تاثیر گذاره.
    خوش ب حال شوهرت .
    الان ک فکر میکنم میبینم اصلا دلیلی نداره بخوام ناراحت باشم....
    چند بار کامنتتو خوندم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از رها75 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضويت
    21182
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.00
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,195 بار در 748 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : رفتار برادر شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط رها75 نمایش پست ها
    غزل عزیزم خیلی زیبا حرف میزنی .با حرفات خیلی اروم شدم. انگار از اسمون به زمین نشستم. حرفات تاثیر گذاره.
    خوش ب حال شوهرت .
    الان ک فکر میکنم میبینم اصلا دلیلی نداره بخوام ناراحت باشم....
    چند بار کامنتتو خوندم.


    خواهش میکنم عزیزم ...شما لطف داری .
    خوشحالم که تاثیرگذاربود.موفق و سعادتمند باشی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    27944
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.93
    نوشته ها
    1,368
    تشکـر
    2,310
    تشکر شده 1,056 بار در 661 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : رفتار برادر شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    بببین رها جان میفهمم چی میگی و چه حسی داری ....ولی اینو بدون اومدن برادر همسرت به خونتون بهترین کار ممکنه ...وقتی مادرش خونه نیست کجا بره ؟؟؟خونه خاله عمه عمو و ..... یا خونه تنها بمونه ؟؟؟؟مگه نمیگی سیگاری هم هست ...خونه تنها بمونه پشت هم سیگار بکشه یا دوستای ناباب بیاره خلوت کنن و ...خوبه ؟؟؟شما وجدانت ناراحت نمیشه ؟شما نه اصلا همسرتون ؟؟؟


    برادرشه میدونی برادر ...از شما هم بهش نزدیک تر بوده .... یک پشت نگذشته از این رابطه ...خونه داداشش پهک نشه کف پذیرایی خونه کی بشه ؟؟؟

    بیایم درکمون بیشتر کنیم ...بیایم مهربون تر باشیم ...بیایم یکم بخاطر دیگران کمتر راحت باشیم ...بیایم وسط رابطه ها قرار نگیریم ....بیایم مثبت نگر باشیم ..
    اینکه تا لنگ ظهر خوابه میتونی به کارهات برسی ...بعدشم دوستانه بهش بگی که بره بیرون یک دوری بزنه ...اصلا بفرستش دنبال نون ..ماست و .... خودت مدیریت کن ..سر همسرت غر نزن ..میدونم نزدی ها ...میدونم عزیزم ..

    بعد این رو میگم ..اصلا شکایت نکن ..فقط مدیریت کن ..اگر خودت روت نمیشه میتونی به همسرت بگی که عزیزم داداش وقتی پاشد بگو بره بیرو یدور بزنه تا من یکم راحت باشم و .... اونم دوستانه و با شوخی خنده به داداشش بگهبعد صبحانه خونه نمون برو یدور بیرون بزن بعد بیا ..یا مثلا نون بگیرو ....

    باور کن یه بلوز پوشیدن و روسری کردن اونقدر سخت نیست ...بستگی داره چجور نگاه کنی بهش ...فک کن داداش خودته ...

    من خودم از تو هم کوچیکتر بودم که برادرشوهرام میومدن خونم چن روز چنروز میموندن ....
    شب که میخواستن بمونن با ابنکه بچه بودم و حتییییی از سنمم کمتر میفهمیدم و خیلی کودکانه فکر میکردم ولی اونقدررررر سرم میشد که شب با شوهرم صحبت میکردم که داداشات یکیش جوونه یکیش نوجوون ..هر دوشون تو سن حساسین ...تو برو بیرون پیش اونها بخواب ...نزار فک کنن به رابطمون ..به نمیدونم بهر حال جوونی و نوججونیه دیگه ..من معذب بودم اونها تو خال بخوابن و ما تو اتاق ..


    اولین بار وقتی به همسرم گفتم اونقدرررررررر ناراحت شد که نگو ...میگفت اگر اینطوره من بهشون میگم برن خونه عمه بخوابن ...وای اونقدر باهاش حرف زدم تا قانعش کردم ...
    هر وقتم میخواستن شب خونمون بخوابن همسرم کلا اخلاقش عوض میشد و میگفت باز امشب تو نامهربون میشی و منو از اتاق بیرون میکنی ....خخخخ ولی خب من باهاس حرف و حرف و حرف میزدم تا راضیش میکردم ...حتی کل خانوادشونم میومدن همینطور بود ...



    بالاخره خواستم بگم خیلی ها هستن که این شرایط رو داشتن و دارن ...سعی کن بهش مثلت نگاه کنی ...

    به این فکر کن که :خدا رو شکر خونه ای دارم که چشم امید کسی شده ...همسری دارم که تکیه گاه برادرشه ....روزی ای دارم که جز خودمون شکم دیگری رو هم سیر میکنه ....و اخلاق و مهربونی دارم که خانواده همسرم تو خونم راحتن و روم حساب میکنن .

    اجرتم پیش خدا محفوظه اگر با روی گشاده ماوای کسی باشین .

    موفق باشی عزیزم.
    پست زیبایی نوشتید و مطالب تاثیرگزاری بود.

    خوش به حال شما و شوهرتون که چنین زندگی دارید، با این حال بهتره دیگه چنین مطالبی ننویسید چون امثال من که در زندگی غیر از تنهایی چیزی نداریم دلمون میسوزه.

    تنها بودن خیلی سخته برا یه جوون که میل جنسی زیاد داره و باعث میشه گناه کنه و گناه باعث میشه عذاب وجدان داشته باشه و عذاب وجدان ارادشو ازش میگیره و اراده که نباشه دیگه کار و زندگی بی معنیه

    برادر شوهر این خانم به احتمال زیاد یکی مثل منه و خیلی تنهاست و تنها دلخوشی که داره کمی خوابیدنه تا از دست این افکار پوچ چند ساعتی خلاص بشه(البته من سیگاری نیستم، هیچوقتم رو زندگی کسی خراب نمیشم و آسایش کسی رو از بین نمیبرم).
    بهتره به شوهر و مادرشوهرشون بگن یه فکری برا ازدواجش بکنن.

    الآن نصفه شبی من چه غلطی میکنم که بیدارم، غیر از اینه که مجرد بودن باعثشه؟

    اونایی که بهر طریقی سن ازدواجو بردن بالا، باید به اینم فکر کنن که روز حسابیم هست و باید جوابگوی خراب شدن این همه زندگی و تلف شدن عمرها باشن.
    ویرایش توسط تجربه : 05-10-2016 در ساعت 03:42 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. 3 کاربران زیر از تجربه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

تلپ شدن خانواده شوهر

حسرت حال کردن بابرادر شوهرم

حال کردن بابرادرشوهر

بابرادرشوهر چه رفتاری داشته باشیم

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

رفتار با همسر,  رفتار شناسی,  رفتار با شوهر لجباز,  رفتار با شوهر,  رفتار با کودک,  رفتار داعش با زنان,  رفتار سازمانی,  رفتار با مردان,  رفتار درمانی,  رفتار با دوست پسر,  رفتار با زن برادر,  رفتار با برادر کوچکتر,  رفتار با برادر کوچک,  رفتار با برادر,  رفتار برادر رییس جمهور,  رفتار برادر با خواهر,  رفتار برادر رئیس جمهور,  رفتار برادر,  رفتار با برادر شوهر,  رفتار خواهر و برادر,  رفتار فرزندان با پدر و مادر,  رفتار فرزندان با والدین,  رفتار فرزندان با خانواده,  رفتار با فرزندان,  رفتار با فرزندان در سن بلوغ,  رفتار صحیح با فرزندان,  رفتار با فرزندان دختر,  رفتار با فرزندان لجباز,  رفتار با فرزندان طلاق,  رفتار اولیا با فرزندان,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید