مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



نمایش نتایج: از 1 به 14 از 14
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.58
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 567 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    مادر شوهر دیوانه
    سلام. خواهشا یه راه حل کاربردی بهم نشون بدین چون من با مشاوران زیادی حرف زدم ولی بی نتیجه س.
    5 ساله ازدواج کردم. خونواده همسرم توسط یکی از دوستان خانوادگی بهمون معرفی شدن.
    متاسفانه بدلیل سادگی من و خانوادم، گیر خونواده ای افتادم که خدا رو بنده نیستن و الان به جایی رسیدم که مرگ مادرشوهرمو از خدا میخوام.
    از آزارهای مادرشوهرم و بدی هاش هرچی بگم کم گفتم.
    به نظر من که مشکلات روانی داره وگرنه آدم نرمال اینجوری نیست.
    از همون عقدکنون شروع کردن به اذیت. شب چله ای نیاوردن، تو خرید عروسی نذاشتن همسرم همراهمون بیاد، عروسی کاملا به میل مادرشوهرم برگزار شد، ...
    بعد از عروسی هم فقط زخم زبون، ایرادگیری، دخالتهای بیجا، توقعات بی پایان، توهین به من و خانواده م و...
    به چه جرمی؟
    اینکه من باردار نمیشم!!!! سال اول یه کم خودشو کنترل میکرد، تیکه مینداخت ولی کمتر.
    ولی از سال دوم به بعد بدتر شد.
    من لیسانس دانشگاه تهرانم، زیبایی من تو فامیلهای همسرم هم زبانزده، خونواده تحصیلکرده و با فرهنگی هم دارم که از لحاظ مالی هم طبقه هستیم.
    خدا شاهده تو این مدت فقط چون دیوانه وار عاشق همسرم هستم، در برابر توهین هاشون سکوت کردم.
    یا نشنیده گرفتم، یا اومدم خونه تو خلوت خودم اشک ریختم.
    به هر مناسبتی کادو خریدم براشون، همش چشم میگفتم.
    نمیدونم چه مرگشه. آخر سر 7 ماه قبل سر اینکه تو یه جمع 40 نفری از اقوامشون، با یکی دعواش شد(حق با طرف مقابل بود)
    من و چند نفر دیگه واسطه شدیم که قهر نشه، یهو جنون گرفت هرچی از دهنش در اومد جلوی اونا به من و خونواده م گفت.
    من طبق معمول سکوت کردم.
    همسرم که تو این مدت میدید من چه زجری میکشم و صدام در نمیاد سرش داد زد و جمع رو ترک کردیم.
    بعد از اون دیگه نه تلفن زد بهشون نه رفتیم خونه شون.
    تازه آرامش داشت به زندگیم برمی گشت، که سرو کله ش پیدا شد.دوباره شروع کرد به توهین و تهدید.
    آخه از اون خشک مقدس های وسواسیه. شروع کرد به روایت و حدیث فرستادن که یالا بیاین دست بوس من چون مادرم و احترامم واجبه، تو قرآنم هست.
    خلاصه فامیل هاشم شدن کاسه داغتر از آش.
    حالا هر دقیقه پیام میفرستن یالا برین آشتی.
    همسرم اوایل چیزی نمیگفت ولی وقتی دید کسی اهمیت نمیده که کی مقصره، به همشون گفت تا مادرم به اشتباهش پی نبره و دست از آزار خانم من برنداره من اسمشم نمیارم.
    ولی کو گوش شنوا، انگار همگی کر و کورن.
    به خدا خسته شدم. خدا میدونه چقدر اینا منو اذیت کردن.
    اگه حاضر جواب بودم یا اهل تلافی، دلم نمی سوخت، الانم همش کنایه میزنن. وقتی میبینه همسرم چقدر دوستم داره حسودی میکنه. من بین اقوام و دوستان به مهربونی معروفم. احساس میکنم دارن از سادگیم سواستفاده میکنن.
    دلم نمیخواد دیگه ریختشو ببینم. واقعا هم خوشحالم که همسرم کنارمه. چطور یه مادر میتونه اینقدر بدجنس باشه؟
    به نظر شما با این اوصاف، خدا مارو به خاطر فرار از دست این مادرشوهر مجنون مجازات میکنه؟
    بگین چطوری از دستش خلاص بشم. راحتمون نمیذاره.
    کمکم کنین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2

    دلنوشته کاربر
    همیشه و در همه حال شکر گذارم شکرت خدا
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    97
    تشکـر
    210
    تشکر شده 88 بار در 48 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    ShadOsarhal
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    به نظرم شما ازش دوری کنید اگر همسرت میخواد بره به خانوادش سر بزنه مانع نشید ولی شما نرید نمیدونم چند مدت یک بار سر میزدید بهشون ولی الان خیلی کمش کنید مثلا اگه هفته ای یه بار بوده حالا ماهی یک بار برید وقتی هم رفتید با محبتو گرم رفتار کنید اونجا هم خودتونو سرگرم کنید که باهاش هم کلام نشید یعنی زیر پوستیو نرم ازشون دوری کن باید آستانه صبرت رو هم ببری بالا مجبوری تحملش کن عزیزم این ذکر همیشه بگو
    الا بذکر الله تطمئن القلوب معجزه میکنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    در مقایسه با انسانهای سخت و روزهای سخت
    این
    انسانهای سختن که میمونن
    نه روزهای سخت

  3. کاربران زیر از mahtab1366 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.58
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 567 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    ما اوایل هر هفته بهشون سر می زدیم، وقتی دیدم مدام دخالت میکنه با خودم گفتم بهش میگم چشم ولی کار خودمو میکنم، فایده نداشت، زنگ میزد پیگیری میکرد، وقتی هم میدید با شوخی و خنده میخوام از زیر کاری که بهم تحمیل کرده در برم، زنگ میزد به همسرم مطرح می کرد.
    واسه همین دیدارهامونو رسوندیم به ماهی یکبار، البته تو این فاصله تو مهمونی و... هم همو میدیدیم.
    فوق العاده بی ادب و بی فرهنگه. مثلا من یدونه عروسم. عوض اینکه منو بالا ببره، کسی ازم تعریف میکرد، تخریبم میکرد. رفت کربلا و مکه، برادر شوهرمو انداخت سر ما تو عید، از کارو زندگی موندم، اونوقت چشم روشنی گرون خریدم براش، نهار پختم، رفتیم فرودگاه دنبالشون، بعد سوغاتی برام 1 رژ لب آورده!!!!!!!!
    من نه ندید بدیدم، خدا رو شکر خونه بابام چشم و دل سیر بودم، نه محتاج سوغاتی شم. ولی اصلا شعور نداره.
    به خدا کادوی تولد، روز زن، چشم روشنی سفرهای زیارتی بی پایانش هم برای خودش هم پدرشوهرم، هم مادربزرگ و پدربزرگ همسرم میخرم (با حقوق کارمندی)
    اونوقت اونا که وضع مالیشون عالیه، خسیس هستن.
    حالا ایناش مهم نیست، رفتارهای مزخرفشو کجای دلم بذارم. الانم کادوی روز زن خریدم براش، دادم همسرم گفتم اگه خواستی خودت ببر، من نمیرم جایی که بهم اهانت بشه.
    همسرم گفت من بدون خانمم جایی نمیرم. تا نیان ازت حلالیت بگیرن هم نمیرم دیدنش.
    لااقل همسرم انسانیت داره خدا رو شکر.
    بقیه شون بی چشم و رو هستن. بارها جلوی خودشون بهم بی احترامی شد، به روی خودم نیاوردم. یادشون رفته.
    اونوقت بهشون میگم برم بابت توهین و فحاشی هاش معذرت بخوام؟ من که فحش خوردم اون باید عذرخواهی کنه.
    بهم میگن توهین کرده که کرده، مادره، بزرگتره، احترامش واجبه، چکارش کنیم اخلاقشه دیگه، عصبانی میشه نمیتونه جلوی خودشو بگیره!!!!!!
    آخه این انصافه؟ مظلوم گیر آوردن. عروس خاله شم اونقدر چزوندن، طلاق گرفت فرار کرد.
    ولی من شوهرمو دوست دارم، به خدا اینقدر زندگیمون با همه سادگی و مشکلاتش قشنگه، ولی خونواده ش نمیذارن.
    من و همسرم راحتیم، اونا ولمون نمیکنن، همش تهدید و توهین میفرسته. بقیه هم خیلی منصفانه قضاوت کنن، میگن حق با توئه ولی چون مادره هرغلطی خواست میتونه بکنه!!!!!
    یه سری تمام طلا و پس اندازمونو گرفتن، واسه برادر شوهرم خونه خریدن، اجاره دادن پولشو زدن به جیب.
    من تو دخل و خرجمون مونده بودم، اونا از بس داشتن نمیدونستن کجا خرج کنن.
    یه سری همسرم مشکل کلیه پیدا کرد، دست تنها بردمش بیمارستان، کلی خرج کردم، نگفتن ما بدیم، فقط از اول تا آخر که من زبون روزه طبقات بیمارستانو بالا پایین میرفتم، مادرش بالا سرم وایساده بود میگفت چون تو مادر نمیشی حس مادری نداری، نمیفهمی بچه ت چه حالیه، من دیشب تو مهمونی پسرمو دیدم حدس زدم ناخوشه!!!!
    اصلا یه خاطره خوب ندارم ازش. به پسرشون رحم نمیکنن چه برسه به من.
    من نورچشمی خونواده م بودم، عین کلفت باهام رفتار میکنن. میبینه نه میتونه از چهره م ایراد بگیره، نه خونواده نه تحصیلات، گیر داده به نازاییم.
    برادر شوهرمو رو سرش میذاره، تبعیض بی نهایت با همسرم.
    اونوقت با ما مثل یزید رفتار میکنه.
    خلاصه اعصابمونو حسابی خرد کرده.
    همسرم هم دلش نمیخواد ببینتش چه برسه به من.
    به نظرتون با این بیمار روانی چکار میشه کرد؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #4

    دلنوشته کاربر
    قوی باش،مثل درخت مرده ای که کویربعد از مدتا هنوز نتونسته تنه ی خشکشو به زمین بزنه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.15
    نوشته ها
    2,244
    تشکـر
    4,223
    تشکر شده 2,924 بار در 1,459 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badjens
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    بعضی از ادما دیگه هیچ پلی پشت سرشون نمیدارن
    فقط میتونی از زندگیت حذفشون کنی چاره ی دیگه ایم نداری
    بهتره یه مدت تنها بمونن شاید خودشون به اشتباهشون پی ببرن اگرم باز ادامه دادن کاراشونو دیگه هیچ راهی نمیمونه
    همه چیز به خود مادرشوهرتون بستگی داره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "ملکه شیشه ای"

    ملکه ها همه شبیه همند
    بی اعتنا ، قوی ، مغرور
    ولی فقط یکیشون شیشه ایه..
    اونی که شکستنو باچشمای بسته ام از بر میخونه...

  6. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.66
    نوشته ها
    5,207
    تشکـر
    7,627
    تشکر شده 7,689 بار در 3,432 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    عزیزم خیلی ناراحت شدم داستان زندگیت رو خوندم

    خب تنها کاری میشه بکنی اینکه نادیدش بگیری

    انگار که اصلا وجود نداره

    بذار هرچی میگی بگه شما اصلا به خودت نگیر

    به قول شما هم چون مادره که نمیشه بهش بی احترامی کرد

    به قول یه شعری

    مدعی گر به رخت تیغ زند هیچ مگو

    برش کم محلی تیزتر از شمشیر است

    تو زندگیت رو بکن و به شوهرت عشق بورز

    توهین میکنه و تهدید میکنه شما انگار نه انگار که چیزی شنیدی

    اعصابت رو خراب نکن که بعد شوهرت هم اعصابش خراب شه

    حتما پیگیر درمانت هم باش تا دیگه اصلا نتونه ازت ایراد بگیره

    با علم امروز درصد نازایی تقریبا صفر شده

    مگر اینکه ایراد از مرد باشه که یه کم روند رو سخت میکنه

    شما به فکر خودت باش و پیگیر باش

    همیشه مزاحم پیدا میشه

    مهم نحوه برخورد ما با این مزاحم هاست

    شما هم اصلا مسئول نیستی که بخوای بدونی چیکار میشه با یه روانی کرد

    همسر و فرزند داره خودشون به فکرش باشن

    شما فقط چیزی نگو که به قولی آتو بدی دستشون

    و به شوهرت هم بگو که مانع نمیشی اگه میخواد بره خانوادشو ببینه

    ریکلس باش و نذاره بید زندگیت با این بادها بلرزه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  7. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #6

    دلنوشته کاربر
    تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.79
    نوشته ها
    1,999
    تشکـر
    2,867
    تشکر شده 3,821 بار در 1,232 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    ShadOsarhal
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    امان از دست همچنین ادمایی کم نیستن همچنین مادر شوهرایی باید چشمو بگی وکار خودتتو کنی البته نه با بی احترامی بچه همچنین تحفه ای هم نیست مهمه اینکه زندگی خوبی با شوهرت داری واز کنار بودن باهاش خوشبختی....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    آموخته ام که:خدا عشقست و عشق تنهاخداست!
    آموخته ام: وقتی ناامید میشوم خدا،با تمام عظمتش،عاشقانه انتظار میکشد،دوباره به رحمتش امیدوارشوم!

    آموخته ام: اگر تاکنون به آنچه خواستم نرسیدم،خدا برایم بهترش را درنظر گرفته!

  9. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.58
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 567 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    چقدر خوشحالم این گروهو پیدا کردم.
    بین چند نفر که منو درک میکنن، آخه هرکی از راه میرسه میگه اوووه ببخش بره دیگه. کشش نده.
    ولی به نظرم اونا باید حد و حدود خودشونو بفهمن. تا کی اشک بریزم و دم نزنم.
    الان منو آزار میدن، فردا بچه مو.
    باورتون میشه از الان واسه تربیت بچه نداشته مون نقشه کشیده که بفرستدش دارالقران و...
    خدا رو شکر چند نفر درک کردن من چی میگم.
    بازم از همتون ممنونم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. کاربران زیر از talieh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    4
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    مهم شوهرته که پشته تو هستش بقیه اصلا مهم نیستن بچسب به شوهرت که خدا خیلی دوستت داشته که اونو کنارت گذاشته . فقط بیخیال شو اگر چیزی بهت گفتن تو فقط بخند اینطوری آتیششون میزنی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    به همسرت بگو اگر دوست داره رفت و آمد کنه تنها بره .شما نرو باهاشون
    جواب تلفن های مادر شوهرت رو نده
    هر مهمونی ای هم که حضور داره نرو
    اینجوری آرامش می گیری





    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #10

    دلنوشته کاربر
    دلگیرم از دنیآ و روزگآرش از بی کسی هآ و سکوت هآ! این منم که اینگونه خسته ام منی که همیشه خوب بودم و خندآن منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل! نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم! چون “تـو”، “من” نیستی! پس لطفا قضآوتم نکن...
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.22
    نوشته ها
    1,624
    تشکـر
    1,448
    تشکر شده 2,893 بار در 1,083 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    از حرفاتون معلومه بسیار به رفتار ایشون حساس هستین !!!!
    شما با تکيه بر اعتماد به نفس خودتان کار کنيد. اگر شما خودتان را قبول داشته باشيد و خودتان را با کسي مقايسه نکنيد،
    اصلا برايتان مهم نيست که ديگران در مورد شما چه بگويند و يا شما را در رقابت با کسي بيندازند.
    وقتي توانايي‌هاي خودتان را شناخته‌ايد و قبول داريد، اگر دنيا هم مقابل شما قرار بگيرند، خواهيد گفت اهميتي ندارد.
    اگر شما نگاه خودتان را عوض کنيد، ياد مي‌گيريد که در روابط تنگاتنگ باديگران از توانايي‌هاي آنها نه تنها آزرده نشويد؛ بلکه به طرف مقابل انرژي مثبت در قالب يک تعريف يا تمجيد دوستانه بدهيد.
    به جاي اينکه با عينک بدبيني به دنبال سوژه گرفتن از يکديگر باشيد، با هم مانند دو دوست رابطه برقرارکنيد و او را با همه توانايي‌ها و ضعف‌هايش همان‌طور که هست بپذيريد و دوست بداريد.
    در هر شرايطي از زندگي با خانواده همسر مي‌توانيد لذت ببريد، به شرط آنکه شيوه حل اختلافتان را بلد باشيد و مرزها را حفظ کنيد.
    در هر رابطه خوب و مناسب همه سختي‌ها آسان خواهد بود و در هر رابطه بد، هر مشکل کوچکي به بحراني بزرگ مبدل خواهد شد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از farimah بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.58
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 567 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    حالا که روز زن نزدیکه، حس میکنم همسرم دلتنگ مادرش است. تحت هیچ شرایطی نمیتونم قبول کنم به اوضاع 5 سل قبلم برگردم، دوباره تنش و کنایه و دخالت و توهین و...
    از طرفی دلم نمیخواد همسرم غصه بخوره.
    باهاش حرف زدم که اگه تمایل داشت بره دیدن مادرش ولی اصرار داره بدون من جایی نمیره. منم اگه بمیرم پامو خونه همچین آدم روانی و بیماری نمیذارم.
    بااینکه رفتم براش هدیه هم خریدم ولی دلم نمیخواد دیگه هرگز ریختشو ببینم.
    به خاطر همسرم ناراحتم ولی کاری از دستم ساخته نیست.
    حتی پیشنهاد دادم بره خونه مادربزرگش که همه هستن و مادرشو ببینه و هدیه شو بده ولی قبول نکرد تنها بره.
    چکار کنم. از این وضع کلافه م. لطفا کمکم کنین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.90
    نوشته ها
    5,225
    تشکـر
    6,014
    تشکر شده 6,151 بار در 2,934 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    سلام دوست خوبم
    عزیزم رفتار اونا برات مهم نباشه تو احترامت را بزار و سنگینی خودت را داشته باش
    هروقت حرفی زدن تو دلت بگو خدایا به تو سپردمشون باورکن بهت قول میدم خدا بخاطره گذشت تو و عشقی ک به شوهرت داری و محبت و قلب پاکت همچی را درست میکنه
    هرحرفی زدن و هر کاری کردن تو به شوهرت محبت کن و به محبت اون دلگرم باش
    روزهای خوش هم میاد به خدا بسپار فقط
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. کاربران زیر از fateme.68 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    3
    تشکـر
    1
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    سلام
    با خوندن درد دلت یاد خودم افتادم
    عزیزم همونطور که خودت گفتی تمام این مسائل به خاطر حسادته
    بعضی از مادرشوهرها با عروسشون مثل هوو برخورد میکنن و رقابت میکنن برای جلب رضایت پسرشون البته این آگاهی رو ندارن که فقط با محبت میتونند به هدفشون برسن پس شما اگه میخوای توی این رقابت برنده باشی بیشتر به شوهرت محبت و توجه کن تا رقیب بلاخره یه روزی بفهمه برای به دست آوردن توجه پسرش چاره ای جز به دست آوردن رضایت عروسش نداره
    منم بلاخره بعد از 3 سال تحمل صبرم تموم شد و با خانواده شوهرم قطع رابطه کردم
    شوهرم جلوی اونا طرف منه ولی حس میکنم کم کم نفرین و اشک تمساح ریختن و به سینه زدنش جلوی شوهرم داره به ثمر میرسه چون شوهرم یادش رفته که تهمتهایی که به من زدن و فحش های رکیک آنچنانی که به من دادن باعث این قطع ارتباط شد
    در هر حال عزیزم برات آرزوی آرامش میکنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.58
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 567 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : مادر شوهر دیوانه
    من اونقدر به همسرم محبت کردم که هروقت و هرجا صحبت میشه میگه اخلاق خانم من بیسته. الانم طرفداری منو میکنه و چنان محکم جلوشون وایساده که احساس میکنم من خوشبخت ترین زن دنیام که شوهری به این مهربونی دارم.
    از این بابت همیشه خدارو شکر میکنم.
    الانم نگران نیستم که چی پیش میاد چون همسرم مثل کوه پشتمه، تنها ناراحتیم اینه که کاش مادر شوهرم میفهمید قبل از اینکه مادرشوهر باشه، یه مادره. اون حتی به پسر خودشم رحم نمیکنه. دلم برای همسرم میسوزه که نمیتونه از محبت مادری برخوردار بشه. البته شنیدم قبل از ازدواجمونم رابطه خوبی با مادرش نداشته (و با چیزایی که از مادرش دیدم بهش حق میدم ازش فراری باشه)
    الانم فقط دام میخواد مادرش به خودش بیاد و اگه وجدان داره فکر کنه ببینه چرا همه رو از خودش رونده و کسی دوستش نداره، شاید یاد بگیره با دیگرون چطور رفتار کنه
    کاش همسرم میتونست از محبت مادرش برخوردار بشه.
    من تمام تلاشمو کردم، 5 سال حرف شنیدم و صدام در نیومد تا این رابطه از اینی که هست خرابتر نشه، ولی مادرش نخواست. الانم پیش خدا لااقل وجدانم راحته که نه بی ادبی کردم و نه کم گذاشتم. ان شاا... خدا اینجور آدمارو به خودشون بیاره که تا دیر نشده لااقل یه خاطره خوش از خودشون به جا بذارن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خوابم میاد (حیوانات)
    توسط ملکه شیشه ای در انجمن عکس های دیدنی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 04-01-2015, 02:43 AM
  2. پریود
    توسط c12au6 در انجمن قاعدگی - پریود
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 10-26-2014, 07:42 PM
  3. دیوانه کامل.
    توسط naser.nn در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 09-09-2014, 09:19 PM
  4. آزادی های یواشکی در ایران ......
    توسط farimah در انجمن گپ خودمانی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 06-14-2014, 11:37 AM
  5. دختران و اولین پریود
    توسط R e z a در انجمن سایر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-22-2013, 04:37 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

شوهردیوانه

مادرشوهر عوضی

مادرشوهردیوانه

مادر شوهر عوضی

شوهر دیوانه

مادر شوهر عوضی من

چزوندن مادر شوهر

مادر شوهر ديوانه

مادرشوهرعوضی

مادرشوهرعوضی من

با مادر شوهر دیوانه ام چه کنم

شوهر ديوانه

مادر شوهر دیوانه

ایرادگیری مادرشوهر

خانواده شوهر روانیگیر دادن عروس به مادر شوهرراههای برخورد با مادر شوهر ایرادگیرمادر دیوانه روانشناسی مادر شوهر ایرادیتوهین مادر شوهرنحوه چرزوندن شوهرشوهرعوضی منشوهر‏ ‏عوضیخانواده شوهرم ديوانه انداستان مادر شوهرمادرشوهرم به شوهرم توهین میگنهچزوندن خانواده شوهرداستان س بامادرشوهرمن و مادر شوهرمبا مادرشوهر دیوانه چهه کنیمجزای مادر شوهر بدجنسمادرشوهر عوضی منداستان من و مادر شوهر افريتهشوهر ديونه نحوه رفتار با مادرشوهر ايرادگير سايت پاسخگو

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

lg v30,  مادر شوهر,  مادر شوهر بدجنس,  مادر شوهر مهناز افشار,  مادر شوهرم اذیتم میکنه,  مادر شوهر حسود,  مادر شوهر بد,  مادر شوهرم لختم کرد,  مادر شوهر به انگلیسی,  مادر شوهر و خواهر شوهر,  عروس و مادرشوهر,  من ما كنتي تكوني,  من و تو,  من أنت؟,  منشن الكايد,  من اللي اختار اسمك,  منتديات الجلفة,  منتدى فتكات,  من النظرة الثانية,  منال العالم,  منتدى الجلفة,  
کلمات کلیدی این موضوع
علاقه مندي ها (Bookmarks)
علاقه مندي ها (Bookmarks)
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید