مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 23

موضوع: مشکل من با همسر و خانواده ام

  1. Top | #11



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضويت
    21877
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.81
    نوشته ها
    2,373
    تشکـر
    2,288
    تشکر شده 1,688 بار در 1,077 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    ضمن احترام به پدر ومادرتون همچنان مثل قبل پشت وپناه همسرتان باشید .

    خواهرم کار خوبی نکردید که با توجه به سطح توقعات خانواده خواهرتون رو به منزلتون اوردید .

    ایشون در سن ازدواجه وشما هم یک زوج جوان اصلا درست نیست که ایشون منزل شما باشن .

    اینجوری توقعات خانواده وهمچنین برخورد های همسر وخواهرتون هم کمتر میشه .

    خیلی خوش حالم که کینه ای نیستید وبدی های خانواده همسرتون رو فراموش کردید .

    برای همسرتون توضیح بدید که پدر ومادرتون چون پسر نداشتند وشما داماد بزرگتر وجای پسر ایشون هستید .توقع بیشتری از شما دارن .

    از یکی از بزرگتر های منطقی در فامیل خودتون مثلا دایی یا عمو کمک بگیرید تا اوضاع مساعد بشه .
    ستیلا با نظر شما موافقم خواهر ایشون بهتر بود از اول همون خوابگاه می رفت . خداشکر تو خونه برخورد دیگری نشده معلوم نبود اون موقع چه می خواستند بگن خانواده ایشون و وضع بدتر میشد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #12



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17322
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    4.81
    نوشته ها
    3,473
    تشکـر
    3,326
    تشکر شده 6,542 بار در 2,595 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط omidd نمایش پست ها
    ستیلا با نظر شما موافقم خواهر ایشون بهتر بود از اول همون خوابگاه می رفت . خداشکر تو خونه برخورد دیگری نشده معلوم نبود اون موقع چه می خواستند بگن خانواده ایشون و وضع بدتر میشد.
    ممنون از لطفتون شما چه زود درخواست بنده رو تو چت پذیرفتید .ولی نظرتون رو درباره نظرات بنده تو این تاپیک عنوان نکردید .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  3. Top | #13



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضويت
    21877
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.81
    نوشته ها
    2,373
    تشکـر
    2,288
    تشکر شده 1,688 بار در 1,077 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    ممنون از لطفتون شما چه زود درخواست بنده رو تو چت پذیرفتید .ولی نظرتون رو درباره نظرات بنده تو این تاپیک عنوان نکردید .
    خواهش می کنم ، نه اصلا انحراف جنسی نیست ، چون اصولا خوب نیست چه عرفی و چه عقلی و اخلاقی خواهر زن بیاد با خانواده خواهرش زندگی کنه ، تازه اینکه این ها جوون و خونه خیلی کوچک هست و خود خانوم هم گفتند که شوهرشون راحت نبودند و خدانکرده اتفاق تصادفی خاصی می افتاد معلوم نبود چه قشقری به پا می کرد خواهر این خانوم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از omidd بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #14



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضويت
    25480
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    4
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط sooshiyant نمایش پست ها
    اسم تاپیک رو اشتباه انتخاب کردید
    شما با همسرتون مشکلی ندارید
    مشکل شما با خانواده هاست
    بنظر من با این اوضواع و احوال که شرح دادید فعلا تا مدتی فقط به فکر خودتون همسرتون و ساختن زندگیتون باشید و کاری به خانواده ها نداشته باشید
    به همسرتون عشق و علاقه بیشتری بدید در مواقع بیکاری و آخر هفته ها برید بیرون گردش تا کمتر احساسات تحت تاثیرتون بزاره با دوستاتون برید بگردید
    خانواده هرچقدر که کمکتون کردن عذر میخوام ولی وظیفشون رو انجام دادن و اگر چیزی بگن جز منت گذاشتن کار دیگه ای نمیخوان کنن بالاخره شما هم زندگی دارید این درست نیست که از شما و هسرتون توقعات خیلی بالایی داشته باشن. راجب خواهرتون هم با همسرتون نه صحبتی کنید نه بحثی...خواهرتون تحت تاثیر حرفای خانوادتون و غرور جوانی هست و همون بهتر که ازتون جدا شد.

    ممنونم از راهنماییتون.. بله بهتر بود مینوشتم مشکل ما با خانوده ها..
    خیلی جالبه برام.. زوجای امروزی اغلب با همدیگه مشکل دارن.. و خانواده ها سعی میکنن پادرمیونی کنن تا مشکلاشون حل بشه..
    اون وقت من و همسرم به سختی درس خوندیم .. روی پای خودمون ایستادیم و زندگی مون را ساختیم.. تازه الان که زندگی میخواد بهمون لبخند بزنه خانواده ها برامون ناراحتی ایجاد میکنن ..
    همونطور که تو پست اولم اشاره کردم مادر من مریض بود و الان دو سه ماهیه خوب شده .. طوری که انگار خدا بهش فرصت تازه ای برای زندگی بخشید.. چون بیماریش پیشرفته بود و به طرز معجزه آسایی حالشون خوب شد.. حالا از روزی که خوب شده به جای شکر گذاری همش داره با دورو بری هاش تسویه حساب میکنه.. مثلا زنگ میزنه به فلان خالم که تو چرا موقعی که من مریض بودم اومدی اینو گفتی یا از زن داییم گله میکنه که چرا من مریض بودم اومدم پیشم فلان حرف رو زدی.. و من و همسرم که تو لیست سیاه رتبه اول رو داریم.. یکی دوبار به من گفت کارهای خانواده شوهر تو باعث شد من به این بیماری مبتلا بشم!!!! یعنی من واقعا حرفی برای گفتن نداشتم...
    من تحصیلات عالیه دارم از یکی از دانشگاههای تاپ کشور و همون جا دارم درس میدم.. ترمی 100 تا شاگرد دارم و همه ازم راضین ولی خانوادم اصلا قبولم ندارن.. یعنی پز من رو جلوی همه میدن ولی برام شخصیت قائل نیستن.. به عنوان مثال پدرم هنوزم به خودش اجازه میده به لباس پوشیدن من گیر بده و پشت سرم به مادرم میگه اون چه لباسی بود تنش بود.. و یا اینکه وقتی ما میریم خونشون و چون شهرستان هستن شب رو میمونیم، جامون رو تو حال میندازن.. چون معتقدن تو خونه بابای من و جلوی بابام زشته ما با هم و تو اتاق بخوابیم.. مسئله اصلا کجا خوابیدن نیست مسئله ارزش قائل شدن به شعور و حریم شخصی کسی هست که هفت ساله ازدواج کرده.. اگرم چیزی بگم متهم به بی ادبی میشم .. به همین خاطر خیلی اذیت میشم..
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #15



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضويت
    21182
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.26
    نوشته ها
    1,446
    تشکـر
    767
    تشکر شده 1,196 بار در 749 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط yalnizyakamoz نمایش پست ها
    من و همسرم هر دو تحصیلات و شغل خوب داریم. 7 ساله ازدواج کردیم و بچه نداریم. از دوتا شهر متفاوتیم که حدود یک ساعت فاصله بینشونه ولی کلی تفاوت فرهنگی دارن. از همون ابتدا تفاوتهای فرهنگی توی دو تا خانواده رو سعی میکردیم مدیریتشون کنیم و اجازه ندیم رابطه ما رو به هم بزنن. همه چیز ظاهرا خوب بود تا اینکه اتفاقی برای پدرشوهرم افتاد که مدتی خانه نشین شد و نتونست کار کنه و خانواده همسرم به دلیل اینکه همسرم سرباز بود و توانایی مالی برای ازدواج نداشت شروع کردن به بهانه جویی و چون همسرم حاضر نشد با خواسته ها و بهانه های اونا کنار بیاد باهاش قهر کردن. ما نزدیک 3 سال با خانواده همسرم قهر بودیم. تو این مدت خانواده من یه جش خیلی ساده برامون گرفتن و با پول جهیزیه خونه کرایه کردیم و با هزاران سختی زندگیمون رو تو تهران و به دور از دو تا خانواده شروع کردیم. کار کردیم، درس خوندیم و به سختی اما با علاقه زندگی کردیم.
    بعد از مدتی با پیغام پسغامهای خانواده هسمرم و عذرخواهی شون (البته با مشورت با پدر من) با اونها آشتی کردیم و خیلی محدود و حساب شده روابطمون رو از سر گرفتیم. اونها هم دیگه مثل سابق نبودند و سعی داشتند کارهاشون رو جبران کنند. مقدار کمی توی خرید خونه به ما کمک کردند. در این میون پدر من به دلیل توانایی مالی بیشتر کمک بیشتری به ما میکرد. این کمکها و سابقه خانواده همسرم توی رفتارهای بدی که توسخت ترین روزهای زندگی با ما داشتن تاثیر زیادی روی دیدگاه پدر و مادرم روی همسرم و خانوادش داشته. از طرفی مادرم مریضیه بدی داشت که الان خدا رو شکر بهتره. ولی کلا روحیه پدر و مادرم بسیار حساس و زودرنج و ایرادگیر شده و چون من بچه اولم و همسرم تنها داماده و دو تا خواهر کوچکترم هنوز ازدواج نکردند، انتظارات خیلی زیادی از ما دارند. همسرم آدم توداریه.. خیلی اهل تعارفات و زبون بازی نیست و این همیشه باعث میشه پدر و مادرم ازش پیش من انتقاد کنن. هر چی من توضیح می دم که اخلاقشه، قبول ندارن و میگن شوهرت بی احترامی میکنه .. انتظار دارن تو کارهاشون همش کمکشون کنیم. ولی شهر ما از شهر پدر و مادرم 11 ساعت فاصله داره ما هر دو کارمندیم و درس میخونیم و دو ماه یه بار میتونیم مرخصی بگیریم و بریم پیششون. تو همون چند روزی که میریم هزار تا حرف از کارهای ما درمیارن. مثلا چرا شوهرت صبح نرفت نون بگیره!!!! چرا ما رو میبرد بازار عصبانی رانندگی میکرد!! چرا یه روز بیشتر نمیمونین تا تو کارهای پدرت بهش کمک کنین!!! و هزارتا چرای دیگه.. دائم در حال گله گذاری ان. تا حالا از همسرم بی احترامی ندیدم.. من رو خیلی دوس داره و همیشه سعی میکنه خواسته هام روبرآورده کنه.. به خاطر ایرادگیری های پدر و مادرم دلم براش میسوزه.. نه خانواده خودش براش خانواده خوبی بودن و نه خانواده من درکمون میکنن.. همش انتظار همش توقع..
    شهریور امسال خواهرم تهران ارشد قبول شد و من به خاطر سابقه ای که از خانواده ام می شناختم و اینکه دنبال بهانه جویی هستند به اصرار ازشان خواستم که خواهرم بیاد و در خانه 50 متری با ما زندگی کند. آنها هم قبول کردند. از همان ابتدا در رفتار خواهرم هم توقع زیاد را نسبت به خودم و همسرم میدیدم. به همسرم دستور میداد و انتظار داشت که ما همواره در خدمات او باشیم و کارهای او را انجام دهیم. من یک بار در مقابل مادرم به او گفتم که رفتارهایش خوب نیست و به همسرم احترام نمی گذارد. خواهرم گفت که همسرم در حدی نیست که او بخواهد احترام بگذارد و جالب است که مادرم به نوعی از او طرفداری کردو و من رو متهم کرد که خیلی به همسرم رو می دهم. 4 ماه گذشت تا اینکه در یک سفر سه روزه که خواهرم را هم برده بودیم و در جریان بازی خواهرم و همسرم کاملا تصاوفی بهم خوردند و خواهرم افتاد و سرش به اندازه 2 سانتی متر زخم شد. همسرم سریع ایشان را به بیمارستان شهر نزدیک رساند و سرش را بخیه زند و بخیر گذشت. اما از آن روز خواهرم با من و همسرم سرسنگین شد و جواب سلام همسرم را نداد و به من گفت که رفتار شوهرت با من بی شرمانه بود و او از روی قصد به من تنه زد و معذرت خواهی نکرد. در حالی که دوستهایمان که آنجا بودند این موضوع را که همسرم تقصیری نداشت تایید می کردند. یک هفته گذشت و خواهرم وسیله هایش را جمع کردو گفت که خوابگاه گرفته و دارد می رود!
    با پدر و مادرم تماس گرفتم. آنها با من طوری حرف زدند که دنیا دور سرم چرخید. به من و همسرم لقب بی لیاقت دادند و ما را متهم به بی احترامی به خانواده و خواهرم کردند. اتفاقات گذشته و هر کاری را که برایمان کرده بودند به رخم کشیدند و با انکار تمام خوبی های من و همسرم هر چه می خواستند بارمان کردند. پدرم به من گفت اگر اتفاقی برای بچه ام می افتاد شوهرت را تکه تکه می کردم. دنیا دور سر من چرخید. فقط گفتم که قضاوت درست نمی کنید و آنها هم با تمسخر تلفن راقطع کردند. روز بعد خواهرم رفت. از آن روز سه هفته گذشته. خانواه ام با من تماسی ندارند. همسرم از من می خواهد تماس نگیرم تا آنها به اشتباهشان پی ببرند. این مسائل روی رفتار من و همسرم با هم تاثیر گذاشته و من به شدت ناراحت و افسرده کرده. تمرکز برای انجام کارهایم ندارم. واقعا نمی دانم چکار کنم. من و همسرم مشکلی با هم نداشیم و نداریم، همسمرم خیلی نجیب و مهربونه و علاقه و وابستگی زیادی به من داره.. تا حال به خانوادم هیچ نوع بی احترامی نکرده.. ولی اونها انتظارات بی پایان از ما دارند. بی منطق اند و پر توقع. رفتارهای قبلی خانواده هسمرم را فراموش نمی کنند. همسرم را زیر ذره بین گذاشته اند و مدام انتقاد می کنند. هر رفتاری را هزار بار تفسیر می کنند و برای ما شخصیت قائل نیستند. من گذشته را فراموش کرده ام ولی انها نمی کنند. کمکهایشان را ابزاری برای دخالت در زندگی ام کرده اند. از طرفی چون مادرم مریض است اگر اتفاقی بیافتد هزار جور توسری از خانواده ام دریافت خواهم کرد. دلم شکسته.. از خوبی هایی که کردم و اینطور جوابم را دادند و از بی انصافی آدمها و قضاوتهای احساسی و بی منطق خسته ام. از سنتهای مسخره و نگاههای سطحی آدمها خسته ام.. از دخالت خسته ام.. میخواهم زندگی کنم ولی نمی گذارند.. تو رو خدا کمکم کنید


    ای ژووووونممم اخلاقت لنگه خودمه ..منم همیشه از شوهرپم طرفداری میکنم و کارهاشو توجیه میکنم چون ذاتشو میشناسم .میدونم تو دلش چیه حتی اگر ظاهرش رفتار خوبی نشون نده .
    به خانوادمم اجازه نمیدم بدگوییشو کنن .با اینکه همسروم دلنازک و زودرنج میشه گاهی و اعتراض میکنن خانوادم باز با پررویی میگم تقصیر شماست دل گنگشکیه شوهرمو میشگونین .باید از دلش در بیارین تا نکشتمتون
    البته من چون ته تغاری هستم راحت ترم تو روابطم با خانواده ولی شما چون دختر بزرگین از شما انتظار رفتارای به اصطلاح منطقی تر و همیشه مدافع اونا باشید رو دارن .


    ولی بدون کارت درسته عزییییییزم .تو عین خودم رفتار کن همچنان ادامه بده به همین طرفداریات از شوهرت ...و در مورد خانوادت فقط سکوت کن .رو حرفشون حرف نزن و دلشونو نش************ که ازت راضی باشن در عوض همیشه سکوت کن و به شوهرت نشون بده که همیشه طرف اونی .از اونجایی که خودت میگی شوهرت کارش درسته میگم ها .

    نگران نباش اصلا خواهرت که ازدواج کنه حساسیت ها کمتر میشه و توقعات نصف میشه ..
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. 2 کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #16



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضويت
    25480
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    4
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    ای ژووووونممم اخلاقت لنگه خودمه ..منم همیشه از شوهرپم طرفداری میکنم و کارهاشو توجیه میکنم چون ذاتشو میشناسم .میدونم تو دلش چیه حتی اگر ظاهرش رفتار خوبی نشون نده .
    به خانوادمم اجازه نمیدم بدگوییشو کنن .با اینکه همسروم دلنازک و زودرنج میشه گاهی و اعتراض میکنن خانوادم باز با پررویی میگم تقصیر شماست دل گنگشکیه شوهرمو میشگونین .باید از دلش در بیارین تا نکشتمتون
    البته من چون ته تغاری هستم راحت ترم تو روابطم با خانواده ولی شما چون دختر بزرگین از شما انتظار رفتارای به اصطلاح منطقی تر و همیشه مدافع اونا باشید رو دارن .


    ولی بدون کارت درسته عزییییییزم .تو عین خودم رفتار کن همچنان ادامه بده به همین طرفداریات از شوهرت ...و در مورد خانوادت فقط سکوت کن .رو حرفشون حرف نزن و دلشونو نش************ که ازت راضی باشن در عوض همیشه سکوت کن و به شوهرت نشون بده که همیشه طرف اونی .از اونجایی که خودت میگی شوهرت کارش درسته میگم ها .

    نگران نباش اصلا خواهرت که ازدواج کنه حساسیت ها کمتر میشه و توقعات نصف میشه ..

    مرسی عزززییززم.. خیلی بهم آرامش داد حرفات.. چه خوب که مثل من فکر میکنی.. من اگه یه درصد احتمال میدادم همسرم منظوری داره حتما بهش تذکر میدادم و چون میدونم خیلی با جنبه است حتما ازشون عذر میخواست.. حتی یه بار که احساس کردم همسرم یه خرده تقصیر داشته سر یه موضوع الکی ازش خواستم زنگ بزنه به بابام و مامانم و جدا جدا ازشون عذرخواهی کنه.. اونم مثل مرد قبول کرد و بلافاصله دلشون رو به دست آورد.. ولی باورت میشه بعد از چند مدت دوباره اون موضوع که حل شده بود رو پدر و مادرم پیش کشیدن و باز به روی من آوردن.. پدر و مادرم بسیییااار کینه ای هستن و همش تو گذشته زندگی میکنن.. خیلی هم منفی نگرن و توی هر حرکتی دنبال منظور بد میگردن..
    از ته دلم دعااا میکنم خواهرم زودتر ازدواج کنه تا هم تمرکزشون از روی ما برداشته بشه و هم اینکه شاید قدر شوهر مظلوم و آقای من رو بدونن...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #17



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضويت
    21182
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.26
    نوشته ها
    1,446
    تشکـر
    767
    تشکر شده 1,196 بار در 749 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط yalnizyakamoz نمایش پست ها
    مرسی عزززییززم.. خیلی بهم آرامش داد حرفات.. چه خوب که مثل من فکر میکنی.. من اگه یه درصد احتمال میدادم همسرم منظوری داره حتما بهش تذکر میدادم و چون میدونم خیلی با جنبه است حتما ازشون عذر میخواست.. حتی یه بار که احساس کردم همسرم یه خرده تقصیر داشته سر یه موضوع الکی ازش خواستم زنگ بزنه به بابام و مامانم و جدا جدا ازشون عذرخواهی کنه.. اونم مثل مرد قبول کرد و بلافاصله دلشون رو به دست آورد.. ولی باورت میشه بعد از چند مدت دوباره اون موضوع که حل شده بود رو پدر و مادرم پیش کشیدن و باز به روی من آوردن.. پدر و مادرم بسیییااار کینه ای هستن و همش تو گذشته زندگی میکنن.. خیلی هم منفی نگرن و توی هر حرکتی دنبال منظور بد میگردن..
    از ته دلم دعااا میکنم خواهرم زودتر ازدواج کنه تا هم تمرکزشون از روی ما برداشته بشه و هم اینکه شاید قدر شوهر مظلوم و آقای من رو بدونن...


    بله عزیزم میدونم مشخصه که عاقلانه تصمیم میگیری و عمل میکنی ..چون از رفتارهای خانوادت خبر داری سعی کن زیاد جدی نگیری حرفاشونو و بدخلقی هاشونو وارد زندگیت نکنی و اجازه ندی ارامش زندگیت بهم بخوره .

    به نظر من پدر مادرا باید درک کنن وقتی دخترشون ازشون دوره همه کسشونهمسرشونه پس ناراحتی اون ینی ناراحتی دخترشون و نباید کاری کنن دخترشون تو غربت ناراحت باشه و با همسرش دچار کنتاک بشه .

    اصلا لازم نیست اینها رو به روی پدر مادرت بیاری .چون مامان بابا گوگولی هامون زود دلشون میسکنه .فقط خودت حواست باشه یه گوش در باشی یکی دروازه و قربون صدقشون بری بدون این که گله هاشونو به خودت یا همسرت منتقل کنی .
    ه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #18



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8594
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.45
    نوشته ها
    1,347
    تشکـر
    64
    تشکر شده 1,053 بار در 592 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    سلام

    ببینید عزیز متاسفم از آنچه که خواندم ولی, تبریک به شما و همسرتان که عاقلانه عمل میکنید!

    خانواده امروز خانواده هسته ای است که شامل مرد و زن و فرزندان آنهاست و خانواده گسترده دورانش به سر آمده.

    همیشه گفته و میگم مهم نیست که وابستگان خونی مادر و پدر و مادر شوهر و مادر زن و خواهر شوهر و خواهر زن و........ چی میگن مهم اینه که همسران به گفته های آنها چه واکنشی در رابطه با خود و یا طرف مقابل انجام میدهند.

    بهتر اینه که روابط رو با هر دو خانواده کمتر کنید از خواهر بخواهید که جایی برای خودش پیدا کند (کمکش کنید) و رعابت حرمت خود و شوهر شما و بلعکس بزرگترین نعمت برای هر دوی شماست.

    کوتاه سخن: به زندگی خودتان بپردازید و لاغیر.


    موفق یاشید

    سپاس
    dr
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  12. 4 کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #19



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    شماره عضويت
    25480
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    4
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    سلام

    ببینید عزیز متاسفم از آنچه که خواندم ولی, تبریک به شما و همسرتان که عاقلانه عمل میکنید!

    خانواده امروز خانواده هسته ای است که شامل مرد و زن و فرزندان آنهاست و خانواده گسترده دورانش به سر آمده.

    همیشه گفته و میگم مهم نیست که وابستگان خونی مادر و پدر و مادر شوهر و مادر زن و خواهر شوهر و خواهر زن و........ چی میگن مهم اینه که همسران به گفته های آنها چه واکنشی در رابطه با خود و یا طرف مقابل انجام میدهند.

    بهتر اینه که روابط رو با هر دو خانواده کمتر کنید از خواهر بخواهید که جایی برای خودش پیدا کند (کمکش کنید) و رعابت حرمت خود و شوهر شما و بلعکس بزرگترین نعمت برای هر دوی شماست.

    کوتاه سخن: به زندگی خودتان بپردازید و لاغیر.


    موفق یاشید

    سپاس
    dr
    خیلی ممنونم از نظرتون.. به نظرم مشکل اصلی والدین اینه که قبول نمیکنن بعد از ازدواج بچه هاشون زندگی مستقل دارن و به خودشون اجازه میدن هر نوع انتظاری از بچشون و همسرش داشته باشن.. حالا انتظار از فرزند قابل قبوله کاملا ولی اغلب مشکلات زمانی به وجود میاد که پدرها و مادرها نقشهای داماد و عروس رو میخوان با پسر یا دختر خودشون معادل بدونن و همون انتظارات رو از اونها هم داشته باشن..

    من اصلا به دنبال تغییر پدر و مادرم و طرز تفکرشون نیستم فقط به دنبال آرامش خودم و همسرمم، طوری که احترام خانواده هر دو طرف هم حفظ بشه..

    ممنون از کمکهای فکری همه دوستان .. واقعا خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم.. از دیروز خیلی فکرم آسوده تر شده
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از yalnizyakamoz بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #20



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خــــدایا … دخیــل می‌بنــدم! 
نـه اینـکه گــره بگــشایی ؛ نـه ! می‌بنـدم که رهــایم نکــنی !
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17322
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    ميانگين پست در روز
    4.81
    نوشته ها
    3,473
    تشکـر
    3,326
    تشکر شده 6,542 بار در 2,595 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    6

    پاسخ : مشکل من با همسرم و خانوادم .. نیاز به کمک دارم

    تبریک میگم خانم .

    شما اولین کسی هستید که اقا شهرام شما رو به مشاور ارجاع ندادن .

    یعنی که مشکل شما اصلا مشکل نیست .اگر هم مساله ای بوده با درایت وکاردانی خودتون وهمسر محترمتون مشکل حل شده ودر اینده حل خواهد شد.

    موفق باشید .

    به این تاپیک سر بزنید .تا بدونید چقدر خوش بخت هستید .

    لذت از داشته ها ،راز شاد بودن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    خدا مرهم تمام دردهاست هر چه عمق

    خراش های وجودت بیشتر باشد

    خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد

    خدایا دردهایم دلنشین می شود

    وقتی درمانم " تویی "

  16. کاربران زیر از ستیلا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکل,  مشکل گشا,  مشکل وقت کی دعا,  مشکل سوالات,  مشکل گیتی,  مشکلات زندگی,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکلیں اتنی پڑیں,  مشکل اتصال mtp,  مشکل زیرنویس,  مشکل من و شوهرم,  مشکل من و همسرم,  مشکل من و نامزدم,  مشکل منشوری نیکبخت واحدی,  مشکل منبع تغذیه,  مشکل منقضی شدن واتس اپ,  مشکل منافذ باز پوست,  مشکل من و تو سایفون,  مشکل من چیه,  رفع مشکل منیجر,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید