مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 46

موضوع: درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    پس از 3 و نيم زندگي مشترك، ديروز براي دومين بار درگيري فيزيكي پيدا كرديم. قبلن هم چند بار پيش اومده بود كه چيزي به سمت من پرت كنه يا دست دراز كنه ولي اين بار شدت اش بيشتر بود. از خانه قهر کرد و منزل پدرش رفت. دنبالش رفتم تا بیاورمش منزل، اما در حضور پدر و مادرش دعوای مان شد به درگیری فیزیکی انجامید. به نحوی که پدرش زد توگوشش. الان هم همه اين زد و خورد را از چشم من مي بينند و از ديروز تا الان از زنم خبر ندارم .
    ویرایش توسط mohammadsadra123 : 02-09-2016 در ساعت 10:51 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.43
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 568 بار در 297 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    پس از يكسال و نيم زندگي مشترك، ديروز براي دومين بار درگيري فيزيكي پيدا كرديم. شروع كننده اين دعوا، زنم بود. قبلن هم چند بار پيش اومده بود كه چيزي به سمت من پرت كنه يا دست دراز كنه ولي اين بار شدت اش بيشتر بود. ازم خواست تا ببرمش منزل پدرش. بعد از دوساعت چون به مادرش قول داده بودم كه براي بردنش مي روم، به منزل پدري زنم مراجعه كردم. هنگامي كه داشتيم موضوعات و مشكلات زندگي را براي پدر و مادر زنم مطرح مي كردم، زنم به سمت من امد و به من حمله كرد و در اين هنگام پدرش كشيده اي به گوشش زد. الان هم همه اين زد و خورد را از چشم من مي بينند و از ديروز تا الان از زنم خبر ندارم و فقط از طريق تلگرام با مادرزنم ارتباط دارم كه ايشون هم كمكي به من نميكنه لطفا كمك كنيد
    شما و خانمتون چند سالتونه؟
    اختلافاتتون سر چه مسائلیه؟
    چطور اشنا شدین؟

    پدرخانمتون زد تو گوش دخترش؟
    چرا؟
    قضیه چی بود اصلا؟
    میشه بیشتر توضیح بدین؟
    خانمتون الان خونه پدرشه؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. کاربران زیر از talieh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3

    دلنوشته کاربر
    عاشق همسرمم
    تاریخ عضویت
    Feb 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    165
    تشکـر
    50
    تشکر شده 53 بار در 35 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    لطفا بیشتر توضیح بدید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از behzad211 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4

    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.14
    نوشته ها
    1,632
    تشکـر
    74
    تشکر شده 1,307 بار در 739 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    پس از يكسال و نيم زندگي مشترك، ديروز براي دومين بار درگيري فيزيكي پيدا كرديم. شروع كننده اين دعوا، زنم بود. قبلن هم چند بار پيش اومده بود كه چيزي به سمت من پرت كنه يا دست دراز كنه ولي اين بار شدت اش بيشتر بود. ازم خواست تا ببرمش منزل پدرش. بعد از دوساعت چون به مادرش قول داده بودم كه براي بردنش مي روم، به منزل پدري زنم مراجعه كردم. هنگامي كه داشتيم موضوعات و مشكلات زندگي را براي پدر و مادر زنم مطرح مي كردم، زنم به سمت من امد و به من حمله كرد و در اين هنگام پدرش كشيده اي به گوشش زد. الان هم همه اين زد و خورد را از چشم من مي بينند و از ديروز تا الان از زنم خبر ندارم و فقط از طريق تلگرام با مادرزنم ارتباط دارم كه ايشون هم كمكي به من نميكنه لطفا كمك كنيد
    سلام

    عزیز متاسفم از آنچه که خواندم ولی هر دو آسیب دیده اید و سخت آسیب دیده اید و همانطور که فرمودید, پدر فرزند رو میزنه و فرزند شما رو!!!!!!!!!

    هر دو خشم گین عصبانی و پرخاشگرید, نیاز به مشاوره و روش کنترل دارید . کوتاه سخن:

    اصلا فعلا به فکر بچه دار شدن نباشید(بچه حلال هیچ مشکلی نیست).

    هر دو با هم به یکی از مشاورین همکار حاذق ما در شهر خود رجوع کنید.

    موفق باشید

    سپاس

    دکتر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  7. کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    سلام

    عزیز متاسفم از آنچه که خواندم ولی هر دو آسیب دیده اید و سخت آسیب دیده اید و همانطور که فرمودید, پدر فرزند رو میزنه و فرزند شما رو!!!!!!!!!

    هر دو خشم گین عصبانی و پرخاشگرید, نیاز به مشاوره و روش کنترل دارید . کوتاه سخن:

    اصلا فعلا به فکر بچه دار شدن نباشید(بچه حلال هیچ مشکلی نیست).

    هر دو با هم به یکی از مشاورین همکار حاذق ما در شهر خود رجوع کنید.

    موفق باشید

    سپاس

    دکتر
    اتفاقا پیش مشاور هم رفتیم. به نظرم مشاور خیلی نمیتونه معجزه کنه، چون اگه اثرگذار بود اثر حداقلی در رفتار خانمم میزاشت. ازدواج مون هم کاملا سنتی بود. هم من و هم خانمم متولد شهرستانیم پدر و مادر خانمم بسیار محترم و انصافا بزرگوارن و من از پدر و مادر خودمم هم بیشتر اون ها را دوست دارم و نمی خواستم شرمنده اون ها بشم.
    ویرایش توسط mohammadsadra123 : 02-09-2016 در ساعت 10:59 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    شما و خانمتون چند سالتونه؟
    اختلافاتتون سر چه مسائلیه؟
    چطور اشنا شدین؟

    پدرخانمتون زد تو گوش دخترش؟
    چرا؟
    قضیه چی بود اصلا؟
    میشه بیشتر توضیح بدین؟
    خانمتون الان خونه پدرشه؟

    زندگی ام رو از دست رفته تصور می کنم و دارم دیوونه میشم.
    فکر هم نمی کنم مشاور کاری از پیش ببره
    چون یک طرف قضیه من هستم و معلوم نیست که این زندگی وصله داده شده تا کی بتونه ادامه پیدا کنه
    ویرایش توسط mohammadsadra123 : 02-09-2016 در ساعت 11:03 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.43
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 568 بار در 297 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    اتفاقا ماجرای دعوای ما چند کیلومتر دور تر از تهران اتفاق افتاد(نزدیکای قزوین) و من از قزوین تا دم در خونه پدرخانمم با گریه التماس کردم که این اشتباه رو نکنه و به خونه پدرش نره... وقتی خانمم را در منزل پدرش پیاده کردم، باجناقم رو دیدم و چون نمی خواستم باهاشون روبرو بشم، سریع گاز دادم و رفتم ولی خیابان بالاتر وایستادم و به خانمم زنگ زدم که مادرخانمم گوشی را برداشت. ازم گلایه کرد که چرا دست روی بلند کردم. من هم خواستم از خودم دفاع کنم که گفت پشت تلفن نمیشه و باید برم اونجا.

    من هم رفتم خونه تا کمی اوضاع آرام بشه. دوش گرفتم و راهی منزل پدر خانمم شدم. ساعت 11 شب بود. زنگ در رو زدم. بدون اینکه بپرسند که چه کسی هست درب را زدند. رفتم بالا. درب آپارتمان هم از قبل باز بود. زنگ آپارتمان را زدم و یاالله گویان وارد شدم. برادر خانمم هم واحد کناری پدرخانمم زندگی می کنند. وارد که شدم دیدم پدرخانمم روی مبل نشسته. باهاش دست دادم و سرم رو انداختم روی زمین و رفتم نشستم. بعد از مدتی هم مادر خانمم آمد. تا 5 دقیقه سکوت بود. پدرخانمم جریان رو از من پرسید ولی من چیزی نگفتم. بعدش رو کرد به مادرخانمم و گفت برو بگو بیاد. خانمم با چشم پف کرده آمد. پدرش بهش گفت بشین کنار شوهرت. اما اون نشست طرف دیگه. خواستم بهش سلام بگم که این کار رو نکردم. ظاهرا خانمم مسایلی که ماه ها قبل بین ما اتفاق افتاده بود رو مطرح کرده بود. مثل یک نوع تحقیر خانوادگی که یک بار ازم سر زد و بارها به خاطر اون از خانمم عذرخواهی کرده بودم. با شنیدن این موضوع از پدرخانمم، واقعا جا خوردم. شرمنده بودم، شرمنده تر شدم. رو کردم به خانمم و گفتم این حق انصاف و جوانمردی نیست که مسایل چند ماه قبل رو یکطرفه مطرح کردی. بسیار عصبانی شدم و به رغم اونکه قرار گذاشته بودم چیزی نگفتم و فقط برم عذرخواهی کنم و دست زنم رو بگیرم و به خونه برگردم، گفتم حالا که حرف به اینجا رسید بزار شما هم بیشتر درباره رفتارهای دختر تون بدونید. یکسری مسایل رو گفتم که شاید خانمم انتظار نداشت بگم و این دفعه اون جا خورد. اولش سعی کرد بگه که من مسایل رو تحریف کرده میگم و بعد گفت که دروغ میگم. آنقدر عصبانی شده بود که به سمت من اومد. این در حالی بود که پدرش ازش می خواست ساکت باشه و حرفی نزنه. هر چی پدرش می گفت که ساکت باش، اون به سمت من حمله می کرد که ناگهان پدرش از کوره در رفت و به سمتش حمله کرد و یک کشیده به گوشش زد. خانمم به جای آنکه ساکت بشه صداشو بیشتر بلند کرد و فریاد کشید. مادر خانمم که شاهد این ماجرا بود رو کرد به من گفت تا امروز از این واحد صدایی به همسایه ها نرسیده بود ولی امروز به خاطر تو این کار شده. من اول پدرخانمم را گرفتم و بعد به دست و پاش افتادم که کار رو بدتر از قبل نکنه. خلاصه ماجرا اینکه مثل یک کابوس بود. سر آخر هم پدرخانمم رفت توی اتاقی که خانمم رفت و بعد از چند دقیقه بیرون اومد و گفت که اگه امشب این دختر اینجا باشه من از این خونه میرم. واقعا ترسیده بودم. فقط گریه می کردم. شوکه شده بودم. مادرخانمم ازم خواست همونجا بمونم ولی نمی تونسم و راهی خونه شدم.
    تا ظهر دیروز خبری از زنم نبود. به تلگرام مادرخانمم پیام دادم که نگران زنم هستم. چون هم گوشی خانمم و هم گوشی مادرخانمم در دسترس نبودند. روی زنگ زدن به پدرخانمم رو هم نداشتم. تا اینکه ساعت 4 بعدازظهر مادرخانمم جواب پیامم رو داد با این مضمون که :
    دختر ما خیلی عصبانی بود و تصمیمات جدی گرفته بود ولی با صحبت هایی که من و دلجویی هایی که پدرش کرده از اون تصمیمات کوتاه اومده.
    پشت سر پیام مادرخانمم از خط پدرخانمم چند پیامک مشکوک به دستم رسید. پیامک اول ظاهرا پیامی بود که یکی از نزدیکان زنم(احتمالا برادر خانمم) برای پدرخانمم زده بود و برای من فوروارد شده بود. با این مضمون که پدرخانمم کار بدی کرد که دست روی دخترش بلند کرد و اینکه یادم باشه به فلانی بگم هر وقت توی کتک زدن کم آوردی دختر ما رو بیار خونه پدرش تا پدرش ادامه کتک ها را بزنه.
    با دیدن این پیامک فکر کردم خود پدرخانمم این رو برای من فرستاده تا از بابت کار دیشب خودش از من گلایه کنه و به نحوی تقصیر رو به گردن من بیاندازه. خیلی ناراحت شدم. بغض گلوم رو گرفت. من که نمی خواستم این کار انجام بشه. توی 2 پیامک طولانی ازش عذرخواهی کردم و اینکه قصد من از اومدن به خونه شما پیش آمدن این شرایط نبود. بعد از مدتی باز هم یک پیامک از پدرخانمم رسید با مضمون هتاکی که مثلا فلانی تو آنقدر شعور نداری که نباید اسرار زندگی ات رو با کسی که می خوای عمری باهاش زندگی کنی به کسی نگی. با خواندن این پیامک دیگه مطمئن شدم که این کار پدرخانمم نیست. سریعا براش جواب دادم که «توی خانواده خانمم بزدل و ترسو نداریم. اگه جواب میخوای با خط خودت پیام بده تا جوابت رو بگیری» چون اصلا دوست نداشتم حالا که روح خانواده من از این موضوع خبردار نیست کسی از خانواده مقابل خبر داشته باشه. این موضوع رو هم به مادرخانمم گوشزد کردم که اجازه نده بقیه بچه ها به زنم مشاوره بدهند. چون مطمئن بودم که خانمم برای سایر اعضا گلایه کرده که من اسرار زندگی را فاش کرده ام. خلاصه تا شب گوشی خانمم خاموش بود. از دیروز صبح تا شب برای خانمم پیامک فرستادم. از عذرخواهی تا شعر و مطالب عاشقی. شب خانمم جواب داد و گفت که دلتنگ منه.
    حالا نمی دونم چطوری از خر شیطون پیاده شد ولی رفتم دنبالش و آوردمش خونه. یه عروسک گنده و صورتی هم براش خریدم که در غیاب من احساس دلتنگی نکنه.
    از دیشب تا الان نتونستم حتی یک جمله با خانمم حرف بزنم. از طرفی شرمنده اش هستم. مثل بچگی ها که وقتی با خواهرم دعوام می شد و مادرم به من می گفت تو مردی و ضربه های خواهرت اثری در تو نداره و حتی ورزیده تر می شی، معتقدم حتی اگه زنم روی من دست بلند کرد نباید دست روی زنم بلند می کردم و از این کار مثل خر پشیمون هستم.
    زندگی ام رو از دست رفته تصور می کنم و دارم دیوونه میشم.
    فکر هم نمی کنم مشاور کاری از پیش ببره
    چون یک طرف قضیه من هستم و معلوم نیست که این زندگی وصله داده شده تا کی بتونه ادامه پیدا کنه
    متاسفم از اتفاقی که براتون افتاده.
    اما درس بزرگی هم به شما هم به خانمتون یاد داد.
    اونم اینکه مسائل توی خونه مال توی خونه س و نباید جایی مطرح بشه
    کار خانم شما اشتباه بود که باوجود مشکلاتش با شما به خانواده ش پناه برد و سفره دلشو برای اونا باز کرد.
    کار شمام اشتباه تر بود که برای تلافی، چیزهایی رو که خانمتون بروز نداده بود، برملا کردین.
    با اینکار حریم های خصوصی تونو از بین بردین و به هرکسی اجازه ورود به حریم شخصی تون رو دادین.
    ترمیم دوباره روابط تون کمی زمان بره ولی اگه تلاش کنین زندگیتون رو دوباره احیا کنین، موفق میشین.
    برای اصلاح روابط، اول از خودتون و همسرتون شروع کنین و بعد از اینکه مشکلات بین خودتون رو حل کردین، با کمک هم روابط تون با خانواده همسرتون رو هم بازسازی کنین.
    به هرحال تصویر بدی از شما تو ذهن اونها مونده و برای تغییرش هم زمان لازمه.
    از این به بعد با همسرتون قرار بذارین تحت هیچ شرایطی مسائل زندگیتون از چهارچوب خونه خودتون بیرون نره.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از talieh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    متاسفم از اتفاقی که براتون افتاده.
    اما درس بزرگی هم به شما هم به خانمتون یاد داد.
    اونم اینکه مسائل توی خونه مال توی خونه س و نباید جایی مطرح بشه
    کار خانم شما اشتباه بود که باوجود مشکلاتش با شما به خانواده ش پناه برد و سفره دلشو برای اونا باز کرد.
    کار شمام اشتباه تر بود که برای تلافی، چیزهایی رو که خانمتون بروز نداده بود، برملا کردین.
    با اینکار حریم های خصوصی تونو از بین بردین و به هرکسی اجازه ورود به حریم شخصی تون رو دادین.
    ترمیم دوباره روابط تون کمی زمان بره ولی اگه تلاش کنین زندگیتون رو دوباره احیا کنین، موفق میشین.
    برای اصلاح روابط، اول از خودتون و همسرتون شروع کنین و بعد از اینکه مشکلات بین خودتون رو حل کردین، با کمک هم روابط تون با خانواده همسرتون رو هم بازسازی کنین.
    به هرحال تصویر بدی از شما تو ذهن اونها مونده و برای تغییرش هم زمان لازمه.
    از این به بعد با همسرتون قرار بذارین تحت هیچ شرایطی مسائل زندگیتون از چهارچوب خونه خودتون بیرون نره.
    بله؛ خودم به اشتباه خودم پی بردم و از این اشتباه کاملا پشیمون هستم. الان احساس کسی رو دارم که دست به قتل زده و الان با عذاب وجدان روبرو شده... من هیچ وقت نمی خواستم یه نفر دیگه رو بدبخت کنم و از اینکه احساس کنم خانمم رو بدبخت کردم عذاب وجدان دارم.

    به رغم اینکه طی دو روز گذشته چند بار با اعضای خانواده ام تماس تلفنی داشته ام ولی حتی یک کلمه هم از ماجرا بهشون نگفتم و فکر می کنم قصدم برای اینکه رازنگه دار خانواده ام باشم راسخه....
    ولی....
    ولی به نظر شما این زندگی رو میشه احیا کرد؟؟؟

    به نظر شما مسافرت چقدر به این موضوع کمک میکنه؛ اینکه از این شهر دور بشیم حتی برای سه روز؟؟؟
    ویرایش توسط mohammadsadra123 : 02-09-2016 در ساعت 11:04 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.26
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    اتفاقا ماجرای دعوای ما چند کیلومتر دور تر از تهران اتفاق افتاد(نزدیکای قزوین) و من از قزوین تا دم در خونه پدرخانمم با گریه التماس کردم که این اشتباه رو نکنه و به خونه پدرش نره... وقتی خانمم را در منزل پدرش پیاده کردم، باجناقم رو دیدم و چون نمی خواستم باهاشون روبرو بشم، سریع گاز دادم و رفتم ولی خیابان بالاتر وایستادم و به خانمم زنگ زدم که مادرخانمم گوشی را برداشت. ازم گلایه کرد که چرا دست روی بلند کردم. من هم خواستم از خودم دفاع کنم که گفت پشت تلفن نمیشه و باید برم اونجا.

    من هم رفتم خونه تا کمی اوضاع آرام بشه. دوش گرفتم و راهی منزل پدر خانمم شدم. ساعت 11 شب بود. زنگ در رو زدم. بدون اینکه بپرسند که چه کسی هست درب را زدند. رفتم بالا. درب آپارتمان هم از قبل باز بود. زنگ آپارتمان را زدم و یاالله گویان وارد شدم. برادر خانمم هم واحد کناری پدرخانمم زندگی می کنند. وارد که شدم دیدم پدرخانمم روی مبل نشسته. باهاش دست دادم و سرم رو انداختم روی زمین و رفتم نشستم. بعد از مدتی هم مادر خانمم آمد. تا 5 دقیقه سکوت بود. پدرخانمم جریان رو از من پرسید ولی من چیزی نگفتم. بعدش رو کرد به مادرخانمم و گفت برو بگو بیاد. خانمم با چشم پف کرده آمد. پدرش بهش گفت بشین کنار شوهرت. اما اون نشست طرف دیگه. خواستم بهش سلام بگم که این کار رو نکردم. ظاهرا خانمم مسایلی که ماه ها قبل بین ما اتفاق افتاده بود رو مطرح کرده بود. مثل یک نوع تحقیر خانوادگی که یک بار ازم سر زد و بارها به خاطر اون از خانمم عذرخواهی کرده بودم. با شنیدن این موضوع از پدرخانمم، واقعا جا خوردم. شرمنده بودم، شرمنده تر شدم. رو کردم به خانمم و گفتم این حق انصاف و جوانمردی نیست که مسایل چند ماه قبل رو یکطرفه مطرح کردی. بسیار عصبانی شدم و به رغم اونکه قرار گذاشته بودم چیزی نگفتم و فقط برم عذرخواهی کنم و دست زنم رو بگیرم و به خونه برگردم، گفتم حالا که حرف به اینجا رسید بزار شما هم بیشتر درباره رفتارهای دختر تون بدونید. یکسری مسایل رو گفتم که شاید خانمم انتظار نداشت بگم و این دفعه اون جا خورد. اولش سعی کرد بگه که من مسایل رو تحریف کرده میگم و بعد گفت که دروغ میگم. آنقدر عصبانی شده بود که به سمت من اومد. این در حالی بود که پدرش ازش می خواست ساکت باشه و حرفی نزنه. هر چی پدرش می گفت که ساکت باش، اون به سمت من حمله می کرد که ناگهان پدرش از کوره در رفت و به سمتش حمله کرد و یک کشیده به گوشش زد. خانمم به جای آنکه ساکت بشه صداشو بیشتر بلند کرد و فریاد کشید. مادر خانمم که شاهد این ماجرا بود رو کرد به من گفت تا امروز از این واحد صدایی به همسایه ها نرسیده بود ولی امروز به خاطر تو این کار شده. من اول پدرخانمم را گرفتم و بعد به دست و پاش افتادم که کار رو بدتر از قبل نکنه. خلاصه ماجرا اینکه مثل یک کابوس بود. سر آخر هم پدرخانمم رفت توی اتاقی که خانمم رفت و بعد از چند دقیقه بیرون اومد و گفت که اگه امشب این دختر اینجا باشه من از این خونه میرم. واقعا ترسیده بودم. فقط گریه می کردم. شوکه شده بودم. مادرخانمم ازم خواست همونجا بمونم ولی نمی تونسم و راهی خونه شدم.
    تا ظهر دیروز خبری از زنم نبود. به تلگرام مادرخانمم پیام دادم که نگران زنم هستم. چون هم گوشی خانمم و هم گوشی مادرخانمم در دسترس نبودند. روی زنگ زدن به پدرخانمم رو هم نداشتم. تا اینکه ساعت 4 بعدازظهر مادرخانمم جواب پیامم رو داد با این مضمون که :
    دختر ما خیلی عصبانی بود و تصمیمات جدی گرفته بود ولی با صحبت هایی که من و دلجویی هایی که پدرش کرده از اون تصمیمات کوتاه اومده.
    پشت سر پیام مادرخانمم از خط پدرخانمم چند پیامک مشکوک به دستم رسید. پیامک اول ظاهرا پیامی بود که یکی از نزدیکان زنم(احتمالا برادر خانمم) برای پدرخانمم زده بود و برای من فوروارد شده بود. با این مضمون که پدرخانمم کار بدی کرد که دست روی دخترش بلند کرد و اینکه یادم باشه به فلانی بگم هر وقت توی کتک زدن کم آوردی دختر ما رو بیار خونه پدرش تا پدرش ادامه کتک ها را بزنه.
    با دیدن این پیامک فکر کردم خود پدرخانمم این رو برای من فرستاده تا از بابت کار دیشب خودش از من گلایه کنه و به نحوی تقصیر رو به گردن من بیاندازه. خیلی ناراحت شدم. بغض گلوم رو گرفت. من که نمی خواستم این کار انجام بشه. توی 2 پیامک طولانی ازش عذرخواهی کردم و اینکه قصد من از اومدن به خونه شما پیش آمدن این شرایط نبود. بعد از مدتی باز هم یک پیامک از پدرخانمم رسید با مضمون هتاکی که مثلا فلانی تو آنقدر شعور نداری که نباید اسرار زندگی ات رو با کسی که می خوای عمری باهاش زندگی کنی به کسی نگی. با خواندن این پیامک دیگه مطمئن شدم که این کار پدرخانمم نیست. سریعا براش جواب دادم که «توی خانواده خانمم بزدل و ترسو نداریم. اگه جواب میخوای با خط خودت پیام بده تا جوابت رو بگیری» چون اصلا دوست نداشتم حالا که روح خانواده من از این موضوع خبردار نیست کسی از خانواده مقابل خبر داشته باشه. این موضوع رو هم به مادرخانمم گوشزد کردم که اجازه نده بقیه بچه ها به زنم مشاوره بدهند. چون مطمئن بودم که خانمم برای سایر اعضا گلایه کرده که من اسرار زندگی را فاش کرده ام. خلاصه تا شب گوشی خانمم خاموش بود. از دیروز صبح تا شب برای خانمم پیامک فرستادم. از عذرخواهی تا شعر و مطالب عاشقی. شب خانمم جواب داد و گفت که دلتنگ منه.
    حالا نمی دونم چطوری از خر شیطون پیاده شد ولی رفتم دنبالش و آوردمش خونه. یه عروسک گنده و صورتی هم براش خریدم که در غیاب من احساس دلتنگی نکنه.
    از دیشب تا الان نتونستم حتی یک جمله با خانمم حرف بزنم. از طرفی شرمنده اش هستم. مثل بچگی ها که وقتی با خواهرم دعوام می شد و مادرم به من می گفت تو مردی و ضربه های خواهرت اثری در تو نداره و حتی ورزیده تر می شی، معتقدم حتی اگه زنم روی من دست بلند کرد نباید دست روی زنم بلند می کردم و از این کار مثل خر پشیمون هستم.
    زندگی ام رو از دست رفته تصور می کنم و دارم دیوونه میشم.
    فکر هم نمی کنم مشاور کاری از پیش ببره
    چون یک طرف قضیه من هستم و معلوم نیست که این زندگی وصله داده شده تا کی بتونه ادامه پیدا کنه


    متاسفام که چنین اتفاق بدی افتاده خصوصا در خانه پدرخانومتون.
    حالا اینکه بگیم حریم ها شکسته شده و پرده ها کنار رفته اینطور نیست !
    گاهی جنگ اول به از صلح اخره .
    گاهی به همچین صحنه هایی ،یه همچین اتفاقات بدی تو زندگی ها لازمه !
    باور کنید !
    خدارو شکر که شما در مقتبل پدر مادر همسرتون احساس شرمندگی داشتید و باهاش بی احترامی نکردی !برای همین میگم این اتفاق گاهی لازمه .
    ولی اگر خدای نکرده اختلاف از شما و همسرتون فراتر میرفت ؛دیگه اون زندگی و اون رابطه ها درست بشو نبود !

    ناراحت نباشید ..خیلی خوبه که پدر مادر همسرتون بسیار فهمیده و عاقل هستند و با این موضوع عقلانی رفتار کردند نه احساسی.

    همسرتون رفتار نادرستی مثل دست بلند کردن و فریاد زدن در حضور پدر داشتند که چون همزمان با یک اتفاق تلخ شده ؛احتمال زیاد دیگه این رفتارشون در زندگی تکرار نشه !


    شما هم رفتار نادرست برملا کردن جزییات اختلافاتتون رو در جمع داشتید که چون بلافاصله پسخوراند تلخی داشت ؛احتمال زیاد دیگه تکرار نکنید !


    دررابطه شما با خانواده همسرتون هم چون با احترام و شرمندگی رفتار کردید ؛احتمال زیاد نظرشون در مورد شما با قبل تغییر نمیکنه و مثل قبل جایگاهتونو پیششون دارید !


    میمونه رابطه شما با همسرتون ...تا چند روز یا حتی چند هفته با هم با مراعات رفتار کنید ؛ینی نخواین اصرار کنید که سریع اوضاع مثل قبل بشه ...شما باید تا چند روز حس بدی رو توی دلتون داشته باشید و از صمیمی شدت با هم خجالت بکشید تا برای یک عمر این تلخی یادتون نره تا دیگه احتمال بوجود اومدن چنین اختلافی به صفر برسه .



    پیشنهاد اصلی من :هیچوقت راجع به این موضوع و جریانات پیش اومده باهم صحبت نکنید .!!!!

    ممکنه نظر خیلی ها این باشه که بشینید با هم صحبت کنید و گله هاتونو و سنگاتونو وا بکنید و یه قول هایی بین هم بزارید .
    ولی من نظرم اینه سکوت بهترین قوله .سکوت ینی این جریان تلخ تر از اون بود که بشه یک بار دیگه به زبون اوردش .

    با در نظر گرفتن موارد بالا ؛ بعد از چند روز عدم صمیمیت ؛با مدیریت اوضاع رو به شیرینی قبل برگردونید و از به زبون اوردن هر چیزی که باعث یاداوری دوباره بشه خودداری کنید .مثل اینکه من دیگه دست روت بلند نمیکنم و ....بعضی قول ها بهتره درونی بسته بشه و به خودمون قول بدیم تا با بیانش قبح اون مسیله دو بریزیم .


    موفق باشید .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    متاسفام که چنین اتفاق بدی افتاده خصوصا در خانه پدرخانومتون.
    حالا اینکه بگیم حریم ها شکسته شده و پرده ها کنار رفته اینطور نیست !
    گاهی جنگ اول به از صلح اخره .
    گاهی به همچین صحنه هایی ،یه همچین اتفاقات بدی تو زندگی ها لازمه !
    باور کنید !
    خدارو شکر که شما در مقتبل پدر مادر همسرتون احساس شرمندگی داشتید و باهاش بی احترامی نکردی !برای همین میگم این اتفاق گاهی لازمه .
    ولی اگر خدای نکرده اختلاف از شما و همسرتون فراتر میرفت ؛دیگه اون زندگی و اون رابطه ها درست بشو نبود !

    ناراحت نباشید ..خیلی خوبه که پدر مادر همسرتون بسیار فهمیده و عاقل هستند و با این موضوع عقلانی رفتار کردند نه احساسی.

    همسرتون رفتار نادرستی مثل دست بلند کردن و فریاد زدن در حضور پدر داشتند که چون همزمان با یک اتفاق تلخ شده ؛احتمال زیاد دیگه این رفتارشون در زندگی تکرار نشه !


    شما هم رفتار نادرست برملا کردن جزییات اختلافاتتون رو در جمع داشتید که چون بلافاصله پسخوراند تلخی داشت ؛احتمال زیاد دیگه تکرار نکنید !


    دررابطه شما با خانواده همسرتون هم چون با احترام و شرمندگی رفتار کردید ؛احتمال زیاد نظرشون در مورد شما با قبل تغییر نمیکنه و مثل قبل جایگاهتونو پیششون دارید !


    میمونه رابطه شما با همسرتون ...تا چند روز یا حتی چند هفته با هم با مراعات رفتار کنید ؛ینی نخواین اصرار کنید که سریع اوضاع مثل قبل بشه ...شما باید تا چند روز حس بدی رو توی دلتون داشته باشید و از صمیمی شدت با هم خجالت بکشید تا برای یک عمر این تلخی یادتون نره تا دیگه احتمال بوجود اومدن چنین اختلافی به صفر برسه .



    پیشنهاد اصلی من :هیچوقت راجع به این موضوع و جریانات پیش اومده باهم صحبت نکنید .!!!!

    ممکنه نظر خیلی ها این باشه که بشینید با هم صحبت کنید و گله هاتونو و سنگاتونو وا بکنید و یه قول هایی بین هم بزارید .
    ولی من نظرم اینه سکوت بهترین قوله .سکوت ینی این جریان تلخ تر از اون بود که بشه یک بار دیگه به زبون اوردش .

    با در نظر گرفتن موارد بالا ؛ بعد از چند روز عدم صمیمیت ؛با مدیریت اوضاع رو به شیرینی قبل برگردونید و از به زبون اوردن هر چیزی که باعث یاداوری دوباره بشه خودداری کنید .مثل اینکه من دیگه دست روت بلند نمیکنم و ....بعضی قول ها بهتره درونی بسته بشه و به خودمون قول بدیم تا با بیانش قبح اون مسیله دو بریزیم .


    موفق باشید .
    نظرتون خیلی خوب بود. ممنون
    من هم همچین رفتاری داشتم ولی شما اون رو پیشنهاد دادین. برای من مثل روز روشنه که اگه راجع به ماجراهای اخیر صحبت کنیم، هم من مطمئن نیستم که از کوره در نرم و مطمئنا خانمم هم مراعات حال منو نمیکنه.
    اما خدا رو شکر خانمم به منزل آمد. ولی تنها جمله ای که تونستم به خانمم بگم امروز صبح حین خداحافظی بود که بهش گفتم منو ببخش. اون هم چیزی نگفت و با لبخند منو بدرقه کرد.
    من همسرم و زندگی ام رو دوست دارم و توی یک شب دوری از خانمم به اندازه کافی زجر کشیدم. بارها(یعنی حدود سه بار) باهم قهر کردیم و جدا خوابیدیم ولی اینکه من جایی باشم و زنم جای دیگه برایم زجرآوره.


    به هر حال ممنونم از راهنمایی تون
    ویرایش توسط mohammadsadra123 : 02-09-2016 در ساعت 11:07 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. 2 کاربران زیر از mohammadsadra123 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.26
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    نظرتون خیلی خوب بود. ممنون
    من هم همچین رفتاری داشتم ولی شما اون رو پیشنهاد دادین. برای من مثل روز روشنه که اگه راجع به ماجراهای اخیر صحبت کنیم، هم من مطمئن نیستم که از کوره در نرم و مطمئنا خانمم هم مراعات حال منو نمیکنه. دیروز خانمم توی تلگرام برام پیام گذاشته بود که تو باعث شدی پدرم روی سوگلی خودش دست دراز کنه. جالبه توضیح بدم که خانواده خانمم بالاخص پدرش خیلی براش مهم هستن. پدرش رو می پرستید. ظاهرا چون خانواده شلوغی بودن، مادرش هم بین پسرها و دخترها تبعیض قایل می شد، خانمم به پدرش بیشتر وابسته بود. البته بگم که یه درگیری های ریزی هم با پدرش داشت مثل نحوه لباس پوشیدن یا رنگ لباس که این درگیری های ریز یه بار توی دوران عقد ما اتفاق افتاد که خانمم به خاطر اعتراض پدرش تمام لباس های خونه اش رو گذاشت دم در خونه که بردن.
    امروز صبح هم که برای نماز بیدار شدیم روم نشد حتی به خانمم سلام بگم و اون پیش قدم شد. بعد هم که برای اومدن سر کار داشتم حاضر می شدم، رفت و برای من غذا کشید. تنها جمله ای که تونستم به خانمم بگم حین خداحافظی بود که بهش گفتم منو ببخش. اون هم چیزی نگفت و با لبخند منو بدرقه کرد.
    من همسرم و زندگی ام رو دوست دارم و توی یک شب دوری از خانمم به اندازه کافی زجر کشیدم. بارها(یعنی حدود سه بار) باهم قهر کردیم و جدا خوابیدیم ولی اینکه من جایی باشم و زنم جای دیگه برایم زجرآوره.

    حالا چند سوال
    برای خانمم گل بگیرم؟
    زودتر از همیشه برم خونه یا دیرتر از همیشه یا سر موقع؟
    طی هفته های آینده مسافرت دو نفره ترتیب بدم؟

    به هر حال ممنونم از راهنمایی تون




    خواهش میکنم ،لطف دارید .

    *اولا جواب پیام ها و صحبت های خورده خورده ای که رنگ و بوی گله دارند رو با حرف ندید ..میتونید با یک پیام گل یا ... فقط بگید که پیامش رو خوندید یا حرفش رو شنیدید .ولی نیازی به پاسخ نیست .
    چون حرف ،حرف میاره ...و در حال حاضر سکوت و کم حرفی برای این روزهاتون بهترین نسخست.

    *براش گل بگیرید ولی حرفتون رو با گل و نگاهتون بهش بگید .

    *براش چیزهایی که علاقمنده بخرید ..هدیه های کوچولو و سورپرایز کننده !

    *سرموقع برید خونه ..اگر زودتر برید این زمان به یک عادت و طبیعتا به یک انتظار تبدیل میشه که خودش آفت زندگی هاست .

    *یه چند روز که گزشت و حس کردید دیگه داره اوضاع اروم میشه و راجع به اون جریان حرفی از سمت همسرتون نمیشه ؛با ترتیب دادن مسافرت دو نفره سورپرایزش کنید .
    گفتم بعد از اروم شدنتون ؛چون این احساس ها به مسافرت کشیده نشه و یک سفر شیرینی براتون خاطره انگیر بشه.

    ضمنا لازم نیست مدام از کلمات عذرخواهی استفاده کنید بهش بگید ببخشید یا تکرار نمیشه .البته در کامنت بالا گفتم.
    بزارید همه جریان توی دلتون هضم بشه .شما با عدم تکرار میتونید این حس بخشش رو بهش القا کنید و لزومی نداره توقع جدیدی برای هم ایجاد کنید.
    ویرایش توسط ghazal1 : 02-07-2016 در ساعت 11:33 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    خواهش میکنم ،لطف دارید .

    *اولا جواب پیام ها و صحبت های خورده خورده ای که رنگ و بوی گله دارند رو با حرف ندید ..میتونید با یک پیام گل یا ... فقط بگید که پیامش رو خوندید یا حرفش رو شنیدید .ولی نیازی به پاسخ نیست .
    چون حرف ،حرف میاره ...و در حال حاضر سکوت و کم حرفی برای این روزهاتون بهترین نسخست.

    *براش گل بگیرید ولی حرفتون رو با گل و نگاهتون بهش بگید .

    *براش چیزهایی که علاقمنده بخرید ..هدیه های کوچولو و سورپرایز کننده !

    *سرموقع برید خونه ..اگر زودتر برید این زمان به یک عادت و طبیعتا به یک انتظار تبدیل میشه که خودش آفت زندگی هاست .

    *یه چند روز که گزشت و حس کردید دیگه داره اوضاع اروم میشه و راجع به اون جریان حرفی از سمت همسرتون نمیشه ؛با ترتیب دادن مسافرت دو نفره سورپرایزش کنید .
    گفتم بعد از اروم شدنتون ؛چون این احساس ها به مسافرت کشیده نشه و یک سفر شیرینی براتون خاطره انگیر بشه.

    ضمنا لازم نیست مدام از کلمات عذرخواهی استفاده کنید بهش بگید ببخشید یا تکرار نمیشه .البته در کامنت بالا گفتم.
    بزارید همه جریان توی دلتون هضم بشه .شما با عدم تکرار میتونید این حس بخشش رو بهش القا کنید و لزومی نداره توقع جدیدی برای هم ایجاد کنید.
    منظورتون از اینکه فرمودید «براش گل بگیرید ولی حرفتون رو با گل و نگاهتون بهش بگید» رو نفهمیدم؟
    سوالم این بود با توجه به اینکه ازش عذرخواهی هم کردم ولی ایشون عذرخواهی نکرد، براش گل بگیرم به نوعی احساس تنفر از من تقویت نمیشه. (متاسفانه در فرهنگ عامه مردم کسی که مقصر هست گل میگیره یا گل گرفتن یک نوع عذرخواهی محسوب میشه.)
    اینکه فرمودید حرفم رو با گل و نگاه بهش بگم یعنی چه؟
    ممنون میشم توضیح بدین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. Top | #13

    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.14
    نوشته ها
    1,632
    تشکـر
    74
    تشکر شده 1,307 بار در 739 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    اتفاقا پیش مشاور هم رفتیم. البته خانمم 2 جلسه رفته و قرار بود جلسه بعد با همدیگر برویم که این طور شد. به نظرم مشاور خیلی نمیتونه معجزه کنه، چون اگه اثرگذار بود اثر حداقلی در رفتار خانمم میزاشت. من 32 سالمه و خانمم 31 سالشه. ازدواج مون هم کاملا سنتی بود. هم من و هم خانمم متولد شهرستانیم ولی خانمم در تهران بزرگ شده. من از خانواده ام دورم ولی خانواده خانمم تهران ساکن هستند. پدر و مادر خانمم بسیار محترم و انصافا بزرگوارن و من از پدر و مادر خودمم هم بیشتر اون ها را دوست دارم و نمی خواستم شرمنده اون ها بشم.
    سلام

    عزیز ازدواج سنتی حتما ازدواج امروز نیست, به درد دیروز میخورده ولی نه امروز!!

    این کلمه محترم از کجا آمده!!!!؟؟ حتما اون دیسیپلین و رعایت اصولی الزامی به مافوق رو (پدر سرلشکر-مادر سرهنگ-برادر بزرگتر سرگرد و........)!!!!! رو متوجه هستم عزیز که در خانواده های ایرانی بیداد میکنه

    ولی کلمه احترام رو که از حرمت گرفته میشه ,در اینجا اصلا نمیگنجه و معنی نمیده که اگر میداد اصلا شاهد یک همچین حوادثی که در خانواده های ایرانی به کرات میبینیم نبودیم.

    اینکه فرمودید رفتید پهلوی همکار ما و فکر نمیکنید موثر باشه(که البته در 2 جلسه قرار نیست اتفاقی بیفته) کاملا اشتباه میکنید!

    یهتر اینه که حتما هر دو به همکار مشاور ما رجوع کنید و درمان رو ادامه بدید.

    سپاس

    دکتر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  21. کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.26
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    منظورتون از اینکه فرمودید «براش گل بگیرید ولی حرفتون رو با گل و نگاهتون بهش بگید» رو نفهمیدم؟
    سوالم این بود با توجه به اینکه ازش عذرخواهی هم کردم ولی ایشون عذرخواهی نکرد، براش گل بگیرم به نوعی احساس تنفر از من تقویت نمیشه. (متاسفانه در فرهنگ عامه مردم کسی که مقصر هست گل میگیره یا گل گرفتن یک نوع عذرخواهی محسوب میشه.)
    اینکه فرمودید حرفم رو با گل و نگاه بهش بگم یعنی چه؟
    ممنون میشم توضیح بدین


    شما میخواین گل ببگیریدبرای چی ؟
    برای اینکه بهش بفهمونید دوسش دارید ؛براتون مهمه ؛شرمندشین؛یا هر حس خوب دیگه ای

    این ها با همون گل و یک نگاه مهربون بهش القا میشه ولازم نیست کلمه ای بر زبون بیاد .
    هر حرفی ممکنه اون خشم درون همسرتون رو بشکنه و باعث گله بشه و لابلای گله هاش شما هم رنجیده بشین .
    پس شما میتونید فقط با همون کارها اون اتیش رو رفته رفته خاموش کنید .

    دیدگاهتون راجع به هدیه دادن گل اشتباست ...گل یعنی :دوستت دارم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  23. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal1 نمایش پست ها
    شما میخواین گل ببگیریدبرای چی ؟
    برای اینکه بهش بفهمونید دوسش دارید ؛براتون مهمه ؛شرمندشین؛یا هر حس خوب دیگه ای

    این ها با همون گل و یک نگاه مهربون بهش القا میشه ولازم نیست کلمه ای بر زبون بیاد .
    هر حرفی ممکنه اون خشم درون همسرتون رو بشکنه و باعث گله بشه و لابلای گله هاش شما هم رنجیده بشین .
    پس شما میتونید فقط با همون کارها اون اتیش رو رفته رفته خاموش کنید .

    دیدگاهتون راجع به هدیه دادن گل اشتباست ...گل یعنی :دوستت دارم.

    فهمیدم. ممنون
    آخه من معمولا بعد همه جروبحث ها حتی جروبحث های معمولی گل میگیرم؛ گفتم شاید این حس رو به همسرم القاء کنه. ولی ممنون. امروز میرم یه دسته گل خوشگل برای مهربانوم میگیرم و به هدیه میدم.
    باز هم تشکر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  25. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.26
    نوشته ها
    1,443
    تشکـر
    765
    تشکر شده 1,200 بار در 750 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    سلام

    عزیز ازدواج سنتی حتما ازدواج امروز نیست, به درد دیروز میخورده ولی نه امروز!!

    این کلمه محترم از کجا آمده!!!!؟؟ حتما اون دیسیپلین و رعایت اصولی الزامی به مافوق رو (پدر سرلشکر-مادر سرهنگ-برادر بزرگتر سرگرد و........)!!!!! رو متوجه هستم عزیز که در خانواده های ایرانی بیداد میکنه

    ولی کلمه احترام رو که از حرمت گرفته میشه ,در اینجا اصلا نمیگنجه و معنی نمیده که اگر میداد اصلا شاهد یک همچین حوادثی که در خانواده های ایرانی به کرات میبینیم نبودیم.

    اینکه فرمودید رفتید پهلوی همکار ما و فکر نمیکنید موثر باشه(که البته در 2 جلسه قرار نیست اتفاقی بیفته) کاملا اشتباه میکنید!

    یهتر اینه که حتما هر دو به همکار مشاور ما رجوع کنید و درمان رو ادامه بدید.

    سپاس

    دکتر



    اوایل با بعضی از نظراتتونموافق بودم ..
    ولی رفته رفته دیدم که در کنار تجویز داروی مشاور +جدایی+رد ازدواج سنتی ؛الگوی خانواده ایرانی رو هم زیر سوال میبرید .

    از نظرتون تمام استارتر ها دارای اختلالات روانی ،اسیب دیده ،مریض،و ازدواج نادرست هستند .

    در صورتی که در همون خانواده های ایرانی دعوا نمک زندگی بوده و زن و شوهر دعوا کنند و ابلهان باور کنند ..که اگر این دیدگاه پذیرفته میشد ما با چنین امار بزرگی از طلاق مواجه نبودی که خودش دست نشانده فرهنگ غربه فقط به این صورت که "این نشد ،یکی دیگه" که رفته رفته با شکل گیری این عقیده در مغز جوونها ؛اختلاف از نمک به اتش زندگی تبدیل شد.


    ازدواج سنتی ایرانی برای افرادی که پایبند زندگی مشترک هستند ازدواجی ستودنی هست و نوع لذت اونها از زندگی مشترک با نوع لذتی که طرفداران زندگی های غربی از زندگی میبرند متفاوته .همونطور که ادم ها با احساساتشون با هم متفاوتند


    پس دلیلی وجود نداره ما با چند مثال یک فرهنگ و یک الگوی ارزشمند رو زیر سوال ببریم .

    نقش پدر در خانواده نه به عنوان سرلشکر ؛بلکه به عنوان ستون و فرمانده خانواده هم ستودنیست ...و اون به نوع احساس ادم های اون خونه برمیگرده که چه احساسی به ستون زندگیشون داشته باشن ؛احساس تکیه گاه ؛ملجا و پشت گرمی و راهنما و مشاور ؛ و یا یک زورگوی خشن .




    لطفا نظراتتون رو با در نظر گرفتن نوع تفاوت ادمها و متفاوت بودن احساسات و دیدگاهشون به هر مسیله ؛بیان کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  26. کاربران زیر از ghazal1 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  27. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    سلام

    عزیز ازدواج سنتی حتما ازدواج امروز نیست, به درد دیروز میخورده ولی نه امروز!!

    این کلمه محترم از کجا آمده!!!!؟؟ حتما اون دیسیپلین و رعایت اصولی الزامی به مافوق رو (پدر سرلشکر-مادر سرهنگ-برادر بزرگتر سرگرد و........)!!!!! رو متوجه هستم عزیز که در خانواده های ایرانی بیداد میکنه

    ولی کلمه احترام رو که از حرمت گرفته میشه ,در اینجا اصلا نمیگنجه و معنی نمیده که اگر میداد اصلا شاهد یک همچین حوادثی که در خانواده های ایرانی به کرات میبینیم نبودیم.

    اینکه فرمودید رفتید پهلوی همکار ما و فکر نمیکنید موثر باشه(که البته در 2 جلسه قرار نیست اتفاقی بیفته) کاملا اشتباه میکنید!

    یهتر اینه که حتما هر دو به همکار مشاور ما رجوع کنید و درمان رو ادامه بدید.

    سپاس

    دکتر

    البته نمیخواستم تاثیر مشاور رو رد کنم. من جزو کسانی هستم که معتقدم باید همه یعنی یک جوان برای ازدواج، یک زن و شوهر برای زندگی کردن، یک فرزند برای ادامه تحصیل و... به مشاور خوب نیاز دارند. اما مشکل مشاور در کشورمان اینه که یا در دسترس نیستن(مخصوصا شهرستان ها) یا اگه در دسترس باشند بسیار گران قیمت هستند. م
    در این موضوع اخیر هم حتما نزد مشاوره خواهیم رفت ولی بعد از یک فاصله... آخه ممکنه تصمیم همسرم برای بازگشت به منزل فقط به اصرار خانواده اش باشه و این مدت زیاد دوام نیاره
    ویرایش توسط mohammadsadra123 : 02-09-2016 در ساعت 11:08 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  28. Top | #18

    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.14
    نوشته ها
    1,632
    تشکـر
    74
    تشکر شده 1,307 بار در 739 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadsadra123 نمایش پست ها
    البته نمیخواستم تاثیر مشاور رو رد کنم. من جزو کسانی هستم که معتقدم باید همه یعنی یک جوان برای ازدواج، یک زن و شوهر برای زندگی کردن، یک فرزند برای ادامه تحصیل و... به مشاور خوب نیاز دارند. اما مشکل مشاور در کشورمان اینه که یا در دسترس نیستن(مخصوصا شهرستان ها) یا اگه در دسترس باشند بسیار گران قیمت هستند. مثلا همین مشاوری که ما رفتیم برای هر ساعت 70 هزار تومان گرفت. جالبه اینه که برای ساعتی که وقت گرفتیم و نرفتیم هم پول خودش رو گرفت. جالبتر آنکه ما ساعت 14 وقت داشتیم و به رغم حضور سر موقع ساعت 14:30 رفتیم داخل اتاق مشاور ولی از همان ساعت 14 هزینه پرداخت کردیم
    با تمام این موارد همسرم در ابتدای زندگی مشترک مون از رفتن به نزد مشاور ابا داشت و می گفت مشاور باید حتما مذهبی باشه؛ چرا که اگر مذهبی نباشه ممکنه مشاوره ای بده که به درد ما نخوره....
    در این موضوع اخیر هم حتما نزد مشاوره خواهیم رفت ولی بعد از یک فاصله... آخه ممکنه تصمیم همسرم برای بازگشت به منزل فقط به اصرار خانواده اش باشه و این مدت زیاد دوام نیاره
    متاسفم حتما اون همکار ما مشاور نبودن و کاسب بودن!!!!!!

    میتوانید از کلنیکهای روانشناختی خصوصی و وابسته به دانشگاه بهره ببرید که هم علمیترند و هم ارزانتر.

    در ضمن حتما مشاور علمیه نه مذهبی و نه ایدئولوژیکی(چون علم علمه). پس رجوع کنید.

    موفق باشید.

    سپاس

    دکتر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  29. کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  30. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    25
    تشکر شده 3 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهرام2014 نمایش پست ها
    متاسفم حتما اون همکار ما مشاور نبودن و کاسب بودن!!!!!!

    میتوانید از کلنیکهای روانشناختی خصوصی و وابسته به دانشگاه بهره ببرید که هم علمیترند و هم ارزانتر.

    در ضمن حتما مشاور علمیه نه مذهبی و نه ایدئولوژیکی(چون علم علمه). پس رجوع کنید.

    موفق باشید.

    سپاس

    دکتر
    لطفا اگر شما شماره تلفن یا آدرس کلینیک مشاوره خوبی می شناسید ارائه دهید تا مشاورمان را تغییر دهم. چون خودم هم حس خوبی نسبت به این مرکز ندارم.
    ممنون
    ویرایش توسط mohammadsadra123 : 02-09-2016 در ساعت 11:08 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  31. Top | #20

    دلنوشته کاربر
    گذشته در گذشته و فردا نیز ناپیداست در حال زندگی کن
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.14
    نوشته ها
    1,632
    تشکـر
    74
    تشکر شده 1,307 بار در 739 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : درگيري فيزيكي جلوم چشم پدر و مادر خانم

    مرکز مشاوره دانشگاه تهران

    نشانی: تهران - خيابان انقلاب - خيابان 16 آذر - خيابان پروفسور ادوارد براون - پلاک 13 و

    تلفن: وقت دهی 66419504 و 61113209
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    وقتی که بدن فیزیکی بیمار شد باید به پزشک رجوع کرد

    و وقتی که بدن روانی مجروح و بیمار شد باید به روانشناس رجوع کرد

  32. کاربران زیر از شهرام2014 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

خانمم دعوای فیزیکی

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
درگيري در تهران,  درگيري وحيد مرادي,  درگيري با قمه,  درگيري مهران قرباني,  درگيري پليس با اراذل,  درگيري در اهواز,  درگيري در كازرون,  درگيري در مرز ميرجاوه,  درگيري مسلحانه,  درگيري سپاه با داعش,  درگيري فيزيكي دبير و جديدي,  درگيري فيزيكي,  من ما كنتي تكوني,  من و تو,  من فضلك,  من سيربح المليون,  مناسك الحج,  من الوزارات,  منتخب مصر,  منتدى الجلفة,  مناسك العمرة,  منصور السالمي,  مادر,  مادريت,  مادري,  مادارا,  مادريت انك اناني,  مادريتا,  مادري وين انطي الوجه,  مادرم,  مادرنا والو,  مدريد,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید