مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 21 به 27 از 27

موضوع: مشکلات خانوادگی

  1. Top | #21



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضويت
    31648
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.44
    نوشته ها
    234
    تشکـر
    42
    تشکر شده 98 بار در 75 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : مشکلات خانوادگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    متشکرم توسکا جان
    حرفاتون متینه عزیزم
    اینکه 33 ساله دارن با همدیگه زندگی میکنن اگه بخوام دلایلش رو بگم
    نمیگم دوست داشتن صفر هست هم رو دوست دارن ولی اخلاقاشون خیلی متفاوته
    مثلا بابام یه مرد کلی نگر و آسون گیره و تو گفتار رک و تند اگه فیلم ستایش رو دیده باشین اخلاق بابام خیلی شبیه حشمت فردوسه
    مثلا بارها به زن داداشام میگه من نوه ی پسری میخوام
    ما هم میگیم پدرجان دست اونا که نیست پسر یا دختر
    میگه من نوه ی پسر میخوام شرط گذاشته هر کدوم از عروسامون بچه شون پسر باشه واسشون هدیه میخره
    ولی مادرم یه زن ریز بین و احساسی و البته منطقی هست
    دلیل مادرم برای ادامه ی زندگی حضور ما بچه ها بوده
    به قول خودش جوونی و زندگیشو فدای ما کرده...
    یه دلیل دیگه هم که مشترک هست بینشون تو خونواده ی ما و به خصوص برای پدرمادرم نگاه مردم و فامیل از این نظر خیلی مهمه
    یعنی طلاق رو مساوی با یه چیزی در حد قتل میدونن!
    خیلی زندگیارو دیدم به خاطر بچه ها و دید مردم ادامه میدن البته متاسفانه...
    درسته داداشم درست میگفتم ولی من اون موقع خیلی احساسی تر و تاثیرپذیر بودم الان بازم بهتر شدم
    دیشب مادرم پیشم خوابیده بود تا صبح چند بار بیدارم کرد از بس که دندونامو کشیدم روی هم
    صبح هم بهش گفتم مدت هاست دندون قروچه ندارم ولی به خاطر دعوای تو با بابا باز اینجوری شدم
    بعدشم گفتم ای کاش روحمم رو هم میدی که چقدر زخمی شده به خاطر دعواهای شما که دیگه دست برمیداشتین
    این دوسه روزه هم انقدر پوست لبم رو با دندون جویدم که به شدت درد میکنه و داغون شده
    بعدش با ناراحتی گفت دیگه باهاش دعوا نمیکنم امیدوارم این طور باشه البته...
    در مورد ورزش هم درسته عزیزم به نظرم میتونه مفید باشه ولی گلم من به دلایلی امکان رفتن به ورزش های رزمی رو ندارم
    یکیش همین خشن بودنش هست
    من ورزش هایی مثل شنا، کوهنوردی و دوچرخه سواری و پیاده روی رو دوست دارم و گیتار هم علاقه دارم
    چند سال پیش برادرم یه گیتار خرید واسم میخواستم برم کلاس مادرم گفت همین مونده تو محله همسایه ها تورو با این گیتار ببینن!
    منم گفتم باشه نخواستم...
    شنا هم شهرمون استخراش اصلا خوب نیست و من حساسم روی پوستم به این دلیل نمیرم
    گاهی کوهنوردی و پیاده روی میرم
    دوچرخه سواری هم سال هاست تو شهر خودمون نرفتم باز به خاطر دید مردم...
    مگه اینکه شهر دیگه باشه که مسافرت بریم.
    شرایطتت رو درک میکنم عزیزم ولی حرف من اینه که تلاش کن که خودتو درگیر این مسایل نکنی، وقتی میبینی دعوا میشه هنسفری بذار تو گوشت یا کارایی رو انجام بده که آرومت میکنه، ورزش رزمی رو هم دقیقا بخاطر خشونتش میگم، روحیه رو قوی میکنه، ولی بازم میل خودته، گیتار هم سی دی های آموزشیش هست هر چند مثل کلاس نمیشه ولی بازم خوبه ، آرزوهاتو نکش گلم، چند سال بعد از کارایی ک نکردی بیشتر ناراحت میشی تا کارایی که کردی
    موفق باشی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. کاربران زیر از توسکا2016 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #22



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33849
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.55
    نوشته ها
    28
    تشکـر
    11
    تشکر شده 18 بار در 16 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکلات خانوادگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام خدمت همگی
    من به مسئله ای برخوردم که میخواستم اینجا کمک بگیرم
    ...........................................
    به نظرتون باید با پدرم چیکار کرد؟!
    ببخشید خیلی طولانی شد اگه کسی وقت گذاشت و تونست راهی برای این موضوع بهم بگه ممنون میشم.
    میخوام تا قبل اینکه دیر بشه حداقل بابام از این خواب غفلت بیدار بشه.

    سلام بانو

    دو فرض رو باید در نظر بگیری : 1- توی هم ی خونه ها دعوا هست 2- کاری ازدست شما بر نمی آید. شما نمی توانیید انسانها را عوض کنید، خدا می تواند اما انجام نمی دهد. فقط خودشان باید بخواهند. من اگر به شخصه بجای شما بودم به گوشه ای میرفتم و به کارهای علمیم مشغول میشدم. به سر و صدا و هیاهوهای بیرونی هم کاری نداشته باشید. نذارید صدا ها و هیاهوی دیگران صدای درونتون رو خاموش کنه. یک موسیقی بی کلام آرام در گوشتان بگذارید و مطالعه تان را بکنید. ما مسئول زندگی دیگران که نیستیم. مامسئول زندگی خودمان هستیم. در دعوا طرف هردو باشید و طرف هیچ کس! تا جایی که برایتان مقدور است کمک کنید از آن به بعد در حیطه قلمرو قدرت شما نیست قصه نخورید بلاخره یه روز درست میشود. به قول خیام :
    گر آمدنم به من بُدی نامدمی/ ور نیز شدن به من بُدی کی شدمی/ به زان نبُدی که اندرین دِیْرِ خراب/ نه آمدنی، نه شدمی، نه بُدمی.
    چون حاصل آدمی درین جای دو در/ جز درد دل و دادن جان نیست دگر/ خرم دل آنکه یک نفس زنده نبود/ و آسوده کسی که خود نزاد از مادر.
    افلاک که جز غم نفزایند دگر/ ننهند بجا تا نربایند دگر/ ناآمدگان اگر بدانند که ما/ از دَهْر چه می‌کشیم نآیند دگر

    بزنید به بخیالی که بهترین و غایت راه حل هاست! که این دنیا نه این طور که هست بوده نه این طور میمونه و نه در آینده چنین خواهد ماند..............
    ویرایش توسط AmirAli65 : 02-20-2017 در ساعت 09:53 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از AmirAli65 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #23



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.95
    نوشته ها
    789
    تشکـر
    876
    تشکر شده 565 بار در 384 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : مشکلات خانوادگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط توسکا2016 نمایش پست ها
    شرایطتت رو درک میکنم عزیزم ولی حرف من اینه که تلاش کن که خودتو درگیر این مسایل نکنی، وقتی میبینی دعوا میشه هنسفری بذار تو گوشت یا کارایی رو انجام بده که آرومت میکنه، ورزش رزمی رو هم دقیقا بخاطر خشونتش میگم، روحیه رو قوی میکنه، ولی بازم میل خودته، گیتار هم سی دی های آموزشیش هست هر چند مثل کلاس نمیشه ولی بازم خوبه ، آرزوهاتو نکش گلم، چند سال بعد از کارایی ک نکردی بیشتر ناراحت میشی تا کارایی که کردی
    موفق باشی
    خیلی ممنونم توسکای عزیزم
    درسته گلم همینطوره
    ولی همونطور هم که قبلا اشاره کردم
    این ترس و آشفتگی من به این خاطر هست وقتی کسی پیشم با صدای بلند حرف میزنه اذیت میشم و میترسم
    قلبم تند تند میزنه و فکر میکنم اتفاق بدی میفته
    متاسفانه تو بچگیام یه بار دیدم پدرمادرم دعوا اون میکردن نصفه شب کارشون کشید به کتک کاری
    خیلی بی انصافیه جلوی بچه ها اینکارو کردن
    من اونقدر ترسیده بودم هزارتا فکر بد اومد تو ذهنم
    همش حس کردم پدرم بلایی سر مادرم میاره
    هنوز بعد سال ها اون صحنه ها توی ذهنمه عین یه فیلم قدیمی...
    الان هم وقتی دعوا میکنن همو تهدید میکنن به ضد و خورد..!
    من هم باز میترسم صحنه های بدی میاد جلوی چشمام
    یه دلیلشم اینه که به مادرم خیلی وابسته هستم و دوسش دارم وقتی بابام دعواش میکنه کلا حالم بد میشه
    من بچه بودم الان دیگه بزرگ شدم ولی متاسفانه گذشت این همه سال هیچ تاثیری روی اخلاق این دو نفر نذاشته..!
    من باید هی خودمو قوی تر کنم

    یه سری فایل آموزش گیتار دارم ولی خب آموزش حضوری یه چیز دیگه است وقت هم مرتب سخته بذارم واسش یعنی یه برنامه ی جدی میخواد
    دوست داشتم مربی بهم یاد بده با برنامه و حساب شده و تو مدت زمان خیلی کمتر
    یه بار هم دایی ام برگشت گفت تو انگشتات کوچیکه نمیتونی گیتار یاد بگیری
    به خصوص برای من که زیاد روی تواناییای خودم سرمایه گذاری نمیکنم و تنهایی سختمه دنبال کنم
    دقیقا حق با شماست چون الان به گذشته فکر می کنم میبینم کارایی میتونستم ولی انجام ندادم اذیت میشم به خاطرش به هرحال هر کسی یک بار فرصت زندگی کردن در این دنیا داره
    مثلا وقتی نوجون بودم خیاطی خیلی دوست داشتم مادرم یه چرخ خیاطی داشت
    هر موقع مادرم خونه نبود و یا حواسش به ما نبود من و داداش کوچیکم که هم بازی بودیم میرفتیم سراغش که برای عروسکای من لباس درست کنیم باهاش
    ولی همیشه بدشانسی سوزنش میشکست یا پدالش خراب میشد خلاصه یه بلایی سرش میاوردیم
    بعد که مادرم میفهمید میگفت دوروبرش نرید سوزنش میره تو دستتون یا برق پدالش میگیرتتون
    ولی ما باز میرفتیم من دلم میخواست باهاش کار کنم
    خلاصه الان که این چند سال گذشته غبطه میخورم که چرا اون موقع مادرم به جای اینکه جلوی علاقه ام رو بگیره و خودش لباس عروسکام رو بدوزه چرا به خودم یاد نداد
    بعد که رفتم دبیرستان و کنکور و دانشگاه اصلا فرصت نکردم برم دنبال خیاطی
    همیشه هم یه گوشه ای از ذهنمه
    شاید استعداد ندارم توش زیاد ولی خیلی علاقه دارم
    همیشه تو ذهنم بود فرصت کنم برم کلاس
    اگه خدا بخواد چند وقت دیگه میرم
    در مورد شنا هم همینطور خیلی دوست داشتم برم ولی خب نمیشد
    یا دوچرخه سواری
    خیلی از علاقه هام متاسفانه ناکام موندن و توی نطفه خفه شدن...
    فکر کنم وظیفه ی پدرمادر شکوفا کردن استعداد بچه ها و پشتیبانی و حمایت از علایقشونه نه دعوا کردن و عین بچه های 5 ساله کشمکش انداختن تو خونه جلوی بچه ها...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #24



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.95
    نوشته ها
    789
    تشکـر
    876
    تشکر شده 565 بار در 384 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : مشکلات خانوادگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط AmirAli65 نمایش پست ها
    سلام بانو

    دو فرض رو باید در نظر بگیری : 1- توی هم ی خونه ها دعوا هست 2- کاری ازدست شما بر نمی آید. شما نمی توانیید انسانها را عوض کنید، خدا می تواند اما انجام نمی دهد. فقط خودشان باید بخواهند. من اگر به شخصه بجای شما بودم به گوشه ای میرفتم و به کارهای علمیم مشغول میشدم. به سر و صدا و هیاهوهای بیرونی هم کاری نداشته باشید. نذارید صدا ها و هیاهوی دیگران صدای درونتون رو خاموش کنه. یک موسیقی بی کلام آرام در گوشتان بگذارید و مطالعه تان را بکنید. ما مسئول زندگی دیگران که نیستیم. مامسئول زندگی خودمان هستیم. در دعوا طرف هردو باشید و طرف هیچ کس! تا جایی که برایتان مقدور است کمک کنید از آن به بعد در حیطه قلمرو قدرت شما نیست قصه نخورید بلاخره یه روز درست میشود. به قول خیام :
    گر آمدنم به من بُدی نامدمی/ ور نیز شدن به من بُدی کی شدمی/ به زان نبُدی که اندرین دِیْرِ خراب/ نه آمدنی، نه شدمی، نه بُدمی.
    چون حاصل آدمی درین جای دو در/ جز درد دل و دادن جان نیست دگر/ خرم دل آنکه یک نفس زنده نبود/ و آسوده کسی که خود نزاد از مادر.
    افلاک که جز غم نفزایند دگر/ ننهند بجا تا نربایند دگر/ ناآمدگان اگر بدانند که ما/ از دَهْر چه می‌کشیم نآیند دگر

    بزنید به بخیالی که بهترین و غایت راه حل هاست! که این دنیا نه این طور که هست بوده نه این طور میمونه و نه در آینده چنین خواهد ماند..............
    سلام خدمت شما
    خیلی متشکرم از راهنماییاتون
    حرفاتون متینه ولی میدونین گاهی ادم بخواد تغییر کنه سخته
    یه سری چیزایی که سال ها تو وجودت رخنه کردن رو بخوای عوضشون کنی زمان میخواد اراده ی قوی میخواد چون شدن ذهنیت
    من همیشه معتقدم هر مسئله ای رو میشه به جای دعوا که به جز عصبانیت و قهر و فشارهای روانی نتیجه ی دیگه ای نداره رو میشه با آرامش و حرف حساب حل کرد
    خدا گفته ازدواج کنین که کنار همدیگه آرامشتون بیشتر بشه نه اینکه اون آرامشی هم که دارید رو از دست بدید
    نمیگم والدین من هر روز دعوا میکنن ولی خب هر چند گاهی دعواشون میشه همه ی آرامش آدم رو سلب میکنن
    مثل آرامش ماقبل طوفان...
    پدر من مرد هیکلی و با جذبه ای هست در عین حال کلی نگر و تند برخورد
    روی خیلی از مسائل پیله میکنه و باید حرف حرف خودش باشه
    هر چندم اشتباه
    انتقادم کنی ازش میگه تو خونه ای که بقیه به حرف بزرگترشون گوش نکنن دیگه جای موندن نیست..!
    تو پست های قبلی در جواب پیام های دوستان هم بیان کردم
    من اصلا دلم نمیخواد تو بحثاشون شرکت کنم
    به شخصه معتقدم روزانه زن و شوهر باید برای هم وقت بذارن و هر بحثی دارن به دور از چشم بچه ها با بیان درست و محترم حلش کنن
    ولی خب این شده یه آرزو واسم...
    جای این باید برم بشم قاضی و اونا پیشم درددل کنن و منو شاهد بگیرن یا میانجی گری کنم
    من روحیاتم حساسه وقتی خشونت زیاد بشه دست خودم نیست
    به خاطر این روحیه حساس و آسیب پذیرم افتادگی دریچه ی میترال گرفتم
    هر موقع غصه ی زیادی بخورم یا استرس داشته باشم قلبم از درد انگاری از جا کنده میشه
    خونواده ام هم خب اینو میدونن
    یا وقتی فشار عصبی داشته باشم شب وقت خواب دندون قروچه میگیرم و محکم دندونامو فشار میدم روی همدیگه
    چند وقت پیش هم فگر کنم به این خاطر بود یکی از دندونامم که سالم هم بود یه گوشه اش شکست و کلی درد کشیدم تا دکتر درستش کرد
    خب ریشه ی همه ی این مشکلات برمیگرده به استرس ها و فشارهای عصبی
    بارها به مادرم میگم وقتی میخواید حرف بزنید وقتی ما نیستیم حرفاتونو بزنید
    ولی کو گوش شنوا
    بارها انتظار داره ما ازش دفاع کنیم و طرفشو بگیریم بلکه بابام بگه حق با ایشون هست
    علاوه بر این ها من روحیات کمالگرایی دارم
    دوست دارم همه چی همیشه آروم باشه
    هر وقت هم به مادرم میگم میگه این عقیده ی تو که زن و وشوهر هیچوقت نباید دعوا کنن فقط یه چیز ذهنی هست و هیچ زن و وشوهری نیست دعوا نکنن
    خب اختلاف نظر همیشه هست
    اما وقتی درست بیان بشه و درست مدیریت بشه خب خیلی کمتر باعث ایجاد تنش ها میشه
    اون هم برای یه زوجی که 33 ساله ازدواج کردن و دو تا عروس دارن و باید الگوی بچه هاشون باشن
    این ها برام خیلی آزار دهنده است
    همیشه آرزو دارم پدرمادرم رو ببینم در کنار هم مثل زوجای خوشبخت مثل دو تا رفیق حرف بزنن درددل کنن حرمت همو نگه بدارن این ها برام خیلی لذت بخشه
    ولی خب با این کاراشون کاری کردن که دل خوشی از مرد و زندگی متاهلی ندارم
    گاهی دلم میخواد برم یه خونه ی مجردی بگیرم و کسی پیشم نباشه و نتونه آرامشمو ازم بگیره
    یا وقت دعوای والدینم بابام که خیلی عصبانی میشه دیگه نمیتونه خودشو کنترل کنه و خب به هرحال سنی هم ازش گذشته
    وقتی عصبانیتش اوج میگیره میخواد کتک کاری کنه من دستشو میگیرم میگم بیا منو بزن...
    چند بار که با گریه اینجوری گفتم بابام درمونده شد و با خجالتی میگفت فقط به خاطر دخترم کوتاه میام...
    هر چند تو عمرم هیچوقت کتک نخوردم
    ولی با این سنم حاضرم بابام به من سیلی بزنه ولی دست روی مادرم بلند نکنه
    مادرم برای من بوی خدارو میده پشتوانه ام هست عشقمه خیلی دوسش دارم بعد از خدا بهترینمه
    ولی در عین حال نه بابام از عصبانیت و اخلاق تندش دست برمیداره و نه مادرم از کل کل کردن و دنباله مسائل رو گرفتن کوتاه میاد
    این وسط هم من باید بسوزم
    صداشونم خب پایین نیست وقتی بلند حرف میزنن تو خونه که هیچ صداشون تا دم در بیرونی هم میره
    طوری که من از همسایه ها خجالت میکشم گاها وقتی میبنمشون...
    از طرفی هم چون می ترسم بابام مادرمو بزنه یا هلش بده یا خدایی نکرده بلایی سرش بیاره تو حال عصبانیتش خب چجوری بتونم آروم باشم یا بیخیال برم آهنگ گوش بدم
    همش صحنه های بد میاد جلوی چشمام
    چند وقت پیش یه یه مشاور هم گفتم همین حرف شما رو زد
    ولی بعد اون باز دعوا کردن من دو روزه که اصلا دل و دماغ کاریو ندارم
    یا مثلا چند وقت پیش بابام از من عصبانی شد یه حرفی بهم زد تا یه هفته حالم بد بود
    به خاطرش اینجا تاپیک زدم و بالاخره چند روز طول کشید که بتونم آروم بشم...
    میدونم باید خودمو خیلی قوی تر کنم...
    ولی برام دردناکه پدرمادرم با این سن این برخوردارو با هم داشته باشن
    خیلی دردناکه
    ای کاش تا وقتی دیر نشده کوتاه بیان از این کاراشون.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #25



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    شماره عضويت
    27608
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.21
    نوشته ها
    74
    تشکـر
    28
    تشکر شده 24 بار در 20 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : مشکل 33 ساله ی پدر و نارضایتی مادر

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیزم
    تا حدودی درکتون میکنم
    مدیریت و شرایط مالی به خصوص تو این روزگاری که ما زندگی میکنیم خیلی مهم هست
    و متاسفانه میتونه رابطه ی بین زن و شوهر رو خراب کنه
    اما خب باید طوری راطبه رو مدیریت کرد که به این حد نکشه
    با همفکری و مشورت و احترام متقابل میشه به خدا حرف بزنن این پدرمادرای ما
    شما تک فرزند هستین؟
    تو این تاپیک من که بچه ها لطف کردن راهنمایی دادن به نکات مهمی اشاره کرده
    من و شما میدونیم که هر چقدر خودمونو اذیت کنیم زندگیمون سخت تر و تلخ تر میشه
    بشینید جدی با پدرمادرتون حرف بزنید و ازشون بخواین با آرامش یه راه درست برای حل کردن مشکلات پیدا کنن
    یا از یه بزرگتر تو فامیل کمک بگیرید
    خدا کنه تو هیچ خونواده ای بحث و دعوا نباشه
    امیدوارم زودتر مسئله ی شما هم حل بشه
    سعی کنید قوی باشید و آرامشتونو حفظ کنید.
    متاسفانه مشکل خانواده ی ما هیچ راهی نداره خیلی فکر کردیم ..به هر دری زدیم مشکل اختلاف پدر و مادرم فقط مالیه که اونم حل بشو نیست ..همون طور که پولدار هر روز پولدارتر میشه بدهکارم هر روز بدهکارتر میشه گره های مالیمون این قد زیاده که عین باتلاق فقط داریم توش دستو پا میزنیم..و هر روز فروتر میریم ...من قویم ولی از اینکه چرا هیچ کاری از دستم برنمیاد خیلی شاکیم . ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #26



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره عضويت
    27944
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    4.22
    نوشته ها
    1,381
    تشکـر
    2,296
    تشکر شده 1,043 بار در 653 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : مشکلات خانوادگی

    دعوا نمک زندگیه

    آدم با هر کی ازدواج کنه و هر چقدم همدیگرو دوس داشته باشن باز هم مواقعی پیش میاد که دعوا بشه

    پس نباید انتظار داشته باشیم هیچوقت دعوا نشه

    تنها چیزی که هست اینه که نباید ذهنو با به یاد آوردن حرفای توی دعوا مغشوش کرد

    بجاش بهتره عواملی که باعث دعوا میشه رو پیدا و درست کنیم

    همیشه نقصهایی در رفتار طرفین دعوا هست که اگه بخوان میتونن رفعش کنن و این کارو باید از جوونی شروع کرد و انجام داد
    ویرایش توسط تجربه : 02-21-2017 در ساعت 09:20 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #27



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضويت
    31648
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.44
    نوشته ها
    234
    تشکـر
    42
    تشکر شده 98 بار در 75 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : مشکلات خانوادگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    خیلی ممنونم توسکای عزیزم
    درسته گلم همینطوره
    ولی همونطور هم که قبلا اشاره کردم
    این ترس و آشفتگی من به این خاطر هست وقتی کسی پیشم با صدای بلند حرف میزنه اذیت میشم و میترسم
    قلبم تند تند میزنه و فکر میکنم اتفاق بدی میفته
    متاسفانه تو بچگیام یه بار دیدم پدرمادرم دعوا اون میکردن نصفه شب کارشون کشید به کتک کاری
    خیلی بی انصافیه جلوی بچه ها اینکارو کردن
    من اونقدر ترسیده بودم هزارتا فکر بد اومد تو ذهنم
    همش حس کردم پدرم بلایی سر مادرم میاره
    هنوز بعد سال ها اون صحنه ها توی ذهنمه عین یه فیلم قدیمی...
    الان هم وقتی دعوا میکنن همو تهدید میکنن به ضد و خورد..!
    من هم باز میترسم صحنه های بدی میاد جلوی چشمام
    یه دلیلشم اینه که به مادرم خیلی وابسته هستم و دوسش دارم وقتی بابام دعواش میکنه کلا حالم بد میشه
    من بچه بودم الان دیگه بزرگ شدم ولی متاسفانه گذشت این همه سال هیچ تاثیری روی اخلاق این دو نفر نذاشته..!
    من باید هی خودمو قوی تر کنم

    یه سری فایل آموزش گیتار دارم ولی خب آموزش حضوری یه چیز دیگه است وقت هم مرتب سخته بذارم واسش یعنی یه برنامه ی جدی میخواد
    دوست داشتم مربی بهم یاد بده با برنامه و حساب شده و تو مدت زمان خیلی کمتر
    یه بار هم دایی ام برگشت گفت تو انگشتات کوچیکه نمیتونی گیتار یاد بگیری
    به خصوص برای من که زیاد روی تواناییای خودم سرمایه گذاری نمیکنم و تنهایی سختمه دنبال کنم
    دقیقا حق با شماست چون الان به گذشته فکر می کنم میبینم کارایی میتونستم ولی انجام ندادم اذیت میشم به خاطرش به هرحال هر کسی یک بار فرصت زندگی کردن در این دنیا داره
    مثلا وقتی نوجون بودم خیاطی خیلی دوست داشتم مادرم یه چرخ خیاطی داشت
    هر موقع مادرم خونه نبود و یا حواسش به ما نبود من و داداش کوچیکم که هم بازی بودیم میرفتیم سراغش که برای عروسکای من لباس درست کنیم باهاش
    ولی همیشه بدشانسی سوزنش میشکست یا پدالش خراب میشد خلاصه یه بلایی سرش میاوردیم
    بعد که مادرم میفهمید میگفت دوروبرش نرید سوزنش میره تو دستتون یا برق پدالش میگیرتتون
    ولی ما باز میرفتیم من دلم میخواست باهاش کار کنم
    خلاصه الان که این چند سال گذشته غبطه میخورم که چرا اون موقع مادرم به جای اینکه جلوی علاقه ام رو بگیره و خودش لباس عروسکام رو بدوزه چرا به خودم یاد نداد
    بعد که رفتم دبیرستان و کنکور و دانشگاه اصلا فرصت نکردم برم دنبال خیاطی
    همیشه هم یه گوشه ای از ذهنمه
    شاید استعداد ندارم توش زیاد ولی خیلی علاقه دارم
    همیشه تو ذهنم بود فرصت کنم برم کلاس
    اگه خدا بخواد چند وقت دیگه میرم
    در مورد شنا هم همینطور خیلی دوست داشتم برم ولی خب نمیشد
    یا دوچرخه سواری
    خیلی از علاقه هام متاسفانه ناکام موندن و توی نطفه خفه شدن...
    فکر کنم وظیفه ی پدرمادر شکوفا کردن استعداد بچه ها و پشتیبانی و حمایت از علایقشونه نه دعوا کردن و عین بچه های 5 ساله کشمکش انداختن تو خونه جلوی بچه ها...
    میفهمم عزیز ولی این موضوع ی جا باید متوقف بشه چون همیشه که آرامش نیست ...
    درباره گیتار هم میدونم با سی دی مثل آموزش حضوری نمیشه، ولی بهتر از هیچیه... یه مدت که گذشت شاید بتونی خانوادتو راضی کنی که بری ساز مورد علاقت... یا اگه مشکل بیرون بردن سازته، آموزشگاه هایی رو برو که نیاز نیس ساز با خودت ببری... عزیزم افسار زندگیتو بگیر دستت قبل اینکه دیر بشه و حسرتش بمونه... میدونم سخته، خیلی سخته ولی باید بشه...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکلات زندگی در کانادا,  مشکلات زناشویی,  مشکلات اینستاگرام,  مشکلات وایبر,  مشکلات معده,  مشکلات زندگی,  مشکلات جوانان,  مشکلات بازی gta v,  مشکلات کبد,  مشکلات خانوادگی,  مشکلات خانوادگی,  مشکلات خانوادگی چیست,  مشکلات خانوادگی و استرس,  مشکلات خانوادگی نوجوانان,  مشکلات خانوادگی مهناز افشار,  مشکلات خانوادگی دانش آموزان,  مشکلات خانوادگی در ایجاد استرس,  مشکلات خانوادگی در استرس,  مشکلات خانوادگی و ایجاد استرس,  مشکلات خانوادگی حسن جوهرچی,  مادريت,  مادريت انك اناني,  مادر,  مادرنا والو,  مادري,  مادارا,  مادريتا,  مادريت اني احبك كلمات,  مادرم,  مادريت انك اناني كلمات,  مخالفتي,  مخالفات المرور,  مخالفات دبي,  مخالفات السير,  مخالفت المرور قطر,  مخالفات السيارات,  مخالفات ابوظبي,  مخالفات السرعه,  مخالفاتك,  مخالفات مرور الكويت,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید