مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 7 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 67

موضوع: میخواهم برگردم به زندگیم

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضويت
    16436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    3
    تشکر شده 44 بار در 31 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    میخواهم برگردم به زندگیم

    سلام خانمی هستم 28 ساله. 4 ساله که ازدواج کردم و 1 دختر 1.5 ساله دارم و همسرم هم 31 سال دارد. ما از روزی که ازدواج کردیم در طبقه بالای منزل همسرم زندگی کردیم. ما همیشه سر پول و بیکاری و مادیات با همسرم دعوا داشتیم. اوایل خانواده ها دخالت نکردند ولی کم کم خانواده ها هم وارد دعوا هامون شدند که مقصر هم خودمان بودیم. من همیشه گزارش کامل هر روزمون رو به مامانم میدادم و اونم به مامانش. خلاصه طی چند دعوای آخر خانواده ها هم اومدن وسط. تا این دعوای آخر که عمه های منم منزل ما بودند و خانوادم که دعوامون به کتک کاری رسید خانواده ها درگیر شدند و من هم فحش های بدی به پدر شوهرم دادم چون همیشه تو زندگیمون دخالت میکرد.خلاصه هر 2 طرف فحش و فحش کاری و بزن بزن کردیم.خانواده من که دیگه اصلا نمیخوان همسرمو ببینند و مطمئنم خانواده اون هم دیگه منو نمیخوان. من الان 2 ماهه که اومدم خونه بابام. بعد 20 روز قهر همسرم اس ام اس داد که بیا بریم خونه اجاره کنیم و بریم از اینجا. منم رفتم سر قرار با همسرم و من گفتم که باید خونه بخرید(پدر شوهرم از لحاظ مالی وضعش بد نیست.) خلاصه اینطور که فهمیدم اونا نمیخوان خونه بخرن و میخوان همون طبقه بالا رو بدن رهن به قیمت 80 میلیون و 40 بدن واسه ما جایی رو رهن کنن و بقیشم پدرشوهرم خودش میخواد میگه لازم داره. منم به همسرم گفتم که اصلا مستاجری نمیرم. خلاصه چند وقت دنبال خونه واسه خرید گشتیم قیمت ها بالاست ما که خودمون 1 قرون نداریم پدرشوهرم هم پول نقد نداره و زمین داره. هرجا رفتیم و به املاک ها گفتیم واحدی دارید برای معاوضه با زمین همه گفتن نه. همسرم هم میگه اگه واحدی پیدا بشه بالاخره یه جوری راضیشون میکنم که یه تیکه زمین بدن برای معاوضه. خلاصه هر جارو گشتیم تیرمون به سنگ خورد. الان نمیدونم چیکار کنم 2 ماهه آواره ام همسرم هم همینطور. دخترم هم که دیگه حسابی عصبی شده از بس اینجا مادر و پدر و خواهرهام همش بهش میگن اینکارو نکن، دست نزن به چیزی. منم دیگه تحمل اینجا و غر های مادرمو ندارم. از یه طرف هم همه فامیل های من و همسرم هم فهمیدن و همه منتظرن ببینن چی میشه آخرش، من پیروز میشم، اونا خونه میخرن یا نه؟ خلاصه منم دیگه تحمل دوری همسرمو ندارم میخوام باهاش زندگی کنم میخوام دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم.ولی چیکار کنم . میدونم اگه برم مستاجری بدبخت تر میشم. از یه طرف هم خونمو دوست دارم همون مدلی ساختن که خودم میخواستم. دوست ندارم اون خونه رو از دست بدم. از یه طرف هم زندگی کردن تو اون خونه به خاطر دخالت هاشون واقعا سخته . از این به بعد هم که بچم بزرگتر بشه میدونم تو اون خونه مشکلات بیشتری خواهم داشت. از یه طرف هم که دیگه همه احترام ها از بین رفت و اونا هم دیگه مثل گذشته منو نمیخوان. الان هم واقعا مستاصلیم.هم من و هم همسرم. نمیدونیم چیکار کنیم. شما راهنماییمون کنید. این دوری ها هم باعث شده که کم کم داریم از هم سرد میشیم. ولی من همسرمو دوست دارم و نمیخوام از دستش بدم. البته به تازگی چند وقته که همسرم هم میره یه شرکت سر کار. الان آواره ایم و خونه نداریم چیکار کنیم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره عضويت
    5400
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    0.71
    نوشته ها
    681
    تشکـر
    97
    تشکر شده 636 بار در 365 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Asal ziba نمایش پست ها
    سلام خانمی هستم 28 ساله. 4 ساله که ازدواج کردم و 1 دختر 1.5 ساله دارم و همسرم هم 31 سال دارد. ما از روزی که ازدواج کردیم در طبقه بالای منزل همسرم زندگی کردیم. ما همیشه سر پول و بیکاری و مادیات با همسرم دعوا داشتیم. اوایل خانواده ها دخالت نکردند ولی کم کم خانواده ها هم وارد دعوا هامون شدند که مقصر هم خودمان بودیم. من همیشه گزارش کامل هر روزمون رو به مامانم میدادم و اونم به مامانش. خلاصه طی چند دعوای آخر خانواده ها هم اومدن وسط. تا این دعوای آخر که عمه های منم منزل ما بودند و خانوادم که دعوامون به کتک کاری رسید خانواده ها درگیر شدند و من هم فحش های بدی به پدر شوهرم دادم چون همیشه تو زندگیمون دخالت میکرد.خلاصه هر 2 طرف فحش و فحش کاری و بزن بزن کردیم.خانواده من که دیگه اصلا نمیخوان همسرمو ببینند و مطمئنم خانواده اون هم دیگه منو نمیخوان. من الان 2 ماهه که اومدم خونه بابام. بعد 20 روز قهر همسرم اس ام اس داد که بیا بریم خونه اجاره کنیم و بریم از اینجا. منم رفتم سر قرار با همسرم و من گفتم که باید خونه بخرید(پدر شوهرم از لحاظ مالی وضعش بد نیست.) خلاصه اینطور که فهمیدم اونا نمیخوان خونه بخرن و میخوان همون طبقه بالا رو بدن رهن به قیمت 80 میلیون و 40 بدن واسه ما جایی رو رهن کنن و بقیشم پدرشوهرم خودش میخواد میگه لازم داره. منم به همسرم گفتم که اصلا مستاجری نمیرم. خلاصه چند وقت دنبال خونه واسه خرید گشتیم قیمت ها بالاست ما که خودمون 1 قرون نداریم پدرشوهرم هم پول نقد نداره و زمین داره. هرجا رفتیم و به املاک ها گفتیم واحدی دارید برای معاوضه با زمین همه گفتن نه. همسرم هم میگه اگه واحدی پیدا بشه بالاخره یه جوری راضیشون میکنم که یه تیکه زمین بدن برای معاوضه. خلاصه هر جارو گشتیم تیرمون به سنگ خورد. الان نمیدونم چیکار کنم 2 ماهه آواره ام همسرم هم همینطور. دخترم هم که دیگه حسابی عصبی شده از بس اینجا مادر و پدر و خواهرهام همش بهش میگن اینکارو نکن، دست نزن به چیزی. منم دیگه تحمل اینجا و غر های مادرمو ندارم. از یه طرف هم همه فامیل های من و همسرم هم فهمیدن و همه منتظرن ببینن چی میشه آخرش، من پیروز میشم، اونا خونه میخرن یا نه؟ خلاصه منم دیگه تحمل دوری همسرمو ندارم میخوام باهاش زندگی کنم میخوام دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم.ولی چیکار کنم . میدونم اگه برم مستاجری بدبخت تر میشم. از یه طرف هم خونمو دوست دارم همون مدلی ساختن که خودم میخواستم. دوست ندارم اون خونه رو از دست بدم. از یه طرف هم زندگی کردن تو اون خونه به خاطر دخالت هاشون واقعا سخته . از این به بعد هم که بچم بزرگتر بشه میدونم تو اون خونه مشکلات بیشتری خواهم داشت. از یه طرف هم که دیگه همه احترام ها از بین رفت و اونا هم دیگه مثل گذشته منو نمیخوان. الان هم واقعا مستاصلیم.هم من و هم همسرم. نمیدونیم چیکار کنیم. شما راهنماییمون کنید. این دوری ها هم باعث شده که کم کم داریم از هم سرد میشیم. ولی من همسرمو دوست دارم و نمیخوام از دستش بدم. البته به تازگی چند وقته که همسرم هم میره یه شرکت سر کار. الان آواره ایم و خونه نداریم چیکار کنیم؟
    باید بدونید وقتی دعواهای خودتون رو به خانواده انتقال میدید یک اثر بد و ماندگار رو برای خودتون به وجود میارید

    چون شما بعد از دعوای با شوهر اشتی میکنید ولی خانواده از این آشتی خبر نداره و ذهنیت بدش رو در مورد همسر شما حفظ خواهد کرد

    شرایط امروز شما بد هست از این نظر که خانواده ها دچار کدورت و تنش شدن ...

    به هر حال شما و همسرتون باید تمام جوانب رو در نظر بگیرید در رهن خونه و یا برگشت به خونه اول ...

    هر کدام معایب و مزایایی داره که باید خودتون بررسیش کنید ... و اینکه امروز بخوایت بی قراری کنید و حرف از سردی و دوری بزنید واقعا" جای این حرفها نیست

    چون شما اول باید موقعیت خودتون رو مشخص کنید ... بعد در این مورد نگران باشید ... پس باید صبور باشید تا مشکلات رو بتونید حل کنید

    چون اگر صبوری کرده بودید این تنش و ناراحتی به وجود نیومده بود ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. کاربران زیر از Bita moein بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    محبت تجارت پاياپاي نيست...
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    15307
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.35
    نوشته ها
    250
    تشکـر
    1,185
    تشکر شده 204 بار در 134 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    سلام
    بنظر ميرسه شما درک درستي از ازدواج نداريد!!!فک ميکنيد مسابقه ست ک تهش شما بايد پيروز شيد!!!؟؟؟اينکه پدر شوهرتون پولداره ب خودش ربط داره نه ب شما و همسرتون.درست نيست ب مال پدر شوهر چشم بدوزيد.اصولا مرد موفق کسيه ک خودش خرجشو دراره و از همه نظر مستقل باشه.شما هم خدا رو ميخوايد هم خرما.
    رفتارتون رو تغيير بديد.اول خودتون بعد توقع از ديگران!!!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از atoosa66 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    9968
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.79
    نوشته ها
    4,799
    تشکـر
    5,777
    تشکر شده 5,848 بار در 2,741 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    سلام
    فک کنم شما ی عذرخواهی بزرگ به خانواده شوهرت بدهکارید بخاطره رفتارخودتون و خانواده تان
    این شما بودین ک اونا را به دخالت تو زندگیتون دعوت کردین
    خانواده همسرتان باشما زیادی مهربون هستن و زیادی به شما رسیدگی میکنن ک توقعتان اینقد زیاد شده
    من اگه جای پدرشوهرتون بودم حتی ی قرون هم نمیدادم
    کمی خودت راجای اونا بزار و ببین باهمچین عروسی چجوری رفتار میکردی
    کاری نکن ک آه پدرومادرش دامنت رابگیره
    هرچه زودتر ازشون عذرخواهی کن و مطمین باش دیگه خانواده شوهرت هم نمیخوان پیششون زندگی کنی سریعتراقدام به خرید خونه براتون میکنن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. 2 کاربران زیر از fateme.68 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضويت
    16436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    3
    تشکر شده 44 بار در 31 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    سلام. خانواده همسرم توی زندگی من هم خوب بودن و خوبی کردن و هم بدی. پدرشوهرم همیشه دلش خواسته دخالت کنه تو زندگیمون. من با همسرم وقتی تو خونم دعوام میشد پدر شوهرم تلفنو برمیداشت زنگ میزد به عموم و فامیلام و پدرم و ... که من چند بار که این کارو کرد چیزی نگفتم و این دفعه آخری که عموم بهم زنگ زد و گفت پدرشوهرت اینطوری میگه با این حالی که ما اصلا دعوا نداشتین و فقط شب قبلش من خانواده شوهر خواهرمو پاگشا کرده بودم و خانواده حودم بودن و خانواده همسرم. و پدرشوهرم هم که پیش مهمونام کمی حرفای چرت زدو آبرومونو برد مثلا هی میگفت پول قبض گاز اینارو من دادم دیروز و ... منم ناراحت شدم ولی باز به همسرم چیزی نگفتمو نشنیده گرفتم . از یه طرف هم پدرشوهرم گه شب قبل همه چیزو تو خونه من خوب دید پیش خودش گفت که اینا چطور واسه طایفه زنش دارن واسه فامیلای من ندارن که تلفنو برمیداره باز از من بد میگه به عموم. که عموم هم به من زنگ میزنه که ببینه جریان چیه. منم دیگه قاتی کردم و با همسرم دعوا کردمو بعدش دیکه خانواده منو کشوند همسرم اونجا با عمه هامو و دیگه دعوا بین 2 تا خانواده و ما شد و... حالا شما میگی با این تفاسیر من برم ازشون عذرخواهی کنم. مادر شوهرم هم که همیشه پشت صحنه کارگردانی میکنه و همسرمو و پدرشو میفرسته جلو. با اینجور آدما ساختن سخته شما جای من بودی میفهمیدی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    9968
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.79
    نوشته ها
    4,799
    تشکـر
    5,777
    تشکر شده 5,848 بار در 2,741 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    سلام مجدد
    اشتباه شما از همون اول این بود ک تو خونه پدرشوهرت زندگی کردی باید ازهمون اول باخوبی و خوشی جدازندگی میکردی وقتی پدرشوهرشما کل خرج زندگیتون را داره میده چطور انتظار داری دخالت نکنه ، پولش خوبه اما خودش بد
    حالا ک داشتی خونه اونا زندگی میکردی باید چشم و گوش بسته باشی واسه رفتارهاشون چون ی چیز عادی هست
    بازم میگم باید عذرخواهی کنید چون خیلی به گردنتون حق داره اگه گله ای هم داری باید گله از شوهرت داشته باشی ک روپای خودش نمیتونه وایسته و تشکیل زندگی داده
    ازشون عذرخواهی کن و ی خونه اجاره کن و جدازندگی کن و از شوهرت بخواه ک دیگه باید رو پای خودش وایسته و هردعوا و اختلافی شد دیگه هیچکدوم ازطرفین نباید باخبر بشن .دعواهاو حرفهای زن و شوهراصرار زندگیشون هست و نباید هیچکس خبردار بشه ودرآخر احترامت را به عنوان ی عروس همیشه بزارو اگه کنایه ای زندن خودت رابه نشنیدن بزن
    خوشبخت بشی ان شاالله
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. کاربران زیر از fateme.68 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضويت
    16436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    3
    تشکر شده 44 بار در 31 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    من الان مشکلم اینه که نمیدونم با همسرم باید کجا زندگی کنم؟ خرید خونه که اینطور که معلومه امکانپذیر نیست. رهن هم که پدر شوهرم میگه 40 بیشتر نمیده که با جهیزیه ای که من دارم تو خونه 40 تومانی اصلا اثاث ها جا نمیشن که هیچ از یه طرف هم میدونم اگه برم مستاجری بدبخت تر میشم چون شوهر با عرضه ای ندارم که بتونه رو پای خودش وایسه و چون یکی یدونه بوده حسابی لوس و بچه ننه بار اومده. برگشت به اون خونه هم که دیگه امکانپذیر نیست با این اوضاع پیش اومده. و برگشت به اونچا یعنی تسلیم من در مقابل همه برنامه هایی که اونا تو زندگی من در میارن و یعنی قبول اینکه حق با شماست و میتونید هر کاری میخواید با من و زندگیم بکنید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضويت
    16436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    3
    تشکر شده 44 بار در 31 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    نمیدونم چیکار کنم تورو خدا یه راه کار درست و راهنمایی درست بهم بکنید. شما اگه جای من بودید چیکار میکردید. واقعا خودتونو یه لحظه بزارید جای من
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2014
    شماره عضويت
    9968
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    5.79
    نوشته ها
    4,799
    تشکـر
    5,777
    تشکر شده 5,848 بار در 2,741 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    8

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    شوهرت را تشویق به کارکن و خودت هم اگه میتونی جایی مشغول شو ک کمک خرج بشی
    والا همین 40میلیون هم کمک بزرگی هست ک دارن میکنن ی بسم الله بگو و شروع کن
    اکثرااول زندگی مستاجرن پس سخت نگیر درست میشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره عضويت
    16436
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    3
    تشکر شده 44 بار در 31 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : میخواهم برگردم به زندگیم

    شوهرم تازه 1 ماهه که تو یه شرکت مشغول شده و فکر کنم که ماهی 1 تومان میخواد بگیره. منم که اصلا نمیزاره برم سر کار حتی تو بانک برام کار جور شد نذاشت برم یعنی از اول شرط کرده بود که نباید برم سرکار منم قبول کردم. تو منطقه ما خونه های 40 تومانی زیاد خوب نیستن. من راضی ام که همون طبقه بالا رو که داده بودن به مترو بدن 80 رهن و یه جا همونطوری رهن کنن ولی پدرشوهرم اینکارو نمیکنه یعنی همسرم میگه که لج کرده. راستش منم از مستاجری و خونه به دوشی با اون همه اثاث و یه بچه کوچیک میترسم. تا به حال حتی 1 روز هم مستاجری زندگی نکردم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 7 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

میخوام زندگیم با شوهرم به گذشته برگرده

میخواهم به زندگی ام برگردم

میخوام به زندگی برگردم

میخوام به شوهرم برگردم

میخام برگردم به زندگی

میخوام بع زندگی برگردم

جهیزیه نداریم چیکارکنیم

میخواهم به زندگی برگردم

خودم بایدبیام دنبالت

اگه مستاجری بدبختی

برم مستاجری یا خونه بابام؟

میخوام برگردم به زندگی

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

میخواهمت,  میخواهم چاق شوم,  میخواهم زنده بمانم,  میخواهم مسیحی شوم,  میخواهم بمیرم,  میخواهم,  میخواهم زرتشتی شوم,  میخواهم لاغر شوم,  میخواهم ایمیل بسازم,  میخواهم به انگلیسی,  میخواهم برگردم به کودکی,  میخواهم برگردم به روزهای کودکی,  میخواهم برگردم,  میخواهم برگردم به دوران کودکی,  میخواهم برگردم به روزهای کودکی ام,  میخواهم برگردم به کودکی حسین پناهی,  میخواهم به گذشته برگردم,  میخواهم به کودکیم برگردم,  دهنوی میخواهم برگردم تراکتور,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید