مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 14

موضوع: کنار آمدن با شرایط بعد از ازدواج

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33957
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    30
    تشکر شده 6 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    0

    کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    سلام

    من و همسرم بیش از یک سال هست که ازدواج کردیم و یک سال است که خارج از کشور با هم زندگی میکنیم. ما در حالی ازدواج کردیم که تا حد کمی در دوران لیسانس از هم شناخت داشتیم. سپس ایشان به خارج از کشور سفر کرد، تا اینکه بعد از دو سال به ایران آمد و ما با هم ازدواج کردیم. اما در این مدت یک سالی که در خارج از کشور زندگی میکنم هنوز نتوانسته ام با یک سری مسایل کنار آمده و به آرامش برسم. در واقع دو نکته اساسی من را رنج می‌دهد:

    (۱) فرهنگ غرب: متاسفانه در فرهنگ غرب مسایلی وجود دارد که من به هیچ وجه نتوانسته‌ام با آن کنار بیایم.
    (الف) همسر من با اسم کوچک صدا زده می‌شود و دیگران را با اسم کوچک صدا می‌زند، اما من دوست ندارم همسرم انقدر به دیگران نزدیک باشد و با آنها صمیمی برخورد کند.
    (ب) در اینجا دختران و زنان به راحتی با همسر من میخندند اما من طاقت اینکه همسرم به دختر نامحرم بخندد یا حتی لبخند بزند را ندارم. یک روز که همسرم در اتاق کار همکارش در حال بحث کاری بود، صدای خنده‌ی همکارش آنقدر بلند بود که در سالن می‌پیچید و من در اتاق همسرم داشتم حرص می‌خوردم.
    (پ) در اینجا دخترها با لباس‌های شدیدا کوتاه و بدن‌نما به خیابان می‌آیند و تصور اینکه همسر من بدن این دختران را می‌بیند من را آزار می‌دهد؛ چون نمی‌خواهم هیچوقت با آن‌ها مقایسه شوم.
    (ت) همسر من شدیدا انسان اجتماعی است و براحتی با جنس مخالف ارتباط برقرار می‌کند و این مساله من را نگران کرده که مبادا روزی به همین راحتی کسی را جایگزین من کند.
    جواب همسرم به این‌ها:
    (الف) این برخوردها ناشی از صمیمیت نیست، بلکه فقط از روی احترام متقابل است. من قصد صمیمیت نامشروع با دیگران را ندارم، همانطور که دیگران با من و خودشان چنین قصدی را ندارند. با این حال، نمی‌توانم خلاف عرف برخورد کنم.
    (ب) این همکار من همیشه با صدای بلند حرف میزند و میخندد و من هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. این رفتار وی حتی از نظر دیگر همکاران هم پسندیده نیست اما من در موقعیتی نیستم که به او تذکر بدهم یا برخورد کنم فقط می‌توانم نخندم (که البته باعث می‌شود او فکر کند به او بی‌احترامی می‌کنم). از طرف دیگر لبخد من از روی جلب توجه یا چراغ سبز نیست، بلکه یک نشانه از احترام است.
    (پ) من کاملا آگاهم که این رفتار دخترها بخاطر جلب توجه پسرهاست اما می‌خواهم بدانی که هیچ کسی در قلب و نظر من جای توی را نخواهد گرفت.
    (ت) هیچ کسی برای من خاص‌تر از تو نیست، اما روابط اجتماعی من بخشی از شخصیت و خود من است. اما سعی می‌کنم با دخترها کمتر برخورد داشته باشم مگر در مواقع ضروری.


    با وجود اینکه می‌دانم جواب‌های همسرم کاملا منطقی و به‌جاست اما توانایی قبول آن‌ها را ندارم و این جواب‌ها درد من را التیام نمی‌دهد.


    (۲) روابط گذشته همسرم با جنس مخالف: گذشته از اینها، به تازگی حقایقی کشف کرده‌ام که افکار من را بیشتر به خودش مشغول کرده و آسایش زندگی را از من ربوده است. در لابه‌لای عکس‌ها و فیس‌بوک و پیامک‌های همسرم چیزهایی دیدم که من را شدیدا درد می‌دهد و باعث شده که اعتماد من به همسرم کاملا سلب شود.
    (الف) در بین صفحات فیس‌بوک، یک عکس از او پیدا کردم که با یک دختر بازی می‌کرد و دستش دور کمر آن دختر بود.
    (ب) در سایت فیس‌بوک دو عکس از او دیدم که ظاهرا در جشنی بود و کنار دو دختر نشسته بود. در یکی از عکس‌ها دکتر کناری با انگشتش صورت همسرم را کشیده بود که صورت همسرم در عکس بیفتد.
    (پ) یک پیامک از او دیدم که به یک دختر پیشنهاد داده بود که با هم به بازی لیزرتگ بروند.
    (ت) در اینجا یک دختر ایرانی با همسرم شوخی کرد و همسرم بعدها خیلی به من اصرار داشت که با آن دختر دوست شوم و او دختر خوبی است. از اینجا بود که من از آن دختر متنفر شدم و احساس می‌کنم بین او و همسرم چیزی بوده است. هر وقت که آن دختر را می‌بینم احساس تنفر شدید به من دست می‌دهد. از نظر همسر من آن دختر- دختر متشخصی هست و ... و شوهرم روی شخصیتش برای من تاکید کرد ولی من دختری که با همسرم شوخی می کند مشروب می خورد جلوی دیگران می رقصد را دوست ندارم و من را عصبی می کند. البته همسرم می گوید منظورم با شخصیت نیست
    (ث) همسرم به عروسشان دست داد اما من دوست ندارم همسرم به نامحرم دست بدهد. و قبل از ازدواج به من گفته بود با هیچ نامحرمی در تماس نبوده است و حتی انگشتش به هیچ نامحرمی نخورده است. من قبل از ازدواج پرسیدم چون برایم خیلی مهم بود.
    جواب همسرم برای هر کدام از این موارد:
    (الف و ب و پ) در گذشته من زیاد مراقب روبطم نبودم و به آن دختر برای شرکت در آن بازی نه نگفتم. اما قرار نیست چنین کاری را الآن انجام بدهم و به تو قول می‌دهم که انجام ندهم.
    (ت) از نظر من شوخی که کرد خیلی نشان از صمیمیت نبود و من با آن دختر صمیمی نیستم. البته همدیگر را می‌شناسیم و همکار هستیم ولی با او رابطه نامتعارفی نداشته‌ام. دلیل اینکه به تو اصرار کردم با آن دختر دوست شوی این بود که او با توجه به تجربه‌اش بتواند راجع به این کشور تو را راهنمایی کند. اگر با او رابطه‌ی نامتعارفی داشتم هیچوقت چنین پیشنهادی را به تو نمی‌دادم. دیگر با او ارتباطی نخواهم داشت (همسرم دیگر با آن دختر حتی سلام هم نکرد).
    (ث) به من گفت که در گذشته به او دست می‌داده چون فامیل نزدیک بوده است اما تنها کسی بوده که به او دست می‌داده. به من گفت که دیگر به او دست نخواهد داد تا من آرام شوم.


    این جواب‌ها هم زخم من را التیام نمی‌دهد و من در هر لحظه منتظر خیانت همسرم هستم. وقت زیادی را در صفحات فیس‌بوک و... می‌گردم تا نشانی از خیانت او پیدا کنم چون به او اعتماد ندارم. اوایل، هر وقت که به دستش یا صورتش دست می‌زدم حس بدی به من می داد و فکر می کردم کل بدنش با افرد دیگر در تماس بوده اما الان این حس را ندارم. البته گاهی این افکار به ذهنم هجوم می‌آورد و من را خورد می کند.

    نمی‌خواهم از همسرم جدا شوم چون دوستش دارم اما می‌خواهم با این مسایل کنار بیایم چون باور دارم که همسر خوبی دارم و این فقط گذشته‌اش بوده است. اما نمی تونم با این مسایل کنار بیایم، گاهی احساس می کنم خیلی چیزهای دیگر را نمی دانم چون برای همه ی اینهایی که فهمیدم به من دروغ گفته بود و در جواب الان می گوید چون دوستت داشتم نمی خواستم از دست بدهمت. گاهی فکر می کنم دیگه چه چیزی دروغ بوده و گاهی فکر می کنم چطور یک آدم می تواند اینقدر عوض شود. راستش ما زیاد تفریح نداریم مثل تفریح‌هایی که با دخترها و پسرهای دیگر داشته. گاهی فکر می کنم چطور فقط من رو دوست داره و حاضره اینقدر از خودش فاصله بگیره یعنی منظورم اینه من چه هیجانی دارم آخه. ( کمبود اعتماد به نفس هم دارم)‌
    ویرایش توسط yekdokhtar : 02-15-2017 در ساعت 07:19 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 2 کاربران زیر از yekdokhtar بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.29
    نوشته ها
    8,071
    تشکـر
    3,949
    تشکر شده 9,253 بار در 4,552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    دوست عزیز ازدواج یکی از اتفاقاتی است که تغییرات بسیار بسیار بزرگی در زندگی همه ایجاد می کند و معمولا سازگار شدن با این شرایط جدید کمی مشکل و زمان بر است.

    وقتی ازدواج با تغییر شهر و از دست دادن کار هم همراه باشد که مشکل خیلی خیلی بدتر می شود.

    همسرتان در شرایط شما قرار ندارد و بنابراین نخواهد توانست که شرایط شما را درک کند، بنابراین به جای اینکه انتظار داشته باشید همسرتان شما را درک کند یا کمک کند و در واقع منتظر یک ناجی باشید خودتان وارد عمل شوید.


    به خودتان تکانی بدهید، شما همان فرد فعالی هستید که دانشگاه و دو کار همزمان را انجام می دادید، الان چه شده که خانه نشین شده اید؟


    تا وقتی که روی صندلی قربانی نشسته اید و تمام بدبختی های خودتان را همسر، غربت، نداشتن کار و ... می دانید،

    در واقع شما مسئولیت های خودتان را به گردن دیگران می اندازید و از این وضعیت رها نمی شوید مگر اینکه بلند شوید و صندلی خود را عوض کنید.


    درست هست که کارکردن برای شما خوشایند و جذاب است اما اگر تمام تکیه و افتخارتان به آن باشد، احساس های بد را هم به دنبال خواهد داشت.

    بنابراین سعی کنید فعالیت را تنها به کارکردن محدود نکنید و توانایی های خودتان را تقویت کنید و خودتان را با هویتی دیگر هم نشان دهید.

    مثلا می توانید یک هنر یا ورزش یا کلاس آموزشی را دنبال کنید، هم یک تخصص دیگر یاد می گیرید و هم دوستانی پیدا می کنید.

    می توانید در موسسات خیریه به صورت افتخاری همکاری کنید که با این کار هم به خودتان و هم به دیگران کمک می کنید و بسیاری راه های دیگر.


    فقط کافی است ذهنتان را محدود نکنید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  4. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33957
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    30
    تشکر شده 6 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط farokh نمایش پست ها
    دوست عزیز ازدواج یکی از اتفاقاتی است که تغییرات بسیار بسیار بزرگی در زندگی همه ایجاد می کند و معمولا سازگار شدن با این شرایط جدید کمی مشکل و زمان بر است.

    وقتی ازدواج با تغییر شهر و از دست دادن کار هم همراه باشد که مشکل خیلی خیلی بدتر می شود.

    همسرتان در شرایط شما قرار ندارد و بنابراین نخواهد توانست که شرایط شما را درک کند، بنابراین به جای اینکه انتظار داشته باشید همسرتان شما را درک کند یا کمک کند و در واقع منتظر یک ناجی باشید خودتان وارد عمل شوید.


    به خودتان تکانی بدهید، شما همان فرد فعالی هستید که دانشگاه و دو کار همزمان را انجام می دادید، الان چه شده که خانه نشین شده اید؟


    تا وقتی که روی صندلی قربانی نشسته اید و تمام بدبختی های خودتان را همسر، غربت، نداشتن کار و ... می دانید،

    در واقع شما مسئولیت های خودتان را به گردن دیگران می اندازید و از این وضعیت رها نمی شوید مگر اینکه بلند شوید و صندلی خود را عوض کنید.


    درست هست که کارکردن برای شما خوشایند و جذاب است اما اگر تمام تکیه و افتخارتان به آن باشد، احساس های بد را هم به دنبال خواهد داشت.

    بنابراین سعی کنید فعالیت را تنها به کارکردن محدود نکنید و توانایی های خودتان را تقویت کنید و خودتان را با هویتی دیگر هم نشان دهید.

    مثلا می توانید یک هنر یا ورزش یا کلاس آموزشی را دنبال کنید، هم یک تخصص دیگر یاد می گیرید و هم دوستانی پیدا می کنید.

    می توانید در موسسات خیریه به صورت افتخاری همکاری کنید که با این کار هم به خودتان و هم به دیگران کمک می کنید و بسیاری راه های دیگر.


    فقط کافی است ذهنتان را محدود نکنید.
    فکر میکنم این پاسخ به اشتباه ثبت شده است. مشکل من کار نیست بلکه چیز دیگریست.
    با تشکر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33957
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    30
    تشکر شده 6 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : کنار آمدن با شرایط بعد از ازدواج

    ممنون دیگه لازم نیست کسی کمکم کنه<br>همسرم گفت دوستم نداره و می خواد طلاقم بده<br>من چسبیدم یه سال بهش و گدایی محبت کردم فقط <br>همش می گه من بی احترامی می کنم و بهش من محبت نمی کنم<br>ولی هیچ وقت نگفت که من یه دختر بدون خانواده و هیچکی اومدم این کشور غریب و هیچ کاری نمی تونم بکنم<br>امروز زنگ زدم به مامانش چون می دونستم مامانش جواب نمی ده چون اصولا شارژ ندارن یا توی اتاقه تبلتشون بعد همسرم اومد زد توی سرم <br>من فقط امروز دلم می خواست خاص باشه که دلم بهانه گرفت <br>من امروز سالگرد شروع زندگی مشترکمون بود<br>من فقط دلم می خواست اونم برای خاص شدن روز من برام برنامه ریزی کنه<br>دلم میخواس یه بار من رو توی شرایطی قرار بده چشمام رو ببندم و یهو سورپرایز بشم<br>دلم احمقانه چیزهای احمقانه خاست<br>به هر حال دوستم نداره<br>برای سومین بار تهدید کرد توی این یه سال زندگی برام بلیط برگشت بگیره<br>از بابام متنفره نمی دونم چرا<br>همش توی دعوا به بابام تنفرشو بهم نشون میده<br>همه ی شرایطی رو دارم که حالم ازش بهم بخوره و نخوام باهاش زندگی کنم<br>اما دوستش دارم<br>مرد خوبیه <br>دلم هیچی نمی خواد دیگه<br>ممنون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33957
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    30
    تشکر شده 6 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : کنار آمدن با شرایط بعد از ازدواج

    به خانواده ام توهین کرد همونطور که مطمین بودم از بابام خیلی متنفره
    گفت بابا و مامانتو و تو رو و خواهرت رو بدبخت می کنم منم سیلی زدم بهش
    بعد اونم با تمام نفرت کلی من رو زد نفرت رو می دیدم
    منم دلم میخواست خودکشی کنم واقعا دلم میخواست بمیرم ولی زندگی بدون اون رو نمیتونم
    بهش کلی التماس کردم
    به پاش افتادم
    بهش گفتم دیگه دختر بدی نیستم و هر کاری دوست داره بکنه
    بهش گفتم بشه مثل قبل و با هر دختری می خواد باشه
    و ....
    الان قرار شده نگاه کنه اگر یک ایراد از من پیدا کرد من رو بفرسته خونه ی بابام
    می خواست به بابام زنگ بزنه بگه می دونن من افسرده ام؟ من بهش التماس کردم اونها رو ناراحت نکنه
    من جایی هستم که زبانم خوب نیست
    یک دختر با لباس هایی که کلا روی هم نیم متر نمی شه و آرایش و موقعیت های خوب تحصیلی و شاد بودن زیاد در مقابل من نباید اعتماد به نفسم رو بیاره پایین؟
    شوهرم می گه نگاه نمی کنه اما من بارها دیدم که رد نگاهش روی دختری بوده - خدارو شکر چشم چران نیست اما کور که نیست!!!!!‌ من نمیتونم بی تفاوت باشم
    من فوق لیسانس رشته ی شوهرم رو دارم اما از همون لیسانس خیلی خنگ بودم اون چیزهایی بلد بود که من نبودم من الان هیچی بلد نیستم
    من خانه داری ام هم خوب نیست
    حق داره من رو دوست نداشته باشه
    با کلی توهینی که در حق خانواده ام کرد دوستش دارم
    دلم ازش شکسته تا ابد توی قلبم نمی بخشمش
    اما دوستش دارم
    احمقانه هست ازنظرش و میخنده شاید واقعا احمقانه باشه اما الان همش دارم تصور می کنم یکی بیاد بگه تو تا دو روز دیگه بیشتر زنده نیستی و به مرگ طبیعی خواهی مرد
    دیگه جدایی از کسی که دوست دارم رو نمیچشم و درد هم نمیکشم
    دیگه نیازی به این تاپیک نیست چطور قفل می شه؟ چون نیاز نیست با شرایط کنار بیام باید یکی بگه چکار کنم دختر خوبی باشم شوهرم منو مثل اشغال نندازه بیرون - در ضمن دوستم نداره از من تنفر هم داره با این شرایط چکار کنم؟
    چرا همه ی تاپیک ها جواب می گیرن جز تاپیک من؟
    اونم یکی جواب داد جواب انگار برای یه تاپیک دیگه بوده
    من یک فراموش شده ام.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    شماره عضويت
    7488
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    353
    تشکـر
    937
    تشکر شده 1,099 بار در 576 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    سلام. دوست عزیز من مشاور نیستم ولی چون دعوتم کردی نظر شخصیمو بهت میگم.

    اینکه همسرتون در زمان عصبانیت گفته که از خونواده شما متنفره، شاید از روی عصبانیت بوده. آدما وقتی عصبانی میشن متوجه نمیشن که چی میگن.

    بهتره یه خورده بیخیال باشی و حساس نباشی. اینکه مرتب به نگاه های همسرت گیر بدی اصلا درست نیست.
    تو نمیتونی شوهرتو مجبور کنی که به هیچ دختری نگاه نکنه. نمیتونی بهش بگی توی جامعه نرو یا با هیچ خانمی غیر از من حرف نزن.

    اینجور حساسیت ها فقط همسرتون و خودتون رو اذیت میکنه.

    شما چجوری باهم آشنا شدید؟ قبل از ازدواج چقدر از هم شناخت داشتید؟ واقعا به همسرت و عشق و علاقه بین خودتون اعتماد داری؟

    من فکر میکنم شما باید با همسرتون وقتی که در آرامش هستید صحبت کنید. اگر فکر میکنی که ممکنه باهم بحثتون بشه و دعوا راه بیفته، به همسرت بگو روی کاغذ باهم حرف بزنیم. چون وقتی بهمدیگه نامه بدید میتونید خشمتون رو کنترل کنید.

    شما از همه موضوعاتی که ناراحت هستید بگید. بهش بگید که خیلی دوستت دارم و اگر بهت گیر میدم چون میخوام مال خودم باشی. بگو میخوام مشکلاتمون رو خودمون با حرف زدن حل کنیم. بگو میخوام کاری کنم که خوشبخت ترین مرد دنیا باشی. دلشو بدست بیار. کاری کن که عشق و محبت بینتون بیشتر بشه. کاری کن که همسرت اینقدر عاشقت بشه که حتی کلمه طلاق رو به زبونش نیاره.

    دو تا آدم بالغ هستید و بچه نیستید که باهم قهر و دعوا کنید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. کاربران زیر از رنگو بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    شماره عضويت
    7488
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    353
    تشکـر
    937
    تشکر شده 1,099 بار در 576 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    بهش نگو که بهم محبت کن یا به خونوادم نباید فحش بدی. اینجوری بنظرم فایده ای نداره. باید کاری کنی که خودش از رفتارهای زشتش پشیمون بشه و خودش بیاد ازت عذرخواهی کنه. التماسش نکن.

    خودت به خونوادش احترام بزار. مرتب با پدر و مادرش در تماس باش. بهشون بگو که خیلی دوستشون داری و دلت میخواد زود ببینیشون.
    باهاش بحث نکن که باید بهم توجه و محبت کنی. باید خودت جوری رفتار کنی که جذبت بشه. مردها معمولا جذب خانمی میشن که شاد و سرحال باشه، پرانرژی باشه، به خودش و خونش برسه، غذاهای مورد علاقه همسرشو درست کنه. توی زمینه درسی و شغلی حرفی واسه گفتن داشته باشه و دیگران ازش تعریف کنن. دوس دارن خانمشون قوی و محکم باشه.

    پس شما هم روحیه خودتو ببر بالا. ورزش کن. به خودت برس. کاری کن که شوهرت هر روز عاشقتر بشه. بجای گیر دادن بهش و چک کردنش، بهش محبت کن. دورادور مراقبش باش ولی حساسیت زیادی هم نداشته باش.

    امیدوارم متوجه منظورم شده باشی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از رنگو بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33957
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    30
    تشکر شده 6 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رنگو نمایش پست ها
    بهش نگو که بهم محبت کن یا به خونوادم نباید فحش بدی. اینجوری بنظرم فایده ای نداره. باید کاری کنی که خودش از رفتارهای زشتش پشیمون بشه و خودش بیاد ازت عذرخواهی کنه. التماسش نکن.

    خودت به خونوادش احترام بزار. مرتب با پدر و مادرش در تماس باش. بهشون بگو که خیلی دوستشون داری و دلت میخواد زود ببینیشون.
    باهاش بحث نکن که باید بهم توجه و محبت کنی. باید خودت جوری رفتار کنی که جذبت بشه. مردها معمولا جذب خانمی میشن که شاد و سرحال باشه، پرانرژی باشه، به خودش و خونش برسه، غذاهای مورد علاقه همسرشو درست کنه. توی زمینه درسی و شغلی حرفی واسه گفتن داشته باشه و دیگران ازش تعریف کنن. دوس دارن خانمشون قوی و محکم باشه.

    پس شما هم روحیه خودتو ببر بالا. ورزش کن. به خودت برس. کاری کن که شوهرت هر روز عاشقتر بشه. بجای گیر دادن بهش و چک کردنش، بهش محبت کن. دورادور مراقبش باش ولی حساسیت زیادی هم نداشته باش.

    امیدوارم متوجه منظورم شده باشی
    باشه
    ولی من گاهی اصلا حرفی که خانوادش میزنن رو قبول ندارم اما بهشون میگم چه خوب شد که گفتین یا مثلا اگه ببینم پای تلفن هستن میپرم سری روسری سر میکنم و میام جلو ولی همسرم اینجوری نیست یعنی میدونین درست رفتار میکنه ها من ولی غصه میخورم
    بزارین اینجوری بگم
    مثلا بابام میگه فلان کار رو بکنین بعد شوهرم خیلی منطقی و البته به جا میگه به این دلیل نمیشه یا مثلا الان نمیخواد یا ... ولی خب من غصه میخورم میدونین چرا؟ توی دلم میگم بابام از دلسوزی میگه چی میشه الکی بهش بگی باشه و دلشو خوش کنی که الان یه چیز مثلا خوب گفته و الان پدرانه برامون کرده؟ من دوس ندارم توی ذوق پدر و مادر بزنم
    یا مثلا دوس ندارم وقتی لاین میدیم بابام یا مامانم حال شوهرمو میپرسن بگم خوبه سلام داره و اون اونجا باشه و تا اون موقع نیومده باشه جلو
    اینجاها اون کار بدی نکرده ها
    ولی من دلم غصه میخوره
    من هر وقت مامان و باباش حرف زدیم گفتم دلم خیلیییییی براشون تنگ شده حتی به خواهرش ولی خب اون به خانواده ام نمیگه
    من هر کاری کنم اون نمیگه من بهش بگم هم نمیکنه خب
    توی اون یکی تاپیکم میگن من اعتماد به نفسم پایینه و مشکلاتم همه از اونه......
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    شماره عضويت
    7488
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.37
    نوشته ها
    353
    تشکـر
    937
    تشکر شده 1,099 بار در 576 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط yekdokhtar نمایش پست ها
    باشه
    ولی من گاهی اصلا حرفی که خانوادش میزنن رو قبول ندارم اما بهشون میگم چه خوب شد که گفتین یا مثلا اگه ببینم پای تلفن هستن میپرم سری روسری سر میکنم و میام جلو ولی همسرم اینجوری نیست یعنی میدونین درست رفتار میکنه ها من ولی غصه میخورم
    بزارین اینجوری بگم
    مثلا بابام میگه فلان کار رو بکنین بعد شوهرم خیلی منطقی و البته به جا میگه به این دلیل نمیشه یا مثلا الان نمیخواد یا ... ولی خب من غصه میخورم میدونین چرا؟ توی دلم میگم بابام از دلسوزی میگه چی میشه الکی بهش بگی باشه و دلشو خوش کنی که الان یه چیز مثلا خوب گفته و الان پدرانه برامون کرده؟ من دوس ندارم توی ذوق پدر و مادر بزنم
    یا مثلا دوس ندارم وقتی لاین میدیم بابام یا مامانم حال شوهرمو میپرسن بگم خوبه سلام داره و اون اونجا باشه و تا اون موقع نیومده باشه جلو
    اینجاها اون کار بدی نکرده ها
    ولی من دلم غصه میخوره
    من هر وقت مامان و باباش حرف زدیم گفتم دلم خیلیییییی براشون تنگ شده حتی به خواهرش ولی خب اون به خانواده ام نمیگه
    من هر کاری کنم اون نمیگه من بهش بگم هم نمیکنه خب
    توی اون یکی تاپیکم میگن من اعتماد به نفسم پایینه و مشکلاتم همه از اونه......
    بله متوجه اون تاپیکت شدم. نظرات دوستان همگی خوب بود. یه مدت روی راهکارهایی که بهت پیشنهاد دادن کار کن، انشالله مشکلت حل میشه.

    هیچ مشکلی توی این دنیا بدون راه حل نیست. مطمئن باش و یقین داشته باش که اگه خودت بخوای میتونی همه چیو درست کنی.

    درمورد اخلاق همسرت هم باید بگم که هیچ دو انسانی کاملا شبیه هم نیستند، نباید توقع داشت که اخلاق همسرت کاملا شبیه خودت باشه. نمیشه گفت هرکاری که شما کردی ایشون هم همون کار بکنه. مهم اینه که شما چقدر انعطاف پذیر هستید. باید همسرتون رو با همین خصوصیات قبول داشته باشید.

    موفق باشید
    ویرایش توسط رنگو : 02-17-2017 در ساعت 05:41 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از رنگو بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    شماره عضويت
    33957
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.47
    نوشته ها
    49
    تشکـر
    30
    تشکر شده 6 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : کنار آمدن با فرهنگ غرب و روابط گذشته همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رنگو نمایش پست ها
    بله متوجه اون تاپیکت شدم. نظرات دوستان همگی خوب بود. یه مدت روی راهکارهایی که بهت پیشنهاد دادن کار کن، انشالله مشکلت حل میشه.

    هیچ مشکلی توی این دنیا بدون راه حل نیست. مطمئن باش و یقین داشته باش که اگه خودت بخوای میتونی همه چیو درست کنی.

    درمورد اخلاق همسرت هم باید بگم که هیچ دو انسانی کاملا شبیه هم نیستند، نباید توقع داشت که اخلاق همسرت کاملا شبیه خودت باشه. نمیشه گفت هرکاری که شما کردی ایشون هم همون کار بکنه. مهم اینه که شما چقدر انعطاف پذیر هستید. باید همسرتون رو با همین خصوصیات قبول داشته باشید.

    موفق باشید
    تا چه حد انتظاری که از همدیگه داریم منطقی و درسته؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

کناری,  کنار,  کنار قدم های جابر,  کناری ها,  کناري,  کنار تو فقط آروم میشم,  کنار دریا زنان,  کنار دریا تایلند,  کنار تو درگیر آرامشم,  نارین موزیک,  کنار آمدن با مرگ عزیز,  کنار آمدن با خیانت همسر,  کنار آمدن با مشکلات,  کنار آمدن با مرگ مادر,  کنار آمدن با خانواده شوهر,  کنار آمدن با جدایی,  کنار آمدن با مرگ پدر,  کنار آمدن با گذشته,  کنار آمدن با هوو,  کنار آمدن با گذشته همسر,  لبخند,  لبخند تو,  لبخند بزن,  لبخند زندگی,  لبخند ژکوند,  لبخندهای احمقانه یک زن,  لبخند چت,  لبخند مونالیزا,  لبخند خدا,  لبخند زندگي,  من ما كنتي تكوني,  من سكت سلم,  من و تو,  منتدى فتكات,  منال العالم,  منتدى الهلال,  من النظرة الثانية,  منة شلبي,  منتدى النصر,  منتدى الاتحاد,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید