مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 50

موضوع: مشکل با بارداری همسرم

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    Unhappy مشکل با بارداری همسرم

    سلام بچه ها ، دوستهای عزیزو وفادارم که همیشه کمک بودید و زندگیمو نجات دادید

    امیدوارم حال تک تکتون عالی باشه

    راستش الان که دارم تایپ میکنم یه غم بزرگ و یه شادی بزرگ تو دلمه که این دوتا حال مخالف باهم حالمو دگرگون کرده و سردرگم!

    من از وقتی نوجوون بودم عاشق پدر شدن و بچه ها بودم ، پیشنهاد بچه دار شدن رو به همسرم میدادم ولی ایشون آمادگی نداشت

    و میگفت شاید 5/6سال دیگه آمادگی پیدا کنه ، داشتم با این قضیه کنار میومدم که...

    دوست ندارم واژه ناخواسته رو بکار ببرم

    اما همسرم باردار شد و از روزی که فهمیدیم شب و روز کارش بی قراریه و دلش نمی خواد مادر بشه

    من همیشه دوست داشتم تولد فرزندمو جشن بگیریم دوست داشتم جفتمون با همه وجود بخوایمش اما!

    قضیه یه جوره دیگه شد من وقتی فهمیدم دارم پدر میشم نمیتونم حسمو بگم ولی انتهای خوشبختی بود واسم ولی حال همسرم....

    به وحشت افتاده و سردرگم و ناراحته البته اصلا به سقط فکر نمیکنه اما سراپا وحشت زدست

    ازش خواستم که بریم پیش دکترش که باهاش صحبت کنه اما به هیچ عنوان قبول نمیکنه،من حتی روانشناس رو اوردم خونمون

    اما باز پسش زدو حاضر نشد براش صحبت کنه...

    چیکار کنم؟! نمیتونیم بچه بی گناهو که ندیده عاشقشمو سقط کنیم(نه من میخوام نه خانومم) نمیتونمم بزور علاقمندش کنم به مادر شدن

    نظرتون چیه بچه ها یا راه حل بزارین جلو پام

    همسرم تو این چند وقت خیلی لاغر شده و رنگ به روش نمونده از بس غصه خورده...

    نمیدونم دیگه چیکار کنم میگه تو چرا ناراحتی توکه دوست داشتی پدر بشی و نمیزاره اصلا نزدیکش بشم

    ولی خب من با اینکه خیلی خوشحالم همونقدر ناراحتم هستم من بچه اینجوری نمی خواستم!

    خداشاهده هیچوقت بدون رضایتش نمی خواستم بچه داشته باشیم

    حتی خانوادش رو هم نمیزاره دخالت کنن و نزاشته که بهشون بگم نه می خوابه نه غذاشو میخوره نه دیگه میخنده!!

    نه کلاساشو میره حتی وقتی بزور می خوام بهش غذا بدم میگه بخاطر بچه داری اینکارارو میکنی

    چندروز کارو ول کردم موندم خونه اما وضعیت بدتر شده میگه موندی خونه از بچت مراقبت کنی!

    امروز بزور منو فرستاد محل کارم اما دلم خونست و تمام کارامو اشتباه انجام دادم!انقدر بهش زنگ زدم عصبانیش کردم

    دل تو دلم نیست دوست دارم برم زودتر خونه

    یه راه خوب بگید بچه ها که خوب کنم حالشو خیلی درمونده شدم چیکار کنم براش؟؟!
    ویرایش توسط آراد : 06-14-2017 در ساعت 10:55 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  2. 7 کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    657
    تشکـر
    165
    تشکر شده 270 بار در 193 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام

    خب مگه الان چند سال از ازدواجتون میگذره و اینکه سن هر دو شما چقدره؟ علت اصلی نخواستن بچه از طرف همسر شما چی میتونه باشه؟ ببینید میتونید شرایط مد نظر ایشونو برای به دنیا آوردن بچه فراهم کنید به طوری که ایشون راضی بشن.

    ای کاش بیشتر در مورد جلوگیری دقت می کردید (البته عذر میخوام که جسارت میکنم)...هرچند بعضیا خواهند گفت که هدیه الهی هست و از طرف اون اومده!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط shahriar نمایش پست ها
    سلام

    خب مگه الان چند سال از ازدواجتون میگذره و اینکه سن هر دو شما چقدره؟ علت اصلی نخواستن بچه از طرف همسر شما چی میتونه باشه؟ ببینید میتونید شرایط مد نظر ایشونو برای به دنیا آوردن بچه فراهم کنید به طوری که ایشون راضی بشن.

    ای کاش بیشتر در مورد جلوگیری دقت می کردید (البته عذر میخوام که جسارت میکنم)...هرچند بعضیا خواهند گفت که هدیه الهی هست و از طرف اون اومده!
    سلام توضیح ندادم راجب خودمو همسرم چون اینجا اکثر کاربرا قدیمی منو میشناسن همسرم متولد 70 و من 12سال ازش بزرگترم خب بخاطر تفاوت سنمون این اختلافمون در مورد بچه دار شدن قابل هضمه و حق رو میدادم به همسرمو می خواستم که دیرتر بچه دار بشیم
    هرچقدرم رعایت بشه بازم نمیشه 100% جلوگیری کرد و حتی با وجود رعایت تمام نکات بیشتر از 5%احتمال بارداری هست
    همسرم فعلا قصد ادامه تحصیل داره و از نظر روحی نمیتونه قبول کنه فعلا مادر بشه
    البته الان که زیاد حرفی نمیزنه باهام ولی قبل بارداری میگفت جدا از مسئله درس و ادامه تحصیل از لحاظ روحی امادگی مادر بودن و
    مسئولیت مادربودن نداره و شک زیادی بهش وارد شده
    نمیدونم چطور میشه یک زن وحشت زده ی باردارو رو از لحاظ روحی برای مادر شدن اماده کرد
    ویرایش توسط آراد : 06-14-2017 در ساعت 12:31 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  5. کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4

    دلنوشته کاربر
    این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند! زیبایی هایش را بیرون بکشد ... تلخی هایش را صبر کند آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند : یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزندو بگویدحق با توست...
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.08
    نوشته ها
    2,538
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,710 بار در 1,854 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام آقا آراد

    خبری ازتون نبود من فکر میکردم با رویای شیرینتون غرق خوشبختی هستید که خبری ازتون نیست


    نمیدونستم به مشکل برخوردید،نگران نباشید مشکل برای همه هست حتی برای زوج دوست داشتنی مثل شما

    آقا آراد خانومها وقتی باردار میشن حتی اونهایی که آرزو بچه دار شدن دارن همشون وحشت زده میشن ، ازینکه نکنه مادر خوبی نباشن ؟

    نکنه بچشون خدانکرده سالم نباشه ؟ نکنه زایمان موفقیت امیزی نداشته باشن و کلی نکنه های دیگه

    چه برسه به اینکه همسر شما فعلا قصد بچه دار شدن نداشته پس این وحشت چندین برابر شده براش،

    نمیزاره شما بهش نزدیک بشید چون فکر میکنه درکش نمیکنید چون برعکس اون شما دوست داشتید این زمان پدر بشید

    بنظر من راضیش کنید به مادرش بگیدو بگذارید مادرش باهاش صحبت کنه و بهش این اطمینان رو بده که بچه زندگیتون رو شیرینتر میکنه

    و ایشونم میتونه مرخصی تحصیلی بگیره یک مدتی...

    شما کنارش باشید حتی اگر بقول خودتون پستون میزنه ، و بهش بفهمونید که شمام نمیخواستید بدون جلب رضایتش بچه دار بشید

    شاید اگر این مسئله رو باور کنه شمارو پس نزنه و بزاره دونفری با این قضیه کنار بیاید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  7. کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها
    سلام آقا آراد

    خبری ازتون نبود من فکر میکردم با رویای شیرینتون غرق خوشبختی هستید که خبری ازتون نیست


    نمیدونستم به مشکل برخوردید،نگران نباشید مشکل برای همه هست حتی برای زوج دوست داشتنی مثل شما

    آقا آراد خانومها وقتی باردار میشن حتی اونهایی که آرزو بچه دار شدن دارن همشون وحشت زده میشن ، ازینکه نکنه مادر خوبی نباشن ؟

    نکنه بچشون خدانکرده سالم نباشه ؟ نکنه زایمان موفقیت امیزی نداشته باشن و کلی نکنه های دیگه

    چه برسه به اینکه همسر شما فعلا قصد بچه دار شدن نداشته پس این وحشت چندین برابر شده براش،

    نمیزاره شما بهش نزدیک بشید چون فکر میکنه درکش نمیکنید چون برعکس اون شما دوست داشتید این زمان پدر بشید

    بنظر من راضیش کنید به مادرش بگیدو بگذارید مادرش باهاش صحبت کنه و بهش این اطمینان رو بده که بچه زندگیتون رو شیرینتر میکنه

    و ایشونم میتونه مرخصی تحصیلی بگیره یک مدتی...

    شما کنارش باشید حتی اگر بقول خودتون پستون میزنه ، و بهش بفهمونید که شمام نمیخواستید بدون جلب رضایتش بچه دار بشید

    شاید اگر این مسئله رو باور کنه شمارو پس نزنه و بزاره دونفری با این قضیه کنار بیاید
    سلام سمیراخانوم خوشحالیم که شما هنوزم فعالیدو هنوزم منت میگذاریدو از کمکتون دریغ نمیکنین بله درسته وحشت کردن بجاست
    ولی اخه خودخوری؟گریه ؟ بی خوابی؟ کابوس دیدن؟؟؟میترسم مریض بشه..
    اتفاقا خیلی اسرار کردم به مادرش و خانوادش بگم اصلا نمیزاره و مطمئنم اگه بدون هماهنگی بهشون بگم خیلی عصبانی میشه اصلا نمیتونم کنترلش کنم اصلا پاشو از خونه بیرون نمیزاره و فکر میکنه تلاشهای من واسه بچمونه نه خودش
    فکر میکنه من برنامه داشتم بدون خواستن اون بچه داربشیمو الان خوشحالم و فقط هدفم سلامتی بچست همین
    ولی خداشاهده نگران جفتشونم حتی بیشتر نگران رویام خیلی وحشت زدست و من خیلی احساس بی مصرفی میکنم که تا الان نتونستم حالشو خوب کنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  9. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.13
    نوشته ها
    897
    تشکـر
    452
    تشکر شده 854 بار در 493 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام هم تبریک میگم بتون هم متاسفم ازینکه بچه دار شدنتون با برنامه جلو نرفت
    ولی همیشه برنامه ریزیای ما عملی نمیشه بقول خودتون احتمالش هست
    منم فکر میکنم خانومتون الان فکر میکنه شما از قصد جلوگیری نکردین و از قصد بچه دار شدیدواسه همین با شما برخورد خوبی نداره بنظرم یجوری
    بهش بفهمونید که از قصد نبوده(اگه متوجه شدید منظورمنو)
    و اینکه کنارش باشید چون بخاطر تغییر هورمونها بدنش افسردگی عادی هست واسش
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دندانم شکست

    برای سنگریزه ای که در غذایم بود

    دردم گرفت

    نه برای دندانم

    برای کم شدن سوی چشم مادرم

  10. کاربران زیر از فرشته مهربان بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #7

    دلنوشته کاربر
    این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند! زیبایی هایش را بیرون بکشد ... تلخی هایش را صبر کند آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند : یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزندو بگویدحق با توست...
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.08
    نوشته ها
    2,538
    تشکـر
    1,726
    تشکر شده 5,710 بار در 1,854 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    سلام سمیراخانوم خوشحالیم که شما هنوزم فعالیدو هنوزم منت میگذاریدو از کمکتون دریغ نمیکنین بله درسته وحشت کردن بجاست
    ولی اخه خودخوری؟گریه ؟ بی خوابی؟ کابوس دیدن؟؟؟میترسم مریض بشه..
    اتفاقا خیلی اسرار کردم به مادرش و خانوادش بگم اصلا نمیزاره و مطمئنم اگه بدون هماهنگی بهشون بگم خیلی عصبانی میشه اصلا نمیتونم کنترلش کنم اصلا پاشو از خونه بیرون نمیزاره و فکر میکنه تلاشهای من واسه بچمونه نه خودش
    فکر میکنه من برنامه داشتم بدون خواستن اون بچه داربشیمو الان خوشحالم و فقط هدفم سلامتی بچست همین
    ولی خداشاهده نگران جفتشونم حتی بیشتر نگران رویام خیلی وحشت زدست و من خیلی احساس بی مصرفی میکنم که تا الان نتونستم حالشو خوب کنم
    خواهش میکنم

    برای کسی که اصلا قصد بچه دار شدن نداره خب عادیه ، چون مسئله خیلی جدی هست و مادر باید حتما باید آمادگی داشته باشه

    شاید کلافش کردید،شاید خیلی هیجان زده شدیدو خیلی درموردش حرف زدید راجبش

    اون الان ذهنش پره شایده

    بنظرم اول یکم آرومش کنید بعد موضوع درمیون گذاشتنش رو با مادرش درمیون بزارید

    امشب رفتید خونه ، چی دوست داره ؟ واسش بخرید گل شیرینی هرچیزی که دوست داره

    و اصلا راجب بچه صحبت نکنید سعی کنید بقلش کنیدو بزارید تو سکوت آروم بشه و بدونه پشتشید

    فقط بهش بگید تو الویت زندگی من هستی و اجازه بدید خودش بحث بچه رو باز کنه

    اگه غر زد گریه کرد بزارید بکنه

    دستهاشو بگیریدو بقلش کنید بگید حق داره بگید شمام اگر جاش بودید وحشت میکردید همین

    بگید بچه دارشدن کار بزرگیه و حق داره وحشت کنه گریه کنه یا بترسه

    نه قانع کنید نه بگید مادر بودن خوبه و نه ازین جور نصیحتها فقط بزارید خالی کنه خودشو

    تا وقتی دیدید ارومتر شده (بعد چندروز)بگید که به مادرش بگه حتما قبول میکنه

    فقط زیاد حرف نزنید شنونده باشید سنگ صبور باشید همدل باشید دلگرمیش باشید



    برای غذا خوردن هم اجبارش نکنید،فقط کافیه شمام چیزی نخوریدو بگید اگر تو نخوری از گلو منم پایین نمیره
    که واقعا هم فکر نکنم از گلوتون پایین بره!مطمئنم اونقدر عاشقتون هست که بخاطر شمام که شده غذاشو بخوره
    و اگر خوابش نمیبره انقدر نوازشش کنیدو کنارش بیدار بمونید تا بخوابه!
    بگید من بیدار میمونم منتظر تا تو خوابت ببره بعد سعی میکنم بخوابم تا بخاطر شمام که شده سعی کنه بخوابه
    ویرایش توسط سمیراه : 06-14-2017 در ساعت 12:49 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  12. 2 کاربران زیر از سمیراه بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    657
    تشکـر
    165
    تشکر شده 270 بار در 193 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    سلام توضیح ندادم راجب خودمو همسرم چون اینجا اکثر کاربرا قدیمی منو میشناسن همسرم متولد 70 و من 12سال ازش بزرگترم خب بخاطر تفاوت سنمون این اختلافمون در مورد بچه دار شدن قابل هضمه و حق رو میدادم به همسرمو می خواستم که دیرتر بچه دار بشیم
    هرچقدرم رعایت بشه بازم نمیشه 100% جلوگیری کرد و حتی با وجود رعایت تمام نکات بیشتر از 5%احتمال بارداری هست
    همسرم فعلا قصد ادامه تحصیل داره و از نظر روحی نمیتونه قبول کنه فعلا مادر بشه
    البته الان که زیاد حرفی نمیزنه باهام ولی قبل بارداری میگفت جدا از مسئله درس و ادامه تحصیل از لحاظ روحی امادگی مادر بودن و
    مسئولیت مادربودن نداره و شک زیادی بهش وارد شده
    نمیدونم چطور میشه یک زن وحشت زده ی باردارو رو از لحاظ روحی برای مادر شدن اماده کرد
    با این تفاسیر الان همسر شما در سن ایده آلی برای بچه دار شدن هستند اما برای شما حتی دیر هم شده. من نمیفهمم دلیل این بی قراری و بی تابی واقعا چی هست اگر 20 یا 22 ساله بودند قابل درکتر بود ولی الان!...(البته نفرمودید چند سال از ازدواجتان میگذرد)

    بنظر من کمی با ملاحظه تر با همسرتان برخورد کنید ولی نه بیش از حد. بالاخره مجبور خواهد شد که مساله رو با خانواده خودش هم در میان بزاره و قضیه عادی میشه...شما در شرایطی نیستید که چند سال دیگر هم برای پدر شدن صبر کنید و بهترین موقع الان هست (البته از نظر اختلاف سنی بین پدر و فرزند عرض کردم)
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #9

    دلنوشته کاربر
    خدای من... این روزها بیشتر حواست به من باشد...میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است...حواست باشد که من شکست نخورم... من هنوز هم تورا به نام قاضی الحاجات میخوانم... خدای خوب من...! برای دلم امن یجیب بخوان...!
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    1.52
    نوشته ها
    1,185
    تشکـر
    1,429
    تشکر شده 1,403 بار در 760 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoshhal

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام آقا آراد.

    عنوان تاپیک و اسم شما رو که دیدم اول خوشحال شدم از اینکه پدر شدید و بعد ناراحت شدم از حال نامساعد خانومتون.

    میدونین آقا آراد خانوما اینجورین وقتی که نمیخوان بچه دار بشن و برنامه های دیگه ای برای زندگیشون دارن و یهو این اتفاق میفته خوب طبیعیه که چون بچه رو مانع رسیدن به اهدافشون میبینن ناراحت میشن؛
    اما چیزی که خیلی بیشتر به همشون میریزه اینه که بدونن شوهرشون عاشق بچه س و بچه ای که اونا از اومدنش به هم ریخته و داغونن شوهرشون واسه اومدنش بشکن میزنه از خوشحالی!

    واسه همینم توی این شرایط که شدیدا همسرتون به همدردی شما نیاز داره تا آرومش کنین فکر میکنه هر توجهی که بهش میکنین به خاطر بچه س نه به خاطر ایشون!

    در واقع چون میدونه شما از ته دل خوشحالین در حالی که ایشون خوشحال نیست نمیتونه همدردی شما رو بپذیره و یا باور کنه که اگه توجهی بهش میکنین به خاطر خودشه نه واسه بچه!
    و چون فکر میکنه نمیتونین درکش کنین بیشتر به هم میریزه!

    اینجور مواقع واسه خانومی که واقعا نمیخواد بچه دار بشه و شرایطشو نداره خوشحالی همسرش از بچه دار شدن و توجهش به دلیل وجود بچه این تفکر رو ایجاد میکنه که بهش به عنوان یک ابزار یا یک دستگاه برای تولید بچه نگاه میشه و احساسات و حس و حال درونی خودش از این مسئله نادیده گرفته شده!

    حالا تغییرات هورمونی و تأثیرش بر خلق و خو و تغییر رفتار در بارداری رو هم اضافه کنین که چقدر توی این دوران خانوما رو حساستر میکنه!

    به نظر من شما باید کاری کنین تا ایشون باور کنه اولین و مهمترین اولویت زندگی شما ایشون هست نه بچه؛
    باید کاری کنین تا باور کنه یه تار موشو حاضر نیستین با هزار تا بچه هم عوض کنین!

    با روحیاتی که قبلا از ایشون گفتین من مطمئنم که ایشون عاشق بچه ش هست و با توجه به اینکه گفتید حاضر نیست بچه رو سقط کنه خیالتون راحت باشه کاری نمیکنه که سلامتی بچه در خطر باشه؛

    پس سعی کنید هر کاری که ایشون میگه انجام بدید و توجهتون رو جوری نشون بدید که به سمت خودشون باشه نه بچه؛

    توجهتون رو ببرین به سمت حال و احوال همسرتون نه جسمش؛
    چون جسم روی بچه تأثیر گذاره و هر توجهی به جسم ایشون مثل اینکه بگید غذا بخور خیلی ضعیف شدی ٬ ممکنه ایشون فکر کنه این توجهات به خاطر بچه س نه ایشون!

    مثلا از چشمای قشنگش که همیشه خیسه و چقد غصه دارین از اینکه خیلی وقته شادی رو توش ندیدین بگین٬ از اینکه دنیا رو سرتون خراب میشه وقتی حال پریشونشو میبینید بگین!

    بگین میخوام دنیا نباشه اگه تو یه روزشو غمگین باشی !
    و...

    اینجوری به مرور متوجه میشه با وجود علاقه ای که به بچه دارین اما حال و روحیه ایشون برای شما از هر چیزی مهمتره و کم کم با بچه کنار میاد!
    ویرایش توسط رامونا : 06-14-2017 در ساعت 03:18 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. 2 کاربران زیر از رامونا بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.99
    نوشته ها
    1,584
    تشکـر
    1,236
    تشکر شده 2,021 بار در 1,083 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام آراد جان... خوبی؟
    گاهی تو فکرت میرفتم
    تبریک میگم پدر شدن حس بسیار شیرینی هست و خوشحالم تجربه ش میکنی
    طبیعیه یک مقدار استرس داشته باشند و به گفته شما حرف سقط رو پیش نمیکشند یعنی بچه رو دوست دارند اما هنوز با این موضوع کنار نیامدن.حتی برای مردها پیش میاد اوایل قادر نباشن هضم کنند باید زمان بگذره
    توصیه ای که میتوانم به شما داشته باشم فقط محبت کنید گریه کردن غر زدن لوس بازی غذا نخوردن همه این موارد رو ممکن هست داشته باشند اشکالی نداره شما فقط سعی کن محبت کنی ... احتمالا جز ترس، میخواهند دوست داشتن شما رو هم محک بزنند خانم ها در این موارد خیلی حرفه ای عمل میکنند
    سپری میشه نگران نباش فقط همان چیزی که گفتم محبت کردن رو فراموش نکن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    طالع بخت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب
    ز مادر گیتی به چه طالع زادم !

  17. کاربران زیر از siavash_en بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  18. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.01
    نوشته ها
    5,899
    تشکـر
    7,988
    تشکر شده 8,322 بار در 3,790 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام عمو آراد

    خییییلی خوشحالم که برگشتید سایت و خوشحال تر از اینکه بچه دار هم شدید...ان شاءالله که فرزند سالم و صالحی باشه براتون.

    چقدر خوبه انقدر سرگرم زندگیتون هستین و حواستون به همه چیز هست!!

    راستش من حال خانمتون رو میفهمم...من خودم عاشق بچهام...ولی وقتی فک میکنم خودم بچه دار بشم حالم بد میشه چون فک میکنم بچه داشتن خیلی از وقت آدمو میگیره و کسی که کاراشو انجام نداده باشه با مسئولیت بزرگی روبرو میشه!

    الانم خانمتون همچین حسی داره کلی کار انجام نشده داره و الان کسی وارد زندگیش شده که تمام وقتش رو میخواد و از اونجایی رویای شما خانم خوب و مهربونی هم هستن پس با خودش فکر میکنه چطور باید وقتش رو تقسیم کنه که بچه هم به بهترین شکل تربیت بشه و همین باعث وحشت شده

    کلا هر کسی که احساس مسئولیت داشته باشه مادر شدن رو خطیر میدونه چون دلش میخواد بهترین مادر باشه و همه چیزش رو واسه فرزندش بذاره حالا خودتون فک کنین کسی که هنوز خودش رو جمع و جور نکرده و از طرفی دوست داره مادر خوبی هم باشه چقدر آشفته میشه و سردرگم که نکنه نه به خودم برسم نه به بچم

    بعضی از ترس ها هم ریشه دار هستن که باید بررسی بشن، مثلا بعضی ها به مادر خودشون نگاه میکنن که چطور تمام زندگیش رو وقف خانواده کرده و از همه چیز خودش گذشته تا بچها بزرگ بشن و حتی از کمترین تفریحات خودش زده که بچه تفریح کنه

    این ترس سراغشون میاد که باید منم مثل مامانم بشم و خب این باعث وحشت میشه که چطور یه مادر کامل باشن و نه یه مادر کافی! چون کامل بودن معنیش این هست که از همه چیز خودت بزنی ولی کافی بودن یعنی هم به خودت برسی هم به بچت...و خب چون اکثر مادرای ما فداکارانه اینگونه هستن و خودشون رو وقف میکنن...این ترس هم ناخودآگاه در ما شکل میگیره که حالا منم باید همینجوری بشم

    ولی خب...الان دیگه شده و نمیشه کاریش کرد...خدا رو شکر همسر شما خانم فهمیده ایی هست و به فکر سقط نیست!

    به نظرم اولین راه اینکه یه مدت این قضیه بچه رو بیخیال بشید...در موردش حرف نزنید! فقط در مورد خانمتون حرف بزنین

    بهش اطمینان بدید که نمیذارید هیچ چیزی حتی بچه هم مانع پیشرفتش بشه و تو هر شرایطی هم کنارش هستید

    حرفا رو رامونا جان و سمیراه عزیز زدن و خب متاهل هستن بهتر میدونن باید چی بگن!

    منم موافقم باهاشون که یه مدت مثلا دو سه روز اصلا در مورد بچه حرف نزنین فقط در مورد خودش بگید در مورد اینکه با قدرت کنارش هستید که به برنامه های زندگیش برسه..

    ان شاءالله درست میشه نگران نباشید وقتی هم حالش بهتر شد که دیگه راحت تر میتونین باهاش حرف بزنین و نگرانی هاشو کم کنین

    یه کم بذارید تو خودش باشه به دست و پاش نپیچید که فلان و اینطور وقتی اونم ببینه شما تو لک رفتی و ناراحتی خودش هم این وضع رو نمیخواد مطمئنن...

    یه چیزم بگم...انقدر ذوق زده نشید جلوش مثلا حالا اگه راضی شد غذا بخوره و بیرون بره زود نگید وای چقدر خوب و اینا...

    معمولی باشید یه کمم ناراحت که مثلا حالا اگه بچه نداشتیم تو چقدر سرحال تر بودی و اینا....بعد کم کم خودش دلش میسوزه براتون...یه کم مظلوم نمایی کنین خوووو
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  19. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  20. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.01
    نوشته ها
    5,899
    تشکـر
    7,988
    تشکر شده 8,322 بار در 3,790 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    راااااااستی یه چیزی هم یادم رفت بگم بعضی خانما ویارشون اینکه از شوهرشون بدشون میاد

    آراد جان فک کنم خانم شما اینجوری باشه داداش

    بیا هی گفتی بچه خوبه الان خوب شد تحویلت نمیگیره دیگه

    یادته هی میگفتی باید اولویت رویا باشم...گذشت اون دوران دیگه گذشت

    اینا رو میگم یه حالتون عوض شه...

    بهش فرصت بدید یه کم خودش باشه

    مطمئنن باهاش کنار میاد ولی تنهاش نذارید در سکوت کنارش باشید خیلی به حرف و کار وادارش نکنین...با سکوت وآرامش
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    و سوگند به حالی که پریشان شد
    خداوند از ما نخواهد گذشت...

  21. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. Top | #13

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.47
    نوشته ها
    2,276
    تشکـر
    3,091
    تشکر شده 3,004 بار در 1,562 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام ممنون از دعوتتون
    گاهی موقع بچه دار شدن یکی از زوج ها فکر میکنن با اومدن بچه توجه همسرش رو از دست میده شایدم دلایل دیگه مثل ترس از مادرشدن و دلایلی که دیگر دوستان اشاره کردن داشته باشه.پس سعی کنید اینو به همسرتون بگید که علاقه تون با اومدن بچه نسبت بهش زیاد میشه.و از یه مشاور و متخصص حضوری خودتون کمک بگیرید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  23. کاربران زیر از saba95 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  24. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط shahriar نمایش پست ها
    با این تفاسیر الان همسر شما در سن ایده آلی برای بچه دار شدن هستند اما برای شما حتی دیر هم شده. من نمیفهمم دلیل این بی قراری و بی تابی واقعا چی هست اگر 20 یا 22 ساله بودند قابل درکتر بود ولی الان!...(البته نفرمودید چند سال از ازدواجتان میگذرد)

    بنظر من کمی با ملاحظه تر با همسرتان برخورد کنید ولی نه بیش از حد. بالاخره مجبور خواهد شد که مساله رو با خانواده خودش هم در میان بزاره و قضیه عادی میشه...شما در شرایطی نیستید که چند سال دیگر هم برای پدر شدن صبر کنید و بهترین موقع الان هست (البته از نظر اختلاف سنی بین پدر و فرزند عرض کردم)
    مرسی از کمکتون ولی هرکسی دلایل خاص خودش رو برای تصمیمات و عقایدش داره درسته تو سن مناسبیه ولی فقط سن مهم نیست
    ادم باید از لحاظ روحی امادگی داشته باشه..
    من اگر ایشون امادگیش رو هیچوقت پیدا نمیکردن باز هم اجباری نمیزاشتم روی این موضوع
    من بله دیر ازدواج کردم
    فکر میکنم مجرد هستید..

    به هرحال مرسی از وقتتون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  25. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها
    خواهش میکنم

    برای کسی که اصلا قصد بچه دار شدن نداره خب عادیه ، چون مسئله خیلی جدی هست و مادر باید حتما باید آمادگی داشته باشه

    شاید کلافش کردید،شاید خیلی هیجان زده شدیدو خیلی درموردش حرف زدید راجبش

    اون الان ذهنش پره شایده

    بنظرم اول یکم آرومش کنید بعد موضوع درمیون گذاشتنش رو با مادرش درمیون بزارید

    امشب رفتید خونه ، چی دوست داره ؟ واسش بخرید گل شیرینی هرچیزی که دوست داره

    و اصلا راجب بچه صحبت نکنید سعی کنید بقلش کنیدو بزارید تو سکوت آروم بشه و بدونه پشتشید

    فقط بهش بگید تو الویت زندگی من هستی و اجازه بدید خودش بحث بچه رو باز کنه

    اگه غر زد گریه کرد بزارید بکنه

    دستهاشو بگیریدو بقلش کنید بگید حق داره بگید شمام اگر جاش بودید وحشت میکردید همین

    بگید بچه دارشدن کار بزرگیه و حق داره وحشت کنه گریه کنه یا بترسه

    نه قانع کنید نه بگید مادر بودن خوبه و نه ازین جور نصیحتها فقط بزارید خالی کنه خودشو

    تا وقتی دیدید ارومتر شده (بعد چندروز)بگید که به مادرش بگه حتما قبول میکنه

    فقط زیاد حرف نزنید شنونده باشید سنگ صبور باشید همدل باشید دلگرمیش باشید



    برای غذا خوردن هم اجبارش نکنید،فقط کافیه شمام چیزی نخوریدو بگید اگر تو نخوری از گلو منم پایین نمیره
    که واقعا هم فکر نکنم از گلوتون پایین بره!مطمئنم اونقدر عاشقتون هست که بخاطر شمام که شده غذاشو بخوره
    و اگر خوابش نمیبره انقدر نوازشش کنیدو کنارش بیدار بمونید تا بخوابه!
    بگید من بیدار میمونم منتظر تا تو خوابت ببره بعد سعی میکنم بخوابم تا بخاطر شمام که شده سعی کنه بخوابه
    خیلی ممنون اصلا به این نکته فکر نکرده بودم که کلافش کردم حتما اینکارهارو امشب میکنم
    و مرسی از مثالهایی که زدید با مثال خیلی بهتر متوجه میشم
    خیلی سپاسگذارم از شما بازم میام و در جریانتون میگذارم
    خیلللللللللی ممنون
    ویرایش توسط آراد : 06-14-2017 در ساعت 04:01 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  26. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رامونا نمایش پست ها
    سلام آقا آراد.

    عنوان تاپیک و اسم شما رو که دیدم اول خوشحال شدم از اینکه پدر شدید و بعد ناراحت شدم از حال نامساعد خانومتون.

    میدونین آقا آراد خانوما اینجورین وقتی که نمیخوان بچه دار بشن و برنامه های دیگه ای برای زندگیشون دارن و یهو این اتفاق میفته خوب طبیعیه که چون بچه رو مانع رسیدن به اهدافشون میبینن ناراحت میشن؛
    اما چیزی که خیلی بیشتر به همشون میریزه اینه که بدونن شوهرشون عاشق بچه س و بچه ای که اونا از اومدنش به هم ریخته و داغونن شوهرشون واسه اومدنش بشکن میزنه از خوشحالی!

    واسه همینم توی این شرایط که شدیدا همسرتون به همدردی شما نیاز داره تا آرومش کنین فکر میکنه هر توجهی که بهش میکنین به خاطر بچه س نه به خاطر ایشون!

    در واقع چون میدونه شما از ته دل خوشحالین در حالی که ایشون خوشحال نیست نمیتونه همدردی شما رو بپذیره و یا باور کنه که اگه توجهی بهش میکنین به خاطر خودشه نه واسه بچه!
    و چون فکر میکنه نمیتونین درکش کنین بیشتر به هم میریزه!

    اینجور مواقع واسه خانومی که واقعا نمیخواد بچه دار بشه و شرایطشو نداره خوشحالی همسرش از بچه دار شدن و توجهش به دلیل وجود بچه این تفکر رو ایجاد میکنه که بهش به عنوان یک ابزار یا یک دستگاه برای تولید بچه نگاه میشه و احساسات و حس و حال درونی خودش از این مسئله نادیده گرفته شده!

    حالا تغییرات هورمونی و تأثیرش بر خلق و خو و تغییر رفتار در بارداری رو هم اضافه کنین که چقدر توی این دوران خانوما رو حساستر میکنه!

    به نظر من شما باید کاری کنین تا ایشون باور کنه اولین و مهمترین اولویت زندگی شما ایشون هست نه بچه؛
    باید کاری کنین تا باور کنه یه تار موشو حاضر نیستین با هزار تا بچه هم عوض کنین!

    با روحیاتی که قبلا از ایشون گفتین من مطمئنم که ایشون عاشق بچه ش هست و با توجه به اینکه گفتید حاضر نیست بچه رو سقط کنه خیالتون راحت باشه کاری نمیکنه که سلامتی بچه در خطر باشه؛

    پس سعی کنید هر کاری که ایشون میگه انجام بدید و توجهتون رو جوری نشون بدید که به سمت خودشون باشه نه بچه؛

    توجهتون رو ببرین به سمت حال و احوال همسرتون نه جسمش؛
    چون جسم روی بچه تأثیر گذاره و هر توجهی به جسم ایشون مثل اینکه بگید غذا بخور خیلی ضعیف شدی ٬ ممکنه ایشون فکر کنه این توجهات به خاطر بچه س نه ایشون!

    مثلا از چشمای قشنگش که همیشه خیسه و چقد غصه دارین از اینکه خیلی وقته شادی رو توش ندیدین بگین٬ از اینکه دنیا رو سرتون خراب میشه وقتی حال پریشونشو میبینید بگین!

    بگین میخوام دنیا نباشه اگه تو یه روزشو غمگین باشی !
    و...

    اینجوری به مرور متوجه میشه با وجود علاقه ای که به بچه دارین اما حال و روحیه ایشون برای شما از هر چیزی مهمتره و کم کم با بچه کنار میاد!
    سلام خانوم رامونای عزیز
    دقیقا خوب درک کردید واقعا یه سوال شما خانومها چطوری انقدر خوب درک میکنید همدیگرو ؟!
    الان صحبتها شما و خانوم سمیرا خیلی سازنده بود خیلی خیلی زیاد کلا دید منو عوض کرد من همش بزور می خواستم بهش غذا بدم
    حتی رفتم اسباب بازی و لباس نوزاد خریدم شاید احساساتی بشه و نظرش عوض شه ولی همچیرو خرابتر کردم رویه رو باید کلا تغییر بدم ممنونم حتما نکات رو رعایت میکنم و در جریانتو میگذارم باز اگر نکته ای تو ذهنتون داشتید بی نصیب نگذارید منو
    ممنون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  27. کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  28. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط siavash_en نمایش پست ها
    سلام آراد جان... خوبی؟
    گاهی تو فکرت میرفتم
    تبریک میگم پدر شدن حس بسیار شیرینی هست و خوشحالم تجربه ش میکنی
    طبیعیه یک مقدار استرس داشته باشند و به گفته شما حرف سقط رو پیش نمیکشند یعنی بچه رو دوست دارند اما هنوز با این موضوع کنار نیامدن.حتی برای مردها پیش میاد اوایل قادر نباشن هضم کنند باید زمان بگذره
    توصیه ای که میتوانم به شما داشته باشم فقط محبت کنید گریه کردن غر زدن لوس بازی غذا نخوردن همه این موارد رو ممکن هست داشته باشند اشکالی نداره شما فقط سعی کن محبت کنی ... احتمالا جز ترس، میخواهند دوست داشتن شما رو هم محک بزنند خانم ها در این موارد خیلی حرفه ای عمل میکنند
    سپری میشه نگران نباش فقط همان چیزی که گفتم محبت کردن رو فراموش نکن
    سلام داداش سیاوش گل منتظرت بودم چون پدری و عاشق خانوادت میدونستم نظراتت بدردم میخوره و باید با طلا بنویسمشون بزنم به دیوار
    چقدر ارامش داشت جملاتت یعنی این مسائل عادیه ؟؟ اینکه از خونه بیرون نمیره و حتی پرده هارم نمیکشه اینکه گریه میکنه و گریه؟
    یعنی بجز محبت کار دیگه ای نیاز نیست من انجام بدم ؟برم سرکارو برم خونه و رهاش کنم به حال خودش؟؟؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  29. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام عمو آراد

    خییییلی خوشحالم که برگشتید سایت و خوشحال تر از اینکه بچه دار هم شدید...ان شاءالله که فرزند سالم و صالحی باشه براتون.

    چقدر خوبه انقدر سرگرم زندگیتون هستین و حواستون به همه چیز هست!!

    راستش من حال خانمتون رو میفهمم...من خودم عاشق بچهام...ولی وقتی فک میکنم خودم بچه دار بشم حالم بد میشه چون فک میکنم بچه داشتن خیلی از وقت آدمو میگیره و کسی که کاراشو انجام نداده باشه با مسئولیت بزرگی روبرو میشه!

    الانم خانمتون همچین حسی داره کلی کار انجام نشده داره و الان کسی وارد زندگیش شده که تمام وقتش رو میخواد و از اونجایی رویای شما خانم خوب و مهربونی هم هستن پس با خودش فکر میکنه چطور باید وقتش رو تقسیم کنه که بچه هم به بهترین شکل تربیت بشه و همین باعث وحشت شده

    کلا هر کسی که احساس مسئولیت داشته باشه مادر شدن رو خطیر میدونه چون دلش میخواد بهترین مادر باشه و همه چیزش رو واسه فرزندش بذاره حالا خودتون فک کنین کسی که هنوز خودش رو جمع و جور نکرده و از طرفی دوست داره مادر خوبی هم باشه چقدر آشفته میشه و سردرگم که نکنه نه به خودم برسم نه به بچم

    بعضی از ترس ها هم ریشه دار هستن که باید بررسی بشن، مثلا بعضی ها به مادر خودشون نگاه میکنن که چطور تمام زندگیش رو وقف خانواده کرده و از همه چیز خودش گذشته تا بچها بزرگ بشن و حتی از کمترین تفریحات خودش زده که بچه تفریح کنه

    این ترس سراغشون میاد که باید منم مثل مامانم بشم و خب این باعث وحشت میشه که چطور یه مادر کامل باشن و نه یه مادر کافی! چون کامل بودن معنیش این هست که از همه چیز خودت بزنی ولی کافی بودن یعنی هم به خودت برسی هم به بچت...و خب چون اکثر مادرای ما فداکارانه اینگونه هستن و خودشون رو وقف میکنن...این ترس هم ناخودآگاه در ما شکل میگیره که حالا منم باید همینجوری بشم

    ولی خب...الان دیگه شده و نمیشه کاریش کرد...خدا رو شکر همسر شما خانم فهمیده ایی هست و به فکر سقط نیست!

    به نظرم اولین راه اینکه یه مدت این قضیه بچه رو بیخیال بشید...در موردش حرف نزنید! فقط در مورد خانمتون حرف بزنین

    بهش اطمینان بدید که نمیذارید هیچ چیزی حتی بچه هم مانع پیشرفتش بشه و تو هر شرایطی هم کنارش هستید

    حرفا رو رامونا جان و سمیراه عزیز زدن و خب متاهل هستن بهتر میدونن باید چی بگن!

    منم موافقم باهاشون که یه مدت مثلا دو سه روز اصلا در مورد بچه حرف نزنین فقط در مورد خودش بگید در مورد اینکه با قدرت کنارش هستید که به برنامه های زندگیش برسه..

    ان شاءالله درست میشه نگران نباشید وقتی هم حالش بهتر شد که دیگه راحت تر میتونین باهاش حرف بزنین و نگرانی هاشو کم کنین

    یه کم بذارید تو خودش باشه به دست و پاش نپیچید که فلان و اینطور وقتی اونم ببینه شما تو لک رفتی و ناراحتی خودش هم این وضع رو نمیخواد مطمئنن...

    یه چیزم بگم...انقدر ذوق زده نشید جلوش مثلا حالا اگه راضی شد غذا بخوره و بیرون بره زود نگید وای چقدر خوب و اینا...

    معمولی باشید یه کمم ناراحت که مثلا حالا اگه بچه نداشتیم تو چقدر سرحال تر بودی و اینا....بعد کم کم خودش دلش میسوزه براتون...یه کم مظلوم نمایی کنین خوووو
    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    راااااااستی یه چیزی هم یادم رفت بگم بعضی خانما ویارشون اینکه از شوهرشون بدشون میاد

    آراد جان فک کنم خانم شما اینجوری باشه داداش

    بیا هی گفتی بچه خوبه الان خوب شد تحویلت نمیگیره دیگه

    یادته هی میگفتی باید اولویت رویا باشم...گذشت اون دوران دیگه گذشت

    اینا رو میگم یه حالتون عوض شه...

    بهش فرصت بدید یه کم خودش باشه

    مطمئنن باهاش کنار میاد ولی تنهاش نذارید در سکوت کنارش باشید خیلی به حرف و کار وادارش نکنین...با سکوت وآرامش
    سلام عزیزه عمو

    خانم روانشناس ، روانپزشک چی بگم بهت ؟ که هردوشو لایقی اره درست حدس زدی مادرخانومم زن فوق العاده ایه
    و تمام زندگیش فدا فرزندش کرده
    و فکر میکنم رویا تو این مسئله اعتماد بنفسش پایینه مثلا گاهی از مادرش که میگفت من میگفتم مطمئنم تو مادر بی نظیری میشی
    و میگفت نه نمیشم من انقدر فداکار نیستم
    راست میگی چطور میتونم بهش بفهمونم مادر خوبی میشه ؟
    ببین اینو الکی نمیگم اون واقعا مادرخوبیه!
    مثلا با بچه ها طوری رفتار میکنه که انگار چندتا بچه بزرگ کرده!بلده بخوابونتشون بلده چی باید بخورن چی نباید
    بلده چطوری بقلشون کنه و خیلی خیلی تو این راه ماهره!!!جوری که من میمونم!!!
    و یه مسئله دیگه هم هست همیشه میگه تو خیلی ارومو پخته ای ما ازون مادر پدرایی میشیم که بچه هاشون پدرشونو بیشتر دوست دارن!!
    میگم اخه مامان به این نازی خوبی؟!مگه میشه همه بچه ها وابسته مادرشونن
    میگه نه
    البته این حرفها قبلنها شوخی شوخی میگفتیم ولی الان ترسهاش جدی جدی شده
    ممنون از شما سه نفر خوب درکش کردید کاش دوستهاش بودید الان ازتون خواهش میکردم برید پیشش بمونید
    چطوری بهش بفهمونم که هردو والدین خوبی میشیم ؟

    از دست تو!! نه فکر نکنم ویار داشته باشه کلا فکر میکنه خواسته من بوده که بچه دار شدیم
    منو گناهکار میدونه...

    مثل بچه ایه که بردنش تو یه جزیره رهاش کردن همونقدر وحشت زده...
    از امشب اره می خوام یجور دیگه رفتار کنم به امید خدا
    ببینم حالش خوب میشه یا نه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  30. کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  31. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.66
    نوشته ها
    802
    تشکـر
    817
    تشکر شده 1,146 بار در 552 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط saba95 نمایش پست ها
    سلام ممنون از دعوتتون
    گاهی موقع بچه دار شدن یکی از زوج ها فکر میکنن با اومدن بچه توجه همسرش رو از دست میده شایدم دلایل دیگه مثل ترس از مادرشدن و دلایلی که دیگر دوستان اشاره کردن داشته باشه.پس سعی کنید اینو به همسرتون بگید که علاقه تون با اومدن بچه نسبت بهش زیاد میشه.و از یه مشاور و متخصص حضوری خودتون کمک بگیرید.
    بله درسته ممنون از کمکتون...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  32. کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  33. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.43
    نوشته ها
    2,429
    تشکـر
    2,474
    تشکر شده 1,479 بار در 1,060 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام آقا آراد
    ممنون از دعوتتون
    اسمتون رو دیدم یاد تاپیک عشق آتیشنتون افتادم
    خوش اومدین به سایت

    تاپیکتون هم خوشحال کننده بود و یه کوچولو هم ناراحت کننده البته ناراحتیش صرفا به خاطر شرایط روحی همسرتونه و اینکه فعلا نمیخواستن بچه بیاد تو زندگیتون
    ببخشید رک بیان میکنم ولی اگه شما یا همسرتون روزای اول متوجه میشدید میشد جلوی این قضیه رو گرفت ولی خب چیزی هست که پیش اومده و گذشته ها گذشته

    بعضی از نظرات دوستان رو خوندم که حرفام تکراری نباشه
    همونطور که دوستان فرمودن برخوردهای رویا خانوم تو این موقعیت طبیعیه
    من تا حدودی درکشون میکنم چون فعلا به خاطر برنامه های شخصیم نمیخوام ازدواج کنم چه برسه هم به بچه که دیگه وقت نفس کشیدن رو هم از آدم میگیره!
    ولی خب اول اینکه خدارو شاکر باشید که بهتون یه هدیه ی آسمونی داده ولی این خوشحالی رو خیلی کم بروز بدین پیش همسرتون البته فعلا کم کم که زمان بگذره مطمئنن شرایطشون تغییر میکنه
    شما بیشتر از همه همسرتونو میشناسید و میدونید وقتی خیلی ناراحتن چجوری باید آرومشون کرد
    یه مقدار از این تکنیک های حرفه ای مردونه تون برای آروم شدنشون به کار ببرید
    مشخصه که خیلی شوکه شدن که حاضر نشدن با روانشناس یا خونواده شون هم حرف بزنن
    بهترین کار اینه که شما تنهاشون نذارید و نشون بدید که درکشون میکنید
    به اصرار وادارشون نکنید که کاری رو انجام بدن
    سعی کنید نشون بدید اول خودشونو دوست دارید بعد بچه رو
    آدم ها تو دوست داشتن گاهی حسادت میکنن به خصوص این تو این وضعیت و به خصوص تر هم برای خانوم ها
    یه مقدار صبر پیشه کنید که این روزا بگذره و خودشونو پیدا کنن
    خداروشکر خانومتون عاقل و فهیم هستن که به سقط فکر نمیکنن و این خیلی عالیه
    مطمئنن کم کم آمادگی مادر شدن رو پیدا میکنن
    بهشون بگید شما همه جوره پایه شون هستین و خیلی کمکشون میکنید که به کارای خودشونم برسن
    چند ماه هم وقت هست درسته بارداری پروسه ی سختیه ولی خب میشه یه کارایی هم کرد
    سعی کنید در هر حال دلشونو به دست بیارید و ثابت کنید آرامش و سلامتی خودشون از بچه براتون مهمتره
    خانم ها دوست دارن همیشه اولویت اول همسرشون باشن
    درسته بچه هم وقت زیادی میخواد ولی خب ان شاالله بتونن به کارای شخصیشونم برسن
    زن ها موجودات احساسی هستن کمی که زمان بگذره و تو ماههای اینده وقتی رویا خانوم با بچه تون حرف بزنن و بهشون لگد بندازه اون موقع هست که یه دل نه صد دل عاشقش میشن طوری که شما حسودیتون بشه

    البته باید بررسی کرد اینکه گفتن از نظر روحی آمادگی مادر شدن رو ندارن از چی ریشه میگیره
    از پایین بودن اعتماد به نفس در این مورد؟ یا تجربه ی ناخوشایندی تو روابط با بچه ها داشتن؟
    راستی نگفتید که الان ماه چندمشون هست؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  34. 2 کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
مشکل وقت کی دعا,  مشکلات زندگی,  مشکل پهیلیاں,  مشکلات ios 12,  مشکل گشا,  مشکل زیرنویس فارسی,  مشکلیں اتنی پڑیں مجھ,  مشکل تلگرام,  مشکلات سیب اپ,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکل باز نشدن اینستاگرام,  مشکل بالا نیامدن ویندوز,  مشکل باز نشدن فیلم در اینستاگرام,  مشکل بالا نیامدن ویندوز 10,  مشکل بالا نیامدن ویندوز 7,  مشکل باتری نوت 5,  مشکل باز نشدن استور ویندوز 10,  مشکل باز نشدن عکس در تلگرام,  مشکل باز شدن خودکار تلگرام,  مشکل بالا نیامدن گوشی سامسونگ,  فکرە,  فکر,  فکر برتر,  فکر تو پیرم کرد,  فکر آخرت,  فکرآموز,  فکری سیاسی,  فکرشم نکن,  فکر تو,  فکرونی ام کلثوم,  مادر,  مادريت انك اناني,  مادريت,  مادري,  مادارا,  مادريتا,  مادرم,  مادرنا والو,  مادريت كلمات,  مدريد,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید