مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از 31 به 39 از 39

موضوع: مشکل با بارداری همسرم

  1. Top | #31



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضويت
    19270
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    752
    تشکـر
    776
    تشکر شده 1,094 بار در 525 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام آقا آراد
    ممنون از دعوتتون
    اسمتون رو دیدم یاد تاپیک عشق آتیشنتون افتادم
    خوش اومدین به سایت

    تاپیکتون هم خوشحال کننده بود و یه کوچولو هم ناراحت کننده البته ناراحتیش صرفا به خاطر شرایط روحی همسرتونه و اینکه فعلا نمیخواستن بچه بیاد تو زندگیتون
    ببخشید رک بیان میکنم ولی اگه شما یا همسرتون روزای اول متوجه میشدید میشد جلوی این قضیه رو گرفت ولی خب چیزی هست که پیش اومده و گذشته ها گذشته

    بعضی از نظرات دوستان رو خوندم که حرفام تکراری نباشه
    همونطور که دوستان فرمودن برخوردهای رویا خانوم تو این موقعیت طبیعیه
    من تا حدودی درکشون میکنم چون فعلا به خاطر برنامه های شخصیم نمیخوام ازدواج کنم چه برسه هم به بچه که دیگه وقت نفس کشیدن رو هم از آدم میگیره!
    ولی خب اول اینکه خدارو شاکر باشید که بهتون یه هدیه ی آسمونی داده ولی این خوشحالی رو خیلی کم بروز بدین پیش همسرتون البته فعلا کم کم که زمان بگذره مطمئنن شرایطشون تغییر میکنه
    شما بیشتر از همه همسرتونو میشناسید و میدونید وقتی خیلی ناراحتن چجوری باید آرومشون کرد
    یه مقدار از این تکنیک های حرفه ای مردونه تون برای آروم شدنشون به کار ببرید
    مشخصه که خیلی شوکه شدن که حاضر نشدن با روانشناس یا خونواده شون هم حرف بزنن
    بهترین کار اینه که شما تنهاشون نذارید و نشون بدید که درکشون میکنید
    به اصرار وادارشون نکنید که کاری رو انجام بدن
    سعی کنید نشون بدید اول خودشونو دوست دارید بعد بچه رو
    آدم ها تو دوست داشتن گاهی حسادت میکنن به خصوص این تو این وضعیت و به خصوص تر هم برای خانوم ها
    یه مقدار صبر پیشه کنید که این روزا بگذره و خودشونو پیدا کنن
    خداروشکر خانومتون عاقل و فهیم هستن که به سقط فکر نمیکنن و این خیلی عالیه
    مطمئنن کم کم آمادگی مادر شدن رو پیدا میکنن
    بهشون بگید شما همه جوره پایه شون هستین و خیلی کمکشون میکنید که به کارای خودشونم برسن
    چند ماه هم وقت هست درسته بارداری پروسه ی سختیه ولی خب میشه یه کارایی هم کرد
    سعی کنید در هر حال دلشونو به دست بیارید و ثابت کنید آرامش و سلامتی خودشون از بچه براتون مهمتره
    خانم ها دوست دارن همیشه اولویت اول همسرشون باشن
    درسته بچه هم وقت زیادی میخواد ولی خب ان شاالله بتونن به کارای شخصیشونم برسن
    زن ها موجودات احساسی هستن کمی که زمان بگذره و تو ماههای اینده وقتی رویا خانوم با بچه تون حرف بزنن و بهشون لگد بندازه اون موقع هست که یه دل نه صد دل عاشقش میشن طوری که شما حسودیتون بشه

    البته باید بررسی کرد اینکه گفتن از نظر روحی آمادگی مادر شدن رو ندارن از چی ریشه میگیره
    از پایین بودن اعتماد به نفس در این مورد؟ یا تجربه ی ناخوشایندی تو روابط با بچه ها داشتن؟
    راستی نگفتید که الان ماه چندمشون هست؟
    سلام یلدا خانوم ممنونم بله درسته کاملا حق باشماست
    خب خانومم همیشه میگفت تا قبل از اتمام درسش قصد بچه دار شدن نداره و یکی از شروطش
    برای ازدواج با من این بود که مانع کارو تحصیلش نشم چون این مسئله خیلی براش مهمه خیلی فعاله تو جامعه
    و تو انجمنهای علمی عضوه و تحقیقات هنری زیاد انجام میده الان حالش بسیار بسیار بده و همشونو رها کرده و احساس
    پوچی میکنه یک مورد دیگه اینکه همیشه میگفت قبل بچه دارشدن هردو باید سمینارهای مربوط به بچه داری شرکت کنیم
    و کلی اطلاعاتمون رو ببریم بالا
    و خیلی برنامه ریزی های دیگه داشت برای زندگی که همشون با اومدن بچه کنسل خواهن شد!
    و بله چون سن من بیشتره میگه که تو پدر خوبی میشی ولی من شک دارم مادر خوبی بشم در این مورد اعتماد بنفسش کمه
    و خیر اتفاقا ارتباطش با بچه ها فوق العادست
    و الان دارن میرن تویه 3 ماه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  2. Top | #32



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8192
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.80
    نوشته ها
    4,660
    تشکـر
    7,257
    تشکر شده 7,270 بار در 3,155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    عزیز اصلا راضی نمیشه با کسی صحبت کنه هنوز نزاشتته به خانواده هامون بگیم
    خیلی دوست داشتم به مادرش بگه ولی خب نمیگه
    دلیلشو پرسیدم گفت چون کسی که به مادرش و بقیه میگه من باردارم با خوشحالی میگه نه ناراحتی
    یجورایی احساس گناه میکنه که خوشحال نیست.
    خیلی میترسیدم فکر میکردم به کسی نمیگه و خیالاتی تو سرش داره ولی دیدم نه...
    خیلی ضعیف شده خیلی..
    دارم اونکارا که گفتید انجام میدم دیگه حرف از بچه نزدمو فقط کنارشم
    باورت نمیشه حتی وقتی نگاهش میکنم ناراحت میشه میگه بچی فکر میکنی چرا اینطوری نگام میکنی؟؟
    نمیدونم ولی فکر میکنم هم احساس میکنه مقصر منم هم خودش احساس گناه داره
    برزخ بدیه


    نه باور کن من قول میدم واسه این موضوع اعتراض نکنم قول :-))
    سلام آراد عزیز

    من الان نقل قولت رو دیدم ببخشید که دیر جواب میدم

    خیلی متاسفم بابت این شرایطی که پیش اومده و حتما خیلی شما رو ناراحت میکنه

    خب الان نمیشه بگیم باید برای رویا چیکار کرد

    چون ایشون خیلی حساس شدن و هنوز هضم نکردن این مسئله رو

    وقتی معمولا کسی با شوک عظیمی مواجه میشه دو حالت براش پیش میاد

    یا سعی در انکار شدیدش داره و اصلا باور نمیکنه و به زندگی عادی خودش ادامه میده و بعد با شدت بیشتری تخریب میشن از لحاظ روانی

    یا اینکه خیلی عمیق درش غرق میشه بطوری که دیگه نمیتونه کنترلی روی موارد دیگه داشته باشه

    الان رویای شما هم حالت دوم رو داره...انقدر این شوک براش بزرگ بوده که بقیه زندگیش رو هم داره تحت شعاع قرار میده ولی این خوبه چون ناراحتیش رو بروز میده و شما میتونین کمکش کنین

    من خیلی علم آنچنان ندارم و حرفم صرفا نظر شخصیم هست و با توجه به مطالعات اندکی که داشتم

    راستش من دیگه پیشنهاد نمیکنم که از رویا فاصله بگیرید و به روی خودتون نیارید و .... و مسائلی که قبلا گفته شد

    الان نه فقط بچه بلکه خود رویا خانم هم تو شرایط بدی هستن و حتی برای خودشون هم میتونه خطرناک باشه با توجه به وضع تغذیه و فعالیت و ...که گفتید

    البته شاید تا الان که من دارم مینویسم حالشون بهتر شده باشه چون پنج شش روزی گذشته

    اگه نه که حتما سعی کنین بهش نزدیک بشین خیلی نزدیک تر از قبل

    نذارید تو اون وضع باشه

    مثلا خودتون لباس تنش کنین و بگید میخوام بریم بیرون هوا بخوریم..با مهربونی با صبوری...حتی اگه راضی نشد ببریدش تویه تراس خونتون یا یه جایی که هوای بیشتر و آزادتری داره

    بهش بگید قرار نیست بچه بیاد زندگی رو بهم بریزه که اگه باشه شما هم دیگه براتون خواستنی نیست بچه داشتن

    اون بچه الان که میگید سه ماهشه حس میکنه رویا رو...تمام حالات رو درک میکنه...و از همین الان پذیرای هر شرایطی هست که شما براش فراهم کنین

    حتی از اون لحظه دو هفتگی سه هفتگی....شنیدین میگن وقتی با گلها حرف بزنین بیشتر و سریع تر رشد میکنن؟ حتی گلهای پژمرده وقتی باهاشون حرف بزنیم و رسیدگی کنیم دوباره سرحال میشن..الان اون بچه مثل گل میمونه...به حمایت و عاطفه ی بیشتری احتیاج داره

    رویا رو بغلش کنین باهاش حرف بزنین تا الان میگفتم حرف نزنین چون ممکن بود کلافه بشه

    ولی الان داره به خودش آسیب میزنه ناخواسته باید سعی کنین خیلی آروم نظرشو برگردونین

    کاش میتونستم یه چیزایی رو واضح تر بنویسم ولی خب...حتما خودتون بهتر میدونین رویا چه رگ خوابی داره نه بی مقدمه بلکه با آرامش رگ خواشو قلقلک بدید

    روحشو دوباره زنده کنین،
    ویرایش توسط رزمریم : 06-20-2017 در ساعت 10:23 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَکَّلْ عَلَي اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ

    (به یادآور) زمانى که منافقان و بیماردلان مى‏گفتند: آنان (مسلمانان را) دینشان مغرورشان کرده است، (که بیترس حمله مى‏کنند. غافل از آنکه مسلمین بر خدا توکّل نموده ‏اند.) وکسى که بر خدا توکّل کند، پس (بداند) قطعاً خداوند شکست‏ ناپذیر حکیم است. انفال49

  3. Top | #33



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضويت
    19270
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    752
    تشکـر
    776
    تشکر شده 1,094 بار در 525 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام آراد عزیز

    من الان نقل قولت رو دیدم ببخشید که دیر جواب میدم

    خیلی متاسفم بابت این شرایطی که پیش اومده و حتما خیلی شما رو ناراحت میکنه

    خب الان نمیشه بگیم باید برای رویا چیکار کرد

    چون ایشون خیلی حساس شدن و هنوز هضم نکردن این مسئله رو

    وقتی معمولا کسی با شوک عظیمی مواجه میشه دو حالت براش پیش میاد

    یا سعی در انکار شدیدش داره و اصلا باور نمیکنه و به زندگی عادی خودش ادامه میده و بعد با شدت بیشتری تخریب میشن از لحاظ روانی

    یا اینکه خیلی عمیق درش غرق میشه بطوری که دیگه نمیتونه کنترلی روی موارد دیگه داشته باشه

    الان رویای شما هم حالت دوم رو داره...انقدر این شوک براش بزرگ بوده که بقیه زندگیش رو هم داره تحت شعاع قرار میده ولی این خوبه چون ناراحتیش رو بروز میده و شما میتونین کمکش کنین

    من خیلی علم آنچنان ندارم و حرفم صرفا نظر شخصیم هست و با توجه به مطالعات اندکی که داشتم

    راستش من دیگه پیشنهاد نمیکنم که از رویا فاصله بگیرید و به روی خودتون نیارید و .... و مسائلی که قبلا گفته شد

    الان نه فقط بچه بلکه خود رویا خانم هم تو شرایط بدی هستن و حتی برای خودشون هم میتونه خطرناک باشه با توجه به وضع تغذیه و فعالیت و ...که گفتید

    البته شاید تا الان که من دارم مینویسم حالشون بهتر شده باشه چون پنج شش روزی گذشته

    اگه نه که حتما سعی کنین بهش نزدیک بشین خیلی نزدیک تر از قبل

    نذارید تو اون وضع باشه

    مثلا خودتون لباس تنش کنین و بگید میخوام بریم بیرون هوا بخوریم..با مهربونی با صبوری...حتی اگه راضی نشد ببریدش تویه تراس خونتون یا یه جایی که هوای بیشتر و آزادتری داره

    بهش بگید قرار نیست بچه بیاد زندگی رو بهم بریزه که اگه باشه شما هم دیگه براتون خواستنی نیست بچه داشتن

    اون بچه الان که میگید سه ماهشه حس میکنه رویا رو...تمام حالات رو درک میکنه...و از همین الان پذیرای هر شرایطی هست که شما براش فراهم کنین

    حتی از اون لحظه دو هفتگی سه هفتگی....شنیدین میگن وقتی با گلها حرف بزنین بیشتر و سریع تر رشد میکنن؟ حتی گلهای پژمرده وقتی باهاشون حرف بزنیم و رسیدگی کنیم دوباره سرحال میشن..الان اون بچه مثل گل میمونه...به حمایت و عاطفه ی بیشتری احتیاج داره

    رویا رو بغلش کنین باهاش حرف بزنین تا الان میگفتم حرف نزنین چون ممکن بود کلافه بشه

    ولی الان داره به خودش آسیب میزنه ناخواسته باید سعی کنین خیلی آروم نظرشو برگردونین

    کاش میتونستم یه چیزایی رو واضح تر بنویسم ولی خب...حتما خودتون بهتر میدونین رویا چه رگ خوابی داره نه بی مقدمه بلکه با آرامش رگ خواشو قلقلک بدید

    روحشو دوباره زنده کنین،
    سلام عزیز
    خواهش میکنم این چه حرفیه ؟؟
    اره خداروشکر من با دومی مواجه شدم اولی خیلی بدتره!
    دیروز جواب تلفن نمیدادو من زودتر رفتم خونه خدارحم کرد زودتر رفتم خونه...
    حالش بهم خورده بودو فشارش شدیدا پایین بود بردمش درمانگاه خیلی عصبانی شده بودم که انقدر داره
    با غصه خودش صدمه میزنه و سرش داد زدم....
    گفتم که اخه چرا اینکارو با خودت میکنی چرا یزره بفکر من نیستی که دارم اب شدنتو میبینمو
    بدتر از تو درد میکشم؟که میبینمت تو وضع و نمیتونم حالتو خوب کنم ؟
    خیلی نادونی کردم وضعیت رو بدتر کردم...هیچی نگفتو این بیشتر قلبم اتیش زد دیگه حتی یه کلمه ام صحبت نمیکنه

    دیگه تحملشو ندارم اینطوری ببینمش و کاری نکنم من انقدر ادم بی طاقتی نبودم نمیدونم چرا این مشکل داره از درون میخوره منو
    البته به یکی از دوستهاش تماس گرفتم که بره پیشش مراقبش باشه و الان یکم خیالم راحته چون میدونم تنها نیست
    دیروز می خواستم بجای دوستش به مادرش تماس بگیرم ولی حیف که بهش قول دادم...
    منکه محیط کارم هیچ فعالیت مفیدی ندارم من بیخودی میام سرکارو اون تنها تو خونه
    با دکترش صحبت کردم احتمالا راضیش کنم ببرمش سفر بلکه ازون خونه که الان بوی افسردگی میده بیاد بیرون
    فقط خداکنه راضی بشه

    مریم جان اگه فکر میکنی حرفی هست که میتونی کمکم کنه ولی اینجا نمیتونی بگی تو خصوصی حتما بگو دریغ نکن
    دیگه از دیروز تاحالا یه کلمه ام صحبت نمیکنه بامن چطوری نزدیک شم بهش...
    با دکترش صحبت کردم گفت که مجبورش نکنم بره پیش روانشناس و اول خودم ارومش کنم حالا هرطور که میتونم
    میگفت نگران نباش بچشو دوست داره
    ویرایش توسط آراد : 06-21-2017 در ساعت 09:18 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  4. 2 کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #34



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند! زیبایی هایش را بیرون بکشد ... تلخی هایش را صبر کند آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند : یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزندو بگویدحق با توست...
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضويت
    19153
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    3.37
    نوشته ها
    2,409
    تشکـر
    1,656
    تشکر شده 5,524 بار در 1,776 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    سلام آقا آراد چندماهه اول سختترین دوران بارداریه درسته همسر شما

    مراقب خودش نبوده ولی خب ممکن بود حتی اگر مراقب خودش بوده باشه بازم حالش بهم بخوره

    الان بدنش داره خودشو تطبیق میده با این تغییر بزرگ و خیلی دوران سختیه

    باعث میشه هم از لحاظ روحی هم جسمی اوضاعشون بهم بریزه

    خودتونو سرزنش نکنید شماهم انسانید بلاخره طاقتتون تموم میشه و نباید بخاطرش خودتونو سرزنش کنید

    جمله هاتون حتی تویه اون حالت عصبانیت بازم عشق توش موج میزد و مطمنم همسرتون اینو درک میکنه

    اگه حرف نمیزنه خب باید نازشو بکشید تا اشتی کنه دیگه

    سفر خیلی فکر خوبیه

    سعی کنید یجوری فکرشو بزارید رو دوش همسرتون و تو عمل انجام شده قرارش ندید

    فکر کنید یه ماهی تو دستتونه اگه زیاد محکم بگیریدش زنده نمیمونه و اگه شل بگیرید در میره

    امشب برید خونه با یه دسته گل ازش عذرخواهی کنید که صداتونو بردید بالا

    بگید می خواید برای جبرانش ببریدش یجای خوب هر جایی که خودش پیشنهاد بده

    اگر گفت حوصله ندارمو ازین جور صحبتها بهش بگید بریم اگر دوست نداشتی قول میدم یکروزه برگردیم

    شما رویاتونو بعد چندسال برگردوندید پیش خودتون تو اون اوضاع نابسامان خانوادهاتون رویا برگشتید پیشتون حاضر شد

    جشن عروسی نداشته باشه ولی با شما زندگی کنه،منکه یه زنم میدونم هر دختری ارزو جشن عروسیشو داره و

    میدونم با اینکاراتون ثابت کردید عشقتون بهم واقعی و عمیقه

    حتما الانم میتونید برش گردونید

    مطمن باشید قدرتی که شما روش دارید رو هیچکس روش نداره نه مادرش نه پدرش نه دوستش

    اون ادمی که ما عاشقانه دوستش داریم قدرت زیادی روی ما داره...

    خودتونو دست کم نگیرید شما تکیه گاهشید

    الان تو این موقعیت کسی رو بجز شما نداره...


    یه نکته ای گفتید رویا خودش رو سرزنش میکنه که ناراحته
    بهش اطمینان بدید که درکش میکنید بگید شاید اگر منم جای تو بودم با اومدن این بچه تو دلم شکه میشدم
    درکش کنید بفهمیدش

    مراقب رویاتونو کوچولوتون باشید
    سفرتون سلامت و بی خطر
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    آیا دوست دارید برای

    صلح جهانی کاری انجام دهید ؟

    به خانه بروید و به خانواده تان
    عشق بورزید


  6. Top | #35



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8192
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.80
    نوشته ها
    4,660
    تشکـر
    7,257
    تشکر شده 7,270 بار در 3,155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    سلام عزیز
    خواهش میکنم این چه حرفیه ؟؟
    اره خداروشکر من با دومی مواجه شدم اولی خیلی بدتره!
    دیروز جواب تلفن نمیدادو من زودتر رفتم خونه خدارحم کرد زودتر رفتم خونه...
    حالش بهم خورده بودو فشارش شدیدا پایین بود بردمش درمانگاه خیلی عصبانی شده بودم که انقدر داره
    با غصه خودش صدمه میزنه و سرش داد زدم....
    گفتم که اخه چرا اینکارو با خودت میکنی چرا یزره بفکر من نیستی که دارم اب شدنتو میبینمو
    بدتر از تو درد میکشم؟که میبینمت تو وضع و نمیتونم حالتو خوب کنم ؟
    خیلی نادونی کردم وضعیت رو بدتر کردم...هیچی نگفتو این بیشتر قلبم اتیش زد دیگه حتی یه کلمه ام صحبت نمیکنه

    دیگه تحملشو ندارم اینطوری ببینمش و کاری نکنم من انقدر ادم بی طاقتی نبودم نمیدونم چرا این مشکل داره از درون میخوره منو
    البته به یکی از دوستهاش تماس گرفتم که بره پیشش مراقبش باشه و الان یکم خیالم راحته چون میدونم تنها نیست
    دیروز می خواستم بجای دوستش به مادرش تماس بگیرم ولی حیف که بهش قول دادم...
    منکه محیط کارم هیچ فعالیت مفیدی ندارم من بیخودی میام سرکارو اون تنها تو خونه
    با دکترش صحبت کردم احتمالا راضیش کنم ببرمش سفر بلکه ازون خونه که الان بوی افسردگی میده بیاد بیرون
    فقط خداکنه راضی بشه

    مریم جان اگه فکر میکنی حرفی هست که میتونی کمکم کنه ولی اینجا نمیتونی بگی تو خصوصی حتما بگو دریغ نکن
    دیگه از دیروز تاحالا یه کلمه ام صحبت نمیکنه بامن چطوری نزدیک شم بهش...
    با دکترش صحبت کردم گفت که مجبورش نکنم بره پیش روانشناس و اول خودم ارومش کنم حالا هرطور که میتونم
    میگفت نگران نباش بچشو دوست داره
    سلام خوبی عمو آراد؟ الان دیگه باید بگم بابا آراد

    مطمئن باش چیزی به ذهنم برسه دریغ نمیکنم و حتما بهت میگم

    ولی یه چیزایی تو فکر هست که اصلا نمیشه بیانشون کرد،محبت کردن آدما فرق میکنه باهم و من نمیدونم چطور اون محبتی که تو ذهنمه بنویسم

    یه خورده رویا کارو سخت کرده، داره به خودش هم سخت میگیره و این خوب نیست

    شما خودت رو سرزنش نکن که سرش داد زدی...از روی ناراحتی برای خودش بوده و حتما اینو درک میکنه و خب یه جایی دیگه واقعا آدم میبره و وقتی شما تو حالت دیدیش حتما براتون سخت بوده

    یادمه میگفتی اون موقع هم جواب ایمیلتون رو نمیداد و حتی سرقرار تولدی که براش گرفته بودین هم نیومد

    ولی آخرش چی شد؟؟؟ شد همونی که شما خواستی...پس الانم ناامید نشو

    نمیدونم چی تو فکر رویا میگذره، و چرا انقدر شوکه شده، چون بهرحال باید احتمال یه درصدی هم شده فک میکرد که ممکنه باردار بشه ناخواسته و این یه چیز خییییلی طبیعی هست بین زوجین

    حالا در مورد اینکه باید چیکار کنین...من میگم فقط محبت، محبت محبت

    پنج شنبه و جمعه هم که تعطیله کل روز رو پیشش باشید

    ولی مجبورش نکن که حرف بزنه

    مثلا میبینی یه گوشه نشسته برو کنارش بشین بغلش کن نوازشش کن ولی هیچی نگو مجبورش نکن حتما حرف بزنه

    کم کم باهاش حرف بزن، یه جوری حرف بزن که انگار منتظر جواب دادنش نیستی و خودت داری باهاش درد دل میکنی

    مثلا بگو تو میخوای من چیکار کنم؟ مگه من و تو نزدیک تر از همدیگه داریم که دوری کنیم از هم و نذاریم کمک هم باشیم؟

    همینجوری باهاش حرف بزن...بیشتر درد دل کن انگار نه انگار که میخوای از اون جواب بگیری

    بذارید یخ احساسش آب بشه خودش شروع کنه به حرف زدن اونوقت فقط بهش گوش بده

    نمیدونم چقد زمان میبره ولی شما کوتاه نیا

    اگه بشه هم که راضیش کنی ببریش سفر که خیلی بهتره

    شاید هم نیاز داشته باشه یه مدت تنها باشه

    باید دید رویا چی میخواد...اینکه شما کنارش باشی یا بذاری یه مدت تو حال خودش باشه تا افکارش رو منسجم کنه

    ولی من فک میکنم تنهاش نذاری خیلی بهتره...نمیدونم چقدر حدسم درسته ولی فک میکنم اون تو دلش هم میخواد با شما باشه و حرف بزنه هم از طرفی اونقدر ناراحته که اصلا نمیدونه باید چی بگه و چیکار کنه

    شما باید بشکنی این یخو که داره روحش رو هم سرد میکنه

    راهش هم فقط محبت کردنه، ولی نه محبتی که زوری باشه، مثه همیشه که بودین و شوخی میکردین باهاش و میخندیدن...

    شما هم داری سخت میگیری و فک میکنی واقعا نمیشه ولی میشه

    سخت تر از اون راضیش کردی برای ازدواج الانم میتونی راضیش کنی چرا نتونی؟؟

    رویا شما رو دوست داره بچه رو هم دوست داره خودشو هم دوس داره

    الان فقط گیج شده شما دستش رو بگیری و آرومش کنی و مطمئنش کنی که هیچ چیزی نمیتونه جلو برنامه هاش و روند اصلی زندگیش رو بگیره

    الان خیلی گشنمه بذار افطار کنم بیشتر فک میکنم بهت میگم

    خیلی ناز داره این رویای شما کاش میتونستم باهاش حرف بزنم ببینم چرا انقدر پریشون شده! اینجوری خیلی بهتر میشد
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَکَّلْ عَلَي اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ

    (به یادآور) زمانى که منافقان و بیماردلان مى‏گفتند: آنان (مسلمانان را) دینشان مغرورشان کرده است، (که بیترس حمله مى‏کنند. غافل از آنکه مسلمین بر خدا توکّل نموده ‏اند.) وکسى که بر خدا توکّل کند، پس (بداند) قطعاً خداوند شکست‏ ناپذیر حکیم است. انفال49

  7. کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #36



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضويت
    19270
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    752
    تشکـر
    776
    تشکر شده 1,094 بار در 525 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیراه نمایش پست ها
    سلام آقا آراد چندماهه اول سختترین دوران بارداریه درسته همسر شما

    مراقب خودش نبوده ولی خب ممکن بود حتی اگر مراقب خودش بوده باشه بازم حالش بهم بخوره

    الان بدنش داره خودشو تطبیق میده با این تغییر بزرگ و خیلی دوران سختیه

    باعث میشه هم از لحاظ روحی هم جسمی اوضاعشون بهم بریزه

    خودتونو سرزنش نکنید شماهم انسانید بلاخره طاقتتون تموم میشه و نباید بخاطرش خودتونو سرزنش کنید

    جمله هاتون حتی تویه اون حالت عصبانیت بازم عشق توش موج میزد و مطمنم همسرتون اینو درک میکنه

    اگه حرف نمیزنه خب باید نازشو بکشید تا اشتی کنه دیگه

    سفر خیلی فکر خوبیه

    سعی کنید یجوری فکرشو بزارید رو دوش همسرتون و تو عمل انجام شده قرارش ندید

    فکر کنید یه ماهی تو دستتونه اگه زیاد محکم بگیریدش زنده نمیمونه و اگه شل بگیرید در میره

    امشب برید خونه با یه دسته گل ازش عذرخواهی کنید که صداتونو بردید بالا

    بگید می خواید برای جبرانش ببریدش یجای خوب هر جایی که خودش پیشنهاد بده

    اگر گفت حوصله ندارمو ازین جور صحبتها بهش بگید بریم اگر دوست نداشتی قول میدم یکروزه برگردیم

    شما رویاتونو بعد چندسال برگردوندید پیش خودتون تو اون اوضاع نابسامان خانوادهاتون رویا برگشتید پیشتون حاضر شد

    جشن عروسی نداشته باشه ولی با شما زندگی کنه،منکه یه زنم میدونم هر دختری ارزو جشن عروسیشو داره و

    میدونم با اینکاراتون ثابت کردید عشقتون بهم واقعی و عمیقه

    حتما الانم میتونید برش گردونید

    مطمن باشید قدرتی که شما روش دارید رو هیچکس روش نداره نه مادرش نه پدرش نه دوستش

    اون ادمی که ما عاشقانه دوستش داریم قدرت زیادی روی ما داره...

    خودتونو دست کم نگیرید شما تکیه گاهشید

    الان تو این موقعیت کسی رو بجز شما نداره...


    یه نکته ای گفتید رویا خودش رو سرزنش میکنه که ناراحته
    بهش اطمینان بدید که درکش میکنید بگید شاید اگر منم جای تو بودم با اومدن این بچه تو دلم شکه میشدم
    درکش کنید بفهمیدش

    مراقب رویاتونو کوچولوتون باشید
    سفرتون سلامت و بی خطر
    سلام خیلی ممنون سمیرا خانوم ممنون انرژی میدید بهم راستش

    انقدر احساس بیهودگی میکنم که همه اینارو یادم رفته بود مرسی یاداوری کردید شما با انرژی مثبت فوق العادتون
    همجا حال ادمو خوب میکنید مرسی
    چشم همین کارو میکنم خیلی خیلی ممنونم از شما
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  9. کاربران زیر از آراد بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #37



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضويت
    19270
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.06
    نوشته ها
    752
    تشکـر
    776
    تشکر شده 1,094 بار در 525 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام خوبی عمو آراد؟ الان دیگه باید بگم بابا آراد

    مطمئن باش چیزی به ذهنم برسه دریغ نمیکنم و حتما بهت میگم

    ولی یه چیزایی تو فکر هست که اصلا نمیشه بیانشون کرد،محبت کردن آدما فرق میکنه باهم و من نمیدونم چطور اون محبتی که تو ذهنمه بنویسم

    یه خورده رویا کارو سخت کرده، داره به خودش هم سخت میگیره و این خوب نیست

    شما خودت رو سرزنش نکن که سرش داد زدی...از روی ناراحتی برای خودش بوده و حتما اینو درک میکنه و خب یه جایی دیگه واقعا آدم میبره و وقتی شما تو حالت دیدیش حتما براتون سخت بوده

    یادمه میگفتی اون موقع هم جواب ایمیلتون رو نمیداد و حتی سرقرار تولدی که براش گرفته بودین هم نیومد

    ولی آخرش چی شد؟؟؟ شد همونی که شما خواستی...پس الانم ناامید نشو

    نمیدونم چی تو فکر رویا میگذره، و چرا انقدر شوکه شده، چون بهرحال باید احتمال یه درصدی هم شده فک میکرد که ممکنه باردار بشه ناخواسته و این یه چیز خییییلی طبیعی هست بین زوجین

    حالا در مورد اینکه باید چیکار کنین...من میگم فقط محبت، محبت محبت

    پنج شنبه و جمعه هم که تعطیله کل روز رو پیشش باشید

    ولی مجبورش نکن که حرف بزنه

    مثلا میبینی یه گوشه نشسته برو کنارش بشین بغلش کن نوازشش کن ولی هیچی نگو مجبورش نکن حتما حرف بزنه

    کم کم باهاش حرف بزن، یه جوری حرف بزن که انگار منتظر جواب دادنش نیستی و خودت داری باهاش درد دل میکنی

    مثلا بگو تو میخوای من چیکار کنم؟ مگه من و تو نزدیک تر از همدیگه داریم که دوری کنیم از هم و نذاریم کمک هم باشیم؟

    همینجوری باهاش حرف بزن...بیشتر درد دل کن انگار نه انگار که میخوای از اون جواب بگیری

    بذارید یخ احساسش آب بشه خودش شروع کنه به حرف زدن اونوقت فقط بهش گوش بده

    نمیدونم چقد زمان میبره ولی شما کوتاه نیا

    اگه بشه هم که راضیش کنی ببریش سفر که خیلی بهتره

    شاید هم نیاز داشته باشه یه مدت تنها باشه

    باید دید رویا چی میخواد...اینکه شما کنارش باشی یا بذاری یه مدت تو حال خودش باشه تا افکارش رو منسجم کنه

    ولی من فک میکنم تنهاش نذاری خیلی بهتره...نمیدونم چقدر حدسم درسته ولی فک میکنم اون تو دلش هم میخواد با شما باشه و حرف بزنه هم از طرفی اونقدر ناراحته که اصلا نمیدونه باید چی بگه و چیکار کنه

    شما باید بشکنی این یخو که داره روحش رو هم سرد میکنه

    راهش هم فقط محبت کردنه، ولی نه محبتی که زوری باشه، مثه همیشه که بودین و شوخی میکردین باهاش و میخندیدن...

    شما هم داری سخت میگیری و فک میکنی واقعا نمیشه ولی میشه

    سخت تر از اون راضیش کردی برای ازدواج الانم میتونی راضیش کنی چرا نتونی؟؟

    رویا شما رو دوست داره بچه رو هم دوست داره خودشو هم دوس داره

    الان فقط گیج شده شما دستش رو بگیری و آرومش کنی و مطمئنش کنی که هیچ چیزی نمیتونه جلو برنامه هاش و روند اصلی زندگیش رو بگیره

    الان خیلی گشنمه بذار افطار کنم بیشتر فک میکنم بهت میگم

    خیلی ناز داره این رویای شما کاش میتونستم باهاش حرف بزنم ببینم چرا انقدر پریشون شده! اینجوری خیلی بهتر میشد
    بابا
    اصلا من خوشی بابا شدنم به صدم ثانیه نکشید میشه یعنی یه روز برسه خوشحالی کنم ؟
    اره منم احساس میکنم دوست داره باشم،نمیزاره حتی بهش دست بزنم ولی نشده تاحالا دوری کنه ازم یا مثلا بگه تنهام بزار
    می خواد باشم اما با فاصله!!من فکر کنم خودشم نمیدونم یبار میگفت برنامه هام بهم ریختن،یکبار میگفت تو مقصری و از قصد خواستی
    من باردار بشم یکبار میگه چقدر من بدم که ناراحتم یکبار میگه این بچه از من بدش میاد که من وقتی فهمیدمش خوشحال نشدم و
    هردفعه یچیزی میگه خیلی خیلی سردرگمه کاش میشد
    یکم مرتب کنم ذهنشو خلاصه از هیچی راضی نیست
    چشم من انجام میدم
    چه خوب یادته مریم اره کلا ناراحت میشه چیزی نمیگه یه سکوت دیوانه کننده تحویلم میده
    انرژی های خوبی بهم دادید امروز با یه انرژی خوبتر میرم خونه و برنامه سفرو پیش میکشم
    روزه داریت قبول باشه عزیز خدا هرچیزی که می خوای بده بهت ان شالله
    اره کاش میشد ولی متاسفانه به کسی اجازه صحبت نمیده
    منتظرتم بازم هر راهکاری داری بگو حتما

    التماس دعا
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دل بردی
    از
    من
    به یغما
    ای ترک غارتگره من

  11. Top | #38



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8192
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.80
    نوشته ها
    4,660
    تشکـر
    7,257
    تشکر شده 7,270 بار در 3,155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    9

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    بابا
    اصلا من خوشی بابا شدنم به صدم ثانیه نکشید میشه یعنی یه روز برسه خوشحالی کنم ؟
    اره منم احساس میکنم دوست داره باشم،نمیزاره حتی بهش دست بزنم ولی نشده تاحالا دوری کنه ازم یا مثلا بگه تنهام بزار
    می خواد باشم اما با فاصله!!من فکر کنم خودشم نمیدونم یبار میگفت برنامه هام بهم ریختن،یکبار میگفت تو مقصری و از قصد خواستی
    من باردار بشم یکبار میگه چقدر من بدم که ناراحتم یکبار میگه این بچه از من بدش میاد که من وقتی فهمیدمش خوشحال نشدم و
    هردفعه یچیزی میگه خیلی خیلی سردرگمه کاش میشد
    یکم مرتب کنم ذهنشو خلاصه از هیچی راضی نیست
    چشم من انجام میدم
    چه خوب یادته مریم اره کلا ناراحت میشه چیزی نمیگه یه سکوت دیوانه کننده تحویلم میده
    انرژی های خوبی بهم دادید امروز با یه انرژی خوبتر میرم خونه و برنامه سفرو پیش میکشم
    روزه داریت قبول باشه عزیز خدا هرچیزی که می خوای بده بهت ان شالله
    اره کاش میشد ولی متاسفانه به کسی اجازه صحبت نمیده
    منتظرتم بازم هر راهکاری داری بگو حتما

    التماس دعا
    چرا نشه؟ حتما میشه و انقدر خوشحالی میکنین که صداتون به آسمون برسه...بحق همین شبهای ماه عزیز ان شاءالله انقدر غرق خوشحالی و شادی بشید که این روزا رو حتی دیگه یادتون هم نیاد

    اینم یه بحرانه که رد میشه و اثری ازش نمیمونه

    رویا خانم هم حتما نگران بچه اس...از اینکه با ناراحتی میره استقبالش حتما خوشایندش نیس...دوس داشته یه جور دیگه بره استقبالش...

    ولی خب تموم میشه این شوک...آرومش کنین کنارش باشین

    بهش بگید هیچوقت برای خوشحالی کردن دیر نیست....حق داشته که شوکه بشه، حق داشته که بهم بریزه... وحتما بچتون هم بزرگ که بشه خودش اینو درک میکنه چون بالاخره یه روزی پدر یا مادر میشه خودش هم اونوقت حال رویا رو درک میکنه

    با تمام حقی که داره..رویا حق نداره خودشو اذیت کنه، حق نداره به خودش سخت بگیره حق نداره فک کنه دیگه نمیتونه خوب زندگی کنه...رویا یا هر کس دیگه حق نداره فکر منفی کنه...فکر منفی مثه خوره میمونه....تمام زندگی آدمو میخوره و دیگه چیزی برا خوشحالی نمیذاره

    یه روزی حتما میرسه که با خوشحالی براش لباس بخرید، خوابیدنش، گریه کردنش، حموم کردنش مدرسه رفتنش...همشون میشه یه لذت

    اونوقت مطمئنم رویا خانم شما به کاراش هم میرسه و با خودش میگه چرا اون روزا رو انقدر غصه خوردم؟

    بذار هرچی که میخواد بگه همین که ناراحتیاشو بیان میکنه خیلی خوبه

    وقتی اینجوری میگه دستاشو بگیرین بهش گوش بدین...بهش حق بدین و درکش کنین...

    من همیشه میگم اگه یه زن بتونه همسر خوبی باشه حتما مادر خوبی هم خواهد بود

    وقتی رویا میتونه همسر خوبی برای شما باشه...خیییییلی بعیده که نتونه مادر خوبی باشه...که حتما هست

    پس نگرانیش رو درک کنین...همین حرفا رو که میزنه میتونه راهی باشه واسه نزدیک شدن شما...ولی سنجیده رفتار کنین...

    ممنونم از دعای خیرت...ان شاءالله این مشکل هم به بهترین شکل حل بشه و دوباره شادی به خونتون برگرده
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَکَّلْ عَلَي اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ

    (به یادآور) زمانى که منافقان و بیماردلان مى‏گفتند: آنان (مسلمانان را) دینشان مغرورشان کرده است، (که بیترس حمله مى‏کنند. غافل از آنکه مسلمین بر خدا توکّل نموده ‏اند.) وکسى که بر خدا توکّل کند، پس (بداند) قطعاً خداوند شکست‏ ناپذیر حکیم است. انفال49

  12. Top | #39



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.85
    نوشته ها
    919
    تشکـر
    1,066
    تشکر شده 669 بار در 457 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : مشکل با بارداری همسرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آراد نمایش پست ها
    سلام یلدا خانوم ممنونم بله درسته کاملا حق باشماست
    خب خانومم همیشه میگفت تا قبل از اتمام درسش قصد بچه دار شدن نداره و یکی از شروطش
    برای ازدواج با من این بود که مانع کارو تحصیلش نشم چون این مسئله خیلی براش مهمه خیلی فعاله تو جامعه
    و تو انجمنهای علمی عضوه و تحقیقات هنری زیاد انجام میده الان حالش بسیار بسیار بده و همشونو رها کرده و احساس
    پوچی میکنه یک مورد دیگه اینکه همیشه میگفت قبل بچه دارشدن هردو باید سمینارهای مربوط به بچه داری شرکت کنیم
    و کلی اطلاعاتمون رو ببریم بالا
    و خیلی برنامه ریزی های دیگه داشت برای زندگی که همشون با اومدن بچه کنسل خواهن شد!
    و بله چون سن من بیشتره میگه که تو پدر خوبی میشی ولی من شک دارم مادر خوبی بشم در این مورد اعتماد بنفسش کمه
    و خیر اتفاقا ارتباطش با بچه ها فوق العادست
    و الان دارن میرن تویه 3 ماه

    سلام مجدد
    تا حدود زیادی به همسرتون حق میدم راستش، چون اینطوری که شما گفتین این نی نی جان با اومدنش خیلی شوکه اشون کرده
    اما خب بهترین کار این هست که سعی کنن زودتر خودشون رو پیدا کنن که نه آسیبی بهشون برسه و هم بچه سلامت باشه
    شما هم همچنان تلاش کنین برای بهبودی حالشون
    ناراحت شدم دیدم که هنوز حالشون بهتر نشده
    اما خب شما دست از تلاش بر ندارید و نا امید نشید
    رویا خانوم هم باید بدونن که دیگه متاهل شدن و فقط متعلق به خودشون نیستن
    سعی کنین با آرامش و صبروی بیشتر کنارشون باشید و هر کاری که به ذهنتون می رسه رو برای بهبودی حالشون انجام بدید
    نگران نباشید بالاخره آروم میشن، خداوند مهر بچه رو به دل مادر میندازه و عشق مادری رو ایجاد میکنه
    بهشون بگین که شما همیشه کنارشون هستید و از این بابات براشون ناراحت شدید که بدونن تنها نیستن
    همچنین بهشون بگید که از الان تا بعد از اینکه بچه تون به دنیا بیاد شما تا حد امکان تو کارها کمکشون میکنید که ایشون هم یه مقدار وقت داشته باشن که به کارا و برنامه های شخصیشون برسن
    برای برنامه هاشون در مورد بچه هم خب هنوز شش ماه فرصت هست
    میتونین سیمنارهای مربوط که رو میخواستن برین، یا مشاوره و یا کتاب هایی رو در این مورد مطالعه کنید
    رویا خانوم هم باید یه مقدار واقع بین تر باشن، با ناراحتی فقط باعث آسیب به خودشون و بچه میشن خدایی نکرده
    امیدوارم زودتر بتونن خودشونو پیدا کنن.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکل,  مشکل گیتی,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکل گشا,  مشکل وقت کی دعا,  مشکلات زندگی,  مشکل سوالات,  مشکلیں اتنی پڑیں,  مشکل زیرنویس فارسی در kmplayer,  مشکلات زناشویی,  مشکل بالا نیامدن ویندوز 7,  مشکل باز نشدن کلش اف کلنز,  مشکل باز نشدن یاهو مسنجر,  مشکل بازی need for speed rivals,  مشکل باز نشدن فیس بوک,  مشکل بالا نیامدن ویندوز 8,  مشکل باز نشدن ایمیل یاهو,  مشکل بازی کلش اف کلن,  مشکل بازی آفتابه,  مشکل بازی کلش اف کلنز,  فکر,  فکرخانە,  فکرونی ام کلثوم,  فکر بکر,  فکر مثبت,  فکر نو,  فکرشم نکن محمد علیزاده,  فکرت در برگ ریزان,  فکر شهر,  فکر برتر,  مادريت انك اناني,  مادريت,  مادري,  مادارا,  مادر,  مادرنا والو,  مادريتا,  مادريد,  مادريت كلمات,  مدري وين انطي الوجه,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید