مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 38

موضوع: مشکل نازایی

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.71
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 568 بار در 297 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    مشکل نازایی

    سلام. 27 سالمه و 6 ساله ازدواج کردم. عاشق همسرم هستم و شوهرم هم بی نهایت منو دوست داره، جوری که علاقه ما به هم بین فامیل و آشنا مثال زدنیه. خونواده همسرم از نظر مالی حمایتمون کردن و یه خونه بهمون دادن تا مشکل اجاره نداشته باشیم. وضع مالی مون هم جوری نیست که مجبور باشم کار کنم، البته تا پارسال شاغل بودم ولی بعد از اتمام کارم دیگه جایی مشغول نشدم.
    در ظاهر زندگی ایده آلی داریم. همسری مهربان و دست و دلباز و خانواده هایی خوب و همگی تحصیلکرده ایم.
    اما یه قضیه ای شدیدا منو آزار میده و متاسفانه زندگیمونو تحت تاثیر قرار داده. مطمئنم اگه همینجور پیش بره مشکلات حادی ایجاد میکنه.
    من یکسال بعد از ازدواجم برای یه مساله ای مراجعه کردم به دکتر زنان. با اینکه قصد بارداری نداشتم اما دکتر اصرار کرد آزمایش برامون بنویسه.
    از فردای روزی که جواب آزمایش ها اومد زندگی برای من تیره و تار شد. من پلی کیستیک بودم و همسرم واریکوسل حاد داشت.
    وقتی فهمیدم دنیا دور سرم چرخید.
    به جای اینکه از جوونیم لذت ببرم، کارم شده بود از این مطب به اون مطب رفتن.
    داروهای من که فیل رو هم از پا مینداخت. خونریزی های شدیدی پیدا کرده بودم چون دکترم قرصهایی برام نوشته بود که تخمک گذاریم بیشتر شه تا شانس بارداریم بره بالا و کیستهام برطرف شه.
    همسرم هم به اصرار من عمل کرد. ولی فقط 6 ماه حالش خوب بود، تو آزمایش مجدد همه چی برگشته بود سر جای اولش.
    از طب نوین و سنتی و عرفانی و..... هرچی بگین رفتیم.
    رویان هم جواب نداد. فقط کیسه های قرص و آمپول بارمون میکردن. آزمایشاتی که برام مینوشتن وحشتناک بود، آدمو یاد شکنجه های قرون وسطا مینداخت. هنوزم از یادآوری شون حالم بد میشه و عصبی میشم.
    خلاصه کنم 4 سال از بهترین دوران عمرم تو مراکز ناباروری گذشت. اون هم با اشک و آه.
    هزینه های سرسام آورش یه طرف، دردی که میکشیدم هم یه طرف.
    تو این میون هرکسی از اطرافیانم که باردار میشد باید خودمو شاد نشون میدادم و غصه هامو مخفی میکردم. بعد هم مثل یه خاله خوب براشون کادو میبردم و قربون صدقه شون میرفتم که نگن حسوده.

    الان 5 سال از اون زمان میگذره. همه دوستام بی دردسر بچه دار شدن. کسایی که بعد از من ازدواج کرده بودن یا باردارن یا بچه دار شدن. اما من خیلی خسته م. حسرت روزایی رو میخورم که بیخودی دنبال چیزی رفتم که نتیجه ای نداشت.
    به جایی رسیدم که به طرز احمقانه ای نسبت به مادران اطرافم حسادت میکنم. از خودم بدم میاد.
    همسرم کلافه شده از بس گریه های منو تحمل کرده. حسابی بلاتکلیفم. یه بار زدم به سیم آخر. رفتم پرورشگاه درخواست بدم ولی چون سند ششدانگ به نام خودمون نداشتیم نشد.
    روزای بدی رو میگذرونم.
    کارم شده گریه. نمیتونم از فکرش بیرون بیام. دارم افسرده میشم. همش کارایی که واسه بچه دار شدن کردم یادم میفته و حالم بد میشه. این اواخر دکترا میگفتن دیگه نمیدونیم چکار کنیم. تو خوب شدی و همسرت هم با اینکه ضعیفه ولی در حدی نیست که نازایی ایجاد کنه، نمیدونیم مشکل چیه.
    به همین راحتی، آب پاکی رو ریختن رو دستمون! آخرین دکتری که رفتم گفت اگه عجله داری بیا IVF. رفتم تموم آزمایشاتشم دادم. هفته آخر استرس بدی گرفتم. من که به استخاره اعتقاد نداشتم، زنگ زدم دفتر آقای جعفری تبار. جوابش خیلی بد اومد و علنا میگفت نباید اینکارو کنم. ولش کردم و نرفتم. اونقدر داغون بودم که حس میکردم چیزی برای از دست دادن ندارم.
    یکدفعه تصمیم گرفتیم تمام داروهامونو قطع کنیم. همینکارم کردیم. الان بیشتر از 1 ساله همه چیزو تعطیل کردم. نه دکتر میرم نه دارو میخورم. از اون روز هرکسی زایمان میکنه قیافه مهربون میگیرم، از درون خرد میشم ولی با خوشحالی بهش تبریک میگم. خیلی دردناکه ولی چاره ای نیست. اما این دوماه اخیر به خاطر فوت چند نفر از عزیزانم خیلی حساستر شدم و بی اختیار مدام گریه میکنم. حس میکنم بزودی همسرم یا پدرومادرمو از دست میدم و دیگه انگیزه ای برای ادامه زندگیم ندارم. همسرم از این بابت خیلی ناراحته و اصرار داره درمان هامونو مجددا پیگیری کنیم ولی من از یادآوری اونچه که تو این سالها برما گذشته، تنم میلرزه و نمیخوام دوباره تکرار شه.
    بگین من چکار کنم. خیلی حالم بده.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. کاربران زیر از talieh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17490
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    131
    تشکـر
    0
    تشکر شده 89 بار در 60 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : نازایی

    عزیزم میشه بپرسم کجا زندگی میکنید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6350
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.54
    نوشته ها
    531
    تشکـر
    883
    تشکر شده 606 بار در 301 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Bitafavot
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : نازایی

    واقعا از چیزی که خوندم ناراحت شدم عزیزم توکل بر خدا داشته باش درست میشه. یه سوال بالاخره شما یه روز خودتون صاحب خونه میشید و یه خونه به اسمتون میخوره پس یکم صبر کن بعدشم هنوز سنت زیاد نیست میدونم تحملش سخته ولی ما داشتیم تو 40 سالگی و بعد از 15 سال ازدواج بطور کاملا طبیعی بچه دار شدن با توکل بر خدا و ائمه شماهم بچه دار میشید
    . یه چیزی که من شندیم اینه که بخاطر مصرف قرص و دواهای هرمونی و نازایی و ... احتمال افسردگی بیشتر میشه بخصوص اینکه الانم بخاطر فوق عزیزانی که گفتی انرژی منفی هم داری پس سعی کن شاد زندگی کنی و به این فکر کن که بالاخره یکروز بچه دار میشی پس بهتر از حالا جوون و شاد بمونی چون بچه ها حوصله یه مامان پیر و زشت و غر غرووووو رو ندارن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    Who looses today, won’t find tomorrow, There is nothing important as today

  5. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.71
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 568 بار در 297 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : نازایی

    تهران هستیم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17490
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    131
    تشکـر
    0
    تشکر شده 89 بار در 60 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : نازایی

    یه مرکز ناباروری توی اصفهان هست که خیلیا ازش نتیجه دیدن،زن دایی منم 16 سال باردار نمیشد به این بیمارستان که اومد مشکلش حل شد و الان 3تابچه داره ویکی دیگه از آشناهامون که ازهمه جا قطع امید کرده بود در سن44سالگی با مراجع به این بیمارستان باردار شد به صورت کاملا طبیعی،اگه دوس دارین یه سری به این بیمارستان بزنید ایشالا شمام جواب بگیرید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.71
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 568 بار در 297 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ti Ti نمایش پست ها
    یه مرکز ناباروری توی اصفهان هست که خیلیا ازش نتیجه دیدن،زن دایی منم 16 سال باردار نمیشد به این بیمارستان که اومد مشکلش حل شد و الان 3تابچه داره ویکی دیگه از آشناهامون که ازهمه جا قطع امید کرده بود در سن44سالگی با مراجع به این بیمارستان باردار شد به صورت کاملا طبیعی،اگه دوس دارین یه سری به این بیمارستان بزنید ایشالا شمام جواب بگیرید
    راستش اونقدر زجر کشیدم که اصلا دلم نمیخواد دوباره پام به این مراکز باز بشه.
    کسایی که این مشکلو دارن میفهمن من چی میگم. خیلی چیزارو تو فضای عمومی نمیشه مطرح کرد. همینقدر بگم که از خوابیدن رو تخت معاینه و باقی قضایا چندشم میشه. چند بار اینکارو کرده باشم خوبه؟ کدومتون تاحالا عکس رنگی رحم گرفتین؟ تصورشم وحشتناکه. اصلا نمیتونم خودمو راضی کنم که برگردم سر خونه اول. فقط یه راهی میخوام که لااقل بهش فکر نکنم. خودمم خسته شدم. من دختر شاد و شیطونی بودم. همسرم همیشه میگه به خاطر این اخلاقت عاشقت شدم.
    اما حالا از اون دختر شاد، تبدیل شدم به یه آدم ناامید که گاهی آرزوی مرگ میکنم. میترسم همسرم خسته بشه و ولم کنه. به خدا دست خودم نیست. هر لحظه خاطرات دکترایی که رفتم میاد تو ذهنم و بهم میریزم.
    یه راهی بگین بهش فکر نکنم. حتی برای فرار از فکروخیال مشغول کارای گرافیکی شدم که ساعات زیادی از روزمو پر کرده و با علاقه انجامش میدم ولی جدیدا حین نقاشی کشیدن هم افکار منفی تو ذهنم میچرخه و کلافه م میکنه.
    نمیدونم چطوری از دستشون خلاص شم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    17490
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    131
    تشکـر
    0
    تشکر شده 89 بار در 60 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    راستش اونقدر زجر کشیدم که اصلا دلم نمیخواد دوباره پام به این مراکز باز بشه.
    کسایی که این مشکلو دارن میفهمن من چی میگم. خیلی چیزارو تو فضای عمومی نمیشه مطرح کرد. همینقدر بگم که از خوابیدن رو تخت معاینه و باقی قضایا چندشم میشه. چند بار اینکارو کرده باشم خوبه؟ کدومتون تاحالا عکس رنگی رحم گرفتین؟ تصورشم وحشتناکه. اصلا نمیتونم خودمو راضی کنم که برگردم سر خونه اول. فقط یه راهی میخوام که لااقل بهش فکر نکنم. خودمم خسته شدم. من دختر شاد و شیطونی بودم. همسرم همیشه میگه به خاطر این اخلاقت عاشقت شدم.
    اما حالا از اون دختر شاد، تبدیل شدم به یه آدم ناامید که گاهی آرزوی مرگ میکنم. میترسم همسرم خسته بشه و ولم کنه. به خدا دست خودم نیست. هر لحظه خاطرات دکترایی که رفتم میاد تو ذهنم و بهم میریزم.
    یه راهی بگین بهش فکر نکنم. حتی برای فرار از فکروخیال مشغول کارای گرافیکی شدم که ساعات زیادی از روزمو پر کرده و با علاقه انجامش میدم ولی جدیدا حین نقاشی کشیدن هم افکار منفی تو ذهنم میچرخه و کلافه م میکنه.
    نمیدونم چطوری از دستشون خلاص شم.
    عزیزم میدونم سخته چون من زن داییمو دیدم که چقد سختی کشید،ولی باردار شدنم به آرامش روحی کامل نیاز داره چون استرس و افسردگی مانع این کار میشه پس اولین کسی که میتونه بهت کمک کنه خودت هستی،عزیزم زندگی جریان داره دنیا که به آخر نرسیده تو شوهرتو دوس داری پس الان اون انگیزه زندگیته باهم شاد باشید و تنوع برای هم ایجاد کنید مسافرت برید مهمونی برید با دوستاتون باشید باخانوادتون باشید،ایشالا وقتی از لحاظ روحی م خودتون و هم همسرتون خوب شدید دوباره اقدام کنید
    یه چیزی رو فراموش نکنید اینکه از داشته هاتون لذت ببرید ونزارین حسرت نداشته ها زندگی الانتونو تحت تاثیر قرار بده،تو تاپیکا یه سر بزنید ببینید چقد کسایی هستن که از اخلاق شوهر و زندگیشون راضی نیستن،پس خدارو شکر کنید که همسر خوب و زندگی ایده آلی دارید پس ازش لذت ببرید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    شماره عضويت
    21275
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    42
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 12 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکل نازایی

    عزیزم منم خواهرم مشکل تورا داره دقیقا هم سن وسال شماس وباردار نمیشه شوهرشم واریس بیضه داره وتنبلی تخمدان واقعا نمیدونم چیکار کنیم سخته میدونم اما ............فقط میتونم باهات همدردی کنم و بگم صبور باش چون ادمایی هستن که بعداز 15 سال بچه دار شدن وبرات از صمیم دل دعامیکنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.71
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 568 بار در 297 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    من همیشه برای کارام برنامه ریزی دارم و خیلی بهم میریزم اگه کاری طبق برنامه ریزی پیش نره.
    تو زندگی مجردی هم چه خودم چه همسرم خیلی منظم و آینده نگر بودیم. حالا تصور کنین یه دفعه همه چی خراب بشه. من همیشه فکر میکردم تا قبل از سی سالگی 2 تا بچه داشته باشم. اما الان حتی نمیتونم یکی شو داشته باشم. وقتی میریم پارک و بچه ها رو میبینم که مادراشون قربون صدقه شون میرن، یا تو مهمونیا همه از بچه هاشون تعریف میکنن و من باید برو بر نگاه کنم و نمیتونم تو بحث هاشون شرکت کنم، هرکسی هم میپرسه چرا نی نی نمیاری، دروغکی بگم هنوز تصمیم نداریم، یا شوهرم دوست نداره، یه وقت هم که درددل میکنم همیشه چندتا جواب تکراری میشنوم.
    یا میگن همسن های تو هنوز شوهر نکردن (که البته من دورو برم پر از دخترای کم سن و ساله که بچه هم دارن)
    یا میگن توکل کن به خدا (آخه 5 سال چشم انتظاری کم نیست. تا کی رو هوا منتظر امداد غیبی باشم)
    یا میگن بیا دکتر خوب بهت معرفی کنیم. (بعید میدونم جایی مونده باشه که نرفته باشم)
    دلم میخواد از همه چی بکنم برم یه جای دور، از همه دور باشم زندگیمو بکنم. نه بچه ای دور و برم ببینم نه نگاه های کنجکاو بقیه رو حس کنم.
    واقعا کلافه م. وقتی میبینم دیگرون چقدر راحت برای زندگیشون برنامه ریزی میکنن، کی خونه بخرن، کی ادامه تحصیل بدن، کی بچه اول و کی دومی رو بیارن و.....
    دلم به حال خودم میسوزه. اونقدر اعتماد به نفسم رو از دست دادم که کم کم خودمو از جمع کنار کشیدم و تنهایی رو ترجیح میدم. حس میکنم منزوی شدم. حوصله کارای عادی روهم ندارم. خیلی میترسم. از اینکه 15 سال انتظارم طول بکشه وحشت زده میشم. آخه تو 40 سالگی که مردم بچه هاشونو عروس و داماد میکنن، من زنگوله پای تابوت میخوام چکار؟
    من دیگه بریدم. فقط بگین چکار کنم که فکرم آزاد بشه. همینکه بهش فکر نکنم برام کافیه ولی نمیدونم چجوری.
    ببخشید اینقدر منفی بافی میکنم. آخه دلم خیلی گرفته. کسی رو ندارم دردمو بهش بگم. همسرم که بدتر از من خیلی عاطفیه و طاقت یه قطره اشک منم نداره. دلم نمیاد ناراحتش کنم.
    مامانم هم همینجوری غصه منو میخوره، یکی دوبار هم که بهش گفتم خیلی غصه خورد.
    خواهرم هم دیگه از دستم خسته شده، میگه عین پیرزن های غرغرو شدی. هیچکس درک نمیکنه چقدر ناراحتم.
    خودمم از دست خودم خسته شدم. میخوام مثل قبل باشم. شاد و پرانرژی. فقط بگین چکار کنم از فکرش بیام بیرون، همین.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره عضويت
    18605
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.08
    نوشته ها
    53
    تشکـر
    80
    تشکر شده 26 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : مشکل نازایی

    عزیزم خیلی ناراحت شدم و از ته دل واستون دعا میکنم
    ولی شما داری همه چیز رو فدای بچه دار شدن میکنی
    شوهرت خیلی ادم خوبیه چرا با اینکارا و گریه ها آزارش میدی ... خیلیا بچه هاشون شدن بلای جونشون
    شما که میگی دکتر گفته هیچ مشکلی ندارین و نمیدونن چرا حامله نمیشین
    من بهت پیشنهاد میدم توی فکر این باشین که شرایط بچه گرفتن از بهزیستی رو تکمیل کنید و به هیچ وجه هم جلوگیری نکنید
    خدارو چه دیدی شاید بعد اینکه یه بچه گرفتین و ثواب کردین خدا به خودتونم یه هدیه الهی و یه فرزند خوب داد
    از پدر مادر همسرت بخواین که خونه رو به اسمتون کنن تا بتونید بچه بیارین و به عوضش کم کم پول خونه رو بهشون برگردونید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-27-2015, 03:05 PM
  2. 25 نکته طلایی برای رسیدن به وزن رویایی
    توسط mahsa42 در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-27-2015, 09:56 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

خاطرات خوابيدن رو تخت معاينه زنان

خدایاشکرت هرچی صلاحه

3تابچه كافيه براي ما

مادرشوهر و نازایی من

چگونگي خوابيدن رو تخت معاينه

3تابچه

تاثیر برادرشوهر نازا در بقیه پسران خانواده در بچه دارشدن

نازایی شیخ بهایی به زن دادم گوسفند سیاه

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکل,  مشکل وقت کی دعا,  مشکل گشا,  مشکلات زناشویی,  مشکلات زندگی,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکلیں اتنی پڑیں,  مشکل اتصال mtp,  مشکل زیرنویس,  مشکل زیرنویس در kmplayer,  مشکل نازایی در مردان,  مشکل نازایی زنان,  مشکل نازایی مردان,  مشکل نازایی در زنان,  مشکل نازایی دارم,  مشکل نازایی,  رفع مشکل نازایی,  حل مشکل نازایی,  نازایی بدون مشکل,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید