مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از 31 به 38 از 38

موضوع: مشکل نازایی

  1. Top | #31



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    13756
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    126
    تشکـر
    369
    تشکر شده 145 بار در 78 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    من دستپختم خیلی خوبه. همیشه هم چیزای جدید واسه شوهر جونم درست میکنم. شدیدا مواظب اندامم هستم و یکی از موارد حسادت مادرشوهرم هم همینه. چون دستپختم زبانزده، اندامم تو فرمه و چون همیشه هرکاری تونستم برای دیگرون کردم، همه دوستم دارن (برعکس اون که کمتر کسی چشم دیدنش رو داره)
    دیشب دوباره به خاطر من با مادر و برادرش دعوای بدی کرد.
    دوباره روز از نو. حالا تا یه مدت از شرشون راحتم تا دوباره پیغام بفرستن بیاین دست بوسمون!!!!!!
    من مطمئنم تمام مشکلات من با حذف مادر و برادر شوهرم از زندگیم حل میشن. بیچاره شوهرم ذله شده از دستشون.
    فقط هم مشکل من نیستم ها. به محض اینکه همسرم دست چپ و راستش رو شناخته، رفته خونه مادربزرگش زندگی کرده، دانشگاهش رو 6 سال تو شهرستان ادامه داده و برای سربازی هم تا جایی که تونسته از خونواده ش فاصله گرفته.
    اون خونواده واقعا غیرقابل تحملن، جوری که پسر خودشونم ازشون فراریه.
    حالا که میبینن کنار هم خوشیم، انگار میخوان تلافی بدبختی هاشونو سر ما در بیارن. من که 100% به شوهرم اعتماد دارم و میدونم تحت تاثیر مزخرفات خونواده ش قرار نمیگیره.
    دلم براش میسوزه که مجبوره تحملشون کنه.
    پارسال یه تاپیک گذاشته بودن که واژه مادر و پدر مقدسه و کمتر کسی باور میکنه مادر و پدر بد هم وجود داره. مشکل منم همینه. تازه تیپ هاشونم هرکی ببینه میگه مومن تر از اینا تو دنیا نیست ولی واقعیت چیز دیگه ایه.
    اگه من میخواستم بدجنسی یا تلافی کنم هزارتا راه داشتم ولی تا امروز سکوت کردم و فقط واگذارشون کردم به خدا.
    میترسم دوباره آبروریزی راه بندازن. 5 ساله دنبال آتو از من میگردن که از چشم شوهرم بندازنم. نازا بودن بهونه خوبیه که جلوی همه سکه یه پولم کنن.
    اینم شانس منه دیگه. با چه عتیقه هایی وصلت کردم.
    سلام دوست عزیز تا حدوحدود زیادی هممون با این مشکلات دست وپنجه نرم میکنیم اما عزیزم سکوت اصلا راهش نیست این تجربه 7سال زندگیه منه نمیگیم بهشون بی احترامی کن اما سکوت هم نکن ببخشید اما من همیشه اینو به صمیمی ترین دوستام میگم به شمام میگم انشا.که ناراحت نشی اما اگه سکوت کنی فکر میکنن متوجه مسائل نیستی اما اگه حرفتو خلاصه بزنی ومودبانه هم خودت سبک میشی هم دفعه بعد اونا ادب میشن باید همیشه یه حائلی بینتون باشه که حرمتا نشکنه نمیدونم الان با اونا زندگی میکنی یانه اما اگه با اونا هستی اصلا خودت تصمیم به بچه دارشدن نگیر این خیلی مسئله مهمیه وفکر میکنم بزرگترین مصلحتی که خدا بهت بچه نداده اینه که اول صبر کنی از اون خونه بری بعد بچه دارشی خدایا به خاطر تمام اصرارهای نابجایم از تو عذرخواهی میکنم اینم تجربه بزرگ من از زندگی مشترکم بعد از بچه دارشدنم الهی شکر به خاطر همه داده هایت وهمه نداده هایت.
    میدونی همه این استرسایی که وارد میکنن چقدر توحاملگی وشیردهی اثر منفی روی خودتو بچه ات میذاره پس همین الان خیلی شاد باش وخدا را ازته دل شکر کن ویه سجده شکر به جا بیار و از ته دل شاد باش جوری که شوهرت از چشمات متوجه بشه وسعی کن وقتی به اوج مشکلات میرسی 12تا ایه الکرسی بخونی تورو جون من از ایه الکرسی سرسری نگذر شاید بقیه حرفام چون از خودم بوده اشتباه باشه اما ایه الکرسی ردخور نداره امتحان کن اگه جواب نداد منو نفرین کن. خواهشا اون نسخه شیخ بهایی را هم اجرا کن اینا به تجربه اثبات رسیده وقتی کلید یه گوشه افتاده چرا برش نمیداری بهش شک نکن.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #32



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 566 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zramzni نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز تا حدوحدود زیادی هممون با این مشکلات دست وپنجه نرم میکنیم اما عزیزم سکوت اصلا راهش نیست این تجربه 7سال زندگیه منه نمیگیم بهشون بی احترامی کن اما سکوت هم نکن ببخشید اما من همیشه اینو به صمیمی ترین دوستام میگم به شمام میگم انشا.که ناراحت نشی اما اگه سکوت کنی فکر میکنن متوجه مسائل نیستی اما اگه حرفتو خلاصه بزنی ومودبانه هم خودت سبک میشی هم دفعه بعد اونا ادب میشن باید همیشه یه حائلی بینتون باشه که حرمتا نشکنه نمیدونم الان با اونا زندگی میکنی یانه اما اگه با اونا هستی اصلا خودت تصمیم به بچه دارشدن نگیر این خیلی مسئله مهمیه وفکر میکنم بزرگترین مصلحتی که خدا بهت بچه نداده اینه که اول صبر کنی از اون خونه بری بعد بچه دارشی خدایا به خاطر تمام اصرارهای نابجایم از تو عذرخواهی میکنم اینم تجربه بزرگ من از زندگی مشترکم بعد از بچه دارشدنم الهی شکر به خاطر همه داده هایت وهمه نداده هایت.
    میدونی همه این استرسایی که وارد میکنن چقدر توحاملگی وشیردهی اثر منفی روی خودتو بچه ات میذاره پس همین الان خیلی شاد باش وخدا را ازته دل شکر کن ویه سجده شکر به جا بیار و از ته دل شاد باش جوری که شوهرت از چشمات متوجه بشه وسعی کن وقتی به اوج مشکلات میرسی 12تا ایه الکرسی بخونی تورو جون من از ایه الکرسی سرسری نگذر شاید بقیه حرفام چون از خودم بوده اشتباه باشه اما ایه الکرسی ردخور نداره امتحان کن اگه جواب نداد منو نفرین کن. خواهشا اون نسخه شیخ بهایی را هم اجرا کن اینا به تجربه اثبات رسیده وقتی کلید یه گوشه افتاده چرا برش نمیداری بهش شک نکن.
    سلام.
    من خداروشکر با این قوم الظالمین زندگی نمیکنم. اونا شمال تهرانن و من رو از خونوادم جدا کردن و بردن شرق. هنوزم با دوری از خونوادم کنار نیومدم.
    مادرشوهرم خیلی مستبد و خودرایه. حرف حرف خودشه. هیچکس حق نداره خلاف نظرش حرفی بزنه و این اصلا برای من قابل هضم نیست. فقط هم با من بد رفتار نیست. با خونواده شم همینجوریه ولی اونا یا باهاش قطع رابطه میکنن یا برخورد تندی باهاش میکنن.
    این وسط من مظلوم واقع شدم. اونقدر جو خونواده م آروم و شاد بود که اصلا نمیدونم با اینجور آدما چطور رفتار کنم.
    خودش هر حرفی دوست داره به من میزنه ولی وقتی من به همسرم شکایت میکنم و اون هم با مهربونی بهشون تذکر میده، مادرشوهرم یهو از کوره در میره و اول به من توهین میکنه و بعد به خونواده م.
    وقتی هم عصبانیش میخوابه، جوری رفتار میکنه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده!
    اما چرا شما میگین چه بهتر با این شرایط بچه ندارم. خب من دلم بچه میخواد. اومدیم و این زن دیوانه خیال مردن نداشت و صدسال ور دل من موند، یعنی من تا ابد حسرت بچه به دلم بمونه؟
    از شما چه پنهون همین الان که دارم مینویسم دلم میخواد خفه شون کنم. اونقدر باهام تحقیر آمیز رفتار میکنن که یکی ندونه فکر میکنه من از خونواده سطح پایینی هستم. درصورتیکه ما از هر نظر از اونا بالاتریم.
    فکرشو بکنین. گفتم شوهرم قراره خونه رو عوض کنه، کنسل شد. میدونین چرا؟ بهتون بگم خنده تون میگیره.
    چون برادرشوهرم به مادرش گفته خوشم نمیاد اونا برن غرب تهران، مادرشم گفت حالا که نور چشمیم راضی نیست، منم اون مبلغی که قولشو بهتون داده بودم، نمیدم بهتون که نتونین خونه بخرین و همینجا بمونین.
    به خدا اگه کاراشونو بگم شاخ در میارین. واقعا آرزوی مرگشون رو دارم از بس خون به جیگرم کردن.
    ادای آدمای مومن رو هم درمیارن که متاسفانه ماهم گول ظاهرشون رو خوردیم و باهاشون وصلت کردیم.
    اگه مثل اونا بودم، میرفتم سر کلاسای مادرشوهرم که اونجا رو سرش قسم میخورن، پته شو میریختم رو آب.
    حیف که آدم اینکار نیستم که آبروی کسی رو ببرم. دیگه از دستشون خسته شدم. وقتی به قبل و بعد ازدواجم فکر میکنم واقعا حس میکنم شکست خوردم.
    دلم به شوهرم خوشه فقط. اون بیچاره هم خودش به حد کافی از مادرش گله منده.
    خواهشا یه راهی پیش پام بذارین.
    این روش مودبانه که میگین یعنی چطوری؟
    الان فردا میبینمشون، چطوری ناراحتی مو از بابت خونه ابراز کنم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #33



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    13756
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    126
    تشکـر
    369
    تشکر شده 145 بار در 78 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    سلام.
    من خداروشکر با این قوم الظالمین زندگی نمیکنم. اونا شمال تهرانن و من رو از خونوادم جدا کردن و بردن شرق. هنوزم با دوری از خونوادم کنار نیومدم.
    مادرشوهرم خیلی مستبد و خودرایه. حرف حرف خودشه. هیچکس حق نداره خلاف نظرش حرفی بزنه و این اصلا برای من قابل هضم نیست. فقط هم با من بد رفتار نیست. با خونواده شم همینجوریه ولی اونا یا باهاش قطع رابطه میکنن یا برخورد تندی باهاش میکنن.
    این وسط من مظلوم واقع شدم. اونقدر جو خونواده م آروم و شاد بود که اصلا نمیدونم با اینجور آدما چطور رفتار کنم.
    خودش هر حرفی دوست داره به من میزنه ولی وقتی من به همسرم شکایت میکنم و اون هم با مهربونی بهشون تذکر میده، مادرشوهرم یهو از کوره در میره و اول به من توهین میکنه و بعد به خونواده م.
    وقتی هم عصبانیش میخوابه، جوری رفتار میکنه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده!
    اما چرا شما میگین چه بهتر با این شرایط بچه ندارم. خب من دلم بچه میخواد. اومدیم و این زن دیوانه خیال مردن نداشت و صدسال ور دل من موند، یعنی من تا ابد حسرت بچه به دلم بمونه؟
    از شما چه پنهون همین الان که دارم مینویسم دلم میخواد خفه شون کنم. اونقدر باهام تحقیر آمیز رفتار میکنن که یکی ندونه فکر میکنه من از خونواده سطح پایینی هستم. درصورتیکه ما از هر نظر از اونا بالاتریم.
    فکرشو بکنین. گفتم شوهرم قراره خونه رو عوض کنه، کنسل شد. میدونین چرا؟ بهتون بگم خنده تون میگیره.
    چون برادرشوهرم به مادرش گفته خوشم نمیاد اونا برن غرب تهران، مادرشم گفت حالا که نور چشمیم راضی نیست، منم اون مبلغی که قولشو بهتون داده بودم، نمیدم بهتون که نتونین خونه بخرین و همینجا بمونین.
    به خدا اگه کاراشونو بگم شاخ در میارین. واقعا آرزوی مرگشون رو دارم از بس خون به جیگرم کردن.
    ادای آدمای مومن رو هم درمیارن که متاسفانه ماهم گول ظاهرشون رو خوردیم و باهاشون وصلت کردیم.
    اگه مثل اونا بودم، میرفتم سر کلاسای مادرشوهرم که اونجا رو سرش قسم میخورن، پته شو میریختم رو آب.
    حیف که آدم اینکار نیستم که آبروی کسی رو ببرم. دیگه از دستشون خسته شدم. وقتی به قبل و بعد ازدواجم فکر میکنم واقعا حس میکنم شکست خوردم.
    دلم به شوهرم خوشه فقط. اون بیچاره هم خودش به حد کافی از مادرش گله منده.
    خواهشا یه راهی پیش پام بذارین.
    این روش مودبانه که میگین یعنی چطوری؟
    الان فردا میبینمشون، چطوری ناراحتی مو از بابت خونه ابراز کنم؟
    سلام دوست عزیز قصد جسارت نداشتم خدارا صد هزار مرتبه شکر که باهم زندگی نمیکنید به نظر من استرس در هر محیطی وجود دارد اما کنترل شدت کم وزیادش دست خودمان است به نظرم باید برای خود برنامه ای هدف دار داشته باشید که به انان فکر نکنید واز انان انتظار کمک هم نداشته باشید چون در نهایت منتش سرتون میمونه.من منظورم این نیست که همیشه همه ایراداتشان را بهشون متذکر شوید منظورم اینه که از ازاردهنده ترین رفتارشان شروع کنید ودر لفافه وتاکیدهم میکنم بیش از 1جمله نگویید چون تاثیرگذاریش از دست میرود وبه جای اینکه در خودنتون بریزید یا غرهاشو به شوهرتون بزنید بهتر اینکه به عامل اصلی بگویید.مطمئنا با شناختی که شما از ایشان دارید بهترین کس برای اینکه به شما نسخه بدهد که چه بگو خودتان هستید مثله فیلم تولد دیگر عمل کنید که ان خانوم بعد از تغییر چهره اش بر اعصاب خویش مسلط شد وبا سیاست ودرایتی خاص کارهایش راپیش میبرد.خدا شما را یاری دهد.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #34



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 566 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zramzni نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز قصد جسارت نداشتم خدارا صد هزار مرتبه شکر که باهم زندگی نمیکنید به نظر من استرس در هر محیطی وجود دارد اما کنترل شدت کم وزیادش دست خودمان است به نظرم باید برای خود برنامه ای هدف دار داشته باشید که به انان فکر نکنید واز انان انتظار کمک هم نداشته باشید چون در نهایت منتش سرتون میمونه.من منظورم این نیست که همیشه همه ایراداتشان را بهشون متذکر شوید منظورم اینه که از ازاردهنده ترین رفتارشان شروع کنید ودر لفافه وتاکیدهم میکنم بیش از 1جمله نگویید چون تاثیرگذاریش از دست میرود وبه جای اینکه در خودنتون بریزید یا غرهاشو به شوهرتون بزنید بهتر اینکه به عامل اصلی بگویید.مطمئنا با شناختی که شما از ایشان دارید بهترین کس برای اینکه به شما نسخه بدهد که چه بگو خودتان هستید مثله فیلم تولد دیگر عمل کنید که ان خانوم بعد از تغییر چهره اش بر اعصاب خویش مسلط شد وبا سیاست ودرایتی خاص کارهایش راپیش میبرد.خدا شما را یاری دهد.
    راستش من اونقدر بهشون محبت کردم که حد نداره. اون هم بدون چشمداشت و از ته دل. خودشون هم خوب میدونن واسه همین تا حالا نتونستن بهونه ای برای بدرفتاری با من پیدا کنن.
    اما به بدرفتاری هاشون ادامه میدن چون میدونن من جرات اعتراض مستقیم رو ندارم چون تو خونواده آرومی بزرگ شدم.
    تو خونواده ما لازم نبود کسی زبونی ابراز عقیده یا اعتراض کنه. همه از نوع نگاه و برخورد هم، حس همدیگه رو درک میکردیم و به هم احترام میذاشتیم. برای همین تا وقتی مجرد بودم هرگز داد و بیداد از خونه ما شنیده نمیشد.

    تو زندگی مشترکم هم همین روال رو ادامه دادم و خداروشکر زندگی فوق العاده خوبی داریم و تنها مشکلمون همین نازاییه.

    واسه همین میگم ارتباط کلامی قوی ندارم. البته تو محل کارم خیلی مسلط بودم و روزانه با مراجعان زیادی برخورد داشتم و با اکثرشون میتونستم ارتباط خوبی برقرار کنم.

    اما مشکل جای دیگه س. هرکسی که کمابیش در جریان زندگی من و اختلافاتم با خانواده شوهرم قرار داره، میگه تنها دلیل رفتارهای مادرشوهر من حسادت به منه.

    حتی مادر مادرشوهرم اینو بهم گفته. خب با آدم حسود من چطوری ارتباط برقرار کنم؟
    اون چشم دیدن منو نداره. وقتی بهش مهربونی میکنم بیشتر ازم متنفر میشه و جوری وانمود میکنه انگار من دارم فیلم بازی میکنم که خودمو مهربون نشون بدم، خصوصا وقتی میبینه خانواده و فامیل هاشون همیشه به نیکی ازم یاد میکنن.

    باور کنین من تو این مدت هرکاری از دستم بر اومده برای اصلاح رابطه مون انجام دادم ولی وقتی اونا نمیخوان چکار کنم؟

    الان نازایی من تنها آتوییه که از من داره و چون میخواد دق دلیش رو سرم خالی کنه، بهونه خوبی دستش افتاده تا بیشتر آزارم بده.

    قبل از این جریانات از کوچکترین کارهام ایراد میگرفت. از طرز لباس پوشیدنم (بااینکه چادری هستم)، از محبت کردن به دیگرون (اعتقاد داره فقط چادری ها لایق احترامن!!!!)، از هدایایی که همسرم برام میخرید (میگه ولخرجیه)، از سبک زندگیمون (عاشق موسیقی هستم و اون همش میگه حرامه!)، از دورهمی با دوستام (میگه به جای رفیق بازی، صله رحم کن)، از اینکه شوهرم عاشقانه حتی تو جمع ازم تعریف میکنه (میگرده یه چیزی پیدا کنه که تعریفهای همسرمو خنثی کنه)، اگه کلاس ورزش یا هنر برم (میگه به جاش برو کلاس قرآن)، و....
    اونقدر زیاده که یه کتاب میشه.

    خودش زندگی سختی داشته، البته خودش سختش کرده. با پدرشوهرم اصلا صمیمی نیست و مثل برده باهاش رفتار میکنه.
    کلا زنی خشن و خود رایه. اصلا ظرافت زنانه نداره. بار زندگی رو میخواد خودش به دوش بکشه و کسی رو آدم حساب نمیکنه.

    حالا چنین زنی که خودش رو همه کاره زندگیش میدونه، نمیتونه ببینه یه دختری پیدا شده که اینجوری قاپ پسرشو دزدیده.

    یکی دوبار هم بهم گفت تو پسرمو ازم گرفتی، کاری کردی پسرم منو کنار بذاره امیدوارم تو رو هم بندازه دور! و....

    خداشاهده قبل از ازدواجمون من تاحدی فهمیده بودم شوهرم با مادرش رابطه خوبی نداره و تمام مدت تلاشم این بود که اونا را به هم نزدیک کنم. وقتی یه روز در میون به همسرم گوشزد میکردم به مادرش زنگ بزنه و احوالپرسی کنه و اگه قبول نمیکرد، شماره رو میگرفتم و میدادم دستش تا حرف بزنه. بهترین هدایا و سوغاتی هارو به مناسبتهای مختلف براش میخریدم. همش بهش محبت میکردم ولی اون به چشم رقیب به من نگاه میکنه.
    نمیدونم چی تو گوش برادرشوهرم هم خونده که به خون من تشنه س.


    واقعا ذله شدم از دستشون. من نه ازشون توقع دارم کاری برام بکنن (که البته نمیکنن!!!)، نه گدای محبت شون هستم.
    فقط میخوام لااقل به خاطر احترامی که بهشون میذارم، بهم احترام بذارن، همین.

    گاهی که خیلی عصبانی میشم سر نمازام میگم خدا یه عروسی قسمتشون کنه که بیچاره شون کنه، تا قدر منو بفهمن.

    حالا شما بگین من با یه حسود چطوری رابطه برقرار کنم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #35



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    13756
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    126
    تشکـر
    369
    تشکر شده 145 بار در 78 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    راستش من اونقدر بهشون محبت کردم که حد نداره. اون هم بدون چشمداشت و از ته دل. خودشون هم خوب میدونن واسه همین تا حالا نتونستن بهونه ای برای بدرفتاری با من پیدا کنن.
    اما به بدرفتاری هاشون ادامه میدن چون میدونن من جرات اعتراض مستقیم رو ندارم چون تو خونواده آرومی بزرگ شدم.
    تو خونواده ما لازم نبود کسی زبونی ابراز عقیده یا اعتراض کنه. همه از نوع نگاه و برخورد هم، حس همدیگه رو درک میکردیم و به هم احترام میذاشتیم. برای همین تا وقتی مجرد بودم هرگز داد و بیداد از خونه ما شنیده نمیشد.

    تو زندگی مشترکم هم همین روال رو ادامه دادم و خداروشکر زندگی فوق العاده خوبی داریم و تنها مشکلمون همین نازاییه.

    واسه همین میگم ارتباط کلامی قوی ندارم. البته تو محل کارم خیلی مسلط بودم و روزانه با مراجعان زیادی برخورد داشتم و با اکثرشون میتونستم ارتباط خوبی برقرار کنم.

    اما مشکل جای دیگه س. هرکسی که کمابیش در جریان زندگی من و اختلافاتم با خانواده شوهرم قرار داره، میگه تنها دلیل رفتارهای مادرشوهر من حسادت به منه.

    حتی مادر مادرشوهرم اینو بهم گفته. خب با آدم حسود من چطوری ارتباط برقرار کنم؟
    اون چشم دیدن منو نداره. وقتی بهش مهربونی میکنم بیشتر ازم متنفر میشه و جوری وانمود میکنه انگار من دارم فیلم بازی میکنم که خودمو مهربون نشون بدم، خصوصا وقتی میبینه خانواده و فامیل هاشون همیشه به نیکی ازم یاد میکنن.

    باور کنین من تو این مدت هرکاری از دستم بر اومده برای اصلاح رابطه مون انجام دادم ولی وقتی اونا نمیخوان چکار کنم؟

    الان نازایی من تنها آتوییه که از من داره و چون میخواد دق دلیش رو سرم خالی کنه، بهونه خوبی دستش افتاده تا بیشتر آزارم بده.

    قبل از این جریانات از کوچکترین کارهام ایراد میگرفت. از طرز لباس پوشیدنم (بااینکه چادری هستم)، از محبت کردن به دیگرون (اعتقاد داره فقط چادری ها لایق احترامن!!!!)، از هدایایی که همسرم برام میخرید (میگه ولخرجیه)، از سبک زندگیمون (عاشق موسیقی هستم و اون همش میگه حرامه!)، از دورهمی با دوستام (میگه به جای رفیق بازی، صله رحم کن)، از اینکه شوهرم عاشقانه حتی تو جمع ازم تعریف میکنه (میگرده یه چیزی پیدا کنه که تعریفهای همسرمو خنثی کنه)، اگه کلاس ورزش یا هنر برم (میگه به جاش برو کلاس قرآن)، و....
    اونقدر زیاده که یه کتاب میشه.

    خودش زندگی سختی داشته، البته خودش سختش کرده. با پدرشوهرم اصلا صمیمی نیست و مثل برده باهاش رفتار میکنه.
    کلا زنی خشن و خود رایه. اصلا ظرافت زنانه نداره. بار زندگی رو میخواد خودش به دوش بکشه و کسی رو آدم حساب نمیکنه.

    حالا چنین زنی که خودش رو همه کاره زندگیش میدونه، نمیتونه ببینه یه دختری پیدا شده که اینجوری قاپ پسرشو دزدیده.

    یکی دوبار هم بهم گفت تو پسرمو ازم گرفتی، کاری کردی پسرم منو کنار بذاره امیدوارم تو رو هم بندازه دور! و....

    خداشاهده قبل از ازدواجمون من تاحدی فهمیده بودم شوهرم با مادرش رابطه خوبی نداره و تمام مدت تلاشم این بود که اونا را به هم نزدیک کنم. وقتی یه روز در میون به همسرم گوشزد میکردم به مادرش زنگ بزنه و احوالپرسی کنه و اگه قبول نمیکرد، شماره رو میگرفتم و میدادم دستش تا حرف بزنه. بهترین هدایا و سوغاتی هارو به مناسبتهای مختلف براش میخریدم. همش بهش محبت میکردم ولی اون به چشم رقیب به من نگاه میکنه.
    نمیدونم چی تو گوش برادرشوهرم هم خونده که به خون من تشنه س.


    واقعا ذله شدم از دستشون. من نه ازشون توقع دارم کاری برام بکنن (که البته نمیکنن!!!)، نه گدای محبت شون هستم.
    فقط میخوام لااقل به خاطر احترامی که بهشون میذارم، بهم احترام بذارن، همین.

    گاهی که خیلی عصبانی میشم سر نمازام میگم خدا یه عروسی قسمتشون کنه که بیچاره شون کنه، تا قدر منو بفهمن.

    حالا شما بگین من با یه حسود چطوری رابطه برقرار کنم؟
    در روایات هست که با ادم مغرور باید عین خودش رفتار کرد من خودم قبلا تا تقی به توقی میخورد از همه عذرخواهی میکردم واحساس کردم افراد یاغی روز به روزبدتر میشوند درزندگی باید یاد بگیریم باهرکسی مثل خودش برخورد کنیم بعضی هارا فقط با زور وتهدید وخشونت میتوان واداربه کاری کرد نمونه اش همین عربستان که هرکدام از دیپلمات ها رفتندکاری ازپیش نبردند اما به محض اینکه رهبری انها را تهدید کردند 1روز هم طول نکشید جواب گرفتیم همان طور که روحیات متفاوت است باید نحوه برخوردها متفاوت باشد عزیزم محبت به ادمی که متوجه تو وارزش های رفتارهای انسانی تونیست مثل اب در هاون کوبیدنه ومثله اینه که در یک بیابان تو بخواهی گل بکاری هرچه قدر هم اب وکود و...فراهم کنی محصولی به بار نمینشیند فقط جز حسرت ندامت پشیمانی و...
    بهتره بیش از این خودتو خسته نکنی باید اقتدارت را بهشون نشون بدی تا جرئت نکنن کوچکترین اذیتی بابت بچه نداشتنت بهت بکنن خواهشا دیگه لفظ نازایی را نگو بگو بچه نداشتن چون احادیثی راجع به فال بد وفال خوب زدن هست وهمینطور که خودمان میگوییم جذب انرزی .فقط مثبت بگو .قضیه تلقین هم روی تک تک سلول های ما تاثیر گذارند.
    اگر بتوانی رابطه ات را باهاشون به حداقل برسونی خیلی بهتره ولازم نیست جیک وپوک زندگیتونو بدونه مثلا این که بادوستات بیرون میری این که چه کلاسی میری میدونم سخته اما واقعا کسی از زندگی ادم خبر نداشته باشه خیلی بهتره اتفاقا امروز بحثم باخواهرم همین بود بهش گفتم اگه مسائل شخصیتو ویا مشکلاتتو به دیگران بگی 2تا حالت داره یا خوشحال میشن یا ناراحت.که اگه خوشحال بشن از مشکلاتت که دشمن به شاد میشی واگه ناراحت میشن از مشکلاتت که به خاطر همان بحث انرزی ها وهمان فال بد روی تو اثر منفی میگذارد یکی از علت هایی که میگویند خوابت را برای کسی تعریف نکن همین است چون دلسوزی دیگران هم انرزی های بد در پی دارد وحال ادم را بد میکند فقط به کسی حرف دلت رابزن که بتواند دردهای تورا دوا کند گرهی از مشکلاتت باز کند.
    خودمن دیگر از اینکه برای افراد عامی درد ودل کنم ویاغیبت دیگران را بکنم خسته شدم واین کار را نمیکنم مثلا حتی دیگر عیبهای مادرشوهرم را به مادرم نمیگویم به چند علت 1کاری از دستش برنمیاد2فقط میشینه غصه منو میخوره 3ادم اگه ابروی کسی را ببره حال خودش روز به روز خرابتر میشه وقتی که حرف دلمو میبرم پیش خدا وبه خودش پناه میبرم وبه ذکر استغفر ا..و اتوب الیه 110 مرتبه وصلوات 110 مرتبه ایه الکرسی 5مرتبه وبرای رفع مشکلات 12مرتبه وبعدش واقعا حالم خوب میشه انگار توی دستگاه شارز منو گذاشته باشن دوباره سرحال زندگیمو ادامه میدم انشا. در این شب عید همگی حاجت رواشیم واماممون ظهور کنه.
    ویرایش توسط zramzni : 10-01-2015 در ساعت 10:22 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #36



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14456
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    555
    تشکـر
    1
    تشکر شده 566 بار در 296 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zramzni نمایش پست ها
    در روایات هست که با ادم مغرور باید عین خودش رفتار کرد من خودم قبلا تا تقی به توقی میخورد از همه عذرخواهی میکردم واحساس کردم افراد یاغی روز به روزبدتر میشوند درزندگی باید یاد بگیریم باهرکسی مثل خودش برخورد کنیم بعضی هارا فقط با زور وتهدید وخشونت میتوان واداربه کاری کرد نمونه اش همین عربستان که هرکدام از دیپلمات ها رفتندکاری ازپیش نبردند اما به محض اینکه رهبری انها را تهدید کردند 1روز هم طول نکشید جواب گرفتیم همان طور که روحیات متفاوت است باید نحوه برخوردها متفاوت باشد عزیزم محبت به ادمی که متوجه تو وارزش های رفتارهای انسانی تونیست مثل اب در هاون کوبیدنه ومثله اینه که در یک بیابان تو بخواهی گل بکاری هرچه قدر هم اب وکود و...فراهم کنی محصولی به بار نمینشیند فقط جز حسرت ندامت پشیمانی و...
    بهتره بیش از این خودتو خسته نکنی باید اقتدارت را بهشون نشون بدی تا جرئت نکنن کوچکترین اذیتی بابت بچه نداشتنت بهت بکنن خواهشا دیگه لفظ نازایی را نگو بگو بچه نداشتن چون احادیثی راجع به فال بد وفال خوب زدن هست وهمینطور که خودمان میگوییم جذب انرزی .فقط مثبت بگو .قضیه تلقین هم روی تک تک سلول های ما تاثیر گذارند.
    اگر بتوانی رابطه ات را باهاشون به حداقل برسونی خیلی بهتره ولازم نیست جیک وپوک زندگیتونو بدونه مثلا این که بادوستات بیرون میری این که چه کلاسی میری میدونم سخته اما واقعا کسی از زندگی ادم خبر نداشته باشه خیلی بهتره اتفاقا امروز بحثم باخواهرم همین بود بهش گفتم اگه مسائل شخصیتو ویا مشکلاتتو به دیگران بگی 2تا حالت داره یا خوشحال میشن یا ناراحت.که اگه خوشحال بشن از مشکلاتت که اصلا نباید بهش بگی واگه ناراحت میشن از مشکلت که به خاطر همان بحث انرزی ها وهمان فال بد روی تو اثر منفی میگذارد یکی از علت هایی که میگویند خوابت را برای کسی تعریف نکن همین است چون دلسوزی دیگران هم انرزی های بد در پی دارد وحال ادم را بد میکند فقط به کسی حرف دلت رابزن که بتواند دردهای تورا دوا کند گرهی از مشکلاتت باز کند.
    خودمن دیگر از اینکه برای افراد عامی درد ودل کنم ویاغیبت دیگران را بکنم خسته شدم واین کار را نمیکنم مثلا حتی دیگر عیبهای مادرشوهرم را به مادرم نمیگویم به چند علت 1کاری از دستش برنمیاد2فقط میشینه غصه منو میخوره 3ادم اگه ابروی کسی را ببره حال خودش روز به روز خرابتر میشه وقتی که میبرم به خدا وبه ذکر استغفر ا..و اتوب الیه 110 مرتبه وصلوات 110 مرتبه ایه الکرسی 5مرتبه وبرای رفع مشکلات 12مرتبه وبعدش واقعا حالم خوب میشه انگار توی دستگاه شارز منو گذاشته باشن دوباره سرحال زندگیمو ادامه میدم انشا. در این شب عید همگی حاجت رواشیم واماممون ظهور کنه.

    حق با شماست. یکی دوبار که کلی به خودم فشار آوردم و نشون دادم بهم برخورده و قهر کردم، تا مدتی کمتر از گل بهم نمیگفتن اما دوباره روز از نو.

    الان یه مدتیه خودمو ازشون پنهون میکنم. نه تلفنی، نه دید و بازدیدی. فقط تو مهمونیا همو میبینیم.
    باورتون میشه؟ امروز جایی دعوت بودیم. اومد کنارم نشست. کلی نازمو کشید، برام غذا کشید (برای من نه پسرش!)، گفت دلمون تنگ شده ها، یه سر به ما بزنین.

    انگار هرچی بی محلی کنی، بیشتر دوستت دارن!

    از این به بعد دیگه از لفظ نازایی استفاده نمیکنم. یادم افتاد اوایل چقدر از این لفظ متنفر بودم. وقتی دکترم رو پرونده م نوشت نازایی چقدر بهم برخورد.

    چشم. دیگه اینو نمیگم.
    این هفته ان شاا... میخوام برم مشهد. نائب الزیاره همه تون هستم. میخوام برم سفر یه کم از این اوضاع و احوال دربیام.

    ممنون از همه تون. التماس دعا
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #37



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    13756
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    126
    تشکـر
    369
    تشکر شده 145 بار در 78 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    حق با شماست. یکی دوبار که کلی به خودم فشار آوردم و نشون دادم بهم برخورده و قهر کردم، تا مدتی کمتر از گل بهم نمیگفتن اما دوباره روز از نو.

    الان یه مدتیه خودمو ازشون پنهون میکنم. نه تلفنی، نه دید و بازدیدی. فقط تو مهمونیا همو میبینیم.
    باورتون میشه؟ امروز جایی دعوت بودیم. اومد کنارم نشست. کلی نازمو کشید، برام غذا کشید (برای من نه پسرش!)، گفت دلمون تنگ شده ها، یه سر به ما بزنین.

    انگار هرچی بی محلی کنی، بیشتر دوستت دارن!

    از این به بعد دیگه از لفظ نازایی استفاده نمیکنم. یادم افتاد اوایل چقدر از این لفظ متنفر بودم. وقتی دکترم رو پرونده م نوشت نازایی چقدر بهم برخورد.

    چشم. دیگه اینو نمیگم.
    این هفته ان شاا... میخوام برم مشهد. نائب الزیاره همه تون هستم. میخوام برم سفر یه کم از این اوضاع و احوال دربیام.

    ممنون از همه تون. التماس دعا
    از لحاظ فقهی هم شما وظیفه ندارید به مادرشوهرتون سر بزنید اما از لحاظ اخلاقی بله.البته اخلاق هم باید دید طرف ایا واقعا جنبشو داره.
    چون همه چیز به دست خداست.یکی از دوستام تعریف میکرد یکی از فامیلاشون برای بچه دارشدن دکتر رفته بود وهمه کاری هم کرد دکتر پرونده پزشکیشو پرت کرده بود گفته بود برو دیگه تو بچه دار نمیشی اون خانومم دلش شکسته بود وباداد وبیداد به دکترش گفته بود مگه تو خدایی که حکم میدی وجالب این که ماه بعدش باردار شده بود.همه چیز دست خداست توکلت علی الله فهو حسبه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #38



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    شماره عضويت
    13756
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.15
    نوشته ها
    126
    تشکـر
    369
    تشکر شده 145 بار در 78 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : مشکل نازایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط talieh نمایش پست ها
    حق با شماست. یکی دوبار که کلی به خودم فشار آوردم و نشون دادم بهم برخورده و قهر کردم، تا مدتی کمتر از گل بهم نمیگفتن اما دوباره روز از نو.

    الان یه مدتیه خودمو ازشون پنهون میکنم. نه تلفنی، نه دید و بازدیدی. فقط تو مهمونیا همو میبینیم.
    باورتون میشه؟ امروز جایی دعوت بودیم. اومد کنارم نشست. کلی نازمو کشید، برام غذا کشید (برای من نه پسرش!)، گفت دلمون تنگ شده ها، یه سر به ما بزنین.

    انگار هرچی بی محلی کنی، بیشتر دوستت دارن!

    از این به بعد دیگه از لفظ نازایی استفاده نمیکنم. یادم افتاد اوایل چقدر از این لفظ متنفر بودم. وقتی دکترم رو پرونده م نوشت نازایی چقدر بهم برخورد.

    چشم. دیگه اینو نمیگم.
    این هفته ان شاا... میخوام برم مشهد. نائب الزیاره همه تون هستم. میخوام برم سفر یه کم از این اوضاع و احوال دربیام.

    ممنون از همه تون. التماس دعا
    یادم رفت التماس دعای شدید بگم کسایی که بچه ندارن 1مشکل دارن اما کسایی که بچه دارن 1001مشکل دارن فکر نکنید مشکلات ما کمتر از شماست ما راهم ملتمسانه دعا کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-27-2015, 03:05 PM
  2. 25 نکته طلایی برای رسیدن به وزن رویایی
    توسط mahsa42 در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-27-2015, 09:56 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

خاطرات خوابيدن رو تخت معاينه زنان

خدایاشکرت هرچی صلاحه

3تابچه كافيه براي ما

مادرشوهر و نازایی من

چگونگي خوابيدن رو تخت معاينه

3تابچه

تاثیر برادرشوهر نازا در بقیه پسران خانواده در بچه دارشدن

نازایی شیخ بهایی به زن دادم گوسفند سیاه

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکل,  مشکل گیتی,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکل گشا,  مشکل وقت کی دعا,  مشکلات زندگی,  مشکل سوالات,  مشکلیں اتنی پڑیں,  مشکل زیرنویس فارسی در kmplayer,  مشکلات زناشویی,  مشکل نازایی در مردان,  مشکل نازایی,  مشکل نازایی دارم,  مشکل نازایی مردان,  مشکل نازایی در زنان,  مشکل نازایی زنان,  رفع مشکل نازایی,  حل مشکل نازایی,  نازایی بدون مشکل,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید