مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 32

موضوع: عشق استاد با طعم خرمالو...

  1. Top | #21



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.95
    نوشته ها
    783
    تشکـر
    865
    تشکر شده 563 بار در 382 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    سلام دوست عزیز
    من تاپیکتون رو خوندم باید بگم که هر چند اصل موضوع یه مقدار ناراحت کننده هست ولی خب من واقعا لذت بردم از نوشته هاتون
    گاهی وسط خوندن فکر می کردم یه رمان عاشقونه است
    قبل از هر چیزی بگم که قلم زیبایی دارین و خیلی قشنگ نوشتین ، من که موهای تنم سیخ شد
    از این جهش دوباره، از این دوست داشتن های زیادی، از انتظارکشیدن هاتون برای عکس العمل استادتون
    و مهم تر از همه این همه خوبی و ارزش و علمی که برای خودتون بنا کردین و خودتونو از نو ساختین
    همونطور که خودتون مستحضرید و بعضی دوستان اشاره کردن
    شما تو شرایط بحرانی ای بودین که شاید هیچ کسی درکتون نمی کرده و روزهای سختی داشتین و البته تلخ
    از دست دادن پدر، ناکامی تو اولین باری که دانشگاه رفتین و بعد هم بیماری مادر و حال و روز روحی خودتون
    خب این حجم بالا از مشکلات برای یه دختر اونم با شرایط شما واقعا سخت هست و گاها میتونه آدم رو از پا دربیاره
    همونطور که برای شما هم گرون تموم شده و خب خداروشکر آخرش تونستید بلند شید هر چند به این شیوه و نرسیدن به کسی که باعث شد شما دوباره بلند شین و این همه شکوفایی داشته باشین
    واقعا تلاش و اراده تون تحسین آمیزه باید به خودتون افتخار کنین
    راجب استادتون باید عرض کنم که خب ایشون با توجه به شغل و شرایطشون شاید در جایگاه یک استاد که خودشو موظف میدونه به شاگردش مسیر درست رو نشون بده و بتونه استعدادهاش رو شکوفا کنه، با توجه به گذشته ی شما که سرکلاس حواستون به درس و کتابتون بوده و همیشه تو کلاس فعال بودید میخواستن تحسینتون کنن
    نه اینکه صرفا این تحسین از روی علاقه یا عشق باشه
    خب شما هم اون زمان شرایطتتون مثل کسی بوده که تو یه بیابان گیر افتاده باشه و از فرط تشنگی به زمین افتاده و برای ادامه نیازمند یه لیوان آب باشه که بخوره و بتونه راهشو پیدا کنه
    این لیوان آب که در اینجا همون انرژی لازم برای استارت زندگی دوباره و خودباروی رو در وجود شما ایجاد کرده اون هم از کسی که برای شما مثل الگو بوده و شما قبولش داشتید
    و این جمله ی استاد شما که از روی تحسین به شما گفتن باعث شده شما بنای دوباره زندگیتون رو ایجاد بکنید و یه زندگی جدید و پر شور و همراه با موفقیت های زیاد برای خودتون داشته باشین که خب جای شکرش خیلی باقیه
    وقتی که دیدین این جرقه رو استادتون براتون زدن خب طبیعیه آدم به همچین کسی علاق مند بشه
    تا حالا فکر کردین اگه این استادتون خانم بودن شما آیا باز هم میتونستین امروز در این شرایط موفق کاری و دانشگاهی باشین؟
    خب اگه این طور و شما الان بازهم در این شرایط بودین قطعا استادتون میتونست نقش یک دوست خوب رو براتون بازی کنه

    آیا علاقه ی از قبل باعث شده که با گفتن اون جمله این همه شور و انرژی در شما ایجاد بشه؟
    و خب دلایل دیگه هم چون ایشون شرایط مورد نظر شما رو داشتن و مهم تر اینکه تونستن با جمله ای امیدوارکننده شون مایه یاین حجم بالا از موفقیت برای شما باشن تو علاقه موثر هست
    ولی اگه شرایط ایشون رو در نظر بگیرین خب کسی که معاون و مدرس دانشگاه هست خودتون مستحضرید که با دانشجوهای دختر زیادی سروکار داره و اینگونه که بیان کردین دخترهای زیادی هم به ایشون علاقه مند بودن، پس شاید علاقه ی شما رو هم به اون دید دیدن و نمیدونستن این علاقه با شما و زندگیتون چه کارها کرده
    یا شاید دلایلی دیگه ای داشتن که به شما ابراز علاقه نکردن مثلا مایل نبودن همسرشون رو از بین دانشجوهاشون انتخاب کنن و یا کلا تو محیط کاری ازدواج کنن
    یا اینکه گذشته ای داشتن و هزارتا شاید دیگه این میان مطرحه
    میدونم براتون سخته با این علاقه خداحافظی کنین
    چون به شخصه خودم هم چند سالی به کسی علاقه مند بودم ولی هیچ واکنشی که فکر کنه من من بهش علاقه دارم انجام ندادم و گاها خودمو به خاطر اینکه چرا باید یه پسر رو که چی تعهدی بهم نداره من دوسش داشته باشم..!
    ولی خب به نظرم بهتره یه مدت به خودتون زمان بدین که شرایط روحیتون بهتر بشه و اینکه تا وقتی این موضوع براتون حل نشده سمت ازدواج با شخص دیگه ای نرید چون ممکنه این قضیه روی انتخابتون تاثیر بذاره و یا احساسی بشین پس احتیاط بهتر هست
    در مورد خودتون هم شما درسته ایشون رو دوست داشتین و به قول خودتون برای عشق به ایشون از خیلی تلاش ها دریغ نکردین و تونستین در سایه ی این علاقه به توانیی ها و استعدادهاتون حسابی پرو بال بدین اما فراموش نکنین مه این شما هستین مه این تلاش ها رو انجام دادین و ثابت کردین که میشه تغییر کرد و به خواسته ها و جایگاه مورد نظر رسید
    پس قطعا میتونین این علاقه رو به فال نیک بگیرین و از کنارش بگذارین
    به قول شاعر گاهی وقتا باید گذاشت و گذشت
    و یه نکته ی دیگه هم اینکه شما میتونین این حجم بالای عشق رو به خداوند وصلش کنین
    کسی که خیلی فراتر از بیان یه جمله ی امیدوارکننده بهتون توجه داره و دوستتون داره
    پس همیشه عشق این نیست ما کسی رو بخوایم و بهش برسیم
    گاهی وقت ها این دوست داشتن باعث میشه آدم به خیلی چیزا برسه حتی به خدا
    یاد شعر مجنون و لیلا افتادم
    سال ها با جور لیلی ساختی ... من کنارت بودم و نشناختی
    چون عشق بدی همانا عشق خداوندی هست
    و عشق واقعی زمینی هم عشقی هست که بتونه عشق خداوند رو برای آدم تجسم کنه و کمک کنه به اون وصل بشه.
    اگه میتونین با کمک یه مشاور روند برگشتن به زندگی عادی و کم کم فراموش کردن قضایای گذشته رو پیش بگیرین که براتون بهتر قابل هضم بشه و راحت تر بتونید
    فراموش نکنین پسرهای دیگه هم مثل استاد شما هستن که شما در سایه ی عشقشون نه تنها دوسه سال بلکه تمام عمر با شادی و انرژی زندگی کنین و از زندگی در کنارش لذت ببرین.
    موفق و سربلند باشین.
    ویرایش توسط یلدا 25 : 03-18-2017 در ساعت 02:07 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #22



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34374
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    5.78
    نوشته ها
    55
    تشکـر
    97
    تشکر شده 60 بار در 27 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    نقل قول نوشته اصلی توسط رزمریم نمایش پست ها
    سلام نازنین جان
    به سایت مشاور خوش اومدی

    سلام عزیز دلم . اولین نفری بودی که برام نوشتی و بیشتر از همه قلبت برای دردم درد گرفت ولی شرط انصاف نبود که اینجا اینقد دیر برات بنویسم . شاید سخت ترین سوال هارو تو پرسیدی . زمان میبرد تا بتونم جواب بدم . ببخشید بخاطر تاخیر ...

    نمیخوام نصیحتت کنم که چرا فلان و نباید فلان و بهتر بود فلان...

    چون مطمئنا خودت هم اینا رو بهتر میدونی

    اره عزیزجانم . شاید هرزگی نکردم ولی خب همین ها هم خطا کم نداشت . عاشق پسر غریبه شدن کلا نفس کار اشتباه بود ...

    اما مسئله وقتی سخت میشه که خودت تو گود باشی و ندونی داری چیکار میکنی

    همیشه اونایی که تماشاچین بهتر میتونن نظر بدن و بهت بگن چرا این کارو نکردی

    ولی وقتی خودت وسط معرکه باشی تمام اون حرفا و راهکار یادت میره و به هر دری میزنی که کارت پیش بره

    حتی شده به حریفت التماس کنی که کمی آرومتر باهات تا کنه

    اما خب حریف که قدر باشه ...به هیچ حرفی توجه نمیکنه...جوری زمینت میزنه که نتونی بلند شی

    تو چه خوب درک میکنی

    اونوقت تو میمونی و یه تن خسته و دل سوخته که نمیدونی اصن واسه چی اومدی وسط این معرکه ای که حریفش هم نیستی!!!

    خب میشینی با خودت فکر میکنی که چرا؟

    فقط به خاطر اینکه بهت گفت مستعدی؟

    یا بخاطر بحثای کلاسی؟

    چی کار کرده بیشتر از این که تا این حد لایق محبتت باشه؟؟

    پس دروغش چی؟ بی توجهی هاش چی؟ اون شعر زیبای عاشقانه و بافتنی زیبایی که ندیده گرفت چی؟

    میدونم

    انقدر عاشقی که میگی دروغش باعث پیشرفتت شد...میگی اونقدر دختر دورش هست که ممکنه تو رو نبینه

    ولی چرا؟

    چیکار کرده که انقد محبوبت شده باشه؟ به جز اونایی که گفتی....

    من یه اون روز ها درگیری زیادی داشتم ئنیا میخاست بهم ثابت کنه ضعیفم و بی استعداد و یا حتی کودن
    ولی من نمیخاستم بپذیرم . من مدام در خال اثبات به خودم بودم که نه تو قویی هستی تو باهوشی حتی گاهی با خودم مینشستم فکر میکردم لا به لای گذشته ام اون نور های کوچیک که ذره ای هوشمو نشون میداد بیرون میکشیدم و برای خودم تکرار میکردم و میگفتم ببین تو باهوشی ...

    بعد ادمی هم این حرفو بهم زد ادم کمی نبود . توی مدتی که من کنور میدادم . همکلاسی های سابقم ذکر خیر و سخت گیری هاشو زیاد میگفتن . واضح بگم از اون استاد هاست که خون به دل دانشجوهاش میکنه و خیلی بخاطر سخت گیری هاش اشک ریختن . اگرم بخای کارهای درسی خودت انجام ندی . کارهاش اینقدر سخته که به قول بچه ها باید کلیه بفروشیم تا پولش در بیاد . و هوش بالایی هم دارن .کمی تقلب کنیم بلافاصله میفهمن .

    تعریف همچین ادمی قطعا باارزشه ...البته برای من که میشناختمش ...


    ولی شاید اینا ظاهر داستان بود . من در باطن خودم میخاستم یه کار بزرگ انجام بدم من میخاستم خودمو ثابت کنم . شاید اون حجم بالا ورزش کردنم برای این بود که ثابت کنم من هستم ! من بزرگ هستم!

    من یه سایبون میخاستم . من یه فضا میخاستم برای نشون دادن خودم . اون مرد بهم فضا داد...

    شاید یه روزی از خودشونم پرسیده بشه که چکار کردی برای این دختر خودشم ندونه . اخه ایشون نه مهارتی نه ترفندی نه کتابی بهم داد. هیچچچچچچ هیچچچچ

    فقط نشست و برام دست زد ...

    کاملا واضخ و منطقیه که اون حتی جمله مستعد هم یادش رفته ...

    این روز ها که نیست . دلم پررررررر میکشه براش . برای اون صفحه مجازی که گزارش کارهامو مینوشتم و جواب نمیگزفتم . از تو چه پنهون دیشب دلم بدجور هواشو کرد که براش بنویسم تا از عطش خودم کم بشه . و خدا خواست شمارش پاک شده بود...

    شادی اینروز هام به اندازه وقتی نیس که اون بود




    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  4. Top | #23



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    31916
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.39
    نوشته ها
    201
    تشکـر
    99
    تشکر شده 144 بار در 99 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد/که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی
    یک بار شده فکر کنی مسبب اصلی این تغییر روحیه کی بوده من که فکر می کنم خدا بهت عنایت داشته خواسته عنایتش توسط بنده اش به تو نشان دهد چرا یک بار شده از مسبب الاسباب تشکر نمی کنی کسی که ما هرگز در تاریکی تنها نمی گذارد توکل کن به خدا از خودش بخواه که دوباره روحیه سابق پیدا کنی
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #24



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34374
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    5.78
    نوشته ها
    55
    تشکـر
    97
    تشکر شده 60 بار در 27 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد/که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی
    یک بار شده فکر کنی مسبب اصلی این تغییر روحیه کی بوده من که فکر می کنم خدا بهت عنایت داشته خواسته عنایتش توسط بنده اش به تو نشان دهد چرا یک بار شده از مسبب الاسباب تشکر نمی کنی کسی که ما هرگز در تاریکی تنها نمی گذارد توکل کن به خدا از خودش بخواه که دوباره روحیه سابق پیدا کنی
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    من تاپیکتون رو خوندم باید بگم که هر چند اصل موضوع یه مقدار ناراحت کننده هست ولی خب من واقعا لذت بردم از نوشته هاتون
    گاهی وسط خوندن فکر می کردم یه رمان عاشقونه است
    قبل از هر چیزی بگم که قلم زیبایی دارین و خیلی قشنگ نوشتین ، من که موهای تنم سیخ شد
    از این جهش دوباره، از این دوست داشتن های زیادی، از انتظارکشیدن هاتون برای عکس العمل استادتون
    و مهم تر از همه این همه خوبی و ارزش و علمی که برای خودتون بنا کردین و خودتونو از نو ساختین
    همونطور که خودتون مستحضرید و بعضی دوستان اشاره کردن
    شما تو شرایط بحرانی ای بودین که شاید هیچ کسی درکتون نمی کرده و روزهای سختی داشتین و البته تلخ
    از دست دادن پدر، ناکامی تو اولین باری که دانشگاه رفتین و بعد هم بیماری مادر و حال و روز روحی خودتون
    خب این حجم بالا از مشکلات برای یه دختر اونم با شرایط شما واقعا سخت هست و گاها میتونه آدم رو از پا دربیاره
    همونطور که برای شما هم گرون تموم شده و خب خداروشکر آخرش تونستید بلند شید هر چند به این شیوه و نرسیدن به کسی که باعث شد شما دوباره بلند شین و این همه شکوفایی داشته باشین
    واقعا تلاش و اراده تون تحسین آمیزه باید به خودتون افتخار کنین
    راجب استادتون باید عرض کنم که خب ایشون با توجه به شغل و شرایطشون شاید در جایگاه یک استاد که خودشو موظف میدونه به شاگردش مسیر درست رو نشون بده و بتونه استعدادهاش رو شکوفا کنه، با توجه به گذشته ی شما که سرکلاس حواستون به درس و کتابتون بوده و همیشه تو کلاس فعال بودید میخواستن تحسینتون کنن
    نه اینکه صرفا این تحسین از روی علاقه یا عشق باشه
    خب شما هم اون زمان شرایطتتون مثل کسی بوده که تو یه بیابان گیر افتاده باشه و از فرط تشنگی به زمین افتاده و برای ادامه نیازمند یه لیوان آب باشه که بخوره و بتونه راهشو پیدا کنه
    این لیوان آب که در اینجا همون انرژی لازم برای استارت زندگی دوباره و خودباروی رو در وجود شما ایجاد کرده اون هم از کسی که برای شما مثل الگو بوده و شما قبولش داشتید
    و این جمله ی استاد شما که از روی تحسین به شما گفتن باعث شده شما بنای دوباره زندگیتون رو ایجاد بکنید و یه زندگی جدید و پر شور و همراه با موفقیت های زیاد برای خودتون داشته باشین که خب جای شکرش خیلی باقیه
    وقتی که دیدین این جرقه رو استادتون براتون زدن خب طبیعیه آدم به همچین کسی علاق مند بشه
    تا حالا فکر کردین اگه این استادتون خانم بودن شما آیا باز هم میتونستین امروز در این شرایط موفق کاری و دانشگاهی باشین؟
    خب اگه این طور و شما الان بازهم در این شرایط بودین قطعا استادتون میتونست نقش یک دوست خوب رو براتون بازی کنه

    آیا علاقه ی از قبل باعث شده که با گفتن اون جمله این همه شور و انرژی در شما ایجاد بشه؟
    و خب دلایل دیگه هم چون ایشون شرایط مورد نظر شما رو داشتن و مهم تر اینکه تونستن با جمله ای امیدوارکننده شون مایه یاین حجم بالا از موفقیت برای شما باشن تو علاقه موثر هست
    ولی اگه شرایط ایشون رو در نظر بگیرین خب کسی که معاون و مدرس دانشگاه هست خودتون مستحضرید که با دانشجوهای دختر زیادی سروکار داره و اینگونه که بیان کردین دخترهای زیادی هم به ایشون علاقه مند بودن، پس شاید علاقه ی شما رو هم به اون دید دیدن و نمیدونستن این علاقه با شما و زندگیتون چه کارها کرده
    یا شاید دلایلی دیگه ای داشتن که به شما ابراز علاقه نکردن مثلا مایل نبودن همسرشون رو از بین دانشجوهاشون انتخاب کنن و یا کلا تو محیط کاری ازدواج کنن
    یا اینکه گذشته ای داشتن و هزارتا شاید دیگه این میان مطرحه
    میدونم براتون سخته با این علاقه خداحافظی کنین
    چون به شخصه خودم هم چند سالی به کسی علاقه مند بودم ولی هیچ واکنشی که فکر کنه من من بهش علاقه دارم انجام ندادم و گاها خودمو به خاطر اینکه چرا باید یه پسر رو که چی تعهدی بهم نداره من دوسش داشته باشم..!
    ولی خب به نظرم بهتره یه مدت به خودتون زمان بدین که شرایط روحیتون بهتر بشه و اینکه تا وقتی این موضوع براتون حل نشده سمت ازدواج با شخص دیگه ای نرید چون ممکنه این قضیه روی انتخابتون تاثیر بذاره و یا احساسی بشین پس احتیاط بهتر هست
    در مورد خودتون هم شما درسته ایشون رو دوست داشتین و به قول خودتون برای عشق به ایشون از خیلی تلاش ها دریغ نکردین و تونستین در سایه ی این علاقه به توانیی ها و استعدادهاتون حسابی پرو بال بدین اما فراموش نکنین مه این شما هستین مه این تلاش ها رو انجام دادین و ثابت کردین که میشه تغییر کرد و به خواسته ها و جایگاه مورد نظر رسید
    پس قطعا میتونین این علاقه رو به فال نیک بگیرین و از کنارش بگذارین
    به قول شاعر گاهی وقتا باید گذاشت و گذشت
    و یه نکته ی دیگه هم اینکه شما میتونین این حجم بالای عشق رو به خداوند وصلش کنین
    کسی که خیلی فراتر از بیان یه جمله ی امیدوارکننده بهتون توجه داره و دوستتون داره
    پس همیشه عشق این نیست ما کسی رو بخوایم و بهش برسیم
    گاهی وقت ها این دوست داشتن باعث میشه آدم به خیلی چیزا برسه حتی به خدا
    یاد شعر مجنون و لیلا افتادم
    سال ها با جور لیلی ساختی ... من کنارت بودم و نشناختی
    چون عشق بدی همانا عشق خداوندی هست
    و عشق واقعی زمینی هم عشقی هست که بتونه عشق خداوند رو برای آدم تجسم کنه و کمک کنه به اون وصل بشه.
    اگه میتونین با کمک یه مشاور روند برگشتن به زندگی عادی و کم کم فراموش کردن قضایای گذشته رو پیش بگیرین که براتون بهتر قابل هضم بشه و راحت تر بتونید
    فراموش نکنین پسرهای دیگه هم مثل استاد شما هستن که شما در سایه ی عشقشون نه تنها دوسه سال بلکه تمام عمر با شادی و انرژی زندگی کنین و از زندگی در کنارش لذت ببرین.
    موفق و سربلند باشین.
    نقل قول نوشته اصلی توسط AmirAli65 نمایش پست ها
    سلام مجدد
    راستش بسیار خوشحال شدم از این همه پشتکار و دقت به قول سایه :

    مترس از دیری و دوری که رسیدن هنر گام زمان است

    آبی که بر آسود زمینش بخورد زود/ دریا شود آن رود که پیوسته روان است.


    در مورد لیتیوم باید پزشک متخصص براتون تجویز و توصیه کنیه. مطمئنم میتونید روانپزشک پیدا کنید. حتی توی شهر دیگه که آشنا هاتون اونجا باشن به بهانه چند روز دیدار برید اونجا. به قول مولانا:

    تشنگان گر آب جویند از جهان// آب جوید هم به عالم تشنگان!

    در پایان توصیه ای برایتان دارم :

    هیچ وقت زندگییتان و مخصوصا ذهنتان را به کسی یا چیزی گره نزنید. مولا علی می فرماید : "ای انسان اگر حاکم مغز خود نباشی محکوم دیگران خواهی بود" . به قول سهراب : "سایبان آسایش ما، ماییم". و به قول ارسطو : "سعادت از آن انسان خودبساست".

    در یک کلام همه ی ما باید بکوشیم روح ثقل را در خودمان پرورش دهیم. یعنی روحی سنگین و آرام و متفکر. روحی خودبسا. این یکی از سخترین آموزه ها ولی دست یافتنی است اما قدم به قدم و با گام های بسیار کوچک. چرا که با گام های بسیار کوچک می توان دور کرهی زمین یک دور زد ولی با هزار سال ایستادن آدم حتی یک اپسیلون جابجا نمیشود. نیچه روح ثقل و خود بسا را چنین تعریف می کند:

    شخص باید بیاموزد چگونه خود را با عشقی پاک و کامل دوست بدارد و زندگی با خود را قابل تحمل یابد و سرگردان نباشد، این است آنچه من تعلیم می دهم. و به راستی آموختن طریق دوست داشتن نفس، دستوری برای امروز و فردا نیست. بلکه این یکی از ظریف ترین، مشکلترین، با صبر ترین و آخرین هنر هاست. این هنر، هنر روح ثقل نام دارد. با این هنر روح سنگین ، با ارزش و آرام می گردد. در این هنر شخص می آموزد چگونه خود را با عشقی پاک و کامل دوست بدارد و زندگی را با خود قابل تحمل یابد و سر گردان نباشد.

    سپاس
    نقل قول نوشته اصلی توسط سوسن۱۲۳ نمایش پست ها
    روزای سختیو گذروندی. دقیقا تو همون روزای سخت که مورد توجه کسی حتی خانوادت نبودی. استادت بهت توجه کرد. تورو دید بهت اطمینان داد که تو هم توانایی داری درواقع خلاء های تورو پر کرد. پر کردن ضعف های عاطفی و توجهی باعث شده بهش علاقه مند بشی. شاید نتونی محبتشو از دلت بیرون کنی ولی میتونی مثل یه خاطره خوب تو دلت نگهش داری و به ادامه مسیر زندگیت بپردازی. زحمتهایی که برای زندگیت و آیندت کشیدی خیلی راحت از دست نده .برای استادت نه، برای خودت زندگی کن. خودتو دوست داشته باش


    سلام خیلی ممنون که وقت گذاشتین و برام نوشتین . واقعا ازتون ممنونم

    من نوشته های هرکدومتونو چندین بار خوندم و بهشون فکر کردم

    حتی در جوابتون هم نوشتم ولی ارسال نکردم

    من متاسفانه این روزها انسجام فکری ندارم

    اخر شب هم دلم براش میره . حاضرم همه غرورمو بزارم تا فقط ذره ای باهاش حرف بزنم . کاملا حاضرم خودم خرد کنم . له له . تا فقط به حال خوب قبلم برگزدم و خوب شم . مدام به خودم میگم تو برای داشتنش تلاش کن . تو قویی تر شو . ببین دیگه دلش چی میخاد به همه اونا برس .

    با این فکرها به مرز جنون میرسم تا بیهوش میشم

    صبح که بیدار میشم ازش متنفرم . تو گیجی بعد از بیداری مدام به خودم میگم اون حق نداشت تورو عاشق کنه . اون گناه کرد . بعد که مدتی میگذره به خودم میگم اخه اون که کاری نکرد!!!

    بعد هم بی هوا راه رفتن توی خونه . یه ادم خستههه . انگار کوه کندم . خیلی لطف کنم به خودم میرم بیرون اونم بی هوا راه رفتن توی بازار...

    ظهر های من با یه دوگانگی عجیب میگذره با یه ذهن اشوب . یا یه جنگ با خودم که پاشو دختر زندگیتو درست کن . تو هزارتا کار داری

    و دوباره از شدت خستگی خوواااب . من کاری انجام نمیدم ولی خسته ام

    بیدار که میشم یه انرژی عالی انگار نه انگار اتفاقی افتاده . به ادامه زندگیم میرسم و هدف و کار ..

    ولی زووود حالم عوض میشه و دوباره شب میاد

    دیروز که رفته بودم مانتو بخرم فروشنده محترمانه بهم گفت خانوم مدلی انتخاب کردین سایزتون نیست . یا ارایشگرم گفت ابروهات ریخته .مدل ابرو نمیتونم برات بزنم و بعد شروع کرد تجویز کرم و شامپو برای موهای کم پشت شده و پوست بی روح و داغونم .تازه فهمیدم چه بلایی داره سرم میاد


    من بیشتر روز یا خوابم یا خسته یا اشووووب ...

    حتی گلدون های اتاقمم دارن میمیرن . فردا عید هست و من حتی اتاقمم مرتب نکردم . تغییر دکوراسیون و موزیک و رقص پیشکش...

    کلی نوشته راجب رسیدن به خدا خوندم . کتاب راجب اینچیزا ولی هیچکدوم حالمو خوب نکرد .

    فردا عیده . خونه تمیز کردم . قالی ها تازه از قالیی شویی اومده بود . پهن کردم . خیلی بی حال . عصر که بیدار شدم . هوس کردم تغییر دکور بدم

    شاید یکساعت با زن داداشم مشغول حرف زدن و تغییر دکور بودم . بعد که برگشتم اتاقم انگار تازه بهم ریختگی اتاقمو دیدم . انگار تازه دیدم چقدر همچی اشوبه .

    شروع کردم جمع کردن لباس هام و شستن لباس ها ...

    تازه فهمیدم باید کار کنم . کار فیزیکی . باید فقطططططططط کار کنم . باید لباس هامو خودم بشورم . دونه دونه اتو بکشم . باید یکساعت وایستم جلو اینه . باید بگردم انواع غذا ها رژیمی پیدا کنم بعد دونه دونه موادشو پیاده رویی کنم و بخرم . بعد کلی زمان بزارم و از روی دستور درستشون کنم

    باید یه پرتره بزرگ بکشم . یه پرتره از یه زن با چهره مصمم . یه نگاه قویی

    باید روزی چند ساعت بشینم پشت چرخ خیاطی مانتو بدوزم . باید گیج الگو ها بشم . با این حال خیاطی بلد نیستم . با این حال که میدونم نیازی به این زحمت ها نیس راحت میشه پوله پارچه بدم شیک ترین مانتو اماده بخرم . ولی عمدا وقتمو میزارم از مانتو مورد علاقم کپی میزنم

    میخام هدست پر اهنگ شاد کنم . بزارم روی گوش هام و برقصم . شب قبل خواب اینقد برقصم تا از پا در بیام و بخابم

    میخام هرروز دکور خونه و اتاقمو عوض کنم . هرروز میوه ها شیرینی هارو یه مدل بچینم و از مهمون ها پذیرایی کنم . اصلا بشینم کنار همشون راجب مسخره ترین مسایل فامیل حرف بزنم...


    اتاقمو میکنم پز از گل و گلدون . یه عالمهههه گلدون . اصلا یه گلخونه میسازم برای خودم .

    یه لایف استایل عالی . برگه های رژیم چسبوندم به دیوار اتاقم . صبحانه سیب و مربا . میان وعده بادوم . اااااا بادوم نداریم . خب عیب نداره . یه موزیک و نیم ساعت پیاده رویی برای یه بسته بادوم . شام سالاد . همه مدل سالاد هارو توی یه دفتر مینویسم و مواد هاشو پیدا میکنم . میشینم کنار مادرم ذره ذره خرد میکنم و باهاش حرف میزنم .



    یه کلکسیون ماسک صورت هم باید اماده کنم . یکبار در هفته این . اونیکی 20 دقیقه . بخور با اویشن . یا نه ترکیب اون چندتا گیاه .

    موهامو ببافم . میدونم حاله موهام بد شده . امروز که میرفتم بیرون اینقد کم پشت بود که میخاستم منصرف شم ...

    دوباره حالشونو خوب میکنم . اینقد بهشون میرسم و خوشگل میبافم و با روبان میبندم تا دوباره همش خوب بشه ...


    واژه های کتاب منو یاد اون میندازن . خب همه کتاب ها مربوط به اون میبرم انبار . من که میخام رشتمو عوض کنم و بین رشته ای بخونم . خب اول کتابای اونیکی رشته میخونم . یه دنیا جدی با یه علم جدید ...

    دیگه کنار کتاب خوندنام نسکافه و چای نمیخورم . یاد اون میوفتم . میگردم انواع اب میوه ها و نوشیندی های میکس شده درست میکنم و اصلا ایران نوشیدنی هاش منو یاد اون میندازه . خارجی هاش که جدیده

    مثلا شاید توی برزیل الویه ورا با کلم و اب لیمو و یخ میکس کنن و بخورن . تازه خودمم میتونم کلی طعم کشف کنم . مغزمو به یه دنیا جدید با رنگ و طعم های جدید عادت بدم

    دیگه اون دوتا کتاب عادت و روانشناسی اجتماعی نمیخونم . میرم وسط اجتماع . مادرمو مینشونم کنارم توی ماشینم . میریم عید دیدنی کل فامیل ها مادرم . مثلا بچه ی دختر عمه مادرم . بعد میرم کنارشون میشینم باهاشون حرف میزنم . یاد میگیرم اجتماعی بودن یعنی چی ...

    اون کتاب هارو میزارم برای تابستون . دوباره با یه حال خوب بازشون میکنم

    میخام اون عکس های داخل کتاب . بزارم جلوم یه کاغذ سفید و مداد رنگی هام . میکشم برای خودم

    اصلا جعبه مداد شمعی های رنگ رنگیم باید تموم شه

    من برایی انجام دادن این کارها نیاز بود اون ندارم . اصلا اینقد کوچک هستن که انرژی ازم نمیبرن فقط روزهامو رنگی میکنن

    درد من از این دو هفته شروع نشد درد من از اخرای دی شروع شد . وقتی شال گردن بهش دادم و هیچ عکس العملی نشون نداد . از اون روز اینقدر شب ها زیر پتو اشک ریختم که بدنم پیر شد ...

    اوندفعه همراه با تعظیلات بین ترم شد . خیلییییییییی زجر کشیدم . همه سلول های بدنم یاس حس کردن . ولی اینبار نمیزارم مثل قبل بشه . این بار عیده . سفره هفت سین میچینم . مانتو قرمز خریدم .

    هزار بار سفرمو میچینم و ذوق میکنم . کل خونه پر گل میکنم . بهاررو میارم به همه زندگیم . از فرصت عید و دید و بازدید ها استفاده میکنم . اینقدرررررررر با ادم ها میگم و میخندم تا اون کمرنگ بشه .

    اصلا برای خودم چالش میزارم بعد که عملی شد هزار بار به خودم افتخار میکنم . مثلا خونه خاله شیرینی هاش عالیهههه . من رژیم نمیخورم !


    من دختر قویی هستم . عشق اولم پدرم بود . مردی که ماله خودم بود . گروه خونیم عین خودش بود . پدرم رفت و من الان دارم نفس میکشم . اون که دیگه ...

    نمیگم دوسش ندارم . من همین الانم عاشقشم . همین الانم ببینمش نفسم بند میاد . همین الانم دلم براش غش و ضعف میره

    ولی من باید یاد بگیرم مستقل باشم . اگه روزی خدا بهم دادش . میخام مثل یه دختر محکم و مستقل ملاک هامو براش بگم و براش خط و نشون بکشم . نه اینکه اون فکر کنه من محتاجشم و چون دوستش دارم پس ضعیفم . دعا میکنم خدا مرد وارد زندگیم کنه که واقعااا باورم داشته باشه و بهم انرژی بده و علاوه براین انرژی ها دوستمم داشته باشه و واقعاااااااا دوستم داشته باشه




    ممنون بخاطر حرف هاتون . ممنون از نگاه خودتون واقعیتو بهم نشون دادین
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  7. کاربران زیر از nazanin1371 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  8. Top | #25



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره عضويت
    4579
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    102
    تشکـر
    7
    تشکر شده 88 بار در 52 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    سلام عزیزم ما هم یک روز لین وحس وحال تورو تجربه کردیم ولی چه میشه کرد باید از نو درست کرد دقیقا منم یه کاری مثل کارت انجام دادم نزدیک به ۲۰۰ تا شعر نوشته بودم نوشته ی خودم بودن دوسشون داشتم ولی وقتی نشد تصمیم پاره شون کردم چون هر بار نگاه کردن میشد روز اول
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. 2 کاربران زیر از سوریاش بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  10. Top | #26



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34330
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.98
    نوشته ها
    13
    تشکـر
    4
    تشکر شده 13 بار در 6 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    من همه نوشته هاتون رو خوندم
    معلومه خیلی با احساس هستید چون از ته دلتون میاد بیرون جملات و حرفاتون
    ولی به نظرم عشقای یک طرفه رو باید فراموش کنی حتی اگه باعث پیشرفت ادم باشه چون وقتی وصالی در کار نیست بیشتر خودتون زو اذیت میکنید و شاید بیشتر در حق اون کسی که در اینده همسرتون میشه کم لطفی می کنید با این کار
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از آروین 24 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #27



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    31916
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.39
    نوشته ها
    201
    تشکـر
    99
    تشکر شده 144 بار در 99 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    حتما این داستان شنیدی که به یک نفری که اعتماد به نفس نداشته و همیشه شکست می خورده یک فرد دانایی یک کاغذ سفید تا می کنه و به آن فرد می دهد و به او می گویید این کاغذ را در جیبت بگذار این کاغذ یک خاصیت دارد که صاحب آن کاغذ را همیشه بر مشکلات پیروز می کند فرد از آن روز به بعد با انگیزه ای که آن کاغذ به او داده به موفقیتهای زیادی می رسد تا روزی که آن کاغذ را گم می کند دوباره یاس و نومیدی کل وجود او را می گیرد حالا قضیه جنابعالی خیلی شبیه این ماجراست
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. 2 کاربران زیر از سعید62 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #28



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34374
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    5.78
    نوشته ها
    55
    تشکـر
    97
    تشکر شده 60 بار در 27 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    نقل قول نوشته اصلی توسط سوریاش نمایش پست ها
    سلام عزیزم ما هم یک روز لین وحس وحال تورو تجربه کردیم ولی چه میشه کرد باید از نو درست کرد دقیقا منم یه کاری مثل کارت انجام دادم نزدیک به ۲۰۰ تا شعر نوشته بودم نوشته ی خودم بودن دوسشون داشتم ولی وقتی نشد تصمیم پاره شون کردم چون هر بار نگاه کردن میشد روز اول
    سلام
    هانیه جانم

    واقعا متاسفم این اتفاق برات افتاد . من هرروقت یاد نشریه میوفتم فقط اه میکشم

    واقعاااااا دوستش داشتم . ولی نمیدونستم ادمی که توی این جامعه بین این همه گرگ زندگی میکنه . دیگه معنی دوست داشتن و با ذوق کار کزدن یه دختر جون نمیفهمه .

    درسته چاب نشد و کنارش خیلی چیزها یاد گرفتم . مثلا همین قلم که همه میگن دلنششین . ثمره تلاش برای همون نشریه بود .

    شعرهای تو هم . درسته چاب نشد ولی ثمره تلاشت حتما به زندگیت رنگ میده

    امیدوارم یه روزی بیاد که بهم بگی کتابت چاپ شده و من با جون دل بخونمش
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  15. Top | #29



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34374
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    5.78
    نوشته ها
    55
    تشکـر
    97
    تشکر شده 60 بار در 27 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    نقل قول نوشته اصلی توسط آروین 24 نمایش پست ها
    من همه نوشته هاتون رو خوندم
    معلومه خیلی با احساس هستید چون از ته دلتون میاد بیرون جملات و حرفاتون
    ولی به نظرم عشقای یک طرفه رو باید فراموش کنی حتی اگه باعث پیشرفت ادم باشه چون وقتی وصالی در کار نیست بیشتر خودتون زو اذیت میکنید و شاید بیشتر در حق اون کسی که در اینده همسرتون میشه کم لطفی می کنید با این کار

    سلام.ممنون
    که وقت گذاشتین خوندین و برام نوشتین

    ممنون . نظر لطف شماست

    بله کاملا حق باشماست . من از وقتی که مطمن شدم این عشق یه طرفه است . ارتباطمو کامل قطع کردم

    ولی باور کنید ذهن که عاشق باشه هر حرکت معشوق به نفع خودش تعبیر میکنه . من هم همینطور بودم متاسفانه

    وقتی براشون شالگردن بافتم یک ماه صبر کردم مطمن شم از طرف ایشون هم احساس هست . وقتی خیال کردم ایشون هم حسی دارن براشون بردم ولی خب خیال باطلی بیش نبود

    بله . من تا وقتی نفهمم با خودم چند چندم به هیچ وجه پیمان ازدواج با شخص دیگه نمیبندم

    خداروشکر رو به بهبودی هستم و سعی میکنم خوب زندگی کنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  16. Top | #30



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34374
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    5.78
    نوشته ها
    55
    تشکـر
    97
    تشکر شده 60 بار در 27 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید62 نمایش پست ها
    حتما این داستان شنیدی که به یک نفری که اعتماد به نفس نداشته و همیشه شکست می خورده یک فرد دانایی یک کاغذ سفید تا می کنه و به آن فرد می دهد و به او می گویید این کاغذ را در جیبت بگذار این کاغذ یک خاصیت دارد که صاحب آن کاغذ را همیشه بر مشکلات پیروز می کند فرد از آن روز به بعد با انگیزه ای که آن کاغذ به او داده به موفقیتهای زیادی می رسد تا روزی که آن کاغذ را گم می کند دوباره یاس و نومیدی کل وجود او را می گیرد حالا قضیه جنابعالی خیلی شبیه این ماجراست

    سلام

    بله حق با شماست ولی از یه جایی به بعد دیگه باید یا بگیرم اون کاغذو از جیبم بیارم بیرون
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. این داستان کوتاه ترین داستان جهان است.
    توسط sina210 در انجمن سرگرمی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 10-23-2016, 08:18 AM
  2. غار کرفتو، دیواندره، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن گردشگری
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 06-02-2015, 12:03 PM
  3. زیبایی های استان گلستان 11
    توسط احمد یوسفی در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 59
    آخرين نوشته: 05-19-2015, 10:28 PM
  4. استرس و عوامل استرس زا
    توسط Elham.M در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 03-08-2015, 12:40 PM
  5. مراکز مشاوره شهرستان های استان خوزستـان
    توسط *P s y C h e* در انجمن معرفی مراکز روانشناسی و مشاوره در استانها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-20-2013, 12:09 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

عشق,  عشق بازی,  عشق ممنوع,  عشق یعنی,  عشق چت,  عشق چیست,  عشق من,  عشق یک طرفه,  عشق سریال,  عشق قصه,  عشق استاد به دانشجو,  عشق استاد به شاگرد,  عشق استاد شهریار,  عشق استاد و شاگرد,  عشق استاد شعر,  عشق استاد به,  عشق استاد دانشگاه,  استاذ عشق,  از عشق استاد شجریان,  سر عشق استاد شجریان,  فراموشی,  فراموشم نکن,  فراموشی رمز جیمیل,  فراموش كردن رمز apple id,  فراموش كردن عشق,  فراموشم نكن معين,  فراموش كردن پسورد اپل ايدي,  فراموش کردم بابک جهانبخش,  فراموشی عشق,  فراموشت میکنم,  قدرات,  قدرة قادر,  قدرت خلاص,  قدرة الله,  قدرت تبعد,  قدرت بسرعه تنساني وتنام بحضن ثاني,  قدرتي,  قدرت انساك,  قدرت بسرعه تنساني بطيء,  قدرت نیوز,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید