مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از 41 به 42 از 42

موضوع: عشق استاد با طعم خرمالو...

  1. Top | #41



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34374
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    6.85
    نوشته ها
    93
    تشکـر
    142
    تشکر شده 71 بار در 34 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    8 فروردین 96

    امروز گذشت با کلی فیم عاشقانه فیلم هایی که بهم ثابت میکردن برای داشتنت باید تلاش کنم

    چقدر دلم میخاد برای تو بجنگم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #42



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34374
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    6.85
    نوشته ها
    93
    تشکـر
    142
    تشکر شده 71 بار در 34 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : عشق استاد با طعم خرمالو...

    چهارشنبه، ۹ فروردین ۱۳۹۶


    شاید اگه خودش بفهمه

    به قول دوستم . میگه اگه خودش بفهمه تو چقد براش بال بال میزن ی. پررو میشه

    یه وقتایی میگم خب بزارم بفهمه . بعد دلش برام بسوزه

    شاید مسخره باشه ولی هنوز ته دلم روشنه . هنوز با خودم میگم تو باهاش ازدواج میکنی .

    دله دیگه گاهی هذون میگه

    یه وقتایی دلم میخاد کتا دعا بردارم و برای سلامتی و حاله خوبش دعا بخونم

    قبلنا که دلم براش تنگ میشد . روی کاناپه اتاقم مینشستم و اروم اروم دعا میخوندم براش و از خدا میخاستم حالش خوب باشه

    اون شب که براش شال گردنو برده بودم . چه عجیب تب کرده بودم . دقیقا وقتی که فهمیده بود دوسش دارم . همه تنم میلرزید فرداش امتحان داشتم . دیونه شده بودم . ده دقیقه یه جا بند نمیشدم . اگرم بند میشد میرفتم زیر دوتا پتو . خیس عرق بودم و از سرما میلرزید . هربار به شعر فکر میکردم . به اینکه فهمیده دوسش دارم . بیشتر میلرزیدم . انگار هوا سرد تر میشد . انگار اتاقم سقف نداشت و دقیقا همون لحظه برف میبارید . به هر بدبختی بود خوابیدم . فرداش لب هام پر از تب خال . از اون روز اواز غم شروع شد ...

    قبلش که غم نبود . شادی مطلق بود . با همه وجود خیال میکردم دوستم داره ولی خیال باطل . الان که میگم خیال باطل خودم هنوز باور ندارم . اخه دوستم داشت . اخه من حس کردم . اخه چرا یهو ورق برگشت

    یه وقتایی ادما میگن عشق یه طرفه . لجم میگیره . اخه یه طرفه نبود . بخدا اونم منو دوست داشت . کاش دوباره ورق برگرده !

    یه وقتایی میگم خدا اگه نمیخاست بهم بده چرا مهرشو توی دلم انداخت . خب اگرم میخاد بهم بده . چرا اذیتم میکنه . این همه از دوست هام . خیلی ساده . رفتن زیر یه سقف . شب عروسیشون ذوق وصال نداشتن . ذوق لباس عروس و ارایش میلیونی داشتن .

    کاش محکوم به عشق یه طرفه نبودم . کاش وقتی عاشق هارو دسته بندی میکردن . من جزو دسته عشق های دو طرفه واقعی بودم . اون دسته ای که برای هم جون میذاشتن .

    مادرمم 30 و خرده ای سال پیش عاشق پدرم شد . ولی مادرم به سرنوشت من دچار نشد . برای مادرم دوطرفه بود .


    هیچوقت نفهمیدم مادرم اول عاشق شد یا پدرم .ولی اینو فهمیدم که اگر مادرم لج نمیکرد و نمیگفت یا پدرم یا هیچکس . اگر برای رسیدن به پدرم تلاش نمیکرد . الان من ثمره این عشق نبودم و هزاربار خدارو بخاطرش شکر نمیکردم

    من فقط 20 سال پدر داشتم . ولی همین فرصت کم هم معنی عشقو دیدم . هیچوقت حرف ادمایی که میگن عشق دروغه . این دوره زمونه عشق معنی نداره باور نمیکنم . اخه من 20 سال عشق واقعی بین دوتا ادم که برای رسیدن به هم تلاش کردنو دیدم . اخه خودم ثمره عشق واقعی هستم . عشقی که اشوب جنگ و اشوب فامیلی در کنارش به هم گره خورده بودن .

    ولی ثمره این عشق یه مجرم هست . یه مجرم به عشق یه طرفه .

    امروز 4 شنبه است . ساعت 2 باهاش قرار داشتم . ولی الان که میخاستم تاریخ بزنم یادم اومد . حالا اگه بخام تعداد دفعات فکر کردن به استاد بشمرم . روزی هزار بار . از اولین لحظه بیداری صبحم تا اخرین لحظه گیجی خوابم ...

    من اگه امروز ساعت دو با این مرد تا اون سر دنیا هم میرفتم . عشق دو طرفه بود و عاشق ها که گناه نمیکنن و لی بخاطر فکر کردنم به کسی که دوسش دارم به گفته ادم ها مجرم هستم

    مگه نه اینکه بی عفتی بعنی سر سفره عقد کنار کسی بشینی و دلت پیش کسی دیگه باشه !

    چهره زیبایی داره . چشم هاش شبیه ژاپنی هاست . ابروهای پرپشت مردونه . بینی خوش تراش .لب هاشو دقیق نمیدونم . راستش غیر از چشم هاش . هیچ قسمت صورتشو خوب بلد نیستم . چشم های مهربونی داره . وقتی مهربون نگاه میکنه . انگار گرد میشه . واااااااااای خندیدناش . وقتایی میخنده چشم هاش برق میزنه . وقتایی میخاست مطمن شه من بلدم . به چشم هام خیره میشد . الان که یادم میاد همه وجودم روشن شده .

    همیشه کت و شلوار تنش میکرد گاهی مشکی . ده مدل سورمه ای . انگار عهد بسته بود سورمه ای تنش کنه . یه خاکستری هم داشت . من عاشقه خاکستریه بودم . شالگردن هم براش بافتم . خاکستری بود. همش با کت و شالگردن خاکستری تصورش میکردم . چقد بهش میومد . بلند بافتم . 2مترو نیم . میخاستم دور گردنش بپیچه تا خوب گرم بشه .

    هیچوقت نفهمیدم پوشید . ولی اخه مگه میشه نپوشه . شاید از بوی ادکلن من خوشش نیاد . شاید از گل ها . اخه میگن همه مردها گل دوست ندارن . چقد من کم راجبش میدونم . کاش میشد بیشتر بدونم


    شاید من همون دختر بازنده ام که این یک سال و نیم فقط ادای ادم های موفق و دخترهای باهوش دراوردم

    ولی اخه مگه میشه این همه ادا دراورد

    اومدم تنهایی پاشم و راه برم . نه اصلا دلم میخاست توی زندگی دویدن یاد بگیرم .

    توی جاده زندگیم . خودم تنها . بدومم و دست هامو باز کنم . به سر بالایی که رسیدم به پاهام بگم . لطفا تندتر .

    ولی نتونستم

    ترسناک ترین کابوس شب های من . پایین رفتن از پله هست . توی بیداری هیچ ترسی از پله ندارم . ولی توی خواب های ترسناکم . همیشه پله های کوچیک میبینم که باید ازشون پایین برم . توی خواب همه ادم های اطرافم خیلی راحت روی پله ها حرکت میکنن ولی من میترسم . ولی حرکت میکنم

    سالهاست که این خواب ترسناک هست . شاید ترسناک ترین اتفاق های دنیای بیداری توی خواب ببینم عاقلانه ترین رفتار و بدون ترس داشته باشم ولی وای به حال وقتی که پله ببینم . وقتی که من باااااااااالای بالا توی اوج وایستادم و زیر پاهام تاجایی که چشم کار میکنه . پله های کوچیک کوچیک بدون هیچ حفاظی .همه ادم ها راحت حرکت میکنن ولی من عجیب میترسم.

    اینبار که اومدم تنها بدون اون پاشم . سخت شد . اصلا تنها زندگی کردن چه سخته . حس میکنم شبیه زن هایی شدم که یک عمر با دستورات همسرشون زندگی میکردن و حالا همسرشون مرده

    چقد اسونه که من خودمو دوباره بهش پیوند بزنم . انگار همچی میوفته روی غلتک

    ولی اخه هدف استقلالم چی میشه

    یه وقتایی میگم اگه اون بود . عید من این مدلی نمیگذشت . یه وقتایی باخودم میگم الان بهتر شده . حداقل واضح تر فکر میکنم .ولی اخه همه کارها به نظرم سخت شدن .

    همش حس میکنم . تنهام و دارم تنهایی زندگی میکنم .

    کاش
    روانشناس
    بودم و اثبات میکردم همه این رفتارها برای کسی که دچاره عشقه شدیده عادیه

    این افت و خیز ها . این اشوب ها

    دلم میخاد دوباره بلندشم

    این بار با یه تجربه جدید

    میگم تجربه جدید چون امروز و دیروز تصمیم قاطع گرفتم که دوباره خودمو بهش پیوند بزنم ولی متفاوت تر . این بار به سبکی دیگه

    کمی هوشمندانه تر . شاید اخرین ضربه زنانه ام

    دوباره برای داشتنش تلاش کنم و برای رسیدن به عشقم تلاش کنم . ولی بعد از گذشت ساعت ها


    انگار طعم زندگی مستقل زیر دندون هام مزه کرده !

    دوباره میخام تنها بلند شم ولی این عشق هنوز برای من مثل یه اتشفشان خاموشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. این داستان کوتاه ترین داستان جهان است.
    توسط sina210 در انجمن سرگرمی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 10-23-2016, 08:18 AM
  2. غار کرفتو، دیواندره، استان کردستان
    توسط سوگل1 در انجمن گردشگری
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 06-02-2015, 12:03 PM
  3. زیبایی های استان گلستان 11
    توسط احمد یوسفی در انجمن اس ام اس و نوشته های زیبا
    پاسخ: 59
    آخرين نوشته: 05-19-2015, 10:28 PM
  4. استرس و عوامل استرس زا
    توسط Elham.M در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 03-08-2015, 12:40 PM
  5. مراکز مشاوره شهرستان های استان خوزستـان
    توسط *P s y C h e* در انجمن معرفی مراکز روانشناسی و مشاوره در استانها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-20-2013, 12:09 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

عشق,  عشق بازی,  عشق ممنوع,  عشق یعنی,  عشق چت,  عشق چیست,  عشق من,  عشق یک طرفه,  عشق سریال,  عشق قصه,  عشق استاد به دانشجو,  عشق استاد به شاگرد,  عشق استاد شهریار,  عشق استاد و شاگرد,  عشق استاد شعر,  عشق استاد به,  عشق استاد دانشگاه,  استاذ عشق,  از عشق استاد شجریان,  سر عشق استاد شجریان,  فراموشی,  فراموش,  فراموشم نکن,  فراموشی رمز جیمیل,  فراموش كردن رمز apple id,  فراموش كردن عشق,  فراموشم نكن معين,  فراموش كردن پسورد اپل ايدي,  فراموش کردم بابک جهانبخش,  فراموشی عشق,  قدرات,  قدرة قادر,  قدرت بسرعه تنساني,  قدرت خلاص,  قدرة الله,  قدرت تبعد,  قدرتي,  قدرت انساك,  قدرت تغيب,  قدرتك,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید