مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 40

موضوع: مشکلات جنسی

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضويت
    382
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    مشکلات جنسی

    با سلام و خسته نباشید اینجانب به مدت 6 سال است با فردی که دوست نداشتم ازدواج کردم متاسفانه در طول این شش سال رفتاری دال بر اینکه محبت مرا نسبت به خودش افزون کند انجام نداده است و دارای مشکلات جنسی نیز می باشد. با اینکه در طی این مدت من به ایشان ابراز احساسات می کردم و به نوعی برایش نقش یک عاشق را بازی می کردم ولی هیچ تغییری در رفتار خود ایجاد نکرده و الان به مدت شش سال است که از ناتوانی جنسی رنج می برد و به دنبال درمان خود نیز نیست علاوه بر این دارای بیماری دیابت نیز می باشد و به مدت دو سال است که انسولین تزریق می کند.مشکل جنسی ایشان نیز به خاطر قند بالایش می باشد و نظر دکتران بر این است که شاید از نظر جنسی کمی بهتر شود ولی کامل خوب نخواهد شد. من در طول این مدت دچار افسردگی شدید شدم خانواده ام نیز حمایتی از من نمی کنند به دلیل اینکه این یک ازدواج فامیلی بوده است در ضمن پدر و مادر بنده نیز در یکی از روستاهای تبریز زندگی می کنند و کلمه ی طلاق و جدایی برایشان نامفهوم می باشد. در ضمن ایشان قدرت باروری نیز ندارند. و همیشه بر زبانش کلمه ی دوست داشتن جاریست ولی در عمل نشانه ای از این دوست داشتن مشخص نیست. با توجه به این مشکیلات نظر شما چیست؟ حمیرا 21 ساله از کرج

    توضیحات :مطالب زیر در این فروم مورد بحث و تبادل نظر قرار میگیرند؟

    مشکلات جنسی در مردان و زنان به چه صورت می باشد؟
    درمان این مشکلات به چه صورت امکان پذیر است؟
    آیا این نوع مشکلات می توانند در زندگی زناشویی اختلافات حادی به وجود بیاورند؟
    آیا مشکلات زناشویی میتواند به مشکلات جنسی زناشویی ارتباط داشته باشد؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 2 کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    شماره عضويت
    11
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    با سلام و خسته نباشید اینجانب به مدت 6 سال است با فردی که دوست نداشتم ازدواج کردم متاسفانه در طول این شش سال رفتاری دال بر اینکه محبت مرا نسبت به خودش افزون کند انجام نداده است و دارای مشکلات عدیده ی جنسی نیز می باشد. با اینکه در طی این مدت من به ایشان ابراز احساسات می کردم و به نوعی برایش نقش یک عاشق را بازی می کردم ولی هیچ تغییری در رفتار خود ایجاد نکرده و الان به مدت شش سال است که از ناتاوانی جنسی رنج می برد و به دنبال درمان خود نیز نیست علاوه بر این دارای بیماری دیابت نیز می باشد و به مدت دو سال است که انسولین تزریق می کند.مشکل جنسی ایشان نیز به خاطر قند بالایش می باشد و نظر دکتران بر این است که شاید از نظر جنسی کمی بهتر شود ولی کامل خوب نخواهد شد. من در طول این مدت دچار افسردگی شدید شدم خانواده ام نیز حمایتی از من نمی کنند به دلیل اینکه این یک ازدواج فامیلی بوده است در ضمن پدر و مادر بنده نیز در یکی از روستاهای تبریز زندگی می کنند و کلمه ی طلاق و جدایی برایشان نامفهوم می باشد. در ضمن ایشان قدرت باروری نیز ندارند. و همیشه بر زبانش کلمه ی دوست داشتن جاریست ولی در عمل نشانه ای از این دوست داشتن مشخص نیست. با توجه به این مشکیلات نظر شما چیست؟ حمیرا 21 ساله از کرج
    سلام
    به مشاور خوش آمدید
    توی صحبتهاتون گفتین که با کسی ازدواج کردید که بهش علاقه ای نداشتید، چطور این اتفاق افتاد؟ لطفا از آشنایی و ازدواجتون برامون تعریف کنید
    چه نسبت فامیلی با هم دارید؟
    ایشون چند سالشونه؟ شغلشون چیه؟
    آیا شما هم شاعل هستید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از Ravanshenas بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضويت
    382
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکلات جنسی

    ما فامیل بودیم به پسر داییم هستند مادر من پس از فوت برادر و خانواده برادرش افسرده شده بودند و ناراحتی قلبی شدیدی داشتند که تجویز پزشکشان فقط شادی بود من فرزند6 خانواده و آخرین فرزند بودم مادرم و خانواده ام رغبت زیادی به این ازدواج داشتند من به مدت یک هفته گفتم که ناراضی ام که با اصرار خانواده ام تسلیم شدم و همه چیز را به خودشان واگذار کردم من آدمی هستم فوقالعاده شاد و پر از انرژی با اعتماد به نفسم و با انگیزه ام که بهتر شدن مادرم بود تا الان با مردی که کلا اخلاقی سرد و ساکت دارد زندگی کرده ام ولی حالا کمی کم آورده ام همسر آدمی هستش ساده تیپ و قیافه و سرو وضع ظاهرییش چندان اهمیتی برایش ندارد و خیلی بی دست وپا هستند به طوری که همهی امر خانه اعم از خرید کردن، تعمیر لوازم و شیرآلات بر عهده منه [ همسر من 30 ساله و کارمند هستند من دانشجو بودم که این ترم حوصله دانشگاه رو نداشتم و فعلا خانه دار هستم چون خانواده همسرم نمیزارند سر کار برم کلا خانواده سختگیری هستند و همیشه همه چیز را برای خودشان میخواهند اگر موضوع مادرم نبود دوام نمی آوردم می دونم که اشتباه کردم و با جوونیم بازی کردم ولی تو رو خدا کمکم کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضويت
    382
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکلات جنسی

    چرا کسی جواب مو نمیده خب خسته شدم از انتظار من نیاز به کمک دارم اونم سریع قبل اینکه همه امید هام بمیرن پس عجله کنید دیگه منتظرم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    شماره عضويت
    11
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    ما فامیل بودیم به پسر داییم هستند مادر من پس از فوت برادر و خانواده برادرش افسرده شده بودند و ناراحتی قلبی شدیدی داشتند که تجویز پزشکشان فقط شادی بود من فرزند6 خانواده و آخرین فرزند بودم مادرم و خانواده ام رغبت زیادی به این ازدواج داشتند من به مدت یک هفته گفتم که ناراضی ام که با اصرار خانواده ام تسلیم شدم و همه چیز را به خودشان واگذار کردم من آدمی هستم فوقالعاده شاد و پر از انرژی با اعتماد به نفسم و با انگیزه ام که بهتر شدن مادرم بود تا الان با مردی که کلا اخلاقی سرد و ساکت دارد زندگی کرده ام ولی حالا کمی کم آورده ام همسر آدمی هستش ساده تیپ و قیافه و سرو وضع ظاهرییش چندان اهمیتی برایش ندارد و خیلی بی دست وپا هستند به طوری که همهی امر خانه اعم از خرید کردن، تعمیر لوازم و شیرآلات بر عهده منه [ همسر من 30 ساله و کارمند هستند من دانشجو بودم که این ترم حوصله دانشگاه رو نداشتم و فعلا خانه دار هستم چون خانواده همسرم نمیزارند سر کار برم کلا خانواده سختگیری هستند و همیشه همه چیز را برای خودشان میخواهند اگر موضوع مادرم نبود دوام نمی آوردم می دونم که اشتباه کردم و با جوونیم بازی کردم ولی تو رو خدا کمکم کنید
    آیا مشکل افسرگی مادرتون حل شده؟
    در حال حاضر واکنش خانواده تون نسبت به مشکلاتی که شما دارید چیه؟
    آیا شوهرتون از عدم علاقه ی شما نسبت به خودش و ازدواج اجباریتون باخبر بوده؟ واکنشش نسبت به این مسئله چی بود؟
    آیا شده قبلا یا الان به کسی علاقمند شده باشید ؟
    بچه هم دارید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضويت
    382
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکلات جنسی

    خوشبختانه افسردگی مادرم بهتر شده من همسرم قدرت بچه دار شدن ندارند و من ماه پیش عمل ivf انجام دادم که منجر به بارداری نشد در طول دو هفته استراحت مطلقی که داشتم مادرم از تبریز اومدند پبشم در طول این مدت با مشکلات من و خودشون از نزدیک دیدند و درک کردند مادرم اظهار داشتند که تا این حد فکر نمی کردم دختر من صبور باشد و مشکلات زندگیش را از ما مخفی بدارد مادرم انگار یه جورایی بعد از دیدن شرایط زندگی من به طلاق من راضی شدند در ظاهر که اینگونه بود حتی می خواستند منو با خودشون ببرند که من خواستم بمونم و به همسرم فرصت بدم دلم نمیاد تو این شرایط تنهاش بذارم چون اگه از زندگیش برم نابود میشه و من از اینکه بعد رفتنم نفرینم کنه می ترسم ولی خدا شاهد که من براش کم نذاشتم همسرم فک میکنه که من فقط قبلا دوسشون نداشتم و الان دوسش دارم و عاشقشم اخه من نقش عاشق پیشه رو بازی کردن و خوب بلدم من بارها باهاش راجع به مشکلات مون صحبت کرده ام و بهش فرصت داده ام که شرایط زندگی رو برام محیا کنه من آدم زیاده خواهی نیستم فقط آرامش می خوام ولی همسرم کسی هستش که از بچگی کس دیگه ای کاراشو انجام داده و الانم پیگیری درمان بیماریش با منه به زور میبرمش دکتر مجبورش میکنم بریم پیاده روی سلامتی اش اصلا براش اهمیت نداره هر وقتم حرف از جدایی میزنم به شدت گریه میکنه و قول مساعد میده که همه چیز رو درست میکنه تا دو روز رعایت میکنه قندهاشو منظم کنترل میکنه بهد 2 روز شل میشه می میخوام باهاش حرف بزنم اجازه نمیده میگه حرفات تکراری شده بس کن همه رو بلدم باشه ببخشید دیگه تکرار نمیشه با اینکه 9 سال از من بزرگتره ولی عین بچه اه می مونه هوش و ذکاوت و زرنگی من تو فامیلو دوست وآشنا زبان زده ولی شوهرم برعکس من مثل رباتی می مونه که باید بهش برنامه بدی من قصد تعریف خودمو ندارم ولی قیافه و اندام بسیار زیبایی دارم که همه غیر از همسرم تعریف شو میکنند خونه داری و آشپزیمم عالیه من هیچ کمبودی براش نذاشتن حتی اجازه ندادم که بفهمه از اول دوسش نداشتم و عاشقش نیستم من احساس کمبود محبت زیادی میکنم می ترسم این احساس کار دستم بده من خواستگارهای زیادی داشتم الانم خیلی ها درو و برم هستند ولی من به همسرم متعهد هستم نمی خوام که بهش خیانت کنم همشه دیگران سریع مجذوب من میشن ولی من یه رابطه حلال و آروم رو ترجیح میدم بخدا خیلی ها دارن بهم میگن که طلاق بگیرم چون این زندگی حق من نیس کسایی هستند که انتظار طلاق منو می کشند که باهاشون ازدواج کنم ولی من اگه شرایط زندگیم درست بشه و همسرم آدم بی تفاوتی نباشه و بهم محبت بکنه تو این زندگی می مونم وقتی موضوع رو با خانواده اش مطرح میکنم اهمیت نمی دهن مادرشون میگن باباشونم همین جوری بود نمی تونه که 24 ساعته قربون صدقه ات بره مردها همه شون همین جوری اند الان برادر شوهرم در شرف اردواج میترسم با ازدواج اون و دیدن رابطه عشقی اونا بیشتر از هم بپاشم من آدم منطقی هستم ولی می ترسم کمبود محبت کار دستم بده کاری نبوده که برا این زندگی نکرده باشم تو رو خدا کمکم کنید روزهای جوانی من داره تلف میشه حالت های افسردگی رو هم پیدا کرده ام ولی با ورزش و گردش و افکار سالم کنترلش میکنم من آدم شاد و پر انرژی هستم ولی حالا خنده هام زورکی شده فقط برا خاطر شادی دیگران شما بگین من چیکار باید بکنم می ترسم تو دام رابطه های عاطفی بیافتم بالاخرهمن21 سالمه به محبت نیاز دارم قبل از اینکه دیر بشه کمکم کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضويت
    382
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نا گفته نماند که همسرم میگه که خیلی دوسم داره و نهایت عشقی که از خودش بروز میده شاید یه بوسه باشه و یه شب بخیر ایشون مشکل جنسی هم دارند بیش از 1 سال است که ما مثل خواهر و برادر تو یه خونه زندگی میکنیم خانواده اش میگن اینکه همه زندگی نیس جای عشق و محبت تو زندگیم خالیه دارم به بن بست میرسم خانواده اش توان مالی زیادی دارند و نزدیک ما زندگی می کنند ولی مشکل نا توانی جنسی همسرم رو هیچ می دونند میگن اینکه مهم نیس مه اکث راه های درمانی رو رفتم و نتیجه نگرفتمخسته شدم چاره چیه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضويت
    382
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکلات جنسی

    بابا خسته شدم چرا تا جون به لب می کنید و انقد دیر جواب میدید من آدم عجولی هستم اصلا از انتظار خوشم نمیاد بدم میاد هر روز دو سه بار میام سر میزنم می بینم خبری نیس خب ناراحت میشم تو رو خدا زود زود جواب مو بدید و کمکم کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    شماره عضويت
    11
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    خوشبختانه افسردگی مادرم بهتر شده من همسرم قدرت بچه دار شدن ندارند و من ماه پیش عمل ivf انجام دادم که منجر به بارداری نشد در طول دو هفته استراحت مطلقی که داشتم مادرم از تبریز اومدند پبشم در طول این مدت با مشکلات من و خودشون از نزدیک دیدند و درک کردند مادرم اظهار داشتند که تا این حد فکر نمی کردم دختر من صبور باشد و مشکلات زندگیش را از ما مخفی بدارد مادرم انگار یه جورایی بعد از دیدن شرایط زندگی من به طلاق من راضی شدند در ظاهر که اینگونه بود حتی می خواستند منو با خودشون ببرند که من خواستم بمونم و به همسرم فرصت بدم دلم نمیاد تو این شرایط تنهاش بذارم چون اگه از زندگیش برم نابود میشه و من از اینکه بعد رفتنم نفرینم کنه می ترسم ولی خدا شاهد که من براش کم نذاشتم همسرم فک میکنه که من فقط قبلا دوسشون نداشتم و الان دوسش دارم و عاشقشم اخه من نقش عاشق پیشه رو بازی کردن و خوب بلدم من بارها باهاش راجع به مشکلات مون صحبت کرده ام و بهش فرصت داده ام که شرایط زندگی رو برام محیا کنه من آدم زیاده خواهی نیستم فقط آرامش می خوام ولی همسرم کسی هستش که از بچگی کس دیگه ای کاراشو انجام داده و الانم پیگیری درمان بیماریش با منه به زور میبرمش دکتر مجبورش میکنم بریم پیاده روی سلامتی اش اصلا براش اهمیت نداره هر وقتم حرف از جدایی میزنم به شدت گریه میکنه و قول مساعد میده که همه چیز رو درست میکنه تا دو روز رعایت میکنه قندهاشو منظم کنترل میکنه بهد 2 روز شل میشه می میخوام باهاش حرف بزنم اجازه نمیده میگه حرفات تکراری شده بس کن همه رو بلدم باشه ببخشید دیگه تکرار نمیشه با اینکه 9 سال از من بزرگتره ولی عین بچه اه می مونه هوش و ذکاوت و زرنگی من تو فامیلو دوست وآشنا زبان زده ولی شوهرم برعکس من مثل رباتی می مونه که باید بهش برنامه بدی من قصد تعریف خودمو ندارم ولی قیافه و اندام بسیار زیبایی دارم که همه غیر از همسرم تعریف شو میکنند خونه داری و آشپزیمم عالیه من هیچ کمبودی براش نذاشتن حتی اجازه ندادم که بفهمه از اول دوسش نداشتم و عاشقش نیستم من احساس کمبود محبت زیادی میکنم می ترسم این احساس کار دستم بده من خواستگارهای زیادی داشتم الانم خیلی ها درو و برم هستند ولی من به همسرم متعهد هستم نمی خوام که بهش خیانت کنم همشه دیگران سریع مجذوب من میشن ولی من یه رابطه حلال و آروم رو ترجیح میدم بخدا خیلی ها دارن بهم میگن که طلاق بگیرم چون این زندگی حق من نیس کسایی هستند که انتظار طلاق منو می کشند که باهاشون ازدواج کنم ولی من اگه شرایط زندگیم درست بشه و همسرم آدم بی تفاوتی نباشه و بهم محبت بکنه تو این زندگی می مونم وقتی موضوع رو با خانواده اش مطرح میکنم اهمیت نمی دهن مادرشون میگن باباشونم همین جوری بود نمی تونه که 24 ساعته قربون صدقه ات بره مردها همه شون همین جوری اند الان برادر شوهرم در شرف اردواج میترسم با ازدواج اون و دیدن رابطه عشقی اونا بیشتر از هم بپاشم من آدم منطقی هستم ولی می ترسم کمبود محبت کار دستم بده کاری نبوده که برا این زندگی نکرده باشم تو رو خدا کمکم کنید روزهای جوانی من داره تلف میشه حالت های افسردگی رو هم پیدا کرده ام ولی با ورزش و گردش و افکار سالم کنترلش میکنم من آدم شاد و پر انرژی هستم ولی حالا خنده هام زورکی شده فقط برا خاطر شادی دیگران شما بگین من چیکار باید بکنم می ترسم تو دام رابطه های عاطفی بیافتم بالاخرهمن21 سالمه به محبت نیاز دارم قبل از اینکه دیر بشه کمکم کنید
    ببینید شوهر شما مشکلات عدیده ای داره و با این وجود نیز تمام کارها رو بر گردن شما انداخته و حتی حاضر نیست برای جبران این مسائل، بار مسئولیتهای دیگر را به دوش بکشه تا اینجوری حداقل از فشارهای روانی که به شما وارد میشه کمی کاسته باشه...
    به نظرم در حال حاضر مهمترین کار اینه که اولا موضوع بچه دارشدن رو به زمان دیگری در آینده موکول کنید تا قبلش حداقل مشکلات دیگری که در زندگیتون وجود داره حل و فصل بشه ، چرا که با این اوضاع اومدن یه بچه نه تنها کمکی به شرایط الانتون نمیکنه بلکه بهشون دامن هم میزنه و آیا تابحال با خودتون فکر کردید که خودتون از شرایط موجود ناراضی هستید و رنج میبرید، اونوقت این وسط اون بچه چه گناهی کرده که باید توی این موقعیت پا به این دنیا بزاره؟!!! فکر نمی کنید این خودخواهی باشه؟
    و نکته ی بعدی اینکه باید با خودتون فکراتونو بکنید و ببینید توی این شرایط ترجیح میدین کدامیک از راه حلهای موجود رو درپیش بگیرید؟ درضمن باید ببینید کدوم راه هم نتیجه بخش بوده و هم به نفعتونه.
    و درکل شما باید قاطعانه بنشینید و با ایشون صحبت کنید و درنهایت ببینید برای پابرجا موندن زندگیتون هرکدومتون حاضرید چه کارها و تلاشهایی رو بکنید تا بتونید یه زندگی خوب و با آرامش داشته باشید و بعد به فکر بچه دارشدن بیفتید نه الان توی این موقعیت...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضويت
    382
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : مشکلات جنسی

    بانظر شما موافقم من مهره سوخته هستم نمی خوام یه بچه دیگه رو بدبخت کنم منفعلا به فکر بچه دار شدن نیستم چون به نفع من نیست من دوس دارم همسرم رو کمک کنم تا مشکلاتش حل بشه تا به زندگی بر گردم من کسی هستم که اگر کسی قدمی برام بر داره من ده ها قدم براش بر می دارم من خیلی با همسرم صحبت کرده ام همان طور که گفتم حرف هایمن تا چند روز روش تاثیر میزاره ولی بعدا باز هم همون آش و همون کاسه است به نظرتون اگر برای مدتی به هوای قهر برم خونه مادرم یعنی یه جورایی با این کارم تهدیدش کنم چی من تو پست های قبلی خیلی نا امید و افسرده بودم ولی الان با دیدن یک هدیه از طرف همسرم عشق و علاقه ام نسبت بهش بیشتر شده اگر اوضاع این طوری پیش بره دوس دارم باشم و با مشکلات مبارزه میکنم ولی اگه محبت هاش ادامه نداشته باشه ترجیح میدم که جونی مو پای این زندگی نذارم حالا چیکار کنم ولی تازگی ها اخلاقش بهتر شده کسی که اجازه نمیداد یک شب تنهاش نذارم الان پیشنهاد داده که با خوانواده اش برو مشهد برا زیارت تا حال و هوام عوض بشه اگه تو این شخصیت بمونه جونمم فداش میکنم حالا اگه دوباره نسبت به مشکلاتش بی تفاوت شد برم خونه ی مادرم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. 2 کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

LinkBacks (?)

  1. 02-27-2014, 09:07 PM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

پیچ مشکلات جنسی

rabete jensi az kon

rabete jensi az jolo

پیج مشکلات جنسیپیج مشکلات جنسی جدیدصفحه مشکلات جنسیپیج مشکلات کسGoogle پیج مشکلات جنسیRabeteh jensi az konپیچ مشکلات جنسی کسپیج مشکلات ممهپیچ مشکلات ممهپیج مشکلات جنسی باحالپيج مشكلات جنسي 18پیج مشکلات زناشویی‏‎ ‎پیچ مشکلات جنسیپیج مشکلات بدبختیصفحات مشکلات جنسیصفحه مشکلات چنسیروش عضویت در پیچ مشکلات جنسیصفحه مشکلات جنسیصفحه مشكلات جنسىپیج مشکلات جنسی صفحهrabeteتایپیک سوال و جواب مشکلات جنسیپیچ مشکلات جنسی 18پیج مشکلات ممه ایپیج مشکلات خیلی جدیدپیج مشکلات جنسی 18پیچ مشکلات جنسی دوستیپیج مشکلات جنسی تخصصیمسکلات تحصیلی صفحه مشکلات جنسیکانول پیچ مشکلات جنسیمشکلات جنسی باحال

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکلات زناشویی,  مشکلات بازی gta v,  مشکلات اینستاگرام,  مشکلات شب عروسی,  مشکلات زندگی,  مشکلات کبد,  مشکلات معده,  مشکلات وایبر,  مشکلات تلگرام,  مشکلات gta v,  مشکلات جنسیس کوپه,  مشکلات جنسیس سدان,  مشکلات جنسیتی,  مشکل جنسیتی,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید