مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 40

موضوع: مشکلات جنسی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    مشکلات جنسی

    با سلام و خسته نباشید اینجانب به مدت 6 سال است با فردی که دوست نداشتم ازدواج کردم متاسفانه در طول این شش سال رفتاری دال بر اینکه محبت مرا نسبت به خودش افزون کند انجام نداده است و دارای مشکلات جنسی نیز می باشد. با اینکه در طی این مدت من به ایشان ابراز احساسات می کردم و به نوعی برایش نقش یک عاشق را بازی می کردم ولی هیچ تغییری در رفتار خود ایجاد نکرده و الان به مدت شش سال است که از ناتوانی جنسی رنج می برد و به دنبال درمان خود نیز نیست علاوه بر این دارای بیماری دیابت نیز می باشد و به مدت دو سال است که انسولین تزریق می کند.مشکل جنسی ایشان نیز به خاطر قند بالایش می باشد و نظر دکتران بر این است که شاید از نظر جنسی کمی بهتر شود ولی کامل خوب نخواهد شد. من در طول این مدت دچار افسردگی شدید شدم خانواده ام نیز حمایتی از من نمی کنند به دلیل اینکه این یک ازدواج فامیلی بوده است در ضمن پدر و مادر بنده نیز در یکی از روستاهای تبریز زندگی می کنند و کلمه ی طلاق و جدایی برایشان نامفهوم می باشد. در ضمن ایشان قدرت باروری نیز ندارند. و همیشه بر زبانش کلمه ی دوست داشتن جاریست ولی در عمل نشانه ای از این دوست داشتن مشخص نیست. با توجه به این مشکیلات نظر شما چیست؟ حمیرا 21 ساله از کرج

    توضیحات :مطالب زیر در این فروم مورد بحث و تبادل نظر قرار میگیرند؟

    مشکلات جنسی در مردان و زنان به چه صورت می باشد؟
    درمان این مشکلات به چه صورت امکان پذیر است؟
    آیا این نوع مشکلات می توانند در زندگی زناشویی اختلافات حادی به وجود بیاورند؟
    آیا مشکلات زناشویی میتواند به مشکلات جنسی زناشویی ارتباط داشته باشد؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 2 کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2

    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    با سلام و خسته نباشید اینجانب به مدت 6 سال است با فردی که دوست نداشتم ازدواج کردم متاسفانه در طول این شش سال رفتاری دال بر اینکه محبت مرا نسبت به خودش افزون کند انجام نداده است و دارای مشکلات عدیده ی جنسی نیز می باشد. با اینکه در طی این مدت من به ایشان ابراز احساسات می کردم و به نوعی برایش نقش یک عاشق را بازی می کردم ولی هیچ تغییری در رفتار خود ایجاد نکرده و الان به مدت شش سال است که از ناتاوانی جنسی رنج می برد و به دنبال درمان خود نیز نیست علاوه بر این دارای بیماری دیابت نیز می باشد و به مدت دو سال است که انسولین تزریق می کند.مشکل جنسی ایشان نیز به خاطر قند بالایش می باشد و نظر دکتران بر این است که شاید از نظر جنسی کمی بهتر شود ولی کامل خوب نخواهد شد. من در طول این مدت دچار افسردگی شدید شدم خانواده ام نیز حمایتی از من نمی کنند به دلیل اینکه این یک ازدواج فامیلی بوده است در ضمن پدر و مادر بنده نیز در یکی از روستاهای تبریز زندگی می کنند و کلمه ی طلاق و جدایی برایشان نامفهوم می باشد. در ضمن ایشان قدرت باروری نیز ندارند. و همیشه بر زبانش کلمه ی دوست داشتن جاریست ولی در عمل نشانه ای از این دوست داشتن مشخص نیست. با توجه به این مشکیلات نظر شما چیست؟ حمیرا 21 ساله از کرج
    سلام
    به مشاور خوش آمدید
    توی صحبتهاتون گفتین که با کسی ازدواج کردید که بهش علاقه ای نداشتید، چطور این اتفاق افتاد؟ لطفا از آشنایی و ازدواجتون برامون تعریف کنید
    چه نسبت فامیلی با هم دارید؟
    ایشون چند سالشونه؟ شغلشون چیه؟
    آیا شما هم شاعل هستید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از Ravanshenas بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    ما فامیل بودیم به پسر داییم هستند مادر من پس از فوت برادر و خانواده برادرش افسرده شده بودند و ناراحتی قلبی شدیدی داشتند که تجویز پزشکشان فقط شادی بود من فرزند6 خانواده و آخرین فرزند بودم مادرم و خانواده ام رغبت زیادی به این ازدواج داشتند من به مدت یک هفته گفتم که ناراضی ام که با اصرار خانواده ام تسلیم شدم و همه چیز را به خودشان واگذار کردم من آدمی هستم فوقالعاده شاد و پر از انرژی با اعتماد به نفسم و با انگیزه ام که بهتر شدن مادرم بود تا الان با مردی که کلا اخلاقی سرد و ساکت دارد زندگی کرده ام ولی حالا کمی کم آورده ام همسر آدمی هستش ساده تیپ و قیافه و سرو وضع ظاهرییش چندان اهمیتی برایش ندارد و خیلی بی دست وپا هستند به طوری که همهی امر خانه اعم از خرید کردن، تعمیر لوازم و شیرآلات بر عهده منه [ همسر من 30 ساله و کارمند هستند من دانشجو بودم که این ترم حوصله دانشگاه رو نداشتم و فعلا خانه دار هستم چون خانواده همسرم نمیزارند سر کار برم کلا خانواده سختگیری هستند و همیشه همه چیز را برای خودشان میخواهند اگر موضوع مادرم نبود دوام نمی آوردم می دونم که اشتباه کردم و با جوونیم بازی کردم ولی تو رو خدا کمکم کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    چرا کسی جواب مو نمیده خب خسته شدم از انتظار من نیاز به کمک دارم اونم سریع قبل اینکه همه امید هام بمیرن پس عجله کنید دیگه منتظرم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #5

    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    ما فامیل بودیم به پسر داییم هستند مادر من پس از فوت برادر و خانواده برادرش افسرده شده بودند و ناراحتی قلبی شدیدی داشتند که تجویز پزشکشان فقط شادی بود من فرزند6 خانواده و آخرین فرزند بودم مادرم و خانواده ام رغبت زیادی به این ازدواج داشتند من به مدت یک هفته گفتم که ناراضی ام که با اصرار خانواده ام تسلیم شدم و همه چیز را به خودشان واگذار کردم من آدمی هستم فوقالعاده شاد و پر از انرژی با اعتماد به نفسم و با انگیزه ام که بهتر شدن مادرم بود تا الان با مردی که کلا اخلاقی سرد و ساکت دارد زندگی کرده ام ولی حالا کمی کم آورده ام همسر آدمی هستش ساده تیپ و قیافه و سرو وضع ظاهرییش چندان اهمیتی برایش ندارد و خیلی بی دست وپا هستند به طوری که همهی امر خانه اعم از خرید کردن، تعمیر لوازم و شیرآلات بر عهده منه [ همسر من 30 ساله و کارمند هستند من دانشجو بودم که این ترم حوصله دانشگاه رو نداشتم و فعلا خانه دار هستم چون خانواده همسرم نمیزارند سر کار برم کلا خانواده سختگیری هستند و همیشه همه چیز را برای خودشان میخواهند اگر موضوع مادرم نبود دوام نمی آوردم می دونم که اشتباه کردم و با جوونیم بازی کردم ولی تو رو خدا کمکم کنید
    آیا مشکل افسرگی مادرتون حل شده؟
    در حال حاضر واکنش خانواده تون نسبت به مشکلاتی که شما دارید چیه؟
    آیا شوهرتون از عدم علاقه ی شما نسبت به خودش و ازدواج اجباریتون باخبر بوده؟ واکنشش نسبت به این مسئله چی بود؟
    آیا شده قبلا یا الان به کسی علاقمند شده باشید ؟
    بچه هم دارید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    خوشبختانه افسردگی مادرم بهتر شده من همسرم قدرت بچه دار شدن ندارند و من ماه پیش عمل ivf انجام دادم که منجر به بارداری نشد در طول دو هفته استراحت مطلقی که داشتم مادرم از تبریز اومدند پبشم در طول این مدت با مشکلات من و خودشون از نزدیک دیدند و درک کردند مادرم اظهار داشتند که تا این حد فکر نمی کردم دختر من صبور باشد و مشکلات زندگیش را از ما مخفی بدارد مادرم انگار یه جورایی بعد از دیدن شرایط زندگی من به طلاق من راضی شدند در ظاهر که اینگونه بود حتی می خواستند منو با خودشون ببرند که من خواستم بمونم و به همسرم فرصت بدم دلم نمیاد تو این شرایط تنهاش بذارم چون اگه از زندگیش برم نابود میشه و من از اینکه بعد رفتنم نفرینم کنه می ترسم ولی خدا شاهد که من براش کم نذاشتم همسرم فک میکنه که من فقط قبلا دوسشون نداشتم و الان دوسش دارم و عاشقشم اخه من نقش عاشق پیشه رو بازی کردن و خوب بلدم من بارها باهاش راجع به مشکلات مون صحبت کرده ام و بهش فرصت داده ام که شرایط زندگی رو برام محیا کنه من آدم زیاده خواهی نیستم فقط آرامش می خوام ولی همسرم کسی هستش که از بچگی کس دیگه ای کاراشو انجام داده و الانم پیگیری درمان بیماریش با منه به زور میبرمش دکتر مجبورش میکنم بریم پیاده روی سلامتی اش اصلا براش اهمیت نداره هر وقتم حرف از جدایی میزنم به شدت گریه میکنه و قول مساعد میده که همه چیز رو درست میکنه تا دو روز رعایت میکنه قندهاشو منظم کنترل میکنه بهد 2 روز شل میشه می میخوام باهاش حرف بزنم اجازه نمیده میگه حرفات تکراری شده بس کن همه رو بلدم باشه ببخشید دیگه تکرار نمیشه با اینکه 9 سال از من بزرگتره ولی عین بچه اه می مونه هوش و ذکاوت و زرنگی من تو فامیلو دوست وآشنا زبان زده ولی شوهرم برعکس من مثل رباتی می مونه که باید بهش برنامه بدی من قصد تعریف خودمو ندارم ولی قیافه و اندام بسیار زیبایی دارم که همه غیر از همسرم تعریف شو میکنند خونه داری و آشپزیمم عالیه من هیچ کمبودی براش نذاشتن حتی اجازه ندادم که بفهمه از اول دوسش نداشتم و عاشقش نیستم من احساس کمبود محبت زیادی میکنم می ترسم این احساس کار دستم بده من خواستگارهای زیادی داشتم الانم خیلی ها درو و برم هستند ولی من به همسرم متعهد هستم نمی خوام که بهش خیانت کنم همشه دیگران سریع مجذوب من میشن ولی من یه رابطه حلال و آروم رو ترجیح میدم بخدا خیلی ها دارن بهم میگن که طلاق بگیرم چون این زندگی حق من نیس کسایی هستند که انتظار طلاق منو می کشند که باهاشون ازدواج کنم ولی من اگه شرایط زندگیم درست بشه و همسرم آدم بی تفاوتی نباشه و بهم محبت بکنه تو این زندگی می مونم وقتی موضوع رو با خانواده اش مطرح میکنم اهمیت نمی دهن مادرشون میگن باباشونم همین جوری بود نمی تونه که 24 ساعته قربون صدقه ات بره مردها همه شون همین جوری اند الان برادر شوهرم در شرف اردواج میترسم با ازدواج اون و دیدن رابطه عشقی اونا بیشتر از هم بپاشم من آدم منطقی هستم ولی می ترسم کمبود محبت کار دستم بده کاری نبوده که برا این زندگی نکرده باشم تو رو خدا کمکم کنید روزهای جوانی من داره تلف میشه حالت های افسردگی رو هم پیدا کرده ام ولی با ورزش و گردش و افکار سالم کنترلش میکنم من آدم شاد و پر انرژی هستم ولی حالا خنده هام زورکی شده فقط برا خاطر شادی دیگران شما بگین من چیکار باید بکنم می ترسم تو دام رابطه های عاطفی بیافتم بالاخرهمن21 سالمه به محبت نیاز دارم قبل از اینکه دیر بشه کمکم کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  12. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نا گفته نماند که همسرم میگه که خیلی دوسم داره و نهایت عشقی که از خودش بروز میده شاید یه بوسه باشه و یه شب بخیر ایشون مشکل جنسی هم دارند بیش از 1 سال است که ما مثل خواهر و برادر تو یه خونه زندگی میکنیم خانواده اش میگن اینکه همه زندگی نیس جای عشق و محبت تو زندگیم خالیه دارم به بن بست میرسم خانواده اش توان مالی زیادی دارند و نزدیک ما زندگی می کنند ولی مشکل نا توانی جنسی همسرم رو هیچ می دونند میگن اینکه مهم نیس مه اکث راه های درمانی رو رفتم و نتیجه نگرفتمخسته شدم چاره چیه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  14. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    بابا خسته شدم چرا تا جون به لب می کنید و انقد دیر جواب میدید من آدم عجولی هستم اصلا از انتظار خوشم نمیاد بدم میاد هر روز دو سه بار میام سر میزنم می بینم خبری نیس خب ناراحت میشم تو رو خدا زود زود جواب مو بدید و کمکم کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  16. Top | #9

    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    خوشبختانه افسردگی مادرم بهتر شده من همسرم قدرت بچه دار شدن ندارند و من ماه پیش عمل ivf انجام دادم که منجر به بارداری نشد در طول دو هفته استراحت مطلقی که داشتم مادرم از تبریز اومدند پبشم در طول این مدت با مشکلات من و خودشون از نزدیک دیدند و درک کردند مادرم اظهار داشتند که تا این حد فکر نمی کردم دختر من صبور باشد و مشکلات زندگیش را از ما مخفی بدارد مادرم انگار یه جورایی بعد از دیدن شرایط زندگی من به طلاق من راضی شدند در ظاهر که اینگونه بود حتی می خواستند منو با خودشون ببرند که من خواستم بمونم و به همسرم فرصت بدم دلم نمیاد تو این شرایط تنهاش بذارم چون اگه از زندگیش برم نابود میشه و من از اینکه بعد رفتنم نفرینم کنه می ترسم ولی خدا شاهد که من براش کم نذاشتم همسرم فک میکنه که من فقط قبلا دوسشون نداشتم و الان دوسش دارم و عاشقشم اخه من نقش عاشق پیشه رو بازی کردن و خوب بلدم من بارها باهاش راجع به مشکلات مون صحبت کرده ام و بهش فرصت داده ام که شرایط زندگی رو برام محیا کنه من آدم زیاده خواهی نیستم فقط آرامش می خوام ولی همسرم کسی هستش که از بچگی کس دیگه ای کاراشو انجام داده و الانم پیگیری درمان بیماریش با منه به زور میبرمش دکتر مجبورش میکنم بریم پیاده روی سلامتی اش اصلا براش اهمیت نداره هر وقتم حرف از جدایی میزنم به شدت گریه میکنه و قول مساعد میده که همه چیز رو درست میکنه تا دو روز رعایت میکنه قندهاشو منظم کنترل میکنه بهد 2 روز شل میشه می میخوام باهاش حرف بزنم اجازه نمیده میگه حرفات تکراری شده بس کن همه رو بلدم باشه ببخشید دیگه تکرار نمیشه با اینکه 9 سال از من بزرگتره ولی عین بچه اه می مونه هوش و ذکاوت و زرنگی من تو فامیلو دوست وآشنا زبان زده ولی شوهرم برعکس من مثل رباتی می مونه که باید بهش برنامه بدی من قصد تعریف خودمو ندارم ولی قیافه و اندام بسیار زیبایی دارم که همه غیر از همسرم تعریف شو میکنند خونه داری و آشپزیمم عالیه من هیچ کمبودی براش نذاشتن حتی اجازه ندادم که بفهمه از اول دوسش نداشتم و عاشقش نیستم من احساس کمبود محبت زیادی میکنم می ترسم این احساس کار دستم بده من خواستگارهای زیادی داشتم الانم خیلی ها درو و برم هستند ولی من به همسرم متعهد هستم نمی خوام که بهش خیانت کنم همشه دیگران سریع مجذوب من میشن ولی من یه رابطه حلال و آروم رو ترجیح میدم بخدا خیلی ها دارن بهم میگن که طلاق بگیرم چون این زندگی حق من نیس کسایی هستند که انتظار طلاق منو می کشند که باهاشون ازدواج کنم ولی من اگه شرایط زندگیم درست بشه و همسرم آدم بی تفاوتی نباشه و بهم محبت بکنه تو این زندگی می مونم وقتی موضوع رو با خانواده اش مطرح میکنم اهمیت نمی دهن مادرشون میگن باباشونم همین جوری بود نمی تونه که 24 ساعته قربون صدقه ات بره مردها همه شون همین جوری اند الان برادر شوهرم در شرف اردواج میترسم با ازدواج اون و دیدن رابطه عشقی اونا بیشتر از هم بپاشم من آدم منطقی هستم ولی می ترسم کمبود محبت کار دستم بده کاری نبوده که برا این زندگی نکرده باشم تو رو خدا کمکم کنید روزهای جوانی من داره تلف میشه حالت های افسردگی رو هم پیدا کرده ام ولی با ورزش و گردش و افکار سالم کنترلش میکنم من آدم شاد و پر انرژی هستم ولی حالا خنده هام زورکی شده فقط برا خاطر شادی دیگران شما بگین من چیکار باید بکنم می ترسم تو دام رابطه های عاطفی بیافتم بالاخرهمن21 سالمه به محبت نیاز دارم قبل از اینکه دیر بشه کمکم کنید
    ببینید شوهر شما مشکلات عدیده ای داره و با این وجود نیز تمام کارها رو بر گردن شما انداخته و حتی حاضر نیست برای جبران این مسائل، بار مسئولیتهای دیگر را به دوش بکشه تا اینجوری حداقل از فشارهای روانی که به شما وارد میشه کمی کاسته باشه...
    به نظرم در حال حاضر مهمترین کار اینه که اولا موضوع بچه دارشدن رو به زمان دیگری در آینده موکول کنید تا قبلش حداقل مشکلات دیگری که در زندگیتون وجود داره حل و فصل بشه ، چرا که با این اوضاع اومدن یه بچه نه تنها کمکی به شرایط الانتون نمیکنه بلکه بهشون دامن هم میزنه و آیا تابحال با خودتون فکر کردید که خودتون از شرایط موجود ناراضی هستید و رنج میبرید، اونوقت این وسط اون بچه چه گناهی کرده که باید توی این موقعیت پا به این دنیا بزاره؟!!! فکر نمی کنید این خودخواهی باشه؟
    و نکته ی بعدی اینکه باید با خودتون فکراتونو بکنید و ببینید توی این شرایط ترجیح میدین کدامیک از راه حلهای موجود رو درپیش بگیرید؟ درضمن باید ببینید کدوم راه هم نتیجه بخش بوده و هم به نفعتونه.
    و درکل شما باید قاطعانه بنشینید و با ایشون صحبت کنید و درنهایت ببینید برای پابرجا موندن زندگیتون هرکدومتون حاضرید چه کارها و تلاشهایی رو بکنید تا بتونید یه زندگی خوب و با آرامش داشته باشید و بعد به فکر بچه دارشدن بیفتید نه الان توی این موقعیت...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    بانظر شما موافقم من مهره سوخته هستم نمی خوام یه بچه دیگه رو بدبخت کنم منفعلا به فکر بچه دار شدن نیستم چون به نفع من نیست من دوس دارم همسرم رو کمک کنم تا مشکلاتش حل بشه تا به زندگی بر گردم من کسی هستم که اگر کسی قدمی برام بر داره من ده ها قدم براش بر می دارم من خیلی با همسرم صحبت کرده ام همان طور که گفتم حرف هایمن تا چند روز روش تاثیر میزاره ولی بعدا باز هم همون آش و همون کاسه است به نظرتون اگر برای مدتی به هوای قهر برم خونه مادرم یعنی یه جورایی با این کارم تهدیدش کنم چی من تو پست های قبلی خیلی نا امید و افسرده بودم ولی الان با دیدن یک هدیه از طرف همسرم عشق و علاقه ام نسبت بهش بیشتر شده اگر اوضاع این طوری پیش بره دوس دارم باشم و با مشکلات مبارزه میکنم ولی اگه محبت هاش ادامه نداشته باشه ترجیح میدم که جونی مو پای این زندگی نذارم حالا چیکار کنم ولی تازگی ها اخلاقش بهتر شده کسی که اجازه نمیداد یک شب تنهاش نذارم الان پیشنهاد داده که با خوانواده اش برو مشهد برا زیارت تا حال و هوام عوض بشه اگه تو این شخصیت بمونه جونمم فداش میکنم حالا اگه دوباره نسبت به مشکلاتش بی تفاوت شد برم خونه ی مادرم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. 2 کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #11

    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    بانظر شما موافقم من مهره سوخته هستم نمی خوام یه بچه دیگه رو بدبخت کنم منفعلا به فکر بچه دار شدن نیستم چون به نفع من نیست من دوس دارم همسرم رو کمک کنم تا مشکلاتش حل بشه تا به زندگی بر گردم من کسی هستم که اگر کسی قدمی برام بر داره من ده ها قدم براش بر می دارم من خیلی با همسرم صحبت کرده ام همان طور که گفتم حرف هایمن تا چند روز روش تاثیر میزاره ولی بعدا باز هم همون آش و همون کاسه است به نظرتون اگر برای مدتی به هوای قهر برم خونه مادرم یعنی یه جورایی با این کارم تهدیدش کنم چی من تو پست های قبلی خیلی نا امید و افسرده بودم ولی الان با دیدن یک هدیه از طرف همسرم عشق و علاقه ام نسبت بهش بیشتر شده اگر اوضاع این طوری پیش بره دوس دارم باشم و با مشکلات مبارزه میکنم ولی اگه محبت هاش ادامه نداشته باشه ترجیح میدم که جونی مو پای این زندگی نذارم حالا چیکار کنم ولی تازگی ها اخلاقش بهتر شده کسی که اجازه نمیداد یک شب تنهاش نذارم الان پیشنهاد داده که با خوانواده اش برو مشهد برا زیارت تا حال و هوام عوض بشه اگه تو این شخصیت بمونه جونمم فداش میکنم حالا اگه دوباره نسبت به مشکلاتش بی تفاوت شد برم خونه ی مادرم؟
    اینکه برای بهبود روابطتون و برگرداندن صمیمیت و آرامش به زندگیتون تلاش میکنید و حاضرید با هر مانعی بر سر راهتون بجنگید، خیلی عالیه و از این بابت بهتون تبریک میگم
    و فراموش نکنید که همسرتون اگه محبتی بهتون کرد و ابراز علاقه ای کرد، قدرشو بدونید و با عشق پاسخشو بدین و بهش نشون بدین که چقدر براتون ارزش داره و اینها رو فراموش نمیکنید
    مسئله ی بعدی اینکه به نظرم در حال حاضر قهرکردن چاره ساز نیست ، و پیشنهاد میکنم که قبلش راههای دیگه رو برید و بعد رفتن به خونه ی مادرتون به نشانه ی اعتراض رو امتحان کنید
    نکته دیگه اینکه یعنی امکان اینکه ایشونم با شما بیان سفر نیست؟ شغلشون چیه؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    ایشون کارمند بیمارستان هستند و نمی تونند که به سفر بیان چون مرخصی بیمارستان کمه و ایشون تازه رفتند سر این کار نمیشه که بیاد(ایشون اول مشاور املاک داشتند 3 سال کار کردند و چون در آمد نداشت کارمند دانشگاه و یک اداره شدند که دو جا کار میکردند و چون زیر دست زیر دستان پدرش بودند پدرشون نذاشتند ادامه بده و براشون لوازم یدکی زدند که چون در آمد نداشت 4 ماه بیشتر دوام نیاورد و رفت تو حراست بیمارستان مشغول بکار شد و چون نگهبان بودن ایشون کسر شان خانواده اش میشد شدند کارمند بیمارستان بماند که تو تعویض شغل های ایشون من با بی پولی های طولانی مدتش ساختم و اصلا هم به روش نیاوردم من کلا کم توقع بودم و هستم) و ایشون به شدت از تنهایی ماندن در منزل وحشت دارند در کل آدم ترسویی هستش حتی از موشم می ترسه ولی من این جوری نیستم چون بزرگ شده روستا هستم از تنهایی و حیونا نمی ترسم در این رابطه من نیز کمی سختگیری میکنم چون به نظر من که خیلی ها هم به آن معتقد هستند همسر من بچه ننه بار اومده مثلا مسواک نمیزنه تندتند غذا می خوره با دهن پر حرف میزنه تا نگی برو سلمونی نمیره کلا اگه هدایتش نکنی و بهش تذکر ندی کارهای اشتباه شو انجام میده خب منم دوس دارم حداقل این مسائل کوچک رو رعایت کنند بخدا همش فک میکنم که با یه بچه 10 ساله زندگی میکنم هر چند من همیشه با محبت این مسائل رو بهشون تذکر میدم ولی همیشه میگه بازم شروع کردی بابا چشم حتی من الان راه رفتن درست و صحیح رو دارم بهش یاد میدم از بس که شل راه میره گوز کمر پیدا کرده من کسی هم که اگه یک هدیه کوچک برام بخره تا چند روز مرتبا ازش تشکر میکنم. پس من به هوای قهر خونه مادرم نمیرم چون نمی خوام تنهاش بذارم ولی اعصابم از کاراش به هم می ریزه بابا این 30 سالشه تو کارای ساده و روز مره زندگیش مونده همه اینا بخاطر تربیت نادرست و تنبل بودن ایشون هستش مخ کامپیوتره ولی مهارت های زندگی درست رو بلد نیستش برا این مشکلاتش چیکار کنم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  21. کاربران زیر از zahra & homeyra بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  22. Top | #13

    دلنوشته کاربر
    برگرد و تمام دنیا را غافلگیر کن ... من حتی با خدا هم شرط بسته ام!
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : مشکلات جنسی

    به نظرم هرگز تنهاش نذارید و بهش کنید و مراقب باشید از دستش ندید! :-)

    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  23. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    سلام دوست عزیز میشه بپرسم که مراقب کی باشم و از دستش ندم؟ واقعا متوجه منظورتون نشدم اگه می تونید بیشتر برام توضیح بدید متشکرم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. Top | #15

    دلنوشته کاربر
    برگرد و تمام دنیا را غافلگیر کن ... من حتی با خدا هم شرط بسته ام!
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : مشکلات جنسی

    سلام عزیزم، منظورم این بود که هرگز با همسرتون به نظرم به فکر قهر نباشید و ایشونو تهدید نکنید چون حداقل از این رفتار اخیرشون (هدیه گرفتن برای شما) میشه فهمید دوستتون دارن پس چرا باید به روش تهدید و قهر باهاشون رفتار کنین اگر کمکش کنین مهارتاشو بیشتر کنه به نظرم بهتره مثلا میتونید یک سری مسئولیتها رو در خانه یا بیرون بعهده ایشون بزارید و اگه درست از پسش بر نیومدن شما عواقبش رو پذیرا نشید و به خودشون واگذار کنید. شاید گفتنش راحت باشه که آدم بگه شما خودتونو فدایی کردین ولی این درست نیست به نظرم چون به هر حال شما انتخابی رو کردین و حالا جدایی تبعات خودش رو داره مخصوصاً که فکر میکنم خانوادتون سنتی هستن. وشما نباید خودتونو قربانی بدونید نکات مثبتش رو دریابید اونطور که از بقیه شنیدم و حتی در خیلی موارد دیدم آقایون تقریباً همیشه یک جور بچگانه ای هستن حالا درجه اش فرق می کنه! البته باز هم جز خودتون کسی نمی تونه دقیق قضاوت کنه و من هم فقط نظر شخصیم و گفتم شاید چون خودم با آدمای آروم خیلی احساس خوبی دارم با وجود اینکه خودم خیلی پر حرفم... ببخشید که منظورمو واضح نگفتم...

    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  25. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    سلام من دختر دایی حمیرا جون هستم میخواستم بگم هیج نکات مثبتی در زندگیشون نیست
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  26. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    31
    تشکـر
    2
    تشکر شده 23 بار در 18 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    sسلام دوست عزیز ممنون از راهنمایی هاتون بودن تو شرایط من بودن سخته و حرف تون رو قبول دارم که جز من کس دیگه ای نمی تونه قضاوت کنه همسرم دیشب کلی گریه کرد سر اینکه قراره 3 روز برم مسافرت و تو خونه نباشم دیدن این صحنه ها برام سخته اصلا دوست ندارم با زندگی و احساساتش بازی کنم من همیشه میگم خدا منو آفریده برا جنگیدن پس من بازم صبر میکنم و با ناملایمتی ها میجنگم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  27. Top | #18

    دلنوشته کاربر
    برگرد و تمام دنیا را غافلگیر کن ... من حتی با خدا هم شرط بسته ام!
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    596
    تشکـر
    848
    تشکر شده 360 بار در 241 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon

    پاسخ : مشکلات جنسی

    سلام عزیزم خواهش میکنم ... ;-) خب اگه بخاطر اینکه قراره نباشین گریه کرده به نظرم یعنی خیلی دوستتون داره وخیلی خوبه که... به هر حال شما با خوبی کردن به اون و تحمل ناملایمات زندگی اجرتون رو از خدا دریافت میکنید در ضمن به نظرم جنگی در کارنیست و اینطور فکر کردن انرژی زیادی از آدم میبره شما ازدواج کردید و ممکنه فراز و نشیبهای زیادی در زندگی پیش بیاد ولی در نهایت شما با امیدواری به آینده می تونید خوشحال باشید به درساتون برسید و به فکر پیشرفتتون باشید واینکه به عنوان مثال همسرتون بهتون وابسته است از این جهت خوبه که بهتون خیانت نمی کنه یا میشه موردای مثبت دیگه ای رو هم پیدا کرد در مورد بچه دارشدن هم امیدوار باشید راههای زیادی اخیراً پیشنهاد میشه که خیلی موارد مشابه شما رو جوابگو هست و یا حتی در آینده ممکنه پیش بیاد چون ظاهراً روند رو به پیشرفتی رو در پزشکی طی کرده... ولی قضیه روی دیگه ای هم داره و اون اینکه شما بدون احساس ناخوشایند قربانی بودن یا موارد منفی دیگه با فکر باز و آرامش ارزیابی کنید که آیا آدم ادامه هستید و قادرین همچین نقشی رو که بالا بعنوان مثال خدمتتون گفتم داشته باشین (بدون حس جنگیدن و یا قربانی بودن) یا نه که اگه نمی تونید همین حالا که خیلی حوونید به فکر جدایی باشید بهتره چون با حسهای منفیتون نسبت به شرایط همسرتون حالات ایشون رو هم ممکنه تشدید کنید. و این نظرهای غیر تخصصی من هست فقط سعی کردم خودم رو تا اندازه ای جای شما بگذارم و چیزی که به ذهنم رسید و بگم و با شما درددل کنم. امیدوارم لحظه های خوبی در انتظارتون باشه :-)

    Sent from my HUAWEI G510-0200 using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دلم به مستحبی خوشست
    که جوابش
    واجبست...
    السلام علیک یا فاطمة الزهرا ...

  28. Top | #19

    دلنوشته کاربر
    معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش ...
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    322
    تشکـر
    635
    تشکر شده 209 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax

    پاسخ : مشکلات جنسی

    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra & homeyra نمایش پست ها
    ایشون کارمند بیمارستان هستند و نمی تونند که به سفر بیان چون مرخصی بیمارستان کمه و ایشون تازه رفتند سر این کار نمیشه که بیاد(ایشون اول مشاور املاک داشتند 3 سال کار کردند و چون در آمد نداشت کارمند دانشگاه و یک اداره شدند که دو جا کار میکردند و چون زیر دست زیر دستان پدرش بودند پدرشون نذاشتند ادامه بده و براشون لوازم یدکی زدند که چون در آمد نداشت 4 ماه بیشتر دوام نیاورد و رفت تو حراست بیمارستان مشغول بکار شد و چون نگهبان بودن ایشون کسر شان خانواده اش میشد شدند کارمند بیمارستان بماند که تو تعویض شغل های ایشون من با بی پولی های طولانی مدتش ساختم و اصلا هم به روش نیاوردم من کلا کم توقع بودم و هستم) و ایشون به شدت از تنهایی ماندن در منزل وحشت دارند در کل آدم ترسویی هستش حتی از موشم می ترسه ولی من این جوری نیستم چون بزرگ شده روستا هستم از تنهایی و حیونا نمی ترسم در این رابطه من نیز کمی سختگیری میکنم چون به نظر من که خیلی ها هم به آن معتقد هستند همسر من بچه ننه بار اومده مثلا مسواک نمیزنه تندتند غذا می خوره با دهن پر حرف میزنه تا نگی برو سلمونی نمیره کلا اگه هدایتش نکنی و بهش تذکر ندی کارهای اشتباه شو انجام میده خب منم دوس دارم حداقل این مسائل کوچک رو رعایت کنند بخدا همش فک میکنم که با یه بچه 10 ساله زندگی میکنم هر چند من همیشه با محبت این مسائل رو بهشون تذکر میدم ولی همیشه میگه بازم شروع کردی بابا چشم حتی من الان راه رفتن درست و صحیح رو دارم بهش یاد میدم از بس که شل راه میره گوز کمر پیدا کرده من کسی هم که اگه یک هدیه کوچک برام بخره تا چند روز مرتبا ازش تشکر میکنم. پس من به هوای قهر خونه مادرم نمیرم چون نمی خوام تنهاش بذارم ولی اعصابم از کاراش به هم می ریزه بابا این 30 سالشه تو کارای ساده و روز مره زندگیش مونده همه اینا بخاطر تربیت نادرست و تنبل بودن ایشون هستش مخ کامپیوتره ولی مهارت های زندگی درست رو بلد نیستش برا این مشکلاتش چیکار کنم؟
    پيشنهاد ميکنم درصورتيکه شوهرتون به حرف شما اهميت ميدن, بهشون پيشنهاد بدين که با هم بريد مشاوره ى حضورى
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  29. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : مشکلات جنسی

    سلام
    به نظر من هیچ مشکلی نیست که راه حل نداشته باشه به جز مرگ
    اولین و بهترین کسی که میتونه کمکتون کنه خودتون هستید
    شما چندین ساله از ازدواجتون گذشته نمیشه که راههای نفوذ به دل و ذهن همسرتون رو ندونید مگر اینکه شما هم بی تفاوت بوده باشید
    در کل شناخت طرفین میتونه خیلی تو بهبود روابط کمکتون کنه
    البته اینم بگم که مسایل جنسی در زندگی از اهمیت بسیار بالایی برخورداره ولی وجود فرزند نمیتونه و نباید خللی در عشق و علاقه زوجین بوجود بیاره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

LinkBacks (?)

  1. 02-27-2014, 09:07 PM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

پیچ مشکلات جنسیrabete jensi az konrabete jensi az joloپیج مشکلات جنسیپیج مشکلات جنسی جدیدصفحه مشکلات جنسیپیج مشکلات ممهپیج مشکلات جنسی باحالGoogle پیج مشکلات جنسیپیج مشکلات کسRabeteh jensi az konپیچ مشکلات جنسی کسپیج مشکلات بدبختیپیج مشکلات زناشویی‏‎ ‎پیچ مشکلات جنسیپيج مشكلات جنسي 18پیچ مشکلات ممهصفحات مشکلات جنسیپیج مشکلات جنسی تخصصیصفحه مشکلات جنسیروش عضویت در پیچ مشکلات جنسیپیج مشکلات جنسی صفحهصفحه مشكلات جنسىپيج مشلات ممهتایپیک سوال و جواب مشکلات جنسیمشکلات جنسی باحالپیچ مشکلات جنسی18 اینستاگرامrabeteپیچ مشکلات جنسی 18پیج مشکلات ممه ایپیج مشکلات خیلی جدیدپیج مشکلات جنسی 18پیچ مشکلات جنسی دوستیمسکلات تحصیلی صفحه مشکلات جنسی

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
مشکلات زندگی در گرجستان,  مشکلات زناشویی,  مشکلات بازی gta v,  مشکلات اینستاگرام,  مشکلات شب عروسی,  مشکلات زندگی,  مشکلات کبد,  مشکلات معده,  مشکلات وایبر,  مشکلات تلگرام,  مشکلات جنسیس کوپه,  مشکلات جنسیس سدان,  مشکلات جنسیتی,  مشکل جنسیتی,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید