مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6

موضوع: اخلاق بد والدین

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4258
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    اخلاق بد والدین

    سلام
    اسم من مهدی هستش.من 21 سال دارم.من با خانوادم خیلی مشکل دارم.مشکل من از اینجا شروع میشه که از پدرم بی نهایت متنفرم.و برای این حرفم هم دلایلی دارم
    از بچه گی یادم میاد پدرم دست بزن داشت شدید.پدرم یه ادم نظامیه.برای مثال یه مدت من هر روز صبح با پدرم می رفتم مدرسهپاوون موقع چون بچه بودم و یکم مسیرم برام دور بود با پدرم می رفتم.یه روز اتفاقی هممون خواب موندیم.فکر می کنم ساعت خونمون خراب شده بود.پیش میاد به هر حال.پدرم به من گفت سریع حاضر شو من دیرم شده باید برم سر کار خودم هم برم.چون نتونستم صبحانه بخورم مادرم گفت صبر کن برات میوه بشورم ببری بخوری.از اون طرف پدرم هی میگفت کجا موندی.به مادرم گفتم سریع باش میشناسیش که..
    اخر سر تارفتم تو ماشین همون لحظه یه چک محکم به من زد.من اون موقع اول یا دوم راهنمایی بودم.
    این فقط یکی از کارهاش بود.فحاششی های شدید. کتکها ی شدیدو..
    چند روز پیش من با مادرم سر یه موضوعی دعوام شد.الان من 21 سالم هستش.از عادت های تخییلی مادرم اینه که وفقتی میبینه دعوا به نفعش نیست شروع به فحاششی میکنه...من هم طبق معمول شوع کردم به دفاع از خودم و جواب دادن به فحش هاش.یه چند روززی با هم صحبت نمی کردیو تا اینکه دید من ازش عذر خواهی نکردم دعوا رو به بابام گزارش داد.و علت دعوامون هم این بود که ما یه مسافرت 1-2 روزه داشتیم.من قبل از این مسافرت انگشتم تاندونش و اعصابش قطع شدهبود و یه عمل کوچیک داشت .موقع درست کردن اتش شد و من ودامادمون رفتیم سر اتش.من یه مدت قرص اعصاب استفاده می کردم به علت مریضی که داشتم. وواقعا خوابم میومد.مادرم هم می دونست من مصرف دارم.ساعت 1 شب بود و هنوز شام نخورده بودیم.من رفتم بخوابم. دامادمون هم رفت اتش درست کنه مادرم هی به من می گفت خجالت نمی کشی اینجا خوابیدی اوون داره اتیش درست می کنه؟؟ من برای نشنیدن حرفاش با اوون وضع دستم رفتم سر درست کردن اتش. نمیدونم چی شد از شانس گندم اوون یکی دستم هم سوخت دیگه بهم می گفت سوسول و تیتیش مامانی..حالا بیا به اینا بفهمون دستم بد جوری سوخته...
    اومدیم خونه بحثش پیش اومد من هم از خودم دیگه بیخود شده بودم دیگه حرصم دراومد.جوابشو دادم. شروع به فحاشی کرد.. من هم جوابشو دادم.
    حالا به پدرم هم که گفت پدرم هم بدون اینکه بپرسه چی شده بامن دعوا کرد که چرا به زنم جواب دادی.حالا بیا به این بفهمون که زنت هر چی از دهنش الفاظ رکیک در اومده نثار من کرده..
    پدرم:نه اون این کار نمی کنه..اصلا حق نداشتی بهش چیزی بگی. دیگه منم زدم به سیم اخر و از کوره در رفتم. که تو که اصلا تو باغ نیستی واسه چی بدون این که بدونی الکی قضاوت میکنی؟
    خلاضه مطلب از اون موقع به بعد کارمو از دست دادم
    میخواستم ببینم چی کار کنم منو راهنمایی کنید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    .:: تا خدا هست تنهایی چیست ؟ ::. .: There is a God What are alone :.
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4128
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.25
    نوشته ها
    279
    تشکـر
    12
    تشکر شده 171 بار در 125 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گم شدم..

    متاسفانه در بعضی خانواده ها مثل شما فرزندان با پدر و مادر و بلعکس نمیتونن باهم سازگاری مناسب داشته باشن و یا حتی مکالمه سالم و محبت امیز . یکی از دلایل پرخاشگری پدر شما نظامی بودن هست . شما با نظام آشنایت نداری ولی نظام بر عقیده و حالات روانی و روحی یک فرد شدیدا تاثیر میزاره و جوی رو بر اون حاکم میکنه که قابل تغییر نیست . نظام یعنی نظم و تابعیت . یک فرد نظامی هم همیشه باید کارهاش و برنامه هاش با نظم و ترتیب باشه و اگر غیر این باشه اعصاب و حالات روحیش بهم میریزه و بدتر سر خانواده خود این عصبانیت رو خالی میکنه .
    اما پسر خوب شاید شنیده باشی که خداوند در قران می فرماید که تمام امور پدر مادر خود را غیر از خلاف شرع و کفر ورزی را اطاعت کنید و از همه مهم تر به پدر و مادر خود نیکی کنید حتی اگر کافر باشن .
    شما نباید تحت هیچ شرایطی کنترل خودتو مقابل پدر و مادرت از دست بدی و جوابشونو بدی حتی اگر به تو ناسزا بگن . باید از خداوند کمک بخوای و صبور باشی
    بهترین راه حل مشکلات هم گفتگو سالم و صحیح هست . گفتگویی که جبهه گیری و دفاعی از جانب دو طرف درکار نباشه . همین کاری که شما کردی یعنی جبهه گیری علیه مادرت اصلا کار درستی نیست .
    شما در ( موقعیت و زمان و مکان ) مناسب و با ملایمت و مهربانی و بدون تند خویی باید با پدر و مادر خودت صحبت کنی و مشکلات و اختلافات رو مطرح و راه حل های گوناگونی رو برای حلش پیش بکشین . در طول گفتگو هم اصلا موضع گیری و پرخاش نکنید و کاملا دوستانه و صمیمی این گفتگو رو انجام بدید .
    در اخر ان دو پدر و مادرت هستن و باید صبوری پیشه کنی و در این راه از خداوند هم کمک بخواه تا انشالله اوضاع درست بشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "اگر امیدی نداری ... امید بساز "
    "あなた
    望を作る希望しない場合は"
    ..........................................
    "جهت مشاوره پیغام خصوصی داده شود "


  3. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.10
    نوشته ها
    8,236
    تشکـر
    3,999
    تشکر شده 9,371 بار در 4,617 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : گم شدم..

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهدی 21 نمایش پست ها
    سلام
    اسم من مهدی هستش.من 21 سال دارم.من با خانوادم خیلی مشکل دارم.مشکل من از اینجا شروع میشه که از پدرم بی نهایت متنفرم.و برای این حرفم هم دلایلی دارم
    از بچه گی یادم میاد پدرم دست بزن داشت شدید.پدرم یه ادم نظامیه.برای مثال یه مدت من هر روز صبح با پدرم می رفتم مدرسهپاوون موقع چون بچه بودم و یکم مسیرم برام دور بود با پدرم می رفتم.یه روز اتفاقی هممون خواب موندیم.فکر می کنم ساعت خونمون خراب شده بود.پیش میاد به هر حال.پدرم به من گفت سریع حاضر شو من دیرم شده باید برم سر کار خودم هم برم.چون نتونستم صبحانه بخورم مادرم گفت صبر کن برات میوه بشورم ببری بخوری.از اون طرف پدرم هی میگفت کجا موندی.به مادرم گفتم سریع باش میشناسیش که..
    اخر سر تارفتم تو ماشین همون لحظه یه چک محکم به من زد.من اون موقع اول یا دوم راهنمایی بودم.
    این فقط یکی از کارهاش بود.فحاششی های شدید. کتکها ی شدیدو..
    چند روز پیش من با مادرم سر یه موضوعی دعوام شد.الان من 21 سالم هستش.از عادت های تخییلی مادرم اینه که وفقتی میبینه دعوا به نفعش نیست شروع به فحاششی میکنه...من هم طبق معمول شوع کردم به دفاع از خودم و جواب دادن به فحش هاش.یه چند روززی با هم صحبت نمی کردیو تا اینکه دید من ازش عذر خواهی نکردم دعوا رو به بابام گزارش داد.و علت دعوامون هم این بود که ما یه مسافرت 1-2 روزه داشتیم.من قبل از این مسافرت انگشتم تاندونش و اعصابش قطع شدهبود و یه عمل کوچیک داشت .موقع درست کردن اتش شد و من ودامادمون رفتیم سر اتش.من یه مدت قرص اعصاب استفاده می کردم به علت مریضی که داشتم. وواقعا خوابم میومد.مادرم هم می دونست من مصرف دارم.ساعت 1 شب بود و هنوز شام نخورده بودیم.من رفتم بخوابم. دامادمون هم رفت اتش درست کنه مادرم هی به من می گفت خجالت نمی کشی اینجا خوابیدی اوون داره اتیش درست می کنه؟؟ من برای نشنیدن حرفاش با اوون وضع دستم رفتم سر درست کردن اتش. نمیدونم چی شد از شانس گندم اوون یکی دستم هم سوخت دیگه بهم می گفت سوسول و تیتیش مامانی..حالا بیا به اینا بفهمون دستم بد جوری سوخته...
    اومدیم خونه بحثش پیش اومد من هم از خودم دیگه بیخود شده بودم دیگه حرصم دراومد.جوابشو دادم. شروع به فحاشی کرد.. من هم جوابشو دادم.
    حالا به پدرم هم که گفت پدرم هم بدون اینکه بپرسه چی شده بامن دعوا کرد که چرا به زنم جواب دادی.حالا بیا به این بفهمون که زنت هر چی از دهنش الفاظ رکیک در اومده نثار من کرده..
    پدرم:نه اون این کار نمی کنه..اصلا حق نداشتی بهش چیزی بگی. دیگه منم زدم به سیم اخر و از کوره در رفتم. که تو که اصلا تو باغ نیستی واسه چی بدون این که بدونی الکی قضاوت میکنی؟
    خلاضه مطلب از اون موقع به بعد کارمو از دست دادم
    میخواستم ببینم چی کار کنم منو راهنمایی کنید

    با توجه به اینکه شما در هر حالتی باید به پدر و مادرت احترام بذاری ...

    اینم در نظر باید بگیری که شما در سنی هستی که خانواده باید به شما احترام متقابل رو رعایت کنن ...

    ولی اینکه دست شما آسیب دیده و مادرتون درک نکرده ... خب میتونستید فقط در کنار داماتون باشید و کمکش کنید تا هم حضورتون باعث تموم شدن گله های مادرتون بشه و هم اینکه دست دیگه تونو نسوزونید ...

    در ضمن علت مصرف داروهای اعصاب رو نمی دونم ... ولی اگه منع پزشکی نداشته باشه شما میتونستید اونارو در ساعت دیگه ایی مصرف کنید ...

    تا در وسط مهمونی با خوابیدنتون حساسیت رو زیاد نکنید ...

    چون داروهای اعصاب گاهی باعث به هم خوردن توازن هورمونی میشه ...

    و این بدخلق شدن سما ممکنه باعث همون اختلال باشه ...

    که بهتون توصیه میکنم از همون پزشک معالجتون راهنمایی و مشاوره بخوایت ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  4. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4258
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : گم شدم..

    مرسی از بابت راهنماییتون .راستش خودم هم این حرفتون رو قبول دارم. نمیدونم من و پدرم در کل رابطه خوبی نداریم.و اینم می دونم که نه تنها من، داداشم و خواهرام هم همین مشکل رو دارن.و ایینکه زندگی بدون مشکل هم شیرینی نداره..به هر حال ما یعنی کل خانوادم همیشه سعی داریم که مراعات این حال پدرم رو بکنیم. و این جور مشکل ها معمولا خیلی دیر بخ دیر خوشبختانه تو خانوادمون اتفاق میوفته .
    به هر حال از راهنماییتون متشکرم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3829
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    1.09
    نوشته ها
    1,253
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,171 بار در 688 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : گم شدم..

    خب اقا مهدی ...

    بخاطر مشکلات اقتصادی و زیادی که الان پدرا دارن ...

    اونا خیلی کم طاقت و بی حوصله شدن ...

    بهترین کارم اینه که صبور باشیم و درکشون کنیم ...

    راستش شاید مسخره بنظر بیاد ولی گاهی استفاده از بعضی عرقیات آرامبخش موثرن و اونارو آروم میکنه ...

    به هرحال پدر و مادر احترامشون خیلی واجبه ... حتی اگه خیلی بداخلاقم باشن

    پس بهتره ما جونا کاری که باعث ایجاد تنش و برخورد میشه انجام ندیم ...

    تا هم اعصاب اونا و هم اعصاب ما راحت باشه و ارامش خونه به هم نخوره
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    شماره عضويت
    2762
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.43
    نوشته ها
    529
    تشکـر
    119
    تشکر شده 636 بار در 288 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : گم شدم..

    ازدواج کن برو خونه سر خونه زندگیت !
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

hobr,  hobre,  hebronix,  اخلاق بد مردان,  اخلاق بد روزگار,  اخلاق بد زنان,  اخلاق بد همسر,  اخلاق بد پدر,  اخلاق بد شوهرم,  اخلاق بد مادر,  اخلاق بد مسی,  اخلاق بد مشهدی ها,  اخلاق بدون خدا,  متنفر بودن,  متنفر بودن از عشق,  متنفر بودن به انگلیسی,  متنفر بودن از پدر,  متنفر بودن از خود,  متن متنفر بودن,  متنفر بودن از همسر,  متنفر بودن از همه,  عکس متنفر بودن,  جمله های متنفر بودن,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید