مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 17

موضوع: ترس از پدر

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4319
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 3 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    0

    Post ترس از پدر

    من رابطه ی گرمی با پدرم ندارم یعنی یه جورایی باهاش رفیق نیستم . وقتی یه چیزی میخام به مامانم میگم تا به بابام بگه . مامانم هم از این کار من خوشش نمیاد و عصبانی میشه . راستش از بابام میترسم . ریشه ی این ترس واسه بچگیامه . اون موقع وقتی با بچه ها فامیل بازی میکردیم ( در ذهن بابام اذیت میکردیم ) تا یه ذره سر و صدامون بالا میرفت (البته من بچه ی ساکتی بودم ) بابام منو دعوا میکر د . حتی یه بار یادمه یکی از بچه های فامیلمون گلدون همسایه رو شکست بابام منو دعوا کرد و فک کنم یه تو گوشیم زد. کلا تو بچگی بازی کردن ما از نظر بابام و مادرش(مادربزرگم) اذیت به حساب میومد بعدشم یه دعوا و بشین سر جات . این کارا باعث شده از بابام بترسم . البته اخلاق بابام خوب نیست و متاسفانه آدم خسیسی هم هست . کلا از بابام خوشم نمیاد و حتی یه بار به مامانم گفتم ازش طلاق بگیره. من هیچ وقت در خرید کردن مخصوصا خرید لباس استقلال نداشتم (بیشر بابام انتخاب میکرد) و بعد از خرید همیشه ناراحت بودم و به مامانم غر میزدم و مامانم هم از دست بی ارزگی من ناراحت میشد . به همین دلیل خودم تو این چندسال اخیر خودم یواشکی ( از نطر بعضیا دزدکی) چنتا لباس خریدم ولی بابام چیزی به من نگفت و فقط یه ذره سر یه لباس غر زد و گفت چرا به من نگفت که باهم دیگه بریم . خلاصه من به بابام حسی خوبی ندارم حتی وقتی به مسافرت میرم میگم خدایا شکرت که بابام نیس تا غر بزنه و دوس ندارم بیاد . بعضی وقتا از خودم ، بابام ، زندگی و از همه چی ناامید میشم و آرزوی مرگ میکنم . وقتی از از پدرایی که تو فامیل میبینم که چقد با بچه هاشون صمیمین حسرت میخورم و میگم ای کاش بابای من هم همینجوری بود . دیگه نمیدونم چیکار کنم .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    شادی و لذت زندگی هدف منه
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4312
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    9
    تشکـر
    10
    تشکر شده 1 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Akhmoo
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : من و بابام

    ببینید دوست عزیز. انسانهای مسن دیگه خیییییلی به سختی تغییری در شخصیتشون ایجاد میشه.
    شما بهترین کاری که میتونید بکنید محبت به پدر و حفظ احترامشه. سعی کنید بهش نزدیک بشید سعی کنید توی کارهاتون نظرش رو بدونید سعی کنید در جلوش بهترین باشید و باهاش ارتباط برقرار کنید.
    اینطوریه که پدر با آدم از یه دوست صمیمی هم بهتر میشه. شما خودتون نمیخواید که نزدیک بشین به پدرتون و همیشه به مادر میگید.
    این جرات رو به خودتون بدید که با پدر ارتباط برقرار کنید. حتی باهاش شوخی کنید گاهی. به پدرتون نزدیک بشید و خواهید دید که چقدر با شما صمیمی میشه و هم شما به پدر اعتماد میکنید وهم اون به شما.
    البته اینکار یکشبه صورت نمیگیره با گذشت زمان و صبر و سیاستی که به خرج میدین میتونید کاااااااااااااااملا موفق شید.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    .:: تا خدا هست تنهایی چیست ؟ ::. .: There is a God What are alone :.
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4128
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.25
    نوشته ها
    279
    تشکـر
    12
    تشکر شده 171 بار در 125 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : من و بابام

    پدر شما زیادی روی شما تعصب داره . اما در هر صورت ایشون پدرت هستن و شما هم وظیفه داری که حرفاشون رو گوش کنی و حتی در قرآن امده که به پدر و مادر خود اف هم نگویید . درباره پدرتون اینجوری قضاوت نکن پسر خوب . ایشون خیر و صلاح شما رو میخواد اما متاسفانه کمی تعصبی هست و روی شما حساسه .
    شما چه نوع تیپ و ظاهری میگردید ؟ چه نوع پوشش و لباسی تن میکنید؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "اگر امیدی نداری ... امید بساز "
    "あなた
    望を作る希望しない場合は"
    ..........................................
    "جهت مشاوره پیغام خصوصی داده شود "


  4. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.20
    نوشته ها
    8,147
    تشکـر
    3,957
    تشکر شده 9,296 بار در 4,579 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : من و بابام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohsen76 نمایش پست ها
    من رابطه ی گرمی با پدرم ندارم یعنی یه جورایی باهاش رفیق نیستم . وقتی یه چیزی میخام به مامانم میگم تا به بابام بگه . مامانم هم از این کار من خوشش نمیاد و عصبانی میشه . راستش از بابام میترسم . ریشه ی این ترس واسه بچگیامه . اون موقع وقتی با بچه ها فامیل بازی میکردیم ( در ذهن بابام اذیت میکردیم ) تا یه ذره سر و صدامون بالا میرفت (البته من بچه ی ساکتی بودم ) بابام منو دعوا میکر د . حتی یه بار یادمه یکی از بچه های فامیلمون گلدون همسایه رو شکست بابام منو دعوا کرد و فک کنم یه تو گوشیم زد. کلا تو بچگی بازی کردن ما از نظر بابام و مادرش(مادربزرگم) اذیت به حساب میومد بعدشم یه دعوا و بشین سر جات . این کارا باعث شده از بابام بترسم . البته اخلاق بابام خوب نیست و متاسفانه آدم خسیسی هم هست . کلا از بابام خوشم نمیاد و حتی یه بار به مامانم گفتم ازش طلاق بگیره. من هیچ وقت در خرید کردن مخصوصا خرید لباس استقلال نداشتم (بیشر بابام انتخاب میکرد) و بعد از خرید همیشه ناراحت بودم و به مامانم غر میزدم و مامانم هم از دست بی ارزگی من ناراحت میشد . به همین دلیل خودم تو این چندسال اخیر خودم یواشکی ( از نطر بعضیا دزدکی) چنتا لباس خریدم ولی بابام چیزی به من نگفت و فقط یه ذره سر یه لباس غر زد و گفت چرا به من نگفت که باهم دیگه بریم . خلاصه من به بابام حسی خوبی ندارم حتی وقتی به مسافرت میرم میگم خدایا شکرت که بابام نیس تا غر بزنه و دوس ندارم بیاد . بعضی وقتا از خودم ، بابام ، زندگی و از همه چی ناامید میشم و آرزوی مرگ میکنم . وقتی از از پدرایی که تو فامیل میبینم که چقد با بچه هاشون صمیمین حسرت میخورم و میگم ای کاش بابای من هم همینجوری بود . دیگه نمیدونم چیکار کنم .

    خب باید تحمل کرد ... به هرحال انسان نمیتونه پدر و مادرشو عوض کنه ...

    همینکه بهشون احترام بذاری و وقتی عصبانی هستن جلوی چشمشون نباشی ، میتونی مانع غر زدنش بشی...

    به هر حال نمیشه اخلاقش رو عوض کرد ولی وقتی خسته میاد خونه مادرت میتونه با یکسری عرقیات معطر که ارامبخشم هستن برای پدرتون

    نوشیدی خوبی درست کنه ...اینجوری ایشونم به آرام میشه و همچنین شما ...

    در ضمن هیچوقت احترام به پدرتو فراموش نکن ... بلاخره اخلاقش همینه ...کاریش نمیشه کرد ...

    باید افتان و خیزان بگذرونی تا از این مرحله رد بشی و وارد زندگی خودت بشی ...

    درضمن گاهی هم با پدرت برای خرید لباس و وسیله هایی بیرون برو .... و ازش مشورت بخواه

    اینجوری میتونی بهش نزدیکتر بشی ...

    و کارهایی رو دوست داره تو انجامش بدی رو انجام بده ...شاید سخت باشه ولی میتونه در جلب نظرش موثر باشه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  5. کاربران زیر از farokh بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3829
    عنوان کاربر
    تیم مشاوره
    ميانگين پست در روز
    1.11
    نوشته ها
    1,252
    تشکـر
    954
    تشکر شده 1,170 بار در 688 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Mehraboon
    میزان امتیاز
    5

    پاسخ : من و بابام

    خب یه جورایی بچه ها رابطشون با مادر بهتره ...

    پدر بر اساس اینکه در محیط بیرون کار میکنه و باید با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کنه ... کم حوصله تره ...

    پس مام باید یه خورده درکشون کنیم ... والا جور کردن قسط وام و هزارتا مشکل دیگه خیلی اعصاب خوردکن میشه ...

    پس لااقل دیگه ما در محیط خونه اونارو اذیت نکنیم ... و درکشون کنیم ...

    خب پدر شما دوس داره که ازش برای خرید لباس و ... نظر بخوای ... و میخواد اینجوری واستون دلسوزی کنه ...

    ولی بخاطر اخلاق تندش نمیتونه اونی که باید بگه رو به زبان بیاره ...

    و اینم بخاطر نوع تربیت خانواده قدیمه که این پرد مادرا کمی عصبی مزاج هستن ...

    در ضمن همونجور که دوستان گفتن میشه برای آرام کردن شخص از عرقیات مخصوص اینکار استفاده کرد ...

    بی تاثیر نیست
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید.
    تاریخ عضویت
    Apr 2014
    شماره عضويت
    3230
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    76
    تشکـر
    170
    تشکر شده 72 بار در 41 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : من و بابام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohsen76 نمایش پست ها
    من رابطه ی گرمی با پدرم ندارم یعنی یه جورایی باهاش رفیق نیستم . وقتی یه چیزی میخام به مامانم میگم تا به بابام بگه . مامانم هم از این کار من خوشش نمیاد و عصبانی میشه . راستش از بابام میترسم . ریشه ی این ترس واسه بچگیامه . اون موقع وقتی با بچه ها فامیل بازی میکردیم ( در ذهن بابام اذیت میکردیم ) تا یه ذره سر و صدامون بالا میرفت (البته من بچه ی ساکتی بودم ) بابام منو دعوا میکر د . حتی یه بار یادمه یکی از بچه های فامیلمون گلدون همسایه رو شکست بابام منو دعوا کرد و فک کنم یه تو گوشیم زد. کلا تو بچگی بازی کردن ما از نظر بابام و مادرش(مادربزرگم) اذیت به حساب میومد بعدشم یه دعوا و بشین سر جات . این کارا باعث شده از بابام بترسم . البته اخلاق بابام خوب نیست و متاسفانه آدم خسیسی هم هست . کلا از بابام خوشم نمیاد و حتی یه بار به مامانم گفتم ازش طلاق بگیره. من هیچ وقت در خرید کردن مخصوصا خرید لباس استقلال نداشتم (بیشر بابام انتخاب میکرد) و بعد از خرید همیشه ناراحت بودم و به مامانم غر میزدم و مامانم هم از دست بی ارزگی من ناراحت میشد . به همین دلیل خودم تو این چندسال اخیر خودم یواشکی ( از نطر بعضیا دزدکی) چنتا لباس خریدم ولی بابام چیزی به من نگفت و فقط یه ذره سر یه لباس غر زد و گفت چرا به من نگفت که باهم دیگه بریم . خلاصه من به بابام حسی خوبی ندارم حتی وقتی به مسافرت میرم میگم خدایا شکرت که بابام نیس تا غر بزنه و دوس ندارم بیاد . بعضی وقتا از خودم ، بابام ، زندگی و از همه چی ناامید میشم و آرزوی مرگ میکنم . وقتی از از پدرایی که تو فامیل میبینم که چقد با بچه هاشون صمیمین حسرت میخورم و میگم ای کاش بابای من هم همینجوری بود . دیگه نمیدونم چیکار کنم .
    سلام آقا محسن
    من هم در سن نوجوانی از پدرم می ترسیدم حضورش برایم استرس اور بود در سن جوانی به این نتیجه رسیدم که پدرم تغییر نخواهد کردو این منم که باید یک تغییر اساسی ایجاد کنم .
    تصمیم گرفتم لم پدرم را پیدا کنم ببینم از چی خوشش میاد پررنگش کنم از چی بدش میاد کم رنگش کنم . شاید در عمل زیاد هم موفق نبودم ولی از وقتی که باورم رو عوض کردم که من باید رابطه ی خوبی با پدرم ایجاد کنم برام خیلی عجیب بود که من چگونه با چنین پدری مشکل داشتم پدرم همون پدر بود با همون خصوصیت و این نگرش من بودکه تغییر کرده بود
    خدارا سپاس می گویم که شانس و فرصت ارتباط قشنگ پدرو فرزندی را به من داد و هم اکنون پنج سال از نعمت داشتن پدر عزیزم با جذبه ام مقتدرم محرومم او به رحت خدا رفته است .پدر و مادر موجودات عزیز و گرانقدری هستن که نبودشان بسیار بسیار......................... سنگین است .
    پیشنهاد می دهم تغییراتی در ذهنتون ایجاد کنیین در قدم اول نگویین ازشون خوشم نمیاد بگویین از این رفتارشون خوشم نمیاد با تغییر در باورهایتان به سمت یک ارتباط خوب ودوستداشتنی هدایت می شوین لطفا تلاشتونو بکنین.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ماعدم ماست

  8. کاربران زیر از سلام برشما بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4319
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    21
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 3 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : من و بابام

    من مثه بقیه تیپ امروزی و فشنو میپسندم وبا لباس های تنگ و بدن نما و دارای رنگ های زیبا و متنوع راحت ترم و مدل موها ی فشنو دوس دارم . اما پدرم از لباس های سنگین ( کمی گشاد ، پررنگ ، کمی بلند ) و مدل موی ساده خوشش میاد که من زیاد دوس ندارم > البته من کار خودمو میکنم در بعضی مواقع (موقعی که با پدرم به خرید لباس میریم سلیقه ی بابام بیشتر میچربه ) به سلیقه ی بابام عمل میکنم .
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    .:: تا خدا هست تنهایی چیست ؟ ::. .: There is a God What are alone :.
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4128
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.25
    نوشته ها
    279
    تشکـر
    12
    تشکر شده 171 بار در 125 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : من و بابام

    خب طبیعیه در سن شما این موارد
    لطفا برای گفتگو و راهنمایی بهتر به این آیدی مراجعه کنید . من تا دو سه ساعت دیگه آنلاین هستم در یاهو چت
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "اگر امیدی نداری ... امید بساز "
    "あなた
    望を作る希望しない場合は"
    ..........................................
    "جهت مشاوره پیغام خصوصی داده شود "


  11. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    May 2014
    شماره عضويت
    3710
    عنوان کاربر
    مدیر کل
    ميانگين پست در روز
    7.20
    نوشته ها
    8,147
    تشکـر
    3,957
    تشکر شده 9,296 بار در 4,579 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Relax
    میزان امتیاز
    10

    پاسخ : من و بابام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohsen76 نمایش پست ها
    من مثه بقیه تیپ امروزی و فشنو میپسندم وبا لباس های تنگ و بدن نما و دارای رنگ های زیبا و متنوع راحت ترم و مدل موها ی فشنو دوس دارم . اما پدرم از لباس های سنگین ( کمی گشاد ، پررنگ ، کمی بلند ) و مدل موی ساده خوشش میاد که من زیاد دوس ندارم > البته من کار خودمو میکنم در بعضی مواقع (موقعی که با پدرم به خرید لباس میریم سلیقه ی بابام بیشتر میچربه ) به سلیقه ی بابام عمل میکنم .

    به به

    این تیپ اگه کاملا" هارمونی و تناسب داشته باشن تیپای خوبی هستن ...

    به هرحال اینم یه جور مده ... ولی میشه انسان یک تیپ Chenge ام داشته باشه و بتونه با تمام لباسها و مدلها ارتباط برقرار کنه ...

    الان خیلی از جونارو که نگاه میکنی بیشتر همین تیپارو استفاده میکنن ...

    ولی در مورد پوشیدن یک لباس رسمی که باید بلد باشن اصلا" اطلاعی ندارن ...

    خوب خوبه که همه جور تیپی رو داشته باشی تا هم از تنوعش لذت ببری و گاهی ام باعث تعجب دوستاتونم بشید ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    از پاسخ به سوالات در پیام خصوصی معذورم.
    سوال‌تون رو یک‌بار و با عنوان مناسب در تاپیک مرتبط مطرح کنید و منتظر پاسخ بمانید.

  12. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    .:: تا خدا هست تنهایی چیست ؟ ::. .: There is a God What are alone :.
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره عضويت
    4128
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.25
    نوشته ها
    279
    تشکـر
    12
    تشکر شده 171 بار در 125 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : من و بابام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohsen76 نمایش پست ها
    من مثه بقیه تیپ امروزی و فشنو میپسندم وبا لباس های تنگ و بدن نما و دارای رنگ های زیبا و متنوع راحت ترم و مدل موها ی فشنو دوس دارم . اما پدرم از لباس های سنگین ( کمی گشاد ، پررنگ ، کمی بلند ) و مدل موی ساده خوشش میاد که من زیاد دوس ندارم > البته من کار خودمو میکنم در بعضی مواقع (موقعی که با پدرم به خرید لباس میریم سلیقه ی بابام بیشتر میچربه ) به سلیقه ی بابام عمل میکنم .
    شما باتوجه به سنت طبیعتا باید لباس های شاد و روشن بپوشی و به قول معروف به خودت برسی چون جوونی و طبع جوانی رو داری و پدرت که ظاهرا مذهبی هم هست باید کمی متوجه بشه که تیپ و ظاهر شما باتوجه به سنت ایجاد میشه . رنگ های تیره و سنگین و .. روحیه شما رو در این سن و سال بهم میریزه . به موقعش وقتی سنت بالاتر رفت لباس های مشکی و تیره و سنگین هم میپوشی مثل ما .
    اما الان دوره جوانی کردنه .
    بهتره برای اینکه اعتماد و نظر پدرتو جلب کنی به نماز و واجبات دینیت برسی و اهل ارتباط با جنس مخالف و .. نباشی . سعی کن باطن درست و پاکی داشته باشی . ظاهر هر چی باشه عیبی نداره مهم باطنه انسانه .
    البته پیرهنایی که امروزه به پیرهن اسپرت معروفه و شلوار های جین که وصله داره یا پارست و .. اینا رو استفاده نکنید بهتره . پیرهنای شاد و زیبا بپوش اما چسبان نه . جلف بودن با خوش تیپ گشتن متفاوته .
    در ضمن تیپ سنگین و رسمی و مجلسی بیشتر به کت و شلوار و .. میگن که برای شما هنوز زوده
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    "اگر امیدی نداری ... امید بساز "
    "あなた
    望を作る希望しない場合は"
    ..........................................
    "جهت مشاوره پیغام خصوصی داده شود "


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

ترس از مرگ,  ترس از آمپول,  ترس از ازدواج,  ترس از رانندگی,  ترس از خدا,  ترس از بیماری,  ترس از ارتفاع,  ترس از شب اول زفاف,  ترس از شکست,  ترس از آینده,  مرگ,  مرگة شجر,  مرگ پدر,  مرگ خامنه ایی,  مرگ فروشنده,  مرگی کا دیسی علاج,  مرگ انسان,  مرگ مستر بين,  مرگ بر اسرائیل,  مرگة سبيناغ,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید