مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 32
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    مشکل جدایی والدین
    سلام
    نمیدونم چی باید بگم
    از وقتی که اومدم تو این سایت و مشکلاتم رو گفتم سعی کردم حلشون کنم چون خودم میخواستم
    اما
    یکی از مشکلاتم رو هیچ جور نمیتونم حلش کنم
    فقط با یک راه میشه اونم خودکشی هست
    نمیدونم، خدا میدونه چه حالی دارم...
    فقط می خوام یه راه آسون رو پیدا کنم...خیلی سخته اما خب چاره ی دیگه ای ندارم
    والدینم بعد 33 سال زندگی مشترک زندگی رو به کامم جهنم کردن
    یه آدم تو این دنیا به دو چیز نیاز داره
    یکی آسایش و یکی هم آرامش
    من هیچکدومشون رو ندارم
    هر تلاشی هم می کنم بی فایده است
    جز اینکه من بذارم از این زندگی و این آدما و این دنیا برم
    من به خواسته خودم به این دنیا و این خونواده و این شرایط نیومدم
    اما الان دیگه بریدم...
    نمیخوام فشارهای عصبی باعث بشه روحم بیشتر از این زخمی بشه و یه بلای بدتری سرم بیاد
    حداقل مردم این یکی رو نبینن
    یه بار مرگ خیلی بهتر از هزاران بار مردن و زنده شدن هست
    و رفتن به جهنمی که خدا درست کرده به نظرم برام قابل تحملتر از این جهنم هست...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    4.67
    نوشته ها
    5,207
    تشکـر
    7,627
    تشکر شده 7,689 بار در 3,432 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Sepasgozar
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام
    ...
    یلدا

    چی شده دختر؟

    بیا چت باکس ببینم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    دوستانی که لطف میکنید و در پست کاربران نظر میذارید،

    یه مسئله رو فراموش نکنید،

    کسانی که برای مشاوره به این سایت مراجعه میکنند به اندازه کافی حالشون نامناسب هست

    پس تو حرفهاتون این نکته رو لحاظ کنید که :

    حال پریشان به آرامش نیاز دارد نه سرزنش!

  4. 2 کاربران زیر از رزمریم بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    میبینی که مریم جان
    دیگه نمیتونم به این زندگی ادامه بدم
    یعنی نمیذارن
    همین...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #4

    دلنوشته کاربر
    من خیلی کم سر میزنم با این حال همتون رو به خدای مهربان میسپارم
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.24
    نوشته ها
    121
    تشکـر
    175
    تشکر شده 50 بار در 37 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Konjkav
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    خدای خوبم .....
    قسم به لحظه ای که دلم را
    می شکنند و جز تو مرهمی نیست
    قسم به لحظه ای که مرا

    می فروشند و جز تو خریداری نیست
    قسم به لحظه ای که تنهایم
    می گذارند و جز تو همراهی نیست
    قسم به لحظه ای که دوستم ندارند
    و عاشقی جز تو نیست ...
    من دوستت دارم
    بار الهی مرهمم باش، خریدارم باش،
    یارم باش، عاشقم باش


    نبینم غمتو یلدا بانو
    خدا بزرگ تر این حرف هاست
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست d2tj_photo_2016-09-30_23-42-01.jpg  
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 3 کاربران زیر از Tabnak7 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Tabnak7 نمایش پست ها
    خدای خوبم .....������
    قسم به لحظه ای که دلم را
    می شکنند و جز تو مرهمی نیست
    قسم به لحظه ای که مرا

    می فروشند و جز تو خریداری نیست
    قسم به لحظه ای که تنهایم
    می گذارند و جز تو همراهی نیست
    قسم به لحظه ای که دوستم ندارند
    و عاشقی جز تو نیست ...
    من دوستت دارم
    بار الهی مرهمم باش، خریدارم باش،
    یارم باش، عاشقم باش


    نبینم غمتو یلدا بانو
    خدا بزرگ تر این حرف هاست
    خیلی ممنون آقای تابناک
    خیلی آدم رو متحول میکنه
    از دیشب هر بار که میخونمش اشکام سرازیر میشه
    اما خب احساس می کنم مغزم قفل شده
    نمیدونم باید چیکار کنم
    خیلی سختمه خودکشی خیلی، فکر کردن بهش از دیشب داره عذابم میده...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Tarah نمایش پست ها
    ابجی خودکشی مال افراد ضعیفه
    درکت میکنم خیلی سخته چون زندگی وفق مراد پیش نمیره
    شما هم بی تقصیر هستید چون تلاشتونو کردید ولی خب نشد !!!
    نباید که خودکشی کنید
    حیف جونتون نیست ...
    من هم همیشه این رو می گفتم
    می گفتم خودکشی مال افراد ضعیفه
    آره اینجوریه
    الان من هم شدم یکی از اون ضعیفا که همیشه می گفتم اونایی که خودکشی می کنن ایمانشون ضعیفه
    من تو زندگیم سعی کردم در مقابل همه مشکلات صبور باشم قوی باشم
    اما این یکی رو نمیدونم دیگه چیکار کنم
    روح و جسمم داره نابود میشه تو این جهنم و دعواهای پدرمادرم
    تو آتیشی که من تقصیری ندارم دارم میسوزم...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    برو خودکشی کن. من خودم هم مشکلات خانوادگی خیلی ناراحت کننده ای دارم که نفسمو بند آورده. هم مشکلات شخصی که مریضم کرده و هر روز دارم ضعیفتر میشم . اما به خودکشی فکر نمیکنم. دارم فکر میکنم از این شرایط بیام بیرون. تو قصه ی خودتو داری. در ضمن یه لحظه فکر کن چرا خودکشی یه گناه کبیره هست.
    یه تئوری از خودکشی رو یبار تو یه فیلم دیدم. شخصی که خودکشی میکنه تو یه زمان قفل میشه و هر روز اتفاق خودکشی براش تکرار. جهنم واقعیه. میفهمی. هر روز مشکلات رو تجربه میکنی. هر روز استرس خودکشی و بعد مردن و بعد باز همین انفاق برات تکرار میشه. یه لحظه فکر کن این تئوری درست باشه. چیزی واست عوض نمیشه. من الان اینقدر حالم بده که نمیتونم بشینم و از صبح تو رختخواب هستم. همش دنبال راه حل هستم. دوس داری برو خودکشی کن. اما بدون هیچی تموم نمیشه. تازه همه چیر شروع میشه. خودانی.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. 2 کاربران زیر از azam1984 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.50
    نوشته ها
    678
    تشکـر
    498
    تشکر شده 464 بار در 267 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    سلام
    نمیدونم چی باید بگم
    از وقتی که اومدم تو این سایت و مشکلاتم رو گفتم سعی کردم حلشون کنم چون خودم میخواستم
    اما
    یکی از مشکلاتم رو هیچ جور نمیتونم حلش کنم
    فقط با یک راه میشه اونم خودکشی هست
    نمیدونم، خدا میدونه چه حالی دارم...
    فقط می خوام یه راه آسون رو پیدا کنم...خیلی سخته اما خب چاره ی دیگه ای ندارم
    والدینم بعد 33 سال زندگی مشترک زندگی رو به کامم جهنم کردن
    یه آدم تو این دنیا به دو چیز نیاز داره
    یکی آسایش و یکی هم آرامش
    من هیچکدومشون رو ندارم
    هر تلاشی هم می کنم بی فایده است
    جز اینکه من بذارم از این زندگی و این آدما و این دنیا برم
    من به خواسته خودم به این دنیا و این خونواده و این شرایط نیومدم
    اما الان دیگه بریدم...
    نمیخوام فشارهای عصبی باعث بشه روحم بیشتر از این زخمی بشه و یه بلای بدتری سرم بیاد
    حداقل مردم این یکی رو نبینن
    یه بار مرگ خیلی بهتر از هزاران بار مردن و زنده شدن هست
    و رفتن به جهنمی که خدا درست کرده به نظرم برام قابل تحملتر از این جهنم هست...

    آدمای زیادی هستن به خاطر بدبختی هاشون انقدر عصبی میشن که یه همچین چیزی رو به زبون میارن...

    اما آدما بدبخت تری هم هستن که خیلی راحت گرفتن مشکلاتشون رو و بی خیالن...

    درد هر کسی قدر جنبشه...

    من پارسال به خاطر درس نخوندن خیلی عصبی می شدم و مشکلم این بود...

    الآن به این مشکلم می خندم که چقدر زندگی رو سخت گرفته بودم... تو هم میخندی و میگی اینکه مشکل نیست...

    اگه مشکلت رو سخت نگیری و بیخیال باشی در آینده تو هم بهش میخندی...

    وللش...

    وللش...

    وللش...

    غصه خوردن آدمو پیر می کنه... استرس باعث سرطان میشه... چشما رو کور می کنه... دندونا رو خراب می کنه... مو ها رو می ریزونه... گوش ها رو ضعیف می کنه....

    به مشکلات فک نکن...

    به حلشون فک کن...

    اینا واسه من شعاره ... اما واسه تو باید عمل بشه...

    گفتم... من هم اون موقع خیلی ناراحت بودم همه بهم این حرفا رو می زدن و شعار می دونستمشون... اما به شعار میشه عمل کرد... اینطور باشه همه حرفا شعار میشه... هیچ حرف و جمله ای معنی نداره... پس به بیخیال بودن عمل کن...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    هی. چقدر بده هر وقت یه نامردی در حق خودم و خدا می کنم دیگه روم نمیشه بگم خدایا چون ادعاست

    خدایا همیشه بهم حال بده

    خودت میدونی ما آدما تحمل نداریم... عاشقت میشیم وقتی شادمون می کنی... و وقتی شادیم از یادمون میری.

    ما رو هم شاد نگه دار و هم عاشق. ما رو نجات بده و سختی های پیش رومون رو از بین ببر

    ما رو پاک کن از بدی. ما رو از خودت دور نکن

    ولله علی کل شی قدیر




  16. 3 کاربران زیر از Mohsen123 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.50
    نوشته ها
    678
    تشکـر
    498
    تشکر شده 464 بار در 267 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    من هم همیشه این رو می گفتم
    می گفتم خودکشی مال افراد ضعیفه
    آره اینجوریه
    الان من هم شدم یکی از اون ضعیفا که همیشه می گفتم اونایی که خودکشی می کنن ایمانشون ضعیفه
    من تو زندگیم سعی کردم در مقابل همه مشکلات صبور باشم قوی باشم
    اما این یکی رو نمیدونم دیگه چیکار کنم
    روح و جسمم داره نابود میشه تو این جهنم و دعواهای پدرمادرم
    تو آتیشی که من تقصیری ندارم دارم میسوزم...
    تو هنوز ضعیف نیستی و هنوز قوی هستی...

    دنبال راه حل برای حل مشکل بودی که یهو خودکشی به ذهنت رسید... اما به این معنی نیست که بخوای بری خودکشی کنی... به خاطر اینکه این راه حل نیست... راه مشکله و این بیشتر عصبیت می کنه...

    تو هنوز قوی و صبور هستی...

    مشکلت رو بگو ... شما عصبی هستید نمی تونید خوب تصمیم بگیرید... دوستان کمک می کنند.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    هی. چقدر بده هر وقت یه نامردی در حق خودم و خدا می کنم دیگه روم نمیشه بگم خدایا چون ادعاست

    خدایا همیشه بهم حال بده

    خودت میدونی ما آدما تحمل نداریم... عاشقت میشیم وقتی شادمون می کنی... و وقتی شادیم از یادمون میری.

    ما رو هم شاد نگه دار و هم عاشق. ما رو نجات بده و سختی های پیش رومون رو از بین ببر

    ما رو پاک کن از بدی. ما رو از خودت دور نکن

    ولله علی کل شی قدیر




  18. 3 کاربران زیر از Mohsen123 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #10

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.50
    نوشته ها
    678
    تشکـر
    498
    تشکر شده 464 بار در 267 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    خیلی ممنون آقای تابناک
    خیلی آدم رو متحول میکنه
    از دیشب هر بار که میخونمش اشکام سرازیر میشه
    اما خب احساس می کنم مغزم قفل شده
    نمیدونم باید چیکار کنم
    خیلی سختمه خودکشی خیلی، فکر کردن بهش از دیشب داره عذابم میده...
    به خاطر این عذابتون میده که ایمانتون قویه... و این ایمان هیچوقت ضعیف نمیشه و الکی زور نزنید... به هیچ وجه من الوجوه...

    به خاطر این عذابت میده که این راه حل نیست... فطرتا بدن و مغز و روحتون تشخیص میده این راه حل نیست و جوش میاره... مثل یه ماشین...

    مشکلتون رو بگید... حتما راه حلی داره... این زندگی حکمت داره... پس حتما راه حلی داره... بعضی موقع راه حلش بی خیال بودن و در نظر نگرفتن مشکله
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    هی. چقدر بده هر وقت یه نامردی در حق خودم و خدا می کنم دیگه روم نمیشه بگم خدایا چون ادعاست

    خدایا همیشه بهم حال بده

    خودت میدونی ما آدما تحمل نداریم... عاشقت میشیم وقتی شادمون می کنی... و وقتی شادیم از یادمون میری.

    ما رو هم شاد نگه دار و هم عاشق. ما رو نجات بده و سختی های پیش رومون رو از بین ببر

    ما رو پاک کن از بدی. ما رو از خودت دور نکن

    ولله علی کل شی قدیر




  20. 3 کاربران زیر از Mohsen123 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  21. Top | #11

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.45
    نوشته ها
    973
    تشکـر
    1,659
    تشکر شده 1,326 بار در 652 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    دوست عزیزم مشکل اصلی شما اینه که نمیدونی که هدف زندگی چی هست اصلا واسه چی ما به دنیا اومدیم؟ چرا مورد ازمون خدا قرار گرفتیم ؟
    هدف زندگی ما امتحان ایمان ما به خداست اینکه چقدر به خدا ایمان داریم و این امتحان در سختی ها و آسایش هاست . اینکه در هر شرایطی باید بدونیم هر چی بدست میاریم و هرچه داریم از خداست و به حکمت خدا در هر شرایطی از زندگی ایمان داشته باشیم
    پس هر لحظه ی زندگی ما صحنه جنگ بین حق و باطله ، شیطان میخوات ما رو از خدا ، لطفش و رحمتش و... ناامید کنه و جوری زندگی رو برای جلوه میده که حس کنیم تنهاییم خدا بهمون کمک نمیکنه خدا دوستمون نداره خدا رهامون کرده حالا یا از طریق دوستان آشنایان و حتی خانواده و خودمون به افکارمون نفوذ میکنه که بی استعدادیم ، بی عرضه ایم ، بی خاصیتیم، تواناییمون کمه نمیتونیم ، نمیشه و هزاران جمله ناامید كننىه دیگه و ضربه نهایی رو وقتی میزنه که فرد به کل از زندگی و از خدا ناامید میشه و میگه میخوام خودکشی کنم
    معنی خودکشی یعنی اینه من به محبت خدا ایمان ندارم خدا مهربون نیست خدا بخنشده نیست خدا بهم کمک نمیکنه خدا تنهام گذاشته خدا الرحمن و الرحیم نیست خدا اونی نیست که بتونه بهم کمک کنه و من آدم ضعیفی هستم که نمیتونم از پس این مشکلات بربیام اینجاست شیطلانی که قسم خورده بنده های خدا رو از لطف و محبت خدا ناامید کنه پیروز میشه این تصمیم یعنی به شیطلان حق میدیم که ما انسان ها لیاقت سجده کردن شیطان به مارو نداشته .
    برای اینکه بتونی آرامش خودتو بدست بیاری و شیطان بر قلبت نفوذه نکنه سعی کن ارتباطتو با خدا محکم کنی و قران و دعا زیاد بخون .به نظرم بهتره برای رسیدن به هدفات تلاش کنی تا از جو ناآرام خونه خودتو بیرون بکشی حتی شده به کتابخونه برو و برای رسیدن به هدفات بجنگ و اینو بدون برای موفقیت سه چیز لازمه اینکه بخوای دوم نهایت تلاشتو بکنی و توکل کنی . و یقین داشته باش اگر نهایت تلاشتو بکنی و سپس توکل کنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی اون چیزی که به صلاحت باشه خدا بهت میده فقط برای اثبات ایمانمون صبر لازمه و صبر اوج احترام به حکمت خداست
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    مسافرکوچکی هستم در جستجوی ستاره ای که از آن من است

    دل سپرده ام به رنگ آبی دریا

    خاطراتم را ولی همه جا با خود خواهم برد

  22. 4 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  23. Top | #12

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.96
    نوشته ها
    1,285
    تشکـر
    2,425
    تشکر شده 2,122 بار در 1,068 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    دوست عزیزم مشکل اصلی شما اینه که نمیدونی که هدف زندگی چی هست اصلا واسه چی ما به دنیا اومدیم؟ چرا مورد ازمون خدا قرار گرفتیم ؟
    هدف زندگی ما امتحان ایمان ما به خداست اینکه چقدر به خدا ایمان داریم و این امتحان در سختی ها و آسایش هاست . اینکه در هر شرایطی باید بدونیم هر چی بدست میاریم و هرچه داریم از خداست و به حکمت خدا در هر شرایطی از زندگی ایمان داشته باشیم
    پس هر لحظه ی زندگی ما صحنه جنگ بین حق و باطله ، شیطان میخوات ما رو از خدا ، لطفش و رحمتش و... ناامید کنه و جوری زندگی رو برای جلوه میده که حس کنیم تنهاییم خدا بهمون کمک نمیکنه خدا دوستمون نداره خدا رهامون کرده حالا یا از طریق دوستان آشنایان و حتی خانواده و خودمون به افکارمون نفوذ میکنه که بی استعدادیم ، بی عرضه ایم ، بی خاصیتیم، تواناییمون کمه نمیتونیم ، نمیشه و هزاران جمله ناامید كننىه دیگه و ضربه نهایی رو وقتی میزنه که فرد به کل از زندگی و از خدا ناامید میشه و میگه میخوام خودکشی کنم
    معنی خودکشی یعنی اینه من به محبت خدا ایمان ندارم خدا مهربون نیست خدا بخنشده نیست خدا بهم کمک نمیکنه خدا تنهام گذاشته خدا الرحمن و الرحیم نیست خدا اونی نیست که بتونه بهم کمک کنه و من آدم ضعیفی هستم که نمیتونم از پس این مشکلات بربیام اینجاست شیطلانی که قسم خورده بنده های خدا رو از لطف و محبت خدا ناامید کنه پیروز میشه این تصمیم یعنی به شیطلان حق میدیم که ما انسان ها لیاقت سجده کردن شیطان به مارو نداشته .
    برای اینکه بتونی آرامش خودتو بدست بیاری و شیطان بر قلبت نفوذه نکنه سعی کن ارتباطتو با خدا محکم کنی و قران و دعا زیاد بخون .به نظرم بهتره برای رسیدن به هدفات تلاش کنی تا از جو ناآرام خونه خودتو بیرون بکشی حتی شده به کتابخونه برو و برای رسیدن به هدفات بجنگ و اینو بدون برای موفقیت سه چیز لازمه اینکه بخوای دوم نهایت تلاشتو بکنی و توکل کنی . و یقین داشته باش اگر نهایت تلاشتو بکنی و سپس توکل کنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی اون چیزی که به صلاحت باشه خدا بهت میده فقط برای اثبات ایمانمون صبر لازمه و صبر اوج احترام به حکمت خداست
    عالی بود، خیلی قشنگ توضیح دادید واقعا حفظ ایمان سخته، آزمونای خدا سخته، مرز بین کفر و ایمان یه تار موست. خدا کنه ایمانمون ضعیف نشه هیچوقت.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  24. 2 کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  25. Top | #13

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.45
    نوشته ها
    973
    تشکـر
    1,659
    تشکر شده 1,326 بار در 652 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad313 نمایش پست ها
    عالی بود، خیلی قشنگ توضیح دادید واقعا حفظ ایمان سخته، آزمونای خدا سخته، مرز بین کفر و ایمان یه تار موست. خدا کنه ایمانمون ضعیف نشه هیچوقت.
    انشالله در این مسیر سربلند بشیم و به بهشت که همون رضایت خداست دست پیدا کنیم ولی مطنن خدا باتوجه به ظرفیت بنده هاش اونارو امتحان میکنه بالطبع اون امتحانایی که خدا از،پیامبران گرفته ما رو امتحان نمیکنه و.میگن هر کی در این بزم مقرب تر هست جام بلا بیشترش میدهد منظور همینه که اون کسی که مقام بالاتری داره امتحان سختری میشه ولی مطمنن در حد ظرفیتش امتحان.میشه خدا بنده هاشو دوست داره این امتحانام برا ساخته شدن وحفظ ارتباطمون باخداست، خدا اون بنده ای که بیشتر دوس داره، صداشو بیشتر دوس داره بشنوه و دلش میخوات بیشتر صداشو بشنوه و کمکشو بطلبه و واسه همین تا اخرین روز زندگیمون سختیا هست ولی مطمنن درکنارش معجزه های خدا هم به نحوی تو زندگیمون دیده میشه ولی اون بنده هاشو که کفر میگن اگر،دقت کنید هر چی میخوان سریع بهشون میده تا دیگه صداشونو نشنوه چون برای اونا حکمت خدا و.مصلحتشون مهم نیست و خدا اونارو به حال خودشون میزاره و بعدا ضربشو میخورن (منظورم اونایی که از راه حروم.و.رشوه میخوان به جایی برسن)
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    مسافرکوچکی هستم در جستجوی ستاره ای که از آن من است

    دل سپرده ام به رنگ آبی دریا

    خاطراتم را ولی همه جا با خود خواهم برد

  26. 2 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  27. Top | #14

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.96
    نوشته ها
    1,285
    تشکـر
    2,425
    تشکر شده 2,122 بار در 1,068 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    بله هر که درین بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند.
    پروانه عاشق نهایتا توی شعله شمع میسوزه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  28. 2 کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  29. Top | #15

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط آقا محسن گل نمایش پست ها
    به خاطر این عذابتون میده که ایمانتون قویه... و این ایمان هیچوقت ضعیف نمیشه و الکی زور نزنید... به هیچ وجه من الوجوه...

    به خاطر این عذابت میده که این راه حل نیست... فطرتا بدن و مغز و روحتون تشخیص میده این راه حل نیست و جوش میاره... مثل یه ماشین...

    مشکلتون رو بگید... حتما راه حلی داره... این زندگی حکمت داره... پس حتما راه حلی داره... بعضی موقع راه حلش بی خیال بودن و در نظر نگرفتن مشکله

    خیلی ممنون از راهنماییاتون
    حرفاتون درسته اما منی که این بی راهه شده یه راه حل واسم همیشه سعی می کنم کم نیارم
    من دلم نمیاد از روی ظلم پا رو یه مورچه بذارم
    فکر کردن به این راه از دیشب بدتر آرامشم رو گرفته
    با بدبختی آروم شدم از دیشب حالم داغونه
    من هم آدمم خیلی سخته واسم
    اما مشکل من یه روز دو روز نیست
    مشکل من والدینم هستن که بعد از 33 سال زندگی مشترک هنوز نمیتونن درست با هم حرف بزنن!
    هنوز به تفاهم نرسیدن!
    پدرم یه مرد لجباز و عصبانیه
    مادرم هم وقتی 16 سالش بوده ازدواج کردن طفلی اونم کاملا سنتی!
    به قول خودش هنوز سرگرم بازی کردناش بوده که بهش گفتن با پدرم ازدواج کنه!
    وقتی یه مدت که میگذره و زندگیشون دعوا میشه و با هم نمیسازن پدربزرگم چند بار سعی می کنه با پادرمیونی کردن قضیه رو درست کنه
    اما بی فایده است
    یه مدت بعدش اینجوری که مادرم واسم تعریف کرده پدربزرگم وقتی میبینه پدرم با مادرم بداخلاقی می کنه و خیلی مردسالاره و اهل کتک کاری ،تصمیم به طلاق میگیره
    اما مادرم متوجه میشه که باردار هست
    با این حال اجل مهلت نمیده و پدربزرگم بر اثر یه سانحه تصادف از دنیا میره
    بعدشم مادرم نمیتونسته بچه اش رو رها کنه و بره
    میمونه و به قول خودش فداکاری می کنه
    مادرم بارها کوتاه میومده اما خب به قول خودش اگه کلا سکوت کنه که خدایی نکرده یه بلایی سرش میاد..!
    از وقتی که من بچه بودم بارها دعواهاشون رو یادمه
    هنوز عین کابوس توی ذهنمن
    همش استرس، همش ترس، همش اضطراب و دلشوره
    من همیشه امیدوار بودم این ها یه روزی با هم خوب بشن
    دو روز خوب بودن یه روز بد
    تا اینکه 33 سال گذشته از عمر این ازدواج
    من سه تا برادر دارم که دوتاشون ازدواج کردن و یکیشون هم یه شهر دیگه دانشجو هست
    از وقتی که داداشام از این خونه رفتن
    فکر کردم حداقل بعدش رفتارشون درست میشه
    اما بازم نشد
    من به خاطر مشکلات والدینم و خودم بهترین روزای جونیم رو با غصه گذروندم
    دچار کم پشت شدن موهام شدم
    معده درد و قلب درد گرفتم
    بر اثر استرس و فشار عصبی دندون قروچه گرفتم، که چند روز پیش هم یکی از دندونام که فکر کنم به این خاطر بود شکست..!
    این از وضعیت جسمم
    روحمم که خدا میدونه چقدر زخمی شده و آسیب دیده
    اما همیشه سعی کردم صبر کنم، سکوت کنم، من برم میانجی گری کنم
    وقتی با هم قهرن من کبوتر پیغام رسانشونم
    وقتی دعوا می کنن من داغون میشم
    من یه دخترم تو این سن خیلی برام دردناکه که پدرمادرم اینطوری باشن
    وقت حرمت نباشه دیگه هیچی ارزش نداره
    حتی هزاران بار عذر خواهی هم به نظرم چیزی رو درست نمیکنه
    به قول معروف حرمت مثل دل میمونه وقتی بشکنه دیگه درست بشو نیست
    یه بار دعواشون شد برادرکوچیکم گذاشت از خونه رفت
    آسمون و زمین رو تو اون دوسه ساعت بهم دوختیم که پیدا بشه و بلایی سر خودش نیاره
    یه بار دیگه سر دعوای این ها رفته بود توی پارکینگ رگشو بزنه
    دیشب که پدرمادرم بازم بد دعواشون شد، رفته بود یه چاقو آورد و گذاشت روی شکمش
    عین این فیلمای ترسناک
    هر چی می گفت ساکت نمیشدن
    تا اینکه قسم خورد که چاقو رو فرو میبره تو بدنش
    من هم این بین از ترس داشتم سکته می کردم
    انقدر حال و روزم بود شده بود داداشم وقتی منو دید چاقو رو پرت کرد
    من هم گفتم وقتی عزا دار شدین اون موقع شاید سکوت کنین
    نکنین هم دیگه برای من مهم نیست
    برادرم دو روز دیگه برمیگرده دانشگاش
    میگه یا برم خونه داییم یا نه خونه یکی از برادرام
    چون شاهد نابودیم هست
    اما من هیچوقت خونه کسی نمیرم
    اصلا شرمم میشه که برم
    به ذهنم رسید شاید این راه بتونه کمکم کنه
    اما راستش من دوست ندارم این کارو انجام بدم
    میخوام راه دیگه ای پیدا کنم به جز خودکشی...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  30. 2 کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  31. Top | #16

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.50
    نوشته ها
    678
    تشکـر
    498
    تشکر شده 464 بار در 267 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    خیلی ممنون از راهنماییاتون
    حرفاتون درسته اما منی که این بی راهه شده یه راه حل واسم همیشه سعی می کنم کم نیارم
    من دلم نمیاد از روی ظلم پا رو یه مورچه بذارم
    فکر کردن به این راه از دیشب بدتر آرامشم رو گرفته
    با بدبختی آروم شدم از دیشب حالم داغونه
    من هم آدمم خیلی سخته واسم
    اما مشکل من یه روز دو روز نیست
    مشکل من والدینم هستن که بعد از 33 سال زندگی مشترک هنوز نمیتونن درست با هم حرف بزنن!
    هنوز به تفاهم نرسیدن!
    پدرم یه مرد لجباز و عصبانیه
    مادرم هم وقتی 16 سالش بوده ازدواج کردن طفلی اونم کاملا سنتی!
    به قول خودش هنوز سرگرم بازی کردناش بوده که بهش گفتن با پدرم ازدواج کنه!
    وقتی یه مدت که میگذره و زندگیشون دعوا میشه و با هم نمیسازن پدربزرگم چند بار سعی می کنه با پادرمیونی کردن قضیه رو درست کنه
    اما بی فایده است
    یه مدت بعدش اینجوری که مادرم واسم تعریف کرده پدربزرگم وقتی میبینه پدرم با مادرم بداخلاقی می کنه و خیلی مردسالاره و اهل کتک کاری ،تصمیم به طلاق میگیره
    اما مادرم متوجه میشه که باردار هست
    با این حال اجل مهلت نمیده و پدربزرگم بر اثر یه سانحه تصادف از دنیا میره
    بعدشم مادرم نمیتونسته بچه اش رو رها کنه و بره
    میمونه و به قول خودش فداکاری می کنه
    مادرم بارها کوتاه میومده اما خب به قول خودش اگه کلا سکوت کنه که خدایی نکرده یه بلایی سرش میاد..!
    از وقتی که من بچه بودم بارها دعواهاشون رو یادمه
    هنوز عین کابوس توی ذهنمن
    همش استرس، همش ترس، همش اضطراب و دلشوره
    من همیشه امیدوار بودم این ها یه روزی با هم خوب بشن
    دو روز خوب بودن یه روز بد
    تا اینکه 33 سال گذشته از عمر این ازدواج
    من سه تا برادر دارم که دوتاشون ازدواج کردن و یکیشون هم یه شهر دیگه دانشجو هست
    از وقتی که داداشام از این خونه رفتن
    فکر کردم حداقل بعدش رفتارشون درست میشه
    اما بازم نشد
    من به خاطر مشکلات والدینم و خودم بهترین روزای جونیم رو با غصه گذروندم
    دچار کم پشت شدن موهام شدم
    معده درد و قلب درد گرفتم
    بر اثر استرس و فشار عصبی دندون قروچه گرفتم، که چند روز پیش هم یکی از دندونام که فکر کنم به این خاطر بود شکست..!
    این از وضعیت جسمم
    روحمم که خدا میدونه چقدر زخمی شده و آسیب دیده
    اما همیشه سعی کردم صبر کنم، سکوت کنم، من برم میانجی گری کنم
    وقتی با هم قهرن من کبوتر پیغام رسانشونم
    وقتی دعوا می کنن من داغون میشم
    من یه دخترم تو این سن خیلی برام دردناکه که پدرمادرم اینطوری باشن
    وقت حرمت نباشه دیگه هیچی ارزش نداره
    حتی هزاران بار عذر خواهی هم به نظرم چیزی رو درست نمیکنه
    به قول معروف حرمت مثل دل میمونه وقتی بشکنه دیگه درست بشو نیست
    یه بار دعواشون شد برادرکوچیکم گذاشت از خونه رفت
    آسمون و زمین رو تو اون دوسه ساعت بهم دوختیم که پیدا بشه و بلایی سر خودش نیاره
    یه بار دیگه سر دعوای این ها رفته بود توی پارکینگ رگشو بزنه
    دیشب که پدرمادرم بازم بد دعواشون شد، رفته بود یه چاقو آورد و گذاشت روی شکمش
    عین این فیلمای ترسناک
    هر چی می گفت ساکت نمیشدن
    تا اینکه قسم خورد که چاقو رو فرو میبره تو بدنش
    من هم این بین از ترس داشتم سکته می کردم
    انقدر حال و روزم بود شده بود داداشم وقتی منو دید چاقو رو پرت کرد
    من هم گفتم وقتی عزا دار شدین اون موقع شاید سکوت کنین
    نکنین هم دیگه برای من مهم نیست
    برادرم دو روز دیگه برمیگرده دانشگاش
    میگه یا برم خونه داییم یا نه خونه یکی از برادرام
    چون شاهد نابودیم هست
    اما من هیچوقت خونه کسی نمیرم
    اصلا شرمم میشه که برم
    به ذهنم رسید شاید این راه بتونه کمکم کنه
    اما راستش من دوست ندارم این کارو انجام بدم
    میخوام راه دیگه ای پیدا کنم به جز خودکشی...
    این مشکلات تو خیلی از خانواده ها هست شدید یا کم و .... و دختران این وسط چون احساسی ترند بیشتر رنج می برند...

    یکی باید با پدرتون صحبت کنه به نظرم... شما هم اگه با مادرتون نزدیک هستید با مادرتون صحبت کنید و بگید که من عصبی میشم و هی غصه می خورم و موهام اینطور شده و ...

    پدر مادرتون دعواشون در چه حد هست؟ اونا هم چقو بدست و ... میشن؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    هی. چقدر بده هر وقت یه نامردی در حق خودم و خدا می کنم دیگه روم نمیشه بگم خدایا چون ادعاست

    خدایا همیشه بهم حال بده

    خودت میدونی ما آدما تحمل نداریم... عاشقت میشیم وقتی شادمون می کنی... و وقتی شادیم از یادمون میری.

    ما رو هم شاد نگه دار و هم عاشق. ما رو نجات بده و سختی های پیش رومون رو از بین ببر

    ما رو پاک کن از بدی. ما رو از خودت دور نکن

    ولله علی کل شی قدیر




  32. کاربران زیر از Mohsen123 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  33. Top | #17

    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.00
    نوشته ها
    2,399
    تشکـر
    2,293
    تشکر شده 1,707 بار در 1,087 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  34. Top | #18

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط آقا محسن گل نمایش پست ها
    این مشکلات تو خیلی از خانواده ها هست شدید یا کم و .... و دختران این وسط چون احساسی ترند بیشتر رنج می برند...

    یکی باید با پدرتون صحبت کنه به نظرم... شما هم اگه با مادرتون نزدیک هستید با مادرتون صحبت کنید و بگید که من عصبی میشم و هی غصه می خورم و موهام اینطور شده و ...

    پدر مادرتون دعواشون در چه حد هست؟ اونا هم چقو بدست و ... میشن؟
    بله درسته
    اما خب خیلی دردناکه
    من حاضرم بمیرم ولی همچین زندگی رو نداشته باشم
    داداشام و من بارها باهاش حرف زدیم
    اما خب دو روز خوبه بعدش باز همون آش و همون کاسه...
    خدا مگه نگفته ازدواج کنین آرامشتون بیشتر بشه
    کجاست پس این آرامش؟
    مادرم هم از چند وقت پیش که دوسه بار دعوا کردن
    میخواست قهر کنه بره
    اما خب میگه به خاطر من نمیره
    من هم این وسط گیر کردم
    مادرم میگه دختر خودمه هر جا برم باید باهام باشه
    بابامم میگه دختر من با کسی جایی نمیره

    من واقعا نمیدونم بهشون چی بگم
    تو اوج غصه هام هم سعی می کنم حرمتشون رو نگه دارم
    اما خب ای کاش این ها هم یه مقدار حرمت هم رو داشتن
    دعواهاشون معمولا سر چیزای جزوی هست و بعد کم کم بزرگش می کنن
    مادرم هم وقتی گیر بده از همون اول زندگیشون هر چیزی بوده رو به میون میکشه
    پدرم هم این نقطه ضعفشه
    بارها بهش می گم مردا از حرف زدن درباره گذشته خوششون نمیاد
    ولی خب کو گوش شنوا...
    میگم تو فداکاری کردی ولی به شرطی که بیشتر گذشت داشته باشی و سکوت کنی
    اما گوش نمیده
    مادرم میدونه من حساسم میدونه زود استرسی میشم
    میدونه از جر و بحث و دعوا متنفرم
    اما خب میگه نمیشه من همش سکوت کنم
    خب همون موقع جدا می شد من بارها بهش گفتم
    نمیشه که چون موندی زندگی ما رو جهنم کنی
    بعد برمیگرده میگه من جونیمو فدای شماها کردم اینم نتیجه اش!
    چاقو به دست که نه
    برادرم چون یه شهر دور دانشجو هست مدتیه اعصابش حساس شده
    دیگه تحمل نکرد
    می خواست واقعا چاقو رو داخل بدنش فرو کنه، از این پسرایی که وقتی عصبانی بشه کسی جلودارش نیست...
    من از دعوا متنفرم
    از بی حرمتی متنفرم
    دو نفر که ازدواج می کنن باید کنار هم آرامش داشته باشن
    اگه نه بدون دعوا و کتک کاری برن مثل آدمیزاد جدا بشن
    مگه طلاق رو خداوند برای آدما نذاشته؟
    نه یه جهنم راه بندازن و چند نفر دیگه هم این بین قربانی بشن
    ولی حیف وقتی این ها درک نشه درد داره
    من هم بهشون گفتم اگه فکر می کنین با مردن من دعواهاتون تموم میشه و عزادار میشین که اینکارو بکنم
    شاید بالاخره اینجوری کوتاه بیان
    وگرنه منم آدمم
    خودکشی یه بیراهه ست من اینو میدونم
    ولی خب شاید پدرمادرم سر عقل بیان..!
    خودمم از دست دعواهای مسخره شون راحت میشم ولی خب من نمیتونم...
    به خدا خیلی سخته
    هر موقع بهش فکر می کنم دست و دلم میلرزه
    از خدا شرمم میشه ولی خب
    مگه آدم چقدر عمر می کنه که همش با دعوا زندگی کنه
    ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  35. Top | #19

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    من خیلی تلاش کردم
    گاهی سکوت می کنم و فقط میانجی گری می کنم
    خودشون میان میگن تو بگو تقصیر کیه!
    منم نمیدونم چی بگم
    بارها باهاشون حرف میزنم
    واسه شون قرآن می خونم
    سعی می کنم بهشون بفهمونم که دنیا به هیچی نمی ارزه
    خیلی دردناکه وقتی میبینم اینجوری دارن زندگی می کنن
    خیلی...
    ای کاش وقتی به خودشون بیان که دیر نشده باشه...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  36. Top | #20

    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    2.41
    نوشته ها
    1,546
    تشکـر
    1,681
    تشکر شده 984 بار در 709 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    دوست عزیزم مشکل اصلی شما اینه که نمیدونی که هدف زندگی چی هست اصلا واسه چی ما به دنیا اومدیم؟ چرا مورد ازمون خدا قرار گرفتیم ؟
    هدف زندگی ما امتحان ایمان ما به خداست اینکه چقدر به خدا ایمان داریم و این امتحان در سختی ها و آسایش هاست . اینکه در هر شرایطی باید بدونیم هر چی بدست میاریم و هرچه داریم از خداست و به حکمت خدا در هر شرایطی از زندگی ایمان داشته باشیم
    پس هر لحظه ی زندگی ما صحنه جنگ بین حق و باطله ، شیطان میخوات ما رو از خدا ، لطفش و رحمتش و... ناامید کنه و جوری زندگی رو برای جلوه میده که حس کنیم تنهاییم خدا بهمون کمک نمیکنه خدا دوستمون نداره خدا رهامون کرده حالا یا از طریق دوستان آشنایان و حتی خانواده و خودمون به افکارمون نفوذ میکنه که بی استعدادیم ، بی عرضه ایم ، بی خاصیتیم، تواناییمون کمه نمیتونیم ، نمیشه و هزاران جمله ناامید كننىه دیگه و ضربه نهایی رو وقتی میزنه که فرد به کل از زندگی و از خدا ناامید میشه و میگه میخوام خودکشی کنم
    معنی خودکشی یعنی اینه من به محبت خدا ایمان ندارم خدا مهربون نیست خدا بخنشده نیست خدا بهم کمک نمیکنه خدا تنهام گذاشته خدا الرحمن و الرحیم نیست خدا اونی نیست که بتونه بهم کمک کنه و من آدم ضعیفی هستم که نمیتونم از پس این مشکلات بربیام اینجاست شیطلانی که قسم خورده بنده های خدا رو از لطف و محبت خدا ناامید کنه پیروز میشه این تصمیم یعنی به شیطلان حق میدیم که ما انسان ها لیاقت سجده کردن شیطان به مارو نداشته .
    برای اینکه بتونی آرامش خودتو بدست بیاری و شیطان بر قلبت نفوذه نکنه سعی کن ارتباطتو با خدا محکم کنی و قران و دعا زیاد بخون .به نظرم بهتره برای رسیدن به هدفات تلاش کنی تا از جو ناآرام خونه خودتو بیرون بکشی حتی شده به کتابخونه برو و برای رسیدن به هدفات بجنگ و اینو بدون برای موفقیت سه چیز لازمه اینکه بخوای دوم نهایت تلاشتو بکنی و توکل کنی . و یقین داشته باش اگر نهایت تلاشتو بکنی و سپس توکل کنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی اون چیزی که به صلاحت باشه خدا بهت میده فقط برای اثبات ایمانمون صبر لازمه و صبر اوج احترام به حکمت خداست
    خیلی متشکرم
    نمیگم که خیلی همیشه خیلی هدفمند بودم ولی خب بی هدف هم نبودم و شاید گاها بلد نبودم چجوری هدفام رو انتخاب کنم و بهشون برسم ولی خب به دنبالشون هم بودم و براشون خیلی تلاش کردم
    حرفاتون کاملا درسته
    من گاها همین حرفای شما رو برای بقیه دیکته می کردم
    چند بار توی زندگیم به کسی که نا امید شده سعی کردم امید بدم
    اما خب یه وقتایی واقعا آدم انقدر خسته اش می کنن که دیگه نفسش به سختی بالا میاد
    من از وقتی که یادم میاد همیشه سعی کردم با مشکلاتم کنار بیام و همیشه برای بدست آوردن ها تلاش کنم
    نمیگم همیشه هم موفق بودم ولی خب
    نمیگم معصوم بودم اما خب هر موقع تو زندگیم احساس کردم کاری که دارم انجام میدم اشتباهه سعی کردم اصلاحش کنم
    اون شبی که هم در این باره حرف زدم
    به خاطر مشکلات خودم نبود
    به قول شما تو این دنیا حتی اگه آدم پونصد سال هم عمر کنه بالاخره یه روزی طعم مرگ رو میچشه و نتیجه اعمالش رو میبینه
    من میدونم خدا از همه کس به آدم نزدیکتره
    میدونم تو قرآن خودش میگه که همه شما رو با مال ها و جان ها امتحان می کنیم تا با ایمان ها رو شناسایی کنیم
    من با وجود مشکلات باز هم زندگی ام رو دوست دارم
    عاشق زندگیم هستم
    اما خب خیلی برام دردناکه که والدینم تو این سن همچین برخوردایی رو داشته باشن
    عین یه زوجی که تازه ازدواج کردن و هنوز هم رو نشناختن رفتار می کنن
    از همون شبی که به والدینم هم گفتم اگه فکر میکنین با مرگ من دست از این کاراتون برمیدارین من این کارو می کنم
    اما خب از همون حتی فکرشم هم آزارم میداد
    نه اینکه از جهنم بترسم
    من از خدا خجالت می کشم که بخوام این کارو انجام بدم
    تو لحظه لحظه های زندگیم همیشه حضورش رو کنارم احساس می کنم
    نمیخوام زندگی رو که اون بهم داده با همه چیزش من تمومش کنم
    چند وقت پیش که مادرم رو در جریان گذاشتم که دعواها و فشارهای عصبی چه بلاهایی سرم میاره بهم گفت دیگه هیچوقت با پدرت بحث نمیکنم هیچوقت به خاطر تو
    اما چند روز بعدش اینجوری..!
    من نمیدونم شاید هم حق داره سکوت نکنه ولی خب به نظر من برای حل سخت ترین مشکلات هم داد و فریاد کردن درست نیست
    بی حرمتی کردن درست نیست
    والدین من نماز می خونن روزه میگیرن اما متاسفانه زندگی و کارهاشون به خصوص روابط بینشون بر مبنای دین نیست
    من حاضرم بمیرم ولی همسایه صدام رو نشنونه
    حرمت شکستن خیلی دردناکه خیلی
    دین اینو نمیگه من که ندیدم
    ولی خب شما خودتون دختر هستید
    یه بار خودتون رو جای من بذارین
    تو خونه تون وقتی که بقیه نیستن و شما و والدینتون باشین اونوقت این چیزارو ببینین غصه نمیخورین؟ خسته نمیشین؟
    زندگی کردن با والدینی که بعد این همه سال همو نشناختن و حرف هم رو نمیفهمن دردناک نیست؟

    من با همه کاستی های زندگی سعی می کنم همیشه کنار بیام
    ولی با بحث و دعوا خیلی سختمه
    میشه با آرامش حرف زد و با حفظ حرمت مسائل رو حل کرد اما خب کو گوش شنوا
    با همه این ها من میدونم مثل همیشه باید صبر کنم
    هر چند آسون نیست...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-27-2015, 04:05 PM
  2. 25 نکته طلایی برای رسیدن به وزن رویایی
    توسط mahsa42 در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-27-2015, 10:56 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکل,  مشکل پہیلیاں,  مشکل گیتی,  مشکل گشا,  مشکل clash royale,  مشکلات زندگی در گرجستان,  مشکل وقت کی دعا,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکلیں اتنی پڑیں,  مشکل اسنپ چت,  مشکل جدایی حروف در فتوشاپ,  مرگ,  مرگ مصطفی زمانی,  مرگ مصطفي زماني,  مرگور,  مرگی,  مرگ قو,  مرگة فاصوليا,  مرگ فرهاد در شهرزاد,  مرگ رفسنجانی,  مرگ ژینا کلانتری,  کن مون نیوز,  کنمور یخچال,  قبول میکنم,  چه کنم,  چکار کنم,  چیکار کنم,  
کلمات کلیدی این موضوع
علاقه مندي ها (Bookmarks)
علاقه مندي ها (Bookmarks)
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید