مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 32

موضوع: مشکل جدایی والدین

  1. Top | #11



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضويت
    25992
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.89
    نوشته ها
    813
    تشکـر
    1,519
    تشکر شده 1,236 بار در 590 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    دوست عزیزم مشکل اصلی شما اینه که نمیدونی که هدف زندگی چی هست اصلا واسه چی ما به دنیا اومدیم؟ چرا مورد ازمون خدا قرار گرفتیم ؟
    هدف زندگی ما امتحان ایمان ما به خداست اینکه چقدر به خدا ایمان داریم و این امتحان در سختی ها و آسایش هاست . اینکه در هر شرایطی باید بدونیم هر چی بدست میاریم و هرچه داریم از خداست و به حکمت خدا در هر شرایطی از زندگی ایمان داشته باشیم
    پس هر لحظه ی زندگی ما صحنه جنگ بین حق و باطله ، شیطان میخوات ما رو از خدا ، لطفش و رحمتش و... ناامید کنه و جوری زندگی رو برای جلوه میده که حس کنیم تنهاییم خدا بهمون کمک نمیکنه خدا دوستمون نداره خدا رهامون کرده حالا یا از طریق دوستان آشنایان و حتی خانواده و خودمون به افکارمون نفوذ میکنه که بی استعدادیم ، بی عرضه ایم ، بی خاصیتیم، تواناییمون کمه نمیتونیم ، نمیشه و هزاران جمله ناامید كننىه دیگه و ضربه نهایی رو وقتی میزنه که فرد به کل از زندگی و از خدا ناامید میشه و میگه میخوام خودکشی کنم
    معنی خودکشی یعنی اینه من به محبت خدا ایمان ندارم خدا مهربون نیست خدا بخنشده نیست خدا بهم کمک نمیکنه خدا تنهام گذاشته خدا الرحمن و الرحیم نیست خدا اونی نیست که بتونه بهم کمک کنه و من آدم ضعیفی هستم که نمیتونم از پس این مشکلات بربیام اینجاست شیطلانی که قسم خورده بنده های خدا رو از لطف و محبت خدا ناامید کنه پیروز میشه این تصمیم یعنی به شیطلان حق میدیم که ما انسان ها لیاقت سجده کردن شیطان به مارو نداشته .
    برای اینکه بتونی آرامش خودتو بدست بیاری و شیطان بر قلبت نفوذه نکنه سعی کن ارتباطتو با خدا محکم کنی و قران و دعا زیاد بخون .به نظرم بهتره برای رسیدن به هدفات تلاش کنی تا از جو ناآرام خونه خودتو بیرون بکشی حتی شده به کتابخونه برو و برای رسیدن به هدفات بجنگ و اینو بدون برای موفقیت سه چیز لازمه اینکه بخوای دوم نهایت تلاشتو بکنی و توکل کنی . و یقین داشته باش اگر نهایت تلاشتو بکنی و سپس توکل کنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی اون چیزی که به صلاحت باشه خدا بهت میده فقط برای اثبات ایمانمون صبر لازمه و صبر اوج احترام به حکمت خداست
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    مسافرکوچکی هستم در جستجوی ستاره ای که از آن من است

    دل سپرده ام به رنگ آبی دریا

    خاطراتم را ولی همه جا با خود خواهم برد

  2. 4 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #12



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26338
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.08
    نوشته ها
    1,284
    تشکـر
    2,420
    تشکر شده 2,120 بار در 1,067 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    دوست عزیزم مشکل اصلی شما اینه که نمیدونی که هدف زندگی چی هست اصلا واسه چی ما به دنیا اومدیم؟ چرا مورد ازمون خدا قرار گرفتیم ؟
    هدف زندگی ما امتحان ایمان ما به خداست اینکه چقدر به خدا ایمان داریم و این امتحان در سختی ها و آسایش هاست . اینکه در هر شرایطی باید بدونیم هر چی بدست میاریم و هرچه داریم از خداست و به حکمت خدا در هر شرایطی از زندگی ایمان داشته باشیم
    پس هر لحظه ی زندگی ما صحنه جنگ بین حق و باطله ، شیطان میخوات ما رو از خدا ، لطفش و رحمتش و... ناامید کنه و جوری زندگی رو برای جلوه میده که حس کنیم تنهاییم خدا بهمون کمک نمیکنه خدا دوستمون نداره خدا رهامون کرده حالا یا از طریق دوستان آشنایان و حتی خانواده و خودمون به افکارمون نفوذ میکنه که بی استعدادیم ، بی عرضه ایم ، بی خاصیتیم، تواناییمون کمه نمیتونیم ، نمیشه و هزاران جمله ناامید كننىه دیگه و ضربه نهایی رو وقتی میزنه که فرد به کل از زندگی و از خدا ناامید میشه و میگه میخوام خودکشی کنم
    معنی خودکشی یعنی اینه من به محبت خدا ایمان ندارم خدا مهربون نیست خدا بخنشده نیست خدا بهم کمک نمیکنه خدا تنهام گذاشته خدا الرحمن و الرحیم نیست خدا اونی نیست که بتونه بهم کمک کنه و من آدم ضعیفی هستم که نمیتونم از پس این مشکلات بربیام اینجاست شیطلانی که قسم خورده بنده های خدا رو از لطف و محبت خدا ناامید کنه پیروز میشه این تصمیم یعنی به شیطلان حق میدیم که ما انسان ها لیاقت سجده کردن شیطان به مارو نداشته .
    برای اینکه بتونی آرامش خودتو بدست بیاری و شیطان بر قلبت نفوذه نکنه سعی کن ارتباطتو با خدا محکم کنی و قران و دعا زیاد بخون .به نظرم بهتره برای رسیدن به هدفات تلاش کنی تا از جو ناآرام خونه خودتو بیرون بکشی حتی شده به کتابخونه برو و برای رسیدن به هدفات بجنگ و اینو بدون برای موفقیت سه چیز لازمه اینکه بخوای دوم نهایت تلاشتو بکنی و توکل کنی . و یقین داشته باش اگر نهایت تلاشتو بکنی و سپس توکل کنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی اون چیزی که به صلاحت باشه خدا بهت میده فقط برای اثبات ایمانمون صبر لازمه و صبر اوج احترام به حکمت خداست
    عالی بود، خیلی قشنگ توضیح دادید واقعا حفظ ایمان سخته، آزمونای خدا سخته، مرز بین کفر و ایمان یه تار موست. خدا کنه ایمانمون ضعیف نشه هیچوقت.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 2 کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #13



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    شماره عضويت
    25992
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.89
    نوشته ها
    813
    تشکـر
    1,519
    تشکر شده 1,236 بار در 590 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad313 نمایش پست ها
    عالی بود، خیلی قشنگ توضیح دادید واقعا حفظ ایمان سخته، آزمونای خدا سخته، مرز بین کفر و ایمان یه تار موست. خدا کنه ایمانمون ضعیف نشه هیچوقت.
    انشالله در این مسیر سربلند بشیم و به بهشت که همون رضایت خداست دست پیدا کنیم ولی مطنن خدا باتوجه به ظرفیت بنده هاش اونارو امتحان میکنه بالطبع اون امتحانایی که خدا از،پیامبران گرفته ما رو امتحان نمیکنه و.میگن هر کی در این بزم مقرب تر هست جام بلا بیشترش میدهد منظور همینه که اون کسی که مقام بالاتری داره امتحان سختری میشه ولی مطمنن در حد ظرفیتش امتحان.میشه خدا بنده هاشو دوست داره این امتحانام برا ساخته شدن وحفظ ارتباطمون باخداست، خدا اون بنده ای که بیشتر دوس داره، صداشو بیشتر دوس داره بشنوه و دلش میخوات بیشتر صداشو بشنوه و کمکشو بطلبه و واسه همین تا اخرین روز زندگیمون سختیا هست ولی مطمنن درکنارش معجزه های خدا هم به نحوی تو زندگیمون دیده میشه ولی اون بنده هاشو که کفر میگن اگر،دقت کنید هر چی میخوان سریع بهشون میده تا دیگه صداشونو نشنوه چون برای اونا حکمت خدا و.مصلحتشون مهم نیست و خدا اونارو به حال خودشون میزاره و بعدا ضربشو میخورن (منظورم اونایی که از راه حروم.و.رشوه میخوان به جایی برسن)
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    مسافرکوچکی هستم در جستجوی ستاره ای که از آن من است

    دل سپرده ام به رنگ آبی دریا

    خاطراتم را ولی همه جا با خود خواهم برد

  6. 2 کاربران زیر از eli2 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #14



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26338
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.08
    نوشته ها
    1,284
    تشکـر
    2,420
    تشکر شده 2,120 بار در 1,067 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    بله هر که درین بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند.
    پروانه عاشق نهایتا توی شعله شمع میسوزه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 2 کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #15



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.95
    نوشته ها
    783
    تشکـر
    865
    تشکر شده 563 بار در 382 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط آقا محسن گل نمایش پست ها
    به خاطر این عذابتون میده که ایمانتون قویه... و این ایمان هیچوقت ضعیف نمیشه و الکی زور نزنید... به هیچ وجه من الوجوه...

    به خاطر این عذابت میده که این راه حل نیست... فطرتا بدن و مغز و روحتون تشخیص میده این راه حل نیست و جوش میاره... مثل یه ماشین...

    مشکلتون رو بگید... حتما راه حلی داره... این زندگی حکمت داره... پس حتما راه حلی داره... بعضی موقع راه حلش بی خیال بودن و در نظر نگرفتن مشکله

    خیلی ممنون از راهنماییاتون
    حرفاتون درسته اما منی که این بی راهه شده یه راه حل واسم همیشه سعی می کنم کم نیارم
    من دلم نمیاد از روی ظلم پا رو یه مورچه بذارم
    فکر کردن به این راه از دیشب بدتر آرامشم رو گرفته
    با بدبختی آروم شدم از دیشب حالم داغونه
    من هم آدمم خیلی سخته واسم
    اما مشکل من یه روز دو روز نیست
    مشکل من والدینم هستن که بعد از 33 سال زندگی مشترک هنوز نمیتونن درست با هم حرف بزنن!
    هنوز به تفاهم نرسیدن!
    پدرم یه مرد لجباز و عصبانیه
    مادرم هم وقتی 16 سالش بوده ازدواج کردن طفلی اونم کاملا سنتی!
    به قول خودش هنوز سرگرم بازی کردناش بوده که بهش گفتن با پدرم ازدواج کنه!
    وقتی یه مدت که میگذره و زندگیشون دعوا میشه و با هم نمیسازن پدربزرگم چند بار سعی می کنه با پادرمیونی کردن قضیه رو درست کنه
    اما بی فایده است
    یه مدت بعدش اینجوری که مادرم واسم تعریف کرده پدربزرگم وقتی میبینه پدرم با مادرم بداخلاقی می کنه و خیلی مردسالاره و اهل کتک کاری ،تصمیم به طلاق میگیره
    اما مادرم متوجه میشه که باردار هست
    با این حال اجل مهلت نمیده و پدربزرگم بر اثر یه سانحه تصادف از دنیا میره
    بعدشم مادرم نمیتونسته بچه اش رو رها کنه و بره
    میمونه و به قول خودش فداکاری می کنه
    مادرم بارها کوتاه میومده اما خب به قول خودش اگه کلا سکوت کنه که خدایی نکرده یه بلایی سرش میاد..!
    از وقتی که من بچه بودم بارها دعواهاشون رو یادمه
    هنوز عین کابوس توی ذهنمن
    همش استرس، همش ترس، همش اضطراب و دلشوره
    من همیشه امیدوار بودم این ها یه روزی با هم خوب بشن
    دو روز خوب بودن یه روز بد
    تا اینکه 33 سال گذشته از عمر این ازدواج
    من سه تا برادر دارم که دوتاشون ازدواج کردن و یکیشون هم یه شهر دیگه دانشجو هست
    از وقتی که داداشام از این خونه رفتن
    فکر کردم حداقل بعدش رفتارشون درست میشه
    اما بازم نشد
    من به خاطر مشکلات والدینم و خودم بهترین روزای جونیم رو با غصه گذروندم
    دچار کم پشت شدن موهام شدم
    معده درد و قلب درد گرفتم
    بر اثر استرس و فشار عصبی دندون قروچه گرفتم، که چند روز پیش هم یکی از دندونام که فکر کنم به این خاطر بود شکست..!
    این از وضعیت جسمم
    روحمم که خدا میدونه چقدر زخمی شده و آسیب دیده
    اما همیشه سعی کردم صبر کنم، سکوت کنم، من برم میانجی گری کنم
    وقتی با هم قهرن من کبوتر پیغام رسانشونم
    وقتی دعوا می کنن من داغون میشم
    من یه دخترم تو این سن خیلی برام دردناکه که پدرمادرم اینطوری باشن
    وقت حرمت نباشه دیگه هیچی ارزش نداره
    حتی هزاران بار عذر خواهی هم به نظرم چیزی رو درست نمیکنه
    به قول معروف حرمت مثل دل میمونه وقتی بشکنه دیگه درست بشو نیست
    یه بار دعواشون شد برادرکوچیکم گذاشت از خونه رفت
    آسمون و زمین رو تو اون دوسه ساعت بهم دوختیم که پیدا بشه و بلایی سر خودش نیاره
    یه بار دیگه سر دعوای این ها رفته بود توی پارکینگ رگشو بزنه
    دیشب که پدرمادرم بازم بد دعواشون شد، رفته بود یه چاقو آورد و گذاشت روی شکمش
    عین این فیلمای ترسناک
    هر چی می گفت ساکت نمیشدن
    تا اینکه قسم خورد که چاقو رو فرو میبره تو بدنش
    من هم این بین از ترس داشتم سکته می کردم
    انقدر حال و روزم بود شده بود داداشم وقتی منو دید چاقو رو پرت کرد
    من هم گفتم وقتی عزا دار شدین اون موقع شاید سکوت کنین
    نکنین هم دیگه برای من مهم نیست
    برادرم دو روز دیگه برمیگرده دانشگاش
    میگه یا برم خونه داییم یا نه خونه یکی از برادرام
    چون شاهد نابودیم هست
    اما من هیچوقت خونه کسی نمیرم
    اصلا شرمم میشه که برم
    به ذهنم رسید شاید این راه بتونه کمکم کنه
    اما راستش من دوست ندارم این کارو انجام بدم
    میخوام راه دیگه ای پیدا کنم به جز خودکشی...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. 2 کاربران زیر از یلدا 25 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #16



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    شماره عضويت
    30544
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.07
    نوشته ها
    437
    تشکـر
    406
    تشکر شده 289 بار در 170 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا 25 نمایش پست ها
    خیلی ممنون از راهنماییاتون
    حرفاتون درسته اما منی که این بی راهه شده یه راه حل واسم همیشه سعی می کنم کم نیارم
    من دلم نمیاد از روی ظلم پا رو یه مورچه بذارم
    فکر کردن به این راه از دیشب بدتر آرامشم رو گرفته
    با بدبختی آروم شدم از دیشب حالم داغونه
    من هم آدمم خیلی سخته واسم
    اما مشکل من یه روز دو روز نیست
    مشکل من والدینم هستن که بعد از 33 سال زندگی مشترک هنوز نمیتونن درست با هم حرف بزنن!
    هنوز به تفاهم نرسیدن!
    پدرم یه مرد لجباز و عصبانیه
    مادرم هم وقتی 16 سالش بوده ازدواج کردن طفلی اونم کاملا سنتی!
    به قول خودش هنوز سرگرم بازی کردناش بوده که بهش گفتن با پدرم ازدواج کنه!
    وقتی یه مدت که میگذره و زندگیشون دعوا میشه و با هم نمیسازن پدربزرگم چند بار سعی می کنه با پادرمیونی کردن قضیه رو درست کنه
    اما بی فایده است
    یه مدت بعدش اینجوری که مادرم واسم تعریف کرده پدربزرگم وقتی میبینه پدرم با مادرم بداخلاقی می کنه و خیلی مردسالاره و اهل کتک کاری ،تصمیم به طلاق میگیره
    اما مادرم متوجه میشه که باردار هست
    با این حال اجل مهلت نمیده و پدربزرگم بر اثر یه سانحه تصادف از دنیا میره
    بعدشم مادرم نمیتونسته بچه اش رو رها کنه و بره
    میمونه و به قول خودش فداکاری می کنه
    مادرم بارها کوتاه میومده اما خب به قول خودش اگه کلا سکوت کنه که خدایی نکرده یه بلایی سرش میاد..!
    از وقتی که من بچه بودم بارها دعواهاشون رو یادمه
    هنوز عین کابوس توی ذهنمن
    همش استرس، همش ترس، همش اضطراب و دلشوره
    من همیشه امیدوار بودم این ها یه روزی با هم خوب بشن
    دو روز خوب بودن یه روز بد
    تا اینکه 33 سال گذشته از عمر این ازدواج
    من سه تا برادر دارم که دوتاشون ازدواج کردن و یکیشون هم یه شهر دیگه دانشجو هست
    از وقتی که داداشام از این خونه رفتن
    فکر کردم حداقل بعدش رفتارشون درست میشه
    اما بازم نشد
    من به خاطر مشکلات والدینم و خودم بهترین روزای جونیم رو با غصه گذروندم
    دچار کم پشت شدن موهام شدم
    معده درد و قلب درد گرفتم
    بر اثر استرس و فشار عصبی دندون قروچه گرفتم، که چند روز پیش هم یکی از دندونام که فکر کنم به این خاطر بود شکست..!
    این از وضعیت جسمم
    روحمم که خدا میدونه چقدر زخمی شده و آسیب دیده
    اما همیشه سعی کردم صبر کنم، سکوت کنم، من برم میانجی گری کنم
    وقتی با هم قهرن من کبوتر پیغام رسانشونم
    وقتی دعوا می کنن من داغون میشم
    من یه دخترم تو این سن خیلی برام دردناکه که پدرمادرم اینطوری باشن
    وقت حرمت نباشه دیگه هیچی ارزش نداره
    حتی هزاران بار عذر خواهی هم به نظرم چیزی رو درست نمیکنه
    به قول معروف حرمت مثل دل میمونه وقتی بشکنه دیگه درست بشو نیست
    یه بار دعواشون شد برادرکوچیکم گذاشت از خونه رفت
    آسمون و زمین رو تو اون دوسه ساعت بهم دوختیم که پیدا بشه و بلایی سر خودش نیاره
    یه بار دیگه سر دعوای این ها رفته بود توی پارکینگ رگشو بزنه
    دیشب که پدرمادرم بازم بد دعواشون شد، رفته بود یه چاقو آورد و گذاشت روی شکمش
    عین این فیلمای ترسناک
    هر چی می گفت ساکت نمیشدن
    تا اینکه قسم خورد که چاقو رو فرو میبره تو بدنش
    من هم این بین از ترس داشتم سکته می کردم
    انقدر حال و روزم بود شده بود داداشم وقتی منو دید چاقو رو پرت کرد
    من هم گفتم وقتی عزا دار شدین اون موقع شاید سکوت کنین
    نکنین هم دیگه برای من مهم نیست
    برادرم دو روز دیگه برمیگرده دانشگاش
    میگه یا برم خونه داییم یا نه خونه یکی از برادرام
    چون شاهد نابودیم هست
    اما من هیچوقت خونه کسی نمیرم
    اصلا شرمم میشه که برم
    به ذهنم رسید شاید این راه بتونه کمکم کنه
    اما راستش من دوست ندارم این کارو انجام بدم
    میخوام راه دیگه ای پیدا کنم به جز خودکشی...
    این مشکلات تو خیلی از خانواده ها هست شدید یا کم و .... و دختران این وسط چون احساسی ترند بیشتر رنج می برند...

    یکی باید با پدرتون صحبت کنه به نظرم... شما هم اگه با مادرتون نزدیک هستید با مادرتون صحبت کنید و بگید که من عصبی میشم و هی غصه می خورم و موهام اینطور شده و ...

    پدر مادرتون دعواشون در چه حد هست؟ اونا هم چقو بدست و ... میشن؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.


  12. کاربران زیر از Mohsen123 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #17



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضويت
    21877
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    4.22
    نوشته ها
    2,356
    تشکـر
    2,275
    تشکر شده 1,678 بار در 1,068 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. Top | #18



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.95
    نوشته ها
    783
    تشکـر
    865
    تشکر شده 563 بار در 382 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط آقا محسن گل نمایش پست ها
    این مشکلات تو خیلی از خانواده ها هست شدید یا کم و .... و دختران این وسط چون احساسی ترند بیشتر رنج می برند...

    یکی باید با پدرتون صحبت کنه به نظرم... شما هم اگه با مادرتون نزدیک هستید با مادرتون صحبت کنید و بگید که من عصبی میشم و هی غصه می خورم و موهام اینطور شده و ...

    پدر مادرتون دعواشون در چه حد هست؟ اونا هم چقو بدست و ... میشن؟
    بله درسته
    اما خب خیلی دردناکه
    من حاضرم بمیرم ولی همچین زندگی رو نداشته باشم
    داداشام و من بارها باهاش حرف زدیم
    اما خب دو روز خوبه بعدش باز همون آش و همون کاسه...
    خدا مگه نگفته ازدواج کنین آرامشتون بیشتر بشه
    کجاست پس این آرامش؟
    مادرم هم از چند وقت پیش که دوسه بار دعوا کردن
    میخواست قهر کنه بره
    اما خب میگه به خاطر من نمیره
    من هم این وسط گیر کردم
    مادرم میگه دختر خودمه هر جا برم باید باهام باشه
    بابامم میگه دختر من با کسی جایی نمیره

    من واقعا نمیدونم بهشون چی بگم
    تو اوج غصه هام هم سعی می کنم حرمتشون رو نگه دارم
    اما خب ای کاش این ها هم یه مقدار حرمت هم رو داشتن
    دعواهاشون معمولا سر چیزای جزوی هست و بعد کم کم بزرگش می کنن
    مادرم هم وقتی گیر بده از همون اول زندگیشون هر چیزی بوده رو به میون میکشه
    پدرم هم این نقطه ضعفشه
    بارها بهش می گم مردا از حرف زدن درباره گذشته خوششون نمیاد
    ولی خب کو گوش شنوا...
    میگم تو فداکاری کردی ولی به شرطی که بیشتر گذشت داشته باشی و سکوت کنی
    اما گوش نمیده
    مادرم میدونه من حساسم میدونه زود استرسی میشم
    میدونه از جر و بحث و دعوا متنفرم
    اما خب میگه نمیشه من همش سکوت کنم
    خب همون موقع جدا می شد من بارها بهش گفتم
    نمیشه که چون موندی زندگی ما رو جهنم کنی
    بعد برمیگرده میگه من جونیمو فدای شماها کردم اینم نتیجه اش!
    چاقو به دست که نه
    برادرم چون یه شهر دور دانشجو هست مدتیه اعصابش حساس شده
    دیگه تحمل نکرد
    می خواست واقعا چاقو رو داخل بدنش فرو کنه، از این پسرایی که وقتی عصبانی بشه کسی جلودارش نیست...
    من از دعوا متنفرم
    از بی حرمتی متنفرم
    دو نفر که ازدواج می کنن باید کنار هم آرامش داشته باشن
    اگه نه بدون دعوا و کتک کاری برن مثل آدمیزاد جدا بشن
    مگه طلاق رو خداوند برای آدما نذاشته؟
    نه یه جهنم راه بندازن و چند نفر دیگه هم این بین قربانی بشن
    ولی حیف وقتی این ها درک نشه درد داره
    من هم بهشون گفتم اگه فکر می کنین با مردن من دعواهاتون تموم میشه و عزادار میشین که اینکارو بکنم
    شاید بالاخره اینجوری کوتاه بیان
    وگرنه منم آدمم
    خودکشی یه بیراهه ست من اینو میدونم
    ولی خب شاید پدرمادرم سر عقل بیان..!
    خودمم از دست دعواهای مسخره شون راحت میشم ولی خب من نمیتونم...
    به خدا خیلی سخته
    هر موقع بهش فکر می کنم دست و دلم میلرزه
    از خدا شرمم میشه ولی خب
    مگه آدم چقدر عمر می کنه که همش با دعوا زندگی کنه
    ...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  15. Top | #19



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.95
    نوشته ها
    783
    تشکـر
    865
    تشکر شده 563 بار در 382 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    من خیلی تلاش کردم
    گاهی سکوت می کنم و فقط میانجی گری می کنم
    خودشون میان میگن تو بگو تقصیر کیه!
    منم نمیدونم چی بگم
    بارها باهاشون حرف میزنم
    واسه شون قرآن می خونم
    سعی می کنم بهشون بفهمونم که دنیا به هیچی نمی ارزه
    خیلی دردناکه وقتی میبینم اینجوری دارن زندگی می کنن
    خیلی...
    ای کاش وقتی به خودشون بیان که دیر نشده باشه...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. Top | #20



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26659
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.95
    نوشته ها
    783
    تشکـر
    865
    تشکر شده 563 بار در 382 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : به جز خودکشی راهی ندارم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط eli2 نمایش پست ها
    دوست عزیزم مشکل اصلی شما اینه که نمیدونی که هدف زندگی چی هست اصلا واسه چی ما به دنیا اومدیم؟ چرا مورد ازمون خدا قرار گرفتیم ؟
    هدف زندگی ما امتحان ایمان ما به خداست اینکه چقدر به خدا ایمان داریم و این امتحان در سختی ها و آسایش هاست . اینکه در هر شرایطی باید بدونیم هر چی بدست میاریم و هرچه داریم از خداست و به حکمت خدا در هر شرایطی از زندگی ایمان داشته باشیم
    پس هر لحظه ی زندگی ما صحنه جنگ بین حق و باطله ، شیطان میخوات ما رو از خدا ، لطفش و رحمتش و... ناامید کنه و جوری زندگی رو برای جلوه میده که حس کنیم تنهاییم خدا بهمون کمک نمیکنه خدا دوستمون نداره خدا رهامون کرده حالا یا از طریق دوستان آشنایان و حتی خانواده و خودمون به افکارمون نفوذ میکنه که بی استعدادیم ، بی عرضه ایم ، بی خاصیتیم، تواناییمون کمه نمیتونیم ، نمیشه و هزاران جمله ناامید كننىه دیگه و ضربه نهایی رو وقتی میزنه که فرد به کل از زندگی و از خدا ناامید میشه و میگه میخوام خودکشی کنم
    معنی خودکشی یعنی اینه من به محبت خدا ایمان ندارم خدا مهربون نیست خدا بخنشده نیست خدا بهم کمک نمیکنه خدا تنهام گذاشته خدا الرحمن و الرحیم نیست خدا اونی نیست که بتونه بهم کمک کنه و من آدم ضعیفی هستم که نمیتونم از پس این مشکلات بربیام اینجاست شیطلانی که قسم خورده بنده های خدا رو از لطف و محبت خدا ناامید کنه پیروز میشه این تصمیم یعنی به شیطلان حق میدیم که ما انسان ها لیاقت سجده کردن شیطان به مارو نداشته .
    برای اینکه بتونی آرامش خودتو بدست بیاری و شیطان بر قلبت نفوذه نکنه سعی کن ارتباطتو با خدا محکم کنی و قران و دعا زیاد بخون .به نظرم بهتره برای رسیدن به هدفات تلاش کنی تا از جو ناآرام خونه خودتو بیرون بکشی حتی شده به کتابخونه برو و برای رسیدن به هدفات بجنگ و اینو بدون برای موفقیت سه چیز لازمه اینکه بخوای دوم نهایت تلاشتو بکنی و توکل کنی . و یقین داشته باش اگر نهایت تلاشتو بکنی و سپس توکل کنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی اون چیزی که به صلاحت باشه خدا بهت میده فقط برای اثبات ایمانمون صبر لازمه و صبر اوج احترام به حکمت خداست
    خیلی متشکرم
    نمیگم که خیلی همیشه خیلی هدفمند بودم ولی خب بی هدف هم نبودم و شاید گاها بلد نبودم چجوری هدفام رو انتخاب کنم و بهشون برسم ولی خب به دنبالشون هم بودم و براشون خیلی تلاش کردم
    حرفاتون کاملا درسته
    من گاها همین حرفای شما رو برای بقیه دیکته می کردم
    چند بار توی زندگیم به کسی که نا امید شده سعی کردم امید بدم
    اما خب یه وقتایی واقعا آدم انقدر خسته اش می کنن که دیگه نفسش به سختی بالا میاد
    من از وقتی که یادم میاد همیشه سعی کردم با مشکلاتم کنار بیام و همیشه برای بدست آوردن ها تلاش کنم
    نمیگم همیشه هم موفق بودم ولی خب
    نمیگم معصوم بودم اما خب هر موقع تو زندگیم احساس کردم کاری که دارم انجام میدم اشتباهه سعی کردم اصلاحش کنم
    اون شبی که هم در این باره حرف زدم
    به خاطر مشکلات خودم نبود
    به قول شما تو این دنیا حتی اگه آدم پونصد سال هم عمر کنه بالاخره یه روزی طعم مرگ رو میچشه و نتیجه اعمالش رو میبینه
    من میدونم خدا از همه کس به آدم نزدیکتره
    میدونم تو قرآن خودش میگه که همه شما رو با مال ها و جان ها امتحان می کنیم تا با ایمان ها رو شناسایی کنیم
    من با وجود مشکلات باز هم زندگی ام رو دوست دارم
    عاشق زندگیم هستم
    اما خب خیلی برام دردناکه که والدینم تو این سن همچین برخوردایی رو داشته باشن
    عین یه زوجی که تازه ازدواج کردن و هنوز هم رو نشناختن رفتار می کنن
    از همون شبی که به والدینم هم گفتم اگه فکر میکنین با مرگ من دست از این کاراتون برمیدارین من این کارو می کنم
    اما خب از همون حتی فکرشم هم آزارم میداد
    نه اینکه از جهنم بترسم
    من از خدا خجالت می کشم که بخوام این کارو انجام بدم
    تو لحظه لحظه های زندگیم همیشه حضورش رو کنارم احساس می کنم
    نمیخوام زندگی رو که اون بهم داده با همه چیزش من تمومش کنم
    چند وقت پیش که مادرم رو در جریان گذاشتم که دعواها و فشارهای عصبی چه بلاهایی سرم میاره بهم گفت دیگه هیچوقت با پدرت بحث نمیکنم هیچوقت به خاطر تو
    اما چند روز بعدش اینجوری..!
    من نمیدونم شاید هم حق داره سکوت نکنه ولی خب به نظر من برای حل سخت ترین مشکلات هم داد و فریاد کردن درست نیست
    بی حرمتی کردن درست نیست
    والدین من نماز می خونن روزه میگیرن اما متاسفانه زندگی و کارهاشون به خصوص روابط بینشون بر مبنای دین نیست
    من حاضرم بمیرم ولی همسایه صدام رو نشنونه
    حرمت شکستن خیلی دردناکه خیلی
    دین اینو نمیگه من که ندیدم
    ولی خب شما خودتون دختر هستید
    یه بار خودتون رو جای من بذارین
    تو خونه تون وقتی که بقیه نیستن و شما و والدینتون باشین اونوقت این چیزارو ببینین غصه نمیخورین؟ خسته نمیشین؟
    زندگی کردن با والدینی که بعد این همه سال همو نشناختن و حرف هم رو نمیفهمن دردناک نیست؟

    من با همه کاستی های زندگی سعی می کنم همیشه کنار بیام
    ولی با بحث و دعوا خیلی سختمه
    میشه با آرامش حرف زد و با حفظ حرمت مسائل رو حل کرد اما خب کو گوش شنوا
    با همه این ها من میدونم مثل همیشه باید صبر کنم
    هر چند آسون نیست...
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-27-2015, 03:05 PM
  2. 25 نکته طلایی برای رسیدن به وزن رویایی
    توسط mahsa42 در انجمن نکات تغذیه ای
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-27-2015, 09:56 AM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

مشکل,  مشکل گیتی,  مشکل وقت کی دعا,  مشکلات زندگی در کانادا,  مشکل الفاظ کے معنی,  مشکل اتصال mtp,  مشکلات زناشویی,  مشکل زیرنویس در kmplayer,  مشکل وایبر,  مشکل گشا,  مرگ,  مرگ ماهی,  مرگ بر آمریکا,  مرگ فروشنده,  مرگ رفسنجانی,  مرگ هاشمی رفسنجانی,  مرگی,  مرگ خامنه ای,  مرگی کا علاج,  مرگة قرنابيط,  کن مون نیوز,  کنمور یخچال,  قبول میکنم,  چه کنم,  چیکار کنم,  چکار کنم,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید