مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش موضوعات: شماره 1 تا 38 , از مجموع ‍65 موضوع
داستانک و داستان نویسی
  1. عملیات انجمن:
    آمار انجمن:
    • موضوع ها: 34
    • نوشته ها: 346
    آخرين نوشته:
  2. عملیات انجمن:
    آمار انجمن:
    • موضوع ها: 93
    • نوشته ها: 201
    آخرين نوشته:
انجمن
  1. آغاز شده توسط رامونا, 11-05-2017 04:22 PM
    مردی پس از تماشای تصویر نقاشی از چشمان زن جوانی ٬ به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 58
    11-07-2017, 09:23 PM
  2. آغاز شده توسط رامونا, 11-01-2017 02:24 PM
    خانم ناظم از دختر محصل پرسید: به خاطر غیبت دیروز گواهی پزشک آورده‌ای؟ دختر نوجوان پاسخ داد: نه. چون بیمار نبودم و مادرم هم اطلاع داده بود که نمی توانم به مدرسه بیایم. خانم ناظم پرسید: پس چرا...
    • پاسخ: 1
    • نمایش ها: 47
    11-01-2017, 02:30 PM
  3. آغاز شده توسط آقای فرهمند, 10-20-2017 01:29 AM
    باغبانی باغی بسیار زیبا از گل های داوودی داشت مردم هر روز به باغ او می رفتند و باغ زیبای او را می ستودند کم کم شهرت آن باغ از خودش بزرگ تر شد به باغبان خبر دادند که فردا پادشاه برای دیدن باغ او خواهد...
    • پاسخ: 12
    • نمایش ها: 232
    10-21-2017, 03:34 AM
  4. آغاز شده توسط سایه هستی, 10-19-2017 05:38 AM
    خداوند به موسی فرمودند: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکرده باشی تا دعایت مستجاب شود!!! موسی عرض کرد:چگونه؟؟؟ خداوند فرمود: به دیگران بگو برایت دعا کنند!چون با زبان آنها گناه نکرده ای..... بچه...
    • پاسخ: 7
    • نمایش ها: 119
    10-19-2017, 06:31 PM
  5. آغاز شده توسط رامونا, 10-18-2017 07:26 PM
    پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. پس آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 73
    10-18-2017, 07:26 PM
  6. آغاز شده توسط رامونا, 07-10-2017 03:37 PM
    روزی از روزها جانی با خانواده اش برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ به مرزعه رفته بودند. مادربزرگ یک تیر و کمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خانگی...
    • پاسخ: 1
    • نمایش ها: 75
    10-17-2017, 11:04 AM
  7. آغاز شده توسط arameshh, 07-07-2017 12:57 PM
    مادربزرگم یه جزیره داشت .. چیز با ارزشی توش نبود ، در عرض 1ساعت میتونستی کل جزیره رو بگردی ، ولی واسه ما مثل بهشت بود. یه تابستون رفتیم به دیدنش و دیدیم که جزیره پر شده از موش. با یه قایق ماهیگیری...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 96
    10-17-2017, 10:16 AM
  8. آغاز شده توسط رزمریم, 12-12-2016 03:29 PM
    یادم هست پیش از ازدواج‌ام، مدتی با همسرم هم‌کار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیآید. ناگفته هم نماند؛ خودم هم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به...
    • پاسخ: 14
    • نمایش ها: 553
    10-17-2017, 10:09 AM
  9. آغاز شده توسط رامونا, 09-25-2017 12:04 AM
    ﺍﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ... ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 109
    09-25-2017, 12:04 AM
  10. آغاز شده توسط سمیراه, 08-06-2015 01:41 AM
    2 صفحه ها
    1 2
    کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا فقط با 12 کلمه داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص نیست!
    • پاسخ: 35
    • نمایش ها: 1,737
    09-07-2017, 03:10 PM
  11. آغاز شده توسط رامونا, 08-26-2017 03:27 PM
    در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 98
    08-26-2017, 03:27 PM
  12. آغاز شده توسط رامونا, 08-19-2017 11:34 AM
    مردی می‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند. مرا وادار کرد سیگار و ... را ترک کنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 88
    08-19-2017, 02:20 PM
  13. آغاز شده توسط رامونا, 08-16-2017 04:17 PM
    روزی از سوی یک مشتری٬ شکایتی به یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت رسید. او اظهار داشت که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است. بلافاصله با تاکید و...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 77
    08-16-2017, 04:17 PM
  14. آغاز شده توسط رامونا, 08-10-2017 02:22 PM
    یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم٬می خواهم در روستایمان معلم شوم. دکتر جواب داد: تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و...
    • پاسخ: 3
    • نمایش ها: 119
    08-11-2017, 07:00 PM
  15. آغاز شده توسط Mohsen123, 08-01-2017 01:35 PM
    2 صفحه ها
    1 2
    این خاطره پایین که از تلگرام کپی کردمش خیلی آزار دهده بود واسم... مخصوصا وقتی که خودم مرد عمل نیستم... اما حتی خودمون هم مرد عمل نیستیم باید به جای چیزهای منفی و مخرب این خاطرات مثبت و آموزنده رو نشر...
    • پاسخ: 35
    • نمایش ها: 562
    08-03-2017, 11:41 PM
  16. آغاز شده توسط رامونا, 07-31-2017 03:36 PM
    . دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش میکنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمیکنم. استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟ دانشجو...
    • پاسخ: 1
    • نمایش ها: 89
    07-31-2017, 03:43 PM
  17. آغاز شده توسط javaheri69, 07-25-2017 04:47 PM
    می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟ مولانا...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 53
    07-25-2017, 04:47 PM
  18. آغاز شده توسط رامونا, 07-25-2017 03:59 PM
    در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست… چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 42
    07-25-2017, 03:59 PM
  19. آغاز شده توسط arameshh, 07-16-2017 04:11 PM
    بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی ‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است. افسانه حاکی...
    • پاسخ: 1
    • نمایش ها: 133
    07-16-2017, 08:48 PM
  20. آغاز شده توسط رامونا, 07-16-2017 04:43 PM
    کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود. هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 78
    07-16-2017, 04:43 PM
  21. آغاز شده توسط arameshh, 07-10-2017 11:29 PM
    امپراطور در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت: امپراطور! فرق من با وزیرت چیست؟! من باید این‌گونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی می‌کند و از روزگارش...
    • پاسخ: 5
    • نمایش ها: 193
    07-12-2017, 03:48 PM
  22. آغاز شده توسط pesarbahal, 06-28-2017 11:41 PM
    يک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه داريد؟ _ معجزه می خوای واسه چی عزیزم؟! + یه چیز بدی هر روز داره توی سر داداش کوچولوم گنده تر می شه ! بابام میگه فقط معجزه میتونه نجاتش بده، منم همه پول...
    • پاسخ: 8
    • نمایش ها: 233
    06-29-2017, 04:52 PM
  23. آغاز شده توسط رامونا, 06-29-2017 02:20 PM
    روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. ...
    • پاسخ: 0
    • نمایش ها: 65
    06-29-2017, 02:20 PM
  24. آغاز شده توسط arameshh, 06-20-2017 10:30 PM
    ترجمه بهترین متن نیویورک تایمز در سال 2014 به قلم فرهاد زرین: ذره ذره، محبت را باختم و شکست را بردم. وقتی که در برنامه ریزی سال نو(کریسمس) همسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم، فکر...
    • پاسخ: 3
    • نمایش ها: 219
    06-24-2017, 02:48 AM
  25. آغاز شده توسط رامونا, 06-20-2017 08:45 PM
    روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود؛ روی تابلو خوانده می شد:«من کور هستم،لطفا کمک کنید.» روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت،نگاهی به او...
    • پاسخ: 1
    • نمایش ها: 123
    06-21-2017, 05:55 PM
  26. آغاز شده توسط رامونا, 06-17-2017 02:29 PM
    دختری به کورش کبیر گفت: من عاشق شما هستم. کورش به او گفت: لیاقت تو برادر من است که از من زیبا تر است و پشت سرت ایستاده است. دختر برگشت و کسی‌ را پشت سر خود ندید. کورش به او گفت اگر عاشق...
    • پاسخ: 5
    • نمایش ها: 268
    06-19-2017, 01:58 PM
  27. آغاز شده توسط رامونا, 06-15-2017 07:44 PM
    کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که...
    • پاسخ: 1
    • نمایش ها: 135
    06-15-2017, 08:50 PM
  28. آغاز شده توسط رامونا, 06-10-2017 08:44 PM
    برفها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا ( شیوانا شخصیتی خیالی و البته ایرانی است که بر اساس داستان هایش، مردی عالم و در عین حال...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 123
    06-10-2017, 11:01 PM
  29. آغاز شده توسط رامونا, 05-26-2017 09:16 PM
    معلم مدرسه‌ای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت هنوز ازدواج نکرده بود. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: «ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟»معلم گفت: «ﯾﮏ ﺯﻧﯽ...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 234
    05-28-2017, 12:16 PM
  30. آغاز شده توسط رزمریم, 05-26-2017 04:44 PM
    داستان بيسكويت سوخته _________________ بچه که بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را برای شب درست کند. و من به خاطر می آورم شبی را که او صبحانه ای، پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 123
    05-27-2017, 05:46 PM
  31. آغاز شده توسط رامونا, 05-22-2017 05:39 PM
    یك پسر برای پیدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به یكی از این فروشگاهای بزرگ كه همه چیز می فروشند در ایالت كالیفرنیا رفت. مدیر فروشگاه به او گفت: «یك روز فرصت داری تا به طور آزمایشی كار كرده و...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 175
    05-23-2017, 11:41 AM
  32. آغاز شده توسط رامونا, 05-06-2017 05:03 PM
    در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد؛ و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 207
    05-07-2017, 01:14 PM
  33. آغاز شده توسط رامونا, 04-23-2017 03:01 PM
    اکسیژن خیالی!!! مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند...؛ پنجره های اتاق باز نمی شد. نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند. با مشت به شیشه...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 107
    04-24-2017, 10:28 AM
  34. آغاز شده توسط رامونا, 04-10-2017 12:52 PM
    بهترین و افسانه ای ترین تنیسور جهان آرتور اش هنگامی که برای جراحی قلب خود در بیمارستان بود. با سهل انگاری پرستاران با تزریق خون آلوده به بیماری ایدز مبتلا شد. طرفداران آرتور از سر تا سر جهان...
    • پاسخ: 1
    • نمایش ها: 101
    04-10-2017, 01:05 PM
  35. آغاز شده توسط miss eli vrn, 03-28-2017 10:25 PM
    هوالمحبوب سلام و عرض ادب کاربران محترم انجمن مشاوره در صورت تمایل هرکس میتواند داستان ، فیلم نامه نمایش نامه به قلم خودش را چه بلند چه کوتاه با هر ژانری در این تاپیک با رعایت موازین...
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 239
    03-29-2017, 12:08 AM
  36. آغاز شده توسط JOY, 03-26-2017 05:44 PM
    سلامی دوباره همراه تبریک سال نو از خدمتتون سوالی داشتم ؛ میخوام داستانی بنویسم و در اینجا بارگذاری کنم ؛ عاشقانه ، جنایی و آموزنده و با ته مایه هایی از طنز میخواستم نظرتون رو بدونم... |happysmiley|
    • پاسخ: 11
    • نمایش ها: 431
    JOY
    03-27-2017, 04:21 PM
  37. آغاز شده توسط سمیراه, 07-27-2016 03:07 PM
    ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه اما... در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت؛ چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه
    • پاسخ: 2
    • نمایش ها: 392
    01-15-2017, 01:01 PM
  38. آغاز شده توسط رامونا, 12-18-2016 04:22 PM
    یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند.او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید. او برروی یک صندلی دسته‌دار...
    • پاسخ: 7
    • نمایش ها: 274
    12-20-2016, 10:21 AM

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

جستجوهای مرتبط در گوگل

داستانک,  داستانک های زیبا,  داستانک های آموزنده,  داستانک طنز,  داستان عاشقانه,  داستانک خارجی,  داستان کوتاه,  داستانک دفاع مقدس,  داستانک خنده دار,  داستانک زیبا,  داستان واقعی,  داستانک واقعی,  داستانک ورزشی,  داستانک وحشتناک,  داستانک واتساپی,  داستانک ویکی پدیا,  داستانک وایبری,  داستانک وحدت,  داستانک وفاداری,  داستانک و نقاشک,  
اطلاعات و گزینه های انجمن
کاربران در حال مشاهده این انجمن

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این انجمن هستند.. (0 عضو & 1 مهمان)

تنظیمات نمایش موضوعات

استفاده از این کنترل به منظور ایجاد محدودیت برای نمایش موضوعات در یک چهارچوب زمانی مشخص است.

به شما اجازه می دهد تا انتخاب کنید اطلاعات بر اساس لیست موضوع مرتب شوند.

ترتیب نمایش...

توجه : وقتی که مرتب سازی بر اساس تاریخ ، 'نزولی', جدید ترین نتایج را اول نمایش می دهد.

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده
راهنمای آیکون های سایت
پست های جدید
بدون پست جدید
موضوع پربیننده شامل ارسال جدید
موضوع پربیننده بدون ارسال جدید
این موضوع بسته است
در این موضوع شرکت داشته اید
مجوز های ارسال و ویرایش
  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید