مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 10 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 181 به 200 از 221

موضوع: بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

  1. Top | #181

    تاریخ عضویت
    Aug 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    سلام
    خیلی وقته زنونه پوشم مخصوصا جورابشلواری مشکی. طوریکه هرچندوقت یه بار یکی میخرم. وقتی تو تنهایی میپوشم حس میکنم زن هستم و کلا تو اون فاز می مونم. نمیدونم چیکار کنم تا این کار و نکنم و کنترل کنم خودمو
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #182

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط زنپوش نمایش پست ها
    سلام
    خیلی وقته زنونه پوشم مخصوصا جورابشلواری مشکی. طوریکه هرچندوقت یه بار یکی میخرم. وقتی تو تنهایی میپوشم حس میکنم زن هستم و کلا تو اون فاز می مونم. نمیدونم چیکار کنم تا این کار و نکنم و کنترل کنم خودمو
    سلام......از کودکی اینجوری بودی یا از یه مقطعی که بزرگتر شدی اینجور شدی؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #183

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    سلام منم مردی هستم که تا حدی این مشکل رو یعنی علاقه به پوشیدن لباس زنونه و احساس هویت زنونه رو در خلوتم از بچگی داشته ام .
    همیشه تو فکرای بچگیم دوست داشتم بزرگ شدم یه فروشگاه متنوع لباسای زنونه بزنم و شبا موقع تعطیلی فروشگاه همونجا بمونم و ..... . البته اگه اینجوری می شد فکر کنم بیشتر وقتا فروشگاه رو تعطیل می کردم.
    به هر حال به نظر من این مشکل تا حد خیلی خیلی زیادی به وابستگی عاطفی شدید پسر به مادر و در مقابل بی علاقگی و تنفر از پدر محترم برمی گرده(در مورد من که اینجوری بوده). پس از همون دوره نوجوونی می تونه گریبانگیر هر پسری با این شرایط (یعنی از نظر جنسی و علایق جنسی کاملا پسر ولی گاهی علاقه مند به پوشیدن لباسای زنونه اونم بیشتر توی خلوت خودش )باشه.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #184

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    سلام منم مردی هستم که تا حدی این مشکل رو یعنی علاقه به پوشیدن لباس زنونه و احساس هویت زنونه رو در خلوتم از بچگی داشته ام .
    همیشه تو فکرای بچگیم دوست داشتم بزرگ شدم یه فروشگاه متنوع لباسای زنونه بزنم و شبا موقع تعطیلی فروشگاه همونجا بمونم و ..... . البته اگه اینجوری می شد فکر کنم بیشتر وقتا فروشگاه رو تعطیل می کردم.
    به هر حال به نظر من این مشکل تا حد خیلی خیلی زیادی به وابستگی عاطفی شدید پسر به مادر و در مقابل بی علاقگی و تنفر از پدر محترم برمی گرده(در مورد من که اینجوری بوده). پس از همون دوره نوجوونی می تونه گریبانگیر هر پسری با این شرایط (یعنی از نظر جنسی و علایق جنسی کاملا پسر ولی گاهی علاقه مند به پوشیدن لباسای زنونه اونم بیشتر توی خلوت خودش )باشه.
    شما از دوره نوجوانی این مشکل درون شما به وجود اومده....از ازمام تولد اینجوری نبودی....شما شرایط خاصی داشتی که اینجوری شدی....ولی مبدل پوش های مادرزادی قضیشون فرق داره.....راستی شما ازدواج کردین؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #185

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    مسئله برای من شاید از وقتی که توجهم به چهره و ظاهر و زشتی و زیبایی افراد جلب شد به وجود اومد ولی خوب خودتم حتما بهتر می دونی این قضیه توی تنهایی و خلوت آدم تشدید میشه و وقتی بتونی سرت و ذهنت رو با کار های مختلف گرم کنی راحت تری. ولی بعد ها بالای 95درصد مسئله م حل شد و حدودا 6ساله ازدواج کرده ام و این رفتار رو تقریبا ترک کرده ام .
    بعدم این که گفتی مادر زاد منظورت چیه؟
    ویرایش توسط simajoon : 04-16-2017 در ساعت 02:28 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #186

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : زنانه پوشی

    نقل قول نوشته اصلی توسط asdfg نمایش پست ها
    آره کلا لباس زنونه از شورت و تاپ بگیر تا مانتو و چادر و ساپورت یکی رو میشناسم زن داره ولی همیشه تاپ و شورت زنانه تنش هست
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #187

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    مسئله برای من شاید از اول دبستان یعنی وقتی که توجهم به چهره و ظاهر و زشتی و زیبایی افراد جلب شد به وجود اومد ولی خوب خودتم حتما بهتر می دونی این قضیه توی تنهایی و خلوت آدم تشدید میشه و وقتی بتونی سرت و ذهنت رو با کار های مختلف گرم کنی راحت تری. من بعد از ازدواج بالای 95درصد مسئله م حل شده و حدودا 6ساله ازدواج کرده ام و همسرم هم چیزی نمی دونه و من هم تقریبا این رفتار رو ترک کرده ام .
    بعدم این که مادر زاد یعنی چی؟
    یعنی به نظرتون منم ازدواج کنم میتونم ترک کنم؟!!اخه من مبدل پوشیموابسته به میل جنسیه.....یعنی اگر میل جنسیم ارضا بشه میلی به زنانه پوشی ندارم،ولی وقتی میل جنسی دارم گرایش به زنانه پوشی هم دارم.....خودم حس میکنم ازدواج کنم و در کنار همسرم از لحاظ میل جتسی ارضا بشم و سرمم به کار گرم بشه گرایشم کم کم فروکش میکنه و شاید هم کامل بذارمش کنار.....یا باید اقدام دیگه قبل ازدواج بکنم؟؟موندم چیکارکنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #188

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    حدودا 10ساله که بودم قد و قامتم هم سايز مادر و دوتا خواهر بزرگم شده بودم .
    مادرم خيلي علاقه داشت به خياطي زنونه و خيلي با وسواس برا خودش و همه خواهرام خياطي مي کرد و براي دوخت هر لباس هم بار هاو بارها بايد لباس رو پرو مي کرد. اما از دوختن لباس پسرونه و مردونه و کلا مردها ! بیزار بود. یه وقتایی حس می کردم که بین من هم به عنوان یک مرد آینده ! و خواهرام از لحاظ عاطفی خیلی فرق می ذاره.
    خواهرام بس که لباس و بلوز و مانتو و دامن و مقنعه و چادر و... آماده و نيمه آماده پرو کرده بودند خسته شده بودندو مامانم هي بايد ناز اونارو مي کشيد براي اينکار.

    اون روزعصرموقع خياطي که خواهرام نبودن ، به هربهانه اي نزديک مامانم مي پلکيدم و نقشه اي داشتم.موقعي که دوخت پيراهن بنفش رنگ و براق با گلهای ریز رنگارنگ قشنگي که برا خواهرم دوخته بود تقريبا تموم شد و مي خواست ببينه تو تن چطورشده.چندبار هي جلوش اين ور و اونور آروم آروم راه رفتم .....
    تا يه فکري به ذهن مامانم برسه.
    آخرش رفتم جلوش و گفتم امروز چی دوختي مامان حتما خيلي خوب شده. با بي حوصلگي و خستگي گفت آره.ولي هنوز توي تن پرو نشده بود تا رضايت ته قلبش بشينه.
    گفتم فکر کنم خیلی قشنگ شده!
    و....
    يهو يه فکري به ذهن مامانم رسيد . گفت بيا جلوم وايسا ببينم لباس خواهرت قدش چطوره. با انرژي رفتم جلوش . پيرهنو ازجلوي و از پشت روی بدنم نگه داشت و بعدم بلاخره حرفي که تو دلم هميشه منتظر شنيدنش بودمو زد.
    راستش يادم نيست دقيقا چي گفت فقط در حالي که آب دهنم خشک شده بود از هيجان و صداي قلبمو ميشنيدم خودمو ديدم جلوي آينه تمام قد که اون پيرهن قشنگه رو پوشيده بودم. واي.....درخشش گلاي رنگارنگ و قشنگش توي زمينه بنفش براق داشت هوش از سرم مي برد.
    صداي مادرم رو شنيدم که سوزن نخ به دست مي گفت بهت مي گم بچرخ ديگه.
    نصف دور که چرخيدم دامن لباسم باز شد وحس باورنکردنی ای بهم دست داد.

    .....ادامه دارد
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست files__images__20167__20167152145991490a.jpg  
    ویرایش توسط simajoon : 04-08-2017 در ساعت 12:01 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #189

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    حدودا 10ساله که بودم قد و قامتم هم سايز مادر و دوتا خواهر بزرگم شده بودم .
    مادرم خيلي علاقه داشت به خياطي زنونه و خيلي با وسواس برا خودش و همه خواهرام خياطي مي کردو براي دوخت هر لباس هم بار هاو بارها بايد لباس رو پرو مي کرد.خواهرام بس که لباس و بلوز و مانتو و دامن و مقنعه و چادر و... آماده و نيمه آماده پرو کرده بودند خسته شده بودندو مامانم هي بايد ناز اونارو مي کشيد براي اينکار.

    اون روزعصرموقع خياطي که خواهرام نبودن ، به هربهانه اي نزديک مامانم مي پلکيدم و نقشه اي داشتم.موقعي که دوخت پيراهن بنفش رنگ و براق با گلهای ریز رنگارنگ قشنگي که برا خواهرم دوخته بود تقريبا تموم شد و مي خواست ببينه تو تن چطورشده.چندبار هي جلوش اين ور و اونور آروم آروم راه رفتم .....
    تا يه فکري به ذهن مامانم برسه.
    آخرش رفتم جلوش و گفتم امروز چی دوختي مامان حتما خيلي خوب شده. با بي حوصلگي و خستگي گفت آره.ولي هنوز توي تن پرو نشده بود تا رضايت ته قلبش بشينه.
    گفتم فکر کنم خیلی قشنگ شده!
    و....
    يهو يه فکري به ذهن مامانم رسيد . گفت بيا جلوم وايسا ببينم لباس خواهرت قدش چطوره. با انرژي رفتم جلوش . پيرهنو ازجلوي و از پشت روی بدنم نگه داشت و بعدم بلاخره حرفي که تو دلم هميشه منتظر شنيدنش بودمو زد.
    راستش يادم نيست دقيقا چي گفت فقط در حالي که آب دهنم خشک شده بود از هيجان و صداي قلبمو ميشنيدم خودمو ديدم جلوي آينه تمام قد که اون پيرهن قشنگه رو پوشيده بودم. واي.....درخشش گلاي رنگارنگ و قشنگش توي زمينه بنفش براق داشت هوش از سرم مي برد.
    صداي مادرم رو شنيدم که سوزن نخ به دست مي گفت بهت مي گم بچرخ ديگه.
    نصف دور که چرخيدم دامن لباسم باز شد وحس باورنکردنی ای بهم دست داد.

    .....ادامه دارد
    خب بقیشم تعریف کن دیگه.....مننظریم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #190

    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.05
    نوشته ها
    18
    تشکـر
    0
    تشکر شده 5 بار در 5 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    شاید دنبال مهر و محبت یک زن هست. یعنی مادر یا خواهری که قبلا تو ناراحتیاش همدمش بوده ولی الان دیگه مثل قبل تحت حمایتش نیست از مهرو محبتشون بی نصیب شده. و با پوشیدن لباس زنانه خودشو تسکین میده
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #191

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    .....
    ...قبلا هم من لباس زنونه پوشیده بودم ولی یواشکی و دزدکی و خیلی کوتاه...
    ولی حالاداشتم پیش یه نفردیگه این کارو می کردم اونم با آرامش و بدون استرس از نگاه و تمسخر دیگران.
    .مامان راضی به نظر می رسید و گفت خیل خب .نمي دونم داشت چيکار مي کرد روی پایین دامن لباس....من به آينه زل زده بودم
    ... و اون غرق کار خودش بود.
    نمي دونم چنددقيقه طول کشيد و کي لباسو درآورده بودم که اين بار مامان صدام زد و گفت ببخش عزیزم میشه یه بار دیگه این لباس بپوشی؟
    دل توی دلم نبود.....سريع جلوش آماده پوشيدن اون پيراهن زيبا شدم.
    حس عجيبي قبلا فقط توي تنهايي خودم بارها يواشکي تجربه کرده بودم رو اين بار خيلي پررنگ ترو لطيف تر توي تمام رگ های بدنم داشتم.
    يک لرزش خفيف ولي شيرين از شونه هام شروع شده بود و داشت به نوک انگشتام مي رسيد.
    سعي مي کردم وزن لباسو روي تنم خوب حس کنم و حتی جنس ظریف پارچه شو به خاطر بسپرم.
    بعد چند لحظه مامان که سعي مي کرد با تشکر و معذرت خواهي کمک بزرگي که بهش شده رو جبران کنه بهم گفت : "می تونی لباس رو در بياری "و منم سعي مي کردم با بي تفاوتي وانمود کنم که اينکارو فقط برای کمک به اون انجام دادم....
    ولي قلبم داشت تند تند مي زد ....
    سريع رفتم توي اتاقم و روی تختم دراز کشیدم تا ضربان قلبم رو کنترل کنم ،تازه صورتم داغ شده بود...

    ولي اون روز تا شب توي قلبم يه احساس فشار مي کردم و خيلي کم حرف شده بودم . شبم تا نصفه شب داشتم وزن لباس روي تن و شونه هام احساس مي کردم و بي خواب شده بودم....
    چیزی که بیشتر از اون هیجان زده یا بهتر بکرد دیوونه می کرد منو فکر کردن به این بود که آیا یه بار دیگم میشه یه لباس زنونه رو اینجوری بپوشم؟....
    ویرایش توسط simajoon : 04-16-2017 در ساعت 02:32 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. کاربران زیر از simajoon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #192

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    عصرها خواهرام مدرسه بودن و فقط من توي خونه بودم .خوشبختانه مامانم هم عصرها خياطي مي کردو وقتي هم شروع مي کرد تا لباسو تموم نکنه از جاش پا نميشد حتي تا نصف شب.
    ...
    این بار نوبت یه دامن مشکی مجلسی خاص بود که سایزش حساس بود .طبق اندازه گیری های مامان و مقایسات مختلف کارشناسی ، سایزهای من با خواهرم دقیقا یکی بود.
    وقبل از پوشیدن دامن بایستی می رفتم توی اتاق خودم شلوارمو در می آوردم و همونجا دامنو می پوشیدم میومدم توی اتاق خیاطی. این قسمتش یعنی برگشتن به اتاق خیاطی با اون دامن زیبا برام خیلی رویایی بود.

    ... پروژه بعدی يه ست بلوز و دامن سفيد براق بود باکمی خطوط پيچ در پيچ به رنگ يشمي کم حال ودکمه هایی به همون رنگ یشمی که خيلي هم دوختش زمان برد و واقعا تانصف شب طول کشيد و بازم چون خواهرم حال و حوصله پرو لباس نداشت فقط يکي دوبار اونم آخراي کار لباسشو پوشيد و اونقدم غرزد که مامان ترجيح داد کلا با کمک من کارشو تموم کنه!
    اول از بلوز شروع کرده بود و منم که همون دور و برا دم دستش بودم!آستین های لباس بلندبود و آزاد که مچش تنگ می شد.وکاملا سایزم بود.هردفعه که پوشیدمش بیشتر ازش خوشم میومد . کاش واقعا برای من بود!
    کار بلوز که تموم شد مامان بایستی با دامن مدلشو ست می کرد به خاطر همین برای هر بار پرو دامن باید بلوزشم تنم می کردم تا در کنار هم دیده بشن.به همین خاطر مامان گفت که بلوزتنت باشه تا کار دامن هم تموم بشه!



    دراین لحظه بود که خواهرم وارد اتاق شد .اول که منو بلوز به تن دید کمی تعجب کرد ولی خیلی سریع موضوع رو گرفت و بخاطر این که مامانم بهش نگه بیا لباس پرو کن به خودش نیاورد .فقط گفت بیاین شام حاضره و رفت.
    چندبارهی دامنم پوشیدم و هی درآوردم.ولی خیاط مشکل پسند هنوز ایرادی توی کار می دید.
    مامان می گه برو شام رو بیار توی اتاق و همینجا بخور تا کارمون عقب نیفته.
    منم از فرصت استفاده کردم و با بلوز جدید رفتم توی حال !!!! و خواهرام دیدنم.
    خواهر کوچیکم سرش پایین بود و داشت یواش یواش می خندید ولی سه تا خواهردیگرم طبق هماهنگی احتمالی قبلی به خودشون نیاوردن.
    چه حس خوبی بود این که اونام بهم چیزی نمی گفتن و راحت از جلوشون رد می شدم!
    غذا رو بردم توی اتاق خیاطی مامان و شروع کردم به خوردن. درحین غذا خوردن روبروی آینه نشسته بودم و به آستین بلوز دقت می کردم که چقدر ظریف و قشنگ بود.
    بلاخره دامن لباس تموم شد .دامن رو هم پوشیدم و مامانم بلاخره لبخند رضایتو زدن.واقعا بلوز ودامن ست بودن و خیلی به هم میومدن و به من!
    رفتم توی حال تا مثلا آب بخورم !ولی می خواستم یه بار دیگه آزادانه با تیپ جدیدم قدم بزنم اونم پیش خواهرام!
    اما همه خواهرام رفته بودن تو اتاقاشون و خوابیده بودن!
    تازه داشتم متوجه می شدم که چرا بعضی دوستا و همکلاسیای صمیمیم بهم می گفتن که یه سری کارا و اداهام مثل دخترا می مونه!!! با اون بلوز و دامن خودمم دیدم چقدر راه رفتنم زنونه هست ! وفقط همون لباسا رو کم داشتم.
    ...

    ...
    وبعدش یه مانتو مدرسه
    ویه مقنعه سرمه ای رنگ که یکی دوبار بیشتر نیاز به پرو نداشت.....

    یکی از رویای ترین روزام برام اون روزی بود که یه چادر سفید با گلهای زرشکی خیلی کم حال حریر مجلسی رو داشتیم! می دوختیم .اول که سرگرفتن چادر رو بلد نبودم و هی چادر از دستم ول می شد یا روی سرم سر می خورد و ... مامان هم هی توضیح می داد که " ببین بچه جون چادر رو باید اینجای سرت نگه داری ، فکر کن زیرش مثلا یه روسری تا اینجا سرته و چادر روشه " ولی برام کمی سخت بود اونجوری . ...
    یهو گفتم اصلا" یه روسری هم بده سرم کنم تا این چادرم بهتر سرم وایسه . مامان با بی حوصلگی گفت برو توی گنجه یه روسری هم بردار بیار . سریع و با هیجان رفتم و از بین روسری های خوشگل یه دونه شو که با رنگ چادر حسابی ست بود گلچین کردم و آوردم.
    مامان باز با تعجب از سرعت من و کمی هم بی حوصلگی همونطور که پشت میز خیاطی روی صندلیش نشسته بود گفت خوب بیا جلو اینو بندازم سرت . با دقت داشتم به کارمامان موقع سرکردن روسری به سرم دقت می کردم تا خوب یاد بگیرم!
    حس عجیبی داشتم با روسری . بی نظیر بود.
    و این بار خیلی دقت کردم که رضایت مامان رو از چادر سر کردنم جلب کنم . و همونطورم شد یعنی مامان گفت اوه ! با روسری و چادر خانوم می شی !
    دیگه علاقم به پوشیدن لباسای زنونه برای مامان آشکار شده بود و نمی شد مخفیش کرد.
    ابن بار بعد آموزش صحیح چادر سر گرفتن! مامان ، یه جفت کفش مشکی براق و خوشگل پاشنه بلندم برام آورد و پوشیدم و با اون هی راه می رفتم و می چرخیدم تا قد و قواره چادر مجلسی رو چک کنه. مممممممممممممممم .

    وخلاصه چندین مدل مختلف لباس دیگه رو هم هی پوشیدم و هی به پوشیدن اونا بیشتر و بیشتر علاقه مند شدم.
    حتی توی خیابونم که راه می رفتم دقت زیادی داشتم به روش های مختلف را ه رفتن و حرکات زنونه و مدل های مختلف مانتو و روسری و شال پوشیدن و چادر گرفتن خانم ها !

    کم کم خودمم نکته هایی دستم اومده بود و موقع پرو لباسا مثلا می گفتم این طرف آستردامن لباس می کشه یا آرنجش برام تنگه یا شونش کمی گشاده یا...
    و مامان هم کمی تنبل شده بود و یه سری جزئیات لباسارو توی تنم درست می کرد....
    یه روز یه مدل پیرهن بلند وقشنگو پوشیده بودم که دوختشم با راهنمایی های من خیلی سریع و خوب پیش رفته بود.
    مامان دوباره یه روسری خوش رنگ و سِت با اونم انداخت سرم و سریع جلوشو گره زد.بعدهم ازم خواست چند قدم راه برم جلوش!
    منم هنوز سعی می کردم ظاهرم بی تفاوت و بی خیال باشه و لذتم از زنونه پوشی پیشش تابلو نشه ولی درعین حال براش کم نذاشتم!!
    واقعا بهم میومد و تقریبا شبیه خواهرم شدم.
    مامان خودشم تعجب کرد و منو بوسید و گفت باید بجای "س.."جون "سیماجون" صدات کنم .
    ...
    ادامه دارد
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست 16960-7.jpg   simajoon-albums-ax-picture2804-untitled-1.jpg  
    ویرایش توسط simajoon : 09-24-2017 در ساعت 10:33 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. کاربران زیر از simajoon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #193

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    عصرها خواهرام مدرسه بودن و فقط من توي خونه بودم .خوشبختانه مامانم هم عصرها خياطي مي کردو وقتي هم شروع مي کرد تا لباسو تموم نکنه از جاش پا نميشد حتي تا نصف شب.
    اين بار نوبت يه ست بلوز و دامن سفيد براق باکمی خطوط پيچ در پيچ به رنگ يشمي کم حال ودکمه هایی به همون رنگ یشمی که خيلي هم دوختش زمان برد و واقعا تانصف شب طول کشيد و بازم چون خواهرم حال و حوصله پرو لباس نداشت فقط يکي دوبار اونم آخراي کار لباسشو پوشيد و اونقدم غرزد که مامان ترجيح داد کلا با کمک من کارشو تموم کنه!
    اول از بلوز شروع کرده بود و منم که همون دور و برا دم دستش بودم!آستین های لباس بلندبود و آزاد که مچش تنگ می شد.وکاملا سایزم بود.هردفعه که پوشیدمش بیشتر ازش خوشم میومد . کاش واقعا برای من بود!
    کار بلوز که تموم شد مامان بایستی با دامن مدلشو ست می کرد به خاطر همین برای هر بار پرو دامن باید بلوزشم تنم می کردم تا در کنار هم دیده بشن.به همین خاطر مامان گفت که بلوزتنت باشه تا کار دامن هم تموم بشه!

    دراین لحظه بود که خواهرم وارد اتاق شد .اول که منو بلوز به تن دید کمی تعجب کرد ولی خیلی سریع موضوع رو گرفت و بخاطر این که مامانم بهش نگه بیا لباس پرو کن به خودش نیاورد .فقط گفت بیاین شام حاضره و رفت.
    چندبارهی دامنم پوشیدم و هی درآوردم.ولی خیاط مشکل پسند هنوز ایرادی توی کار می دید.
    مامان می گه برو شام رو بیار توی اتاق و همینجا بخور تا کارمون عقب نیفته.
    منم از فرصت استفاده کردم و با بلوز جدید رفتم توی حال !!!! و خواهرام دیدنم.
    خواهر کوچیکم سرش پایین بود و داشت یواش یواش می خندید ولی سه تا خواهردیگرم طبق هماهنگی احتمالی قبلی به خودشون نیاوردن.
    چه حس خوبی بود این که اونام بهم چیزی نمی گفتن و راحت از جلوشون رد می شدم!
    غذا رو بردم توی اتاق خیاطی مامان و شروع کردم به خوردن. درحین غذا خوردن روبروی آینه نشسته بودم و به آستین بلوز دقت می کردم که چقدر ظریف و قشنگ بود.
    بلاخره دامن لباس تموم شد .دامنم پوشیدم و مامانم بلاخره لبخند رضایتو زدن.واقعا بلوز ودامن ست بودن و خیلی به هم میومدن و به من!
    رفتم توی حال تا مثلا آب بخورم !ولی می خواستم یه بار دیگه آزادانه با تیپ جدیدم قدم بزنم اونم پیش خواهرام!
    اما همه خواهرام رفته بودن تو اتاقاشون و خوابیده بودن.
    ...
    چندروز بعد نوبت یه دامن مشکی مجلسی خاص بود که سایزش حساس بود .طبق اندازه گیری های مامان و مقایسه سایزهای من با خواهرم دقیقا یکی بود.
    موقع پوشیدن دامن باید شلوارمم در می آوردم !
    ...
    وبعدش یه مانتو مدرسه
    ویه مقنعه سرمه ای رنگ که یکی دوبار بیشتر نیاز به پرو نداشت.
    وخلاصه چندین مدل مختلف لباس دیگه...
    کم کم خودمم نکته هایی دستم اومده بود و مثلا می گفتم یک طرف آستردامن لباس می کشه یا آرنجش برام تنگه یا شونش کمی گشاده یا...
    و مامان هم کمی تنبل شده بود و یه سری جزئیات لباسارو توی تنم درست می کرد....
    یه روز یه مدل پیرهن بلند وقشنگو پوشیده بودم که دوختشم با راهنمایی های من خیلی سریع و خوب پیش رفته بود. مامان یهو یه روسری ست با اونم انداخت سرم و سریع جلوشو گره زد.بعدهم ازم خواست چند قدم راه برم جلوش!
    واقعا بهم میومد و تقریبا شبیه خواهرم شدم.
    مامان خودشم تعجب کرد و منو بوسید و گفت باید بجای "س.."جون "سیماجون" صدات کنم .
    ...
    ادامه دارد
    خب الان باز دلت میخواد مامانت مثلا موقع خیاطی بگه بیا لباس ها رو پرو کن ببینم رو تنت چطوره؟خخخخخ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. Top | #194

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    اوووووووووووووووووووووووو ووووووووه ! انقدر که نگو !
    ویرایش توسط simajoon : 04-05-2017 در ساعت 04:46 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  17. Top | #195

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    11
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    ...گفتم که کم کم خودم يه مدل حرفه اي شده بودم و راجع به سايز ومدل لباسا و حتي طرح و رنگ و دکمه و ترکيب کردن رنگ ها و ... نظر مي دادم و مامان هم خيلي خوشش ميومد.و استقبال مي کرد. حتي چندين بار موقع انتخاب پارچه ومواد اوليه منو با خودش برد و با هم مي رفتيم و مدلا رو تو بازار مي ديديم و هم فکري مي کرديم! .ساعت ها توي بازار لباساي زنونه رو تماشا مي کردم و چقدر دوست داشتم اونا روهم برم پرو کنم!
    ...
    يه روز يه مدل لباس سرهمي مجلسي خيلي شيک و اعلا که مامان براي خودش مي دوخت رو شروع کرديم. بالا تنه لباس يه زيپ بلند داشت که از پشت گردن تا کمر لباس بود و اول بايد تيکه پايين لباس رو مثل دامن مي پوشيدم و بعد آستين و بالا تنه و بعد هم زيپ پشت بسته مي شد.
    خيلي کار شده بود روي پارچه و مدل لباس و دامن لباس . خيلي قشنگ شده بود. بعد از پوشیدن پایین تنه و موقع پوشیدن بالا تنه لباس مامان گفت صبر کن! اينجوري روم نميشه. يه لحظه چشاتو ببند ! بعد که چشامو بستم همون طور که مامان گفت دستامو بردم جلو و يه چيزي دور دستام و کتفم بست. بعدم زيپ لباسو بست . ...
    چشامو که باز کردم و خودمو توی آینه دیدم باورم نمي شد ، جلوي اين لباس ديگه آويزون و افتاده نبود چون جلوي سينم هم بيرون زده بود و لباس کاملا و بيشتر از همه دفعات قبل فيکس تنم شده بود .
    دیگه با این لباس واقعا خانوم شده بودم!
    ... بعدا فهميدم به اوني که زيرلباسم بسته شده بود مي گن سوتين ابري !
    فک کنم دیگه مامان خودشم داشت کم کم منو با خواهرام اشتباه می گرفت و اين بار موقع درآوردن و پوشيدن لباس ، مامان سريع يه پيراهن بلند ديگه شو که مشکي بود با گلهاي رنگارنگ مي داد تنم کنم تا با اون لباس زيره برهنه نمونم !
    اين لباس هم بار ها و بارها نياز به پرو پيدا کرد. ولي کارش تمومي نداشت.
    ...
    نفهميدم کي خوابم برده بود . يهو نصفه شب بيدار شدم و ديدم توي اتاق خياطي خوابم برده و مامان بلاخره برای اولین بار کارشو نيمه کاره تموم کرده و رفته اتاقش.
    بلند شدم برم توی اتاقم و بخوابم يهو توي نور چراغ خواب توجهم به آينه جلب شد پيرهن بلند مشکي مامان و لباس زيریه تنم بود تازه متوجه سفتي دور سينم شدم .
    چه حس عجيب و قشنگي بود . توی خواب و بیداری رفتم و روسری ای که اون دفعه مامان سرم کرده بود رو برداشتم و سرم کردم و یه خورده تیپ زنونه مو توی آینه ور انداز کردم .
    ..... محشر بود.... دلم مي خواست تا صبح بيدار باشم و همه جاي خونه قدم بزنم و باهاش بگردم ولي خيلي زود رسيدم به اتاقم و نفهميدم چطور توي تختم خوابم برد.

    شانس آوردم که اون شب هم پدرم مثل بیشتر وقتا رفته بود ماموریت و خونه نبود !.
    فردا اول وقت مامان از خواب بيدارم کرد و بدون توجه به روسری که سرم بود فورا منو برد توي اتاق خياطي براي ادامه کار ! دوباره صبحانم رو هم روسری به سر بردم توی اتاق و روبروی آینه ! خوردم.
    ديگه هم با پيرهن زنونه و هم لباس زيرم! اخت شده بودم و حتی سفتی بندش دور سینم رو هم حس نمی کردم.
    اون روز با آرامش خاصی با لباس زنونم مي رفتم توی حال و دستشويي يا غذا مي خوردم و .... اون روز مامان حتی انگار روسریم رو هم نمی دید و هیچی نگفت . آیا واقعا اون دوست داشت من از اول دختر به دنیا میومدم؟...
    دیگه خواهرامم براشون عادي شده بود...
    دوست داشتم اون روز هيچ وقت تموم نشه.
    ...
    بعضي وقتا خودم تنها هم که بودم ويترين لباس فروشي هاي زنونه رو تماشا مي کردم و نمي تونستم به راحتي از کنارشون بگذرم.
    يه روز همراه مامان داشتيم توي مغازه ها مي گشتيم رسیدیم به یه مغازه که لباس پشت ویترینش همیشه خیلی منو جلوی خودش نگه میداشت .
    بلاخره دلمو به دريا زدم و بهش گفتم : "مامان اون پيرهن گل بهي بلند پشت ويترين اون مغازه رو مي بيني ؟ " مامان انگار تازه چشمش بهش افتاده بود گفت واي چقدر ظريف و ناز روش کارشده ! گفتم به نظرت سايز من مي شه؟ مامان که حواسش به لباسه بود زير لب گفت "آره دقيقا".
    بعد چند ثانيه دوباره پرسيد چي گفتي؟ گفتم : مي گم اونو برام مي خري؟ مامان با تعجب گفت آخه پسر جون می خوایش چه کار؟اون لباس با ست کفش و کيف دستيش وشالشه . ميدوني چقدر قيمتشه؟گفتم خواهش مي کنم ! در عوض منم کمک مي کنم اون دستبند سرويستو که چندماهه گم شده ! پيداش کنيم! مامانم با ترديد ميگه باشه پسرجون به شرط اينکه تا يه ماه تميز نگهش داري پیش خودت ، بعدشم براي تولد خواهرت هديه بديمش به اون!
    اين بهترين پيشنهادي بود که ممکن بود بشنوم. و حسابي قربون صدقش رفتم.....
    مامانم پوزخندي زد و گفت واقعا که بايد" سيماجون" صدات کنم.

    پايان
    ببخشيد طولاني شد.
    بخشي از اين داستان واقعي و بخشي هم زاييده تخيلاتم بود که بخاطر دلم نوشتم و مي دونم فقط براي کسي که هم درد باشه خوندني و جذابه نه کس ديگه اي.
    فقط یه سری حرفای دلمو مکتوب کردم تا دوست خواننده من به هرحال یه خورده هم با اونا آشنا بشه و اگر یه جایی یه جوری به هر دلیل با کسی مثل من برخورد کرد بنا رو بر تحقیر یا تمسخر و... نذاره بلکه بتونه روحیات اونو کمی درک کنه.
    ضمنا گفته باشم که میل به زنونه پوشی ارتباطی به همجنس بازی و این حرفا نداره و لطفا کسی از این وصله های چندش آور نزنه حتی توی ذهنش!
    يه بخشايي هم به خاطر رعايت ادب این جمع حذف شد و نوشته نشد.
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست untitled-250.jpg  
    ویرایش توسط simajoon : 04-18-2017 در ساعت 09:36 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. Top | #196

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.16
    نوشته ها
    165
    تشکـر
    11
    تشکر شده 65 بار در 53 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Pakar

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    ادمای بدی نیستن اما بی مرامن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  19. Top | #197

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.10
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط panatel نمایش پست ها
    ادمای بدی نیستن اما بی مرامن
    منظورتون کیا هس؟؟!!....کیا ادمهای بدی نیستن ولی بی مرامن؟؟!!!!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. Top | #198

    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.16
    نوشته ها
    165
    تشکـر
    11
    تشکر شده 65 بار در 53 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Pakar

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    خرها دیگه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  21. Top | #199

    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    7
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    ...گفتم که کم کم خودم يه مدل حرفه اي شده بودم و راجع به سايز ومدل لباسا و حتي طرح و رنگ و دکمه و ترکيب کردن رنگ ها و ... نظر مي دادم و مامان هم خيلي خوشش ميومد.و استقبال مي کرد. حتي چندين بار موقع انتخاب پارچه ومواد اوليه منو با خودش برد و با هم مي رفتيم و مدلا رو تو بازار مي ديديم و هم فکري مي کرديم! .ساعت ها توي بازار لباساي زنونه رو تماشا مي کردم و چقدر دوست داشتم اونا روهم برم پرو کنم!
    ...
    يه روز يه مدل لباس سرهمي مجلسي خيلي شيک و اعلا که مامان براي خودش مي دوخت رو شروع کرديم. بالا تنه لباس يه زيپ بلند داشت که از پشت گردن تا کمر لباس بود و اول بايد تيکه پايين لباس رو مثل دامن مي پوشيدم و بعد آستين و بالا تنه و بعد هم زيپ پشت بسته مي شد.
    خيلي کار شده بود روي پارچه و مدل لباس و دامن لباس . خيلي قشنگ شده بود. براي اندازه کردن بالا تنه لباس مامان گفت صبر کن!اينجوري روم نميشه. يه لحظه چشاتو ببند ! بعد که چشامو بستم و همون طور که مامان گفت دستامو بردم جلو و يه چيزي دور کتفم بست. بعدم زيپ لباسو بست . چشامو که باز کردم و خودمو توی آینه دیدم باورم نمي شد جلوي اين لباس ديگه آويزون و افتاده نبود چون جلوي سينم هم بيرون زده بود و لباس کاملا وبيشتر از همه دفعات قبل فيکس تنم شده بود . بعدا فهميدم به اوني که زيرلباسم بسته شده بود مي گن سوتين ابري ! به هر حال اين بار موقع درآوردن و پوشيدن لباس ، مامان سريع يه پيراهن بلند ديگه شو که مشکي بود با گلهاي رنگارنگ مي داد تنم کنم تا با اون لباس زيره برهنه نمونم !
    اين لباس هم بار ها و بارها نياز به پرو پيدا کرد. ولي کارش تمومي نداشت.
    ...
    نفهميدم کي خوابم برده بود . يهو نصفه شب بيدار شدم و ديدم توي اتاق خياطي خوابم برده و مامان بلاخره کارشو نيمه کاره تموم کرده و رفته اتاقش. بلند شدم برم توی اتاقم يهو توي نور چراغ خواب توجهم به آينه جلب شد پيرهن بلند مشکي مامان و لباس زيریه تنم بود تازه متوجه سفتي دور سينم شدم .
    چه حس عجيب و قشنگي بود دلم مي خواست تا صبح بيدار باشم و همه جاي خونه قدم بزنم و باهاش بگردم ولي خيلي زود رسيدم به اتاقم و نفهميدم چطور توي تختم خوابم برد.

    فردا اول وقت مامان از خواب بيدارم کرد و فورا برد توي اتاق خياطي براي ادامه کار ! دوباره صبحانم رو هم بردم توی اتاق و روبروی آینه ! خوردم.
    ديگه واقعا با پيرهن زنونه و لباس زيرشم اخت شده بودم و اون روز با آرامش خاصی با لباس زنونم مي رفتم توی حال و دستشويي يا غذا مي خوردم و ....
    خواهرامم براشون عادي شده بود...دوست داشتم اون روز هيچ وقت تموم نشه.
    ...
    بعضي وقتا خودم تنها هم که بودم ويترين لباس فروشي هاي زنونه رو تماشا مي کردم و نمي تونستم به راحتي از کنارشون بگذرم.
    يه روز همراه مامان داشتيم توي مغازه ها مي گشتيم رسیدیم به یه مغازه که لباس پشت ویترینش خیلی منو معطل خودش می کرد بلاخره دلمو به دريا زدم و بهش گفتم مامان اون پيرهن گل بهي بلند پشت ويترين اون مغازه رو مي بيني ؟ مامان انگار تازه چشمش بهش افتاده بود گفت واي چقدر ظريف و ناز کارشده ! گفتم به نظرت سايز من مي شه؟ مامان که حواسش به لباسه بود زير لب گفت آره دقيقا" بعد چند ثانيه پرسيد چي گفتي؟ گفتم مي گم اونو برام مي خري؟ مامان با تعجب گفت آخه پسر جون می خوایش چه کار؟اون لباس با ست کفش و کيف دستيش وشالشه . ميدوني چقدر قيمتشه؟گفتم خواهش مي کنم ! در عوض منم کمک مي کنم اون دستبند سرويستو که چندماهه گم شده ! پيداش کنيم! مامانم با ترديد ميگه باشه پسرجون به شرط اينکه تا يه ماه تميز نگهش داري بعدشم براي تولد خواهرت هديه بديش به اون! اين بهترين پيشنهادي بود که ممکن بود بشنوم. و حسابي قربون صدقش رفتم. مامانم پوزخندي زد و گفت واقعا که بايد" سيماجون" صدات کنم.

    پايان
    ببخشيد طولاني شد.
    بخشي از اين داستان واقعي و بخشي هم زاييده تخيلاتم بود که بخاطر دلم نوشتم و مي دونم فقط براي کسي که هم درد باشه خوندني و جذابه نه کس ديگه اي.
    يه بخشايي هم به خاطر رعايت ادب این جمع حذف شد و نوشته نشد.
    سیما جون من ملوس هستم.....رمز عبورم یادم رفته بود مجبور شدم دوباره ثبت نام کنم و با اسم کاربری جدید وارد بشم......بهم پیام خصوصی بده.....منتظرم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  22. Top | #200

    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    منم یه زنونه پوش متاهلم که خانومم میدونه موضوع رو و همچنین واسم لباس زنونه تهیه میکنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پوشش نا مناسب همسر
    توسط mehhhhhhdi در انجمن اخلاق و رفتار همسر
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-29-2015, 03:28 PM
  2. آسمانخراش با پوشش مو مانند!/عکس
    توسط ASSASSIN در انجمن عکس های دیدنی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 03-13-2015, 12:50 PM
  3. 7 دردی که نباید چشم پوشی شوند
    توسط mahastey در انجمن بیماریهای جسمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-09-2014, 04:36 PM
  4. 7 دردی که نباید چشم پوشی شوند
    توسط mahastey در انجمن پزشکی ورزشی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-09-2014, 04:36 PM
  5. ایجاد بیماری قارچی با پوشیدن کفش و شلوارهای تنگ
    توسط R e z a در انجمن زیبایی پوست و مو
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-21-2013, 07:12 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

زنانه پوشزنونه پوشزنانه پوشیزنانه پوشی مردانزن پوشپسران زنانه پوشمردان زنانه پوشزنپوشزن پوشیزنپوش یعنی چهپسر زنانه پوشزنانه پوش ایرانیزنونه پوشیپسر زنپوش مردان زنانه پوش ایرانیمن وقتی در تنهایی زنونه میپوشمزنانه پوشهاپسر زن پوشزنونه میپوشممردان زنانه پوش تهرانپسر زنونه پوشزنانه پوشان ایرانیمرد زنانه پوشپسران زیبای زنانه پوشمبدل پوشپسران زن پوشزنونه پوش ایرانیزن پوش چیستمن زنپوشم وچادریمچگونه زنانه پوش شدید؟درخانه زنانه پوش میشمزنانه پوشپسران زنپوشhttp:forum.moshaver.cof74بحث-آزاد-چگونه-زنانه-پوش-شدید؟-20527زنپوش ایرانی

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
بحث آزاد,  بحث آزاد نوعروس,  بحث آزاد شیعه و سنی,  بحث آزاد دینی,  بحث آزاد در تلگرام,  بحث آزادی بیان,  بحث آزاد انجمن نوعروس,  بحث آزاد آشپزی,  بحث آزاد انگلیسی,  کلاس بحث آزاد انگلیسی,  درمان سبايدر مان,  درمان اسهال,  درمان سرفه,  درمان گلو درد,  درمان درمان,  درمان اطفال,  درمان زود انزالی,  درمان معده درد,  درمان جوش صورت,  درمان یبوست,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید