مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 20 از 20 نخستنخست 1234567891011121314151617181920
نمایش نتایج: از 191 به 200 از 200

موضوع: بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

  1. Top | #191



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    .....
    ...قبلا هم من لباس زنونه پوشیده بودم ولی یواشکی و دزدکی .
    ولی حالاداشتم پیش یه نفردیگه این کارو می کردم اونم با آرامش و بدون استرس از نگاه و تمسخر دیگران
    .مامان راضی به نظر می رسید و گفت خیل خب .نمي دونم داشت چيکار مي کرد روی پایین دامن لباس....من به آينه زل زده بودم و اون غرق کار خودش بود.
    نمي دونم چنددقيقه طول کشيد و کي لباسو درآورده بودم که اين بار مامان صدام زد و گفت بيا يه بار ديگه بپوش.سريع جلوش آماده پوشيدن اون پيراهن زيبا شدم.حس عجيبي قبلا فقط توي تنهايي خودم بارها يواشکي تجربه کرده بودم رو اين بار خيلي پررنگ ترو لطيف تر توي تمام رگ هام بدنم داشتم.يک لرزش خفيف ولي شيرين از شونه هام شروع شده بود و داشت به نوک انگشان مي رسيد.سعي مي کردم وزن لباسو روي تنم خوب حس کنم و حتی جنس ظریف پارچه شو به خاطر بسپرم.
    بعد چند لحظه مامان که سعي مي کرد با تشکر و معذرت خواهي لطف بزرگي که در حقش شده رو جبران کنه بهم گفت که می تونم لباس رو در بيارم و منم سعي مي کردم وانمود کنم که با بي تفاوتي اينکارو می کنم....
    ولي قلبم داشت تند تند مي زد . سريع رفتم توي اتاقم و روی تختم دراز کشیدم تا ضربان قلبم رو کنترل کنم ،تازه صورتم داغ شده بود...

    ولي اون روز تا شب توي قلبم يه احساس فشار مي کردم و خيلي کم حرف شده بودم . شبم تا نصفه شب داشتم وزن لباس روي تن و شونه هام احساس مي کردم و بي خواب شده بودم....
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست darman-bigarari.jpg  
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. Top | #192



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    عصرها خواهرام مدرسه بودن و فقط من توي خونه بودم .خوشبختانه مامانم هم عصرها خياطي مي کردو وقتي هم شروع مي کرد تا لباسو تموم نکنه از جاش پا نميشد حتي تا نصف شب.
    اين بار نوبت يه ست بلوز و دامن سفيد براق باکمی خطوط پيچ در پيچ به رنگ يشمي کم حال ودکمه هایی به همون رنگ یشمی که خيلي هم دوختش زمان برد و واقعا تانصف شب طول کشيد و بازم چون خواهرم حال و حوصله پرو لباس نداشت فقط يکي دوبار اونم آخراي کار لباسشو پوشيد و اونقدم غرزد که مامان ترجيح داد کلا با کمک من کارشو تموم کنه!
    اول از بلوز شروع کرده بود و منم که همون دور و برا دم دستش بودم!آستین های لباس بلندبود و آزاد که مچش تنگ می شد.وکاملا سایزم بود.هردفعه که پوشیدمش بیشتر ازش خوشم میومد . کاش واقعا برای من بود!
    کار بلوز که تموم شد مامان بایستی با دامن مدلشو ست می کرد به خاطر همین برای هر بار پرو دامن باید بلوزشم تنم می کردم تا در کنار هم دیده بشن.به همین خاطر مامان گفت که بلوزتنت باشه تا کار دامن هم تموم بشه!

    دراین لحظه بود که خواهرم وارد اتاق شد .اول که منو بلوز به تن دید کمی تعجب کرد ولی خیلی سریع موضوع رو گرفت و بخاطر این که مامانم بهش نگه بیا لباس پرو کن به خودش نیاورد .فقط گفت بیاین شام حاضره و رفت.
    چندبارهی دامنم پوشیدم و هی درآوردم.ولی خیاط مشکل پسند هنوز ایرادی توی کار می دید.
    مامان می گه برو شام رو بیار توی اتاق و همینجا بخور تا کارمون عقب نیفته.
    منم از فرصت استفاده کردم و با بلوز جدید رفتم توی حال !!!! و خواهرام دیدنم.
    خواهر کوچیکم سرش پایین بود و داشت یواش یواش می خندید ولی سه تا خواهردیگرم طبق هماهنگی احتمالی قبلی به خودشون نیاوردن.
    چه حس خوبی بود این که اونام بهم چیزی نمی گفتن و راحت از جلوشون رد می شدم!
    غذا رو بردم توی اتاق خیاطی مامان و شروع کردم به خوردن. درحین غذا خوردن روبروی آینه نشسته بودم و به آستین بلوز دقت می کردم که چقدر ظریف و قشنگ بود.
    بلاخره دامن لباس تموم شد .دامنم پوشیدم و مامانم بلاخره لبخند رضایتو زدن.واقعا بلوز ودامن ست بودن و خیلی به هم میومدن و به من!
    رفتم توی حال تا مثلا آب بخورم !ولی می خواستم یه بار دیگه آزادانه با تیپ جدیدم قدم بزنم اونم پیش خواهرام!
    اما همه خواهرام رفته بودن تو اتاقاشون و خوابیده بودن.
    ...
    چندروز بعد نوبت یه دامن مشکی مجلسی خاص بود که سایزش حساس بود .طبق اندازه گیری های مامان و مقایسه سایزهای من با خواهرم دقیقا یکی بود.
    موقع پوشیدن دامن باید شلوارمم در می آوردم !
    ...
    وبعدش یه مانتو مدرسه
    ویه مقنعه سرمه ای رنگ که یکی دوبار بیشتر نیاز به پرو نداشت.
    وخلاصه چندین مدل مختلف لباس دیگه...
    کم کم خودمم نکته هایی دستم اومده بود و مثلا می گفتم یک طرف آستردامن لباس می کشه یا آرنجش برام تنگه یا شونش کمی گشاده یا...
    و مامان هم کمی تنبل شده بود و یه سری جزئیات لباسارو توی تنم درست می کرد....
    یه روز یه مدل پیرهن بلند وقشنگو پوشیده بودم که دوختشم با راهنمایی های من خیلی سریع و خوب پیش رفته بود. مامان یهو یه روسری ست با اونم انداخت سرم و سریع جلوشو گره زد.بعدهم ازم خواست چند قدم راه برم جلوش!
    واقعا بهم میومد و تقریبا شبیه خواهرم شدم.
    مامان خودشم تعجب کرد و منو بوسید و گفت باید بجای "س.."جون "سیماجون" صدات کنم .
    ...
    ادامه دارد
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست 16960-7.jpg  
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  3. Top | #193



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    27417
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.19
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    عصرها خواهرام مدرسه بودن و فقط من توي خونه بودم .خوشبختانه مامانم هم عصرها خياطي مي کردو وقتي هم شروع مي کرد تا لباسو تموم نکنه از جاش پا نميشد حتي تا نصف شب.
    اين بار نوبت يه ست بلوز و دامن سفيد براق باکمی خطوط پيچ در پيچ به رنگ يشمي کم حال ودکمه هایی به همون رنگ یشمی که خيلي هم دوختش زمان برد و واقعا تانصف شب طول کشيد و بازم چون خواهرم حال و حوصله پرو لباس نداشت فقط يکي دوبار اونم آخراي کار لباسشو پوشيد و اونقدم غرزد که مامان ترجيح داد کلا با کمک من کارشو تموم کنه!
    اول از بلوز شروع کرده بود و منم که همون دور و برا دم دستش بودم!آستین های لباس بلندبود و آزاد که مچش تنگ می شد.وکاملا سایزم بود.هردفعه که پوشیدمش بیشتر ازش خوشم میومد . کاش واقعا برای من بود!
    کار بلوز که تموم شد مامان بایستی با دامن مدلشو ست می کرد به خاطر همین برای هر بار پرو دامن باید بلوزشم تنم می کردم تا در کنار هم دیده بشن.به همین خاطر مامان گفت که بلوزتنت باشه تا کار دامن هم تموم بشه!

    دراین لحظه بود که خواهرم وارد اتاق شد .اول که منو بلوز به تن دید کمی تعجب کرد ولی خیلی سریع موضوع رو گرفت و بخاطر این که مامانم بهش نگه بیا لباس پرو کن به خودش نیاورد .فقط گفت بیاین شام حاضره و رفت.
    چندبارهی دامنم پوشیدم و هی درآوردم.ولی خیاط مشکل پسند هنوز ایرادی توی کار می دید.
    مامان می گه برو شام رو بیار توی اتاق و همینجا بخور تا کارمون عقب نیفته.
    منم از فرصت استفاده کردم و با بلوز جدید رفتم توی حال !!!! و خواهرام دیدنم.
    خواهر کوچیکم سرش پایین بود و داشت یواش یواش می خندید ولی سه تا خواهردیگرم طبق هماهنگی احتمالی قبلی به خودشون نیاوردن.
    چه حس خوبی بود این که اونام بهم چیزی نمی گفتن و راحت از جلوشون رد می شدم!
    غذا رو بردم توی اتاق خیاطی مامان و شروع کردم به خوردن. درحین غذا خوردن روبروی آینه نشسته بودم و به آستین بلوز دقت می کردم که چقدر ظریف و قشنگ بود.
    بلاخره دامن لباس تموم شد .دامنم پوشیدم و مامانم بلاخره لبخند رضایتو زدن.واقعا بلوز ودامن ست بودن و خیلی به هم میومدن و به من!
    رفتم توی حال تا مثلا آب بخورم !ولی می خواستم یه بار دیگه آزادانه با تیپ جدیدم قدم بزنم اونم پیش خواهرام!
    اما همه خواهرام رفته بودن تو اتاقاشون و خوابیده بودن.
    ...
    چندروز بعد نوبت یه دامن مشکی مجلسی خاص بود که سایزش حساس بود .طبق اندازه گیری های مامان و مقایسه سایزهای من با خواهرم دقیقا یکی بود.
    موقع پوشیدن دامن باید شلوارمم در می آوردم !
    ...
    وبعدش یه مانتو مدرسه
    ویه مقنعه سرمه ای رنگ که یکی دوبار بیشتر نیاز به پرو نداشت.
    وخلاصه چندین مدل مختلف لباس دیگه...
    کم کم خودمم نکته هایی دستم اومده بود و مثلا می گفتم یک طرف آستردامن لباس می کشه یا آرنجش برام تنگه یا شونش کمی گشاده یا...
    و مامان هم کمی تنبل شده بود و یه سری جزئیات لباسارو توی تنم درست می کرد....
    یه روز یه مدل پیرهن بلند وقشنگو پوشیده بودم که دوختشم با راهنمایی های من خیلی سریع و خوب پیش رفته بود. مامان یهو یه روسری ست با اونم انداخت سرم و سریع جلوشو گره زد.بعدهم ازم خواست چند قدم راه برم جلوش!
    واقعا بهم میومد و تقریبا شبیه خواهرم شدم.
    مامان خودشم تعجب کرد و منو بوسید و گفت باید بجای "س.."جون "سیماجون" صدات کنم .
    ...
    ادامه دارد
    خب الان باز دلت میخواد مامانت مثلا موقع خیاطی بگه بیا لباس ها رو پرو کن ببینم رو تنت چطوره؟خخخخخ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #194



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    خوب اره' از این ذوق و شوقی که باهاش دارم از اون موقع صحبت می کنم معلوم نیست ؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. Top | #195



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.07
    نوشته ها
    8
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    ...گفتم که کم کم خودم يه مدل حرفه اي شده بودم و راجع به سايز ومدل لباسا و حتي طرح و رنگ و دکمه و ترکيب کردن رنگ ها و ... نظر مي دادم و مامان هم خيلي خوشش ميومد.و استقبال مي کرد. حتي چندين بار موقع انتخاب پارچه ومواد اوليه منو با خودش برد و با هم مي رفتيم و مدلا رو تو بازار مي ديديم و هم فکري مي کرديم! .ساعت ها توي بازار لباساي زنونه رو تماشا مي کردم و چقدر دوست داشتم اونا روهم برم پرو کنم!
    ...
    يه روز يه مدل لباس سرهمي مجلسي خيلي شيک و اعلا که مامان براي خودش مي دوخت رو شروع کرديم. بالا تنه لباس يه زيپ بلند داشت که از پشت گردن تا کمر لباس بود و اول بايد تيکه پايين لباس رو مثل دامن مي پوشيدم و بعد آستين و بالا تنه و بعد هم زيپ پشت بسته مي شد.
    خيلي کار شده بود روي پارچه و مدل لباس و دامن لباس . خيلي قشنگ شده بود. براي اندازه کردن بالا تنه لباس مامان گفت صبر کن!اينجوري روم نميشه. يه لحظه چشاتو ببند ! بعد که چشامو بستم و همون طور که مامان گفت دستامو بردم جلو و يه چيزي دور کتفم بست. بعدم زيپ لباسو بست . چشامو که باز کردم و خودمو توی آینه دیدم باورم نمي شد جلوي اين لباس ديگه آويزون و افتاده نبود چون جلوي سينم هم بيرون زده بود و لباس کاملا وبيشتر از همه دفعات قبل فيکس تنم شده بود . بعدا فهميدم به اوني که زيرلباسم بسته شده بود مي گن سوتين ابري ! به هر حال اين بار موقع درآوردن و پوشيدن لباس ، مامان سريع يه پيراهن بلند ديگه شو که مشکي بود با گلهاي رنگارنگ مي داد تنم کنم تا با اون لباس زيره برهنه نمونم !
    اين لباس هم بار ها و بارها نياز به پرو پيدا کرد. ولي کارش تمومي نداشت.
    ...
    نفهميدم کي خوابم برده بود . يهو نصفه شب بيدار شدم و ديدم توي اتاق خياطي خوابم برده و مامان بلاخره کارشو نيمه کاره تموم کرده و رفته اتاقش. بلند شدم برم توی اتاقم يهو توي نور چراغ خواب توجهم به آينه جلب شد پيرهن بلند مشکي مامان و لباس زيریه تنم بود تازه متوجه سفتي دور سينم شدم .
    چه حس عجيب و قشنگي بود دلم مي خواست تا صبح بيدار باشم و همه جاي خونه قدم بزنم و باهاش بگردم ولي خيلي زود رسيدم به اتاقم و نفهميدم چطور توي تختم خوابم برد.

    فردا اول وقت مامان از خواب بيدارم کرد و فورا برد توي اتاق خياطي براي ادامه کار ! دوباره صبحانم رو هم بردم توی اتاق و روبروی آینه ! خوردم.
    ديگه واقعا با پيرهن زنونه و لباس زيرشم اخت شده بودم و اون روز با آرامش خاصی با لباس زنونم مي رفتم توی حال و دستشويي يا غذا مي خوردم و ....
    خواهرامم براشون عادي شده بود...دوست داشتم اون روز هيچ وقت تموم نشه.
    ...
    بعضي وقتا خودم تنها هم که بودم ويترين لباس فروشي هاي زنونه رو تماشا مي کردم و نمي تونستم به راحتي از کنارشون بگذرم.
    يه روز همراه مامان داشتيم توي مغازه ها مي گشتيم رسیدیم به یه مغازه که لباس پشت ویترینش خیلی منو معطل خودش می کرد بلاخره دلمو به دريا زدم و بهش گفتم مامان اون پيرهن گل بهي بلند پشت ويترين اون مغازه رو مي بيني ؟ مامان انگار تازه چشمش بهش افتاده بود گفت واي چقدر ظريف و ناز کارشده ! گفتم به نظرت سايز من مي شه؟ مامان که حواسش به لباسه بود زير لب گفت آره دقيقا" بعد چند ثانيه پرسيد چي گفتي؟ گفتم مي گم اونو برام مي خري؟ مامان با تعجب گفت آخه پسر جون می خوایش چه کار؟اون لباس با ست کفش و کيف دستيش وشالشه . ميدوني چقدر قيمتشه؟گفتم خواهش مي کنم ! در عوض منم کمک مي کنم اون دستبند سرويستو که چندماهه گم شده ! پيداش کنيم! مامانم با ترديد ميگه باشه پسرجون به شرط اينکه تا يه ماه تميز نگهش داري بعدشم براي تولد خواهرت هديه بديش به اون! اين بهترين پيشنهادي بود که ممکن بود بشنوم. و حسابي قربون صدقش رفتم. مامانم پوزخندي زد و گفت واقعا که بايد" سيماجون" صدات کنم.

    پايان
    ببخشيد طولاني شد.
    بخشي از اين داستان واقعي و بخشي هم زاييده تخيلاتم بود که بخاطر دلم نوشتم و مي دونم فقط براي کسي که هم درد باشه خوندني و جذابه نه کس ديگه اي.
    يه بخشايي هم به خاطر رعايت ادب این جمع حذف شد و نوشته نشد.
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست untitled-250.jpg  
    ویرایش توسط simajoon : 03-14-2017 در ساعت 10:01 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #196



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.93
    نوشته ها
    564
    تشکـر
    13
    تشکر شده 176 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط هوگر نمایش پست ها
    اینو یادتون باشه هیچ نوع تمایلی بیماری نیست...
    اصلا چیزی به اسم بیماری در دنیا وجود نداره...بیماری توجیه روانشناسی نوین برای ضعف علم و شناخت خودش نسبت به موضوعات هست.

    در تعریف بیماری : بیماری به موضوعی گفته میشود که در علوم تجربی برای آن تعریفی نداشته باشیم و برای ما ناشناخته و سحرآمیز باشد تا زمانی که به آن اشراف پیدا نکنیم ان را بیماری میخوانیم ( یعنی چیزی که استثنا از عادی بودن و مرسوم بودن است)

    و موضوع"زنانه پوشی" هم مستثنا نیست و بیماری محسوب نمیشه اگر چه روانشناسی نوین اونو بیماری و انحراف بدونه ولی در روانشناسی بنیادی و طبیعت جهان یک حس و یک تمایل به صرف این موضوع که طبق تعریف های جوامع انسانی نباشه و یا به صرف اینکه "مورد پسند اکثریت" نباشه بیماری محسوب نمیشه...
    نه تنها زنانه پوشی بلکه تمایلات دیگری که روانشناسان نوین انرا انحراف جنسی میدانند کاملا اشتباه هست.... انحرافی در سیستم کامل انسان وجود ندارد اگر بگیم انحراف یعنی باید از طبیعت گریخته باشیم.درحالی که خیلی از پیروان تمایلات غیر نرمال بطور طبیعی و ذاتی گرایش و تمایل به موضوع مورد نظر دارند و حدود95% اونها از بدو تولد با این حس متولد شده اند.کسانی که در طول زندگی گرایش به موضوعی پیدا کردن مثلا در سنین بالاتر اونها جز اون رشته ج-ن-س- ی محسوب نمیشن.فقط کسانی جز دسته هایx و y محسوب میشن که از بدو تولد به شکل غریزی و ذاتی اون حس و تمایل رو داشته باشند
    وقتی چیزی از بدو تولد به شکل غریزه در انسان وجود داشته باشد انحراف نیست بلکه طبیعت است و دلیل اینکه برای اکثریت ناشناخته است حکمی برای سرکوب و رد آن نیست...

    درصورتی که حس و گرایش x به شکلی باشه که به زندگی نرمال شخص آسیب بزنه میتونه حس مورد نظر رو سرکوب بکنه و بهش نپردازه ولی نمیتونه کاملا از وجودش پاکش بکنه و کاملا از سیستم خودش حذفش بکنه.


    (این موضوع شامل همجنس گرایی نمیشه.همجنس گرایی یک انحراف محسوب میشه ( چون فرد همجنسگرا متولد نمیشه بلکه درطول زندگی بنا بر شرایط محیطی و خصوصیات جسمی تمایل به جنس موافق پیدا میکنه ) ) ولی در موارد دیگه ای که مربوط به مسائل جسمی و ...ک..سولوژی میشه انحرافی به طور بنیادی وارد نیست
    درود بخش آخر سخنتان اشتباه بود.
    اتفاقا همجنسگرایی بر طبق نظر اکثر متخصصان و روانشناسان (انجمن روانشناسی آمریکا,انگلستان,روسیه,چین) همجنسگرایی انحراف نیست (فقط متعصبین مذاهب و متحجربن گرامی این را انحراف میدانند) و یک گرایش کاملا طبیعیست پیشنهاد میکنم قبل از ارسال نظر کمی فکر کنید.
    باتشکر.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    تنها چیزی که از من دلجویی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکر زندگی دوباره مرا می‌ترسانید و خسته می‌کرد. من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می‌کردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد؟ حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بیحیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش چاروادار و چشم و دل گرسنه بود برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم میجنبانید گدایی می‌کردند و تملق می‌گفتند.

  7. Top | #197



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    تنها مرگ است که راست میگوید
    تاریخ عضویت
    Nov 2016
    شماره عضويت
    32015
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.93
    نوشته ها
    564
    تشکـر
    13
    تشکر شده 176 بار در 141 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Gerye
    میزان امتیاز
    1

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملوس نمایش پست ها
    یعنی به نظرتون منم ازدواج کنم میتونم ترک کنم؟!!اخه من مبدل پوشیموابسته به میل جنسیه.....یعنی اگر میل جنسیم ارضا بشه میلی به زنانه پوشی ندارم،ولی وقتی میل جنسی دارم گرایش به زنانه پوشی هم دارم.....خودم حس میکنم ازدواج کنم و در کنار همسرم از لحاظ میل جتسی ارضا بشم و سرمم به کار گرم بشه گرایشم کم کم فروکش میکنه و شاید هم کامل بذارمش کنار.....یا باید اقدام دیگه قبل ازدواج بکنم؟؟موندم چیکارکنم
    درود.
    خوب زنانه بپوشید چه اشکال دارد؟
    وقتی تنها شدید بروید بپوشید اما جلوی مردم و همسرتان نپوشید که بدشان می آید(ممکن است بیاید)
    بعد هم این دوستان متعصب خشک مذهبی نظراتشان چرندی بیش نیست (اکثرا نظرات هوموفوب و همجنسگرا ستیزی دارند), الان مردان در اسکاتلند دامن میپوشند منحرف شدند؟ اخ وو پخ شدند,زمین دهن باز کرد؟ خیر...همین تفکر پوسیده و کهنه باعث شده شما حساسیتتان روی این موضوع زیاد بشود فکر کنید مشکل دارید....
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    تنها چیزی که از من دلجویی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکر زندگی دوباره مرا می‌ترسانید و خسته می‌کرد. من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می‌کردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد؟ حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بیحیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش چاروادار و چشم و دل گرسنه بود برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم میجنبانید گدایی می‌کردند و تملق می‌گفتند.

  8. Top | #198



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14313
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    143
    تشکـر
    7
    تشکر شده 53 بار در 43 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    ادمای بدی نیستن اما بی مرامن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #199



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    27417
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.19
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط panatel نمایش پست ها
    ادمای بدی نیستن اما بی مرامن
    منظورتون کیا هس؟؟!!....کیا ادمهای بدی نیستن ولی بی مرامن؟؟!!!!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #200



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14313
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.20
    نوشته ها
    143
    تشکـر
    7
    تشکر شده 53 بار در 43 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    خرها دیگه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 20 از 20 نخستنخست 1234567891011121314151617181920

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پوشش نا مناسب همسر
    توسط mehhhhhhdi در انجمن اخلاق و رفتار همسر
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-29-2015, 02:28 PM
  2. آسمانخراش با پوشش مو مانند!/عکس
    توسط ASSASSIN در انجمن عکس های دیدنی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 03-13-2015, 11:50 AM
  3. 7 دردی که نباید چشم پوشی شوند
    توسط mahastey در انجمن بیماریهای جسمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-09-2014, 03:36 PM
  4. 7 دردی که نباید چشم پوشی شوند
    توسط mahastey در انجمن پزشکی ورزشی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-09-2014, 03:36 PM
  5. ایجاد بیماری قارچی با پوشیدن کفش و شلوارهای تنگ
    توسط R e z a در انجمن زیبایی پوست و مو
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-21-2013, 06:12 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

زنانه پوش

زنونه پوش

زنانه پوشی

زن پوشپسران زنانه پوشزنانه پوشی مردانمردان زنانه پوشزنپوش یعنی چهزن پوشیپسر زنانه پوشزنپوشمن وقتی در تنهایی زنونه میپوشمزنانه پوش ایرانیمردان زنانه پوش ایرانیزنانه پوشهاپسر زن پوشپسران زیبای زنانه پوشپسر زنونه پوشزنانه پوشان ایرانیمرد زنانه پوشزنونه میپوشمپسران زن پوشمردان زنانه پوش تهرانزنونه پوش ایرانیزنانه پوشانزنانه پوشپسران زنپوش زنانه پوشزنونه پوشیشماره بسران زنونه بوش http:forum.moshaver.cof74بحث-آزاد-چگونه-زنانه-پوش-شدید؟-20527عکسای زنپوشی خودمپسران لباس زیر زنانه پوشسایت پسران مفعول وزنانه

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

بحث آزاد,  بحث آزاد انگلیسی,  بحث آزاد دینی,  بحث آزاد نوعروس,  بحث آزاد شیعه و سنی,  بحث آزاد دانلود فیلم,  بحث آزاد زبان,  بحث آزاد سیاسی,  بحث آزاد doc,  بحث آزاد فلسفی,  درمان سرفه,  درمان سبايدر مان,  درمان اسهال,  درمان گلو درد,  درمان سرماخوردگی,  درمان تبخال,  درمان یبوست,  درمان سردرد,  درمان سرفه کودکان,  درمان آفت دهان,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید