مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 20 از 21 نخستنخست 123456789101112131415161718192021 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 191 به 200 از 202

موضوع: بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

  1. Top | #191



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    9
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    .....
    ...قبلا هم من لباس زنونه پوشیده بودم ولی یواشکی و دزدکی و خیلی کوتاه...
    ولی حالاداشتم پیش یه نفردیگه این کارو می کردم اونم با آرامش و بدون استرس از نگاه و تمسخر دیگران.
    .مامان راضی به نظر می رسید و گفت خیل خب .نمي دونم داشت چيکار مي کرد روی پایین دامن لباس....من به آينه زل زده بودم
    ... و اون غرق کار خودش بود.
    نمي دونم چنددقيقه طول کشيد و کي لباسو درآورده بودم که اين بار مامان صدام زد و گفت ببخش عزیزم میشه یه بار دیگه این لباس بپوشی؟
    دل توی دلم نبود.....سريع جلوش آماده پوشيدن اون پيراهن زيبا شدم.
    حس عجيبي قبلا فقط توي تنهايي خودم بارها يواشکي تجربه کرده بودم رو اين بار خيلي پررنگ ترو لطيف تر توي تمام رگ های بدنم داشتم.
    يک لرزش خفيف ولي شيرين از شونه هام شروع شده بود و داشت به نوک انگشتام مي رسيد.
    سعي مي کردم وزن لباسو روي تنم خوب حس کنم و حتی جنس ظریف پارچه شو به خاطر بسپرم.
    بعد چند لحظه مامان که سعي مي کرد با تشکر و معذرت خواهي کمک بزرگي که بهش شده رو جبران کنه بهم گفت : "می تونی لباس رو در بياری "و منم سعي مي کردم با بي تفاوتي وانمود کنم که اينکارو فقط برای کمک به اون انجام دادم....
    ولي قلبم داشت تند تند مي زد ....
    سريع رفتم توي اتاقم و روی تختم دراز کشیدم تا ضربان قلبم رو کنترل کنم ،تازه صورتم داغ شده بود...

    ولي اون روز تا شب توي قلبم يه احساس فشار مي کردم و خيلي کم حرف شده بودم . شبم تا نصفه شب داشتم وزن لباس روي تن و شونه هام احساس مي کردم و بي خواب شده بودم....
    چیزی که بیشتر از اون هیجان زده یا بهتر بکرد دیوونه می کرد منو فکر کردن به این بود که آیا یه بار دیگم میشه یه لباس زنونه رو اینجوری بپوشم؟....
    ویرایش توسط simajoon : 04-16-2017 در ساعت 01:32 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. کاربران زیر از simajoon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #192



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    9
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    عصرها خواهرام مدرسه بودن و فقط من توي خونه بودم .خوشبختانه مامانم هم عصرها خياطي مي کردو وقتي هم شروع مي کرد تا لباسو تموم نکنه از جاش پا نميشد حتي تا نصف شب.
    ...
    این بار نوبت یه دامن مشکی مجلسی خاص بود که سایزش حساس بود .طبق اندازه گیری های مامان و مقایسات مختلف کارشناسی ، سایزهای من با خواهرم دقیقا یکی بود.
    وقبل از پوشیدن دامن بایستی می رفتم توی اتاق خودم شلوارمو در می آوردم و همونجا دامنو می پوشیدم میومدم توی اتاق خیاطی. این قسمتش یعنی برگشتن به اتاق خیاطی با اون دامن زیبا برام خیلی رویایی بود.

    ... پروژه بعدی يه ست بلوز و دامن سفيد براق بود باکمی خطوط پيچ در پيچ به رنگ يشمي کم حال ودکمه هایی به همون رنگ یشمی که خيلي هم دوختش زمان برد و واقعا تانصف شب طول کشيد و بازم چون خواهرم حال و حوصله پرو لباس نداشت فقط يکي دوبار اونم آخراي کار لباسشو پوشيد و اونقدم غرزد که مامان ترجيح داد کلا با کمک من کارشو تموم کنه!
    اول از بلوز شروع کرده بود و منم که همون دور و برا دم دستش بودم!آستین های لباس بلندبود و آزاد که مچش تنگ می شد.وکاملا سایزم بود.هردفعه که پوشیدمش بیشتر ازش خوشم میومد . کاش واقعا برای من بود!
    کار بلوز که تموم شد مامان بایستی با دامن مدلشو ست می کرد به خاطر همین برای هر بار پرو دامن باید بلوزشم تنم می کردم تا در کنار هم دیده بشن.به همین خاطر مامان گفت که بلوزتنت باشه تا کار دامن هم تموم بشه!



    دراین لحظه بود که خواهرم وارد اتاق شد .اول که منو بلوز به تن دید کمی تعجب کرد ولی خیلی سریع موضوع رو گرفت و بخاطر این که مامانم بهش نگه بیا لباس پرو کن به خودش نیاورد .فقط گفت بیاین شام حاضره و رفت.
    چندبارهی دامنم پوشیدم و هی درآوردم.ولی خیاط مشکل پسند هنوز ایرادی توی کار می دید.
    مامان می گه برو شام رو بیار توی اتاق و همینجا بخور تا کارمون عقب نیفته.
    منم از فرصت استفاده کردم و با بلوز جدید رفتم توی حال !!!! و خواهرام دیدنم.
    خواهر کوچیکم سرش پایین بود و داشت یواش یواش می خندید ولی سه تا خواهردیگرم طبق هماهنگی احتمالی قبلی به خودشون نیاوردن.
    چه حس خوبی بود این که اونام بهم چیزی نمی گفتن و راحت از جلوشون رد می شدم!
    غذا رو بردم توی اتاق خیاطی مامان و شروع کردم به خوردن. درحین غذا خوردن روبروی آینه نشسته بودم و به آستین بلوز دقت می کردم که چقدر ظریف و قشنگ بود.
    بلاخره دامن لباس تموم شد .دامن رو هم پوشیدم و مامانم بلاخره لبخند رضایتو زدن.واقعا بلوز ودامن ست بودن و خیلی به هم میومدن و به من!
    رفتم توی حال تا مثلا آب بخورم !ولی می خواستم یه بار دیگه آزادانه با تیپ جدیدم قدم بزنم اونم پیش خواهرام!
    اما همه خواهرام رفته بودن تو اتاقاشون و خوابیده بودن!
    تازه داشتم متوجه می شدم که چرا بعضی دوستا و همکلاسیای صمیمیم بهم می گفتن که یه سری کارا و اداهام مثل دخترا می مونه!!! با اون بلوز و دامن خودمم دیدم چقدر راه رفتنم زنونه هست ! وفقط همون لباسا رو کم داشتم.
    ...

    ...
    وبعدش یه مانتو مدرسه
    ویه مقنعه سرمه ای رنگ که یکی دوبار بیشتر نیاز به پرو نداشت.....

    یکی از رویای ترین روزام برام اون روزی بود که یه چادر سفید با گلهای زرشکی خیلی کم حال حریر مجلسی رو داشتیم! می دوختیم .اول که سرگرفتن چادر رو بلد نبودم و هی چادر از دستم ول می شد یا روی سرم سر می خورد و ... مامان هم هی توضیح می داد که " ببین بچه جون چادر رو باید اینجای سرت نگه داری ، فکر کن زیرش مثلا یه روسری تا اینجا سرته و چادر روشه " ولی برام کمی سخت بود اونجوری . ...
    یهو گفتم اصلا" یه روسری هم بده سرم کنم تا این چادرم بهتر سرم وایسه . مامان با بی حوصلگی گفت برو توی گنجه یه روسری هم بردار بیار . سریع و با هیجان رفتم و از بین روسری های خوشگل یه دونه شو که با رنگ چادر حسابی ست بود گلچین کردم و آوردم.
    مامان باز با تعجب از سرعت من و کمی هم بی حوصلگی همونطور که پشت میز خیاطی روی صندلیش نشسته بود گفت خوب بیا جلو اینو بندازم سرت . با دقت داشتم به کارمامان موقع سرکردن روسری به سرم دقت می کردم تا خوب یاد بگیرم!
    حس عجیبی داشتم با روسری . بی نظیر بود.
    و این بار خیلی دقت کردم که رضایت مامان رو از چادر سر کردنم جلب کنم . و همونطورم شد یعنی مامان گفت اوه ! با روسری و چادر خانوم می شی !
    دیگه علاقم به پوشیدن لباسای زنونه برای مامان آشکار شده بود و نمی شد مخفیش کرد.
    ابن بار بعد آموزش صحیح چادر سر گرفتن! مامان ، یه جفت کفش مشکی براق و خوشگل پاشنه بلندم برام آورد و پوشیدم و با اون هی راه می رفتم و می چرخیدم تا قد و قواره چادر مجلسی رو چک کنه. مممممممممممممممم .

    وخلاصه چندین مدل مختلف لباس دیگه رو هم هی پوشیدم و هی به پوشیدن اونا بیشتر و بیشتر علاقه مند شدم.
    حتی توی خیابونم که راه می رفتم دقت زیادی داشتم به روش های مختلف را ه رفتن و حرکات زنونه و مدل های مختلف مانتو و روسری و شال پوشیدن و چادر گرفتن خانم ها !

    کم کم خودمم نکته هایی دستم اومده بود و موقع پرو لباسا مثلا می گفتم این طرف آستردامن لباس می کشه یا آرنجش برام تنگه یا شونش کمی گشاده یا...
    و مامان هم کمی تنبل شده بود و یه سری جزئیات لباسارو توی تنم درست می کرد....
    یه روز یه مدل پیرهن بلند وقشنگو پوشیده بودم که دوختشم با راهنمایی های من خیلی سریع و خوب پیش رفته بود.
    مامان دوباره یه روسری خوش رنگ و سِت با اونم انداخت سرم و سریع جلوشو گره زد.بعدهم ازم خواست چند قدم راه برم جلوش!
    منم هنوز سعی می کردم ظاهرم بی تفاوت و بی خیال باشه و لذتم از زنونه پوشی پیشش تابلو نشه ولی درعین حال براش کم نذاشتم!!
    واقعا بهم میومد و تقریبا شبیه خواهرم شدم.
    مامان خودشم تعجب کرد و منو بوسید و گفت باید بجای "س.."جون "سیماجون" صدات کنم .
    ...
    ادامه دارد
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست 16960-7.jpg  
    ویرایش توسط simajoon : 04-16-2017 در ساعت 01:50 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. کاربران زیر از simajoon بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #193



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    27417
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.14
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    عصرها خواهرام مدرسه بودن و فقط من توي خونه بودم .خوشبختانه مامانم هم عصرها خياطي مي کردو وقتي هم شروع مي کرد تا لباسو تموم نکنه از جاش پا نميشد حتي تا نصف شب.
    اين بار نوبت يه ست بلوز و دامن سفيد براق باکمی خطوط پيچ در پيچ به رنگ يشمي کم حال ودکمه هایی به همون رنگ یشمی که خيلي هم دوختش زمان برد و واقعا تانصف شب طول کشيد و بازم چون خواهرم حال و حوصله پرو لباس نداشت فقط يکي دوبار اونم آخراي کار لباسشو پوشيد و اونقدم غرزد که مامان ترجيح داد کلا با کمک من کارشو تموم کنه!
    اول از بلوز شروع کرده بود و منم که همون دور و برا دم دستش بودم!آستین های لباس بلندبود و آزاد که مچش تنگ می شد.وکاملا سایزم بود.هردفعه که پوشیدمش بیشتر ازش خوشم میومد . کاش واقعا برای من بود!
    کار بلوز که تموم شد مامان بایستی با دامن مدلشو ست می کرد به خاطر همین برای هر بار پرو دامن باید بلوزشم تنم می کردم تا در کنار هم دیده بشن.به همین خاطر مامان گفت که بلوزتنت باشه تا کار دامن هم تموم بشه!

    دراین لحظه بود که خواهرم وارد اتاق شد .اول که منو بلوز به تن دید کمی تعجب کرد ولی خیلی سریع موضوع رو گرفت و بخاطر این که مامانم بهش نگه بیا لباس پرو کن به خودش نیاورد .فقط گفت بیاین شام حاضره و رفت.
    چندبارهی دامنم پوشیدم و هی درآوردم.ولی خیاط مشکل پسند هنوز ایرادی توی کار می دید.
    مامان می گه برو شام رو بیار توی اتاق و همینجا بخور تا کارمون عقب نیفته.
    منم از فرصت استفاده کردم و با بلوز جدید رفتم توی حال !!!! و خواهرام دیدنم.
    خواهر کوچیکم سرش پایین بود و داشت یواش یواش می خندید ولی سه تا خواهردیگرم طبق هماهنگی احتمالی قبلی به خودشون نیاوردن.
    چه حس خوبی بود این که اونام بهم چیزی نمی گفتن و راحت از جلوشون رد می شدم!
    غذا رو بردم توی اتاق خیاطی مامان و شروع کردم به خوردن. درحین غذا خوردن روبروی آینه نشسته بودم و به آستین بلوز دقت می کردم که چقدر ظریف و قشنگ بود.
    بلاخره دامن لباس تموم شد .دامنم پوشیدم و مامانم بلاخره لبخند رضایتو زدن.واقعا بلوز ودامن ست بودن و خیلی به هم میومدن و به من!
    رفتم توی حال تا مثلا آب بخورم !ولی می خواستم یه بار دیگه آزادانه با تیپ جدیدم قدم بزنم اونم پیش خواهرام!
    اما همه خواهرام رفته بودن تو اتاقاشون و خوابیده بودن.
    ...
    چندروز بعد نوبت یه دامن مشکی مجلسی خاص بود که سایزش حساس بود .طبق اندازه گیری های مامان و مقایسه سایزهای من با خواهرم دقیقا یکی بود.
    موقع پوشیدن دامن باید شلوارمم در می آوردم !
    ...
    وبعدش یه مانتو مدرسه
    ویه مقنعه سرمه ای رنگ که یکی دوبار بیشتر نیاز به پرو نداشت.
    وخلاصه چندین مدل مختلف لباس دیگه...
    کم کم خودمم نکته هایی دستم اومده بود و مثلا می گفتم یک طرف آستردامن لباس می کشه یا آرنجش برام تنگه یا شونش کمی گشاده یا...
    و مامان هم کمی تنبل شده بود و یه سری جزئیات لباسارو توی تنم درست می کرد....
    یه روز یه مدل پیرهن بلند وقشنگو پوشیده بودم که دوختشم با راهنمایی های من خیلی سریع و خوب پیش رفته بود. مامان یهو یه روسری ست با اونم انداخت سرم و سریع جلوشو گره زد.بعدهم ازم خواست چند قدم راه برم جلوش!
    واقعا بهم میومد و تقریبا شبیه خواهرم شدم.
    مامان خودشم تعجب کرد و منو بوسید و گفت باید بجای "س.."جون "سیماجون" صدات کنم .
    ...
    ادامه دارد
    خب الان باز دلت میخواد مامانت مثلا موقع خیاطی بگه بیا لباس ها رو پرو کن ببینم رو تنت چطوره؟خخخخخ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. Top | #194



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    9
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    اوووووووووووووووووووووووو ووووووووه ! انقدر که نگو !
    ویرایش توسط simajoon : 04-05-2017 در ساعت 03:46 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #195



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    شماره عضويت
    32710
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    9
    تشکـر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    ...گفتم که کم کم خودم يه مدل حرفه اي شده بودم و راجع به سايز ومدل لباسا و حتي طرح و رنگ و دکمه و ترکيب کردن رنگ ها و ... نظر مي دادم و مامان هم خيلي خوشش ميومد.و استقبال مي کرد. حتي چندين بار موقع انتخاب پارچه ومواد اوليه منو با خودش برد و با هم مي رفتيم و مدلا رو تو بازار مي ديديم و هم فکري مي کرديم! .ساعت ها توي بازار لباساي زنونه رو تماشا مي کردم و چقدر دوست داشتم اونا روهم برم پرو کنم!
    ...
    يه روز يه مدل لباس سرهمي مجلسي خيلي شيک و اعلا که مامان براي خودش مي دوخت رو شروع کرديم. بالا تنه لباس يه زيپ بلند داشت که از پشت گردن تا کمر لباس بود و اول بايد تيکه پايين لباس رو مثل دامن مي پوشيدم و بعد آستين و بالا تنه و بعد هم زيپ پشت بسته مي شد.
    خيلي کار شده بود روي پارچه و مدل لباس و دامن لباس . خيلي قشنگ شده بود. بعد از پوشیدن پایین تنه و موقع پوشیدن بالا تنه لباس مامان گفت صبر کن! اينجوري روم نميشه. يه لحظه چشاتو ببند ! بعد که چشامو بستم همون طور که مامان گفت دستامو بردم جلو و يه چيزي دور دستام و کتفم بست. بعدم زيپ لباسو بست . ...
    چشامو که باز کردم و خودمو توی آینه دیدم باورم نمي شد ، جلوي اين لباس ديگه آويزون و افتاده نبود چون جلوي سينم هم بيرون زده بود و لباس کاملا و بيشتر از همه دفعات قبل فيکس تنم شده بود .
    دیگه با این لباس واقعا خانوم شده بودم!
    ... بعدا فهميدم به اوني که زيرلباسم بسته شده بود مي گن سوتين ابري !
    فک کنم دیگه مامان خودشم داشت کم کم منو با خواهرام اشتباه می گرفت و اين بار موقع درآوردن و پوشيدن لباس ، مامان سريع يه پيراهن بلند ديگه شو که مشکي بود با گلهاي رنگارنگ مي داد تنم کنم تا با اون لباس زيره برهنه نمونم !
    اين لباس هم بار ها و بارها نياز به پرو پيدا کرد. ولي کارش تمومي نداشت.
    ...
    نفهميدم کي خوابم برده بود . يهو نصفه شب بيدار شدم و ديدم توي اتاق خياطي خوابم برده و مامان بلاخره برای اولین بار کارشو نيمه کاره تموم کرده و رفته اتاقش.
    بلند شدم برم توی اتاقم و بخوابم يهو توي نور چراغ خواب توجهم به آينه جلب شد پيرهن بلند مشکي مامان و لباس زيریه تنم بود تازه متوجه سفتي دور سينم شدم .
    چه حس عجيب و قشنگي بود . توی خواب و بیداری رفتم و روسری ای که اون دفعه مامان سرم کرده بود رو برداشتم و سرم کردم و یه خورده تیپ زنونه مو توی آینه ور انداز کردم .
    ..... محشر بود.... دلم مي خواست تا صبح بيدار باشم و همه جاي خونه قدم بزنم و باهاش بگردم ولي خيلي زود رسيدم به اتاقم و نفهميدم چطور توي تختم خوابم برد.

    شانس آوردم که اون شب هم پدرم مثل بیشتر وقتا رفته بود ماموریت و خونه نبود !.
    فردا اول وقت مامان از خواب بيدارم کرد و بدون توجه به روسری که سرم بود فورا منو برد توي اتاق خياطي براي ادامه کار ! دوباره صبحانم رو هم روسری به سر بردم توی اتاق و روبروی آینه ! خوردم.
    ديگه هم با پيرهن زنونه و هم لباس زيرم! اخت شده بودم و حتی سفتی بندش دور سینم رو هم حس نمی کردم.
    اون روز با آرامش خاصی با لباس زنونم مي رفتم توی حال و دستشويي يا غذا مي خوردم و .... اون روز مامان حتی انگار روسریم رو هم نمی دید و هیچی نگفت . آیا واقعا اون دوست داشت من از اول دختر به دنیا میومدم؟...
    دیگه خواهرامم براشون عادي شده بود...
    دوست داشتم اون روز هيچ وقت تموم نشه.
    ...
    بعضي وقتا خودم تنها هم که بودم ويترين لباس فروشي هاي زنونه رو تماشا مي کردم و نمي تونستم به راحتي از کنارشون بگذرم.
    يه روز همراه مامان داشتيم توي مغازه ها مي گشتيم رسیدیم به یه مغازه که لباس پشت ویترینش همیشه خیلی منو جلوی خودش نگه میداشت .
    بلاخره دلمو به دريا زدم و بهش گفتم : "مامان اون پيرهن گل بهي بلند پشت ويترين اون مغازه رو مي بيني ؟ " مامان انگار تازه چشمش بهش افتاده بود گفت واي چقدر ظريف و ناز روش کارشده ! گفتم به نظرت سايز من مي شه؟ مامان که حواسش به لباسه بود زير لب گفت "آره دقيقا".
    بعد چند ثانيه دوباره پرسيد چي گفتي؟ گفتم : مي گم اونو برام مي خري؟ مامان با تعجب گفت آخه پسر جون می خوایش چه کار؟اون لباس با ست کفش و کيف دستيش وشالشه . ميدوني چقدر قيمتشه؟گفتم خواهش مي کنم ! در عوض منم کمک مي کنم اون دستبند سرويستو که چندماهه گم شده ! پيداش کنيم! مامانم با ترديد ميگه باشه پسرجون به شرط اينکه تا يه ماه تميز نگهش داري پیش خودت ، بعدشم براي تولد خواهرت هديه بديمش به اون!
    اين بهترين پيشنهادي بود که ممکن بود بشنوم. و حسابي قربون صدقش رفتم.....
    مامانم پوزخندي زد و گفت واقعا که بايد" سيماجون" صدات کنم.

    پايان
    ببخشيد طولاني شد.
    بخشي از اين داستان واقعي و بخشي هم زاييده تخيلاتم بود که بخاطر دلم نوشتم و مي دونم فقط براي کسي که هم درد باشه خوندني و جذابه نه کس ديگه اي.
    فقط یه سری حرفای دلمو مکتوب کردم تا دوست خواننده من به هرحال یه خورده هم با اونا آشنا بشه و اگر یه جایی یه جوری به هر دلیل با کسی مثل من برخورد کرد بنا رو بر تحقیر یا تمسخر و... نذاره بلکه بتونه روحیات اونو کمی درک کنه.
    ضمنا گفته باشم که میل به زنونه پوشی ارتباطی به همجنس بازی و این حرفا نداره و لطفا کسی از این وصله های چندش آور نزنه حتی توی ذهنش!
    يه بخشايي هم به خاطر رعايت ادب این جمع حذف شد و نوشته نشد.
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست untitled-250.jpg  
    ویرایش توسط simajoon : 04-18-2017 در ساعت 08:36 AM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. Top | #196



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14313
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    148
    تشکـر
    7
    تشکر شده 56 بار در 47 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    ادمای بدی نیستن اما بی مرامن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  9. Top | #197



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    شماره عضويت
    27417
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.14
    نوشته ها
    68
    تشکـر
    0
    تشکر شده 15 بار در 14 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط panatel نمایش پست ها
    ادمای بدی نیستن اما بی مرامن
    منظورتون کیا هس؟؟!!....کیا ادمهای بدی نیستن ولی بی مرامن؟؟!!!!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. Top | #198



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره عضويت
    14313
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    148
    تشکـر
    7
    تشکر شده 56 بار در 47 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Khoonsard
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    خرها دیگه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  11. Top | #199



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    شماره عضويت
    34560
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    1
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط simajoon نمایش پست ها
    ...گفتم که کم کم خودم يه مدل حرفه اي شده بودم و راجع به سايز ومدل لباسا و حتي طرح و رنگ و دکمه و ترکيب کردن رنگ ها و ... نظر مي دادم و مامان هم خيلي خوشش ميومد.و استقبال مي کرد. حتي چندين بار موقع انتخاب پارچه ومواد اوليه منو با خودش برد و با هم مي رفتيم و مدلا رو تو بازار مي ديديم و هم فکري مي کرديم! .ساعت ها توي بازار لباساي زنونه رو تماشا مي کردم و چقدر دوست داشتم اونا روهم برم پرو کنم!
    ...
    يه روز يه مدل لباس سرهمي مجلسي خيلي شيک و اعلا که مامان براي خودش مي دوخت رو شروع کرديم. بالا تنه لباس يه زيپ بلند داشت که از پشت گردن تا کمر لباس بود و اول بايد تيکه پايين لباس رو مثل دامن مي پوشيدم و بعد آستين و بالا تنه و بعد هم زيپ پشت بسته مي شد.
    خيلي کار شده بود روي پارچه و مدل لباس و دامن لباس . خيلي قشنگ شده بود. براي اندازه کردن بالا تنه لباس مامان گفت صبر کن!اينجوري روم نميشه. يه لحظه چشاتو ببند ! بعد که چشامو بستم و همون طور که مامان گفت دستامو بردم جلو و يه چيزي دور کتفم بست. بعدم زيپ لباسو بست . چشامو که باز کردم و خودمو توی آینه دیدم باورم نمي شد جلوي اين لباس ديگه آويزون و افتاده نبود چون جلوي سينم هم بيرون زده بود و لباس کاملا وبيشتر از همه دفعات قبل فيکس تنم شده بود . بعدا فهميدم به اوني که زيرلباسم بسته شده بود مي گن سوتين ابري ! به هر حال اين بار موقع درآوردن و پوشيدن لباس ، مامان سريع يه پيراهن بلند ديگه شو که مشکي بود با گلهاي رنگارنگ مي داد تنم کنم تا با اون لباس زيره برهنه نمونم !
    اين لباس هم بار ها و بارها نياز به پرو پيدا کرد. ولي کارش تمومي نداشت.
    ...
    نفهميدم کي خوابم برده بود . يهو نصفه شب بيدار شدم و ديدم توي اتاق خياطي خوابم برده و مامان بلاخره کارشو نيمه کاره تموم کرده و رفته اتاقش. بلند شدم برم توی اتاقم يهو توي نور چراغ خواب توجهم به آينه جلب شد پيرهن بلند مشکي مامان و لباس زيریه تنم بود تازه متوجه سفتي دور سينم شدم .
    چه حس عجيب و قشنگي بود دلم مي خواست تا صبح بيدار باشم و همه جاي خونه قدم بزنم و باهاش بگردم ولي خيلي زود رسيدم به اتاقم و نفهميدم چطور توي تختم خوابم برد.

    فردا اول وقت مامان از خواب بيدارم کرد و فورا برد توي اتاق خياطي براي ادامه کار ! دوباره صبحانم رو هم بردم توی اتاق و روبروی آینه ! خوردم.
    ديگه واقعا با پيرهن زنونه و لباس زيرشم اخت شده بودم و اون روز با آرامش خاصی با لباس زنونم مي رفتم توی حال و دستشويي يا غذا مي خوردم و ....
    خواهرامم براشون عادي شده بود...دوست داشتم اون روز هيچ وقت تموم نشه.
    ...
    بعضي وقتا خودم تنها هم که بودم ويترين لباس فروشي هاي زنونه رو تماشا مي کردم و نمي تونستم به راحتي از کنارشون بگذرم.
    يه روز همراه مامان داشتيم توي مغازه ها مي گشتيم رسیدیم به یه مغازه که لباس پشت ویترینش خیلی منو معطل خودش می کرد بلاخره دلمو به دريا زدم و بهش گفتم مامان اون پيرهن گل بهي بلند پشت ويترين اون مغازه رو مي بيني ؟ مامان انگار تازه چشمش بهش افتاده بود گفت واي چقدر ظريف و ناز کارشده ! گفتم به نظرت سايز من مي شه؟ مامان که حواسش به لباسه بود زير لب گفت آره دقيقا" بعد چند ثانيه پرسيد چي گفتي؟ گفتم مي گم اونو برام مي خري؟ مامان با تعجب گفت آخه پسر جون می خوایش چه کار؟اون لباس با ست کفش و کيف دستيش وشالشه . ميدوني چقدر قيمتشه؟گفتم خواهش مي کنم ! در عوض منم کمک مي کنم اون دستبند سرويستو که چندماهه گم شده ! پيداش کنيم! مامانم با ترديد ميگه باشه پسرجون به شرط اينکه تا يه ماه تميز نگهش داري بعدشم براي تولد خواهرت هديه بديش به اون! اين بهترين پيشنهادي بود که ممکن بود بشنوم. و حسابي قربون صدقش رفتم. مامانم پوزخندي زد و گفت واقعا که بايد" سيماجون" صدات کنم.

    پايان
    ببخشيد طولاني شد.
    بخشي از اين داستان واقعي و بخشي هم زاييده تخيلاتم بود که بخاطر دلم نوشتم و مي دونم فقط براي کسي که هم درد باشه خوندني و جذابه نه کس ديگه اي.
    يه بخشايي هم به خاطر رعايت ادب این جمع حذف شد و نوشته نشد.
    سیما جون من ملوس هستم.....رمز عبورم یادم رفته بود مجبور شدم دوباره ثبت نام کنم و با اسم کاربری جدید وارد بشم......بهم پیام خصوصی بده.....منتظرم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #200



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Apr 2017
    شماره عضويت
    34681
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    2
    تشکـر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    0

    پاسخ : بحث آزاد :چگونه زنانه پوش شدید؟

    منم یه زنونه پوش متاهلم که خانومم میدونه موضوع رو و همچنین واسم لباس زنونه تهیه میکنه
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پوشش نا مناسب همسر
    توسط mehhhhhhdi در انجمن اخلاق و رفتار همسر
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 03-29-2015, 02:28 PM
  2. آسمانخراش با پوشش مو مانند!/عکس
    توسط ASSASSIN در انجمن عکس های دیدنی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 03-13-2015, 11:50 AM
  3. 7 دردی که نباید چشم پوشی شوند
    توسط mahastey در انجمن بیماریهای جسمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-09-2014, 03:36 PM
  4. 7 دردی که نباید چشم پوشی شوند
    توسط mahastey در انجمن پزشکی ورزشی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-09-2014, 03:36 PM
  5. ایجاد بیماری قارچی با پوشیدن کفش و شلوارهای تنگ
    توسط R e z a در انجمن زیبایی پوست و مو
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-21-2013, 06:12 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

زنانه پوش

زنونه پوش

زنانه پوشی

زن پوشپسران زنانه پوشزنانه پوشی مردانمردان زنانه پوشزن پوشیزنپوش یعنی چهپسر زنانه پوشزنپوشزنانه پوش ایرانیمردان زنانه پوش ایرانیمن وقتی در تنهایی زنونه میپوشمپسر زن پوشزنونه پوشیزنونه میپوشمزنانه پوشهاپسر زنونه پوشپسر زنپوش مرد زنانه پوشپسران زیبای زنانه پوشمبدل پوشپسران زن پوشمردان زنانه پوش تهرانمن زنپوشم وچادریمدرخانه زنانه پوش میشمزنانه پوشپسران زنپوشزنانه پوشان ایرانیhttp:forum.moshaver.cof74بحث-آزاد-چگونه-زنانه-پوش-شدید؟-20527زنونه پوش ایرانیزنانه پوشىزنانه پوشان زنانه پوش

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

بحث آزاد,  بحث آزاد نوعروس,  بحث آزاد شیعه و سنی,  بحث آزاد دینی,  بحث آزاد در تلگرام,  بحث آزادی بیان,  بحث آزاد انجمن نوعروس,  بحث آزاد آشپزی,  بحث آزاد انگلیسی,  کلاس بحث آزاد انگلیسی,  درمان سبايدر مان,  درمان سرفه,  درمان زود انزالی,  درمان اسهال,  درمان گلو درد,  درمان معده درد,  درمان يبوست,  درمان تبخال,  درمان جوش صورت,  درمان سردرد,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید