مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 39

موضوع: خاطره بازی

  1. Top | #1



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    18129
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.45
    نوشته ها
    289
    تشکـر
    529
    تشکر شده 193 بار در 125 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    2

    خاطره بازی

    امروز رو بیایین هرچی خاطره خوب داریم رو بگیم نه یک بار امروز هرچی خاطره خوب داری بنویس تا شب صد تا هزار تا هرچی خلاصه دوست داری بنویس...
    مگه ما ادمایی که تنهاییم و همیشه سرمون توی گوشیه از تنهایی دل نداریم!!!
    امروز رو فقط بچسپیم به خاطره های خوبمون....
    عاشق همتونم

    Sent from my Nexus 5X using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. 3 کاربران زیر از amlas بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #2



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    13.54
    نوشته ها
    12,678
    تشکـر
    9,897
    تشکر شده 12,716 بار در 6,454 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : خاطره بازی

    این تایپک چندمین که راجب خاطره گفتن زدن
    دوستان قبل زدن تایپک مطمعن باشید که قبلا تایپک دیگه ای همانندش نزده باشن
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    🌱
    گاندی میگوید : بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛


    بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود، بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.

    و بدترین آنها کسانی بودند که؛ میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
    چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها ! تظاهر و ریا !!!
    خشونت و‌توحش در بین آنها موج میزد.





  4. Top | #3



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    شماره عضويت
    26338
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    3.06
    نوشته ها
    1,284
    تشکـر
    2,420
    تشکر شده 2,120 بار در 1,067 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    4

    پاسخ : خاطره بازی

    خاطرم بر میگرده به همین اواخر شهریور که تنها نبودم و با خانواده رفته بودیم شمال، برای اولین بار تصمیم گرفتیم با داداشم جت اسکی سوار بشیم، داداشم گفت من میخوام رانندگی کنم منم چون کوچیکتر بود گفتم باشه تو بشین پشت رول هر دومون با لباس کامل بودیم اولش تا میومد گاز بده آب میومد روی زین جت و لباسم داشت خیس میشد منم غر میزدم که آروم تر برو خیس شدم آقا یه سیصد متری که رفتیم جلو و از ساحل دور شدیم میخواست دور بزنه که تعادل جت بهم خورد و دو تایی افتادیم تو دریا و قشنگ خیس شدیم وقتی برگشتیم مثل موش آب کشیده شده بودیم، مامانم میگفت دلم خوشه بچه هام بزرگ شدن هنوز باید تر و خشکشون کنم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. 3 کاربران زیر از Mohammad313 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #4



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    18129
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.45
    نوشته ها
    289
    تشکـر
    529
    تشکر شده 193 بار در 125 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خاطره بازی

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad313 نمایش پست ها
    خاطرم بر میگرده به همین اواخر شهریور که تنها نبودم و با خانواده رفته بودیم شمال، برای اولین بار تصمیم گرفتیم با داداشم جت اسکی سوار بشیم، داداشم گفت من میخوام رانندگی کنم منم چون کوچیکتر بود گفتم باشه تو بشین پشت رول هر دومون با لباس کامل بودیم اولش تا میومد گاز بده آب میومد روی زین جت و لباسم داشت خیس میشد منم غر میزدم که آروم تر برو خیس شدم آقا یه سیصد متری که رفتیم جلو و از ساحل دور شدیم میخواست دور بزنه که تعادل جت بهم خورد و دو تایی افتادیم تو دریا و قشنگ خیس شدیم وقتی برگشتیم مثل موش آب کشیده شده بودیم، مامانم میگفت دلم خوشه بچه هام بزرگ شدن هنوز باید تر و خشکشون کنم


    Sent from my Nexus 5X using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #5



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضويت
    24611
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.11
    نوشته ها
    538
    تشکـر
    727
    تشکر شده 631 بار در 364 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خاطره بازی

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    این تایپک چندمین که راجب خاطره گفتن زدن
    دوستان قبل زدن تایپک مطمعن باشید که قبلا تایپک دیگه ای همانندش نزده باشن

    مهم نیست پریماه جون ،


    ضمن شاد کردن خودمونه پس بیخیال تاپیک باشین حداقل واسه امروز
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    زندگی تو فقط در خدا خلاصه کن

  8. کاربران زیر از nepo بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #6



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    13.54
    نوشته ها
    12,678
    تشکـر
    9,897
    تشکر شده 12,716 بار در 6,454 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : خاطره بازی

    نقل قول نوشته اصلی توسط nepo نمایش پست ها

    مهم نیست پریماه جون ،


    ضمن شاد کردن خودمونه پس بیخیال تاپیک باشین حداقل واسه امروز
    من که مشکلی ندارم عزیزم قوانین سایت و مدیر اطلاع پیدا کنه درصورت تکرار بودن حذف میشه

    بهتر ادامه خاطره های خوبتون و تو ادامه همون تایپک هارو بدید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    🌱
    گاندی میگوید : بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛


    بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود، بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.

    و بدترین آنها کسانی بودند که؛ میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
    چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها ! تظاهر و ریا !!!
    خشونت و‌توحش در بین آنها موج میزد.





  10. کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #7



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضويت
    24611
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.11
    نوشته ها
    538
    تشکـر
    727
    تشکر شده 631 بار در 364 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خاطره بازی

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه. نمایش پست ها
    من که مشکلی ندارم عزیزم قوانین سایت و مدیر اطلاع پیدا کنه درصورت تکرار بودن حذف میشه

    بهتر ادامه خاطره های خوبتون و تو ادامه همون تایپک هارو بدید
    با آقا فرخم حرف میزنیم ک حذف نکنه

    حالا ک تایپیک رو زدن و تایپیک قدیم هم بالا نیومده
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    زندگی تو فقط در خدا خلاصه کن

  12. 2 کاربران زیر از nepo بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #8



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضويت
    24611
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.11
    نوشته ها
    538
    تشکـر
    727
    تشکر شده 631 بار در 364 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خاطره بازی

    یادمه یه مسافرت رفتیم با بچه های دانشگاه و من سرپرستشون بودم

    یه جای خیلی باصفا و پر درخت و رودخونه

    یکی از بچه ها متولد همونجا بود بعد داشتن صحبت میکردن ک این مکان یه حموم خیلی قدیمی بوده و مردم ترکش کردن چون میگن جن داره و اون جنه هر کی وارد اونجا میشه اذیتش میکنه . . .

    یه سری از خانوما خیلی ترسیدن منم الکی خودمو ب ترس زدم ک میترسم

    خب پیشنهاد دادیم ک یکی از آقایون اول برن داخل ولی هیشکی پیش قدم نشد و کلا منصرف شدن وارد اونجا بشن چون هوا تاریک شده بود، اونم پایین رودخونه بود و تاریک

    خلاصه توو همین حرف زدنا بودیم من جلو درب حموم واستاده بودم ک یکی از دخترا منو هول دادن داخل ، چندتا پله بود به سمت پایین میرفت چون هولم داده بود افتادم ولی هیچ واکنشی از افتادنم نشون ندادم هرچند بدجور دردم گرفته بود ، ولی رو ب سمت جلو رفتم ، دیدم یه اتاقک های کوچکی داره وسط اونجا هم یه حوض خیلی بزرگه و رو به سمت بیرون هم چندتا پنجره ست ک مسلط میشه روب رودخونه و خبری از جن و ... نبود ، دیدم چندین بار هی صدام میزدن کجایی منم ب عمد جوابشون رو نمیدادم ، دقیقا یه ربع اون پایین بودم و حرفی نمیزدم دیدم وحشت کردن حتما بلایی سرم اومده و چندتا از دوستام هم ناراحت و با گریون صدام میزدن ک کجایی و. . . تا اینکه یکی از پسرا ب خودش جرات داد اومد پایین و چندتادیگه از خانوما و پسرای دیگه هم همراهیشون کردن منم از فرصت استفاده کردم یه لیوان به کیف کمریم وصل بود پر آب کردم رفتم توو اون اتاقک، خب تاریک بود و کسی ک تازه وارد بود قطعا نمیتونست جایی رو ببینه ، منم گذاشتم ک کامل وارد بشن و توو همین حرفا بودن ک نیستش چ بلایی سرش اومده ، یکیشون کنار همون اتاقکی ک من بودم رد شد البته پشتش ب من بود منم آستکی یه لیوان آب رو روو سرش ریختم

    همین کارو ک کردم دختره جیغ زد و بیهوش شد ، خیلی صحنه ی وحشتناکی بود خیلی زیاد طرف تا سکته کردن رفت هیچوقت یادم نمیره ، ب چ بدبختی بهوش اومد

    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.
    زندگی تو فقط در خدا خلاصه کن

  14. 5 کاربران زیر از nepo بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #9



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره عضويت
    18129
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.45
    نوشته ها
    289
    تشکـر
    529
    تشکر شده 193 بار در 125 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Ashegh
    میزان امتیاز
    2

    پاسخ : خاطره بازی

    نقل قول نوشته اصلی توسط nepo نمایش پست ها
    یادمه یه مسافرت رفتیم با بچه های دانشگاه و من سرپرستشون بودم

    یه جای خیلی باصفا و پر درخت و رودخونه

    یکی از بچه ها متولد همونجا بود بعد داشتن صحبت میکردن ک این مکان یه حموم خیلی قدیمی بوده و مردم ترکش کردن چون میگن جن داره و اون جنه هر کی وارد اونجا میشه اذیتش میکنه . . .

    یه سری از خانوما خیلی ترسیدن منم الکی خودمو ب ترس زدم ک میترسم

    خب پیشنهاد دادیم ک یکی از آقایون اول برن داخل ولی هیشکی پیش قدم نشد و کلا منصرف شدن وارد اونجا بشن چون هوا تاریک شده بود، اونم پایین رودخونه بود و تاریک

    خلاصه توو همین حرف زدنا بودیم من جلو درب حموم واستاده بودم ک یکی از دخترا منو هول دادن داخل ، چندتا پله بود به سمت پایین میرفت چون هولم داده بود افتادم ولی هیچ واکنشی از افتادنم نشون ندادم هرچند بدجور دردم گرفته بود ، ولی رو ب سمت جلو رفتم ، دیدم یه اتاقک های کوچکی داره وسط اونجا هم یه حوض خیلی بزرگه و رو به سمت بیرون هم چندتا پنجره ست ک مسلط میشه روب رودخونه و خبری از جن و ... نبود ، دیدم چندین بار هی صدام میزدن کجایی منم ب عمد جوابشون رو نمیدادم ، دقیقا یه ربع اون پایین بودم و حرفی نمیزدم دیدم وحشت کردن حتما بلایی سرم اومده و چندتا از دوستام هم ناراحت و با گریون صدام میزدن ک کجایی و. . . تا اینکه یکی از پسرا ب خودش جرات داد اومد پایین و چندتادیگه از خانوما و پسرای دیگه هم همراهیشون کردن منم از فرصت استفاده کردم یه لیوان به کیف کمریم وصل بود پر آب کردم رفتم توو اون اتاقک، خب تاریک بود و کسی ک تازه وارد بود قطعا نمیتونست جایی رو ببینه ، منم گذاشتم ک کامل وارد بشن و توو همین حرفا بودن ک نیستش چ بلایی سرش اومده ، یکیشون کنار همون اتاقکی ک من بودم رد شد البته پشتش ب من بود منم آستکی یه لیوان آب رو روو سرش ریختم

    همین کارو ک کردم دختره جیغ زد و بیهوش شد ، خیلی صحنه ی وحشتناکی بود خیلی زیاد طرف تا سکته کردن رفت هیچوقت یادم نمیره ، ب چ بدبختی بهوش اومد

    هههه خیلی باحال بود خیلی...لایک

    Sent from my Nexus 5X using Tapatalk
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. کاربران زیر از amlas بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #10



    نمایش مشخصات کاربری
    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره عضويت
    6159
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    ميانگين پست در روز
    13.54
    نوشته ها
    12,678
    تشکـر
    9,897
    تشکر شده 12,716 بار در 6,454 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    16

    پاسخ : خاطره بازی

    نقل قول نوشته اصلی توسط 9821 نمایش پست ها
    تو همه کار خودشو دخالت می ده!
    شما اول برو به مدیر بگو من همچین وظیفه ای دارم بگم که تایپک قدیمی یا تکراری بعد بیا حرف بزن
    شما هم اینطور میگید چون دیروز تو خصوصی مزاحم بنده شدید و حرف های درستی نزدید منم گفتم مزاحم نشو و بلاکت کردم. الانم عقده کردی هرچی دوس داری بگو موفق باشی جناب
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

    🌱
    گاندی میگوید : بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم؛


    بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود، بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.

    و بدترین آنها کسانی بودند که؛ میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
    چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها ! تظاهر و ریا !!!
    خشونت و‌توحش در بین آنها موج میزد.





  18. 2 کاربران زیر از پریماه. بابت این پست مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خاله زنک بازی شوهر
    توسط A.A.J در انجمن اخلاق و رفتار همسر
    پاسخ: 37
    آخرين نوشته: 01-21-2015, 02:28 AM
  2. درددل های مجازی
    توسط Alisbi در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: 01-19-2015, 08:58 AM
  3. بدنسازی و درد مفاصل
    توسط c12au6 در انجمن پزشکی ورزشی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 01-18-2015, 11:21 PM
  4. هنگام بدنسازی آب
    توسط c12au6 در انجمن پزشکی ورزشی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 01-08-2015, 07:25 PM
  5. ارجحیت عروسک بازی نسبت به ماشین بازی برای پسرها!
    توسط Artin در انجمن روانشناسی کودک و نوجوان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-02-2014, 08:06 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

خاطره,  خاطره جميله,  خاطره عن الحب,  خاطره حزينه,  خاطرة حب,  خاطرة عن الام,  خاطره عن الاب,  خاطره عن البحر,  خاطره رائعه,  خاطرة عن الصداقة,  خاطره بازی,  خاطره بازی محسن یگانه,  خاطره بازی کاوه یغمایی,  خاطره بازی یگانه,  خاطره بازی سعید,  خاطره بازی از یگانه,  خاطره بازی محسن,  خاطره بازی متن,  خاطره بازی پایین روچی,  خاطره بازی دهه 60,  بهموت,  به,  بهشت زهرا,  به موزیک,  بهترین همسر,  بهنوش بختیاری,  بهروز وثوقی,  بهار نیوز,  بهنوش طباطبایی,  به سلامتی,  بازی,  بازیگران زن ایرانی,  بازی اندروید,  بازیگران ایرانی,  بازیگران,  بازیهای لیگ برتر,  بازی دخترانه,  بازی باربی,  بازی ها,  بازی تاج و تخت,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید