مشاور
تبلیغات مشاور
  
  



موضوع: صرفا جهت خنده

  1. Top | #271



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    دروغگوی حرفه ای(طنز)
    افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.
    افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
    راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
    افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
    -این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
    -این ماشین دزدیه؟
    - آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
    -یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
    - بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
    --یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
    بله قربان همینطوره!!!
    با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.
    سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
    مرد:- بله بفرمائید !!
    گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
    سروان:-این ماشین مال کیه؟
    مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
    اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
    - میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
    - البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
    واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
    - میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
    - ایرادی نداره
    مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
    سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
    مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #272



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    نسخه(طنز)
    خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟
    خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!
    چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی‏شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
    بعد از این حرف خانمه دستش رو می‏بره داخل کیفش و از اون یه عکس می‏آره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می‏گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!

    نتیجه‌ی اخلاقی:

    وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. 2 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  5. Top | #273



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    جوابای منطقی(طنز)
    قاضی: اسم؟
    برشت: شما خودتون می دونین
    قاضی: می‌دونیم اما شما خودت باید بگی.
    برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه می‌کنین. دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟
    ... قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین. اسم؟
    برشت: من که گفتم. برشت هستم.
    قاضی: ازدواج کرده اید؟
    برشت : بله
    قاضی: با چه کسی؟
    برشت: با یک زن.
    \"خنده حضار در دادگاه\"
    قاضی: شما دادگاه رو مسخره می‌کنید؟
    برشت: نه این طور نیست.
    قاضی: پس چرا می‌گویید با یک زن ازدواج کرده‌اید؟
    برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کرده‌ام!
    قاضی: کسی را دیده‌اید با یک مرد ازدواج کند؟
    برشت: بله!
    قاضی: چه کسی؟
    برشت: همسر من. او با یک مرد ازدواج کرده است.
    \"خنده حضار در دادگاه\"
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  6. 3 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  7. Top | #274



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    یمارستان روانی
    به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

    روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

    من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

    روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌ تان کنار پنجره باشد ؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. 2 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #275



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    عشق و خودکشی(توصیه میکنم بخونید)
    ﭘﺴﺮﻩ:ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﻪ
    ﺩﺧﺘﺮ:ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻲ
    ﭘﺴﺮ :ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺕ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺷﺪﻩ.
    ﻭﺗﻠﻔﻦ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﺩﺧﺘﺮﺧﻴﻠﻲ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﺍﺗﺎﻗﺶ
    ﭼﺸﻤﺶ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺒﻴﻨﻪ
    ﺍﺷﮏ ﺗﻮﭼﺸﺎﺵ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩﻋﻼﻗﻪ ﻱ
    ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﻭﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﺵ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻴﺎﺭﻥ
    ﻭﻣﻴﺮﻳﺰﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩﻳﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻱ ﺍﺯﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯﺩﺳﺖ
    ﺩﺍﺩﻩ .

    ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﭘﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩ :ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ
    ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻣﻮﻣﻴﺨﻮﻧﻲ ﺟﺴﻤﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻢ
    ﻫﻤﻤﻤﻤﻴﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪﺑﻴﺪﺍﺭﻱ ﺟﺴﻢ ﻫﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
    ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ . ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﺎﻋﺖﻣﺮﺩ. ﺻﺒﺢ ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮ ﻃﺒﻖ ﻋﺎﺩﺕ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮﺵ
    ﺭﻓﺖ ﺗﺎﺑﻴﺪﺍﺭﺵ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭﻧﺪﻳﺪ .ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺧﺘﺮﮐﻪ
    ﻣﺪﺍﻡ ﻭﭘﻴﺎﭘﻲ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﺗﻮﺟﻬﺶ ﺭﻭﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ
    ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻓﺖ ﭘﺴﺮﻯ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ. ﭼﺸﻢ
    ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ
    ﺑﻮﺩ: ﻋﺰﻳﺰﻡ،ﻋﺸﻘﻢ،ﺑﺨﺪﺍ ﺷﻮﺧﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
    ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻋﺸﻘﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻓﺮﺻﺖ
    ﺗﻮﺭﻭﺧﺪﺍ ....ﺍﻭﻥ ﭘﻴﺎﻡ ﺩﻗﻴﻘﺎﺳﺎﻋﺖ 3:35 ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...
    ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ
    ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪ ﺑﺎﻭﺭﻧﻤﻴﮑﺮﺩ ...
    ﻛﻠﻴﭙﺲ ﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﺑﻨﺪﻟﺒﺎﺳﻰ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﮔﻴﺮﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ....
    ﺁﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮ
    ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ
    ﺩﻗﻴﻘﺎ 3:34ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﮑﻮﺕ ﻭﺗﺎﺭﻳﮑﻲ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭﺍﺯﺑﺎﻻﻱ
    ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ ﺩﺧﺘﺮﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. 3 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #276



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    چهار برادر
    چهار برادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند. چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی برای مادر پیرشان که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد، صحبت میکردند.
    اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم.
    دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم.
    سومی گفت : من ماشین مرسدس با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.
    چهارمی گفت : همه تون میدونید که مادر چه قدر خواندن کتاب مقدس را دوست داشت و می دونین که دیگر هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشمهاش خوب نمیبینه. من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که می تونه تمام کتاب مقدس رو از حفظ بخونه. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفته. من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صدهزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه.
    برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چهارم قرار گرفتند...
    س از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت:

    میلتون(اولی) عزیز، خانه ای که برایم ساختی خیلی بزرگه... من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خانه رو تمیز کنم. به هر حال ممنونم.
    مایک (دومی) عزیز، تو برای من یک سینمای گرانقیمت با صدای دالبی ساختی که گنجایش 50 نفر رو دارد. ولی من همه دوستانمو از دست داده ام، همچنین شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم، ولی از این کارت ممنون هستم.
    ماروین (سومی) عزیز، من خیلی پیرم که به سفر بروم. پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. خیلی تند میره اما فکرت خوب بود ممنون هستم.
    ملوین (چهارمی) عزیزترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت و با هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ی خیلی خوشمزه ای بود! و من هیچ وقت مزه آن را فراموش نخواهم کرد.!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. 2 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  13. Top | #277



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    جــالـــب
    زن و مرد جوانی به محلۀ جدیدی اسبا‌ب ‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه ‌اش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: ...

    لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چطور لباس بشوید. احتمالا ً باید پودر لباسشوئی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد امّا چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شسته ‌اش را برای خشک شدن آویزان می ‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می ‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس ‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده ‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده! مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره ‌هایمان را تمیز کردم...!

    زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می ‌کنیم، آنچه می ‌بینیم به درجۀ شفافیت پنجره ‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به ‌جای قضاوت کردن فردی که می ‌بینیم در پی دیدن جنبه ‌های مثبت او باشیم؟
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  14. 2 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  15. Top | #278



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    ﺑﺮ ﻋﮑﺲ ﻓﻠﺶ ﻣﻤﻮﺭﯼ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻇﺮﻓﯿﺖ ﺗﺮ
    ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻦ ﻭ . . .
    ﺑﯽ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺗﺮ . . .
    ﺍﺣﻤﻖ ﺗﺮ . .
    بی شعورتر...

    نفهم تر...
    الاغ تر..
    نه یه دقه ولم کن حالیش کنم با ****************************
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  16. 2 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  17. Top | #279



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﻮﻝ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﮑﺮ
    ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﮔﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻧﮑﻨﻪ ﻣﻬﻠﺘﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  18. 2 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  19. Top | #280



    نمایش مشخصات کاربری
    دلنوشته کاربر
    خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضويت
    8918
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.18
    نوشته ها
    156
    تشکـر
    87
    تشکر شده 501 بار در 155 پست
    سیستم عامل و مرورگر
    حالت من
    Badhal
    میزان امتیاز
    3

    پاسخ : صرفا جهت خنده

    پســر : سـلـام عــزیـــزم، چطــورے؟ دختــر : سـلـام گلـــم، خیـلے بــد .. پســر : چــرا؟ چے شــده؟ دختــر : بـایـد جـدا بشیـــم پســر : چـــــــــرا ؟ دختــر: یــہ خـانـوادہ اے مـטּ رو پسنــدیــدטּ واســہ پســرشــون، خـانـوادہ منــم راضیــטּ .. الـانــم بـایــد ازت تشڪر ڪنــم بخـاطـر همـہ چیــز و بـایــد بــرم خــونـہ چــوטּ مـــادر پســرہ اومــدہ میخــواد مــטּ رو ببینــہ... پســر : اشڪات رو پــاڪ ڪــטּ...تــا بهتـــر جلــو چشــم بیـــاے... چــوטּ مــادرم نمیخــواد عــروسـش رو غمگیــטּ ببینــہ... !!
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  20. 4 کاربران زیر از AVISA بابت این پست مفید تشکر کرده اند


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

http:forum.moshaver.cof79صرفا-جهت-خنده-12663-new

http:forum.moshaver.cof74صرفا-جهت-خنده-12663-new

مشاوره آنلاین خانوادهاریکتوکاربرگرامي براي مشاهده بهتر پسره تو پيج مشکلات جنسيجوک عروس و مادرشوهرجوکپیج مشکلات جنسی خنده دارک یری ک ونیبيج مشكلات جنسیجوون دکتردست زدبه سینمیه بارحیف نون میره پمپ بنزینصرفا جهت خندهصرفا جهت خنده جدید

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل

صرف العملات,  صرفا ولا عدلا,  صرفا,  صرافات,  صرف الدولار,  صرافات الكويت,  صرافات الاهلي,  صرف العمار,  صرف الرواتب,  صرافات مصر,  صرفا جهت,  صرفا جهت اطلاع کامران نجف زاده,  صرفا جهت اطلاع 94,  صرفا جهت اطلاع فرزاد حسنی,  صرفا جهت خنده,  صرفا جهت اطلاع اخبار,  صرفا جهت اطلاع,  صرفا جهت اینکه خرفهم شی,  صرفا جهت اطلاع این هفته,  صرفا جهت اطلاع دیشب,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید