مشاور
تبلیغات مشاور
  
  

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 21 به 29 از 29

موضوع: خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

  1. Top | #21

    تاریخ عضویت
    May 2016
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    2.50
    نوشته ها
    1,867
    تشکـر
    2,608
    تشکر شده 2,568 بار در 1,330 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    سلام
    ممنون از دعوتتون جناب تجربه
    سلام فاطمه خانم
    شما که اینقدر باهوش هسین میتونین خیلی کارا تو زندگیتون انجام بدین !اینو قبول دارم و درک میکنم بعضی ادما اونقدر مشکل تو زندگیشون بوده که اگر بقیه از صفر شروع میکنن اونا باید از منفی 100 شروع کنن.
    اما تو واقعا باهوشی اینجور که از پستی که زدی پیداست اگر میتونی سعی کن دانشگاه های سطح بالای تهران بیاری که بورس بشی بری خارج .زبانتو قوی کن به هر حال درسته حس امید به زندگیتو از دست دادی اما مطمئنا یه ارزو هایی داری که اگر بهشون برسی امیدت به زندگی دوباره برمیگرده.
    پس از استعدادت استفاده کن زندگیتو خودت به تنهایی بساز.
    پیش روانپزشک هم برو فکر نمیکنم مطب غیرشخصی پول چندانی بخواد من خودم میرفتم ویزیتش پنج هزارتومن بود ولی خب اونجا همه جور ادمی بود .اما مطب شخصی حدود 40 تومن بود.
    ویرایش توسط saba95 : 05-04-2018 در ساعت 12:48 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  2. کاربران زیر از saba95 بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  3. Top | #22

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.32
    نوشته ها
    29
    تشکـر
    1
    تشکر شده 21 بار در 12 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط خورشید خاموش نمایش پست ها
    سلام مجدد خدمت فاطمه خانم نازنین
    شرمنده عزیزم طول کشید پستتو بیام جواب بدم.
    اول اینکه هیچ اشکالی نداره طولانی بنویس اصلا هرچی دلت میخواد بنویس مشاوره یعنی همین دیگه هرچی که تو دلت هست باید بتونی راحت بگی
    کلاس زبانت چرا تشکیل نمیشه؟ خب برو جای دیگه اصلا چه اشکالی داره؟ زبان فرار هست حیفه تو که این همه سال با علاقه دنبالش کردی ولش کنی. اگر هم هیچ جور نمیتونی کلاس بری حداقل خودت دنبال و پیگیرش باش ولش نکن بهرحال.
    این پسر فلسطینی جریانش چیه عزیزم؟ چند وقت در تماس بودین؟ چی شد که بهم خورد رابطه تون؟ چند وقته بهم خورده؟ آیا مربوط به همین دورانیه که این حس های آزاردهنده رو پیدا کردی یا فکر میکنی ربطی نداره به اون قطع رابطه؟
    این چیزهایی که میگی قبلا و تا سال 95 دوست داشتی رو الان یعنی اصلا دوست نداری؟ الان یعنی بتونی به کسی کمک کنی خوشحال نمیشی؟ اگر یه بچه گربه کثیف و گرسنه کنار خیابون دنبالت کنه بهش غذا میدی؟ اینکار بهت چه حسی میده الان؟ کادو دادن به بچه های خواهرات چی هنوز اینکارو میکنی؟ چه حسی بهت میده اگه خوشحالت نمیکنه؟ یا نه ترک کردی و تو فکرت میگی اینا دیگه خوشحالت نمیکنه وفایده ای نداره؟ ببین تمام صحبت ما راجع به الان و حسی که تو این لحظه داری هست اینکه در گذشته چطوری بوده رو هم بگو ولی الان رو هم کامل برامون توضیح بده
    چرا مشهد رفته بودی خوش نگذشت؟ اتفاق خاصی افتاد؟ اونطوری که دوست داشتی نبود؟ به چی فکر کردی تو سفر که نتونستی به قدر کافی لذت ببری؟
    دوست داری کارهای پیچیده و احتمالا کمی سخت انجام بدی چندتا کار که میتونی در شرایط کنونی انجام بدی و تورو به چالش بکشونه بهمون بگو. (هرچیزی میتونه باشه حتی خیلی ساده سودوکو حل کردن)
    سلام ممنون که وقت گذاشتید
    کلاس زبانم به تعداد کافی نمیرسیم برای همین تشکیل نمیشه هر چی ترم میره بالاتر زبان اموزام کمتر میشن کلا امید ندارم دیگه تشکیل بشه
    اینکه برم یه کانون دیگه هم لول ها خیلی فرق میکنه نمیدونم شاید اگه بهتر شدم بهش فکر کنم و اینکه خودم بخونم آره بعد ازینکه تصمیم گرفتم زندگی کنم!
    پسر فلسطینی رابطمون که قطع نشده 4ماه هست میشناسمش 22سالس یجورایی وابسته ش شدم یه تاپیک بود نوشته بود شما چجوری خودتونو شارژ میکنید میتونم بگم من با وجود اون شارژ میشم ینی حال بهتری پیدا میکنم دوست دارم بیشترازین بهش وابسته نشم ولی خب یجورایی هم بهش نیاز دارم هم علاقه درسته یه عامل بیرونی هست شاید اگه یه شارژر دیگه داشتم میتونستم ارتباطمو باهاش قطع کن(اخه یکم نرمال نیست)
    این چیزایی که میگی قبلا تو سال95 دوست داشتی ینی الان اصلا دوست نداری؟ واقعا تمایلی به انجام دادن یا اتفاق افتادنشون ندارم
    اتفاقا چهارشنبه خ اتفاقی به یه آقایی کمک کردم یه احساس شادی گذرا ولی کلا خب بود
    طبیعتا با غذا دادن به گربه و کمک کردن به بقیه احساس بهتری پیدا میکنم
    ولی مربوط به وجدان و انسانیت هست و بنظرم ربطی به امید به زندگی نداره
    ینی کمک کردن به بقیه رو منبع شادی زندگیم قرار بدم بااین همه محدودیت مگه من چقدر میتونم به بقیه کمک کنم!
    کادو خریدن و اینام اره خب دیگه انجامشون نمیدم بنظرم مسخرن:/
    ولی خب قبلا با خوشحالی اونا خوشحال میشدم
    چرا مشهد بهم خوش نگذشت
    راستش نمیدونم شاید چون خودمو لایق نمیدیدم ابجیم با خرج خودش ببرتم مسافرت( بااین همه اشتباهیی که مرتکب شدم) شایدم چون تابستون رفته بودم خونه و هرچی از قبل وجود داشت دائم تو ذهنم تداعی میشد شایدم چون هی به خودم میگفتم دو روز دیگه مهره باید برگردم مدرسه سر همون کلاسای مزخرفو تحمل تنهایی و.. از یه طرفم بیشترازین نمیتونستم اعضای خونوادمو تحمل(من دلم براشون تنگ میشه ولی خب هردفعه میرم خونه به مراتب احساس تنفر میاد سراغم)
    راستش یجورایی برام سخته تو موقعیتی که همه خوشحالن واقعا اون حس خوشحالیو داشته باشم همیشه این میاد تو ذهنم که این لحظه قراره بگذره و یه زمانی میاد که که اینایی که الان کنارشون خوشحالم میمیرن:| و این باعث میشه نتونم لذت ببرم
    کارهای پیچیده و..که گفتم منظورم این بود که این روتین(صبح بیدار شو برو مدرسه برگرد غذا بخور بخاب یا درس بخون(هرچند تمام درسامو قبل از امتحان تو مدرسه میخونم(نمیدونم شاید فقط از درسای رشته م زده شدم باتوجه به درگیری هایی که برای خونه پیدا کردنو خوابگاه و پانسیون پرستارا و..داشتم ودرسام مشکلی نداشته باشن)) شب شد بخاب دوباره فردا بیدار شو برو مدرسه غذا بخور..
    ولی خب کارای باحال مث شرکت تو بحثای محاوره ای، ارائه ی نظرسنجی در مورد موضوعی و گردآوری اون که فایده داشته باشه تعمیر موبایل چیزایی که آدمو به چالش میکشه و تکراری نباشه
    ولی انجام اینا برای روحیه ی یه آدم صفر یا بیشتر کارسازه ن من که زیر صفرم و اعصاب انجام روتین معمولم ندارم

    واقعا از اوضاع الانم کلافه م..
    نمیشه حرف اخرتونو اول بزنین:/
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  4. Top | #23

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.32
    نوشته ها
    29
    تشکـر
    1
    تشکر شده 21 بار در 12 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط saba95 نمایش پست ها
    سلام
    ممنون از دعوتتون جناب تجربه
    سلام فاطمه خانم
    شما که اینقدر باهوش هسین میتونین خیلی کارا تو زندگیتون انجام بدین !اینو قبول دارم و درک میکنم بعضی ادما اونقدر مشکل تو زندگیشون بوده که اگر بقیه از صفر شروع میکنن اونا باید از منفی 100 شروع کنن.
    اما تو واقعا باهوشی اینجور که از پستی که زدی پیداست اگر میتونی سعی کن دانشگاه های سطح بالای تهران بیاری که بورس بشی بری خارج .زبانتو قوی کن به هر حال درسته حس امید به زندگیتو از دست دادی اما مطمئنا یه ارزو هایی داری که اگر بهشون برسی امیدت به زندگی دوباره برمیگرده.
    پس از استعدادت استفاده کن زندگیتو خودت به تنهایی بساز.
    پیش روانپزشک هم برو فکر نمیکنم مطب غیرشخصی پول چندانی بخواد من خودم میرفتم ویزیتش پنج هزارتومن بود ولی خب اونجا همه جور ادمی بود .اما مطب شخصی حدود 40 تومن بود.
    سلام مرسی بابت حسن تعریفاتون
    انقدر که فکر میکنید باهوش نیستم! خخ
    به هرحال ممنونم
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  5. کاربران زیر از _Fateme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  6. Top | #24

    تاریخ عضویت
    Dec 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.14
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    22
    تشکر شده 39 بار در 17 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    فاطمه جان معمولا وقتی کارایی انجام میدیم که درست نیست (با منطق یا وجدان خودمون منظورمه نه حتما غلط) یا کارهایی رو انجام نمیدیم یا ترکشون میکنیم که میدونیم خوبن (بازم با منطق خودمون) بعد یه مدت خیلی ساده احساس کرختی و ناراحتی و به دنبالش افسردگی حاصل میشه


    من موافق این نیستم دختری در سن شما بره پیش روانپزشک و خودش رو وصل به دارو بکنه. عوارض بسیار زیادی داره و دکترها هم خیلی وقت ها وجدان کاری در این موارد ندارن.
    ولی یه سری مسائل هم هستن که تکنیکی هستن و شما میتونی مثلا با مشاور (نه روانپزشک) مطرح کنی و با کمک و استمرار یاد بگیری و حلشون کنی. مثل اینکه چطوری ذهنت رو هدفمند پرورش بدی و جلوی افکار پوچ و منفی و آزاردهنده رو بگیری. حتی راه های شاد زندگی کردن رو که متاسفانه این مطالب رو به ما مدرسه و جامعه یاد نمیدن و فن هایی هستن که خودمون باید یاد بگیریم.


    هیچ دستورالعمل و کلمه ی جادویی هم وجود نداره که در یک لحظه کسی بهت بگه و از کرختی و بی حسی درت بیاره. همش به ذهن کنجکاو و یادگیرنده و تمرین و پشتکار خودمون برمیگرده. خیلی ها به این احساس افسردگی و دلزدگی از زندگی مبتلا میشن کاری برای مداواش انجام نمیدن و متاسفانه مثلا میبینن طی چندسال بی هدفی و پرسه زدن بیخودی درگیر مثلا اعتیاد به الکل یا مواد یا مسائل مضر دیگه میشن که به جسم و روحشون آسیب میزنه. یا حتی این ها هم اتفاق نیفته از حداکثر توانایی و پتانسیلشون به علت این کرختی نمیتونن استفاده کنن و بعدها حسرت میخورن. (این حسیه که الان ممکنه به نظرت بی اهمیت بیاد ولی فراموش نکن که بزرگترین درد آدمیزاد حسرت خوردنه برای همین مثلا به روز قیامت یوم الحسرت گفته میشه چون دیگه بازگشت و فرصت جبرانی نداره و این بدترین عذابه شک نکن )


    اینکه ازت میپرسم کمک کردن بهت حس خوبی میده یا نه برای این نیست که بگم از این طریق امید به زندگی پیدا کنی. در این حد مسلما اثرگذار نیست. شما مثلا رویای مترجم شدن داری و خیلی هم زیباست و میتونه اگر بخوای محقق بشه. بهرحال جز آرمان ها و اهدافت نیست مثلا بری تو خیریه کار کنی. از این جهت کمک کردن رو پرسیدم که این کمک کردن های شیرین کوچیک بهت حس سرزندگی میده و برای هدف های مهم و اصلی آماده ترت میکنه.
    شادی و سرزندگی آدم ها مثل بنزین میمونه برای ماشین. محرک موتور آدمه. بدون حس شادی همین شادی های کوچیکی که شما داری خودتو ازش محروم میکنی یا کوچیک و بی اهمیت میبینیشون ممکنه کسی حال صبح از جاش بلند شدن هم نداشته باشه دیگه.
    کارهای خوبی که ترک کردی رو دوباره شروع کن مثل هدیه به خواهرزاده هات! حتی اگه الان نسبت بهشون حس خوبی نداری بازم انجامشون بده و ترکشون نکن. و سعی کن دنبال کارهای مثبت و خوب تازه ای هم بگردی که بهت حس خوبی میدن ما به این انرژی های محرک نیاز داریم. در این مورد هدفت رو بذار روی اینکه کاری رو انجام بدی که منحصرا بخاطر شادی دیگران و خودت باشه. و به خودت و دیگران خسارتی هم وارد نکنه.


    میدونی فاطمه آدم ها برای افسرده بودن یا کلا خراب کردن زندگی هیچ برنامه ای لازم نیست بچینن. مثلا تاحالا دیدی یه آدم با وزن نرمال برنامه برای خپل شدن بچینه؟ بگه من میخوام خرس بشم و از این لحظه پس خیلی میخورم؟ نه. وقتی آدم ها چاق میشن که اتفاقا برنامه غذاییشون رو ول میکنن برنامه ورزشیشون رو میذارن کنار و یه مدت بعد به خودشون میان میبینن در کمال تعجب و ناباوری خودشون چقدر چاق شدن!
    برای سقوط لازم نیست برنامه داشت همین که خودتو ول کنی در هرجهتی میتونی سقوط کنی. هر زمان هم اینکارو میتونی انجام بدی الان یا ده بیست سال دیگه و هیچ مانعی هم براش نیست. برای سقوط در زندگی انقدر عجله نکن فرصت براش همیشه هست و کاری هم نداره.


    همه مون یه وقتا خسته ایم دلزده ایم یه چیزهایی اذیتمون کردن اصلا حال زندگی هم نداریم یک مرتبه این سقوط اتفاق می افته
    خودمون رو ول میکنیم و یه زمان دوباره به خودمون میایم و میبینیم که ای داد من چرا اینکارو با خودم کردم. این پشیمونی برای همه اتفاق می افته برای معتادی که ده ساله خودشو ول کرده و درگیر مواده هم یه روزی میرسه که میپرسه چرا با خودم اینکارو کردم کجا حواسم نبود چی شد به این روز افتادم و خودمو ول کردم؟


    من نمیگم یه کاغذ قلم بردار برنامه و هدف هاتو بنویس چون کلا خودم هیچ وقت نتونستم به این طریق کاری رو پیش ببرم یا هدفمند بشم بنابراین به کسی هم نمیتونم توصیه ش کنم ولی ما همه مون ذهنی داریم بسیار هوشمند و فراتر از حد تصورمون توانمند. در سن شما ذهنی بسیار خلاقتر و آماده پذیرش مسائل و آموزش های نو. از ذهنت بخواه برات رویا و هدف بسازه زندگی رویایی تجسم کنه.
    من به شما گفتم از چه چیزهایی لذت میبری و چه شرایطی داشته باشی حس خوبی داری برای اینکه بتونی اونارو وارد ذهنت کنی ولی شما گفتی الان هیچی نیست دیگه قبلا بوده اوکی ذهنت داره مقاومت میکنه برنامه سقوط ریخته و میخواد شکستت بده تا مثل اون آدم معتاد خدای نکرده ده سال دیگه بشینی حسرت امروز و جوونیتو بخوری. یه همت کن باهاش بجنگی با همون برنامه ها و هدف های گذشته ای که تو ذهنت داشتی شروع کن. رویای مترجم شدن یا رویای یه کار بزرگ و مثبت کردن برای دنیا.

    چرا فکر میکنی محدودیت ها باعث میشن تو نتونی برای دیگران و این دنیا مفید باشی؟ اولا اینکه هرکس به حد توان خودش باید مفید باشه و نباید انتظار سخت و زیادی از خودمون داشته باشیم که با برآورده نشدنش احساس بدی پیدا کنیم و لازم هم نیست واقعا شاخ غول بشکنیم دوما محدودیت اصلا چیز بدی نیست و خیلی از خلاقیت ها و ایده سازی ها در محدودیت ها بوجود بیاد. یک روش حل مسئله در ریاضیات هست به اسم روش سیمپلکس که معادلات رو با در نظر گرفتن همه محدودیت ها حل میکنه. اگر ما فارغ از هر محدودیتی باشیم واقعا چه معادله مضحکی رو پس قراره حل کنیم؟! اون پیچیدگی که دوست داری و از روتین بودن روزگار درت میاره دقیقا همینه که با همه محدودیت ها و سختی های فعلی و حتی با همین محدودیت ذهنی که الان برای خودت ساختی و حتی حس بیحالی و نفرت بتونی مسائل زندگی رو که از ریاضیات مهمتر و گاهی پیچیده تر هم هستن حل کنی.
    یه نویسنده ای بیست سال تو خونه ش میشینه فقط روی کتابی که میخواد بنویسه فکر میکنه زندگیش در نظر دیگران خیلی تکراری و کسل کننده ست ولی اون داره در ذهنش پرواز میکنه و شاید رهاتر از هرکس دیگه ای لذت زندگی رو تجربه کرده باشه.
    محدودیت ها در ذهن و نظر ما هستن و ما خودمون بهشون اجازه میدیم تسخیرمون کنن یا باعث خلاقیت و ایده سازیمون بشن. من فکر میکنم با دید تو اگر بتونی به زندگی و چالش ها و مشکلات به چشم مسئله های جدید نگاه کنی بتونی از این حالت دربیای.

    قرار نیست ایده آل گرایانه و تخیلی الان بهترین موقعیت رو بیان بهمون هدیه کنن قراره ما فقط در زندگی در حرکت باشیم و مسائل جلوی پامون رو حل کنیم حتی رسیدن به هدف هم پایان چیزی نیست چون هدف نهایی واقعا وجود نداره هیچ کس تاحالا نبوده بگه من اینکارو بکنم بعدش دیگه کاری تو دنیا ندارم میرم بمیرم تا زمانی که فرصت زندگی داریم فرصت حرکت به سمت بالا هم داریم. اصل همون در مسیر بودن و راکد نموندنه همون طی کردن مسیره که برامون میتونه شیرین و لذت بخش بشه. شما از مسیر خارج شدی ماشینو زدی بغل جاده و حرکت نمیکنی از اینه که احساس ناراحتی پیدا کردی خودتو دوباره بنداز تو جاده. مهم نیست الان هدف های قبلی دیگه به اون اندازه در نظرت شیرین نیستن این همون محدودیتیه که ذهنت داره ایجاد میکنه تا تو حرکت نکنی تو خودت رو ملزم به حرکت بکن و راه بیفت موتورت رو با خوشی های کوچیک و یا از طریق کمک های مشاوره با کمک به آدم ها و حیوانات و بشردوستی و از هر راه دیگه ای که میتونی روشن نگه دار به مرور من مطمئنم هدف های بهتر و شیرین تری هم تو ذهنت ساخته میشن و بهت فوق العاده انگیزه و شور و شوق زندگی میدن. مهم در جریان و حرکت بودنه.
    روی زمین نمون به ذهنت اجازه پرواز بده.
    شرمنده حرفام طولانی شد عزیزم امیدوارم حوصله ت بگیره.

    ویرایش توسط خورشید خاموش : 05-05-2018 در ساعت 02:40 PM
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  7. Top | #25

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.32
    نوشته ها
    29
    تشکـر
    1
    تشکر شده 21 بار در 12 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط خورشید خاموش نمایش پست ها
    فاطمه جان معمولا وقتی کارایی انجام میدیم که درست نیست (با منطق یا وجدان خودمون منظورمه نه حتما غلط) یا کارهایی رو انجام نمیدیم یا ترکشون میکنیم که میدونیم خوبن (بازم با منطق خودمون) بعد یه مدت خیلی ساده احساس کرختی و ناراحتی و به دنبالش افسردگی حاصل میشه


    من موافق این نیستم دختری در سن شما بره پیش روانپزشک و خودش رو وصل به دارو بکنه. عوارض بسیار زیادی داره و دکترها هم خیلی وقت ها وجدان کاری در این موارد ندارن.
    ولی یه سری مسائل هم هستن که تکنیکی هستن و شما میتونی مثلا با مشاور (نه روانپزشک) مطرح کنی و با کمک و استمرار یاد بگیری و حلشون کنی. مثل اینکه چطوری ذهنت رو هدفمند پرورش بدی و جلوی افکار پوچ و منفی و آزاردهنده رو بگیری. حتی راه های شاد زندگی کردن رو که متاسفانه این مطالب رو به ما مدرسه و جامعه یاد نمیدن و فن هایی هستن که خودمون باید یاد بگیریم.


    هیچ دستورالعمل و کلمه ی جادویی هم وجود نداره که در یک لحظه کسی بهت بگه و از کرختی و بی حسی درت بیاره. همش به ذهن کنجکاو و یادگیرنده و تمرین و پشتکار خودمون برمیگرده. خیلی ها به این احساس افسردگی و دلزدگی از زندگی مبتلا میشن کاری برای مداواش انجام نمیدن و متاسفانه مثلا میبینن طی چندسال بی هدفی و پرسه زدن بیخودی درگیر مثلا اعتیاد به الکل یا مواد یا مسائل مضر دیگه میشن که به جسم و روحشون آسیب میزنه. یا حتی این ها هم اتفاق نیفته از حداکثر توانایی و پتانسیلشون به علت این کرختی نمیتونن استفاده کنن و بعدها حسرت میخورن. (این حسیه که الان ممکنه به نظرت بی اهمیت بیاد ولی فراموش نکن که بزرگترین درد آدمیزاد حسرت خوردنه برای همین مثلا به روز قیامت یوم الحسرت گفته میشه چون دیگه بازگشت و فرصت جبرانی نداره و این بدترین عذابه شک نکن )


    اینکه ازت میپرسم کمک کردن بهت حس خوبی میده یا نه برای این نیست که بگم از این طریق امید به زندگی پیدا کنی. در این حد مسلما اثرگذار نیست. شما مثلا رویای مترجم شدن داری و خیلی هم زیباست و میتونه اگر بخوای محقق بشه. بهرحال جز آرمان ها و اهدافت نیست مثلا بری تو خیریه کار کنی. از این جهت کمک کردن رو پرسیدم که این کمک کردن های شیرین کوچیک بهت حس سرزندگی میده و برای هدف های مهم و اصلی آماده ترت میکنه.
    شادی و سرزندگی آدم ها مثل بنزین میمونه برای ماشین. محرک موتور آدمه. بدون حس شادی همین شادی های کوچیکی که شما داری خودتو ازش محروم میکنی یا کوچیک و بی اهمیت میبینیشون ممکنه کسی حال صبح از جاش بلند شدن هم نداشته باشه دیگه.
    کارهای خوبی که ترک کردی رو دوباره شروع کن مثل هدیه به خواهرزاده هات! حتی اگه الان نسبت بهشون حس خوبی نداری بازم انجامشون بده و ترکشون نکن. و سعی کن دنبال کارهای مثبت و خوب تازه ای هم بگردی که بهت حس خوبی میدن ما به این انرژی های محرک نیاز داریم. در این مورد هدفت رو بذار روی اینکه کاری رو انجام بدی که منحصرا بخاطر شادی دیگران و خودت باشه. و به خودت و دیگران خسارتی هم وارد نکنه.


    میدونی فاطمه آدم ها برای افسرده بودن یا کلا خراب کردن زندگی هیچ برنامه ای لازم نیست بچینن. مثلا تاحالا دیدی یه آدم با وزن نرمال برنامه برای خپل شدن بچینه؟ بگه من میخوام خرس بشم و از این لحظه پس خیلی میخورم؟ نه. وقتی آدم ها چاق میشن که اتفاقا برنامه غذاییشون رو ول میکنن برنامه ورزشیشون رو میذارن کنار و یه مدت بعد به خودشون میان میبینن در کمال تعجب و ناباوری خودشون چقدر چاق شدن!
    برای سقوط لازم نیست برنامه داشت همین که خودتو ول کنی در هرجهتی میتونی سقوط کنی. هر زمان هم اینکارو میتونی انجام بدی الان یا ده بیست سال دیگه و هیچ مانعی هم براش نیست. برای سقوط در زندگی انقدر عجله نکن فرصت براش همیشه هست و کاری هم نداره.


    همه مون یه وقتا خسته ایم دلزده ایم یه چیزهایی اذیتمون کردن اصلا حال زندگی هم نداریم یک مرتبه این سقوط اتفاق می افته
    خودمون رو ول میکنیم و یه زمان دوباره به خودمون میایم و میبینیم که ای داد من چرا اینکارو با خودم کردم. این پشیمونی برای همه اتفاق می افته برای معتادی که ده ساله خودشو ول کرده و درگیر مواده هم یه روزی میرسه که میپرسه چرا با خودم اینکارو کردم کجا حواسم نبود چی شد به این روز افتادم و خودمو ول کردم؟


    من نمیگم یه کاغذ قلم بردار برنامه و هدف هاتو بنویس چون کلا خودم هیچ وقت نتونستم به این طریق کاری رو پیش ببرم یا هدفمند بشم بنابراین به کسی هم نمیتونم توصیه ش کنم ولی ما همه مون ذهنی داریم بسیار هوشمند و فراتر از حد تصورمون توانمند. در سن شما ذهنی بسیار خلاقتر و آماده پذیرش مسائل و آموزش های نو. از ذهنت بخواه برات رویا و هدف بسازه زندگی رویایی تجسم کنه.
    من به شما گفتم از چه چیزهایی لذت میبری و چه شرایطی داشته باشی حس خوبی داری برای اینکه بتونی اونارو وارد ذهنت کنی ولی شما گفتی الان هیچی نیست دیگه قبلا بوده اوکی ذهنت داره مقاومت میکنه برنامه سقوط ریخته و میخواد شکستت بده تا مثل اون آدم معتاد خدای نکرده ده سال دیگه بشینی حسرت امروز و جوونیتو بخوری. یه همت کن باهاش بجنگی با همون برنامه ها و هدف های گذشته ای که تو ذهنت داشتی شروع کن. رویای مترجم شدن یا رویای یه کار بزرگ و مثبت کردن برای دنیا.

    چرا فکر میکنی محدودیت ها باعث میشن تو نتونی برای دیگران و این دنیا مفید باشی؟ اولا اینکه هرکس به حد توان خودش باید مفید باشه و نباید انتظار سخت و زیادی از خودمون داشته باشیم که با برآورده نشدنش احساس بدی پیدا کنیم و لازم هم نیست واقعا شاخ غول بشکنیم دوما محدودیت اصلا چیز بدی نیست و خیلی از خلاقیت ها و ایده سازی ها در محدودیت ها بوجود بیاد. یک روش حل مسئله در ریاضیات هست به اسم روش سیمپلکس که معادلات رو با در نظر گرفتن همه محدودیت ها حل میکنه. اگر ما فارغ از هر محدودیتی باشیم واقعا چه معادله مضحکی رو پس قراره حل کنیم؟! اون پیچیدگی که دوست داری و از روتین بودن روزگار درت میاره دقیقا همینه که با همه محدودیت ها و سختی های فعلی و حتی با همین محدودیت ذهنی که الان برای خودت ساختی و حتی حس بیحالی و نفرت بتونی مسائل زندگی رو که از ریاضیات مهمتر و گاهی پیچیده تر هم هستن حل کنی.
    یه نویسنده ای بیست سال تو خونه ش میشینه فقط روی کتابی که میخواد بنویسه فکر میکنه زندگیش در نظر دیگران خیلی تکراری و کسل کننده ست ولی اون داره در ذهنش پرواز میکنه و شاید رهاتر از هرکس دیگه ای لذت زندگی رو تجربه کرده باشه.
    محدودیت ها در ذهن و نظر ما هستن و ما خودمون بهشون اجازه میدیم تسخیرمون کنن یا باعث خلاقیت و ایده سازیمون بشن. من فکر میکنم با دید تو اگر بتونی به زندگی و چالش ها و مشکلات به چشم مسئله های جدید نگاه کنی بتونی از این حالت دربیای.

    قرار نیست ایده آل گرایانه و تخیلی الان بهترین موقعیت رو بیان بهمون هدیه کنن قراره ما فقط در زندگی در حرکت باشیم و مسائل جلوی پامون رو حل کنیم حتی رسیدن به هدف هم پایان چیزی نیست چون هدف نهایی واقعا وجود نداره هیچ کس تاحالا نبوده بگه من اینکارو بکنم بعدش دیگه کاری تو دنیا ندارم میرم بمیرم تا زمانی که فرصت زندگی داریم فرصت حرکت به سمت بالا هم داریم. اصل همون در مسیر بودن و راکد نموندنه همون طی کردن مسیره که برامون میتونه شیرین و لذت بخش بشه. شما از مسیر خارج شدی ماشینو زدی بغل جاده و حرکت نمیکنی از اینه که احساس ناراحتی پیدا کردی خودتو دوباره بنداز تو جاده. مهم نیست الان هدف های قبلی دیگه به اون اندازه در نظرت شیرین نیستن این همون محدودیتیه که ذهنت داره ایجاد میکنه تا تو حرکت نکنی تو خودت رو ملزم به حرکت بکن و راه بیفت موتورت رو با خوشی های کوچیک و یا از طریق کمک های مشاوره با کمک به آدم ها و حیوانات و بشردوستی و از هر راه دیگه ای که میتونی روشن نگه دار به مرور من مطمئنم هدف های بهتر و شیرین تری هم تو ذهنت ساخته میشن و بهت فوق العاده انگیزه و شور و شوق زندگی میدن. مهم در جریان و حرکت بودنه.
    روی زمین نمون به ذهنت اجازه پرواز بده.
    شرمنده حرفام طولانی شد عزیزم امیدوارم حوصله ت بگیره.

    سلام خورشید خانوم..
    واقعا حرفاتون روم تاثیر گذاشت یه تلنگر بودن
    هرچقدر طولانی بنویسید یا هرچیزی که بگید مشتاقم بشنوم و اونارو عملی کنم و اینکه تو پیام قبلی گفتم میخایم به چی برسیم بخاطر این بود که احساس معلق بودن و کلافگی داشتم وگرنه
    باید شرمسار باشم که انقدر وقت شماو بقیه ی دوستان رو میگیرم
    من تمام چیزایی که باید میگفتمو به خواهرام گفتم دو ساعت هست از اتاق دکتره بیرون اومدم رفتم روانشناس( دکتر خوبی بودن)
    چندتاجلسه ی دیگه هم باید برم
    ممنون از شما و بقیه ی دوستان که زحمت کشیدید و وقت گذاشتید راهکار و ارائه دادید سعی میکنم بهشون عمل کنم
    انشاالله که پاداش زحمات بی چشم داشتتون رو خداوند چندین برابر میده(gol)
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  8. کاربران زیر از _Fateme بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  9. Top | #26

    تاریخ عضویت
    Dec 2017
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.14
    نوشته ها
    24
    تشکـر
    22
    تشکر شده 39 بار در 17 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    خوشحالم عزیزم رفتی پیش روانشناس. امیدوارم این راه رو ادامه بدی و جوابی که میخوای بگیری.
    آلفرد آدلر یه روانشناس و نظریه پرداز معروفه که عامل هدفگذاری تلاش و پیروزی آدم هارو عقده های حقارتشون میدونسته. برات یکم ازش مطلب میذارم:

    در سه سالگی به بیماری سختی دچار شد و دکتر به پدرش گفت که پسرتان از دست رفته است، همان زمان تصمیم به پزشک شدن گرفت.
    بازی نکردن بچه ها با او بخاطر ضعف جسمانی و حسادت زیاد به برادر بزرگش که سالم و نیرومند بود، در او حس حقارت به وجود آورد.
    آدلر دانش آموز ضعیف کلاس بود و معلم به پدرش پیشنهاد داد که او را به جای مدرسه برای شاگردی پیش کفاش ببرد.
    اما آدلر تمام حقارت ها را به جان خرید و همه تلاشش را برای اثبات وجود خود و رشد شخصیتش به کار بست و در نهایت نام خود و نظریه اش را برای همیشه روی لوح روانشناسی حک کرد.
    عقده های حقارت محرومیت یا محدودیت هایی است که از سوی محیط بر ما اعمال شده است. از دیدگاه روانشناسی فردی، هرکدام از ما عقده های حقارتی داریم که نقش سوخت انگیزش ما را بازی میکنند. کسی برای اثبات خود به پدرش، شخصی برای جبران وضعیت بد مالی دوران کودکی اش، فردی برای باارزش جلوه کردن نزد دختر خاله اش و خلاصه که هرکدام از ما عقده هایی در درون داریم که ذهنمان را برای حرکت و جبران آن حقارت ها قلقک میدهد.
    شاید توصیه ی بیرحمانه ای به نظر برسد اما اگر در درون خود انگیزه ای پیدا نمیکنی به گذشته ات نگاهی کن و صحنه هایی را به یاد آور که همچون عقده ای روی سرت سایه گسترانیده است. اجاره نشینی و جواب شدن بوسیله صاحب خانه، مورد تمسخر قرار گرفتن توسط بچه های کلاس، حتی سرافکنده شدن بخاطر خیس کردن شلوار و بسیاری موارد دیگر که اکنون خودت در حال بازنگری آن ها هستی، می توانند منابع غنی انگیزش شما باشند. از عقده های حقارتمان بهره ببریم.
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  10. کاربران زیر از خورشید خاموش بابت این پست مفید تشکر کرده اند


  11. Top | #27

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    34
    تشکـر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    سلام
    وقتی این پیامارو خوندم خیلی منقلب شدم خانوما چقد پیچیده ان
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  12. Top | #28

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.32
    نوشته ها
    29
    تشکـر
    1
    تشکر شده 21 بار در 12 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط خورشید خاموش نمایش پست ها
    خوشحالم عزیزم رفتی پیش روانشناس. امیدوارم این راه رو ادامه بدی و جوابی که میخوای بگیری.
    آلفرد آدلر یه روانشناس و نظریه پرداز معروفه که عامل هدفگذاری تلاش و پیروزی آدم هارو عقده های حقارتشون میدونسته. برات یکم ازش مطلب میذارم:

    در سه سالگی به بیماری سختی دچار شد و دکتر به پدرش گفت که پسرتان از دست رفته است، همان زمان تصمیم به پزشک شدن گرفت.
    بازی نکردن بچه ها با او بخاطر ضعف جسمانی و حسادت زیاد به برادر بزرگش که سالم و نیرومند بود، در او حس حقارت به وجود آورد.
    آدلر دانش آموز ضعیف کلاس بود و معلم به پدرش پیشنهاد داد که او را به جای مدرسه برای شاگردی پیش کفاش ببرد.
    اما آدلر تمام حقارت ها را به جان خرید و همه تلاشش را برای اثبات وجود خود و رشد شخصیتش به کار بست و در نهایت نام خود و نظریه اش را برای همیشه روی لوح روانشناسی حک کرد.
    عقده های حقارت محرومیت یا محدودیت هایی است که از سوی محیط بر ما اعمال شده است. از دیدگاه روانشناسی فردی، هرکدام از ما عقده های حقارتی داریم که نقش سوخت انگیزش ما را بازی میکنند. کسی برای اثبات خود به پدرش، شخصی برای جبران وضعیت بد مالی دوران کودکی اش، فردی برای باارزش جلوه کردن نزد دختر خاله اش و خلاصه که هرکدام از ما عقده هایی در درون داریم که ذهنمان را برای حرکت و جبران آن حقارت ها قلقک میدهد.
    شاید توصیه ی بیرحمانه ای به نظر برسد اما اگر در درون خود انگیزه ای پیدا نمیکنی به گذشته ات نگاهی کن و صحنه هایی را به یاد آور که همچون عقده ای روی سرت سایه گسترانیده است. اجاره نشینی و جواب شدن بوسیله صاحب خانه، مورد تمسخر قرار گرفتن توسط بچه های کلاس، حتی سرافکنده شدن بخاطر خیس کردن شلوار و بسیاری موارد دیگر که اکنون خودت در حال بازنگری آن ها هستی، می توانند منابع غنی انگیزش شما باشند. از عقده های حقارتمان بهره ببریم.
    جالب بود مرسی😍
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

  13. Top | #29

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    ميانگين پست در روز
    1.32
    نوشته ها
    29
    تشکـر
    1
    تشکر شده 21 بار در 12 پست
    سیستم عامل و مرورگر

    پاسخ : خودکشی،تنفر،بی حوصلگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط maam76 نمایش پست ها
    سلام
    وقتی این پیامارو خوندم خیلی منقلب شدم خانوما چقد پیچیده ان
    خخخخ
    برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی حوصله بودن
    توسط mahnaz100 در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 07-14-2017, 10:05 PM
  2. احساس بی حوصلگی وافسردگی
    توسط ×لِیلی× در انجمن مشاوره های فردی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 12-31-2014, 09:36 PM
  3. حوصله درس خوندن ندارم
    توسط ملکه اسمان در انجمن مشاوره تحصیلی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 12-20-2014, 07:25 PM
  4. خیلی بی حوصله ام
    توسط نگار20 در انجمن مشاوره ازدواج
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 01-13-2014, 06:25 PM

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

مشاوره, روانشناسی,مشاوره جنسی ,مشاوره کودک, مشاوره خانواده,روانشناس ,روانپزشک, مشاور خانواده

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

جستجوهای مرتبط در گوگل
فراموش,  فراموشم نکن,  فراموش كردن پسورد اينستاگرام,  فراموشخانه,  فراموش كردن پسورد اپل ايدي,  فراموش كردن عشق,  فراموش كردن پسورد ايميل,  فراموش کردم بابک جهانبخش,  فراموش كردن رمز جيميل,  فراموشی عشق,  منفی نگری,  منفی نگری چیست,  منفی نگری در قران,  درمان منفی نگری,  مبارزه با منفی نگری,  تست منفی نگری,  روانشناسی منفی نگری,  ریشه منفی نگری,  دوری از منفی نگری,  اثرات منفی نگری,  

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
twitter Google Plus facebook


آدرس ایمیلتان را بدون دابلیو دابلیو وارد کنید